عنوان بنر
عنوان بنر
کربلا
19 ژانویه 2020


 
نوشته شده توسط : admin

 

با یاد آوری روز عرفه و کربلا ، من به فکر سفر به کربلا شدم و یادم افتاد به سال گذشته که چند تن از همکاران همسفر کربلا در روز عرفه به کربلا رفته بودند و من از این سفر جا مانده بودم. من در روز یکشنبه مورخه 06/05/98 به سرگروه همکاران سفر به کربلا مراجعه کردم و از سفرشان به کربلا سوال کردم و درخواست همسفر شدن به کربلا را در روز عرفه داشتم. که ایشان گفتند ما 5 نفریم که برنامه ریزی کردیم با یک ماشین برویم. ولی اگر شما هم اضافه شویم با یک ماشین نمی توانیم برویم وبایستی یک ماشین دیگر را ببریم. که من اعلام امادگی برای آوردن ماشین دوم کردم و ایشان هم پیشنهاد دادند که یک نفر دیگر به جمع اضافه شود تا تعداد همسفران به 7 نفر برسیم.  همانجا سرگروه به نفر هفتم زنگ زد و پیگیر دریافت پاسپورتش شد و به من هم گفت: شما هم پاسپورتت را بیار و به من بده تا کارهای ابتدایی سفر را انجام بدهم. من با خوشحالی از اتاق همکارم خارج شدم و با انرژی خاصی آن روز را شوق خاصی از اداره تا به منزل طی کردم. تا به خانه رسیدم خبر سفر را به خانواده ام دادم و پاسپورتم را سردست گذاشتم تا فرداد در اولین فرصت به اداره ببرم و تحویل سرگروه سفر ببریم. یکی از همسفران بعد از مطلع شدن از حضور بنده در جمع شان مرا  به گروه اجتماعی تشکیل داده با نام “راهیان کربلا، عرفه 98 ” عضو  کردند. همینکه در روز دوشنبه مورخه 07/05/98 برای انجام وظیفه به اداره رفتم و در اولین فرصت پاسپورتم را روی میز کارم گذاشتم و کار اداری را شروع کردم. تا ساعاتی مشغول کار و وظایف بودم ولی آنقدر مشغول کار بودم که تحویل پاسپورت به آخر ساعت اداری حدود ساعت 14 رسید و من هنوز موفق به تحویل پاسپورت نشدم و بالاخره پاسپورت را در زمان کوتاهی تحویل دادم و از سفر و وسایل مورد نیاز در سفر سوال کردم و با گرفتن جواب مختصر و خبر از هماهنگی با نفر هفتم سفر از اتاق کار همکارم خارج شدم و به اتاق کارم برای انجام وظیفه برگشتم. در ابتدا قرار بود گروه ابتدایی 5 نفره با ماشین شخصی به کشور عراق بروند و برنامه ریزی لازم را انجام داده بودند ولی با حضور من و نفر هفتم تصمیم برای بردن ماشین به کشور عراق منصرف شدند و تصمیم گرفته شد با ماشین شخصی تا مرز مهران برویم و براساس هماهنگیهای انجام شده توسط سرگروه با گذاشتن ماشینها در مرکز جامع سلامت مهران به مرز ایران عراق رفته و ادامه سفر را با ماشینهای عراقی طی کنیم. من کمی نگران درد زانویم بودم ولی چون عملاً پیاده روی نداشت این نگرانیم اصولاً جایگاهی نداشت. من سعی میکردم کارهای اداری را در ساعات اضافه از موظفی پیش ببرم و هماهنگیهای لازم را با کارشناسان و واحدهای مختلف پیش از پیش انجام دهم تا در روزهای سفر دوستان و همکاران راحت تر مجموعه را مدیریت کنند. در شبها و زمان استراحتم ناخوداگاه ذهنم به سفر مشغول می­شد و هر لحظه از شبها که بیدار می­شدم تا چند زمانی فکرم متوجه سفر، کربلا، نجف، سامرا، کاظمین، وادی السلام، دجله و فرات، علقمه، عاشورا، امام حسسین(ع)، ابوالفضل العباس، علی اصغر، علی اکبر،  و … بگونه ای که نادخودآگاه مثل اینکه کسی مرا از جا بلند می­کند بلند میشدم و با وضو گرفتن و سلام دادن از رسول الله(ص)، حضرت فاطمه(س)، حضرت علی(ع)، … ، حضرت حجه ابن حسن(ع)، حضرت فاطمه معصومه(س)، حضرت ابوالفضل(س) و با خواندن چند رکعت نماز، حس سبک شدن پیدا میکردم و مجدداً استراحت میکردم. روزهای آینده درصورتیکه سرگروه را در جلسات، نمازخانه یا محلهای مختلف می­دیدم از ایشان از سفر به کربلا را سوال می­کردم. نهایتاً طبق برنامه ریزی سرگروه قرارشده بود بعد از ظهر روز چهارشنبه مورخه 16/05/98 سفر را آغاز کنیم که یکی از همسفران امکان همراهی با ما را در آنروز نداشت و قرار شروع سفر یک روز یعنی به روز پنج شنبه مورخه 17/05/98 به تعویق افتاد. و در زمانهای مختلف دوستان از شرایط و آمادگی ماشینم سوال کردند که من هم با پیگیریهای انجام شده در خصوص ماشین آمادگی فنی را اعلام می­کردم. بالاخره روز چهارشنبه توصیه های لازم به همکاران و تفویض اختیار هم به یکی از همکاران انجام شد و خداحافظی هم انجام شد. سرگروه قرار حرکت در روز پنج شنبه را با پرس و جوی من، به من اعلام کرد ولی خود درگیر مسئله ای بود که مرا نگران کرد. با این حال خودش از فوت یکی از اقوام شیخ شبانی اطلاع داد و گفت شاید باز به تاخیر در سفر بیانجامد. ولی با هماهنگیهای انجام شده کلیه امور آن سفر کرده در روز و شب چهارشنبه انجام شده بود و قرار ما ساعت 14 روز پنج شنبه در میدان امام حسین(ع) شهرکرد با سوار کردن حاجی از ابتدای شهرکرد بود. من در روز پنج شنبه مورخه 17/05/98 تازه شروع کردم به لیست برداری و جمع آوری وسایل مورد نیاز و اعلام شده همچون 2 عدد کنسرو ماهی و2 عدد کنسرو لوبیا در سفر که با خریدشان، آنها در کوله مدرسه ای دخترم گذاشتم. سرگروه در ساعت 12 مجدداً به من زنگ زد و اعلام زمان و مکان قرار را گذاشت. من همچنان در پی تکمیل وسایل سفر بودم و در اخرین لحظات با ورود خانواده به لیست وسایل تعدادی به وسایل سفر اضافه شد و مقداری از وقت برنامه ریزی شده مرا به خود اختصاص داد و موجب شد کمی از زمان عقب بیفتم و نهایتاً با یخ کردن قلاکس کوچک آب جهت ماشین من در ساعت 14 و 10 از فرخ شهر به سمت شهرکرد رفتم و یکی از همسفران را در ساعت 14 و 20 تا 25 دقیقه سوار کردم و در ساعت  14 و 38 خود را به قرار رساندم. دوستان منتظرما دو نفر بودند. که ما هم از ماشین پیاده شدیم و با احوالپرسی از دوستان متوجه شدیم که یکی از دوستان بدلایل مسئولیت از این سفر انصرف داده است و در این مسیر با ما همراه نخواهد بود. که با خداحافظی از نفر انصرف داده به دو گروه سه نفره تقسیم شدیم و مسیر را از شهرکرد به سمت شیخ شبان شروع کردیم. که در ساعت 15 شهرستان بن و ساعت 15 و ۲۰ جهت شرکت در مراسم آن مرحومه که از اقوام سرگروه سفر کربلا بود در شیخ شبان رفتیم و با دیدار دوستان و همرزمان زمان جنگ (سید تقی) و قرائت قرآن و فاتحه در ساعت  15 و ۳۵  از مراسم خارج شدیم و راه را به سمت داران پیش گرفتیم که در ساعت 17 بوئین شهر و در ساعت 17 و ۳۵ الیگودرز، 18 و ۲۰ درود، ۱۹ و ۲۰ خرم اباد، ۱۹ و ۵۰ دو راهی به پلدختر، کوهدشت 20 و ۹ وضو تا 20 و ۳۰، کوهدشت ۲۱ و ۳۶ و در ساعت 23 ادامه تا اسلام اباد غرب، ایلام سه راهی تا مهران ساعت ۲ و ۴۰ صبح روز جمعه 18/05/98 به مهران رسیدیم و با هماهنگی انجام شده وسایل را از دو ماشین پیاده کردیم و دو راننده ماشینها را به مرکز جامع سلامت مهران با فاصله یک خیابان پارک کردند و پیاده بازگشتند. در این فرصت جمعیت متفرقه از از زائرین اباعبدالله الحسین(ع) آنجا بودند و حتی تعداد زائر دیگری به جمعیت حاضر اضافه می­شدند ولی ماشین برای رفتن به مرز مهران نبود. یکبار یک تاکسی شهری آمد و چند نفر را سوار کرد و برد. تا دو همسفر راننده آمدند، دو اتوبوس آمدند و تمامی جمعیت حاضر را به مرز بردند. ولی دوستان ما کمی دیرتر آمدند و ما با یک سواری 6 نفره با کرایه هر نفر 5000 تومان تا مرز مهران رفتیم و با تجدید وضو در ساعت ۳ و ۲۰ به خروجی ایران رسیدیم که در صف 7 نفره قرار گرفتیم. ولی با رسیدن نوبت به من و تحویل پاسپورت جهت خروج از ایران و یکی از دیگر دوستان ظاهراً ثبت و هزینه خروج در سیستم رایانه انجام نشده بود و سرگروه برای حل و فصل این مورد سریعاً وارد شد و با گرفتن پاسپورت ما مسئله را حل کرد و با حاضر شدن مجدد در صف دو و سه نفره بالاخره با تاخیر چند دقیقه ای انتقال اطلاعات در بروز شدن سامانه  ما از مسئول و اپراتور گذر ایران مهر خروجی گرفتیم. با پیاده روی مختصری به سمت ورودی عراق رفتیم و در ساعت ۴ و ۱۰ به ورودی کشور عراق رسیدیم و با گذر از ورودی اول و ایستادن در صف های 20 نفره در آن گذر عراق متاسفانه آنقدر صف به کندی پیش می­رفت که تا ساعت  ۵ و ۲۰ ما در این گذر سرپا و در محلی خاکی و کثیف بدلایل مختلف از جمله: مشکل شبکه رایانه ای و سامانه و سیستمهای آنها که بایستی بدلایل نا معلوم رایانه ها از سامانه خارج می­شدند و کسی بایستی پسورد کاربری را برای رایانه های گذرها مجدداً وارد می­کردند و یا رایانه ها بایستی خاموش و روشن می­شدند و دیگر دلایل تاخیر و زحمت ایرانیان، ورود عراقیها به وطن خودشان بدون توجه به صف ورود ایرانیان به کشور عراق و راه انداختن عراقیهای حاضر در کیشه گذرها بدون توجه به صف ایرانیان. با وارد شدن به عراق یا گذر از ورودی عراق با کمی تامل جهت جمع شدن دوستان همسفر، اذان صبح به گوش رسید و نماز صبح را در ساعت ۵ و29 با پهن کردن چفیه هایمان خواندیم و به سمت ترمینال کشور عراق رفتیم و با جستجو و گرفتن قیمت هزینه ها توسط سرگروه بالاخره در ساعت ۶ و ۱۵ جهت حرکت به سمت امامزاده سید محمد، سامرا و کاظمین به وَن عراقی با مبلغ نفری ۳۵۰۰۰۰ تومان سوار شدیم. در ساعت ۱۱ به امامزاده سید محمد رسیدیم و با قرار راننده مقرر شد ساعت ۱۱ و ۵۰ برگردیم و جهت رفتن به سامرا ادامه طریق کنیم. در ساعت ۱۳ به سامرا رسیدیم و که با قرار با راننده مقرر شد که ساعت 14 و 30 به محل وَن برگردیم ولی با تجدید وضو به گذرگاه سوم یعنی نزدیکترین گذرگاه به حرمین رسیدم که یکی از دوستان خواست موبایلش را به امانتی بدهد ولی صف آنجا زمانبر بود و دوهمسفر دیگر موبایل را با خودشان از گذرگاه عبور کردند ولی آن همسفر به هر صورت موبایل را به امانتی تحویل داد و بعد از ما به حرمین آمد. و ما با گذاشتن کفشها در زنبیل کفش و تحویل به کفشداری بعد از سلام مختصر، در گرمای شدید و زمین داغ، به صحن و حرمین مطهر وارد شدیم و زیارتنامه را خواندیم.

{ که در زیارتنامه مشترک حضرت امام موسى بن جعفر(ع)، حضرت امام رضا(ع)، حضرت امام جواد(ع) و حضرت امام هادى (علیهم السّلام) خواندیم : السَّلامُ عَلَيْكُمْ يَا أَوْلِيَاءَ اللّهِ، السَّلامُ عَلَيْكُمْ يَا حُجَجَ اللّهِ، السَّلامُ عَلَيْكُمْ يَا نُورَ اللّهِ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ، السَّلامُ عَلَيْكُمْ، صَلَوَاتُ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَ عَلَى آلِ بَيْتِكُمْ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ، بِأَبِي أَنْتُمْ وَ أُمِّي، لَقَدْ عَبَدْتُمُ اللّهَ مُخْلِصِينَ، وَ جَاهَدْتُمْ فِي اللّهِ حَقَّ جِهَادِهِ حَتَّى أَتَاكُمُ الْيَقِينُ، فَلَعَنَ اللّهُ أَعْدَاءَكُمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ أَجْمَعِينَ، وَ أَنَا أَبْرَأُ إِلَى اللّهِ وَ إِلَيْكُمْ مِنْهُمْ، يَا مَوْلايَ يَا أَبَا إِبْرَاهِيمَ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ، يَا مَوْلايَ يَا أَبَا الْحَسَنِ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى، يَا مَوْلايَ يَا أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ، يَا مَوْلايَ يَا أَبَا الْحَسَنِ عَلِيَّ بْنَ مُحَمَّدٍ، أَنَا مَوْلًى لَكُمْ، مُؤْمِنٌ بِسِرِّكُمْ وَ جَهْرِكُمْ، مُتَضَيِّفٌ بِكُمْ فِي يَوْمِكُمْ هَذَا وَ هُوَ يَوْمُ الْأَرْبِعَاءِ، وَ مُسْتَجِيرٌ بِكُمْ فَأَضِيفُونِي وَ أَجِيرُونِي بِآلِ بَيْتِكُمُ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ.
سلام بر شما ای دوستان خدا، سلام بر شما ای حجتّ های خدا، سلام بر شما ای نور خدا در تاریکی های زمین، سلام بر شما، درودهای خدا بر شما و بر خاندان پاکیزه و پاکتان، پدر و مادرم فدایتان، به راستی خدا را خالصانه پرستیدید، و در راه خدا آنچنان که شایسته بود جهاد نمودید تا مرگ شما را دربر گرفت، لعنت خدا بر دشمنانتان از تمام پریان و آدمیان، من به سوی خدا و به سوی شما از دشمنانتان بیزاری می جویم، ای سرور من یا ابا ابراهیم موسی بن جعفر، ای سرور من یا ابا الحسن علی بن موسی، ای سرور من یا ابا جعفر محمّد بن علی، ای سرور من یا ابا الحسن علی بن محمّد، من دل بسته شما هستم، ایمان دارم به نهان و آشکار شما، در این روز شما که روز چهارشنبه است از شما درخواست پذیرایی دارم، و به بارگاه شما پناه می جویم، پس مرا پذیرا باشید و پناهم دهید، به حقّ خاندان پاکیزه و پاکتان.

و در زیارتنامه حضرت عسکرى (علیه السّلام) خواندیم : السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَلِيَّ اللّهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا حُجَّةَ اللّهِ وَ خَالِصَتَهُ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا إِمَامَ الْمُؤْمِنِينَ وَ وَارِثَ الْمُرْسَلِينَ وَ حُجَّةَ رَبِّ الْعَالَمِينَ، صَلَّى اللّهُ عَلَيْكَ وَ عَلَى آلِ بَيْتِكَ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ، يَا مَوْلايَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ الْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ، أَنَا مَوْلًى لَكَ وَ لِآلِ بَيْتِكَ، وَ هَذَا يَوْمُكَ وَ هُوَ يَوْمُ الْخَمِيسِ، وَ أَنَا ضَيْفُكَ فِيهِ وَ مُسْتَجِيرٌ بِكَ فِيهِ، فَأَحْسِنْ ضِيَافَتِي وَ إِجَارَتِي بِحَقِّ آلِ بَيْتِكَ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ. سلام بر تو ای ولیّ خدا، سلام بر تو ای حجّت حق و بنده پاک خدا، سلام بر تو ای پیشوای مؤمنان و وارث پیامبران و برهان محکم پروردگار جهانیان، درود خدا بر تو و اهل بیت پاکیزه و پاکت باد، ای سرور من یا ابا محمّد حسن بن علی، من دل بسته تو و اهل بیت توأم، این روز روز پنجشنبه و روز توست، و من در آن میهمان و پناهنده به توأم، پس به نیکی پذیرایم باش و پناهم ده، به حق خاندان پاکیزه و پاکت. }

 

زیارت مختصر را در کنار ضریح و حرمین بجای آوردیم که اذان ظهر به گوش رسید و ما به جستجوی مکان نماز جماعت رفتیم که توسط خادمین به مصلّی آن مکان مقدس راهنمایی شدیم. با حضور در صفوف نماز ظهر و عصر، نماز به جماعت برگزار شد و من جهت ادامه زیارت باز به محل حرمین رفتم و با جمعیت اندک و محیط خلوت راحت توانستم به ضریح مطهر دست بزنم و لحظه ای را در کنار حرمین مطهر باشم و بعد با حضور در فضاهای اطراف حرمین نماز زیارت دو امام را بخوانم. دوستانِ همسفر پراکنده شده بودند. من براساس قرارمان از دو ضریح مطهر فاصله گرفتم و به ایوان حرمین رفتم و خواستم به سرداب امام زمان(عج) بروم که آن مسیر و راه قبلی را بسته بودند و علّت را از خادمین جویا شدم که عملیات ساختمانی را علّت موضوع مطرح کردند و راه ورودی دیگر را که از سمت ایوان حرمین که قبل از مصلی بود را به من نشان دادند و من از آن مسیر با طی چندین پله به پایین به داخل سرداب رفتم و به همراه جمعیت زائر با زیارت و خواندن نماز مستحبی در محل زیارت سرداب، از راه رفته بازگشتم.

 

{ زیارتنامه حضرت صاحب الزّمان (عج) : السَّلامُ عَلَيْكَ يَا حُجَّةَ اللّهِ فِي أَرْضِهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا عَيْنَ اللّهِ فِي خَلْقِهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا نُورَ اللّهِ الَّذِي يَهْتَدِي بِهِ الْمُهْتَدُونَ، وَ يُفَرَّجُ بِهِ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ، السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْمُهَذَّبُ الْخَائِفُ، السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْوَلِيُّ النَّاصِحُ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا سَفِينَةَ النَّجَاةِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا عَيْنَ الْحَيَاةِ، السَّلامُ عَلَيْكَ، صَلَّى اللّهُ عَلَيْكَ وَ عَلَى آلِ بَيْتِكَ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ، السَّلامُ عَلَيْكَ، عَجَّلَ اللّهُ لَكَ مَا وَعَدَكَ مِنَ النَّصْرِ وَ ظُهُورِ الْأَمْرِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا مَوْلايَ، أَنَا مَوْلاكَ عَارِفٌ بِأُولاكَ وَ أُخْرَاكَ، أَتَقَرَّبُ إِلَى اللّهِ تَعَالَى بِكَ وَ بِآلِ بَيْتِكَ، وَ أَنْتَظِرُ ظُهُورَكَ وَ ظُهُورَ الْحَقِّ عَلَى يَدَيْكَ،سلام بر تو ای حجّت خدا در زمینش، سلام بر تو ای دیده خدا در میان مخلوقاتش، سلام بر تو ای نور خدا که رهجویان به آن نور ره می‌یابند، و به آن نور از مؤمنان اندوه و غم زدوده می‌شود، سلام بر تو ای پاک نهاد و ای هراسان از آشوب دوران، سلام بر تو ای همراه خیرخواه، سلام بر تو ای کشتی نجات، سلام بر تو ای چشمه حیات، سلام بر تو، درود خدا بر تو و بر خاندان پاکیزه و پاکت، سلام بر تو، خدا در تحقق وعده‌ای که به تو داده از نصرت و ظهور امرت شتاب فرماید، سلام بر تو ای مولای من، من دل بسته تو و آگاه به شأن دنیا و آخرت توأم، و به دوستی تو و خاندانت به سوی خدا تقرّب می‌جویم، و ظهور تو و ظهور حق را به دست تو انتظار می‌کشم، وَ أَسْأَلُ اللّهَ أَنْ يُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ أَنْ يَجْعَلَنِي مِنَ الْمُنْتَظِرِينَ لَكَ وَ التَّابِعِينَ وَ النَّاصِرِينَ لَكَ عَلَى أَعْدَائِكَ، وَ الْمُسْتَشْهَدِينَ بَيْنَ يَدَيْكَ فِي جُمْلَةِ أَوْلِيَائِكَ، يَا مَوْلايَ يَا صَاحِبَ الزَّمَانِ، صَلَوَاتُ اللّهِ عَلَيْكَ وَ عَلَى آلِ بَيْتِكَ، هَذَا يَوْمُ الْجُمُعَةِ وَ هُوَ يَوْمُكَ الْمُتَوَقَّعُ فِيهِ ظُهُورُكَ، وَ الْفَرَجُ فِيهِ لِلْمُؤْمِنِينَ عَلَى يَدَيْكَ، وَ قَتْلُ الْكَافِرِينَ بِسَيْفِكَ، وَ أَنَا يَا مَوْلايَ فِيهِ ضَيْفُكَ وَ جَارُكَ، وَ أَنْتَ يَا مَوْلايَ كَرِيمٌ مِنْ أَوْلادِ الْكِرَامِ، وَ مَأْمُورٌ بِالضِّيَافَةِ وَ الْإِجَارَةِ، فَأَضِفْنِي وَ أَجِرْنِي صَلَوَاتُ اللّهِ عَلَيْكَ وَ عَلَى أَهْلِ بَيْتِكَ الطَّاهِرِينَ. و از خدا درخواست می‌کنم بر محمّد و خاندان محمّد درود فرستد، و مرا از منتظران و پیروان و یاوران تو در برابر دشمنانت، و از شهدای در آستانت در شمار شیفتگانت قرار دهد، ای سرور من، ای صاحب زمان، درودهای خدا بر تو و برخاندانت، امروز روز جمعه و روز توست، روزی که ظهورت و گشایش کار اهل ایمان به دستت در آن روز و کشتن کافران به سلاحت امید می‌رود، و من ای آقای من در این روز میهمان و پناهنده به توأم، و تو ای مولای من بزرگواری از فرزندان بزرگواران، و از سوی خدا به پذیرایی و پناه دهی مأموری، پس مرا پذیرا باش و پناه ده، درودهای خدا بر تو و خاندان پاکیزه ات. }

{» آقا جان در هر کجا و بر سر هر خوان که حضور داری، من حقیر، میهمان توام ای صاحب الزّمان(عج)، آقا جان برای ظهورت دعا کن و اسلام و مسلمین را از این ظلم و ستم نجات بده « }

با خروج از سرداب حضرت در کنار یکی از ستونها ایوان حرمین نشستم که پیامی از خانواده به موبایل من ارسال شد و اعلام نیاز مالی کردند که من در اولین فرصت مبلغی از طریق اینترنت به کارت همسرم واریز کردم. بعد از چندی متوجه شدم دو نفر دیگر از دوستان در فاصله 5 الی 6 متری من نشسته اند و منتظر دیگر دوستان هستند. من به کنار آنها رفتم و از دیگر دوستان اطلاع گرفتم که آنها هم از دوستان اطلاع کافی نداشتند که من مامور شدم مجدداً به داخل و کنار حرمین رفتم و با زیارت مختصر مجدد با چشمم بدنبال دوستان بودم ولی آنها را پیدا نکردم و از حرم امامین، امام هادی(ع) و امام عسگری(ع) خارج شدم و با پیوستن به دو همسفر و خداحافظی از دو امام معصوم(ع) از صحن خارج شدیم و به سمت کفشداری رفتیم و سه دوست دیگر هم آنجا منتظر ما بودند که کفشهای تحویل گرفته شده را بپوشیم و به محل قرار برگردیم ولی دوستانی پیشنهاد دادند که برای دریافت غذای ناهار از مهمانخانه به پشت صحن وسرای امامین برویم. همینکه به محل رسیدیم صفی رسیدیم که منتظر بودند تعدادی از افراد مهمان شده بودند غذا را صرف کنند و با خارج شدن آنها، تعدادی دیگر که در صف هستند به مهمانخانه وارد شوند. دوستانی قرار با راننده را تذکر میدادند و از طرفی دوست داشتیم که از غذای نذری دو حضرت را صرف کنند. با صرف زمان در صف در نهایت دو نفر از دوستان به سمت قرار رفتند و ما چهار نفر در صف ماندیم و بعد از زمان حدود 20 دقیقه ای که مهمانان قبلی خارج شدند راه باز شد و تمام افراد حاضر در صف به داخل مهمانخانه وارد شدن و به ترتیب بر روی صندلیهای اطراف میزهای غذا خوری نشستند. تا غذای ناهار که برنج و ورمیشل بود در بشقاب های چینی مرتب چیده شد و با دریافت قاشق و آب بسته بندی، همگی از غذا دو حضرت بهره مند شدند. ما در پی گرفتن ناهار برای دو همسفربودیم که این امکان پذیر نشد و ما با دستانی خالی در ساعت 15 و 30 به سمت قرارمان از کنار صحن و سرای امامین جدا شدیم و با گذر از خیابان منتهی به حرمین گذشتیم و با گرفتن نذری شله زرد در سر چهار راه و خوردن آن در مسیر به سمت ماشین رفتیم و در ساعت 15 و 50 سوار ماشین شدیم و راه را به سمت کاظمین پیش گرفتیم. در آن زمان جدا شدن از امامین خیلی سخت بود و با اشک در چشمان بگونه ای خداحافظی کردیم. در حین گذر طی مسیر تا کاظمین دوستان پیشنهاد دادند که چون ماشین وَن مرتب و خوب است باهاش صحبت کنیم اگر میتواند ما را بعد از کاظمین با کرایه معقول به کربلای معلی ببرد که راننده با 120000 دینار موافقت کرد. از شهر بغداد پایتخت کشور عراق، در ساعت 16 و 30 به شهر کاظمین وارد شدیم و با هماهنگی راننده عراقی و مسئول پارکینگ شهری و عدم جای مناسب برای ماشین، بالاخره ما از ماشین در ورودی پارکینگ پیاده شدیم و با قرارمان تا ساعت 18 و ۳۰  قبل اذان مغرب، ما خواستیم از راننده فاصله بگیریم که راننده به عربی گفتند: من با شما می­آیم و ما تا پارک ماشینش در گاراج(کراج) منتظر راننده عراقی شدیم و با کمی تاخیر از میدانی به خیابانی منتهی به مسیر حرمین کاظمین از خیابان  به سمت باب الرضا(ع) وارد شدیم و با تجدید وضو، سر گروه از چند تاکسی شهر و بین شهری نرخ کاظمین تا کربلا را سوال کردند و ظاهراً قیمت نفری 5000 تا 6000 دینار را برآورد کردند. در این هنگام مجدداً با راننده جهت نرخ واقعی کاظمین تا کربلا هماهنگ کنند. که با تأخیر و کندی حرکت به سمت امامین حضرت امام کاظم(ع) و حضرت امام جواد(ع)، نهایتاً با کرایه مبلغ 95000 دینار تا کربلا موافقت شد و ما مسیر را تا حرمین کاظمین با عبور از دو گذرگاه طی کردیم. و با ورود به خیابان منتهی به باب الرضا(ع) چشمان بی رمق مان به نور دو گنبد طلایی کاظمین افتاد که دست بر سینه بر دو امام بزرگوار سلام دادیم. مسیر را در خیابان مذکور در میان رفت و آمد جمعیت زائر طی کردیم و با گذر از مسیر تفتیش به صحن امامین وارد شده و با خوردن آب سقاخانه و تحویل کفشها به صحن اصلی وارد شده و مجدداً با سلامی به صحن اصلی و با خواندن زیارتنامه به رواق دو امام (ع) وارد شدیم.

