20 ژانویه 2020


 
نوشته شده توسط : admin

با بازگشت از کربلا بعد از عرفه، آهنگ کربلا و پیاده روی اربعین در ذهن ها تداعی شد. با وارد شدن به ماه محرم الحرام، این عزم و تصمیم دوستان بیشتر نمایان شد و سوالات مختلفی از شرایط کنونی و این سفر معنوی می­شد. من یادم افتاد به سال گذشته که با چند تن از همکاران همسفر کربلا شدیم و در آخر پیاده روی مشکل و درد زانو پیدا کردم و از طرفی درد شکمم را چگونه مداوا کنم که در سفر با لطف خدا و ائمه با مشکل خاصی مواجه نشوم و از این سفر جا نمانم. من در روز ­شنبه مورخه 16/06/98 به سرگروه همکاران سفر به کربلا مراجعه کردم و از پیاده روی اربعین و درخصوص سفر به کربلا سوال کردم. که ایشان گفتند از صفحه اول پاسپورت عکس بگیر و بگذار در گروه اربعین 98 تا براساس آن ثبت نام را در گروه انجام دهم. که من با اعلام آمادگی از اتاق کار سرگروه خارج شدم و برای انجام وظیفه به محل کارم رفتم. تا بعد از وقت اداری و شب که به خانه رسیدم پاسپورتم را سردست گذاشتم تا در اولین فرصت از آن عکس بگیرم و در گروه بگذارم. بالاخره این کار به اتفاق دیگر دوستان انجام شد.در گروه اجتماعی با نام “راهیان کربلا، اربعین 98 ” اعلام شد 40 روز تا اربعین و دل ما رفت به/ در مسیر کربلا. تب و تاب دهه عاشورا در کوی و برزن و مساجد و حسینه های شهر به اوج خود رسید و شهر در سیاهی و حزن، تاسوعا و عاشورای حسینی را با عزاداریهای دسته های عزا و محافل عزا سپری شد. و در روز چهارشنبه مورخه 20/06/98 برای انجام وظیفه به اداره رفتم و در اولین فرصت از سرگروه جویای ثبت نام و چگونگی دریافت دینار عراقی شدم که ایشان در لابلای اُمورش یک تلفنی به دوستان زد و از احوال و اوضاع دینار خبر گرفت که در نهایت این خرید را به دوستش محول کرد و گفت که در این خصوص با شما صحبت خواهد کرد. من به جهت جلوگیری از اتلاف وقت اداری با اُمور شخصی سریعاً از اتاق بیرون آمدم و در پی انجام وظیفه شدم. بعد از سه روزی سرگروه زنگ زد و شماره تلفن و شماره کارتی برای خرید دینار برای من ارسال کرد که من پیگیری کردم و تا چند ساعتی نسبت به ارسال 1400 هزار تومان ایشان زحمت کشیدند و 150 هزار دینار با دیناری معادل 9800 تومان، برای من و دخترم خریدند که مابقی آن را بعداً به ایشان بدهم.حال که شرایط برای این سفر معنوی در طی کردن مسیر فرآیندش بود فکرم به انجام عمل جراحی و رفع مشکلم مشغول شد که با پرس و جو در روز یکشنبه مورخه 31/06/98 بعد از وقت اداری به مطب دکتر متخصص و جراح مراجعه کردم و با گرفتن نوبت در صف قرار گرفتم. یکدفعه یادم افتاد نمازظهر و عصرم را نخوانده ام که با توجه به اینکه هنوز پزشک نیامده بود از منشی زمان حضور احتمالی پزشک و ویزیت خودم را سوال کردم و بلافاصله از مطب و طبقات ساختمان پزشکان خارج شدم و با رفتن به مغازه ساندویجی به اجبار سفارش ساندویج همبرگر بعنوان ناهار را دادم و با ورود به خیابان در فکر حضور در مسجد جهت نماز شدم. در ابتدا فکر کردم مسیر تا مسجد آن محل نزدیک است که مسیر یک خیابان را طی کردم ولی حداقل یک خیابان دیگر را باید میرفتم تا به مسجد بروم ولی چاره ای نبود و مسیر را تا به مسجد با حدود 15 ای 20 دقیقه ای طی کردم و با تجدید وضو نماز ظهر و عصر را در مسجد صاحب الزمان(عج) خواندم. ساعت به 16و 45 رسید و من مسیر برگشت را طی کردم و تا اینکه در ساعت 17 و 10 به مطب رسیدم و مجدداً در صف انتظار قرار گرفتم. تنها چیزی که مرا آزار میداد و اشک چشم مرا درآورد کم حجابی منشی و تعدادی از خانمهای حاضر در مطب و راهروهای مطب دیگر پزشکان بود که به هرکجا نظر میافتاد متاسفانه از این گروه افراد چشم مشاهده می­کرد و اشک چشم هم یارای حذف این نگاه نبود. من در آن مطب تعداد مراجعین را شمرم که 12 نفر نشسته و 5 نفر ایستاده بودند و از این جمع 10 نفر خانم بودند که تنها سه نفر آنها دارای حجاب خوب و چادری بودند و مابقی کم حجاب و شل حجاب بودند. این شد که بغض در گلویم بیشتر شد و اشک از چشمانم سرازیر شد که من سعی کردم این حالت که دست خودم هم نبود را بگونه ای مخفی کنم و چون هرکسی در حال و احوالات خویش بود متوجه این حالت من نشد ولی همچنان دلم در این احوالات می­لرزید. ” خدایا ما مخلوق تو (بندگانت) مسیر را گم کرده ایم و روز به روز بر این مسیر اشتباه پای می­فشاریم، خدایا ما را در مسیر حق و حقیقت رهنمود و استوار گردان” چون جای نشستن نبود من ایستاده  بودم تا نوبتم شود. بالاخره با ویزیت تعدادی از بیماران من هم بر صندلی نشستم وکم کم خواب بر من غلبه کرد و چندباری چرت کوتاهی زدم تا اینکه در ساعت 17 و 40 مرا صدا زد و من با دریافت دفترچه ام در پشت درِ اتاق دکتر رفتم و در زمان 6 دقیقه ای به اتاق دکتر وارد شدم و با سلام به دکتر ظاهراً مرا شناخت و تحویلم گرفت بگونه ای که از جای برخاست و با دست دادن، بعد از احوالپرسی، با سوالات مختلف به معاینه من پرداخت و بعد با صدا کردن منشی پول ویزیت خودش را رایگان کرد و به من گفت دو هفته آینده برای عمل بیا که من گفتم میخواهم بروم کربلا، که دکتر گفت پس چهارشنبه همین هفته بیا عمل. برای من در دفترچه بیمه ام نوشت 02/07/98 مراجعه به بیمارستان و 03/07/98 جهت عمل که من خوشحال شدم و با تشکر از دکتر از مطبش بیرون رفتم و راهی بیمارستان آیت الله کاشانی شدم و با حضور در کنار دوستان IT مستقر در بیمارستان از فرآیند ثبت و انجام عمل سوال کردم و با راهنمایی به بخش جراحی مردان رفتم و با ارائه دفترچه درخواستم را مطرح کردم ولی چون از ساعت 18 گذشته بود ثبت عملها در کامپیوتر بسته شده بود و مرا جهت این فرآیند به روز بعد راهنمایی کردند. من هم دفترچه بیمه را جهت امورمذکور به همکاران در بیمارستان سپردم و از بیمارستان به منزل راهی شدم. با رسیدن به منزل اهل خانه را از کارهای انجام شده مطلع کردم که دخترم از این مورد خوشحال نشد و از من خواست که عمل را انجام ندهم ولی من چاره ای نداشتم و مسئله را توجیه کردم. در آن شب بسیج هم برای سازماندهی و برنامه ریزی جهت برگزاری یادواره شهدای سمیع با عنوان ” آبروی کوچه و افتخار محله” بعد از نماز مغرب و عشاء دعوت کرده بودند که من با کمی تاخیر بدلیل حضور در نماز جماعت و قرار با دخترم برای خرید کفش مدرسه و همچنین معرفی و هماهنگی پدر یکی از دوستانش برای همراهی در سفر و پیاده روی اربعین و پرداخت هزینه های اولیه و خرید نان به جلسه وارد شدم. در آن جلسه درخصوص برنامه ریزی های مورد نیاز ازجمله: تعیین مجری، تعیین افراد خاطره گوی از شهدای سمیع به تعداد 8 شهید، دعوت از خانواده های شهدا، تعیین و آماده سازی فضای برنامه، چگونگی فضا سازی، اضافه کردن شهدای دیگر از آن محله از جمله: شهید داریوش آذری، شهاب الدین کاووسی، شهیدان یاور در برنامه و …  بحث و تبادل نظر شد. فردای آن روز یعنی، روز دوشنبه 01/07/98 همکارم براساس دفترچه ثبت عمل را انجام داده بود و به من پیام داد که برای پرِ بیهوشی حتماً تا ساعت 10 به کلینیک بیمارستان مراجعه کنم و مقدمات کار و عمل را انجام دهم ولی من بدلیل حجم بالای کار موفق به رفتن و چک آپ قبل از عمل نشدم و کار موکول به فردا شد. ظاهراً نوبت عمل را برای من روز سه شنبه ثبت کرده بودند ولی من براساس نظر و ویزیت دکتر روز چهارشنبه عمل داشتم. درنهایت با گرفتن پاس شخصی در روز سه شنبه به کلینیک بیمارستان رفتم و با کمک و راهنمایی همکاران چک های قبل از عمل را اعم از :  نوار قلب، خون، اسپیرومتری، … را انجام دادم و نتایج را بردم و تحویل پرستاران بخش جراحی دادم. که آنها گفتند روز چهارشنبه تعداد عمل زیاد است و شما را نمی توانیم در صف عمل بگذاریم ولی من گفتم که همکارم من را در عملهای روز چهارشنبه با هماهنگی شما گفته که ثبت کرده است. ولی با کنجکاوی آنها متوجه شدیم که اشتباهاً انجام عمل سه شنبه ثبت شده است که من درخواست کردم ان را به روز چهارشنبه منتقل کنند و من صبح همان روز به بیمارستان مراجعه کنم که با مخالفت روبرو شد و به من گفتند که همین امروز در ساعت 17 تا 18 بایستی برای عمل فردا بستری شوی که من از بیمارستان خارج و برای انجام وظیفه و امور جاریه به اداره رفتم. تا ساعت 16 و 35 هم مشغول کار اداری بودم و همچنان پیگیر امور و هماهنگیهای لازم جهت روزهای بعدی بودم و از طرفی بایستی به بیمارستان مراجعه کنم. بالاخره در ساعت 17 به منزل رسیدم و با خوردن ناهار و کمی استراحت در ساعت 18 با بدرقه عیال و فرزندان به بیمارستان رفتم و با حضور در بخش جراحی مردان آمادگی خود را برای بستری اعلام کردم که متاسفانه بدلیل عدم تخت خالی، پیشنهاد شد من به منزل برگردم و فردا صبح راهی بیمارستان شوم. که من از راه برگشت مستقیماً به خانه پدرم رفتم و با پدر و مادرم از جزئیات اتفاقات صحبت شد. مادرم و حتی پدرم مرا به عدم حضور در راهپیمایی اربعین بعد از این عمل گوشزد کردند، که من در ابتدا گفتم، مادرم من دارم به این عمل تن می­دهم که خدای ناکرده هنگام پیاده روی اربعین با مشکلی مواجه نشوم و ما نباید از امام حسین(ع) غافل باشیم که مادرم با حالتی خاص و آرام گفت : البته که، چِرا. در