{ زیارتنامه مشترک حضرت امام موسى بن جعفر(ع)، حضرت امام رضا(ع)، حضرت امام جواد(ع) و حضرت امام هادى (علیهم السّلام) را به شرح ذیل خواندیم : السَّلامُ عَلَيْكُمْ يَا أَوْلِيَاءَ اللّهِ، السَّلامُ عَلَيْكُمْ يَا حُجَجَ اللّهِ، السَّلامُ عَلَيْكُمْ يَا نُورَ اللّهِ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ، السَّلامُ عَلَيْكُمْ، صَلَوَاتُ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَ عَلَى آلِ بَيْتِكُمْ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ، بِأَبِي أَنْتُمْ وَ أُمِّي، لَقَدْ عَبَدْتُمُ اللّهَ مُخْلِصِينَ، وَ جَاهَدْتُمْ فِي اللّهِ حَقَّ جِهَادِهِ حَتَّى أَتَاكُمُ الْيَقِينُ، فَلَعَنَ اللّهُ أَعْدَاءَكُمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ أَجْمَعِينَ، وَ أَنَا أَبْرَأُ إِلَى اللّهِ وَ إِلَيْكُمْ مِنْهُمْ، يَا مَوْلايَ يَا أَبَا إِبْرَاهِيمَ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ، يَا مَوْلايَ يَا أَبَا الْحَسَنِ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى، يَا مَوْلايَ يَا أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ، يَا مَوْلايَ يَا أَبَا الْحَسَنِ عَلِيَّ بْنَ مُحَمَّدٍ، أَنَا مَوْلًى لَكُمْ، مُؤْمِنٌ بِسِرِّكُمْ وَ جَهْرِكُمْ، مُتَضَيِّفٌ بِكُمْ فِي يَوْمِكُمْ هَذَا وَ هُوَ يَوْمُ الْأَرْبِعَاءِ، وَ مُسْتَجِيرٌ بِكُمْ فَأَضِيفُونِي وَ أَجِيرُونِي بِآلِ بَيْتِكُمُ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ.
سلام بر شما ای دوستان خدا، سلام بر شما ای حجتّ های خدا، سلام بر شما ای نور خدا در تاریکی های زمین، سلام بر شما، درودهای خدا بر شما و بر خاندان پاکیزه و پاکتان، پدر و مادرم فدایتان، به راستی خدا را خالصانه پرستیدید، و در راه خدا آنچنان که شایسته بود جهاد نمودید تا مرگ شما را دربر گرفت، لعنت خدا بر دشمنانتان از تمام پریان و آدمیان، من به سوی خدا و به سوی شما از دشمنانتان بیزاری می جویم، ای سرور من یا ابا ابراهیم موسی بن جعفر، ای سرور من یا ابا الحسن علی بن موسی، ای سرور من یا ابا جعفر محمّد بن علی، ای سرور من یا ابا الحسن علی بن محمّد، من دل بسته شما هستم، ایمان دارم به نهان و آشکار شما، در این روز شما که روز چهارشنبه است از شما درخواست پذیرایی دارم، و به بارگاه شما پناه می­جویم، پس مرا پذیرا باشید و پناهم دهید، به حقّ خاندان پاکیزه و پاکتان. }

محیط اطراف ضریح دو امام نسبتاً خَلوَت بود و امکان دسترسی به ضریح بود و با دسترسی به ضریح در چند مرحله و ایستادن در در کنار ضریح به مدت حداقل 5 الی 6 دقیقه زیارت را انجام دادم و با فاصله گرفتن از ضریح و خواندن زیارتنامه تکمیلی و قرآن و نماز زیارت در صحن اصلی، من هنوز دوستان را ندیدم و باعث شد مجدداً وارد رواق ملجا شریف شوم و مجدداً زیارتی در کنار ضریح را به مدت 10 الی 12 دقیقه ای انجام دهم و از ضریح دو امام فاصله بگیرم. با ورود به صحن اصلی سه نفر از همسفران به صورت پراکنده در آنجا مشغول زیارتنامه ، قران، نماز و … بودند. براساس قرارمان از امامین (علیها السّلام) وداع گرفتیم و با تحویل کفشها و خوردن آب سقاخانه از درِ صحن باب الرضا(ع) خارج شدیم و به سمت گاراج پارک ماشین شدیم. ما دسته جمعی به پارکینگ رسیدیم ولی راننده نیامده بود و ما منتظرش شدیم و به علت نداشتن شماره موبایلش این انتظار به طول انجامید بگونه ای که هوا رو به تاریکی بود و وقت نماز مغرب و عشاء، که دوستان میگفتند اگر میدانستیم راننده اینقدر دور میآید نماز را در همان صحن و سرای امامین (ع) به جماعت میخواندیم. حال چون امکان بازگشت به حرمین نبود به دنبال مسجد یا حسینه ای در همان نزدیکی بودیم که با راهنمایی گرفتن و تجدید وضو نماز را در حسینیه ای به صورت جماعت خواندیم و بعد به سمت ماشین یا کراج برگشتیم. حال راننده آمده بود و ماشین را از پاکینگ خارج کرده بود و 2 تا از دوستان که زودتر آمده بودند سوار شدند و منتظر4 نفر دیگر دوستان بودند. که در ساعت 21 و ۳۰ از کاظمین به سمت کربلا حرکت کردیم. راننده راه را بلد نبود و پرسان، پرسان ما را تا لحظاتی در شهر کاظمین جابجا میکرد. تا بالاخره در ساعت  بعد از نیمه شب یعنی ساعت 10 دقیقه از 24  یا 10 دقیقه از نیمه شب گذشته روز شنبه 19/05/98 ما را به کربلا رساند و همگی با تجهیزات موجود از ماشین خارج شدیم و با تسویه حساب و خداحافظی به دنبال آدرس هتل جنت ال یس که جهت استراحت هماهنگ شده بود، بودیم. مسیر و خیابان را با گوشی موبایل در نقشه آنلاین جستجو کردیم و با طی مسیرهای پیچ در پیچ کربلا و دو خیابان با صرف زمان حداقل 1 ساعت و 30 دقیقه ای بدنبال سرگروه(معلم) جهت پیدا کردن آدرس خیابان شهدا در شهرکربلا بالاخره به ابتدای خیابان شهدا رسیدیم و با پرس و جوی مجدد از ایرانیها وعراقیها با پسر جوان 14 الی 15 ساله از اهل اهوازکه مسلط به فارسی و عربی بود آشنا شدیم و ایشان با در یافت آدرس و هتل ما را به سمت هتل راهنمایی کرد. اما یکی از دوستان در آن جمعیت گم شد و ما در همان نقطه، سرگروه در پی پیدا کردنش و ما منتظرش شدیم. در آن هنگام  پدر و عموش پسر جوان آمدند و علت حضورش را در این خیابان پرسیدند که ما با سلام و احوالپرسی از راهنمایی آن جوان به ما گفتیم. آن جوان آدرس را راهنمایی کرد و آن به اتفاق پدر و عمویش رفتند و بعد از چندی برای راهنمایی مجدداً در کنار ما که منتظر دیگر دوستمان بودیم حاضر شد و گفت من هتل شما را دیدم در پشت کوچه قراردارد و نزدیک است که دوست گمشده ما هم که جهت پیدا کردن آدرس در مسیر هتل به پیش رفته بود سرو کله اش پیدا شد و با کمک آن پسر جوان تا ابتدای کوچه منتهی به هتل جنت ال یس ما را همراهی و بعد با خداحافظی و تشکر ما به گرمی از ما جدا شد. بالاخره ما در ساعت ۳ و ۲۰ صبح به هتل وارد شدیم و با فرد هماهنگ شده و هماهنگ کننده ارتباط حضوری و تلفنی گرفتیم. که مشخص شد که جا برای فردای شما در نظر گرفته شده است ولی یک جایی وجود دارد که دو خانواده قمی و اصفهانی به صورت مجزا اقامت دارند و شما هم در آن میتوانید استراحت کنید. هماهنگ شونده هتل از ما سوال کرد که شام میخورید که ماگفتیم نه میلی نداریم و ما را از طریق اتاق ظرف شویی هتل به فضای حیاط (باغ) پشتی هتل برد و در فضای ال شکل ۱۰ در ۵ و ۵ در ۴ برد و با بیدار کردن دونفر از آقایان و جابجایی محل استراحت آنها ما در آن جا سکنی داد و ما با گذاشتن وسایل بر روی مبلهای موجود در کف اتاق خوابیدیم. کولر و یک دستگاه اسپلیت مداوم کار میکرد تا ما راحت در آن فضا بخوبی بخوابیم. آن فضا دستشویی داشت ولی سمت آقایان حمام نداشت. دوستان گفتند پس تا به صبح حمام را چه کنیم؟ و خوابیدند. موبایلهای برای اذان صبح کوک شد و من قصد بیدار شدن قبل از اذان را داشتم. خوابیدیم تا اینکه با هول نماز نافله شب با اینکه خسته بودیم چند مرتبه بیدار شدم و زمان مناسب تجدید وضو کردم و حال درگیر جهت قبل شدم و نمیدانستم قبله به کدام سمت است و بالاخره با حدس و گمانم رو به جهتی ایستادم و نافله ها را خواندم تا اینکه از خستکی باز به خواب رفتم و در کمتر از 20 دقیقه اذان صبح به گوش رسید و برای تجدید وضو و خواندن نماز صبح از جا بلند شدم که یکی دیگر از همسفران نیز بیدار شد و با تجدید وضو با مسئله جهت قبله پیش آمد و ایشان عکس جهت من نماز را خواند ولی بعد با گذاشتن قبله نمای گوشی یکی از همسفران درستی قبله مشخص شد و نماز صبح را خواندیم و مجدداًدر جای خود به استراحت رفتیم. کم کم دیگر دوستان هم نماز صبح را خواندند و با استراحت مختصری در فکر حمام کردن شدند.  دوستان گفتند حال صبحانه بخوریم که وجود خانواده در آنظرف مبلها که فضا را به قسمت آقایان و خانمها تقسیم کرده بود، ما جهت صرف صبحانه به حیاط هتل رفتیم و با پهن کردن زیرانداز در تالار حیاط پشت هتل، صبحانه ای شامل: نان، خیار، گوجه و ماست پالیده شده را خوردیم. یک دختر بچه ای به نام  فاطمه از زائرین هم خوابگاهی بود که در حین صرف صبحانه ی ما،  با خروس، گربه و مرغ آزاد در حیاط سرگرم بود و همی با خطاب قراردادن دوستان، عمو عمو میگفت و دوستان هم به سوالاتش و رفتارش پاسخ میدادند. دوستان پوسته خیارها و نان ها را برای مرغ و خروس ها میرختند و آن دختر بچه با شیرین زبانی با آنها صحبت میکرد. صبحانه را خوردیم و تصمیم گرفتیم با همین شرایط به زیارت امام حسین(ع) و حضرت ابوالفضل العباس(س) برویم.  ولی با ورود به لابی هتل، مهماندار هتل از محل دو حمام انفرادی و خارج از سوئیت در دو طبقه هتل در طبقه همکف و سوم خبر داد که ما هم از خدا خواسته به ترتیب سه نفر در طبقه همکف و سه نفر در طبقه سوم به حمام رفتیم و حتی لباسهای مختصرمان را شستیم. و بر روی بند بین نخلهای خرمای داخل حیاط زیر نور خورشید آفتاب کردیم. با طی زمانی جهت خشک شدن بدنمان و پوشیدن لباس رسمی و همچنین تجدید وضو بالاخره در ساعت ۱۱ و ۲۵ از هتل خارج شده و در ساعت ۱۱و ۵۰  از سمت باب القبله حضرت عباس(ع) به حرمین نزدیک شدیم و با سلامی مختصر و تحویل کفشها به صورت جمعی در زنبیل فلزی به حرم حضرت عباس وارد شدیم. ابتدا سلام مختصر و خواندن زیارتنامه، به رواق و کنار ضریح مطهر حضرت عباس(س)وارد شدم و با وجود جمعیت نه چندان زیاد زائر، من برای اولین بار توانستم بدون زحمت دست به ضریح مطهر بکشم و از آن آقای با وفای کربلا به خاطر این توفیق تشکر کنم. { الحمدالله رب العالمین}

در اطراف حرم  زیارت را انجام دادم و زیارات و دیگر ادعیه در روبروی ضریح مطهر و با فاصله 6 الی 7 متری به صورت ایستاده خواندم.

 

{ که در بخش اولِ زیارت امام حسین (علیه السّلام) آمده است : السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللّهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ، أَشْهَدُ أَنَّكَ أَقَمْتَ الصَّلاةَ وَ آتَيْتَ الزَّكَاةَ، وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَيْتَ عَنِ الْمُنْكَرِ، وَ عَبَدْتَ اللّهَ مُخْلِصاً، وَ جَاهَدْتَ فِي اللّهِ حَقَّ جِهَادِهِ حَتَّى أَتَاكَ الْيَقِينُ، فَعَلَيْكَ السَّلامُ مِنِّي مَا بَقِيتُ وَ بَقِيَ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ، وَ عَلَى آلِ بَيْتِكَ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ،سلام بر تو ای فرزند رسول خدا، سلام بر تو ای فرزند امیر مؤمنان، سلام بر تو ای فرزند سرور زنان جهانیان، گواهی می دهم که تو نماز را بپا داشتی و زکات را پرداختی، و امر به معروف و نهی از منکر نمودی، و خدا را خالصانه عبادت کردی، و در راه خدا به نحو شایسته به جهاد برخاستی تا مرگ تو را دربر گرفت، از من بر تو سلام تا هستم و تا شب و روز باقی است، و سلام بر خاندان پاک و پاکیزه‌ات، أَنَا يَا مَوْلايَ مَوْلًى لَكَ وَ لِآلِ بَيْتِكَ، سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمْ، وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمْ، مُؤْمِنٌ بِسِرِّكُمْ وَ جَهْرِكُمْ وَ ظَاهِرِكُمْ وَ بَاطِنِكُمْ، لَعَنَ اللّهُ أَعْدَاءَكُمْ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ، وَ أَنَا أَبْرَأُ إِلَى اللّهِ تَعَالَى مِنْهُمْ، يَا مَوْلايَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ، يَا مَوْلايَ يَا أَبَا عَبْدِ اللّهِ، هَذَا يَوْمُ الْإِثْنَيْنِ وَ هُوَ يَوْمُكُمَا وَ بِاسْمِكُمَا، وَ أَنَا فِيهِ ضَيْفُكُمَا فَأَضِيفَانِي وَ أَحْسِنَا ضِيَافَتِي، فَنِعْمَ مَنِ اسْتُضِيفَ بِهِ أَنْتُمَا، وَ أَنَا فِيهِ مِنْ جِوَارِكُمَا فَأَجِيرَانِي، فَإِنَّكُمَا مَأْمُورَانِ بِالضِّيَافَةِ وَ الْإِجَارَةِ، فَصَلَّى اللّهُ عَلَيْكُمَا وَ آلِكُمَا الطَّيِّبِينَ. ای مولای من، من دل بسته تو و خاندان تو هستم، در صلحم با آن که با شما در صلح است، و در جنگم با آن که با شما در جنگ است، من به نهان و آشکار و ظاهر و باطن شما ایمان دارم، لعنت خدا بر دشمنانتان از گذشتگان و آیندگان، من از آنان به سوی خدا بیزاری می جویم، ای مولای من ای ابا محمّد، ای سرور من ای ابا عبد الله، امروز روز دوشنبه است و روز شما دو بزرگوار و به نام شماست، و من در این روز مهمان شما هستم، پذیرای من باشید و نیکو پذیرایی کنید، چه خوشبخت میهمانی است آن که شما میزبانش باشید، و من در این روز از پناهندگان به شمایم، پس مرا پناه دهید، به یقین شما از سوی خدا مأمور به پذیرایی نمودن و پناه دادنید، خدا بر شما و خاندان پاکتان درود فرستد. }

{ و در بخش دوم و در زيارت حضرت عباس بن على بن ابيطالب عليه السّلام آمده است : شیخ اجّل، جعفر بن قولویه قمى به سند معتبر از ابو حمزه ثمالى روایت کرده: امام صادق علیه السّلام فرموده: هرگاه قصد کردى که قبر عبّاس بن على علیه السّلام را زیارت کنى که در کنار فرات برابر حایر است، بر در روضه مى ایستى و میگویى : سَلامُ اللَّهِ وَ سَلامُ مَلائِكَتِهِ الْمُقَرَّبِينَ وَ أَنْبِيَائِهِ الْمُرْسَلِينَ وَ عِبَادِهِ الصَّالِحِينَ وَ جَمِيعِ الشُّهَدَاءِ وَ الصِّدِّيقِينَ [وَ] الزَّاكِيَاتُ الطَّيِّبَاتُ فِيمَا تَغْتَدِي وَ تَرُوحُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ أَشْهَدُ لَكَ بِالتَّسْلِيمِ وَ التَّصْدِيقِ وَ الْوَفَاءِ وَ النَّصِيحَةِ لِخَلَفِ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ الْمُرْسَلِ وَ السِّبْطِ الْمُنْتَجَبِ وَ الدَّلِيلِ الْعَالِمِ وَ الْوَصِيِّ الْمُبَلِّغِ وَ الْمَظْلُومِ الْمُهْتَضَمِ فَجَزَاكَ اللَّهُ عَنْ رَسُولِهِ وَ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ عَنِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ أَفْضَلَ الْجَزَاءِ بِمَا صَبَرْتَ ،سلام خدا و سلام فرشتگان مقرّبش، و پیامبران مرسلش، و بندگان شایسته اش، و همه شهیدان و صدّیقان و درودهاى پاک و پاکیزه در آنچه مى آید و می رود بر تو باد اى فرزند امیر مؤمنان، شهادت می دهم براى حضرتت به تسلیم و تصدیق و وفا، و خیرخواهى، براى یادگار پیامبر مرسل (درود خدا بر او و خاندانش باد) ، و فرزندزاده برگزیده، و راهنمای دانا، و جانشین تبلیغ گر، و ستمدیده غارت زده، خدا از جانب پیامبر و امیر مؤمنان و حسن و حسین (درود خدا بر ایشان) جزایت دهد برترین جزا به خاطر این که صبر کردى.

وَ احْتَسَبْتَ وَ أَعَنْتَ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ قَتَلَكَ وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ جَهِلَ بِحَقِّكَ وَ اسْتَخَفَّ بِحُرْمَتِكَ وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ حَالَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَ مَاءِ الْفُرَاتِ أَشْهَدُ أَنَّكَ قُتِلْتَ مَظْلُوماً وَ أَنَّ اللَّهَ مُنْجِزٌ لَكُمْ مَا وَعَدَكُمْ جِئْتُكَ يَا ابْنَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَافِداً إِلَيْكُمْ وَ قَلْبِي مُسَلِّمٌ لَكُمْ وَ تَابِعٌ وَ أَنَا لَكُمْ تَابِعٌ وَ نُصْرَتِي لَكُمْ مُعَدَّةٌ حَتَّى يَحْكُمَ اللَّهُ وَ هُوَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ فَمَعَكُمْ مَعَكُمْ لا مَعَ عَدُوِّكُمْ إِنِّي بِكُمْ وَ بِإِيَابِكُمْ [وَ بِآبَائِكُمْ ] مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ بِمَنْ خَالَفَكُمْ وَ قَتَلَكُمْ مِنَ الْكَافِرِينَ قَتَلَ اللَّهُ أُمَّةً قَتَلَتْكُمْ بِالْأَيْدِي وَ الْأَلْسُنِ.و کار خویش را تنها به حساب خدا گذاشتى، و یارى نمودى پس چه نیکو سرانجامى است خانه آخرت.خدا لعنت کند کند کسى که تو را کشت، و لعنت کند کسى را که جاهل بود به حقّت، و حرمتت را سبک شمرد، و خدا لعنت کند کسى را که بین تو و آب فرات پرده شد، شهادت مى دهم که تو مظلومانه کشته شدى، و خدا به وعده اى که به شما داده وفا مى کند، به سوى تو آمدم اى فرزند امیر مؤمنان دارد در محضر شما آیم دلم تسلیم و پیرو شماست، و خود نیز پیرو شمایم، یارى ام براى شما مهیّاست، تا خدا حکم کند، و او بهترین حکم کنندگان است، پس با شمایم تنها با شما نه با دشمن شما، من به شما و بازگشت تان مؤمن، و به آنان که با شما مخالفت کردند، و شمار را کشتند کافرم، خدا بکشد امّتى را که شما را با دست ها و زبان هایشان کشتند.

سپس وارد روضه شو، و خود را به ضریح بچسبان و بگو: [در همان حال سمت قبله]السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْعَبْدُ الصَّالِحُ الْمُطِيعُ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ سَلَّمَ السَّلامُ عَلَيْكَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ وَ مَغْفِرَتُهُ وَ رِضْوَانُهُ وَ عَلَى رُوحِكَ وَ بَدَنِكَ أَشْهَدُ وَ أُشْهِدُ اللَّهَ أَنَّكَ مَضَيْتَ عَلَى مَا مَضَى بِهِ الْبَدْرِيُّونَ وَ الْمُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ الْمُنَاصِحُونَ لَهُ فِي جِهَادِ أَعْدَائِهِ الْمُبَالِغُونَ فِي نُصْرَةِ أَوْلِيَائِهِ الذَّابُّونَ عَنْ أَحِبَّائِهِ فَجَزَاكَ اللَّهُ أَفْضَلَ الْجَزَاءِ وَ أَكْثَرَ الْجَزَاءِ وَ أَوْفَرَ الْجَزَاءِ وَ أَوْفَى جَزَاءِ أَحَدٍ مِمَّنْ وَفَى بِبَيْعَتِهِ وَ اسْتَجَابَ لَهُ دَعْوَتَهُ وَ أَطَاعَ وُلاةَ أَمْرِهِ، سلام بر تو اى بنده شایسته فرمانبر خدا و رسول خدا، و امیر مؤمنان و حسن و حسین (درود خدا بر آنان باد) ، سلام و رحمت خدا و برکات و مغفرت و رضوانش بر تو بر روان و تن تو، شهادت می دهم و خدا را شاهد مى گیرم، که تو به همان مسیرى رفتى که اهل بدر رفتند، و در آن راه از دنیا گذشتند، آن مجاهدان در راه خدا، و خیرخواهان براى خدا، در مبارزه با دشمنان خدا، و تلاش گران در یارى اولیایش، آن دفاع کنندگان از عاشقانش، خدا پاداشت دهد، به برترین و بیشترین، و کامل ترین پاداش، و وفاکننده ترین پاداش، یکى از آنان که به بیعت او وفا کرد، و دعوتش را اجابت نمود، و از والیان امر اطاعت کرد.

أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ بَالَغْتَ فِي النَّصِيحَةِ وَ أَعْطَيْتَ غَايَةَ الْمَجْهُودِ فَبَعَثَكَ اللَّهُ فِي الشُّهَدَاءِ وَ جَعَلَ رُوحَكَ مَعَ أَرْوَاحِ السُّعَدَاءِ وَ أَعْطَاكَ مِنْ جِنَانِهِ أَفْسَحَهَا مَنْزِلاً وَ أَفْضَلَهَا غُرَفاً وَ رَفَعَ ذِكْرَكَ فِي عِلِّيِّينَ [فِي الْعَالَمِينَ ] وَ حَشَرَكَ مَعَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَدَاءِ وَ الصَّالِحِينَ وَ حَسُنَ أُولَئِكَ رَفِيقاً أَشْهَدُ أَنَّكَ لَمْ تَهِنْ وَ لَمْ تَنْكُلْ وَ أَنَّكَ مَضَيْتَ عَلَى بَصِيرَةٍ مِنْ أَمْرِكَ مُقْتَدِيا بِالصَّالِحِينَ وَ مُتَّبِعا لِلنَّبِيِّينَ فَجَمَعَ اللَّهُ بَيْنَنَا وَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَ رَسُولِهِ وَ أَوْلِيَائِهِ فِي مَنَازِلِ الْمُخْبِتِينَ فَإِنَّهُ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ .شهادت مى دهم، که در خیرخواهى کوشیدى، و نهایت تلاش را انجام دادى، خدا تو را در زمره شهیدان برانگیزد و روحت را در کنار ارواح نیک بختان قرار دهد، و از بهشتش وسیع ترین منزل را به تو عطا کند، و برترین غرفه ها را ارزانى نماید، و نامت را در بالاترین درجات بالا برد، و با پیامبران و صدّیقان و شهدا و شایستگان مشحور نماید، آنها خوب رفیقانى هستند، شهادت مى دهم که تو سستى نورزیدى، و باز نایستادى، و بر آگاهى از کارت از دنیا رفتى، در حال پیروى از شایستگان، و پیروى از پیامبران پس خدا بین ما و رسول خود و اولیایش در جایگاه هاى فروتنان گرد آورد که او مهربان ترین مهربانان است. مؤلف گوید: خوب است این زیارت را، پشت سر قبر، به طرف قبله بخوانى، چنان که شیخ در «تهذیب» چنین فرموده: سپس وارد شو. و خود را با رو به قبر بیانداز، و چنین بگو درحالى که رو به جانب قبله اى: السّلام علیک ایّها العبد الصّالح و بدان که زیارت قمر بنى هاشم موافق روایت مذکور، همین بود که ذکر شد، ولى سید ابن طاووس و شیخ مفید و دیگران پس از این زیارت فرموده اند که به سمت بالا سر برو، و دو رکعت نماز بخوان، و بعد از آن هرچه خواهى نماز بجا آور، و بسیار خدا را بخوان و پس از نماز بگو:اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ لا تَدَعْ لِي فِي هَذَا الْمَكَانِ الْمُكَرَّمِ وَ الْمَشْهَدِ الْمُعَظَّمِ ذَنْباً إِلا غَفَرْتَهُ وَ لا هَمّاً إِلّا فَرَّجْتَهُ وَ لا مَرَضا إِلّا شَفَيْتَهُ وَ لا عَيْباً إِلّا سَتَرْتَهُ وَ لا رِزْقاً إِلا بَسَطْتَهُ وَ لا خَوْفا إِلّا آمَنْتَهُ وَ لا شَمْلاً إِلّا جَمَعْتَهُ وَ لا غَائِباً إِلّا حَفِظْتَهُ وَ أَدْنَيْتَهُ وَ لا حَاجَةً مِنْ حَوَائِجِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ لَكَ فِيهَا رِضًى وَ لِي فِيهَا صَلاحٌ إِلا قَضَيْتَهَا يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ .خدایا درود فرست بر محمّد و خاندان محمّد، و در این مکان مکرّم، و زیارتگاه بزرگ، براى من گناهى مگذار جز آن که بیامرزى، و نه اندوهى جز آن که برطرف نمایى، و نه بیمارى جز آن که شفا دهى، و نه عیبى جز آن که بپوشانى، و نه رزقى جز آن که بگسترانى، و نه ترسى جز آن که ایمنى دهى، و نه پراکندگى جز آن که گرد آورى، و نه دور از نظرى جز آن که حفظ کنى و دیدارش را نزدیک نمایى، و نه حاجتى از حاجت هاى دنیا و آخرت، که تو را در آن رضایت و مرا در آن مصلحت است جز آن که برآورى، اى مهربان ترین مهربانان.

بعد به جانب ضریح بازگرد، و نزد پاهاى مبارک بایست و بگو:السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا الْفَضْلِ الْعَبَّاسَ ابْنَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيِّينَ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ أَوَّلِ الْقَوْمِ إِسْلاماً وَ أَقْدَمِهِمْ إِيمَاناً وَ أَقْوَمِهِمْ بِدِينِ اللَّهِ وَ أَحْوَطِهِمْ عَلَى الْإِسْلامِ أَشْهَدُ لَقَدْ نَصَحْتَ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِأَخِيكَ فَنِعْمَ الْأَخُ الْمُوَاسِي فَلَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً قَتَلَتْكَ وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً ظَلَمَتْكَ وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً اسْتَحَلَّتْ مِنْكَ الْمَحَارِمَ وَ انْتَهَكَتْ حُرْمَةَ الْإِسْلامِ فَنِعْمَ الصَّابِرُ الْمُجَاهِدُ الْمُحَامِي النَّاصِرُ وَ الْأَخُ الدَّافِعُ عَنْ أَخِيهِ ،سلام بر تو اى ابا الفضل العباس فرزند امیر مؤمنان، سلام بر تو اى فرزند سرور جانشینان، سلام بر تو اى فرزند اولین نفر امت در اسلام آوردن، و پیش ترین شان در ایمان و استوارترین شان در پایبندى به دین خدا، و با احتیاط ترین شان بر اسلام، شهادت می دهم که تو براى خدا و رسولش و برادرت خیرخواهى نمودى، پس چه خوب برادر همدردى بودى، خدا لعنت کند امتى را که تو را کشت، و لعنت کند امتى را که به تو ستم روا داشت، و لعنت کند امتى را که حرمت هاى تو را حلال شمرد، و پرده احترام اسلام را درید، پس چه نیکو صبرکننده، جهادگر حامى، یارى دهنده و برادر دفاع کننده از برادرش بودى،الْمُجِيبُ إِلَى طَاعَةِ رَبِّهِ الرَّاغِبُ فِيمَا زَهِدَ فِيهِ غَيْرُهُ مِنَ الثَّوَابِ الْجَزِيلِ وَ الثَّنَاءِ الْجَمِيلِ وَ أَلْحَقَكَ [فَأَلْحَقَكَ ] اللَّهُ بِدَرَجَةِ آبَائِكَ فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ اللَّهُمَّ إِنِّي تَعَرَّضْتُ لِزِيَارَةِ أَوْلِيَائِكَ رَغْبَةً فِي ثَوَابِكَ وَ رَجَاءً لِمَغْفِرَتِكَ وَ جَزِيلِ إِحْسَانِكَ فَأَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ وَ أَنْ تَجْعَلَ رِزْقِي بِهِمْ دَارّا وَ عَيْشِي بِهِمْ قَارّا وَ زِيَارَتِي بِهِمْ مَقْبُولَةً وَ حَيَاتِي بِهِمْ طَيِّبَةً وَ أَدْرِجْنِي إِدْرَاجَ الْمُكْرَمِينَ وَ اجْعَلْنِي مِمَّنْ يَنْقَلِبُ مِنْ زِيَارَةِ مَشَاهِدِ أَحِبَّائِكَ مُفْلِحاً مُنْجِحا قَدِ اسْتَوْجَبَ غُفْرَانَ الذُّنُوبِ وَ سَتْرَ الْعُيُوبِ وَ كَشْفَ الْكُرُوبِ إِنَّكَ أَهْلُ التَّقْوَى وَ أَهْلُ الْمَغْفِرَةِ،و پاسخ دهنده طاعت پروردگارش، و علاقه مند به آنچه دیگران به بى رغبت شدند، که همان پاداش بزرگ، و ستایش زیباست، و خدا تو را به درجه پدرانت، در بهشت های پرنعمت ملحق کرد. خدایا متعرض زیارت اولیایت شدم به خاطر رغبت در پاداشت، و امید به آمرزشت، و احسان فراوانت، پس از تو مى خواهم که بر محمّد و خاندان پاکش درود فرستى، و روزى ام را به خاطر ایشان زیاد نمایی و زندگى ام را به خاطر آنان برقرار دارى، و زیارتم را به حق آنان مقبول قرار دهى، و حیاتم را دلپسند فرمایى، و مرا با گروه اهل کرامت همراه نمایی و از کسانى قرار دهى که از زیارت زیارتگاه هاى عاشقانت رستگار و کامیاب بازمى گردند، درحالی که مستوجب آمرزش گناهان، و پوشیدن عیب ها، و برطرف شدن گرفتاری ها شده باشد، به راستى تو اهل پروا و آمرزشى. }

زمان به اذان و نماز ظهر و عصر نزدیک میشد و من در پی جایی برای اقامه نماز جماعت بودم ولی با وجود جمعیت  زیاد حاضر در اطراف حرم مطهر من مجبور شدم به حجره های اطراف وارد شوم و نماز جماعت را در آنجا بخوانم. هنوز فرصت برای اقامه نماز بود کم کم صفها مرتب شد و اذان با لهجه عربی به زیبایی گفته شد بگونه ای که من هم ایستاده ولی با صدای آرام اذان را همراهی کردم درحالیکه زائرین ایرانی و عراقی در کنار هم در صفوف نماز ایستاده بودند. مکبّر به عربی اعلام کرد کسانی که نمازشان شکسته است در صف اول نماز نایستند ولی متأسفانه بیشتر افراد حاضر در صفوف زبان عربی نمی­دانستند و متوجه این تذکر نشدند.  نماز ظهر خوانده شد ولی تعدادی از ایرانیان حاضر در صف اول نماز ظهر را شکسته خواندند و مکبّر را به گونه­ای ناراحت کردند ولی مکبّر هم اصلاً به آنها چیزی نگفت و این مسئله را به گونه ای تحمل کرد. ولی با  توجه ای که داشتم خوشبختانه در فواصل مختلف در صفوف نماز این مسئله اتفاق افتاد و مشکل برای نماز گذاران پیش نمی­آورد و من هم در این خصوص مداخله ای نکردم و تعقیبات نماز ظهر هم توسط مکبّر به لهجه عربی خوانده شد و من از حال این نماز و تعقیباتش بسیار خوشحال شدم. نماز عصر هم با شرایط خاصی، آن هم در فضای معنوی در کنار صحن و سرای حضرت ابوالفضل العباس(س) خوانده شد.{ الحمدالله رب العالمین }

بعد از تعقیبات کم کم زائرین از آن حجره خارج و به صحن اصلی حضرت ابوالفضل(س) وارد می­شدند و غالباً برای زیارت حضرت به سمت ضریح مطهر میرفتند ولی جمعیت متراکم اجازه حرکت در این مسیر کوتاه را نمی­داد و من تصمیم گرفتم در کنار درِ یکی از تاقدیسها و روبروی ضریح مطهر حضرت بر روی سکویی بنشینم و با خواندن زیارات و ادعیه و قرآن، از آن حال و هوای روحانی و معنوی بهره بگیرم. { در خواندن زیارت وارث آمده، آنگاه تا درگاه قبّه مطهره برو، و برابر بالا سر بایست و بگو: السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ آدَمَ صَفْوَةِ اللَّهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ نُوحٍ نَبِيِّ اللَّهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلِ اللَّهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ مُوسَى كَلِيمِ اللَّهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ عِيسَى رُوحِ اللَّهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ مُحَمَّدٍ حَبِيبِ اللَّهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام [وَلِيِّ اللَّهِ ] ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ عَلِيٍّ الْمُرْتَضَى، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ خَدِيجَةَ الْكُبْرَى، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ثَارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثَارِهِ وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَ، أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلاةَ، وَ آتَيْتَ الزَّكَاةَ، وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَيْتَ عَنِ الْمُنْكَرِ، وَ أَطَعْتَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ حَتَّى أَتَاكَ الْيَقِينُ، فَلَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً قَتَلَتْكَ وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً ظَلَمَتْكَ، سلام بر تو ای وارث آدم برگزیده خدا، سلام بر تو ای وارث نوح پیامبر خدا، سلام بر تو ای وارث ابراهیم دوست خدا، سلام بر تو ای وارث موسی هم سخن خدا، سلام بر تو ای وارث عیسی روح خدا، سلام بر تو ای وارث محمّد حبیب خدا، سلام بر تو ای وارث امیر مؤمنان ولی خدا، سلام بر تو ای فرزند محمّد مصطفی، سلام بر تو ای فرزند علی مرتضی، سلام بر تو ای فرزند فاطمه زهرا، سلام بر تو ای فرزند خدیجه کبری، سلام بر تو ای خون خدا و فرزند خون خدا و تنهای ستمدیده، شهادت می دهم که تو نماز بپا داشتی، و زکات پرداختی، و امر به معروف و نهی از منکر نمودی، و خدا و رسولش را اطاعت کردی، تا مرگ تو را در رسید، خدا لعنت کند ملّتی را که تو را کشتند و لعنت کند مردمی را که به تو ستم نمودند،وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً سَمِعَتْ بِذَلِكَ فَرَضِيَتْ بِهِ، يَا مَوْلايَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، أَشْهَدُ أَنَّكَ كُنْتَ نُورا فِي الْأَصْلابِ الشَّامِخَةِ وَ الْأَرْحَامِ الْمُطَهَّرَةِ، لَمْ تُنَجِّسْكَ الْجَاهِلِيَّةُ بِأَنْجَاسِهَا، وَ لَمْ تُلْبِسْكَ مِنْ مُدْلَهِمَّاتِ ثِيَابِهَا، وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ مِنْ دَعَائِمِ الدِّينِ، وَ أَرْكَانِ الْمُؤْمِنِينَ، وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ الْإِمَامُ الْبَرُّ التَّقِيُّ الرَّضِيُّ الزَّكِيُّ الْهَادِي الْمَهْدِيُّ، وَ أَشْهَدُ أَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ وُلْدِكَ كَلِمَةُ التَّقْوَى، وَ أَعْلامُ الْهُدَى، وَ الْعُرْوَةُ الْوُثْقَى، وَ الْحُجَّةُ عَلَى أَهْلِ الدُّنْيَا، وَ أُشْهِدُ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ وَ أَنْبِيَاءَهُ وَ رُسُلَهُ أَنِّي بِكُمْ مُؤْمِنٌ، وَ بِإِيَابِكُمْ [بِآيَاتِكُمْ ] مُوقِنٌ، بِشَرَائِعِ دِينِي، وَ خَوَاتِيمِ عَمَلِيف وَ قَلْبِي لِقَلْبِكُمْ سِلْمٌ، وَ أَمْرِي لِأَمْرِكُمْ مُتَّبِعٌ، صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ، وَ عَلَى أَرْوَاحِكُمْ، وَ عَلَى أَجْسَادِكُمْ، وَ عَلَى أَجْسَامِكُمْ، وَ عَلَى شَاهِدِكُمْ، وَ عَلَى غَائِبِكُمْ، وَ عَلَى ظَاهِرِكُمْ، وَ عَلَى بَاطِنِكُمْ. و لعنت کند ملّتی را که این واقعه را شنیدند و به آن راضی شدند، ای مولای من ای ابا عبد الله، شهادت می دهم که تو نوری بودی در صلب های شامخ و رَحِم های پاکیزه، جاهلیت با ناپاکی هایش آلوده ات نکرد، و به تو نپوشاند از جامه های تیره و تارش، و شهادت می دهم که تو از ستون های دین، و پایه های مردم با ایمانی، و شهادت می دهم که تویی پیشوای نیکوکار با تقوای پسندیده پاکیزه هدایتگر و ره یافته، و شهادت می دهم که امامان از فرزندانت ریشه تقوا، و نشانه های هدایت، و دستاویز محکم، و حجّت بر اهل دنیا هستند، و گواه می گیرم خدا و فرشتگان و پیامبران و رسولانش را که من به شما ایمان دارم و بر یقین به بازگشت شمایم، براساس قوانین دینم و عواقب عملم، و دلم تسلیم دل شما، و کارم پیرو کار شماست، درود خدا بر شما و بر ارواح و اجساد و پیکرهایتان و بر حاضر و غایب و آشکار و باطنتان. پس خود را به روى قبر بینداز، و آن را ببوس و بگو:بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ، بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ، وَ جَلَّتِ الْمُصِيبَةُ بِكَ عَلَيْنَا وَ عَلَى جَمِيعِ أَهْلِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ، فَلَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً أَسْرَجَتْ وَ أَلْجَمَتْ وَ تَهَيَّأَتْ لِقِتَالِكَ، يَا مَوْلايَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ قَصَدْتُ حَرَمَكَ، وَ أَتَيْتُ إِلَى مَشْهَدِكَ، أَسْأَلُ اللَّهَ بِالشَّأْنِ الَّذِي لَكَ عِنْدَهُ، وَ بِالْمَحَلِّ الَّذِي لَكَ لَدَيْهِ، أَنْ يُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ أَنْ يَجْعَلَنِي مَعَكُمْ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ. پدر و مادرم فدایت ای فرزند رسول خدا، پدر و مادرم فدایت ای ابا عبد الله، بزرگ شد عزا و مصیبت تو بر ما و بر همه اهل آسمان ها و زمین، خدا لعنت کند قومی که اسب ها را زین کردند و دهانه زدند و آماده پیکار با تو شدند، ای مولایم ای ابا عبد الله، آهنگ حرمت نمودم، و به زیارتگاهت آمدم، از خدا درخواست می کنم به مقامی که برای تو نزد اوست، و منزلتی که برای تو پیش اوست، که درود فرستد بر محمّد و خاندان محمّد، و مرا در دنیا و آخرت همراه شما قرار دهد. آنگاه برخیز و بالاى سر دو رکعت نماز بگذار، و در آن دو رکعت پس از سوره حمد هر سوره اى را که مى خواهى بخوان، و پس از نماز بگو:اللَّهُمَّ إِنِّي صَلَّيْتُ وَ رَكَعْتُ وَ سَجَدْتُ لَكَ وَحْدَكَ لا شَرِيكَ لَكَ، لِأَنَّ الصَّلاةَ وَ الرُّكُوعَ وَ السُّجُودَ لا يَكُونُ إِلّا لَكَ، لِأَنَّكَ أَنْتَ اللَّهُ لا إِلَهَ إِلّا أَنْتَ، اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ أَبْلِغْهُمْ عَنِّي أَفْضَلَ السَّلامِ وَ التَّحِيَّةِ، وَ ارْدُدْ عَلَيَّ مِنْهُمُ السَّلامَ، اللَّهُمَّ وَ هَاتَانِ الرَّكْعَتَانِ هَدِيَّةٌ مِنِّي إِلَى مَوْلايَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَلَيْهِمَا السَّلامُ، اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عَلَيْهِ، وَ تَقَبَّلْ مِنِّي وَ أْجُرْنِي عَلَى ذَلِكَ بِأَفْضَلِ أَمَلِي وَ رَجَائِي فِيكَ وَ فِي وَلِيِّكَ يَا وَلِيَّ الْمُؤْمِنِينَ. خدایا نماز خواندم و برای تو که یگانه و بی شریکی رکوع و سجود نمودم، زیرا نماز و رکوع و سجود، نمی باشد مگر برای تو، همانا تویی خدا که معبودی جز تو نیست، خدایا درود فرست بر محمّد و خاندان محمّد، و از جانب من به آن ها بهترین سلام و تحیت را برسان، و بر من بازگردان از جانب آنان سلام را، خدایا این دو رکعت نماز هدیه ای است از سوی من به مولایم حسین بن علی (درود خدا بر آنان باد) ، خدایا بر محمّد و آن حضرت درود فرست، و از من بپذیر و پاداشم ده بر آن، براساس بهترین آرزو و امیدم درباره تو و ولی ات ای سرپرست مؤمنان.

پس برخیز، و به طرف پایین قبر آن حضرت برو، و نزد سر على بن الحسن علیه السّلام بایست و بگو:السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ نَبِيِّ اللَّهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ الْحُسَيْنِ الشَّهِيدِ، السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الشَّهِيدُ، السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْمَظْلُومُ وَ ابْنُ الْمَظْلُومِ، لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً قَتَلَتْكَ، وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً ظَلَمَتْكَ، وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً سَمِعَتْ بِذَلِكَ فَرَضِيَتْ بِهِ.
سلام بر تو اى فرزند رسول خدا، سلام بر تو اى فرزند پیامبر خدا، سلام بر تو اى فرزند امیر مؤمنان، سلام بر تو اى فرزند حسین شهید، سلام بر تو اى شهید، سلام بر تو اى ستمدیده و پسر ستمدیده، خدا لعنت کند امّتى را که تو را کشت، و خدا لعنت امّتى را که به تو ستم روا داشت، و خدا لعنت کند امّتى که این واقعه را شنید و به آن رضایت داد.

پس خود را بر قبرش بینداز، و آن را ببوس و بگو:السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَلِيَّ اللَّهِ وَ ابْنَ وَلِيِّهِ، لَقَدْ عَظُمَتِ الْمُصِيبَةُ، وَ جَلَّتِ الرَّزِيَّةُ بِكَ عَلَيْنَا وَ عَلَى جَمِيعِ الْمُسْلِمِينَ، فَلَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً قَتَلَتْكَ، وَ أَبْرَأُ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَيْكَ مِنْهُمْ. سلام بر تو اى ولىّ خدا و پسر ولیّ خدا، همانا مصیبت و عزاى تو بر ما و بر همه مسلمانان بزرگ شد، پس خدا لعنت کند امّتى را که تو را کشت، و من به جانب خدا و به سوى تو از آنان بیزارى می جویمسپس از درى که پایین پاى على بن الحسین علیهما السّلام است بیرون بیا، و به سوى شهدا متوجه شو و بگو:السَّلامُ عَلَيْكُمْ يَا أَوْلِيَاءَ اللَّهِ وَ أَحِبَّاءَهُ، السَّلامُ عَلَيْكُمْ يَا أَصْفِيَاءَ اللَّهِ وَ أَوِدَّاءَهُ، السَّلامُ عَلَيْكُمْ يَا أَنْصَارَ دِينِ اللَّهِ، السَّلامُ عَلَيْكُمْ يَا أَنْصَارَ رَسُولِ اللَّهِ، السَّلامُ عَلَيْكُمْ يَا أَنْصَارَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ، السَّلامُ عَلَيْكُمْ يَا أَنْصَارَ فَاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ، السَّلامُ عَلَيْكُمْ يَا أَنْصَارَ أَبِي مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْوَلِيِّ [الزَّكِيِ ] النَّاصِحِ، السَّلامُ عَلَيْكُمْ يَا أَنْصَارَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ، بِأَبِي أَنْتُمْ وَ أُمِّي طِبْتُمْ وَ طَابَتِ الْأَرْضُ الَّتِي [أَنْتُمْ ] فِيهَا دُفِنْتُمْ، وَ فُزْتُمْ فَوْزا عَظِيما، فَيَا لَيْتَنِي كُنْتُ مَعَكُمْ فَأَفُوزَ مَعَكُمْ . سلام بر شما اى اولیاى خدا و عاشقانش، سلام بر شما اى برگزیدگان خدا و دوستدارانش، سلام بر شما اى یاران دین خدا، سلام بر شما اى یاران رسول خدا، سلام بر شما اى یاران امیر مؤمنان، سلام بر شما اى یاران فاطمه سرور زنان جهانیان، سلام بر شما اى یاران ابى محمّد حسن بن على آن ولىّ خیرخواه، سلام بر شما اى یاران ابا عبد اللّه ، پدر و مادرم فداى شما، پاکیزه شدید، و پاکیزه شد زمینى که شما در آن دفن شدید، و به رستگارى بزرگى رسیدید، اى کاش منهم با شما بودم تا همراه شما به رستگارى می رسیدیم.

آنگاه به جانب بالاى سر امام حسین علیه السّلام برگرد، و براى خود و اهل و اولاد و پدر و مادر و برادران خود، بسیار دعا کن، زیرا در آن روضه مطهره دعاى دعاکننده، و درخواست درخواست کننده ردّ نمی شود. }

 

بعد از نماز سخنرانی توسط واعظی شروع شد ولی با زبان عربی که برای من زیاد مفهوم نبود و من با خواندن زیارتنامه، زیارت عاشورا، زیارت امین الله، { که در نهایت اعتبار مى باشد و در تمام کتابهاى زیارتى و مصابیح نقل شده. علاّمه مجلسى (ره) فرموده : این زیارت از جهت متن و سند از بهترین زیارات است و باید در تمام روضه هاى ائمه بر آن مواظبت نمایند، درباره این زیارت به سندهاى معتبر از جابر، از امام باقر علیه السّلام روایت شده: حضرت زین العابدین علیه السّلام به زیارت امیر المؤمنین علیه السّلام آمد، و در کنار قبر آن حضرت ایستاد و گریست و چنین گفت:السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَمِينَ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ، وَ حُجَّتَهُ عَلَى عِبَادِهِ، (السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ) ، أَشْهَدُ أَنَّكَ جَاهَدْتَ فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ، وَ عَمِلْتَ بِكِتَابِهِ، وَ اتَّبَعْتَ سُنَنَ نَبِيِّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، حَتَّى دَعَاكَ اللَّهُ إِلَى جِوَارِهِ، فَقَبَضَكَ إِلَيْهِ بِاخْتِيَارِهِ، وَ أَلْزَمَ أَعْدَاءَكَ الْحُجَّةَ مَعَ مَا لَكَ مِنَ الْحُجَجِ الْبَالِغَةِ عَلَى جَمِيعِ خَلْقِهِ، اللَّهُمَّ فَاجْعَلْ نَفْسِي مُطْمَئِنَّةً بِقَدَرِكَ، رَاضِيَةً بِقَضَائِكَ، مُولَعَةً بِذِكْرِكَ وَ دُعَائِكَ، مُحِبَّةً لِصَفْوَةِ أَوْلِيَائِكَ، مَحْبُوبَةً فِي أَرْضِكَ وَ سَمَائِكَ، صَابِرَةً عَلَى نُزُولِ بَلائِكَ، [شَاكِرَةً لِفَوَاضِلِ نَعْمَائِكَ، ذَاكِرَةً لِسَوَابِغِ آلائِكَ] ، مُشْتَاقَةً إِلَى فَرْحَةِ لِقَائِكَ، مُتَزَوِّدَةً التَّقْوَى لِيَوْمِ جَزَائِكَ، مُسْتَنَّةً بِسُنَنِ أَوْلِيَائِكَ، مُفَارِقَةً لِأَخْلاقِ أَعْدَائِكَ، مَشْغُولَةً عَنِ الدُّنْيَا بِحَمْدِكَ وَ ثَنَائِكَ، سلام بر تو ای امین خدا بر روی زمینش، و حجّت او بر بندگانش، سلام بر تو ای امیر مؤمنان [اگر این زیارت برای امام دیگر خوانده شود، «السلام علیک یا امیرالمؤمنین» گفته نمی شود مؤلف] شهادت می دهم که تو در راه خدا آن چنان که باید جهاد کردی، و به کتابش عمل نمودی، و روش های پیامبرش (درود خدا بر او خاندانش) را پیروی کردی، تا خدا تو را به جوارش خواند، و با اختیاراتش تو را به جانب خود قبض روح نمود، و دشمنانت را ملزم به حجّت کرد، با آنچه تو راست از حجّت های رسا بر همه مخلوقاتش، خدایا قرار ده نفسم را آرام در برابر تقدیرت، خشنود به قضاوتت، حریص به ذکر و دعایت، عاشق به برگزیده دوستانت، محبوب در زمین و آسمانت، شکیبا بر نزول بلایت، سپاسگزار بر فزونی نعمت هایت، یادکننده کامل عطاهایت، مشتاق به شادی دیدارت، توشه برگیرنده تقوا برای روز پاداشت، پیرو روش های اولیایت، جداکننده از اخلاق دشمنانت، غافل از دنیا به سپاس و ثنایت،

پس روى مبارک خود را بر قبر گذاشت و گفت: اللَّهُمَّ إِنَّ قُلُوبَ الْمُخْبِتِينَ إِلَيْكَ وَالِهَةٌ، وَ سُبُلَ الرَّاغِبِينَ إِلَيْكَ شَارِعَةٌ، وَ أَعْلامَ الْقَاصِدِينَ إِلَيْكَ وَاضِحَةٌ، وَ أَفْئِدَةَ الْعَارِفِينَ مِنْكَ فَازِعَةِ، وَ أَصْوَاتَ الدَّاعِينَ إِلَيْكَ صَاعِدَةٌ، وَ أَبْوَابَ الْإِجَابَةِ لَهُمْ مُفَتَّحَةٌ، وَ دَعْوَةَ مَنْ نَاجَاكَ مُسْتَجَابَةٌ، وَ تَوْبَةَ مَنْ أَنَابَ إِلَيْكَ مَقْبُولَةٌ، وَ عَبْرَةَ مَنْ بَكَى مِنْ خَوْفِكَ مَرْحُومَةٌ، وَ الْإِغَاثَةَ لِمَنِ اسْتَغَاثَ بِكَ مَوْجُودَةٌ [مَبْذُولَةٌ] ، وَ الْإِعَانَةَ لِمَنِ اسْتَعَانَ بِكَ مَبْذُولَةٌ [مَوْجُودَةٌ] ، وَ عِدَاتِكَ لِعِبَادِكَ مُنْجَزَةٌ، وَ زَلَلَ مَنِ اسْتَقَالَكَ مُقَالَةٌ، وَ أَعْمَالَ الْعَامِلِينَ لَدَيْكَ مَحْفُوظَةٌ، وَ أَرْزَاقَكَ إِلَى الْخَلائِقِ مِنْ لَدُنْكَ نَازِلَةٌ، وَ عَوَائِدَ الْمَزِيدِ إِلَيْهِمْ وَاصِلَةٌ، وَ ذُنُوبَ الْمُسْتَغْفِرِينَ مَغْفُورَةٌ، وَ حَوَائِجَ خَلْقِكَ عِنْدَكَ مَقْضِيَّةٌ، وَ جَوَائِزَ السَّائِلِينَ عِنْدَكَ مُوَفَّرَةٌ، وَ عَوَائِدَ الْمَزِيدِ مُتَوَاتِرَةٌ، وَ مَوَائِدَ الْمُسْتَطْعِمِينَ مُعَدَّةٌ، وَ مَنَاهِلَ الظِّمَاءِ [لَدَيْكَ ] مُتْرَعَةٌ، اللَّهُمَّ فَاسْتَجِبْ دُعَائِي، وَ اقْبَلْ ثَنَائِي، وَ اجْمَعْ بَيْنِي وَ بَيْنَ أَوْلِيَائِي، بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ، إِنَّكَ وَلِيُّ نَعْمَائِي، وَ مُنْتَهَى مُنَايَ، وَ غَايَةُ رَجَائِي فِي مُنْقَلَبِي وَ مَثْوَايَ. خدایا دل های فروتنان، سرگردان به سوی توست، و راه های مشتاقان به درگاهت نمایان است، و نشانه های قاصدان کوی ات پیداست، و دل های عارفان از تو هراسان است، و صدای خوانندگان به جانب تو بلند است، و درهای اجابت به رویشان گشوده، و دعای آنکه با تو مناجات کرد مستجاب است، و توبه کسی که به سوی تو بازگشت پذیرفته است، و اشک کسی که از ترس تو گریه کرد مورد رحم است، و فریادرسی برای کسی که از تو فریاد خواست آماده است، و کمک برای کسی که از تو کمک خواست رایگان است، و وعده هایت برای بندگانت وفا شده، و لغزش آن که از تو پوزش خواست نادیده گرفته شده، و اعمال عمل کنندگان نزد تو محفوظ است، و روزی هایت از جانب تو به سوی مخلوقات فرود آینده است، و بهره های فزون به سویشان پیوسته است، و گناهان آمرزش جویان آمرزیده است، و حاجات خلق نزد تو برآورده است، و جایزه های خواستاران پیش تو کامل گشته است، و عایدات افزون پیاپی است، و سفره های خواهندگان طعام آماده، و حوضهای تشنگان لبریز است، خدایا دعایم را مستجاب کن، و ستایشم را بپذیر، و بین من و اولیایم جمع کن، به حق محمّد و علی و فاطمه و حسن و حسین، تو ولی نعمت و نهایت آرزو و هدف امید منی در بازگشتگاه و محلّ اقامتم.

در کتاب «کامل الزیارات» پس از متن زیارت این جملات آمده است:أَنْتَ إِلَهِي وَ سَيِّدِي وَ مَوْلايَ، اغْفِرْ لِأَوْلِيَائِنَا، وَ كُفَّ عَنَّا أَعْدَاءَنَا، وَ اشْغَلْهُمْ عَنْ أَذَانَا، وَ أَظْهِرْ كَلِمَةَ الْحَقِّ وَ اجْعَلْهَا الْعُلْيَا، وَ أَدْحِضْ كَلِمَةَ الْبَاطِلِ وَ اجْعَلْهَا السُّفْلَى، إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْ ءٍ قَدِيرٌتو معبود و آقا و مولای منی، دوستانمان را بیامرز، دشمنانمان را از ما بازدار، و از آزار ما غافلشان گردان، و کلمه حق را نمایان و آن را برتر کن، و کلمه باطل را بلغزان و آن را پست تر قرار ده، تو بر هرچیز توانایی.

آنگاه امام باقر علیه السّلام فرمود: هرکه از شیعیان ما این زیارت و دعا را در کنار قبر امیر المؤمنین علیه السّلام، یا نزد قبر یکى از ائمه علیهم السّلام بخواند، البته حق تعالى این زیارت و دعاى او را در نامه اى از نور بالا برد و مهر حضرت محمّد صلّى اللّه و علیه و آله را بر آن بزند و به این صورت محفوظ باشد، تا به قائم آل محمّد (عج) تسلیم کنند، پس صاحبش را به بشارت و تحیّت و کرامت استقبال نماید ان شاء اللّه تعالى.