ادامه پدرم که تعدادی سبد انگور برای بستن و کشمش شدن خریده بود پیگیر شد که سبدها امشب بسته شوند و کار به فردا که زمان عملم است موکول نشود. در آن حال من به اتفاق مادرم خوشه­های انگور را با ریسمان بستیم و پدرم آنها را به اتاق دیگر میبرد و به میخ­های تیر چوبی سقف آویزان می­کردند. همین که تمام شدند قرار شد فردا صبح من و پدرم با همدیگر به بیمارستان برویم. ساعت حدود 21 به منزل برگشتم که عیال و فرزندانم از آمدن من تعجب کردند و علت را مطلع شدند. صبح روز چهارشنبه مورخه 03/07/98 فرا رسید و من به اتفاق پدرم به بیمارستان آیت الله کاشانی رفتیم. همچنان تخت خالی نبود و پرونده با دریافت جواب آزمایش خون از آزمایشگاه و عکس از قفسه سینه تکمیل شد و با برگه دریافت لباس اتاق عمل و بستری فرآیند عمل در جریان افتاد و با پوشیدن لباس اتاق عمل در صف انتظار عمل قرار گرفتم. من نفر سوم صف عمل بودم که در آن فاصله در راهرو بخش در حرکت بودم و جواب زنگهای موبایل را غالباً درخصوص امور اداره بودند را می­دادم. که تا ساعت 11 و 30 انتظار کشیدم و بعد با صدا زدن فامیلی از سوی اتاق عمل، من به اتاق عملی که ظاهراً با حداقل سه پزشک متخصص و جراح پوشش داده می­شد وارد شدم که در پذیرش آنجا با پر کردن فرم دیگر و گرفتن رضایت از پدرم جهت عمل، پرونده من تکمیل تر شد و با بُردنم به اتاق عمل شرایط اولیه برای عمل آغاز را شروع کردند و با حضور پزشک بیهوشی به شوخی و جدی، حرف آخر مرا خواستند که من درجواب گفتم راضی هستیم به رضای خداوند متعال. که با اجازه دکتر بیهوشی عملاً دیگر متوجه اوضاع و احوالات اطراف نشدم تا اینکه در زمان 10 دقیقه به ساعت 15 در ریکاوری صداهای اطراف را شنیدم و کم کم هوشیاری من بیشتر میشد که بعد از چندی (حدود 15 دقیقه) مرا از اتاق عمل به یک اتاق دو تخته در بخش منتقل کردند. حال با تزریق سِرُم جبران تغذیه و وضعیت مرا کنترل میکردند. من از دیشب ساعت 21 به دستور پرستار هیچ چیزی را نخورده بودم و مدام معده ام سر و صدا میکرد. بیمارستان هم به همراه غذا نداده بود ولی همراهان بیمار که شرایط را این چنین دیده بودند پدر را مهمان غذای موجود خود کرده بودند که با حضور من در بخش و همکاران پرستار با مراقبتهای لازم، من جهت خواندن نماز از پدرم درخواست کردم سنگ 20 در 20 سانتیمتری موجود در نماز خانه بخش را برای تیمم کردن بیاورد که پدرم گفت من خودم نمازم را می­خوانم و بعد برای شما سنگ را می­آورم. پدرم وضو را گرفتند و نماز را خواندند و سنگ تیمم را مثل کتاب زیر بغل گرفته به پیش تخت من آوردند که در این حین من خیلی از ایشان بخاطر این درخواست تشکر کردم و با گرفتن تیمم طلب برای تامین شام مختصر به بیرون مُهر کردم که مُهر اختصاصی خودشان را از جیب کُت شان در آوردند و به من دادند. ولی تخت استراحت روبه قبله نیود و من با درخواست تغییر سمت تخت از پدرم خواستم که سمت تخت را تغییر دهد که این امکان به راحتی محقق نشد و من با زحمت تا حد امکان با تغییر جهت خودم بر روی تخت سعی در قرار گرفتن در سمت قبله شدم. هنوز داروهای بیهوشی اجازه حال خوب و تمرکز در اقامه نماز را به من نمی­داد ولی بر حسب وظیفه با هر شکل ممکن نماز ظهر و عصر را به صورت درازکش و طاق باز خواندم. پدرم با گفتگوی مختصری از اتاق بیمارستان خارج شدند و بعد از 10 الی 15 دقیقه ای با مقداری نان و انگور که خریداری کرده بودند به اتاق بستری من آمدند تا با آنها رفع گرسنگی کنند. پدرم از اینکه در اتاق جداگانه ای (شماره 20) و دور از همراهان بیماران اتاق 11 که به تازگی با آنها آشنا شده بود ابراز ناراحتی کرد ولی من چون شرایط مناسبی نداشتم و نمی­توانستم برای ایشان توضیح دهم چیزی نگفتم ولی در دلم گفتم که خواست من بود که اتاق بستری من بعد از عمل یک اتاق تک تخته باشد که من و پدرم راحتر باشیم. کم کم هوا رو به تاریکی و شب بود و صدای اذان از گوشی موبایلم به گوش رسید و من هم همنوا با صدای موبایل اذان را گفتم. من درحالیکه برایم طلب چیزی کردن برایم سخت بود ولی از پدرم جهت تیمم کردن درخواست آوردن سنگ کردم که پدرم بلافاصله گفتند ابتدا من نمازم را می­خوانم و بعد برای شما سنگ را می­آورم. خودشان تجدید وضو کردند و نماز مغرب و عشاء را خوانده و زحمت کشیدند آن سنگ را برای من آوردند. من تیمم را به کمک پدرم انجام دادم و با گرفتن مُهر نماز را شروع کردم و در آن شرایط خواص و تاثیر داروهای بیهوشی به هر شکل ممکن به سختی و با درد پایین شکم، با چرخش تقریبی رو به قبله و به صورت طاق باز خواندم.  پدر گرسنه شده بود و من هم چنین ولی امکان خوردن برای من نبود که با صحبتهای یکطرفه که از جانب پدر انجام می­شد و من یارای هم صحبتی با ایشان را نداشتم، در همانجا پدرم گفت: ما حرف خدا و پیغمبر را گوش نمی­کنیم ولی حرف دکتر را تا حد امکان قبول می­کنیم و انجام می­دهیم ! ! . پدر شروع به خوردن نان انگور بعنوان شام کردند و با خوردن شام مختصر دو نفر از دوستان برای عیادت من آمدند و همچنان من با دهان خشکیده و بیحالی با آنها همراهی کردم. چند نفری هم تلفن زدند و از احوالات من جویا شدند. من خیلی تلاش می­کردم زیارت عاشورایی بخوانم ولی در آن شرایط اصلاً امکان نگاه به متن زیارت بر روی موبایل نبود و من تنها به ذکر و سلام بر ائمه در زمانهای مختلف بدون تلکم و در دل بسنده می­کردم. بدنم آنقدر توان لازم را  نداشت بگونه ای که بعضی از مواقع در زمان کوتاهی ناخودآگاه به خواب می­رفتم. در آن شب پنج شنبه، با شرایط سخت عمل جراحی و خستگی اعضا و جوارح از زمان اتاق عمل و بستری، امکان تکان خوردن و جابجایی خیلی راحت نبود و راهی جُز تحمل هم نبود ولی انتظارم از خودم این بود که بتوانم اذکاری، دعایی بر زبان داشته باشم که به سادگی امکانپذیر نبود. پدرم بدنبال استراحت شبانه بود که با وجود تخت دیگر بستر استراحت را فراهم کرد و در آن شرایط خوابید. و من سِرُم به دست، لحظه به لحظه گاهی چَشم به سِرُم­های متوالی و گاهی به سقف اتاق، گاهی به ذکر و دعا و گاهی در خواب که با حرکت و جابجایی مختصر بدن (معمولاً چرخش به سمت راست) آن شب را طی کردیم. باتوجه به اینکه موبایلم در دسترس نبود و پدرم در خواب بود حس کردم به اذان صبح نزدیک شده ایم که دوست داشتم نمازهای نافله ام را در آن فاصله بخوانم ولی چون امکانش فراهم نبود با همان شرایط ذکر و صلوات و سلام بر ائمه را همچنان در دل می­گفتم تا اینکه صدای اذان صبح از موبایلم به گوش رسید و پدرم لحظه ای بیدار شد و باز به خواب رفت. دلم می­خواست سر وقت نماز صبحم را بخوانم ولی پدرم در خواب بود و امکان تجدید تیمم برایم فراهم نبود و من منتظر بیدار شدن پدرم شدم. پدرم ساعتی بعد برای نماز بیدار شد و مثل قبل خوش نماز را خواند و سنگ را برای تیمم من آورد. با آوردن سنگ گفت که خانم پرستار از من سوال کرد این سنگ برای چیست؟ که پدر جواب داده بود برای تیمم است. پدرم از این سوال ابراز نگرانی و مرا نیز ناراحت کرد و گفت اینها که مقید به این مسائل نباشند … . پدرم سنگ را بعد از تیمم برد و یک قرآن با خود به اتاق آورد و با زدن عینکهایش با صدایی نه چندان بلند شروع به خواندن قرآن کرد. ساعت به 6 و 20 صبح رسیده بود و خانم پرستار برای تعویض سِرُم آمد و صدای قرآن پدرم را شنید و با تعویض سِرُم گفت یادم به پدرم افتادم که هر روز با صدای قرآن خواندنش از خواب بیدار می­شدم و دلم برایش تنگ شده است. حال با شوهر و بچه دیگر … . که من در حالی که داشت از اتاق خارج می­شد بهش گفتم همین حالا با پدرت تماس بگیر و احوالش را بپرس تا از دلتنگی ایشان خارج شوی. او دستی بلند کرد و رفت. بعد از ساعتی سرپرستار بخش آمد و شرایط و وضعیتم را بررسی کرد و از احوالاتم سوال کرد که ما هم از ایشان به خاطر خدماتش به بیماران تشکر کردیم. سِرُم در حال تمام شدن بود و به علت عدم خوردن غذا (ناهار، شام، صبحانه، ناهار، شام و صبحانهِ امروز) معده­ام سر و صدا می­کرد. من و پدرم به فکر ترخیص از بیمارستان، تا اینکه پزشکی آمد و وضعیت من و پرونده را بررسی کرد و با سوال و جوابهای مختصر امکان زیاد ترخیص را به ما خبر داد. سِرُم تمام شد که پرستار هم آمد و آنرا از برانول جدا کرد. بعد از چندی دو پزشک دیگر آمدند و با پرس و جو از احوالات من و بررسی پرونده ترخیص مرا اعلام کردند و گفتند که کم کم چای کم رنگ، آب یا آبمیوه بخور و از تخت بلند شو و با نشستن بر روی لبه تخت تا نیم ساعتی، اگر مشکلی نداشتی میتوانی راه رفتن را شروع کنی و تا زمان خروج کارهای ترخیص را انجام داده و از بیمارستان با سلامتی خارج شوی. پدرم با شنیدن این موضوع سریعاً به برادرم زنگ زد و گفت ما امروز مرخصیم و اگر شما میتوانی بیا ما را با ماشینی که آمدیم به منزل ببر. که ایشان هم قبول کردند و گفتند هر وقت زمان ترخیص رسید اطلاع یدهید تا بیایم. من به دستور پزشک به سختی و کمک پدرم و نیروی خدمه بخش از تخت بلند شدم و در لبه تخت نشستم. کم کم سرگیجه سراغم آمد و مرا نگران کرد ولی براساس نظر پزشکان این سرگیجه که بی ارتباط با داروهای بیهوشی نبود در مرتبه اول ذهنم را درگیر کرد که مجدداً بر روی تخت بخوابم ولی از آنجایی که این کار هم بعد از عمل سخت بود باعث شد من این شرایط را تحمل کنم تا ببینم وضعیت بدنم به حالت عادی و عمومی برمی­گردد یا نه؟ بالاخره بعد از نیم ساعتی شرایط بدنم بهتر شد و کم کم به کمک پدرم از تخت جدا شدم و به سختی راه رفتن را به کندی در راهرو بخش شروع کردم.حال نوبت من بود که هم بخشی ها که در حین بستری به من سر زده بودند حالامن به سراغ تک تک آنها بروم و جویای احوالاتشان بشوم. حال مناسبی نداشتم ولی با راه و مسیر مختصری که طی میکردم انجام وظیفه میکردم. کم کم موبایلم را از حالت بیصدا خارج کردم که موبایل شروع به سر و صدا کرد و با جواب دادن من، کار من مجدداً آغاز شد و در این دو الی سه ساعت تا ترخیص من همچنان موبایل به دست اًمور جاریه اعم از: حضور در جلسات، پیگیری نامه ها، نظارت ها و … را پیگیری می­کردم. با صدا کردن فامیلی “سمیع” توسط پرستار، پدرم بدنبال ادامه فرآینده ترخیص رفت و من هم سعی کردم وسایل را جمع و جور کنم. همینکه برگ ترخیص را در ساعت 11 و 20 گرفتیم پدرم مجدداً به برادرم زنگ زد و از او خواست که به بیمارستان بیاید و ما را به منزل ببرد. برادرم که دور از دسترس بود ولی قبول کرد و بعد از 30 دقیقه به ما رسید و به اتفاق ما که در حیاط بیمارستان منتظر بودیم سوار ماشین شدیم و در ساعت 12 به منزل رسیدیم. دخترم با دیدن شرایط من برایم ناراحت شد ولی با مختصر صحبتی که با ایشان انجام دادم سعی کردم آن نگرانی را مرتفع کنم. کم کم صدای اذان ظهر به گوش رسید و من با گرفتن وضو در اولین فرصت رو به قبله با نشستن بر روی مبل و گرفتن مُهر بر دست، نماز ظهر و عصر را به زحمت خواندم. ولی نمی­شد از سلام ائمه بعد از نماز بگذرم پس دست بر سینه سلام را شروع کردم { السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا رسول الله، السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا فاطمه الزهرا، السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا امیر المومنین، یا علی ابن ابیطالب، السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا  حسن ابن علی، السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا حسین ابن علی، السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا زین العابدین، السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا … } هنوز داروهای بیهوشی مرا آزار می­داد و تمرکز خوبی بر روی اُمورم نداشتم ولی سعی در انجام کارها به نحو شایسته داشتم. با خوردن ناهار مختصر استراحت کردم. همچنان ناخوداگاه به خواب لحظه­ای می­رفتم و با رفت و آمد خانواده­ام در اطرافم بیدار می­شدم و با یک یاحسین(ع) دیگر اعلام بیداری میکردم. برخی از مواقع با ذکر حسین(ع) اشک در چشمانم حلقه می­خورد ولی آرامشی به همراه می­آورد که دردم را از یادم می­برد. یادم رفته بود که داروهای نسخه شده را بگیرم که این کار را به پسرم سپردم و قرار شد زمانی که برای نماز جماعت به مسجد می­رود زحمتش را بکشد. شب جمعه بود و بی حالی من، دخترم حدیث شریف کساء را از روی گوشی خواند و من به یاد قطعه، قطعه حدیث، نتوانستم از قطعات آن بهره برداری کنم ولی به اندازه بضاعتم لحظه­ای همراه شدم. تکه­های دعای کمیل بر دلم جاری شد { یارب، یا رب ، یا رب، یا غیاث المستغیثین، یا من اسمه دواء و ذکره شفاء } کم کم تلفن اقوام و جویای احوالات من بیشتر و بیشتر می­شد. در آن شب من به یاد یادواره شهدای سمیع با عنوان “آبروی کوچه و افتخار محله”  افتادم که قرار شد در روز شنبه شب برگزار گردد. من تا توانستم پیامک برای دوستان و آشنایان دادم ولی دوست داشتم که خودم هم در این مجلس شهدا حاضر شوم که با این شرایط جسمی امکان حضور بعید به نظر می­رسید. در آن شب من به سختی حرکت میکردم ولی در اولین فرصت نماز مغرب و عشاء را با تجدید وضو، نشسته و با گذاشتن مُهر بر پیشانی، خواندم . و همراه با خانواده شام را خوردیم و حال وقت استراحت شبانه رسید که خانواده خوابیدند و من ماندم و درد عمل همراه با بی­خوابی شبانه و سختی جابجایی بدنم بر روی تخت و سرفه مزاحم و … . تقریباً هر 5 تا 10 دقیقه به دلیل ضعف بدنم و اثر داروهای بیهوشی از حال میرفتم و به دلایل مختلف هم بیدار می­شدم ولی امکان بلند شدن از روی تخت بدون درد محل عمل و بدون کمک دیگران را نداشتم. تنها چیزی که مرا آزار می­داد عدم امکان و استفاده از این شب حال برای عبادت و یا برای ذکر دعا بود. برخی از مواقع بدلیل پیش آمدن سرفه مجبور میشدم به صورت خوابیده کمی آب بنوشم و با نوشیدن آب ناخودآگاه دست برسینه می­رفت و سلامی بر امام حسین(ع) بر لب جاری و اشک در چشم حلقه می­شد. { من را همین بس که ذکر حسین تا به صبح چندین بار بر دل جاری شد و این چیزی نیست جز لطف خداوند متعال (الحمدالله رب العالمین) }. صبح روز جمعه مورخه 05/07/98 اذان صبح فرا رسید و تنها با ذکر مختصر منتظر خانواده شدم تا برای نماز بیدار شوند و من با کمک آنها بتوانم وضو بگیرم و نماز صبح را بخوانم. بالاخره آنها هم بیدار شدند و من با کمک آنها به دستشویی رفتم و با تجدید وضو، نماز را نشسته و بر روی تخت خواندم ولی همچنان خواب بر جسمم غالب بود ولی خواب راحتی نداشتم و در آن زمان بعضی از وقتها، به نوای دعای ندبه که از تلویزیون پخش می­شد، گوشم آشنا می­شد. روز جمعه و پیگیریهای لازم از طرف بسیجیان و دوست و خانواده جهت برنامه فردا شب “یادواره شهداء” با موضوع ” آبروی کوچه و افتخار محله” انجام می­شد. من مجدداً به آن جلسه دعوت شدم ولی با آن شرایط جسمانی امکان حضور در آن جلسه که میزبانش خود شهداء بودند وجود نداشت. با گفتگوهای خانوادگی پیاده روی اربعین حسینی هم یادآوری شد و پسرم از من پرسید: بابا با این حال باز هم میخواهی اربعین بروی؟ من در مقابل سکوت خانواده با لبخند گفتم: اگر امام حسین(ع) خود ما را طلب کند و لیاقت پای بوسی را بدهد. که عیالم یی درنگ گفت: ایشان رفتند عمل کنند که بتوانند به اربعین بروند. مگر نمی­بینید که با هر بار دیدن جمعیت پباده رو اربعین در تلویزیون چهارچشمی محو آن میشه. { آخه پیاده روی و زیارت در اربعین معنویت و جاذبه خاصی به همراه دارد که افراد عاشق را از تمام کشورهای دنیا به سوی خود میکشد و … . حسین(ع)، کربلا، مغناطیس عالَم. حسین تو را میخواند. این لشکر زائر حسینی، لشکر همراه صاحب الزمان(عج) هستند.} روز جمعه و نماز جمعه که من توفیق در حضورش را نداشتم و با اذکار مختلف و دیدار اقوام در منزل آن روز سپری شد و با وارد شدن به شب کم کم حالم بهتر بود ولی درد عمل همچنان وجود داشت. روز شنبه مورخه 06/07/98 فرا رسید و مقدمات برنامه ریزی شده برای یاده واره شهدا به مرحله عمل رسید و من دوست داشتم حداقل سایتی که برای شهدای فرخ شهر داشتم آماده می­کردم تا امشب آماده شده باشد و در این یادواره رونمایی گردد که متأسفانه این هم بدلیل عدم تایید دامنه­اش با نام “mokhlasin.ir” توسط سازمان مجری، عملیاتی نشد. در اینجا اشکال از من بود که مداوم این موضوع را پیگیری کردم ولی از خود شهداء می­خواستم که فرآیند را تکمیل کنند که من از این مسئله غافل شدم. { الان که متن را می­نویسم “عطسه” صبر آمد و من مطمئنم که آنها در این کار همراهی خواهند کرد } ظاهراً برادرم برای گفتن خاطره و دعوت کننده به خاطره از برادر شهیدم مأمور شده بود که من یکی از دوستانش و یا همرزمش را پیشنهاد دادم و با پیگیری بدست آوردن شماره موبایلش ایشان موافقت کردند که در آن جلسه خاطره­ای را بیان کنند. با توجه به اینکه در گستره استان تعداد افراد کمی از شرایط من مطلع بودند از ساعت حدود 8 صبح من هم درگیر زنگهای موبایلم در وقت اداری بودم که عملاً امور و وظایف اداری را از طریق موبایل هماهنگ می­کردم. آن یادوارده هم برگزار شد ومن همینطور از جزئیات آن از اعضاء خانواده سؤال میکردم. { الحمدالله خوب برگزار شده بود چون خود شهداء میزبان مجلس بودند. } شبها خواب کاملی نداشتم و بیش از 10 بار بدلایل مختلف از خواب بیدار می­شدم و بعضی از مواقع به فکر پیاده روی اربعین می­افتادم که آیا تا زمان حرکت شرایط جسمی خوب می­شود ولی باز با خود می­گفتم حالا بیش از 10 الی 12 روز دیگر هست و خود امام حسین(ع) کمک خواهد کرد و دست بر سینه گرفتم و گفتم :  { السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ ، عَلَيْكَ مِنِّي سَلاَمُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِيتُ وَ بَقِيَ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ، وَ لاَ جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّي لِزِيَارَتِكُمْ ، السَّلاَمُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلَى أَوْلاَدِ الْحُسَيْنِ وَ عَلَى أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ } {سلام بر تو ای ابا عبد الله، و بر جان هایی که به درگاهت فرود آمدند، از جانب من سلام خدا بر تو باد همیشه تا هستم و تا شب و روز باقی است، و خدا زیارت شما را آخرین زیارت از سوی من قرار ندهد، سلام بر حسین و بر علی بن الحسین و فرزندان حسین و یاران حسین }