مؤلّف گوید: این زیارت شریفه هم از زیارات مطلقه به حساب مى آید، و هم از زیارات مخصوصه روز غدیر، و هم از زیارات جامعه، که در جمیع روضات مقدسه ائمه خوانده مى شود. }

در آن فضای معنوی و با حال و هوای خوب، تک تک آشنایان و ملتمسین به دعا و حتی همکاران و اموات را به ذهن آوردم و از جانب یکا یک آنها عبارت “السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ ، عَلَيْكَ مِنِّي سَلاَمُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِيتُ وَ بَقِيَ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ، وَ لاَ جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّي لِزِيَارَتِكُمْ (لِزِيَارَتِكَ) ، السَّلاَمُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلَى أَوْلاَدِ الْحُسَيْنِ وَ عَلَى أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ” را خواندم. واعظ محترم در آخر صحبتهایش شروع به روضه خوانی کرد  بگونه ای که حرکت و جنب و جوش جمعیت به حداقل رسید و بسیاری از زائرین و حتی خادمین در جای خود ایستادند و با کمترین حرکت به روضه گوش میدادند و با اشک چشم با واعظ همنوایی میکردند. من احتمال خروج دوستان را از صحن حضرت عباس در آن زمان کم می­دانستم و از طرفی اصلاً دلم نمی­خواست از آن محیط خارج شوم. {الحمدالله حال و هوای خوبی بود}  ولی من حضور بیش از این را شایسته ندانستم و تصمیم گرفتم با یک زیارت مختصر در کنار ضریح حضرت ابوالفضل(س) از آن محیط معنوی خارج شوم. که با زمان چند دقیقه ای زیارت را بجای آوردم و از صحن و سرای حضرت خارج شدم. حال با رفتن به سمت کفشداری حضرت، دوستان آنجا نبودند و با جستجوی در اطراف کفشداری متوجه شدم که دوستان کفشهایشان را در زنبیل فلزی بوده گرفتند و تنها کفشهای من در زنبیل مانده است و من بلافاصله از کفشدار طلب کفش بدون شماره و با اشاره به زنبیل کردم و گویا کفشدار نسبت به این مورد حضور ذهن داشت و تنها کفشهای باقیمانده در زنبیل (کفشهایم) را تحویل من دادند. من در ساعت 13 و 57 دقیقه از خیابان اطراف حرم در بین جمعیت زیاد زائر از کشورهای مختلف دنیا که در رفت و آمد بودند، با تشکر از حضرت سیدالشهداء(ع) و برادر بزرگوارش که اجازه و توفیق در محضرشان را به من حقیر دادند، فاصله گرفتم و با گفتن ذکرهای مختلف به سمت خیابان شهداء رفتم. من در ابتدای خیابان شهداء با دو تن از دوستان که در حال پرس و جو از طریق و وسایل و همچنین هزینه های رفتن به نجف اشرف از راننده های جوان عراقی بودند برخورد کردم که یکی از آنها به محض دیدن من جریان انتظارشان در کنار کفشداری تا ساعت ۱۳ و ۵۰ را به من گوشزد کردند و من تنها توجیه این ناهماهنگی را حال و هوای آن فضای معنوی عنوان کردم و از آنها عذر خواهی کردم. دوستان همگی تا زمانی منتظر من شده بودند و با طولانی شدن این انتظار، این انتظار را به دو نفر از همسفران واگذار کرده بودند که موجب زحمت آنها شد و من شرمنده همه ی آنها. ما سه نفری به هتل رسیدیم و از مسیر اتاق ظرفشوی خانهِ هتل به محل استراحتمان رفتیم. دیگر دوستان در حال استراحت بودند که در آن هنگام تصمیم گرفتیم با وجود کنسرو بادمجان و تن ماهی که از ایران با خود به عراق برده بودیم، به تعداد دو عدد تن ماهی و دو عدد کنسرو بادمجان گرم کنیم و با نان عراقی که دوستان خریده بودند ناهار را صرف کنیم. در آن موقع فاطمه بچه همسایه هم سرو کله اش پیدا شد و زبان میریخت و در جایی در حالی که به محل استراحت خانواده اش میرفت، خطاب به یکی از دوستان گفت: عمو اگر کار داشتی به من بگو از اینجا (اشاره دست به بین مبلها) تا من بیایم ولی به این محل وارد نشویدا ! همه دوستان لبخندی زدندند. ناهار صرف شد و سفره مختصر سریعاً جمع شد و دوستان برای تجدید قوا استراحت کردند (خوابیدند).  تا اینکه ساعت به 17 رسید و کم کم بیدار شدند و بالاخره در ساعت 17 و ۵۰ دوستان آماده شدند که به حرم ارباب امام حسین(ع) برویم. در بین راه تصمیم شد که کفشها را در کفشداری حضرت ابوالفضل(س) تحویل بدهیم و بعد از زیارت حضرت عباس(س)  و با گذر از بین الحرمین  به حرم حضرت امام حسین(ع) برویم و بعد از اقامه نماز مغرب و عشاء به محل کفشداری حضرت ابوالفضل(س) برگردیم.  ما با زیارت مختصر حضرت ابوالفضل العباس(س) از درِ ورودی به بین الحرمین در بین جمعیت و با فشردگی زیاد جمعیت، رفتیم و  به صورت پا برهنه قدم به قدم به صحن و حرم امام حسین(ع) وارد شدیم ولی با ورود به صحن و سرای مولا، در آن جمعیت زائر دوستان پراکنده شدند و امکان همراهی دوستان با هم نبود. من در اولین فرصت شروع به خواندن زیارتنامه کردم و با حضور در صف زائرین ضریح مطهر در چند مرحله به ضریح دست گرفتم و جهت خواندن نماز زیارت از ضریح فاصله گرفتم. در کناری به سختی ایستادم و  نماز زیارت را خواندم و جهت خواندن نماز جماعت مغرب و عشاء به صحن حضرت وارد شدم. بالاخره خودم را در جایی از جمعیت در طبقه دوم سمت بین الحرمین رواقهای مولا جا دادم و با خواندن زیارتنامه ها و قرآن منتظر زمان نماز و اذان ظهر شدم تا اینکه صدای اذان ظهر به گوش رسید که جمعیت کم کم جهت نماز آماده شدند و قرآن و زیارتنامه ها موجود در بین جمعیت زائر را دست بدست به محل نگهداری قرآن و ادعیه ها انتقال می­دادند. در آن فضای ملکوتی، نماز را به جماعت خواندیم و با زیارت مجدد مولا و حبیب ابن مظاهر از صحن آقا خارج شده و به با طی کردن بین الحرمین به صحن یار با وفای مولا(ع) وارد شدم و براساس قرار با زیارت مختصر حضرت ابوالفضل(س) از صحن خارج شدم و به کفشداری رفتم که در چند دقیقه بعد دو نفر از دوستان (دکتر و امین) به من پیوستند و منتظر دیگردوستان شدیم. کفشها تحویل گرفته شد ولی با انتظار به مدت حدود 15 تا 20 دقیقه، سه همسفر دیگر نیامدند و پیشنهاد شد یکی از دوستان منتظر بماند و دو نفر دیگر به هتل برگردند. که یکی از دوستان این انتظار را تقبل کردند و من و دکتر به هتل رفتیم و منتظر شام شدیم. که دیگر دوستان در ساعت  22 و ۳۰  با خرید خارک، میوه نارنگی، موز و … به محل استراحت رسیدند ولی خبری از شام نبود.

من اطلاع دادم که نظر دارم ساعت 1 صبح روز یکشنبه 19/05/98 {مصادف با روز عرفه} به زیارت حرمین بروم و تا از این آخرین فرصتهای طلایی استفاده کنم دوستان نظر به ساعت 2 و 30 دقیقه داشتند ولی من زنگ موبایل را برای ساعت 1 صبح کوک کردم و با تجدید وضو به اتفاق دوستان بر کف اتاق (سوئیت) خوابیدم. من چند دفعه بیدار شدم و هنوز ساعت به زمان مورد نظر نرسیده بود و بالاخره بدون صدای زنگ موبایل قبل از زمان تنظیم شده بیدار شدم و با تجدید وضو و گذر از ظرفشوخانه از هتل خارج شدم. قدم به قدمم شوقی وصف ناپذیر داشت که مرا در کمتر از 10 دقیقه به حرمین مطهر رساند. و با سلام بر مولا امام حسین (ع) و ابوالفضل العباس(س) به کفشداری رفته و با تحویل کفشهایم به صحن حضرت عباس وارد شدم و با خواندن زیارتنامه و حضور در کنار ضریح مطهرش و همچنین نماز زیارت، با برداشتن مفاتیح، قرآن و زیارتنامه در جمع زائرین حضرت در سمت چپ باب القبله نشستم و با خواندن زیارتنامه، ادعیه، نافله شب و نمازهای مستحبی دیکر، زمان به اذان صبح نزدیک می­شد و من با آب بطری که همراه داشتم خواستم خود را سیراب کنم ولی یادم به ادب سقای دشت کربلا افتاد و در محضر یار با وفای مولا امام حسین(ع) نتوانستم از آب استفاده کنم و آن را همچنان در زیر چفیه مخفی نگهداشتم. اذان نماز صبح شروع شد و جمعیت در تکاپوی آماده شدن برای نماز و برخی هم در تلاش و جستجوی فضایی برای ایستادن در صف جماعتنماز صبح. من هم با صدای اذان در محضر حضرت عباس ایستادم و با صدایی آرام با اذان همنوایی کردم. تا که نماز در آن فضای ملکوتی خوانده شد و با رفتن به کنار ضریح آن حضرت از آن التماس دعا برای فرج مولا امام زمان(عج) داشتم و عاقبت بخیری ملتمسین به دعا و جوان جهان اسلام. بالاخره در ساعت حدود 5 صبح از صحن حضرت خارج شدم و به سوی هتل راهی شدم. همی در راه میگفتم این آخرین شب است که در کنار مولا امام حسین(ع) و ابوالفضل العباس(س) هستم. آقا تو را به بزرگواریت، همچنان توفیق بده که به پابوس تو بیایم و از نزدیک عرض ادب کنم. آقا تشکر، آقا نشکر، آقا تشکر، … . من در راه هتل باتوجه به خلوتی نانوایی جهت صبحانه 10 عدد  نان عراقی خریدم و به هتل رفتم. همسایه ها خواب بودند و دوستان همسفر همگی به زیارت رفته بودند و من از بین همسایه های در خواب به آرامی به جای خودم رفتم وخوابیدم تا دوستان بیایند. صبح شد وکم کم سرو کله دوستان پیدا شد با کمی استراحت ندای خوردن صبحانه را سر دادند و با پهن کردن زیرانداز و سفره در حیاط هتل و زیر نخل خرما صبحانه شامل: پنیر، ماست پالیده، خیار، نان، تنقلات، خارک و میوه صرف شد. سفره با کمک دوستان کم کم جمع شد و سر و کله فاطمه خانم شیرین زبان پیدا شد و عمو، عموهایش و … . کمی دوستان با فاطمه سرگرم شدند و موقع برنامه ریزی امروز شد. حال با برنامه ریزی برای حمام و غسل روز عرفه، از صاحب یا نماینده هتل اجاز گرفتیم و برای بار دوم در شهر کربلا و در هتل جنت ال یس حمام رفتیم. با حمام رفتن دوستان قسمتی از روز عرفه تا به ساعت 11 طی شد که دو نفر از دوستان برای گرفتن ناها و رفتن به بیت رهبری در کربلا از هتل خارج شدند که دو دست دیگر نیز به آنها پیوستند. ما منتظر دوستان شدیم تا بلکه ناهار را بیاورند که خبری از ناهار نشد و ما دو نفر که از برنامه آنها جا ماندیم تصمیم گرفتیم به زیارت برویم و بعد از نماز ظهر و عصر به هتل برگردیم. که با تجدید وضو در ساعت 11 و 25 از هتل خارج شدیم و به سمت حرمین رفتیم.  با ورود به کفشداری حضرت عباس (س) و تحویل کفش ها به صورت جداگانه ما به گونه ای از هم جدا شدیم و هر کدام به صورت جداگانه به زیارت حضرت عباس رفتیم. ما بعد از زیارت هر دو در طبقه بالا صحن حضرت رفته بودیم و من از دکتر اطلاع نداشتم و دکتر مرا دیده بود. من هر آنچه در کتابچه زیارتنامه بود، نماز های زیارت، نمازهای مستحبی را خواندم. تا نماز برگذار شد و نماز را به جماعت خواندیم. بالاخره بعد از نماز بلا فاصله به سمت هتل برگشتیم تا بلکه ناهار را سریعتر بخوریم و مجدداً برای دعای عرفه به حرمین برویم. وقتی من به هتل رسیدم دوستان ناهار را تدارک دیده بودند و خود نیز در بیت رهبری در شهرکربلا ناهار را خورده بودند. من منتظر دکتر شدم ولی دکتر دیر کرد من هم در غیاب دکتر ناهار را خوردم که بعد از چندی دکتر نیز آمد و آن هم غذایش را خورد. من از خستگی کمی دراز کشیدم و خوابم برد ولی دوستان مرا صدا زدند و ساعت ۱۳ و ۴۰ بود. برای اینکه از فیوضات دعای عرفه جا نمانیم ما بایستی سریعتر به یکی از محلهای خواندن دعای عرفه یعنی: سرداب امام حسین(ع) و یا سرداب حضرت ابوالفضل و یا به خیمه گاه می­رفتیم. که با مشورت دوستان بدلیل شلوغی ورودی های به شارع حرمین مطهر با طی یک خیابان به سمت خیمه گاه رفتیم. در ساعت حدود 14 به خیمه گاه رسیدیم و دعای عرفه درحال خوانده شدن به صورت روان و سریع بود. در ورودی خیمه گاه حاج آقا صفی و تعدادی از هم استانیها را دیدیم که با خانواده هم مشرّف شده بودند. که بعد از احوالپرسی، مصاحفه و زیارت قبول با کمی تامل با آنها خدا حافظی کردیم و بدلیل شلوغی کفشداریها، با گذاشتن کفشها در جا کفشیهای آزاد در ورودی خیمه گاه، به خیام وارد شدیم. مداح که ایرانی بود دعا را تا نیمه  خوانده بود و با وجود حضور حداکثری ایرانیان در این محفل معنوی ولی خبری از شور و حال دعا در روز عرفه نبود. من هم با خستگی به جمع اضافه شدیم و شروع به خواندن دعای عرفه کردم. و تا زمان تمام شدن دعا توسط مداح، من هم دعا عرفه را خواندم ولی متاسفانه بهره خوبی از دعا نداشتم. { خوب هر عمل خوبی توفیق الهی را نیاز دارد و … }

{ خدایا چنانم کن که از تو بترسم گویا که تو را می بینم، و با پرهیزگاری مرا خوشبخت گردان، و به نافرمانی ات بدبختم مکن، و خیر در قضایت را برایم اختیار کن، و به من در تقدیرت برکت ده، تا تعجیل آنچه را تو به تأخیر انداختی نخواهم، و تأخیر آنچه را تو پیش انداختی میل نکنم.خدایا قرار ده، بی نیازی را در ذاتم، و یقین را در دلم، و اخلاص را در عملم، و نور را در دیده ام، و بصیرت را در دینم و مرا به اعضایم بهره مند کن، و گوش و چشمم را دو وارث من گردان، و مرا بر آن که به من ستم روا داشته پیروز فرما، و در رابطه با او انتقام و هدفم را نشانم ده، و چشمم را بدین سبب روشن گردان.خدایا گرفتاری ام را برطرف کن، و زشتی ام را بپوشان، و خطایم را بیامرز و شیطانم را بران و دینم را ادا کن،

مؤلف گوید:این دعا چون دعای موقف عرفات و بسیار طولانی بود ذکر ننمودیم و در این روزهای چهل و هفتم صحیفه کامله آن حضرت را با خشوع و دلشکستگی بخوان، که دعایی است مشتمل بر تمام مطالب دنیا و آخرت، که درود خدا بر انشاء کننده اش باد.از جمله دعاهای مشهور این روز دعای حضرت سید الشّهدا علیه السّلام است.بشر و بشیر پسران غالب اسدی روایت کرده اند، که بعد از ظهر روز عرفه در صحرای عرفات خدمت آن حضرت بودیم، پس با گروهی از اهل بیت و فرزندان و شیعیان، با نهایت خاکساری و خشوع، از خیمه خود بیرون آمدند، و در جانب چپ کوه ایستادند، و روی مبارک خویش را بسوی کعبه نمودند و دستها را برابر صورت برداشتند مانند مسکینی که طعام طلبد، و این دعا را خواندند:

اَلْحَمْدُ لله الَّذی لَیْسَ لِقَضآئِهِ دافِعٌ وَلا لِعَطائِهِ مانِعٌ وَلا کَصُنْعِهِ صُنْعُ صانِعٍ وَهُوَ الْجَوادُ الْواسِعُ فَطَرَ اَجْناسَ الْبَدائِعِ واَتْقَنَ بِحِکْمَتِهِ الصَّنائِعَ لا تَخْفی عَلَیْهِ الطَّلایِعُ وَلا تَضیعُ عِنْدَهُ الْوَدائِعُ جازی کُلِّ صانِعٍ وَرائِشُ کُلِّ قانعٍ وَراحِمُ کُلِّ ضارِعٍ وَمُنْزِلُ الْمَنافِعِ وَالْکِتابِ الْجامِعِ بِالنُّورِ السّاطِعِ وَ هُوَ لِلدَّعَواتِ سامِعٌ وَلِلْکُرُباتِ دافِعٌ وَلِلدَّرَجاتِ رافِعٌ،

خدای را سپاس که برای حکمش برگرداننده ای، و برای بخشش بازدارنده ای و همانند ساخته ای ساخته هیچ سازنده ای نیست، و او سخاوتمند وسعت بخش است، انواع مخلوقات را پدید آورد، و ساخته ها را با حکمتش محکم نمود، طلیعه ها بر او پوشیده نمی ماند، و ودیعه ها نزد او ضایع نمی شود پاداش دهنده هر سازنده، و بی نیازکننده هر قناعت گر، و رحم کننده بر هر نالان، و فرو فرستنده سودها، و نازل کننده کتاب جامع با نور درخشان است، او شنونده دعاها، و دورکننده بلاها، و بالابرنده درجات،

وَلِلْجَبابِرَةِ قامِعٌ فَلا اِلهَ غَیْرُهُ وَلا شَیْءَ یَعْدِلُهُ وَلَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ وَهُوَ السَّمیعُ الْبَصیرُاللَّطیفُ الْخَبیرُ وَهُوَ عَلی کُلِّشَیْءٍ قَدیرٌ اَللّهُمَّ اِنّی اَرْغَبُ إِلَیْکَوَاَشْهَدُ بِالرُّبُوبِیَّةِ لَکَ مُقِرّاً بِاَنَّکَ رَبّی وَ اِلَیْکَ مَرَدّی اِبْتَدَاْتَنی بِنِعْمَتِکَ قَبْلَ اَنْ اَکُونَ شَیْئاً مَذْکُورا وَخَلَقْتَنی مِنَ التُّرابِ ثُمَّ اَسْکَنْتَنِی الاَْصْلابَ آمِناً لِرَیْبِ الْمَنُونِ وَاخْتِلافِ الدُّهُورِ وَالسِّنینَ،

و کوبنده گردنکشان است، پس معبودی جز او نیست، و چیزی با او برابری نمی کند، و چیزی همانندش نیست، و اوست شنوا و بینا، و لطیف و آگاه، و بر هرچیز تواناست.خدایا به سوی تو رغبت می نمایم، و به پروردگاری تو گواهی می دهم، اقرارکننده ام که تو پروردگار منی، و بازگشت من به سوی تو است، وجودم را با نعمتت آغاز کردی پیش از انکه موجودی قابل ذکر باشم، و مرا از خاک پدید آوردی، سپس در میان صلبها جایم دادی، درحالی که از حوادث زمانه و رفت وآمد روزگار و سالها،

فَلَمْ اَزَلْ ظاعِناً مِنْ صُلْبٍ اِلی رَحِمٍ فی تَقادُمٍ مِنَ الاَْیّامِ الْماضِیَةِ وَالْقُرُونِ الْخالِیَةِ لَمْ تُخْرِجْنی لِرَاْفَتِکَ بی وَلُطْفِکَ لی وَاِحْسانِکَ اِلَیَّ فی دَوْلَةِ اَئِمَّةِ الْکُفْرِ الَّذینَ نَقَضُوا عَهْدَکَ وَکَذَّبُوا رُسُلَکَلکِنَّکَ اَخْرَجْتَنی لِلَّذی سَبَقَلی مِنَ الْهُدَی الَّذی لَهُ یَسَّرْتَنی وَفیهِ اَنْشَاءْتَنی وَمِنْ قَبْلِ ذلِکَ رَؤُفْتَ بی بِجَمیلِ صُنْعِکَ وَسَوابِغِ نِعَمِکَ فابْتَدَعْتَ خَلْقی مِنْ مَنِیٍّ یُمْنی وَاَسْکَنْتَنی فی ظُلُماتٍ ثَلاثٍ بَیْنَ لَحْمٍ وَدَمٍ وَجِلْدٍ،

ایمنی بخشیدی همواره کوچ کننده بودم از صلبی به رحمی، درگذشته از ایام و قرنهای پیشین، از باب رأفت و لطف و احسانی که به من داشتی، مرا در حکومت پیشوایان کفر، آنان که پیمانت را شکستند، و پیامبرانت را تکذیب کردند، به دنیا نیاوردی، ولی زمانی به دنیا آوردی به خاطر آنچه در علمت برایم رقم خورده بود و آن عبارت بود از هدایتی که مرا برای پذیرفتن آن آماده ساختی، و در عرصه گاهش نشود و نمایم دادی، و پیش از آن هم با رفتار زیبایت، و نعمتهای کاملت بر من مهر ورزیدی، در نتیجه وجودم را پدید آوردی از نطفه ریخته شده و در تاریکیهای سه گانه میان گوشت و خون و پوست جایم دادی،

لَمْ تُشْهِدْنی خَلْقی وَلَمْ تَجْعَلْ اِلَیَّ شَیْئاً مِنْ اَمْری ثُمَّ اَخْرَجْتَنی لِلَّذی سَبَقَ لی مِنَ الْهُدی اِلَی الدُّنْیا تآمّاً سَوِیّاً وَحَفِظْتَنی فِی الْمَهْدِ طِفْلاً صَبِیّاً وَرَزَقْتَنی مِنَ الْغِذآءِ لَبَناً مَرِیّاً وَعَطَفْتَ عَلَیَّ قُلُوبَ الْحَواضِنِ وَکَفَّلْتَنی الاُْمَّهاتِ الرَّواحِمَ وَکَلاَْتَنی مِنْ طَوارِقِ الْجآنِّ وَسَلَّمْتَنی مِنَ الزِّیادَةِ وَالنُّقْصانِفَ تَعالَیْتَ یا رَحیمُ یا رَحْمنُ حتّی اِذَا اسْتَهْلَلْتُ ناطِقاً بِالْکَلامِ،

و مرا در آفرینش وجودم گواه نگرفتی، و چیزی از کار خلقتم را به من واگذار ننمودی، سپس برای آنچه در علمت از هدایتم گذشته بود مرا کامل میانه به دنیا آوردی، و در حال کودکی و خردسالی در میان گهواره محافظت نمودی، و از بین غذاها شیر گوارا نصیبم کردی، و دل دایه ها را بر من مهربان نمودی، و مادران پرمهر را به پرستاری ام گماشتی، و از آسیبهای پریان نگهداری فرمودی، و از زیادی و کمی سالمم داشتی، پس تو برتری ای مهربان، ای بخشنده، تا آنگاه که آغاز به سخن کردم.

اَتْمَمْتَ عَلَیَّ سَوابغَ الاِْ نْعامِ وَرَبَّیْتَنی زایِداً فی کُلِّ عامٍ حَتّی إ ذَا اکْتَمَلَتْ فِطْرَتی وَاعْتَدََتْ مِرَّتی اَوْجَبْتَ عَلَیَّر پایگاه نورحدیث حُجَتَّکَ بِاَنْ اَلْهَمْتَنی مَعْرِفَتَکَ وَرَوَّعْتَنی بِعَجائِبِ حِکْمَتِکَ وَاَیْقَظْتَنی لِما ذَرَاْتَ فی سَمآئِکَوَاَرْضِکَ مِنْ بَدائِعِ خَلْقِکَ وَنَبَّهْتَنی لِشُکْرِکَ وَذِکْرِکَ وَاَوجَبْتَ عَلَیَّ طاعَتَکَ وَعِبادَتَکَ وَفَهَّمْتَنی ما جاَّءَتْ بِهِ رُسُلُکَ وَیَسَّرْتَ لی تَقَبُّلَ مَرْضاتِکَ وَمَنَنْتَ عَلَیَّ فی جَمیعِ ذلِکَ بِعَونِکَ وَلُطْفِکَ ثُمَّ اِذْ خَلَقْتَنی مِنْ خَیْرِ الثَّری،

نعمتهای کاملت را بر من تمام کردی، و مرا در هر سال با افزوده شدن به وجودم پرورش دادی، تا آفرینشم کامل شد، و تاب و توانم معتدل گشت، حجّت را بر من واجب نمودی، چنان که معرفتت را به من الهام فرمودی و با شگفتیهای حکمتت به هراسم افکندی، و به آنچه در آسمان و زمینت از پدیده های خلقت پدید آوردی بیدارم نمودی، به سپاسگذاری و یادت آگاهی ام دادی، و طاعت و عبادتت را بر من واجب نمودی، و آنچه را پیامبرانت آوردند به من فهماندی، و پذیرفتن خشنودی ات را بر من آسان کردی، و در تمام این امور به یاری و لطفت بر من منّت نهادی، سپس وقتی که مرا از بهترین خاک آفریدی،

لَمْ تَرْضَ لی یا اِلهی نِعْمَةً دُونَ اُخری وَرَزَقْتَنی مِنْ اَنواعِ الْمَعاشِ وَصُنُوفِ الرِّیاشِ بِمَنِّکَ الْعَظیمِ الاَْعْظَمِ عَلَیَّ وَاِحْسانِکَ الْقَدیمِ اِلَیَّ حَتّی اِذا اَتْمَمْتَ عَلَیَّ جَمیعَ النِّعَمِ وَصَرَفْتَ عَنّی کُلَّ النِّقَمِ لَمْ یَمْنَعْکَ جَهْلی وَجُرْاءَتی عَلَیْکَ اَنْ دَلَلْتَنی اِلی ما یُقَرِّبُنی اِلَیْکَ وَوَفَّقْتَنی لِما یُزْلِفُنی لَدَیْکَ فَاِنْ دَعَوْتُکَ اَجَبْتَنی وَاِنْ سَئَلْتُکَ اَعْطَیْتَنی وَاِنْ اَطَعْتُکَ شَکَرْتَنی وَاِنْ شَکَرْتُکَ زِدْتَنی،

برایم نپسندیدی ای معبود من نعمتی را بدون نعمتی دیگر، و از انواع وسایل زندگی، و اقسام بهره ها نصیب من فرمودی، و این بخاطر نعمت بخشی بزرگ و بزرگتر و احسان دیرینه ات بر من بود، تا جایی که همه نعمتها را بر من کامل نمودی، و تمام بلاها را از من بازگرداندی، نادانی و گستاخی ام بر تو، بازت نداشت، از این که مرا به آنچه به تو نزدیک می کند راهنمایی کردی، و به آنچه مرا به پیشگاهت مقرّب می نماید توفیق دادی، پس اگر بخوانمت، اجابتم نمایی، و اگر از تو درخواست نمایم، عطایم کنی، وحدیث مشابه در پایگاه نورحدیث اگر اطاعتت کنم قدردانی فرمایی، و اگر به شکرت برخیزم بر نعمتم بیفزایی،

حدیث مشابه در پایگاه نورحدیث کُلُّ ذلِکَ اِکْمالٌ لاَِنْعُمِکَ عَلَیَّ وَاِحْسانِکَ اِلَیَّ فَسُبْحانَکَ سُبْحانَکَ مِنْ مُبْدِئٍ مُعیدٍ حَمیدٍ مَجیدٍ تَقَدَّسَتْ اَسْمآؤُکَ وَعَظُمَتْ الاَّؤُکَ فَاءَیَُّ نِعَمِکَ ی ا اِلهی اُحْصی عَدَداً وَذِکْراً اءَمْ اَیُّ عَطایاکَ اءَقُومُ بِها شُکْراً وَهِیَ یا رَبِّ اَکْثَرُ مِنْ اَنْ یُحْصِیَهَا الْعآدّوُنَ اءَوْ یَبْلُغَ عِلْماً بِهَا الْحافِظُونَ ثُمَّ ما صَرَفْتَ وَدَرَاءْتَ عَنّی اَللّهُمَّ مِنَ الضُرِّ وَالضَّرّآءِ اءَکْثَرُ مِمّا ظَهَرَ لی مِنَ الْعافِیَةِ وَالسَّرّآءِ وَاَنا اَشْهَدُ یا اِلهی بِحَقیقَةِ ایمانی،

همه اینها کامل کردن نعمتهایت بر من و احسانت به سوی من است، پس منزّهی تو، منزّهی تو، که آفریننده ای، و بازگرداننده ای، و ستوده ای و بزرگواری، نامهایت مقدس است، و نعمتهایت بزرگ، خدایا کدامیک از نعمتهایت را به شماره آورم و یاد کنم، یا برای کدمیک از عطاهایت به سپاسگذاری برخیزم درحالی که پرورد”حدیث مشابه در پایگاه نورحدیث” گارا، بیش از آن است که شماره گران برشمارند، یا اینکه یاد دارندگان در دانش به آنها برسند، آنگاه ای خدا، آنچه از بدحالی و پریشانی از من بازگرداندی و دور کردی، از آنچه از سلامتی کامل و خوشحالی برایم نمایان شد، بیشتر است، معبودا، من گواهیی می دهم به حقیقت ایمانم،

وَعَقْدِ عَزَماتِ یَقینی وَخالِصِ صَریحِ تَوْحیدی وَباطِنِ مَکْنُونِ ضَمیری وَعَلائِقِ مَجاری نُورِ بَصَری وَاَساریرِ صَفْحَةِ جَبینی وَخُرْقِ مَسارِبِ نَفْسی وَخَذاریفِ مارِنِ عِرْنینی وَمَسارِبِ سِماخِ سَمْعی وَما ضُمَّتْ وَاَطْبَقَتْ عَلَیْهِ شَفَتایَ وَحَرَکاتِ لَفْظِ لِسانی وَمَغْرَزِ حَنَکِ فَمی وَفَکّی،