بعضی مواقع می­گفتم ای کاش آقا یک دستی بر شکمم و زانوهایم می­کشید و صبح که بیدار می­شدم خانواده می­دیدند که شرایط جسسمانی من خوب است و دیگر نگران راهپیمایی اربعین من نبودند. هر وقت برای نماز آماده می­شدم یادم به شرایط سخت امام خمینی(ره) در روزهای آخر عمر شریفش می­افتادم که چگونه با اتصال به کیسه خون و سِرُم و با همراهی دو نفر نماز اول وقتش را ایستاده اقامه می­کرد. در این روزها تا روز سه شنبه مورخه 09/07/98 بگونه ای شد که از باب مسئولیت، اسنپ گرفتم و در ساعت 8 صبح اداره رفتم و تعدادی از امور که در اولویت بودند را پیگیری و یا واگذار کردم. در بدو ورودم گفتم حال یک الی دو ساعت به اداره می­روم و به منزل برمی­گردم با اینکه نشستن بر روی صندلی اداری برایم سخت بود ولی این نظر محقق نشد و من تا ساعت 14 و 30 همچنان در اداره و مشغول انجام وظیفه شدم. مانند روز چهارشنبه همانند روز سه شنبه اتفاق افتاد ولی تعدادی از همکاران از آن شرایط جسمی من شاکی بودند و مرا از این حضور منع می­کردند که در آخر وقت دیدم که یکی از همشهری­های همکار دارند از اداره خارج می­شوند و من با موبایل به ایشان زنگ زدم و به همراه ایشان به منزل برگشتم. در بعد از ظهر آن روز از دوستان همشهری خبری آمد که روز چهارشنبه 10 مهر تعدادی از بچه های مسجد راهی سفر کربلا برای برپایی موکب ایرانی و پیاده روی اربعین هستند که … آیا من هم جزء لیست زوّار اباعبدالله الحسین(ع) خواهم بود؟ { دل پَر می­کشد به سویت یا اباعبدالله الحسین(ع) } { سر امام حسین(ع) بر سر نیزه قرآن می­خواند یعنی درسته سَرَم از تنم جدا شده ولی سَرَم از قرآن جدا نیست.} {ا بوالفضل العباس(س) از آبی که بدنش نیاز داشت خودش را منع کرد و دیگران را بر خود ترجیح داد این چیزی جز مشق عشق امام حسین(ع) و شناخت حضرت(س) نیست} { کربلا دانشگاه است بچه 13 ساله به کربلا آمده قاسم ابن الحسن(ع) وظیفه ای نداشت که کمک عموش کند ولی مرگ را شیرین تر از عسل میداند کربلا مربوط به عرب و عجم نیست کربلا دانشگاه است} { کربلا یک محل جغرافیایی است ولی حد و مرزی ندارد } { مقاومت نتیجه کربلا است. در کربلا زیر سُم اسب می­رویم ولی زیر بار ظلم نمی­رویم } {در کربلا به امام حسین(ع) 30 تا تیر زدند ولی به نماز عشق می­ورزید } { کربلا عبرتکده است . دانشگاهی است که استادش امام حسین(ع) است }

{ من نگریم به عزایت که بهشتم بدهند     گر بهشتم بدهند از کرم توست حسین(ع) }

{ اجتماع و راهپیمایی شیعیان در مسیر نجف تا کربلا از برای نزدیک شدن دلها براساس زندگی جمعی است که در اربعین حسینی اتفاق می­افتد و آخرین مرحله شیعه در قبل از ظهور مولا (عج) یافتن قدرت اجتماعی که ایت قدرت با امثال اجتماع اربعین قابل دسترسی است. حال اربعین یعنی: تمام شیعیان تک تک خوبیهایشان را با جمع کنند و در جهت مسیر واحد “اصبروا” همه صبر کنند و”صابروا” باهم صبر کنند و ” رابطوا” خوبیها را باهم، هم افزایی کنند که البته اتفاق این موضوع  سخت است چرا که اختلافها و سلیقه­ها رو شده و اصلاح و هم افزایی آنها نیاز به تلاش مضاعف دارد }

{ عاشورا و طرح فرهنگ عاشورا برای اصلاح دین بود که زمانی اتفاق افتاد که بدعتها در دین اسلام خود نمایی می­کرد و بویی از اسلام نبود و تنها نامی از اسلام بود. ظهور مولا(عج) هم وقتی رخ می­دهد که هرچه می­خواهند به دین اسلام می­چسبانند و از دین چیزی باقی نمانده است که با قیام امام عصر(عج) شروع دین و زندگی اتفاق می­افتد و در آن زمان انسانهای صاف و ناصاف مشخص می­شوند همانطور که در عاشورا نمایان شد.}

{ این راهپیمایی هم تولی است و هم تبراء است چرا که دشمن را به غیض می­آورد و از طرفی محبت به ائمه اطهار خصوصاً در این مسیر محبت به امام حسین(ع) را نمایان می­کند}

{ الا ان الحسین باب الجنه : بدرستیکه امام حسین راه ورود به بهشت }

{ بوی کربلا می­آید …. }

{ حب الحسین تمام عالَم، کل اسلام را از پاکستان، هند، تایلند، آذربایجان، دول عربی، نیجریه، آمریکا، سوریه، ترکیه، فلیپین، افغانستان، تاجیکستان، … را دور هم جمع می­کند که اگر با رنگ پرچمها می­توان حدس زد زائرین از کدام منطقه جغرافیایی دور هم جمع شده اند ولی این بیرقها همه راه آزادگی امام حسین(ع) را صدا می­زنند و همه باهم هم قدمند و اگر به چهره شان بنگری شکفته هستند و لحظه به لحظه شکفته تر می­شوند }

{ چون این مسیر مسیر شناخت آقا است، مسیر یادگیری هم هست پس هرکسی در این راه قدم بردارد چیزیهای دیگر و نوی را خواهی دید که باید با قلب آنها را حس کرد}

{ شاید طعامی را در این مسیر می­خوری تمام هستی میزبانان زائرین حسین باشد ( که غالباً اینطور است) ولی ذوقی در دل دارند که همه را زائرین حسین(ع) که حماسه حسینی را ایجاده کرده اند، می­بینند}

{ حب الحسین یجمعنا، از بین برنده همه اختلافها است چون موجب صفا، مهربانی، بخشش، تمرین برای ثبت نام لحظه به لحظه در کلاس ظهور امام عصر(عج) می­باشد}

{ المهدی منا اهل البیت (پیامبر) }

{ افکنده­ای بر گردنم ریسمان عشق  تو کی می­رسانی   ای بوسفی که یوسف کنعان اسیر توست  }