و باور تصمیمات یقینم، و یکتاپرستی بی شائبه صریحم و درون پوشیده نهادم، و آویزه های راههای نور چششم، و چینهای صفحه پیشانی ام، و روزنه های راههای نفسم، و پرّه های نرمه تیغه بینی ام، و حفره های پرده شنوایی ام، و آنچه که ضمیمه شده و بر ان بر هم نهاده دو لبم، و حرکتهای سخن زبانم، و جای فرو رفتگی سقف دهان و آرواره ام، و محل روییدن دندانهایم،

وَمَنابِتِ اَضْراسی وَمَساغِ مَطْعَمی وَمَشْرَبی وَحِمالَةِ اُمِّ رَاءْسی وَبُلُوعِ فارِغِ حَباَّئِلِ عُنُقی وَمَا اشْتَمَلَ عَلیْهِ تامُورُ صَدْری وَحمائِلِ حَبْلِ وَتینی وَنِیاطِ حِجابِ قَلْبی وَاءَفْلاذِحَواشی کَبِدی وَما حَوَتْهُ شَراسیفُ اَضْلاعی وَحِقاقُ مَفاصِلی وَقَبضُ عَوامِلی وَاَطرافُِ اَنامِلی وَلَحْمی وَدَمی وَشَعْری وَبَشَری وَعَصَبی وَقَصَبی وَعِظامی وَمُخّی وَعُرُوقی وَجَمیعُِ جَوارِحی وَمَا انْتَسَجَ عَلی ذلِکَ اَیّامَ رِضاعی وَما اَقلَّتِ الاَْرْضُ مِنّی وَنَوْمی وَیَقَظَتی وَسُکُونی وَحَرَکاتِ رُکُوعی وَسُجُودی ،

و جای گوارایی خوراک و آشامیدنی ام، و بار بر مغز سرم و رسایی رگهایی طولانی گردنم، و آنچه را قفسه سینه ام در برگرفته، و بندهای پی شاهرگم، و آویخته های پرده دلم، و قطعات کناره های کبدم، و آنچه را در برگرفته غضروفهای دنده هایم، و جایگاههای مفاصلم، و پیوستگی پاهایم، و اطراف انگشتانم، و گوشتم، و خونم، و مویم، و پوستم، و عصبم، و نایم، و استخوانم، و مغزم، و رگهایم7و تمام اعضایم، و آنچه در ایام شیرخوارگی بر آنها بافته شد، و آنچه زمین از سنگینی من برداشته، و خوابم و بیداری ام و سکونم، و حرکات رکوع و سجودم،

اَنْ لَوْ حاوَلْتُ وَاجْتَهَدْتُ مَدَی الاَْعصارِ وَالاَْحْقابِ لَوْ عُمِّرْتُها اَنْ اءُؤَدِّیَ شُکْرَ واحِدَةٍ مِنْ اءَنْعُمِکَ مَا اسْتَطَعْتُ ذلِکَ اِلاّ بِمَنِّکَ الْمُوجَبِ عَلَیَّ بِهِ شُکْرُکَ اَبَداً جَدیداً وَثَنآءً طارِفاً عَتیداً اَجَلْ وَلوْ حَرَصْتُ اَنا وَالْعآدُّونَ مِنْ اَنامِکَ اءَنْ نُحْصِیَ مَدی اِنْعامِکَ سالِفِهِ وَ انِفِهِ ما حَصَرْناهُ عَدَداً وَلا اَحْصَیناهُ اَمَداًهَیْهاتَ اءنّی ذلِکَ وَاَنْتَ الْمُخْبِرُ فی کِتابِکَ النّاطِقِ،

خلاصه با تمام این امور گواهی می دهم بر اینکه اگر به حرکت می آمدم و طول روزگاران، و زمانهای بس دراز می کوشیدم، بر فرض که آن همه زمان را عمر می کردم، که شکر یکی از نعمتهایت را بجا آورم نخواهم توانست، جز با منتّت که به سبب آن شکرت بر من واجب می شود، شکری دایم و نو، و ثنایی تازه و فراهم.آری اگر من و همه شمارش گران از آفریدگانت، حرص ورزیم که نهایت نعمتهایت، از نعمتهای سابقه دار و بی سابقه ات را برشماریم، هرگز نمی توانیم به شماره آوریم، و نه اندازه آن را حصا کنیم، چه دور است چنین چیزی چگونه ممکن است؟و حال آنکه تو در کتاب گویایت،

وَالنَّبَاءِ الصّادِقِ وَاِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ الله لا تُحْصُوها صَدَقَ کِتابُکَ اْللّهُمَّ وَاِنْبآؤُکَ وَبَلَّغَتْ اَنْبِیآؤُکَ وَرُسُلُکَ ما اَنْزَلْتَ عَلَیْهِمْ مِنْ وَحْیِکَ وَشَرَعْتَ لَهُمْ وَبِهِمْ مِنْ دینِکَ غَیْرَ اءَنّی یا اِلهی اَشْهَدُ بِجَُهْدی وَجِدّی وَمَبْلَغِ طاعَتی وَوُسْعی وَاءَقُولُ مُؤْمِناً مُوقِناً اَلْحَمْدُ لله الَّذی لَمْ یَتَّخِذْ وَلَداً فَیَکُونَ مَوْرُوثاً وَلَمْ یَکُنْ لَهُ شَریکٌ فی مُلْکِهِ فَیُضآدَُّهُ فیَما ابْتَدَعَ،

و خبر صادقانه ات اعلام کرده ای:اگر نعمتهای خدا را برشمارید، قدرت شمارش آن را ندارید.خدایا کتابت راست گفته، و اخبارت صادقانه است، و پیامبرانت و رسولانت به مردم رساندند، آنچه را از وحیت بر آنان نازل کردی.و برای آنان و به وسیله آنان از دینت شریعت ساختی، معبودا من گواهی می دهم به تلاش و کوششم، و به قدر رسایی طاعت و ظرفیتم، و از باب ایمان و یقین می گویم:سپاس خدای را که فرزندی نگرفته، تا از او ارث برند، و برای او در فرمانروایی اش شریکی نبوده تا با او در آنچه پدید آورده مخالفت کند،

وَلا وَلِیُّ مِنَ الذُّلِّ فَیُرْفِدَهُ فیما صَنَعَ فَسُبْحانَهُ سُبْحانَهُ لَوْ کانَ فیهِما الِهَةٌ اِلا الله لَفَسَدَتا وَتَفَطَّرَتا سُبْحانَ الله الْواحِدِ الاَْحَدِ الصَّمَدِ الَّذی لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ وَلَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً اَحَدٌ اَلْحَمْدُ لله حَمْداً یُعادِلُ حَمْدَ مَلاَّئِکَتِهِ الْمُقَرَّبینَ وَاَنْبِی آئِهِ الْمُرْسَلینَ وَصَلَّی الله عَلی خِیَرَتِهِ مُحَمَّدٍ خاتَمِ النَّبِیّینَ وَآلِهِ الطَّیبینَ الطاهرینَ الْمخلَصینَ وَسلَّمَ

و سرپرستی از خواری برایش نبوده، تا او را در آنچه ساخته یاری دهد، پس منزّه است او، منزّه است او، اگر در آسمان و زمین معبودهایی جز خدا بود، هر آینه هر دو تباه می شدند و متلاشی می گشتند، منزّه است خدای یگانه یکتا، و بی نیاز، که نزاده، و زاده نشده و احدی همتایش نبوده است.سپاس خدای را، سپاسی که برابری کند با سپاس فرشتگان مقرّب، و انبیای مرسلش را، و درود و سلام خدا بر بهترین برگزیده از خلقش محمّد خاتم پیامبران، و اهل بیت پاک و پاکیزه و ناب گشته او باد.

آنگاه آن حضرت، شروع به درخواست از خدا کرد، و در دعا اهتمام ورزید، و درحالی که اشک از دیده های مبارکش جاری بود، دعا را به این صورت ادامه داد:

اَللّهُمَّ اجْعَلْنی اَخْشاکَ کَانّی اَراکَ وَاَسْعِدْنی بِتَقویکَ وَلا تُشْقِنی بِمَعْصِیَتِکَ وَخِرْلی فی قَضآئِکَ وَبارِکْ لی فی قَدَرِکَ حَتّی لا اءُحِبَّ تَعْجیلَ ما اَخَّرْتَ وَلا تَاْخیرَ ما عَجَّلْتَ اَللّهُمَّ اجْعَلْ غِنایَ فی نَفْسی وَالْیَقینَ فی قَلْبی وَالاِْخْلاصَ فی عَمَلی وَالنُّورَ فی بَصَری وَالْبَصیرَةَ فی دینی وَمَتِّعْنی بِجَوارِحی وَاجْعَلْ سَمْعی وَبَصَری اَلْوارِثَیْنِ مِنّی وَانْصُرْنی عَلی مَنْ ظَلَمَنی وَاَرِنی فیهِ ثاری وَمَاءرِبی وَاَقِرَّ بِذلِکَ عَیْنی اَللَّهُمَّ اکْشِفْ کُرْبَتی وَاسْتُرْ عَوْرَتی وَاْغْفِرْ لی خَطیَّئَتی وَاخْسَاءْ شَیْطانی وَفُکَّ رِهانی،

خدایا چنانم کن که از تو بترسم گویا که تو را می بینم، و با پرهیزگاری مرا خوشبخت گردان، و به نافرمانی ات بدبختم مکن، و خیر در قضایت را برایم اختیار کن، و به من در تقدیرت برکت ده، تا تعجیل آنچه را تو به تأخیر انداختی نخواهم، و تأخیر آنچه را تو پیش انداختی میل نکنم.خدایا قرار ده، بی نیازی را در ذاتم، و یقین را در دلم، و اخلاص را در عملم، و نور را در دیده ام، و بصیرت را در دینم و مرا به اعضایم بهره مند کن، و گوش و چشمم را دو وارث من گردان، و مرا بر آن که به من ستم روا داشته پیروز فرما، و در رابطه با او انتقام و هدفم را نشانم ده، و چشمم را بدین سبب روشن گردان.خدایا گرفتاری ام را برطرف کن، و زشتی ام را بپوشان، و خطایم را بیامرز و شیطانم را بران و دینم را ادا کن،

وَاْجَعْلْ لی یا اِلهی الدَّرَجَةَ الْعُلْیا فِی الاْ خِرَهِ وَالاُْوْلی اَللّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ کَما خَلَقْتَنی فَجَعَلْتَنی سَمیعاً بَصیراً وَلَکَ الْحَمْدُ کَما خَلَقْتَنی فَجَعَلْتَنی خَلْقاً سَوِیّاً رَحْمَهً بی وَقَدْ کُنْتَ عَنْ خَلْقی غَنِیّاً رَبِّ بِما بَرَاءْتَنْی فَعَدَّلْتَ فِطْرَتی رَبِّ بِما اَنْشَاءْتَنی فَاَحْسَنْتَ صُورَتی رَبِّ بِما اَحْسَنْتَ اِلَیَّ وَفی نَفْسی عافَیْتَنی رَبِّ بِما کَلاَْتَنی وَوَفَّقْتَنی رَبِّ بِما اَنعْمَتَ عَلَیَّ فَهَدَیْتَنی رَبِّ بِما اَوْلَیْتَنی وَمِنْ کُلِّ خَیْرٍ اَعْطَیْتَنی رَبِّ بِما اَطْعَمْتَنی وَسَقَیْتَنی رَبِّ بِما اَغْنَیْتَنی وَاَقْنَیْتَنی رَبِّ بِما اَعَنْتَنی وَاَعْزَزْتَنی،

و برایم معبودا در آخرت و دنیا درجه ای برتر قرار ده، خدایا تو را سپاس، مرا آفریدی، و شنواوبینا قرار دادی، و تو را سپاس که مرا پدید آوردی، و از روی رحمت، آفریده ای متناسب قرار دادی، درحالی که از آفرینش من بی نیاز بودی، پروردگارا به اینکه مرا پدید آوردی.پس در خلقتم تناسب نهادی، پروردگارا به اینکه آفرینشم را آغاز نمودی، و صورتم را نیکو نمودی، پروردگارا به اینکه به من احسان کردی و در خویشتنم عافیت نهادی، پروردگارا به اینکه محافظتم تمودی و موّفقم داشتی، پروردگارا به اینکه بر من نعمت بخشیدی و راهنمایی ام نمودی، پروردگارا به اینکه سزاوار احسانم کردی، و از هر خیری عطایم کردی، پروردگارا به اینکه مرا خوراندی و نوشاندی، پروردگارا به اینکه بی نیازم ساختی و اندوخته ام بخشیدی، پروردگارا به اینکه یاری ام نمودی و عزّتم بخشیدی،

رَبِّ بِما اَلْبَسْتَنی مِنْ سِتْرِکَ الصّافی وَیَسَّرْتَ لی مِنْ صُنْعِکَ الْکافی صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَاَعِنّی عَلی بَواَّئِقِ الدُّهُورِ وَصُرُوفِ اللَّیالی وَالاَْیّامِ وَنَجِّنی مِنْ اَهْوالِ الدُّنْیا وَکُرُباتِ الاْ خِرَهِوَاکْفِنی شَرَّ ما یَعْمَلُ الظّالِمُونَ فِی الاَْرْضِ اَللّهُمَّ ما اَخافُ فَاکْفِنی وَما اَحْذَرُ فَقِنی وَفی نَفْسی وَدینی فَاحْرُسْنی وَفی سَفَری فَاحْفَظْنی وَفی اَهْلی وَمالی فَاخْلُفْنی وَفیما رَزَقْتَنی فَبارِکْ لی وَفی نَفْسی فَذَلِّلْنی وَفی اَعْیُنِ النّاسِ فَعَظِّمْنی وَمِنْ شَرِّ الْجِنِّ وَالاِْنْسِ فَسَلِّمْنی وَبِذُنُوبی فَلا تَفْضَحْنی وَبِسَریرَتی فَلا تُخْزِنی وَبِعَمَلی فَلا تَبْتَلِنی وَنِعَمَکَ فَلا تَسْلُبْنی وَاِلی غَیْرِکَ فَلا تَکِلْنی. اِلهی اِلی مَنْ تَکِلُنی؟

پروردگارا به اینکه به من پوشاندی، از پوشش با صفایت و بر من آسان نمودی، از رفتار کفایت کننده ات، بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست و مرا بر بلاهای روزگار، و حوادث شبها و روزها یاری ده، و از هراسهای دنیا، و گرفتاریهای آخرت نجات ده، و مرا از شرّ آنچه ستمگران در زمین انجام می دهند کفایت کن، خدایا از آنچه می ترسم مرا بس باش و از آنچه حذر می کنم نگهداری کن، و در نفسم و دینم از من نگهبانی فرما و مرا در سفرم نگهدار، و در خاندان و مالم جانشین باش، و مرا در آنچه نصیبم فرمودی برکت ده، و در نزد خویش خوارم ساز، و در دیدگان مردم بزرگم کن، و از شرّ جن و انس سالمم بدار و به گناهانم رسوایم مساز، و به باطنم سبکم منما، و به عملم دچارم مکن، و مرا از نعمتایت محروم مفرما، و به غیر خود واگذارم مکن.خدایا، مرا به که واگذار می کنی؟

اِلی قَریبٍ فَیَقْطَعُنی اَمْ اِلی بَعیدٍ فَیَتَجَهَّمُنی اَمْ اِلَی الْمُسْتَضْعَفینَ لی وَاَنْتَ رَبّی وَمَلیکُ اَمْری اَشْکُو اِلَیْکَ غُرْبَتی وَبُعْدَ داری وَهَوانی عَلی مَنْ مَلَّکْتَهُ اَمْری اِلهی فَلا تُحْلِلْ عَلَیَّ غَضَبَکَ فَاِنْ لَمْ تَکُنْ غَضِبْتَ عَلَیَّ فَلا اُبالی سُبْحانَکَ غَیْرَ اَنَّ عافِیَتَکَ اَوْسَعُ لی فَاَسْئَلُکَ یا رَبِّ بِنُورِ وَجْهِکَ الَّذی اَشْرَقَتْ لَهُ الاَْرْضُ وَالسَّمواتُوَکُشِفَتْ بِهِ الظُّلُماتُ.

به نزدیک تا با من به دشمنی برخیزد، یا به بیگانه تا با من با ترش رویی برخورد کند یا به آنان که خوارم می شمرند؟، و حال اینکه تو خدای من، و زمامدار کار منی.من به تو شکایت می کنم، از غربتم، و دوری خانه آخرتم، و سبکی ام نزد کسی که اختیار کارم را به او دادی.خدایا غضبت را بر من فرود نیاور، اگر در مقام خشم کردن بر من نباشی، از غیر تو باک ندارم، منزّهی تو، جز اینکه عافیتت بر من گسترده تر است، از تو درخواست می کنم پروردگارا به نور جمالت، که زمین و آسمانها به آن روشن گشت، و تاریکیها به آن برطرف شد،

وَصَلَُحَ بِهِ اَمْرُ الاَْوَّلینَ وَالاْ خِرینَ اَنْ لا تُمیتَنی عَلی غَضَبِکَ وَلا تُنْزِلَْ بی سَخَطَکَ لَکَ الْعُتْبی لَکَ الْعُتْبی حَتّی تَرْضی قَبْلَ ذلِک لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ رَبَّ الْبَلَدِ الْحَرامِ وَالْمَشْعَرِ الْحَرامِ وَالْبَیْتِ الْعَتیقِ الَّذی اَحْلَلْتَهُ الْبَرَکَهَ وَجَعَلْتَهُ لِلنّاسِ اَمْناً یا مَنْ عَفا عَنْ عَظیمِ الذُّنُوبِ بِحِلْمِهِ یا مَنْ اَسْبَغَ النَّعْمآءَ بِفَضْلِهِ یا مَنْ اَعْطَی الْجَزیلَ بِکَرَمِهِ یا عُدَّتی فی شِدَّتی یا صاحِبی فی وَحْدَتی یا غِیاثی فی کُرْبَتی یا وَلِیّی فی نِعْمَتی یا اِلهی وَاِلهَ آبائی اِبْراهیمَ وَاِسْماعیلَ وَاِسْحقَ وَیَعْقُوبَ وَرَبَّ جَبْرَئیلَ وَمیکائیلَ وَاِسْرافیلَ وَربَّ مُحَمَّدٍ خاتِمِ النَّبِیّینَ وَ الِهِ الْمُنْتَجَبینَ وَمُنْزِلَ التَّوریهِ وَالاِْ نْجیلِ وَالزَّبُورِ وَالْفُرْقانِ وَمُنَزِّلَ کهیَّعَّصَّ وَطه وَیسَّ وَالْقُرآنِ الْحَکیمِ

و کار گذشتگان و آیندگان به وسیله آن به اصلاح رسید، که مرا بر خشمت نمیرانی، و ناخشنودی ات را بر من فرود نیاوری، خشنودی حق توست، خشنودی حق توست، تا پیش از ان راضی شوی، معبودی جز تو نیست، پروردگار خانه محترم، و مشعر الحرام، و خانه کعبه که برکت را در آن نازل فرمودی، و آن را برای مردم ایمن ساختی، ای آن که با بردباری اش از گناهان بزرگ گذشت، ای آن که با فضلش نعمتها را کامل ساخت، ای آن که با کرمش گسترده و فراوان عطا کرد، ای توشه ام در سختیها، ای همراهم در تنهایی، ای فریادرسم در گرفتاریها، ای سرپرستم در نعمتها، ای خدای من و خدای پردانم ابراهیم و اسماعیل و اسحق و یعقوب، و پروردگار جبراییل و میکاییل و اسرافیل و پروردگار محمّد خاتم پیامبران و اهل بیت برگزیده اش و نازل کننده تورات و انجیل و زبور و قرآن و فروفرستنده کهیعص و طه و یس و قرآن حکیم

ه نورحدیث اَنْتَ کَهْفی حینَ تُعْیینِی الْمَذاهِبُ فی سَعَتِها وَتَضیقُ بِیَ الاَْرْضُ بِرُحْبِها وَلَوْلا رَحْمَتُکَ لَکُنْتُ مِنَ الْهالِکینَ وَاَنْتَ مُقیلُ عَثْرَتی وَلَوْلا سَتْرُکَ اِیّایَ لَکُنْتُ مِنَ الْمَفْضُوحینَ وَاَنْتَ مُؤَیِّدی بِالنَّصْرِ عَلی اَعْدآئی وَلَوْلا نَصْرُکَ اِیّایَ لَکُنْتُ مِنَ الْمَغْلُوبینَ یا مَنْ خَصَّ نَفْسَهُ بِالسُّمُوِّ وَالرِّفْعَهِ فَاَوْلِیآئُهُ بِعِزِّهِ یَعْتَزُّونَ یا مَنْ جَعَلَتْ لَهُ الْمُلوُکُ نیرَ الْمَذَلَّهِ عَلی اَعْناقِهِمْ فَهُمْ مِنْ سَطَواتِهِ خائِفُونَ ،

تو پناهگاه منی زمانی که راهها با همه وسعتشان درمانده ام کنند، و زمین با همه پهناوری اش بر من تنگ گیرد و اگر رحمت تو نبود، هر آینه من از هلاک شدگان بودم، و نادیده گیرنده لغزشم تویی، و اگر پرده پوشی ات بر من نبود، هرآینه من از رسواشدگان بودم، و تویی که مرا با پیروزی بر دشمنانم تأیید می کنی، و اگر یاری تو نبود هر آینه من از شکست خوردگان بودم، ای که وجودش را به بلندی و برتری اختصاص داده، در نتیجه اولیایش به عزّت او عزیز می شوند، ای آن که پادشاهان در برابرش یوغ ذلّت بر گردنهایشان گذاشته اند، در نتیجه از حملاتش ترسانند،

یَعْلَمُ خائِنَهَ الاَْعْیُنِ وَما تُخْفِی الصُّدُورُ وَ غَیْبَ ما تَاْتی بِهِ الاَْزْمِنَهُ وَالدُّهُورُ یا مَنْ لا یَعْلَمُ کَیْفَ هُوَ اِلاّ هُوَی ا مَنْ لا یَعْلَمُ م ا هُوَ اِلاّ هُوَ ی ا مَنْ لا یَعْلَمُهُ اِلاّ هُوَ ی ا مَنْ کَبَسَ الاَْرْضَ عَلَی الْمآءِ وَسَدَّ الْهَوآءَ بِالسَّمآءِ یا مَنْ لَهُ اَکْرَمُ الاَْسْمآءِ یا ذَاالْمَعْرُوفِ الَّذی لا یَنْقَطِعُ اَبَداً یا مُقَیِّضَ الرَّکْبِ لِیُوسُفَ فِی الْبَلَدِ الْقَفْرِ وَمُخْرِجَهُ مِنَ الْجُبِّ وَجاعِلَهُ بَعْدَ الْعُبُودِیَّهِ مَلِکاً یا ر ادَّهُ عَلی یَعْقُوبَ بَعْدَ اَنِ ابْیَضَّتْ عَیْناهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ کَظیمٌ یا کاشِفَ الضُّرِّ وَالْبَلْوی عَنْ اَیُّوبَ وَمُمْسِکَ یَدَیْ اِبْرهیمَ

خیانت چشمها را، و آنچه سینه ها پنهان می کنند می داند، و به پنهانیهایی که زمانها و روزگاران می آورد آگاهی دارد، ای آن که جز او نمی داند او چگونه است، ای آن که جز او نمی داند او چیست، ای آن که جز او او را نمی شناسد، ای آن که زمین را بر آب انباشت، و هوا را به آسمان بست، ای آن که او راست گرامی ترین نامها ای صاحب احسانی که هرگز قطع نگردد، ای آماده کننده کاروان برای نجات یوسف در سرزمین بی آب و گیاه، و خارج کننده اش از چاه، و قراردهنده اش بر تخت پادشاهی پس از دوره بندگی ای برگرداننده یوسف به نزد یعقوب، پس از انکه دو چشمش از اندوه نابینا شد، و دلش آکنده از غم بود، ای برطرف کننده بدحالی و گرفتاری از ایوب، ای گیرنده دستهای ابراهیم

عَنْ ذَبْحِ ابْنِهِ بَعْدَ کِبَرِ سِنِّهِ وَفَنآءِ عُمُرِهِ یا مَنِ اسْتَجابَ لِزَکَرِیّا فَوَهَبَ لَهُ یَحْیی وَلَمْ یَدَعْهُ فَرْداً وَحیداً یا مَنْ اَخْرَجَ یُونُسَ مِنْ بَطْنِ الْحُوتِ یا مَنْ فَلَقَ الْبَحْرَ لِبَنیَّ اِسْرآئی لَ فَاَنْجاهُمْ وَجَعَلَ فِرْعَوْنَ وَجُنُودَهُ مِنَ الْمُغْرَقینَ یا مَنْ اَرْسَلَ الرِّیاحَ مُبَشِّراتٍ بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ یا مَنْ لَمْ یَعْجَلْ عَلی مَنْ عَصاهُ مِنْ خَلْقِهِ یا مَنِ اسْتَنْقَذَ السَّحَرَهَ مِنْ بَعْدِ طُولِ الْجُحُودِ وَقَدْ غَدَوْا فی نِعْمَتِهِیَاْکُلُونَ رِزْقَهُ،

از بریدن سر فرزندش، پس از سنّ پیری، و به پایان آمدن عمرش ای که دعای زکرّیا را اجابت کرد و یحیی را به او بخشید و او را یگانه و تنها وا نگذاشت، ای که یونس را از دل ماهی به در آورد، ای که دریا را برای بنی اسراییل شکافت و آنان را نجات داد، و فرعون و لشگریانش را از غرق شدگان قرار داد ای که بادها را مژده دهندگانی پیشاپیش باران رحمتش فرستاد، ای که بر عذاب نافرمانان از بندگانش شتاب نورزد، ای آن که ساحران روزگار موسی را از ورطه هلاکت رهانید، پس از سالیان طولانی که در انکار حق بودند، و در عین حال تنعمّ به نعمت او رزقش را می خوردند،

وَیَعْبُدُونَ غَیْرَهُ وَقَدْ حاَّدُّوهُ وَناَّدُّوهُ وَکَذَّبُوا رُسُلَهُ یا اَلله یا اَلله یا بَدیَُّ یا بَدیعُ لا نِدَّلَکَ یا دآئِماً لا نَفادَ لَکَ یا حَیّاً حینَ لا حَیَّ یا مُحْیِیَ الْمَوْتی یا مَنْ هُوَ قآئِمٌ عَلی کُلِّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ یا مَنْ قَلَّ لَهُ شُکْری فَلَمْ یَحْرِمْنی وَعَظُمَتْ خَطیَّئَتی فَلَمْ یَفْضَحْنی وَرَ انی عَلَی الْمَعاصی فَلَمْ یَشْهَرْنی یا مَنْ حَفِظَنی فی صِغَری یا مَنْ رَزَقَنی فی کِبَری یا مَنْ اَیادیهِ عِنْدی لا تُحْصی وَنِعَمُهُ لا تُجازی یا مَنْ عارَضَنی بِالْخَیْرِ وَالاِْحْسانِ وَعارَضْتُهُ بِالاِْسائَهِ وَالْعِصْیانِ یا مَنْ هَدانی لِلاْ یمانِ مِنْ قَبْلِ اَنْ اَعْرِفَ شُکْرَ الاِْمْتِنانِ یا مَنْ دَعَوْتُهُ مَریضاً فَشَفانی،

و برای غیر او بندگی می کردند، با او مخالفت داشتند و برای او شبیه قرار داده بودند، و پیامبرانش را تکذیب کردند، ای خدا، ای خدا، ای آغازگر، ای پدیدآور، برای تو همتایی نیست، ای جاودانگی که پایانی برایت نمی باشد، ای زنده وقتی که زنده ایی نبود، ای زنده کننده مردگان، ای مراقب بر هرکس به آنچه که انجام داده، ای که شکرم برای او اندک است ولی محرومم نساخت، خطایم بزرگ شد، پس رسوایم نکرد، و مرا بر نافرمانیها دید، ولی در بین مردم رسوایم ننمود، ای که در خردسالی حفظم نمود، و در بزرگسالی رزقم داد، ای که عطاهایش نزد من شماره نشود، و نعمتهایش تلافی نگردد، ای که با من به خیر و احسان روبرو شد، و من با بدی و نافرمانی با او روبرو گشتم، ای که به ایمان هدایتم نمود، پیش از آنکه سپاس نعمتهایش را بشناسم، ای که در بیماری خواندمش، پس شفایم داد،

وَعُرْیاناً فَکَسانی وَجائِعاً فَاَشْبَعَنی وَعَطْشانَ فَاَرْوانی وَذَلیلاً فَاَعَزَّنی وَجاهِلاً فَعَرَّفَنی وَوَحیداً فَکَثَّرَنی وَغائِباً فَرَدَّنی وَمُقِلاًّ فَاَغْنانی وَمُنْتَصِراً فَنَصَرَنی وَغَنِیّاً فَلَمْ یَسْلُبْنی وَاَمْسَکْتُ عَنْ جَمیعِ ذلِکَ فَابْتَدَاَنی فَلَکَ الْحَمْدُ وَالشُّکْرُ یا مَنْ اَقالَ عَثْرَتی وَنَفَّسَ کُرْبَتی وَاَجابَ دَعْوَتی وَسَتَرَ عَوْرَتی وَغَفَرَ ذُنُوبی وَبَلَّغَنی طَلِبَتی وَنَصَرَنی عَلی عَدُوّی وَاِنْ اَعُدَّ نِعَمَکَ وَمِنَنَکَ وَکَرائِمَ مِنَحِکَ لا اُحْصیها یا مَوْلایَ ،