{ آجرک الله یا بقیه الله}

{ سلام الله علی الطفله رقیه }

{ … }

من همچنان نکران شرایطم به واسطه عمل جراحی و کمتر درد زانویم بودم ولی چون عملم از روش لاپروسکوپی بود به گونه ای مرا از برای پیاده روی منع نمیکرد. از طرفی من به هیچ وجه نمیتوانستم خود را از عدم حضور در این زیارت اربعین مجاب کنم و در حقیقت این نگرانیها همراه با اشک در چشمان اصولاً به حاشیه میرفت و جایگاهی نداشت. در روزهای پنج شنبه و جمعه کم کم نمازم را از حالت نشسته به ایستاده تبدیل کردم و روزهای اداری از شنبه مورخه 13/07/98 دیگر خودم با ماشین به اداره رفتم و سعی میکردم کارهای اداری را در ساعات اداری پیش ببرم و هماهنگیهای لازم را با کارشناسان و واحدهای مختلف پیش از پیش انجام دهم تا در روزهای سفر دوستان و همکاران راحت تر مجموعه را مدیریت کنند ولی امکان اضافه کاری را بخوبی نداشتم پس بعد از وقت اداری از اداره خارج می­شدم. همچنان در شبها و زمان استراحتم با شرایط متفاوتم، ذهنم به سفر مشغول می­شد و هر لحظه از شبها که بیدار می­شدم تا چند زمانی فکرم متوجه سفر، کربلا، نجف، سامرا، کاظمین، وادی السلام، دجله و فرات، علقمه، عاشورا، امام حسسین(ع)، ابوالفضل العباس()، علی اصغر(ع)، زینب(س)، علی اکبر(ع)،  و … بگونه ای که نادخودآگاه مثل اینکه کسی مرا از جا بلند می­کند بلند میشدم و با وضو گرفتن و سلام دادن از رسول الله(ص)، حضرت فاطمه(س)، حضرت علی(ع)، … ، حضرت حجه ابن حسن(ع)، حضرت فاطمه معصومه(س)، حضرت ابوالفضل(س) { السَّلامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا خَيْرَ خَلْقِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا صَفِيَّ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا مُحَمَّدَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ خَاتَمَ النَّبِيِّينَ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ وَصِيَّ رَسُولِ اللَّهِ، السَّلامُ عَلَيْكِ يَا فَاطِمَةُ سَيِّدَةَ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ، السَّلامُ عَلَيْكُمَا يَا سِبْطَيْ نَبِيِّ الرَّحْمَةِ وَ سَيِّدَيْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ سَيِّدَ الْعَابِدِينَ وَ قُرَّةَ عَيْنِ النَّاظِرِينَ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ بَاقِرَ الْعِلْمِ بَعْدَ النَّبِيِّ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ الصَّادِقَ الْبَارَّ الْأَمِينَ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ الطَّاهِرَ الطُّهْرَ، سپس رو به سمت مشهد نموده و می خوانید: السَّلامُ عَلَيْكَ يَا عَلِيَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا الْمُرْتَضَى، سپس رو به قبله نموده و می خوانید: السَّلامُ عَلَيْكَ يَا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ التَّقِيَّ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا عَلِيَّ بْنَ مُحَمَّدٍ النَّقِيَّ النَّاصِحَ الْأَمِينَ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا حَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ، السَّلامُ عَلَى الْوَصِيِّ مِنْ بَعْدِهِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى نُورِكَ وَ سِرَاجِكَ وَ وَلِيِّ وَلِيِّكَ وَ وَصِيِّ وَصِيِّكَ وَ حُجَّتِكَ عَلَى خَلْقِكَ. سلام بر تو اى رسول خدا سلام بر تو اى بهترين خلق خدا، سلام بر تو اى برگزيده خدا، سلام بر تو اى محمد بن عبد اللّه خاتم پيامبران، سلام بر تو اى امير مؤمنان على بن ابيطالب، جانشين رسول خدا، سلام بر تو اى فاطمه سرور بانوان جهانيان، سلام بر شما اى دو فرزندزاده پيامبر رحمت، و دو سرور جوانان اهل بهشت، سلام بر تو اى على بن الحسين، سرور عبادت كنندگان، و روشنى چشم بينندگان، سلام بر تو اى محمد بن على، شكافنده دانش پس از پيامبر،سلام بر تو اى جعفر بن محمد، راستگوى نيكوكار امين، سلام بر تو اى موسى بن جعفر، امام پاك و پاكيزه، سلام بر تو اى على بن موسی الرضا امام پسنديده، سلام بر تو اى محمد بن على تقى، سلام بر تو اى على بن محمّد نقی اندرزگوى امين، سلام بر تو اى حسن بن على، سلام بر وصى پس از او. خدايا درود فرست بر نورت، و چراغت، و نماينده نماينده ات، و جانشين جانشينت، حجّتت بر آفريدگانت. السَّلامُ عَلَيْكَ يَا اباالفضل العباس، السَّلامُ عَلَيْكِ يَا زِینَبِ کُبری، السَّلامُ عَلَيْكِ يَا فاطِمهِ مَعصومِه } و با خواندن چند رکعت نماز، حس سبک شدن پیدا میکردم و مجدداً استراحت میکردم.

{ قیامت بی حسین معنا ندارد   شفاعت بی حسین معنا ندارد   اربعین آمد و اشکم زبصر می­آید  گوئیا زینب محزون زسفر میآید }

{ اصلاً حسین ع جنس غمش فرق میکند …. }

{ الاجابه تحت قبه }  منبع

تعدادی کمی از همکاران در جریان انجام عملم قرار گرفتند و با توجه به این شرایط جسمی مرا از این سفر معنوی منع مبکردند ولی همچنان فکرم به حضور در پیاده روی اربعین بود و در زمانهای مختلف این سوال در زهنم نقش می­بست که آیا لیاقت این زیارت برای من هم بدست میآید؟ در این فرصت من از پزشکان همکار در خصوص شرایط جسمیم و نظرشان در خصوص پیاده روی اربعین سوال کردم ولی جوابی یکسان نگرفتم و من تنها راه اطمینان از این تصمیم را مراجعه به چزشک متخصص عمل کننده ام دانستم و در روز یکشنبه مورخه 14/07/98 بعد از وقت اداری به مطب دکتر متخصص و جراح مراجعه کردم و با گرفتن نوبت با توضیح منشی دکتر که چرا از قبل نوبت نگرفتی و حال نوبت میخواهی و … بالاخره در لسیت و صف دکتر قرار گرفتم. متاسفانه در زمان اداری جهت خواندن نماز ظهر و عصر وضو گرفتم ولی کارهای اداری اجازه حضور در صف جماعت را به من نداد و در آخر وقت اداری تصمیم گرفتم با خروج از اداره ابتدا نوبت پزشک را بگیرم و در فرصت انتظار نمازظهر و عصرم را بخوانم. حال با توجه به اینکه هنوز پزشک نیامده بود از منشی زمان حضور احتمالی پزشک و ویزیت خودم را سوال کردم و بلافاصله از مطب و طبقات ساختمان پزشکان خارج شدم و با رفتن به مغازه ساندویجی به اجبار سفارش ساندویج همبرگر بعنوان ناهار را دادم و با ورود به خیابان در فکر حضور در مکانی برای خواندن نماز شدم. در ابتدا باتوجه به تجربه قبلی ، مسجدی در آن نزدیکی نیست و ترجیح دادم به مکانی که به نام امام صادق(ع) مزین است بروم و اگر اجازه دادند در آنجا نماز بخوانم. وارد آن محل شدم و با اجازه گرفتن از خادم آنجا وضو گرفتم و با رفتن به طبقه سوم ساختمان با وجود شرایطم پله به پله و به آرامی، به نمازخانه وارد شدم و دو نماز را خواندم. ساعت به 16و 15 رسید و من مسیر کوتاه تا مطب را طی کردم و مجدداً به انتظار دکتر ایستادم. بالاخره دکتر آمد و من جزء چند نفر اول صف بودم و بعد از چندی در صف پشت در قرار کرفتم و با سلام به اتاق دکتر وارد شدم. دکتر مجدداً مرا تحویل گرفت و حین سوالات و معاینه و پرسشهای متعدد در دفترچه بیمه آمپول نروبیون را نوشت. من تنها سوالی که کردم این بود که من میخواهم بروم پیاده روی کربلا آیا مشکلی نیست؟ در آن لحظه دکتر جواب داد که اشکالی ندارد. من در آنحال خوشحال شدم و از خوشحالی بال در آوردم و خیالم راحت شد. ولی دکتر هم درد دلی داشت که مرا دعوت به نشستن کرد و با خوردن چاییش چند لحظه ای من به درد و دل دکتر گوش کردم بگونه ای که منشی دکتر وارد اتاق شد و اعلام کرد که بیماران در پشت در منتظر هستند که بعد با سر تکان دادن دکتر و بلند شدن من از جای از دکتر خداحافظی کردم و از مطب خارج شدم. آنقدر از اجازه دکتر برای قدم گذاشتن در پیاده روی اربعین خوشحال شدم که یادم رفت از دکتر مرخصی استعلاجی بگیرم و با نشان دادن جای عمل و زمان باز کردن بخیه های عمل را سوال کنم.  در روز سه شنبه عملم را به سرگروه اطلاع دادم و آن با شرایطم از حضورم در سفر اربعین سوال کرد که گفتم من میخواهم همچنان در این سفر باشم. ایشان در آن روز براساس تعداد افراد همسفر و تعداد ماشین موردنیاز چند تلفن زدند و برنامه ریزی را تقریباً تکمیل و روز عزیمت را شنبه مورخه 20/07/98 ساعت 14 اعلام کردند. من در روزهای قبل از حرکت با دردهای متفرقه جای عمل و نظر پدر، مادرم و … از حضور در سفرکمی مردد شدم و میخواستم در زمانهای مختلف استخاره بگیرم که باز به دلایل مختلف از این تصمیم منصرف شدم. در روز چهارشنبه مورخه 17/07/98 بعد از وقت اداری برای خرید لیوان سفر و کیسه خواب به بازار رفتم ولی مغازه خرید لوازم شکاری و کیسه خواب بسته بود با تماس با صاحب مغازه گفتند بعد از ساعت 16 و 30 می­آیم و چون فاصله تا امامزادگان حلیمه وحکیمه خاتون شهرکرد فاصله ی زیادی نبود به سمت انجا رفتم و در راه جهت رفع گرسنگی به ساندویجی رفتم و بعد از صرف مختصر ناهار به صحن امامزادگان رفتم و با تجدید وضو به زیارت آنها رفتم و با خواندن نماز ظهر و عصر و نماز شکر به سمت مغازه های مسیر برگشتم و با جستجوی لیوان در آن مغازه ها بالاخره لیوان سفر را به مبلغ 15000 تومان خریدم و به درِ مغازه لوازم شکاری و کوهنوردی رفتم ولی همچنان مغازه بسته بود و من منتظر شدم که در این حین یکی از دوستان همسفر کربلا را دیدم که با مصافحه و احوالپرسی و زمان قرار برای حرکت به سمت مرز چذابه را گفتند. کمتر از ساعتی صاحب مغازه آمد و با کیسه های خواب موجود بالاخره کیسه خواب به مبلغ 670000 تومان را با تخفیف 70000 تومان با اعلام که انشاءالله در سفرهای کربلا بارها و بارها استفاده کنی، خریداری کردم و از با خداحافظی برای برگشت به منزل به اتفاق دخترم به دخترم زنگ زدم که آن هم درخواست داشت که اگر ممکن است من که نماز مغرب و عشا را در اتحادیه میخوانم شما هم به امامزادگان برو و بعد از نماز من هم به امامزادگان می­آیم وبه اتفاق به منزل میرویم. من مجدداً به امامزادگان رفتم و با تجدید وضو به زیارت رفتم تا اینکه اذان زنده از بلندگوها بگوش رسید و با حضور امام جماعت، نماز مغرب و عشاء به اتفاق برادران و خواهران حاضر در آن مکان  خواندیم و با خارج شدن از حسینیه دخترم منتظرم بود که به اتفاق مسیر را تا محل پارک ماشین طی کردیم و به قصد منزل حرکت کردیم. دخترم که با دوستانش مهیای سفر کربلا بود از قبل هماهنگ شده بود روز جمعه حرکتشان را آغاز کنند که با تجدید نظر زمان حرکت را به یک روز قبل قرار دادند. دخترم هم وسایل خودش را آماده کرده بود و در روز پنج شنبه مورخه 18/07/98 ساعت حدود 15 به اتفاق همسفرانش بدرقه و زائر امام حسین(ع) شد. { الحمدلله رب العالمین }

شب جمعه خانواده و اقوام جایی دعوت برای خواندن سوره انعام به مناسبت بازگشت خانواده ای از سفر کربلا شدیم که آنجا از احولاتم و از حضورم در سفر کربلا سوال شد و خیلی­ها هم از سفر دخترم در این سفر معنوی خوشحال و میگفتند خوشا بحالش که در این سفر پای گذاشته است و من هم از حس و حال این سفر و پیاده رویش برایشان میگفتم که در صورت امکان در این سفر حضور پیدا کنند. ولی موانعی بود که به آنها اجازه حضور را نمی­داد ولی آنها دوست داشتند که به هر شکل ممکن حاضر شوند. دوستان و خانواده منتظرم بودند که مجبور شدم از آن جمع خارج شدم و با خداحافظی به منزل برگشتیم. آن شب دعای کمیل را هم خواندم و با تجدید وضو به استراحت شبانه رفتم. ولی فکر حضور دلم را نوازش می­داد و همواره خواب را از من گرفته بود بالاخره با سلام شبانه یعنی: { السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا رسول الله، السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا فاطمه الزهرا، السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا امیر المومنین، یا علی ابن ابیطالب، السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا  حسن ابن علی، السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا حسین ابن علی، السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا زین العابدین، السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا …} و اشک چَشم و تجسم قبور ائمه اطهار و زمزمه شبانه، بعد از ساعتی به خوابم رفت.  صبح روز جمعه مورخه 19/07/98 فرا رسید و با خواندن نماز صبح و بیدار کردن اهل خانه جهت این فریضه بعد از لحظاتی با دعای ندبه تلویزیون همراه شدیم ولی همچنان فکرم برای لیاقت حضور در پیاده روی اربعین بود و هر لحظه می­خواستم از حاج آقا درخواست استخاره کنم که باز به عللی این کار به تعویق می­افتاد و من آن روز با شرایط جسمانی به نماز جمعه نرفتم و نماز ظهر و عصر را در منزل خواندم. کم کم وسایلی را که برای سفر لیست کرده بودم آماده و در کوله مختصر جاسازی و مرتب می­کردم. تنها چیزی که مرا آزار میداد این بود که مبادا این سفر معنوی از من گرفته شود و من با مشاهده زائرین و مسافرین اربعین در تلویزیون چگونه میتوانم هفته متصل به اربعین را طی کنم؟ خیلی خیلی برای من سخت است و تنها از خودش میخواستم که من گنه کار و حقیر را در این مسیر و طی مسیر نجف تا کربلا با پای پیاده قرار دهد. البته با گفتار همچنان اعتقاد قلبی به مولا داشتم که خود آقا مسیر را برای زائرینش هموار میکند و اصلاً جای نگرانی نیست. روز شنبه 20/07/98 فرا رسید. تصمیم گرفتم با ماشین وسایل سفر را به محل کار ببرم و بعد خواندن نماز ظهر و عصر و بعد از ساعت 12و 30  آماده حرکت شوم پس اول صبح از خانواده خداحافظی کردم و راهی اداره شدم. کارهای اداری و جلسات صبح را همراهی کردم ولی یک جلسه نسبتاً         مهمی در ساعت 14 بود که دیگر نمی­توانستم در آن جلسه حاضر باشم یکی از کارشناسان را نماینده خود قراردادم و سفارشات لازم را به همکاران داشتم و حتی در آن روز بایستی جهت سفر دخترم به مدرسه میرفتم و فرم سفر به کربلا را پر می­کردم که در زمان 11 تا 11 و 35 را این مسئولیت را انجام دادم و در این حین از دوستان خواستم که یک نیمچه ناهاری با ساندویج یا پیتزا براساس نظر دوستان هم اتاقی سفارش بدهند تا اینکه من هم یک ناهار مختصری قبل از سفر خورده باشم. که این کار انجام شد و بعد از ناهار از دوستان و همکاران خداحافظی کردم و با یکی از همکاران پیش ماشین رفتیم و با برداشتن وسایل سفر از داخل ماشین کلید ماشین را جهت تحویل به نگهبانی به ایشان دادم تا در وقت بازگشت کلید ماشین در دسترس باشد.