و در حال برهنگی پوشاند مرا، و در حال گرسنگی سیرم کرد و در حال تشنگی سیرابم نمود، و در حال خواری، عزّتم بخشید، و در حال نادانی معرفتم بخشید، و در حال تنهایی افزونم نمود، و در حال غربت، بازم گرداند، و رد حال نداری، دارایم کرد، و در یاری خواهی، یاری ام فرمود، و در ثروتمندی محرومم نکرد، و از درخواست همه اینها باز ایستادم، پس او شروع به عنایت بر من نمود، حمد و سپاس توراست، ای که لغزشم را نادیده گرفت و اندوهم را زدود، و عایم را اجابت نمود، و عیبم را پوشاند، و گناهم را آمرزید، و مرا به خواسته ام رساند و بر دشمنم پیروز گرداند، اگر نعمتها و عطاها و بخششهای باارزشت را برشمارم هرگز نمی توانم به شماره آرم، ای سرور من،

اَنْتَ الَّذی مَنَنْتَ اَنْتَ الَّذی اَنْعَمْتَ اَنْتَ الَّذی اَحْسَنْتَ اَنْتَ الَّذی اَجْمَلْتَ اَنْتَ الَّذی اَفْضَلْتَ اَنْتَ الَّذی اَکْمَلْتَ اَنْتَ الَّذی رَزَقْتَ اَنْتَ الَّذی وَفَّقْتَ اَنْتَ الَّذی اَعْطَیْتَ اَنْتَ الَّذی اَغْنَیْتَ اَنْتَ الَّذی اَقْنَیْتَ اَنْتَ الَّذی اوَیْتَ اَنْتَ الَّذی کَفَیْتَ اَنْتَ الَّذی هَدَیْتَ اَنْتَ الَّذی عَصَمْتَ اَنْتَ الَّذی سَتَرْتَ اَنْتَ الَّذی غَفَرْتَ اَنْتَ الَّذی اَقَلْتَ اَنْتَ الَّذی مَکَّنْتَ اَنْتَ الَّذی اَعْزَزْتَ اَنْتَ الَّذی اَعَنْتَ اَنْتَ الَّذی عَضَدْتَ اَنْتَ الَّذی اَیَّدْتَ اَنْتَ الَّذی نَصَرْتَ اَنْتَ الَّذی شَفَیْتَ اَنْتَ الَّذی عافَیْتَ اَنْتَ الَّذی اَکْرَمْتَ ،

تویی که عطا کردی، تویی که نعمت دادی، تویی که نیکی کردی، تویی که زیبا نمودی، تویی که افزون نمودی، تویی که کامل کردی، تویی که روزی دادی، تویی که موّفق نمودی، تویی که عطا فرمودی، تویی که بی نیاز نمودی، تویی که ثروت بخشیدی، تویی که پناه دادی، تویی که کفایت نمودی، تویی که راهنمایی فرمودی، تویی که حفظ کردی، تویی که پرده پوشی نمودی، تویی که آمرزیدی تویی که نادیده گرفتی، تویی که قدرت دادی، تویی که عزّت بخشیدی، تویی که کمک کردی، تویی که مساعدت فرمودی، تویی که تأیید نمودی، تویی که نصرت دادی، تویی که شفا بخشیدی، تویی که سلامت کامل دادی، تویی که گرامی داشتی،

تَبارَکْتَ وَتَعالَیْتَ فَلَکَ الْحَمْدُ دآئِماً وَلَکَ الشُّکْرُ واصِباً اَبَداً ثُمَّ اَنا یا اِلهیَ الْمُعْتَرِفُ بِذُنُوبی فَاغْفِرْها لی اَنا الَّذی اَسَاْتُ اَناالَّذی اَخْطَاْتُ اَناالَّذی هَمَمْتُ اَناالَّذی جَهِلْتُ اَناالَّذی غَفَلْتُ اَنا الَّذی سَهَوْتُ اَنا الَّذِی اعْتَمَدْتُ اَنا الَّذی تَعَمَّدْتُ اَنا الَّذی وَعَدْتُ وَاَناالَّذی اَخْلَفْتُ اَناالَّذی نَکَثْتُ اَنا الَّذی اَقْرَرْتُ اَنا الَّذِی اعْتَرَفْتُ بِنِعْمَتِکَ عَلَیَّ وَعِنْدی وَاَبوُءُ بِذُنُوبی فَاغْفِرْها لی یا مَنْ لا تَضُرُّهُ ذُنُوبُ عِبادِهِ وهُوَ الَغَنِیُّ عَنْ طاعَتِهِمْ وَالْمُوَفِّقُ مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْهُمْ بِمَعُونَتِهِ وَرَحْمَتِهِ فَلَکَ الْحَمْدُ اِلهی وَسَیِّدی اِلهی اَمَرْتَنی فَعَصَیْتُکَ وَنَهَیْتَنی فَارْتَکَبْتُ نَهْیَکَ،

بزرگ و برتری، حمد و شکر همیشگی توراست، سپس من معبودا اعتراف کننده به گناهانم هستم، پس مرا بیامرز، منم که بد کردم، منم که خطا کردم، منم که قصد گناه کردم، منم که نادانی نمودم، منم که غفلت ورزیدم، منم که اشتباه کردم، منم که به غیر تو اعتماد کردم، منم که در گناه تعمّد داشتم، منم که وعده کردم، منم که وعده شکستم، منم که پیمان شکنی نمودم، منم که اقرار کردم، منم که به نعمتت بر خود و پیش خود اعتراف کردم، و به گناهانم اقرار می کنم، پس مرا بیامر، ای آن که گناهان بندگانش به او زیانی نرساند، و او بی نیاز از طاعت آنان است، و توفیق دهنده کسی که از آنان به کمک و رحمتش عمل شایسته بجا آورد، تو را سپاس ای معبود من و آقای من، و خدای من، فرمان دادی فرمانت نخواندم، نهیم نمودی، مرتکب نهیت شدم،

فَاَصْبَحْتُ لا ذا بَر آءَهٍ لی فَاَعْتَذِرَُ وَلاذا قُوَّهٍ فَاَنْتَصِرَُ فَبِاءَیِّ شَیْءٍ اَسْتَقْبِلُکَ یا مَوْلایَ اَبِسَمْعی اَمْ بِبَصَری اَمْ بِلِسانی اَمْ بِیَدی اَمْ بِرِجْلی اَلیْسَ کُلُّها نِعَمَکَ عِندی وَبِکُلِّها عَصَیْتُکَ یا مَوْلایَ فَلَکَ الْحُجَّهُ وَالسَّبیلُ عَلَیَّ یا مَنْ سَتَرَنی مِنَ الاْ باءِ وَالاُْمَّهاتِ اَنْ یَزجُرُونی وَمِنَ الْعَشائِرِ وَالاِْخْوانِ اَنْ یُعَیِّرُونی وَمِنَ السَّلاطینِ اَنْ یُعاقِبُونی وَلَوِ اطَّلَعُوا یا مَوْلایَ عَلی مَا اطَّلَعْتَ عَلَیْهِ مِنّی اِذاً ما اَنْظَرُونی وَلَرَفَضُونی وَقَطَعُونی فَها اَنا ذا یا اِلهی بَیْنَ یَدَیْکَ یا سَیِّدی،

اکنون چنانم، که نه دارنده زمینه برائتم تا عذرخواهی کنم، و نه دارای قدرتم، تا یاری ستانم، ای مولای من با چه وسیله ای با تو روبرو شوم؟، آیا با گوشم، یا با دیده ام، یا با زبانم، یا با دستم، یا با پایم، آیا این همه نعمتهای تو نزد من نیست؟و من به همه اینها تو را معصیت کردم، ای مولای من، تو را بر من حجّت و راه است، ای آن که مرا از پدران و مادران پوشاند، از اینکه مرا از خود برانند، و از خویشان و برادران، از اینکه مرا سرزنش کنند، و از پادشاهان از اینکه مجازاتم نمایند، مولای من اگر اینان آگاه می شدند، بر آنچه تو بر آن از من می دانی، در این صورت مهلتم نمی دانند، و مرا تنها می گذاردند، و از من می بریدند، هم اینک ای خدای من در برابرت هستم، ای آقای من،

خاضِعٌ ذَلیلٌ حَصیرٌ حَقیرٌ لا ذُو بَر آئَهٍ فَاَعْتَذِرَُ وَلا ذُو قُوَّهٍ فَاَنْتَصِرَُ وَلا حُجَّهٍ فَاَحْتَجَُّ بِها وَلا قائِلٌ لَمْ اَجْتَرِحْ وَلَمْ اَعْمَلْ سُوَّءاً وَما عَسَی الْجُحُودَ وَلَوْ جَحَدْتُ یا مَوْلایَ یَنْفَعُنی کَیْفَ وَاَنّی ذلِکَ وَجَوارِحی کُلُّها شاهِدَهٌ عَلَیَّ بِما قَدْ عَمِلْتُ وَعَلِمْتُ یَقیناً غَیْرَ ذی شَکٍّ اَنَّکَ سآئِلی مِنْ عَظایِمِ الاُْمُورِ وَاَنَّکَ الْحَکَمُ الْعَدْلُ الَّذی لا تَجُورُ وَعَدْلُکَ مُهْلِکی وَمِنْ کُلِّ عَدْلِکَ مَهْرَبی فَاِنْ تُعَذِّبْنی یا اِلهی فَبِذُنُوبی بَعْدَ حُجَّتِکَ عَلَیَّ وَاِنْ تَعْفُ عَنّی فَبِحِلْمِکَ وَجُودِکَ وَکرَمکَ لا اِلهَ اِلاّ اَنتَ سبحانکَ اِنی کنتُ منَ الظّالِمینَ ،

فروتن و خوار، درمانده و کوچک، نه دارنده زمینه برائتم، تا عذرخواهی کنم، و نه نیروی که یاری بطلبم، و نه دلیلی که با آن احتجاج نمایم، و نه گوینده ای هستم که گناه و کار بد نکرده باشم، انکار گناه کجا؟بر فرض اگر انکار می کردم، چه سود می داد، چگونه؟و چسان این معنا ممکن شود، و حال آنکه همه اعضایم بر آنچه عمل کردم بر من گواهند به یقین دانستم بدون تردید.که تو از کارهای بزرگ من پرسنده ای، و تو حاکم عدالت پیشه ای هستی که در حکم و داوری ستم نمی کنی، و عدالت تو هلاک کننده من است، و من از همه عدالت تو گریزانم، معبودا اگر مرا عذاب کنی، به خاطر گناهان من است پس از حجّتی که بر من داری، و اگر از من درگذری، به سب بردباری و جود و کرم توست، معبودی جز تو نیست من از ستمکارانم،

لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّی کُنْتُ مِنَ الْمُسْتَغْفِرینَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّی کُنْتُ مِنَ الْمُوَحِّدینَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّی کُنْتُ مِنَ الْخاَّئِفینَ لا اِلهَ اِلاّ اَنتَ سبحانکَ اِنی کنتُ منَ الْوَجلینَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّی کُنْتُ مِنَ الرَّاجینَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّی کُنْتُ مِنَ الرّاغِبینَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّی کُنْتُ مِنَ الْمُهَلِّلینَ لا اِلهَ اِلاّ اَنتَ سبحانکَ اِنی کنتُ من الساَّئِلینَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّی کُنْتُ مِنَ الْمُسَبِّحینَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْح انَکَ اِنّی کُنْتُ مِنَ الْمُکَبِّرینَ لااِلهَاِلاّ اَنْتَ سُبْحانَکَ رَبّی وَرَبُّ اباَّئِیَ الاَْوَّلینَ،

معبودی جز تو نیست من از آمرزش خواهانم، معبودی جز تو نیست من از یکتاپرستانم، معبودی جز تو نیست من از هراسندگانم معبودی جز تو نیست، من از بیمناکانم، معبودی جز تو نیست من از امیدوارانم، معبودی جز تو نیست من از مشتاقانم، معبودی جز تو نیست من از «لا اله الّه اللّه»گویانم، معبودی جز تو نیست من از درخواست کنندگانم، معبودی جز تو نیست من از تسبیح کنندگانم، معبودی جز تو نیست منزّهی تو، من از تکبیرگویانم، معبودی جز تو نیست منزّهی تو پروردگار من و پروردگار پدران نخستین من،

اَللّهُمَّ هذا ثَنائی عَلَیْکَ مُمَجِّداً وَاِخْلاصی لِذِکْرِکَ مُوَحِّداً وَاِقْراری بِالائِکَ مُعَدِّداً وَاِنْ کُنْتُ مُقِرّاً اَنّی لَمْ اُحْصِها لِکَثْرَتِها وَسُبُوغِها وَتَظاهُرِها وَتَقادُمِها اِلی حادِثٍ ما لَمْ تَزَلْ تَتَعَهَّدُنی بِهِ مَعَها مُنْذُ خَلَقْتَنی وَبَرَاْتَنی مِنْ اَوَّلِ الْعُمْرِ مِنَ الاِْغْنآءِ مِنَ الْفَقْرِ وَکَشْفِ الضُّرِّوَتَسْبیبِ الْیُسْرِ وَدَفْعِ الْعُسْرِ وَتَفریجِ الْکَرْبِ وَالْعافِیَهِ فِی الْبَدَنِ وَالسَّلامَهِ فِی الدّینِ وَلَوْ رَفَدَنی عَلی قَدْرِ ذِکْرِ نِعْمَتِکَ جَمیعُ الْعالَمینَ مِنَ الاَْوَّلینَ وَالاْ خِرینَ ما قَدَرْتُ وَلاهُمْ عَلی ذلِکَ تَقَدَّسْتَ وَتَعالَیْتَ مِنْ رَبٍّ کَریمٍ عَظیمٍ رَحیمٍ لا تُحْصی الاَّؤُکَ،

خدایا این است ثنای من بر تو برای تعظیم تو، و اخلاصم برای یاد تو.برای یکتاپرستی، و اقرارم به نعمتهایت، در شمارش آنان، اگرچه اعتراف دارم نتوانستم آنها را شماره کنم به خاطر کثرت و کمالش و نمایائی و پیشی جستنش تاکنون، آنچه همواره مرا با آن همراه آنها سرپرستی می کردی، از هنگامی که مرا آفریدی و پدید آوردی، از آغاز عمر، و همه آنچه بر من بخشیدی از:بی نیاز گرداندنم از تهیدستی، و برطرف کردن بدحالی و فراهم کردن اسباب راحتی و دفع دشواری و گشودن گره اندوه، و تندرستی در بدن، و سلامت در دین، اگر همه جهانیان از گذشتگان و آیندگان به اندازه ای که نعمتت را ذکر کنم یاری ام دهند، نه من قدرت ذکر آن را دارم نه آنها، مقدّسی و برتری، از اینکه پروردگار کریم، بزرگ، مهربانی، عطاهایت به عدد نیابد،

وَلا یُبْلَغُ ثَنآؤُکَ وَلا تُکافی نَعْمآؤُکَ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَاَتْمِمْ عَلَیْنا نِعَمَکَ وَاَسْعِدْنا بِطاعَتِکَ سُبْحانَکَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ اَللَّهُمَّ اِنَّکَ تُجیبُ الْمُضْطَرَّ وَتَکْشِفُ السُّوَّءَوَتُغیثُ الْمَکْرُوبَ وَتَشْفِی السَّقیمَ وَتُغْنِی الْفَقیرَ وَتَجْبُرُ الْکَسیرَوَتَرْحَمُ الصَّغیرَ وَتُعینُ الْکَبیرَ وَلَیْسَ دُونَکَ ظَهیرٌ وَلا فَوْقَکَ قَدیرٌ وَاَنْتَ الْعَلِیُّ الْکَبیرُ یا مُطْلِقَ الْمُکَبَّلِ الاَْسیرِ یا رازِقَ الطِّفْلِ الصَّغیرِ یا عِصْمَهَ الْخآئِفِ الْمُسْتَجیرِ یا مَنْ لا شَریکَ لَهُ وَلا وَزیرَ،

ه ثنایت نتوان رسید.نعمتهایت تلافی نگردد، بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست و نعمتهایت را بر ما تمام کن و به طاعتت خوشبختان فرما، منزّهی تو، معبودی جز تو نیست.خدایا بیچارگان را پاسخ می دهی، و بدی را برطرف می کنی، و به فریاد گرفتاران می رسی، و بیماران را درمان می کنی، و تهیدست را بی نیاز می گردانی، و شکست را جبران می نمایی، و به خردسالان رحم می کنی، و به بزرگسالان کمک می دهی، جز تو پشتیبانی نیست، و فوق تو قدرتمندی وجود ندارد، و تو برتر و بزرگی ای رهاکننده اسیر در بند، ای روزی دهنده کودک خردسال، ای پناه هراسنده پناه خواه، ای که برایت شریک و وزیری نیست،

صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَاَعْطِنی فی هذِهِ الْعَشِیَّهِ اَفْضَلَ ما اَعْطَیْتَ وَاَنلْتَ اَحَداً مِنْ عِبادِکَ مِنْ نِعْمَهٍ تُولیها وَ الاَّءٍ تُجَدِّدُه ا وَبَلِیَّهٍ تَصْرِفُه ا وَکُرْبَهٍ تَکْشِفُها وَدَعْوَهٍ تَسْمَعُها وَحَسَنَهٍ تَتَقَبَّلُها وَسَیِّئَهٍ تَتَغَمَّدُها اِنَّکَ لَطیفٌ بِما تَشاَّءُ خَبیرٌ وَعَلی کُلِّشَیْءٍ قَدیرٌ اَللَّهُمَّ اِنَّکَ اَقْرَبُ مَنْ دُعِیَ وَاَسْرَعُ مَنْ اَجابَ وَاَکْرَمُ مَنْ عَفی وَاَوْسَعُ مَنْ اَعْطی وَاَسْمَعُ مَنْ سُئِلَ یا رَحمنَ الدُّنْیا وَالاْ خِرَهِ وَرحیمَهُما لَیْسَ کَمِثْلِکَ مَسْئُولٌ وَلا سِواکَ مَاْمُولٌ دَعَوْتُکَ فَاَجَبْتَنی وَسَئَلْتُکَ فَاَعْطَیْتَنی وَرَغِبْتُ اِلَیْکَ فَرَحِمْتَنی،

بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست، و د راین شب به من عطا کن برترین چیزی که عطا کردی و نائل نمودی یکی از بندگانت را، از نعمتی که می بخشی، و عطاهایی که تجدید می نمایی، و بلایی که برمی گردانی و رنجی که برطرف می کنی، و دعایی که می شنوی، و عمل نیکی که می پذیری، و بدی که می پوشانی، همانا به هرچه خواهی مهربان و آگاهی، و بر هرچیز توانایی.خدایا تو نزدیک ترین کسی هستی که خوانده شود، و سریعترین کسی که جواب دهد، و بزرگوارترین کسی که گذشت کند، و وسیع ترین کسی که عطا کند، و شنواترین کسی که سؤال شود، ای مهربان دنیا و آخرت، و بخشنده دنیاوآخرت، همانند تو سؤال شده ای نیست، و غیر تو آرزو شده ای وجود ندارد، خواندمت، پاسخم دادی، از تو درخواست کردم عطایم نمودی، و به سویت میل کردم، به من رحم فرمودی،

وَوَثِقْتُ بِکَ فَنَجَّیْتَنی وَفَزِعْتُ اِلَیْکَ فَکَفَیْتَنی اَللّهُمَّ فَصَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ عَبْدِکَ وَرَسُولِکَ وَنَبِیِّکَ وَعَلی الِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ اَجْمَعینَ وَتَمِّمْ لَنا نَعْمآئَکَ وَهَنِّئْنا عَطآئَکَ وَاکْتُبْنا لَکَ شاکِرینَ وَلاِ لاَّئِکَ ذ اکِرینَ امینَ امینَ رَبَّ الْعالَمینَ اَللّهُمَّ یا مَنْ مَلَکَ فَقَدَرَوَقَدَرَ فَقَهَرَ وَعُصِیَ فَسَتَرَ وَاسْتُغْفِرَ فَغَفَرَ یا غایَهَ الطّالِبینَ الرّاغِبینَ وَمُنْتَهی اَمَلِ الرّاجینَ یا مَنْ اَحاطَ بِکُلِّ شَیْءٍ عِلْماً وَوَسِعَ الْمُسْتَقیلینَ رَاْفَهً وَرَحْمَهً وَحِلْماً.

ه تو اطمینان کردم، نجاتم دادی، و به تو پناهنده شدم، کفایتم نمودی، خدایا درود فرست بر محمّد بنده و فرستاده ات و پیامبرت، و بر همگی اهل بیت پاک و پاکیزه اش، و نعمتهایت را بر ما تمام کن، و عطاهایت را بر ما گوارا گردان، و ما را نسبت به خود از سپاسگذاران، و در نعمت هایت از یادکنندگان ثبت فرما، آمین آمین ای پروردگار جهانیان، خدایا ای که مالک شد و توانست، و توانست و چیره شد، نافرمانی شد و پوشاند، از او آمرزش خواسته شد و آمرزید، ای هدف خواستاران مشتاق، و نهایت آرزوی امیدواران ای آن که در دانش بر هرچیز احاطه دارد، و در مهربانی و رحمت و بردباری، جویندگان گذشت از گناه را فرا می گیرد،

اَللّهُمَّ اِنّا نَتَوَجَّهُ اِلَیْکَ فی هذِهِ الْعَشِیَّهِ الَّتی شَرَّفْتَها وَعَظَّمْتَها بِمُحَمَّدٍ نَبِیِّکَ وَرَسُولِکَ وَخِیَرَتِکَ مِنْ خَلْقِکَ وَاَمینِکَ عَلی وَحْیِکَ الْبَشیرِ النَّذیرِ السِّراجِ الْمُنیرِ الَّذی اَنْعَمْتَ بِهِ عَلَی الْمُسْلِمینَ وَ جَعَلْتَهُ رَحْمَهً لِلْعالَمینَ اَللّهُمَّ فَصَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ کَما مُحَمَّدٌ اَهْلٌ لِذلِکَ مِنْکَ یا عَظیمُ فَصَلِّ عَلَیْهِ وَعَلی الِهِ الْمُنْتَجَبینَ الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ اَجْمَعینَ وَتَغَمَّدْنا بِعَفْوِکَ عَنّا فَاِلَیْکَ عَجَّتِ الاَْصْواتُ بِصُنُوفِ اللُّغاتِ فَاجْعَلْ لَنَا اَللّهُمَّ فی هذِهِ الْعَشِیَّهِ نَصیباً مِنْ کُلِّ خَیْرٍ تَقْسِمُهُ بَیْنَ عِبادِکَ وَنُورٍ تَهْدی بِهِ وَرَحْمَهٍ تَنْشُرُها،

خدایا در این شب به تو رو می آوریم، شبی که آن را شرافت و عظمت دادی به محمّد پیامبرت و فرستاده ات و برگزیده از خلقت، و امین وحیت، آن مژده دهنده و ترساننده، و چراغ نوربخش، آن که به سبب او بر مسلمانان نعمت بخشیدی، و او را رحمت برای جهانیان قرار دادی.خدایا بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست، آنچنان که محمّد از جانب تو شایسته آن است، ای بزرگ، بر او بر همه خاندان نجیب و پاک و پاکیزه اش درود فرست، و ما را به گذشت از ما بپوشان، که صداها با انواع لغات به جانب تو بلند است، خدایا در این شب برای ما قرار ده، از هر خیری نصیبی که میان بندگانت تقسیم می کنی، و نوری که با آن هدایت می نمایی، و رحمتی که می گسترانی،

وَبَرَکَهٍ تُنْزِلُها وَعافِیَهٍ تُجَلِّلُها وَرِزْقٍ تَبْسُطُهُ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ اَللَّهُمَّ اَقْلِبْنا فی هذَا الْوَقْتِ مُنْجِحینَ مُفْلِحینَ مَبْرُورینَ غانِمینَ وَلاتَجْعَلْنا مِنَ الْقانِطینَ وَلا تُخْلِنا مِنْ رَحْمَتِکَ وَلا تَحْرِمْنا ما نُؤَمِّلُهُ مِنْ فَضْلِکَ وَلا تَجْعَلْنا مِنْ رَحْمَتِکَ مَحْرُومینَ وَلا لِفَضْلِ ما نُؤَمِّلُهُ مِنْ عَطآئِکَ قانِطینَ وَلا تَرُدَّنا خائِبینَ وَلا مِنْ بابِکَ مَطْرُودینَ یا اَجْوَدَ الاَْجْوَدینَ وَاَکْرَمَ الاَْکْرَمینَ اِلَیْکَ اَقْبَلْنا مُوقِنینَ وَلِبَیْتِکَ الْحَرامِ امّینَ قاصِدینَ فَاَعِنّا عَلی مَناسِکِنا وَاَکْمِلْ لَنا حَجَّنا وَاعْفُ عَنّا وَعافِنا فَقَدْ مَدَدْنا اِلَیْکَ اَیْدِیَنا فَهِیَ بِذِلَّهِ الاِْعْتِرافِ مَوْسُومَهٌ اَللّهُمَّ فَاَعْطِنا فی هذِهِ الْعَشِیَّهِ ما سَئَلْناکَ ،

و برکتی که فرو می فرستی، و عافیتی که بر اندام حیات بندگان می پوشانی، و رزقی که می گستری، ای مهربان ترین مهربانان.خدایا ما را در این وقت از پیشگاه رحمتت پیروز و رستگار و پذیرفته و بهره مند بازگردان، و ما را از ناامیدان قرار مده، و از رحمتت با دست خالی مگذار، و از آنچه از فضلت امیدواریم مبتلای به حرمان مکن، و از رحمتت محروممان منما، و از افزونی آنچه از عطایت آرزو داریم ناامید مساز، و ناکام باز مگردان، و از درگاهت مران، ای بخشنده ترین بخشندگان، و کریم ترین کریمان، یقین کنان به درگاهت رو نمودیم، و آهنگ کنان و قصدکنان به زیارت خانه ات آمده ایم، بر ادای مناسک حج یاری مان ده، و حجّمان را کامل نما، و از ما درگذر و به ما سلامت کامل بده، چرا که دستهای خود را به جانب تو دراز کرده ایم، و آن دستها به خواری اعتراف علامت دار است.خدایا آنچه را در این شب از تو خواستیم به ما عطا کن،

وَاکْفِنا مَا اسْتَکْفَیْناکَ فَلا کافِیَ لَنا سِواکَ وَلا رَبَّ لَنا غَیْرُکَ نافِذٌ فینا حُکْمُکَ مُحیطٌ بِنا عِلْمُکَ عَدْلٌ فینا قَضآؤُکَ اِقْضِ لَنَا الْخَیْرَ وَاجْعَلْنا مِنْ اَهْلِ الْخَیْرِ اَللّهُمَّ اَوْجِبْ لَنا بِجُودِکَ عَظیمَ الاَْجْرِ وَکَریمَ الذُّخْرِ وَدَوامَ الْیُسْرِ وَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا اَجْمَعینَ وَلا تُهْلِکْنا مَعَ الْهالِکینَ وَلا تَصْرِفْ عَنّا رَاْفَتَکَ وَرَحْمَتَکَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ .

و کفایت آنچه را از تو خواستین عهده دار باش، که ما را کفایت کننده ای جز تو نیست، و برای ما پروردگاری جز تو نمی باشد، قانونت بر ما نافذ است، دانشت ما را فراگیر است، قضایت درباره ما عادلانه است، خیر را برای ما حکم کن و ما را اهل خیر قرار بده.خدایا پاداش بزرگ و ذخیره کریمانه و دوام آسایش را به حق جودت بر ما لازم گردان، و گناهان همه ما را بیامرز، و با هلاک شدگان هلاکمان مکن، و مهربانی و رحمتت را از ما باز مگردان، ای مهربان ترین مهربانان،

اَللّهُمَّ اجْعَلْنا فی هذَا الْوَقْتِ مِمَّنْ سَئَلَکَ فَاَعْطَیْتَهُ وَشَکَرَکَ فَزِدْتَهُ وَتابَ اِلَیْکَ فَقَبِلْتَهُ وَتَنَصَّلَ اِلَیْکَ مِنْ ذُنُوبِهِ کُلِّها فَغَفَرْتَها لَهُ یا ذَاالْجَلالِ وَالاِْکْرامِ اَللّهُمَّ وَنَقِّنا وَسَدِّدْنا وَاقْبَلْ تَضَرُّعَنا یا خَیْرَ مَنْ سُئِلَ وَیا اَرْحَمَ مَنِ اسْتُرْحِمَ یا مَنْ لا یَخْفی عَلَیْهِ اِغْماضُ الْجُفُونِ وَلا لَحْظُ الْعُیُونِ وَلا مَا اسْتَقَرَّ فِی الْمَکْنُونِ وَلا مَا انْطَوَتْ عَلَیْهِ مُضْمَراتُ الْقُلُوبِ اَلا کُلُّ ذلِکَ قَدْ اَحْصاهُ عِلْمُکَ وَوَسِعَهُ حِلْمُکَ سُبْحانَکَ وَتَعالَیْتَ عَمّا یَقُولُ الظّالِمُونَ عُلُوّاً کَبیراً تُسَبِّحُ لَکَ السَّمواتُ السَّبْعُ وَالاَْرَضُونَ وَمَنْ فیهِنَّ وَاِنْ مِنْ شَیْءٍ اِلاّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ،

خدایا در این وقت ما را از کسانی قرار ده که از تو درخواست کردند، و تو به آنان عطا فرمودی و تو را شکر نمودند پس بر آنان افزودی و به سویت بازگشتند و آنان را پذیرفتی، و به سوی تو از همه گناهانشان بیزای جستند پس همه گناهانشان را آمرزیدی ای دارای بزرگی و بزرگواری.خدایا ما را پاک کن، و به جانب راست و درستی توجّه ده، و زاری ما را بپذیر، ای بهترین کسی که درخواست شد، و رحم کننده ترین کسی که از او رحمت خواسته شد، ای آن که بر هم نهادن پلکها، و دقت نظر چشمها بر او پوشیده نیست، و آنچه در نهان مستقرّ شده، و آنچه را پنهانیهای قلوب در برگرفته از او مخفی نیست، آری همه اینها را دانشت شماره کرده، و بردباری ات فرا گرفته، تو منزّهی و برتری، از آنچه ستمگران درباره ات می گویند، پس برتری آسمانهای هفتگانه و زمینها و هرکه در آنهاست تو را تسبیح می گویند، و هیچ موجودی نیست مگر اینکه با سپاست تسبیح می گوید،

فَلَکَ الْحَمْدُ وَالْمَجْدُ وَعُلُوُّ الْجَدِّ ی ا ذَاالْجَلا لِ وَالاِْکْرامِ وَالْفَضْلِ وَالاِْنْعامِ وَالاَْیادِی الْجِسامِ وَاَنْتَ الْجَوادُ الْکَریمُ الرَّؤُوفُ الرَّحیمُ اَللَّهُمَّ اَوْسِعْ عَلَیَّ مِنْ رِزْقِکَ الْحَلالِ وَعافِنی فی بَدَنی وَدینی وَ امِنْ خَوْفی وَاَعْتِقْ رَقَبَتی مِنَ النّارِ اَللّهُمَّ لا تَمْکُرْ بی وَلا تَسْتَدْرِجْنی وَلا تَخْدَعْنی وَادْرَءْ عَنّی شَرَّ فَسَقَهِ الْجِنِّ وَالاِْنْسِ

پس تو را سپاس و بزرگواری و بلندی مقام، ای دارنده بزرگی و کرامت و فضل و نعمت، و عطاهای بزرگ، و تویی بخشنده کریم رئوف و مهربان، خدیا از روزی عدالت بر من وسعت ده، و در تن دینم سلامت کامل بخش، و ترسم را امان ده، و وجودم را از آتش آزاد کن، خدایا بلایت را به جریمه گناهانم بر من قرار مده، و مرا به تدریج بر بدیهایم مؤاخذه مکن، و مرا در خیالات باطلم رها مساز، و شر بدکاران جن و انس را از من دور کن.

در این قسمت از دعا سر و دیده خود را به جانب آسمان برداشت، و از دیده های مبارکش مانند ریزش آب از دو مشک، اشک می ریخت، و با صدای بلند به محضر حق عرضه داشت:

یا اَسْمَعَ السّامِعینَ یا اَبْصَرَ النّاظِرینَ وَیا اَسْرَعَ الْحاسِبینَ وَیا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ السّادَهِ الْمَیامینِ وَاَسْئَلُکَ اَللّهُمَّ حاجَتِیَ الَّتی اِنْ اَعْطَیْتَنیها لَمْ یَضُرَّنی ما مَنَعْتَنی وَاِنْ مَنَعْتَنیها لَمْ یَنْفَعْنی ما اَعْطَیْتَنی اَسْئَلُکَ فَکاکَ رَقَبَتی مِنَ النّارِ لااِلهَ اِلاّ اَنْتَ وَحْدَکَ لا شَریکَ لَکَ لَکَ الْمُلْکُ وَلَکَ الْحَمْدُ وَاَنْتَ عَلی کُلِّشَیْءٍ قَدیرٌ یا رَبُِّ یا رَبُِّ.

ای شنواترین شنوایان، ای بیناترین بینایان، و ای سریعترین حسابرسان، و ای مهربان ترین مهربانان، بر محمّد و خاندان محمّد آن سروران با میمنت درود فرست، و از تو درخواست می کنم خدایا حاجتم را که اگر آن را به من عطا کنی، بی شک هرچه را از من دریغ ورزی به من ضرری نرساند، و اگر قضای حاجتم را از من دریغ نمایی، آنچه را عطایم کنی سودی نبخشد، آزادی عهده ام را از آتش از تو درخواست می کنم، معبودی جز تو نیست، یگانه ای، برایت شریک نیست، فرمانروایی و سپاس خاص توست، و تو بر هرچیز توانایی، پروردگارا پروردگارا.

پیوسته«یا ربّ»می گفت، و همه آنان که اطراف حضرت بودند به دعای حضرت گوش فرا دادند و به آمین گفتن اکتفا نمودند، در نتیجه صداهایشان با آن حضرت به گریستن بلند شد، تا آفتاب غروب کرد، سپس زادوتوشه خود را بار کرده، به سوی مشعر الحرام حرکت کردند.مؤلّف گوید:کفعمی دعای عرفه حضرت سید الشهداء علیه السّلام را در کتاب (بلد الامین)تا این قسمت ذکر کرده، و علاّمه مجلسی در«زاد العماد» این دعای شریف را موافق روایت کفعمی نقل فرموده ولی سید ابن طاووس در کتاب اقبال، پس از«یا ربّ، یا ربّ، یا رب»این اضافه را آورده:

اِلهی اَنا الْفَقیرُ فی غِنایَ فَکَیْفَ لا اَکُونُ فَقیراً فی فَقْری اِلهی اَنا الْجاهِلُ فی عِلْمی فَکَیْفَ لا اَکُونُ جَهُولاً فی جَهْلی اِلهی اِنَّ اخْتِلافَ تَدْبیرِکَ وَسُرْعَهَ طَو آءِ مَقادیرِکَ مَنَعا عِبادَکَ الْعارِفینَ بِکَ عَنْ السُّکُونِ اِلی عَطآءٍ وَالْیَاءْسِ مِنْکَ فی بَلاَّءٍ اِلهی مِنّی ما یَلیقُ بِلُؤْمی وَمِنْکَ ما یَلیقُ بِکَرَمِکَ.

خدایا، در عین توانگری تهیدستم، پس چگونه در تهیدستی تهیدست نباشم، خدایا در عین دانایی نادانم، پس چگونه در عین نادانی نادان نباشم.خدایا همانا اختلاف تدبیرت، و سرعت تغییر تقدیراتت، بندگان عارف به تو را، از اطمینان به بخشش و ناامیدی از تو در گرفتاری باز داشته است.خدایا از من است آنچه سزاوار پستی من است، و از توست آنچه شایسته بزرگواری توست.

اِلهی وَصَفْتَ نَفْسَکَ بِاللُّطْفِ وَالرَّاءْفَهِ لی قَبْلَ وُجُودِ ضَعْفی اَفَتَمْنَعُنی مِنْهُما بَعْدَ وُجُودِ ضَعْفی اِلهی اِنْ ظَهَرَتِ الْمَحاسِنُ مِنّی فَبِفَضْلِکَ وَلَکَ الْمِنَّهُ عَلَیَّ وَاِنْ ظَهَرَتِ الْمَساوی مِنّی فَبِعَدْلِکَ وَلَکَ الْحُجَّهُ عَلَیَّ اِلهی کَیْفَ تَکِلُنی وَقَدْ تَکَفَّلْتَ لی وَکَیْفَ اُضامُ وَاَنْتَ النّاصِرُ لی اَمْ کَیْفَ اَخیبُ وَاَنْتَ الْحَفِیُّ بی ها اَنا اَتَوَسَّلُ اِلَیْکَ بِفَقْری اِلَیْکَ وَکَیْفَ اَتَوَسَّلُ اِلَیْکَ بِما هُوَ مَحالٌ اَنْ یَصِلَ اِلَیْکَ اَمْ کَیْفَ اَشْکوُ اِلَیْکَ حالی وَهُوَ لا یَخْفی عَلَیْکَ اَمْ کَیْفَ اُتَرْجِمُ بِمَقالی

خدایا تو خود را با لطف و مهربانی به من توصیف کرده ای پیش از پیدایش ناتوانی من، آیا آن دو را از من دریغ ورزی پس از پدید آمدن ناتوانی ام، خدایا اگر زیبایی هایی از من نمایان شود، به فضل توست، و تو را بر من منت بسیار است، و اگر زشتیهایی از من ظاهر گردد، به عدل توست و تو را بر من حجت کامل است.خدایا چگونه مرا وا می نهی در صورتی که عهده دار من شده ای؟و چگونه مورد ستم واقع شوم و حال آنکه تو یار منی؟یا چگونه ناامید گردم، درحالی که نسبت به من سخت مهربانی اینک به نیازم به تو، متوسل به توام، و چگونه متوسل به تو شوم به آنچه که محال است به تو برسد، یا چگونه از حالم به تو شکایت کنم و حال آنکه بر تو پوشیده نیست؟یا چگونه با گفتارم ترجمه حال نمایم،

وَهُوَ مِنَکَ بَرَزٌ اِلَیْکَ اَمْ کَیْفَ تُخَیِّبُ امالی وَهِیَ قَدْ وَفَدَتْ اِلَیْکَ اَمْ کَیْفَ لا تُحْسِنُ اَحْوالی وَبِکَ قامَتْ اِلهی ما اَلْطَفَکَ بی مَعَ عَظیمِ جَهْلی وَما اَرْحَمَکَ بی مَعَ قَبیحِ فِعْلی اِلهی ما اَقْرَبَکَ مِنّی وَاَبْعَدَنی عَنْکَ وَما اَرْاَفَکَ بی فَمَا الَّذی یَحْجُبُنی عَنْکَ اِلهی عَلِمْتُ بِاخْتِلافِ الاَّْثارِ وَتَنقُّلاتِ الاَْطْوارِ اَنَّ مُرادَکَ مِنّی اَنْ تَتَعَرَّفَ اِلَیَّ فی کُلِّشَیْءٍ حَتّی لا اَجْهَلَکَ فی شَیْءٍ اِلهی کُلَّما اَخْرَسَنی لُؤْمی اَنْطَقَنی کَرَمُکَ وَکُلَّما ایَسَتْنی اَوْصافی اَطْمَعَتْنی مِنَنُکَ .

درحالی که از تو برای تو واضح است؟یا چگونه آرزوهایم را به عرصه نومیدی بری، در صورتی که به آستان تو وارد گشته؟یا چگونه احوالم را نیکو نگردانی، درحالی که احوال من استوار به توست؟خدایا چه اندازه به من لطف داری.با این نادانی فوق العاده من، و چه قدر به من مهربانی، با این عمل زشت من؟ خدایا چقدر به من نزدیکی، و من چقدر از تو دورم، و چه اندازه به من مهر می ورزی پس چیست.آنچه مرا از تو در پرده می کند؟خدایا از اختلاف آثار، و تغییرات احوال دانستم که خواسته ات از من این است که خود را در هرچیز به من بشناسانی تا در هیچ چیز نسبت به تو جاهل نباشم، خدایا هر زمان فرومایگی ام از سخن مرا بازداشت، کرم تو گویایم نمود، و هروقت اوصافم ناامیدم کرد، نعمتهایت به طمعم انداخت.

اِلهی مَنْ کانَتْ مَحاسِنُهُ مَساوِیَ فَکَیْفَ لا تَکُونُ مَساویهِ مَساوِیَ وَمَنْ کانَتْ حَقایِقُهُ دَعاوِیَ فَکَیْفَ لا تَکُونُ دَعاویهِ دَعاوِیَ اِلهی حُکْمُکَ النّافِذُوَمَشِیَّتُکَ الْقاهِرَهُ لَمْ یَتْرُکا لِذی مَقالٍ مَقالاً وَلا لِذی حالٍ حالاً اِلهی کَمْ مِنْ طاعَهٍ بَنَیْتُها وَحالَهٍ شَیَّدْتُها هَدَمَ اعْتِمادی عَلَیْها عَدْلُکَ بَلْ اَقالَنی مِنْها فَضْلُکَ اِلهی اِنَّکَ تَعْلَمُ اَنّی وَاِنْ لَمْ تَدُمِ الطّاعَهُ مِنّی فِعْلاً جَزْماً فَقَدْ دامَتْ مَحَبَّهً وَعَزْماً اِلهی کَیْفَ اَعْزِمُ وَاَنْتَ الْقاهِرُ وَکَیْفَ لا اَعْزِمُ وَاَنْتَ الاْ مِرُ.

خدایا کسی که زیباییهایش زشتی بوده، پس چگونه زشتیهایش زشتی نباشد، و کسی که حقیقت گوییهایش ادعای خالی بوده، چگونه ادعاهایش ادعا نباشد؟خدایا دستور نافذت، و مشیت چیره ات، برای صاحب سخن سخنی، و برای صاحب حال حالی نگذشته، خدایا چه بسیار طاعتی که بنا کردم، و چه بسیار حالتی که استوار نمودم.عدالتت اعتمادم را بر آنها ویران کرد، ولی فضل تو عذر مرا از آنها پذیراست.خدایا همانا می دانی هرچند طاعت از جانب من، به صورت کار جدّی ادامه نداشته، ولی به صورت محبّت و اراده ادامه داشته.خدایا چگونه تصمیم بگیرم و حال آنکه تو چیره ای؛و چگونه تصمیم نگیرم درحالی که تودستوردهنده ای،

اِلهی تَرَدُّدی فِی الاْ ثارِ یُوجِبُ بُعْدَ الْمَزارِ فَاجْمَعْنی عَلَیْکَ بِخِدْمَهٍ تُوصِلُنی اِلَیْکَ کَیْفَ یُسْتَدَلُّ عَلَیْکَ بِما هُوَ فی وُجُودِهِ مُفْتَقِرٌ اِلَیْکَ اَیَکُونُ لِغَیْرِکَ مِنَ الظُّهُورِ ما لَیْسَ لَکَ حَتّی یَکُونَ هُوَ الْمُظْهِرَ لَکَ مَتی غِبْتَ حَتّی تَحْتاجَ اِلی دَلیلٍ یَدُلُّ عَلیْکَ وَمَتی بَعُدْتَ حَتّی تَکُونَ الاْ ثارُ هِیَ الَّتی تُوصِلُ اِلَیْکَ عَمِیَتْ عَیْنٌ لا تَراکَ عَلَیْها رَقیباً وَخَسِرَتْ صَفْقَهُ عَبْدٍ لَمْ تَجْعَلْ لَهُ مِنْ حُبِّکَ نَصیباً،

خدایا مردّد شدن من در آثار موجب دوری دیدار است، پس مرا با وجودت گرد آور، به وسیله عبادتی که مرا به تو رساند، چگونه بر وجود تو استدلال شود، به موجودی که در وجودش نیازمند به توست؟آیا برای غیر تو ظهوری هست که برای تو نیست، تا آنان غیر وسیله ظهور تو باشد؟!!کی پنهان بوده ای، تا نیازمند به دلیلی باشی که بر تو دلالت کند و کی دور بوده ای، تا آثار واصل کننده به تو باشند؟کور باد دیده ای که تو را بر آن دیده بان نبیند و زیانکار باد تجارت بنده ای که از محبّتت برای او سهمی قرار نداده ای،

اِلهی اَمَرْتَ بِالرُّجُوعِ اِلَی الاْ ثارِ فَارْجِعْنی اِلَیْکَ بِکِسْوَهِ الاَْنْوارِ وَهِدایَهِ الاِْسْتِبصارِ حَتّی اَرْجِعَ اِلَیْکَ مِنْها کَما دَخَلْتُ اِلَیْکَ مِنْها مَصُونَ السِّرِّ عَنِ النَّظَرِ اِلَیْها وَمَرْفُوعَ الْهِمَّهِ عَنِ الاِْعْتِمادِ عَلَیْها اِنَّکَ عَلی کُلِّشَیٍْ قَدیرٌ اِلهی هذا ذُلّی ظاهِرٌ بَیْنَ یَدَیْکَ وَهذا حالی لا یَخْفی عَلَیْکَ مِنْکَ اَطْلُبُ الْوُصُولَ اِلَیْکَ وَبِکَ اَسْتَدِلُّ عَلَیْکَ فَاهْدِنی بِنُورِکَ اِلَیْکَ وَاَقِمْنی بِصِدْقِ الْعُبُودِیَّهِ بَیْنَ یَدَیْکَ اِلهی عَلِّمْنی مِنْ عِلْمِکَ الْمَخْزُونِ وَصُنّی بِسِتْرِکَ الْمَصُونِ.

خدایا مرا به رجوع به آثار فرمان دادی، پس مرا به پوششی از انوار و هدایتی بصیرت جو به سوی خود بازگردان، تا از آنها به سویت بازگردم همانطور که از آنها به بارگاهت بار یافتم، با نگاهداری نهادم از نگاه به آنها و برگرفتن همّتم از اعتماد بر آنها، همانا تو بر هرچیز توانایی.خدایا این خواری من است که در برابرت عیان است، و این حال من است که بر تو پوشیده نیست، از تو رسیدن به تو را می خواهم، و بر تو استدلال می کنم، پس به نورت مرا به وجودت راهنمایی کن، و در برابرت به صدق بندگی بر پا دار.خدایا از علم مخزونت به من بیاموز، و به پرده نگاهداریت حفظم کن.

اِلهی حَقِّقْنی بِحَقائِقِ اَهْلِ الْقُرْبِ وَاسْلُکْ بی مَسْلَکَ اَهْلِ الْجَذْبِ اِلهی اَغْنِنی بِتَدْبیرِکَ لی امعَنْ تَدْبیری وَبِاخْتِیارِکَ عَنِ اخْتِیاری وَاَوْقِفْنی عَلی مَراکِزِ اضْطِراری اِلهی اَخْرِجْنی مِنْ ذُلِّ نَفْسی وَطَهِّرْنی مِنْ شَکّی وَشِرْکی قَبْلَ حُلُولِ رَمْسی بِکَ اَنْتَصِرُ فَانْصُرْنی وَعَلَیْکَ اَتَوَکَّلُ فَلا تَکِلْنی وَاِیّاکَ اَسْئَلُ فَلا تُخَیِّبْنی وَفی فَضْلِکَ اَرْغَبُ فَلا تَحْرِمْنی وَبِجَنابِکَ اَنْتَسِبُ فَلا تُبْعِدْنی وَبِبابِکَ اَقِفُ فَلا تَطْرُدْنی .

خدایا مرا به حقایق اهل قرب محقق کن، و به راه و روش اهل جذب ببر، خدایا به تدبیرت نسبت به من مرا از تدبیرم، و به اختیارت از اختیارم بی نیاز گردان، و مرا به مواضع بیچارگی ام آگاه کن، خدایا مرا از خواری نفسم نجات ده، و از شک شرکم پاک کن و پیش از آنکه وارد قبر شوم، از تو یاری می جویم، پس مرا یاری ده، و بر تو توّکل می کنم، پس مرا وامگذار، و از تو درخواست می کنم.پس ناامیدم مکن، و در فضل تو رغبت می نمایم، پس محرومم مگردان، و خود را به تو منسوب می کنم، پس دورم مکن، و در آستانه تو می ایستم پس مرانم،

اِلهی تَقَدَّسَ رِضاکَ اَنْ یَکُونَ لَهُ عِلَّهٌ مِنْکَ فَکَیْفَ یَکُونُ لَهُ عِلَّهٌ مِنّی اِلهی اَنْتَ الْغَنِیُّ بِذاتِکَ اَنْ یَصِلَ اِلَیْکَ النَّفْعُ مِنْکَ فَکَیْفَ لا تَکُونُ غَنِیّاً عَنّی اِلهی اِنَّ الْقَضآءَ وَالْقَدَرَ یُمَنّینی وَاِنَّ الْهَوی بِوَثائِقِ الشَّهْوَهِ اَسَرَنی فَکُنْ اَنْتَ النَّصیرَ لی حَتّی تَنْصُرَنی وَتُبَصِّرَنی وَاَغْنِنی بِفَضْلِکَ حَتّی اَسْتَغْنِیَ بِکَ عَنْ طَلَبی اَنْتَ الَّذی اَشْرَقْتَ الاَْنْوارَ فی قُلُوبِ اَوْلِیآئِکَ حَتّی عَرَفُوکَ وَوَحَّدُوکَ وَاَنْتَ الَّذی اَزَلْتَ الاَْغْیارَ عَنْ قُلُوبِ اَحِبّائِکَ حَتّی لَمْ یُحِبُّوا سِواکَ وَلَمْ یَلْجَئُوا اِلی غَیْرِکَ اَنْتَ الْمُوْنِسُ لَهُمْ حَیْثُ اَوْحَشَتْهُمُ الْعَوالِمُ وَاَنْتَ الَّذی هَدَیْتَهُمْ حَیْثُ اسْتَبانَتْ لَهُمُ الْمَعالِمُ ماذا وَجَدَ مَنْ فَقَدَکَ وَمَا الَّذی

خدایا خشنودی تو منزّه است از اینکه علّتی از جانب تو داشته باشد، پس چگونه ممکن است برای آن علّتی از ناحیه من بوده باشد؟خدایا تو بی نیازی از اینکه نفعی از جانب خویش به حضرتت رسد، پس چگونه بی نیاز از من نباشی؟خدایا قضا و قدر مرا به آرزو انداخت، و هوای نفس مرا در بندهای شهوت اسیر کرد، پس تو یاور من باش تا پیروزم نمایی و بینایم کنی، و به فضل خود بی نیازم فرما، تا به وسیله تو از خواسته ام بی نیاز کردم، تویی که انوار را در قلوب دوستانت تاباندی، تا تو را شناختند و یگانه ات دانستند، و تویی که بیگانگان را از قلوب عاشقانت راندی تا غیر تو را دوست نداشتند، و به غیر تو پناه نبردند، تو مونس آنانی آنجا که عوالم آنان را به وحشت اندازد، تویی که آنان را هدایت نمودی، هرجا که نشانه هایی برای آنان آشکار شد، کسی که تو را گم کرده چه یافته؟ و چه گم کرده،

فَقَدَ مَنْ وَجَدَکَ لَقَدْ خابَ مَنْ رَضِیَ دُونَکَ بَدَلاً وَلَقَدْ خَسِرَ مَنْ بَغی عَنْکَ مُتَحَوِّلاً کَیْفَ یُرْجی سِواکَ وَاَنْتَ ما قَطَعْتَ الاِْحْسانَ وَکَیْفَ یُطْلَبُ مِنْ غَیْرِکَ وَاَنْتَ ما بَدَّلْتَ عادَهَ الاِْمْتِنانِ یا مَنْ اَذاقَ اَحِبّآئَهُ حَلاوَهَ الْمُؤ انَسَهِ فَقامُوا بَیْنَ یَدَیْهِ مُتَمَلِّقینَ وَیا مَنْ اَلْبَسَ اَوْلِیائَهُ مَلابِسَ هَیْبَتِهِ فَقامُوا بَیْنَ یَدَیْهِ مُسْتَغْفِرینَ اَنْتَ الذّاکِرُ قَبْلَ الذّاکِرینَ وَاَنْتَ الْبادی بِالاِْحْسانِ قَبْلَ تَوَجُّهِ الْعابِدینَ وَاَنْت الْجَوادُ بِالْعَطآءِ قَبْلَ طَلَبِ الطّالِبینَ وَاَنْتَ الْوَهّابُ،

کسی که تو را یافته، همانا محروم شد کسی که به جای تو بهدیگری راضی گشت، و زیانکار شد کسی که از تو به دیگری روی آورد، چگونه به غیر تو امید بست، و حال آن که احاسنت را بریده نساختی، و چگونه از غیر تو خواسته شود در صورتی که تو شیوه نعمت بخشی ات را تغییر نداده ای، ای که به عاشقانش شیرینی همدیم خود را چشاند، در نتیجه گویا نه در برابرش ایستادند، ای که اولیایش را جامه های هیبت پوشاند، پس آمرزش جویانه در مقابلش قرار گرفتند، تویی یاد کننده پیش از یادکنندگان، و تویی شروع کننده به احسان، پیش از توجّه بندگان، و تویی جودکننده به عطا، پیش از خواستن خواهندگان، و تویی بخشنده،

ثُمَّ لِما وَهَبْتَ لَنا مِنَ الْمُسْتَقْرِضینَ اِلهی اُطْلُبْنی بِرَحْمَتِکَ حَتّی اَصِلَ اِلَیْکَ وَاجْذِبْنی بِمَنِّکَ حَتّی اُقْبِلَ عَلَیْکَ اِلهی اِنَّ رَجآئی لا یَنْقَطِعُ عَنْکَ وَاِنْ عَصَیْتُکَ کَما اَنَّ خَوْفی لا یُزایِلُنی وَاِنْ اَطَعْتُکَ فَقَدْ دَفَعَتْنِی الْعَوالِمُ اِلَیْکَ وَقَدْ اَوْقَعَنی عِلْمی بِکَرَمِکَ عَلَیْکَ اِلهی کَیْفَ اَخیبُ وَاَنْتَ اَمَلی اَمْ کَیْفَ اُهانُ وَعَلَیْکَ مُتَّکَلی اِلهی کَیْفَ اَسْتَعِزُّ وَفِی الذِّلَّهِ اَرْکَزْتَنی اَمْکَیْفَ لا اَسْتَعِزُّ وَاِلَیْکَ نَسَبْتَنی.

و سپس آنچه را که به ما بخشیدی از ما به قرض خواهی، خدایا مرا به رحمتت بخواه تا به تو رسم، و مرا به عطایت جذ کن تا به جانب تو رو کنم.خدایا امیدم از تو قطع نشود، گرچه نافرمانی ات کردم، چنان که ترسم از تو زایل نشود، گرچه اطاعتت نمودم، همانا جهانیان مرا به جانب تو رانده اند، و دانشم به کرمت مرا به آستانه تو انداخته.خدایا من چگونه ناامید شوم و حال آنکه تو آرزوی منی، یا چگونه خوار گردم درصورتی که اعتمادم بر توست.خدایا چگونه عزّت خواهم، درحالی که در خواری ثابتم کرده ای، و چگونه عزّت نخواهم با آن که به خود نسبتم داده ای؟

اِلهی کَیْفَ لا اَفْتَقِرُ وَاَنْتَ الَّذی فِی الْفُقَرآءِ اَقَمْتَنی اَمْ کَیْفَ اَفْتَقِرُ وَاَنْتَ الَّذی بِجُودِکَ اَغْنَیْتَنی وَاَنْتَ الَّذی لا اِلهَ غَیْرُکَ تَعَرَّفْتَ لِکُلِّ شَیْءٍ فَما جَهِلَکَ شَیْءٌ وَاَنْتَ الَّذی تَعَرَّفْتَ اِلَیَّ فی کُلِّ شَیْءٍ فَرَاَیْتُکَ ظاهِراً فی کُلِّ شَیْءٍ وَاَنْتَ الظّاهِرُ لِکُلِّ شَیْءٍ یا مَنِ اسْتَوی بِرَحْمانِیَّتِهِ فَصارَ الْعَرْشُ غَیْباً فی ذاتِهِ مَحَقْتَ الاْ ثارَ بِالاْ ثارِ وَمَحَوْتَ الاَْغْیارَ بِمُحیطاتِ اَفْلاکِ الاَْنْوارِ یا مَنِ احْتَجَبَ فی سُرادِقاتِ عَرْشِهِ عَنْ اَنْ تُدْرِکَهُ الاَْبْصارُ یا مَنْ تَجَلّی بِکَمالِ بَهآئِهِ فَتَحَقَّقَتْ عَظَمَتُهُ الاِْسْتِوآءَ کَیْفَ تَخْفی وَاَنْتَ الظّاهِرُ اَمْ کَیْفَ تَغیبُ وَاَنْتَ الرَّقیبُ الْحاضِرُ اِنَّکَ عَلی کُلِّشَیْءٍ قَدیرٌ وَالْحَمْدُ لله وَحْدَهُ

خدایا چگونه نیازمند نباشم، و حال آن که مرا در نیازمندان نشاندی، یا چگونه نیازمند باشم در صورتی که تو به جودت بی نیازم کرده ای، و تویی که معبودی جز تو نیست، خود را به هرچیز شناساندی، پس چیزی جاهل به تو نیست، و تویی که خود را در هرچیز به من شناساندی، پس تو را در هرچیز نمایان دیدم، و تویی نمایان برای هرچیز، ای که به رحمانیّتش چیره شد، در نتیجه عرش در ذاتش پنهان شد، آثار را با آثار نابود کردی، و اغیار را به احاطه کنندگان افلاک انوار محو نمودی، ای که در سراپرده های عرشش پرده نشین از این شد که دیده ها او را دریابد، ای آن که به کمال زیبایی اش تجلّی کرد، پس تحقق یافت عظمتش از روی استیلا و برتری چگونه پنهان شوی و حال آن که نمایانی، یا چگونه غایب شوی و حال آن که دیده بانی و حاضری، همانا تو بر هرچیز توانایی، و سپاس تنها از آن خداست، خدای یگانه.

به هر صورت هرکه توفیق یابد و روز عرفه را در عرفات باشد، دعاها و اعمال بسیار دارد، و بهترین اعمال در این روز دعاست، و این روز شریف، در تمام روزهای سال به خاطر دعا امتیاز دارد، و برای برادران مؤمن از آنان که زنده اند یا دار فانی را وداع گفته اند دعای بسیار باید کرد، و روایت وارده در حال عبد اللّه بن جندب، در موقف عرفات و دعای او برای برادران خود مشهور است، و همچنین روایت زید نرسی، در حال ثقه جلیل القدر، معاویة بن وهب در صحرای عرفات و دعای او درباره فردفرد از اشخاصی که در آفاق بودند، و روایت او از امام صادق علیه السّلام در فضیلت این عمل، شایسته ملاحظه و توّجه است و امید واثق از برادران دینی، آنکه به این بزرگواران اقتدا کرده، و اهل ایمان را در دعا بر خود مقدّم دارند و این گنهکار روسیاه را یکی از آن اشخاص به حساب آرند، و در حال حیات و مرگ از دعای خیر فراموشم نفرمایند، و نیز در این روز زیارت جامعه سوم را قرائت کن، و در آخر روز عرفه بخوان:

یَا رَبِّ إِنَّ ذُنُوبِی لا تَضُرُّکَ وَ إِنَّ مَغْفِرَتَکَ لِی لا تَنْقُصُکَ فَأَعْطِنِی مَا لا یَنْقُصُکَ وَ اغْفِرْ لِی مَا لا یَضُرُّکَ

پروردگارا، همانا گناهان من به تو زیانی نمی رساند، و آمرزشت بر من از تو نمی کاهد، پس ببخش به من آنچه نمی کاهدت و بیامرز برایم آنچه که زیانت نرساند،

و نیز بخوان:

اللَّهُمَّ لا تَحْرِمْنِی خَیْرَ مَا عِنْدَکَ لِشَرِّ مَا عِنْدِی فَإِنْ أَنْتَ لَمْ تَرْحَمْنِی بِتَعَبِی وَ نَصَبِی فَلا تَحْرِمْنِی أَجْرَ الْمُصَابِ عَلَی مُصِیبَتِهِ

خدایا محرومم مساز از خیر آنچه نزد توست، به خاطر شرّ آنچه پیش من است، پس اگر با خستگی و واماندگی ام به من رحم نمی کنی، از پاداش مصیبت دیده بر مصیبتش محرومم مکن.

مؤلّف گوید:سیّد ابن طاووس، در ضمن دعاهای روز عرفه فرموده:چون غروب آفتاب نزدیک شود بگو:«بسم اللّه و باللّه و سبحان اللّه و الحمد لله تا آخر، و این همان دعای عشرات است که پیش از این گذشت ، پس زاوار است خواندن دعای عشرات که خواندن آن در هر صبح و شام مستحب است، در آخر روز عرفه ترک نشود، و این اذکار عشراتی را که کفعمی نقل کرده، همان ازکار آخر دعای عشرات است که سیّد ابن طاووس روایت کرده.

 

من و دکتر که برای نماز ظهر و عصر و قبل از آن در حرمین حاضر شده بودیم احساس خستگی داشتیم و دوستان همچنان نظر داشتند که در خیمه گاه بمانند و در آن فضا خواندن ادعیه و زیارات و … را ادامه دهند ما دو نفر هم از دوستان خدا حافظی گرفتیم و از خیمه گاه بیرون رفتیم و با برداشتن با گذر از مسیر چند متری بر روی زمین داغ ، کفشهایمان را پوشیدیم و سمت هتل رفتیم. ولی مسیر خیابان منتهی به خیابان شهداء را اشتباه رفتیم و با طی حدود 300 متری متوجه رفتن در مسیر اشتباه شدیم و مجبور شدیم مسیر را برگشتیم و در مسیر و خیابان درست قرار گرفتیم و با پیاده روی 10 الی 15 دقیقه به هتل و محل استراحت رسیدیم. تا اینکه دوستان بعد از 30 دقیقه ای آمدند که تصمیم گرفتیم نماز مغرب و عشاء را بخوانیم و بعد راهی شهر نجف اشرف شویم که در آنجا من درخواست داشتم که یک شب دیگر هم بمانیم ولی بدلیل برنامه ریزی دو نفر از دوستان آنها بایستی روز سه­شنبه در ایران باشند درخواست ما رد شد. ما بعد از استراحت 1 ساعت و نیم، مشتاق رفتن به حرمین بودیم و با تجدید وضو جهت زیارت و اقامه نماز و در نهایت وداع تا زیارت مجدد را داشته باشیم. در ساعت 17 و 40 دقیقه از هتل خارج شدیم و در مسیر رسیدن به حضور مولا قرار گرفتیم. من در کلیه رفت و آمدها، گرمای حداقل 35 درجه در زیر آفتاب را با خیس کردن چفیه و باز کردن بر سر، گرما را مرتفع میکردم. حال حال دیگری بود چون آخرین زیارت در این فصل و شاید عمر من بود و دلم میخواست بهتر از هر زمانی، از فضای معنوی استفاده ببرم. آنقدر غرق در این حال و احوالات بودم که با ورود به گذر تفتیش جهت حضور به شارع اطراف حرمین و روبروی باب القبله حضرت عباس(س) به آرامی گام برداشتم و یک جوان عراقی که حال و کندی مرا دید با صدای بلند و اشاره دست چند بار گفت: “تعل” و با نزدیک شدن من به تنها دست مرا کشید و با لبخند بدون تفتیش مر را از صف خارج کرد که من و دوستان در حال گذر به این اتفاق لبخند زدند ولی من یک لحظه خودم را در محضر یار با وفای مولا دیدم و سریعاً با خود گفتم: انشاالله مولا و برادر با وفایش از تمام اعمال ما راضی باشند. مجدداً به کفشداری حضرت عباس(س) رفتیم و با دادن کفشها به صورت جمعی در زنبیل فلزی این بار با زیارت حضرت عباس(س) به اتفاق دوستان به زیر زمین صحن حضرت رفتیم و با نشستن در کنار همدیگر زیارت نامه، قرآن، دعا، نماز و … را خواندیم تا اینکه صدای اذان مغرب و عشاء به گوش رسید و با مرتب شدن صفوف نماز، نماز به جماعت خوانده شد. و با خداحافظی از مولا آقا امام حسین(ع)، ابوالفضل العباس(س)، حضرت علی اصغر(ع)، حضرت علی اکبر(ع) و هفتاد و دو تن و … تا انشاالله زیارت بعدی از صحن حضرت خارج شدیم و با تحویل کفشها در مسیر هتل جنت آل یس قرار گرفتیم.

چون بخواهى آن حضرت را وداع کنى، به نزد قبر شریف برو، و این جملات را که در روایت ابو حمزه ثمالی است، و علماهم ذکر کرده اند بگو:أَسْتَوْدِعُكَ اللَّهَ وَ أَسْتَرْعِيكَ وَ أَقْرَأُ عَلَيْكَ السَّلامَ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ وَ بِكِتَابِهِ وَ بِمَا جَاءَ بِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ اللَّهُمَّ فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ اللَّهُمَّ لا تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ زِيَارَتِي قَبْرَ ابْنِ أَخِي رَسُولِكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ ارْزُقْنِي زِيَارَتَهُ أَبَدا مَا أَبْقَيْتَنِي وَ احْشُرْنِي مَعَهُ وَ مَعَ آبَائِهِ فِي الْجِنَانِ وَ عَرِّفْ بَيْنِي وَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ رَسُولِكَ وَ أَوْلِيَائِكَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ تَوَفَّنِي عَلَى الْإِيمَانِ بِكَ وَ التَّصْدِيقِ بِرَسُولِكَ وَ الْوِلايَةِ لِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ وَ الْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِهِ عَلَيْهِمُ السَّلامُ وَ الْبَرَاءَةِ مِنْ عَدُوِّهِمْ فَإِنِّي قَدْ رَضِيتُ يَا رَبِّي بِذَلِكَ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ .تو را به خدا مى سپارم و خواستار رعایت توأم، و بر تو سلام مى فرستم، ایمان آوردیم به خدا و رسول و کتابش، و به آنچه پیامبر از پیش خدا آورد، خدایا ما را با گواهان این حوادث بنویس، خدا آن را آخر عهد من از زیارت قبر فرزند برادر رسولت (درود خدا بر او و خاندانش باد) قرار مده، و زیارتش را همواره تا زنده ام می دارى روزى من فرما، و مرا با او و با پدرانش در بهشت محشور گردان، و میان من و او و رسول و اولیایت شناسایى ایجاد کن.خدایا بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست، و مرا بمیران، بر پایه ایمان به خود، و باور نسبت به پیامبرت، و ولایت امیر مؤمنان و امامان از فرزندانش (درود بر آنان باد) و بیزارى از دشمنانشان، که من اى پروردگارم همانا به این امر خشنودم، و درود خدا بر محمّد و خاندان محمّد.

پس براى خود، و براى پدر و مادر و مؤمنان و مسلمانان دعا کن، و از دعاها هر دعایى را که مى خواهى اختیار کن.

مؤلّف گوید: در خبرى از حضرت سجاد علیه السّلام آنچه حاصلش این است روایت شده: خدا رحمت کند عباس علیه السّلام را که نسبت به برادر خود ایثار کرد، و جانش را فداى آن حضرت نمود، تا این که در راه یارى او دو دستش را از بدن جدا کردند و خدا به جاى دو دست او دو بال به آن جناب عنایت فرمود، که مانند جعفر بن ابى طالب با آن دو بال همراه فرشتگان در بهشت پرواز میکند، و براى عباس در قیامت نزد خدا مقامى است که مورد غبطه همه شهداست، و تمام شهیدان را آرزوى مقام اوست، }

دوستان اطلاع دادند که برای شام، با سرگروه کاروان زیارتی از مشهد صحبت کرده اند که 6 نفر به جمعیت شامشان اضافه کنند تا ما هم شام را در هتل بخوریم و بعد آماده سفر به سمت نجف شویم. با چند لحظه استراحت بر روی مبلها در محل انتظار مسافرین جهت صرف شام به اتفاق کاروان خانوادگی مشهدیها به رستوران هتل رفتیم و با صرف چلو کوبیده گوشت و مرغ، دوغ، نان، موز و آب معدنی، به محل استراحت و وسایلمان رفتیم. ما وسایلمان را جمع و جور کردیم و با ورود به محل انتظار مسافرین و پیدا کردن هماهنگ کننده جای استراحت در هتل و تحویل هدایای درنظر گرفته برای ایشان، بعد از خوردن چای و آبجوش و برداشتن آب معدنی، از ایشان خدا حافظی کردیم و از هتل زدیم بیرون و با حضور در ترمینال محلی مجاورخیابان شهدا و در ساعت 21 و 45 دقیقه با سوار شدن به ماشین وَن قدیمی با راننده عراقی مسن به اتفاق چهار نفر زائر جوان مشهدی و 6 نفر عراقی مسافر که یکی از آنها هم روحانی و سید بود، از خیابانهای شهر کربلا عبور کردیم و در مسیر کربلا به نجف وارد شدیم که تیرهای برق شماره دار نمایان شدند. دل کندن از امام حسین(ع)، قمر منیر بنی هاشم(س)، علی اصغر(س)، علی اکبر()، … و کربلا هم سخت بود و دلتنگی به همراه داشت به گونه ای که هنوز از کربلا خارج نشده اشک در چشمان حلقه زده بود و اجازه کنترل آن از دستم خارج شده بود. { آخر … } ماشین از سمت شهرکربلا (از فرزندان ونوه ها) فاصله میگرفت و به شهر نجف (پدر) نزدیک می­شد. در مسیر گرمای داخل ماشین مسافران ایرانی را اذیت میکرد که درخواست روشن کردن “مکیّف” (کولر) را داشتند و به هرشکل ممکن متوجه شدیم که این ماشین اصولاً کولر ندارد.مجبور شدیم شیشه های ماشین را تا حد امکان باز کنیم تا کمی از گرما کاسته شود. به تیر برق 550 که رسیدیم راننده طلب کرایه کردند ولی چون در حال چُرت زدن بودند جوابی از سمت سرگروه ما و مشهدیها نگرفتند که من به سرگروه و جوانان مشهدی مطالبه را اطلاع دادم ولی آنها گفتند وقتی رسیدیم. من مقدار کرایه را سوال کردم که یکی از مسافرین عراقی با نشان دادن انگشت دست مبلغ کرایه را نفری 3 هزار و پانصد دینار و تنها پول عراقی را اعلام کردند. که با محاسبه کرایه  4 نفرجوانان مشهدی 14000 دینار و ما 6 نفر 21000 دینار معین جمع آوری شد ولی با به راننده داده نشد من به ایرانیها اعلام کردم که مسافرین عراقی کرایه شان را دادند ما هم کرایه را سریعتر به راننده بدهیم که حساسیت خاصی ایجاد نکند. بالاخره کرایه به دینار تحویل یکی از عراقیها شد که با شمردن آنها به راننده داده شد. کم کم تا نجف 10 کیلومتر و … تا اینکه در ساعت حدود  24 و 20  دقیقه صبح روز دوشنبه مورخه 20/05/98  {مصادف با روز عید قربان} مسافرین باقیمانده عراقی و ایرانی در کنار پل رو گذر از وَن پیاده شدیم ولی همچنان تا حرم حضرت فاصله زیادی بود. ما به ناچار باز سوار وَن دیگر با کرایه نفری 5000 دینار شدیم تا که ما را نزدیکی حرم مطهر ببرد. آن ماشین ما را تا حد امکان حرکت در کوچه های شهر نجف به پیش برد و در نهایت در کوچه های منتهی به خیابان رسوال الله(ص) و منتهی به حرم مطهر امیرالمومنین(ع) پیاده کرد و ما با پای پیاده در زمان 10 الی 15 دقیقه ای در دوکوچه و خیابان به حرم مطر رسیدیم و از شوق دیدار گنبد و گلدسته های حرم مولا بسیار خوشحال شدیم. ساعت به حدود 1 صبح رسید و دوستان وسایل را در کنار ستونی در حوالی صحن و سرای آقا گذاشتند و جهت تجدید وضو از آن فضا فاصله گرفتند. بعد از چندی تصمیم گرفتیم که وسایل اعم از کوله و کفش و موبایل ها را به امانتی و کفشداری بدهیم و برای عرض سلام و احترام به صحن و حرم مولا وارد شویم. به اتفاق به نزدیک دو امانتدار رفتیم و لیکن آنها از گرفتن کوله ها به خاطر کمبود فضا و پربودن قفسه های امانت خوداری کردند ولی با گذشت زمان و تحویل گرفتن بعضی از مسافرین کم کم کوله ها تحویل شد و ماند کوله من که زمان بیشتری صرف تحویل آن شد. ولی بالاخره با کمک دوستان به امانتداری دیگر سپرده شد. حال نوبت تحویل موبایلها و کفشها شد که موبایلها را دیگر تحویل نگرفتند و تنها کفشها به صورت جمعی تحویل شد. وما در ساعت 1و 40 دقیقه وارد صحن  و زیارتنامه را از سمت ایوان طلا با سلامی مختصر خواندیم. و به حرم مطهر وارد و در کنار ضریح مطهر حاضر و با دسترسی نه چندان سخت به ضریح مطهر برای اولین بار به مسجد بالا سر آقا وارد شدیم و در آن شلوغی دوستان را من ندیدم و برای خواندن ادامه زیارتنامه، ادعیه، نمازهای وارده و ائمه اطهار و … در صفوف مسجد نشستم. { الحمدالله رب العالمین }

من تا ۲ و ۱۵ دقیقه مشغول ذکر و دعا بودم ولی خواب چشمان مرا فرا گرفته بود و من مجبور شدم مسجد را ترک کرده و به رواق حضرت فاطمه(س) جهت استراحت وارد شوم. بسیاری از زائرین در آن محیط خوابیده بودند و جای مناسب دیگری برای خواب نبود و من با جستجو محلی خیلی بسته و محصور شده توسط مهمانان حضرت که خواب بودند را پیدا کردم و در آنجا تا ساعت 3 و 10 دقیقه استراحت کردم. بعد از چندی متوجه شدم دیگر دوستان هم به از دکتر که در روبروی ایوان طلامشغول دعا وزیارات شدند، آنها در آن زمان صبح در رواق حضرت فاطمه(س) استراحت کرده اند. من در ساعت ۳ و ۱۰ از جا پا شدم و جهت تجدید وضو از صحن مولا علی(ع) خارج شدم ولی کفشها تحویل کفشداری بود و من بدون شماره کفشداری. سعی کردم به دنبال دم پایی بی نشان و لنگه به لنگه بدون صاحب باشم تا بتوانم حداقل به سرویس بهداشتی بروم و با تجدید وضو به مسجد بالا سر برگردم. من در اطراف جمعیت در حال خواب و استراحت یک دوری زدم ولی دم پایی سرگردانی را ندیدم تا اینکه به ورودی برادران رسیدم و دیدم بسیار دم پایی لنگه به لنگه و بعبارتی بدون استفاده بر روی هم ریخته، که من در آن شرایط دو لنگه را به صورت لنگه به لنگه پوشیدم و به سمت سرویسها شلوغ رفتم.  و با تجدید وضو مجدداً به صحن مطهر حضرت(ع) وارد شدم وبا زیارت مجدد ضریح مولا به سمت مسجد بالا سر آقا علی ابن ابیطالب (ع) رفتم ولی در آنجا جا نبود و من با جستجوی فضا، بالاخره در محل روبروی پنجره داخل صحن و روبروی ضریح مطهر وارد شدم و نمازهای مستحبی، ادعیه و زیارات مختلف را از مفاتیح الجنان خواندم.

***********************

تا اینکه ساعت به 4 و 35 دقیقه رسید و وقت اذان و نماز صبح، من مانند دیگر زائرین در آن محل منتظر اقامه نماز جماعت بودم ولی مطلع شدیم که نماز جماعت در آن محل خوانده نمی شود و من جهت حضور در صف جماعت از آن محل خارج شدم و به صحن حرم حضرت مولا علی(ع) رفتم و با قرار گرفتن در صف نماز، نماز صبح را به جماعت خواندیم. بعد از نماز مجدداً به حرم مطهر وارد شدم و با زیارت حضرت به مسجد بالاسر مولا وارد شدم و با چشم در جستجوی همسفران بودم که دوستان را به غیر از دکتر در انتهای مسجد و در حال خواندن نماز، قرآن، دعا و زیارتنامه بودند که من هم با آنها پیوستم و بعد از 25 الی 30 دقیقه که منتظر دکتر هم شدیم ولی دکتر نیامد و ما تصمیم گرفتیم از مسجد خارج شویم و جهت دریافت کفشها به کفشداری برویم. با خارج شدن از صحن حضرت، دکتر را در نزدیکی کفشداری (که گفتند: یک ساعت هست که منتظرم) دیدیم و با دریافت کفشها به اتاقکهای امانتی رفتیم و وسایل مان را تحویل گرفتیم و کارتن نان خشکه را که بر روی صندوقچه های کلید دار (کفشها) بر داشتیم و به محل ورود اولیه به جوار حضرت رفتیم و با گذاشتن وسایل دوستان تجدید وضو کردند و با نشستن بر روی فرش 12 متری شروع به خوردن صبحانه شامل: پسته، کشمش، ماست، بادام، نان خشکه، نان جو و … شدند و کسانی که هم در اطراف بودند هم از این سفره که به واسطه لطف مولا پهن شده بود استفاده و فیض بردند. من بعد از خوردن صبحانه بهرای تجدید وضو رفتم و اصلاً یادمان به اقامه نماز عید قربان نبود همینکه من به جمع دوستان رسیدم صدای رکعت دوم نماز عید قربان که احتمالاً در داخل صحن برگزار می­شد به آهستگی به گوش رسید که گروه ما از این توفیق جا ماند و با برنامه ریزی انجام شده دیگر زمانی برای خواندن نماز عید نبود و ما با جمع بندی وسایل، از حضرت مولا خداحافظی گرفتیم و از همان خیابان رسول الله(ص) از صحن و سرای مولا فاصله گرفتیم و سرگروه به جستجوی وسیله نقلیه جهت برگشت به مرز مهران برویم. که دوستان، برادر فاضل نجفی که راننده عراقی سال گذشته ما بود را دیدند و آن هم دوستان را شناختند. که با احوالپرسی به زبان فارسی، صحبتهایی رد و بدل شد که ما را به مرز مهران ببرد. ایشان ماشین سواری داشتند که آن را در کوچه ای گذاشته بودند ولی ما به تعداد 6 نفر چگونه میتوانیم با سواری حدود 3 الی 4 ساعت تا مهران برویم. ولی ایشان گفتند این امکان هست و بعد در خصوص مبلغ کرایه صحبت شد که فاضل (راننده عراقی) مبلغ 120000 دینار را پیشنهاد دادند و با اسرار دوستان بالاخره با مبلغ ۱۰۵000 دینار توافق شد وما با گذاشتن وسایلمان در صندوق عقب ماشین چهار نفر عقب و دو نفر در کنار راننده نشستند. و در ساعت ۷  صبح روز عید قربان از شهر نجف اشرف خارج شدیم و با صحبتهای کاملاً  فارسی که دوستان با راننده عراقی در خصوص تعداد زن، بچه و خانواده و هزینه های زندگی داشتند طبق صحبتهای خودش متوجه شدیم که از یک زن پنج بچه، 3 دختر و 2 پسر دارد و در شرف ازدواج با زن دوم هستند و به ما میگفت شما تنبل هستید یک زن چیه؟ مرد باید چند زن و چندین بچه داشته باشد. با دو مرتبه توقف جهت استراحت و خرید آب معدنی و آبمیوه  از بغداد،  بارظیه و بدره گذشتیم و در ساعت ۱۱ به مرز مهران رسیدیم و با ورود به گذرگاههای خروج از عراق و طی مسافت ۵۰۰ الی ۶۰۰ متر به گذرگاههای ورودی ایران با صف 3 نفره رسیدیم و با مهر شدن پاسپورت جهت ورود به ایران،  سیم کارت اصلی موبایل را فعال کردیم. حال با رسیدن به پارکینگ مرزی مهران جهت رفتن تا به گذرگاه اولیه که تنها تاکسیهای شهری و اتوبوسها اجازه ورود داشتند، سرگروه در گرمای آفتاب با چند راننده تاکسی موجود صحبت کرد ولی آنها برخورد مناسبی برای جوابگویی و انتقال زائرین نبودند ولی علت را من متوجه نشدم. در نهایت یک اتوبوس آمد و تعداد زیادی از جمعیت را سوار کرد و با خود به گذر مجاز شهری به مبلغ نفری 5000 تومان در مهران بُرد. و با پیاده روی یک خیابان به اولین میدان بعد از گذرگاه مهران رسیدیم که مرکز شبانه روزی مهران در آنجا بود و دو نفر از دوستان دو ماشین را  آوردند و با جای گذاری وسایل در ماشینها، زمان اذان ظهر شد و ما به دنبال مسجد در شهر مهران بدیم که با پرس و جو در میدان دیگری مسجدی پیدا کردیم و نمار ظهر و عصر را به جماعت خواندیم. من در پی خرید چفیه نخی بودم که دستفروش آنجا تنها چفیه از جنس نخ و پلاستیک داشتند. با خواندن نماز دوستان در کنار دکّه­ای ایستادند که یکی از دوستان با خرید آب میوه و نوشابه و همچنین آب دوستان را مهمان کرد. حال با وجود گرمای حدود 35 درجه و داشتن کلمن آب به دنبال خرید یخ بودیم که در همان نزدیکی کارخانه یخ بود که به بخش فروش کارخانه رفتیم و با خرید نصف قالب یخ جهت دو کلمن کوچک و پرداخت مبلغ 4000 تومان، یخ را شکستیم و در فلاکسها ریختیم و به ماشینها سوار شدیم. یک اتوبوس از اراک هم انجا بود که مسافرینش به دکّه مراجعه داشتند و تنقلات را مبخریدند. آنها هم یخ خریدند. مسافربنی بودند که ماشین نداشتند و در پی ماشین پرسوجو میکردند. ما از مهران به سمت خرم آباد در حرکت شدیم. و در ساعت سه بعد از ظهر به کبابیهای حریم شهر خرم آباد رسیدیم. یکی از دوستان در پی خوردن نهار با گوشت تازه و نان داغ بود که با هماهنگی که انجام شد بالاخره در کنار کبابی­های به هم پیوسته ایستادیم و با صحبتها و کنجکاویهایی که توسط آن دوست مشتاق کباب انجام شد بالاخره در یکی از کبابی ها مهمان شدیم و آن دوستمان در کنار مرد و زن صاحب کبابی و همراه با آنها تا کمتر از نیم ساعتی کباب و نان داغ را آماده کردند. و تا پهن شدن سفره ناهار ما درخواست دوغ محلی کردیم و کمی از دوغ محلی صرف کردیم. محتوای ناهار هم آمد و ناهار صرف شد. و در ساعت 16 به حرکت ادامه دادیم. تا اینکه خواب غلبه کرد و من و دکتر در خواب رفتیم و راننده همچنان در رانندگی بود. جایی قبل از خرم آباد ایستاد و ما دو نفر از خواب بیدار شدیم که راننده گفتند: احتمالا ماشین پنچر شده است. هر سه نفر پیاده شدیم و دیدیم لاستیک عقب در مدتی بدون باد در مسیر بوده و خدا رحم کرده که مشکلی برای سرنشینها وراننده ماشین پیش نیامده است. سریعاً جک، لاستیک زاپاس و ابزار را جهت تعویض لاستیک ماشین را از صتدوق عقب خارج کردیم و حالا دنبال آچار پیچ رینگها میگردیم که آنرا  پیدا نکردیم. تا اینکه تصمیم بر ایستادن در جاده شدیم و با کمک از ماشینهای در حرکت بتوانیم آچارمناسب را گیر بیاوریم. چند تا  پژوی ایستادند ولی آچارشان به پیچها نخورد و ما با کمک از یک ال نود توانستیم آچارش را بگیریم و لاستیک را جایگزین کنیم. حال در این حین هم به همگروهیها زنگ میزدیم و در محیط کوهستانی موبایل درست خط نمی­داد و ما بالاخره موفق به تماس شدیم و مورد را به دوستان همسفر که در جلوی ما در حرکت بودند اطلاع دادیم که با سرعت کندتری حرکت کنند تا ما به آنها برسیم. ولی آنها در فاصله ببش از ۱5 الی ۲۰ کیلومتری ما بودند و گفتند در شهرجلوتر می­ایستیم تا شما بیایید. آنها در پارک بوئین شهر یعنی همان پارکی که برای رفتن در آنجا شام خوردیم رفته بودند و با خرید خربزه و تخمه مشغول استراحت و منتظر ما بودند ما با هماهنگی به آنها ملحق شدیم. و با تجدید وضو و استراحت مخثصر در حین خوردن خربزه و صحبتهای متفاوت در زمانی کمتر ۲۰ دقیقه از پارک خارج شدیم و به مسیر بازگشت ادامه دادیم. تا اینکه ساعت ۱۱ خرم آباد رسیدبم و با استراحت کوتاه بنزین زدیم و به مسیر ادامه دادیم. و در مسیر شهرهای الیگودرز، ازنا، داران، بن، وردنجان و شهرکرد را تا ساعت ۲ صبح روز سه شنبه مورخه 21/05/98 را طی کردیم و با پیاده شدن یکی از دوستان در ابتدای شهرکرد و خداحافظی و همچنین طلب حلالیت، دوستان از یکدیگر جدا شدند و من هم یکی دیگر از دوستان که در آخر شهرکرد اقامت داشتند پیاده کردم و با خداحافظی من در ساعت ۳ صبح  به فرخ شهر رسیدم  و تا اذان صبح استراحت کردم. من قصد رفتن به اداره را داشتم که دیدم اول صبح کم خوابم و حال کار در اداره را ندارم آن روز را هم استراحت کردم.  { الحمدالله رب العالمین }

قرار شد کلیه مخارج را صاحب خرج حساب کند و به دوستان همسفر اعلام نماید که در روز پنج شنبه مبلغ هزینه هر نفر۹۱۰ هزارتومان اعلام شد.

 



:: موضوعات مرتبط : کربلا
تاریخ انتشار : یکشنبه, 19 ژانویه 2020 | بدون دیدگاه
 
 
 
 

خاطرات
تصاویر
وصیت نامه
نقشه های عملیات
مشخصات رزمندگان
احکام
بخش کودکان
زندگی نامه