با جمع آوری وسایل سفر به داخل نگهبانی رفتم و منتظر دوستان همسفر شدم که با تلفن زدن و پیگیری لازم بالاخره ساعت 13 و 25 بدنبالم آمدند و با همراه شدن به سمت محلِ از قبل تعیین شده رفتیم و منتظر دیگر دوستان شدیم. کم کم چهار ماشین شخصی با 15 نفر همسفر که مقرر شده بود آمدند. یکی از دوستان که در این سفر موفق به همراهی نشده بود به بدرقه دوستان آمد و با التماس دعا از همه خداحافظی گرفت و رفت. که بعد از هماهنگی اولیه، سر گروه (معلم) با ماشین خودش در ساعت 14 و 28 حرکت کرد و دیگر دوستان هم بدنبال ایشان حرکت کردند و از مسیر شهرکرد – فرخ شهر – بروجن – لردگان – اهواز – بستان و مرز چذابه ادامه حرکت دادند. من در ماشین نشستم ولی همچنان من نگران زانوهایم و درد احتمالی محل عملم بودم و شرایط موجود جهت پیاده روی در این  معنوی اخه دل کندن و جدا شدن از این موضوع اصلاً توجیهی نداشت  و ما باید در این سفر با حضور خود به ظاهر هم که شده در بین جمعیت همراه حضرت مهدی(عج، ) باشیم. در ساعت 14 و 50 پمپ بنزین فرخ شهر بودیم که یکی از دوستان نماز ظهر و عصرش را در آنجا خواند و آخر نفر همسفر را که قرار گذاشته بودیم آنجا سوار کردیم و حرکت کردیم. در ساعت 15و 30  شهر گندمان بودیم و در ساعت 17 و 30  شهر دهدز و در ساعت 18 و 20 به سد کارون ۳ رسیدیم که زمان به اذان مغرب رسید و تصمیم گرفته شد در مسجد سد نماز مغرب وعشا را به جماعت بخوانیم که با تجدید وضو نماز را در آن محل که نسبتاً گرم هم بود به جماعت خواندیم و با خروج در ساعت ۱۸ و ۵۷  به سمت باغملک رفتیم و در ساعت ۱۹ و ۳۴  ایذه و در ساعت ۲۰ و ۲۵   جهت شام به باغملک رسیدیم و در کنار خیابان کباب شامی که سرگروه آماده کرده بود را با بزی، ترشی، نان، نوشابه خوردیم و با جمع کردن سفره در ادامه مسیر در ساعت ۲۲و ۴۰ به اول اهواز و در ساعت ۲۳ و ۴۰  به اهواز رسیدیم و در مسجد الرحمن تجدید وضو کردیم و به سمت سوسنگرد که ۶۰  کیلومتر مانده و تا بستان ۳۰ کیلومتر و تا حمیدیه ۱۰ کیلومتر که در ساعت  ۲۴ رسیدیم به تابلویی که نشان می­داد تا سوسنگرد ۵ کیلومترو تا چذابه ۶۵ کیلومتر و درساعت ۱۵ دقیقه تابلویی بود که تا کربلا ۵۰۵  کیلومترو تا نجف ۴۴۰  کیلومتر و در ساعت 1 صبح روز یکشنبه مورخه 21/07/98 در ورودی شهر بستان و چای اول صبح درساعت ۱ و ۱۰ و با هماهنگی با صاحب منزل جهت جای دادن ماشینها که با گرفتن آدرس به آن محل و منزل رفتیم و با استقبال خانواده از کوچک و بزرگ خانواده با شیرینی و شربت و بعد پارک ماشینها و برداشتن وسایل زمان به ساعت ۱ و ۴۰ رسید که با هماهنگی انجام شده مینی بوسی جهت رفتن به مرز چذابه، سوار مینی بوس شدیم و به حد مشخص جهت اتومبیلهای عمومی نزدیک مرز چذابه با نفری ۵۰۰۰ تومان رسیدیم و بعد از پیاده شدن تاکسیهای موجود ادامه مسیر را نفری ۵۰۰۰ تومان را اعلام میکردند که با چند متری جلوتر با اتوبوسهای رایگان تا نزدیک مرز رفتیم و در ساعت 2 صبح به ورودی مرز ایران رسیدیم و با تجدید وضو وسایل را در مسیر کنترل وسایل گذاشتیم و به راحتی و بدون توقف، چک اولیه پاسپورت و چک دوم با مهر خروج از ایران انجام شد که جهت انتقال دو گذر ایران و عراق هم اتوبوسهایی تدارک دیده شده بودند با اتوبوس بین دو گذر را طی کردیم و با کنترل اولیه نیروهای عراقی و با قرار گرفتن دوستان همسفر در صفهای یکی یا دو نفره ، کنترل دوم و مهر ورود کشور عراق انجام شد. که سرگروه عملاً تا ساعت ۳  دنبال ماشین ون و مینی­بوس تا نجف یا کاظمین با قیمتهای متفاوت و غالباً نفری ۲۰۰۰۰ دینار بود. دوستان مشورت گرفتند که آیا برویم کاظمین و سامرا و بعد به نجف اشرف برویم و یا مستقیم به نجف اشرف برویم.  که بالاخره تصمیم شد با مینی­بوس تویوتای ۲۴ نفره و با کرایه نفری ۲000۰ دینار تا به شهر نجف اشرف برویم. ولی راننده نظر بر پرشدن مینی­بوس بود که بالاخره تا ساعت ۴ دو نفری به مسافرها اضافه شده و حرکت آغاز شد. در مسیر دوستان تذکر نماز اول وقت را به راننده عراقی میدادند که آن هم با حداقل 10 دقیقه قبل از وقت اول نماز صبح، در کنار موکبی که نماز خانه اش فضای تمیزی نداشت نگه­داشت و جمع همسفر با تجدید وضو، نماز صبح را به جماعت با شرایط فضای آزاد، با فرش و حسیر و قالی تکه ای به حاج آقا مولوی خواندند. و با گرفتن تعداد کم آب بسته بندی، سوار مینی­بوس شدیم که در ادامه مسیر جمعیت مسافر ماشین تکمیل شد. ساعت ۸ صبح موکب جهت خوردن صبحانه و تجدید وضو ایستاد که تنها آش شولی نخود در آنجا به زائرین می­دادند و ما با موجودی آذوقه خودمان مانند: کاکُلی، انگور، پنیر،  نان، خیار و سیب  با دوستان و مسافرین مینی­بوس خوردیم و در ساعت ۸ و ۵۰  ادامه مسیر دادیم که در ساعت  ۱۰ و ۳۵ عکف به سمت دیوانیه و بعد ساعت ۱۱ و ۲۴ تا دیوانیه 8 کیلومتر و تا نجف ۵۵  کیلومترباقیمانده بود. مسیر حرکت موکبهایی مشاهده شدند که روزهای قبل فعال بودند و بواسطه گذشتن زائرین از این مسیر فعلاً  موکبها دیگر خدماتی نداشتند و احتمالاً خادمین آتها خود در پیاده روی شرکت کرده بودند و کمتر موکبی در این روز فعال و زائر در این بین دیده می­شد. در ساعت ۱۱ و ۳۸ به شامیه رسیدیم که در آنجا جمعیت پیاده رو به سمت نجف اشرف و صدای بلندگوهای موکب­ها نمایان شد و همچنین ترافیک روبه افزایش بود. ماشینها به کندی در حرکت بودند که در ساعت ۱۲ و ۲۲ صدای اذان ظهر به گوش رسید که با تاکید دوستان بر نماز اول وقت ماشین در ساعت ۱۲و ۴۰ در کنار موکبی بعد از شامیه ابستاد و تعدادی از زائرین نماز را به جماعت خواندند. ولی من و تعدادی بدلیل شلوغی دستشویی  ها به جماعت نرسیدم و نماز را فرادا خواندیم و برای صرف ناهار به موکب مراجعه  کردیم که خبری از ناهار نبود و تنها یک چای عراقی با مقداری خرما و خارک خوردیم و مجددا سوار ماشین به سمت نجف شدیم که در ساعت ۱۴ و ۲۰ به شهر نجف اشرف رسیدیم و با پیاده روی در کوچه های پر از زباله و شُل و گِل و میانبر، ساعت ۱۵  به اطراف حرم مطهر رسیدیم که دو نفر از دوستان جهت بررسی وضعیت صحن حضرت فاطمه(س) و اطراف حرم امام علی(ع) از جمع همسفر جدا شدند که اطراف حرم امیرالمومنین(ع) شلوغ بود و طبقه دوم اطراف صحن حضرت فاطمه(س) که جهت مردان تعیین شده بود امکان اقامت را داشت. پس تصمیم شد به آن مکان و در کنار گنبد قابل مشاهده حضرت (ع) برویم. ما با شرایط گرما و آفتاب تعدادی از دوستان تا مغرب استراحت کردند و تعدادی از دوستان به زیارت مولا رفتند و بعد نماز و مغرب و عشاء برگشتند. ما نماز مغرب را در لابلای جمعیت در حال استراحت به جماعت خواندیم ولی یکی مامورین آنجا به نماز جماعت در آن مکان ایراد گرفت که با نظر حاج آقا ما نماز عشاء را به صورت فرادا خواندیم ولی بعد از تمام شدن نماز عشاء دیدیم کمی آنطرف­تر جمعیت دیگری نماز جماعت میخوانند و ما متوجه این ممانعت از خواندن نماز جماعت در آن محل نشدیم. من منتظر کفش و دم پایی تا به تا شدم ولیکن دوستان دیر آمدند. ولی من برای زیارت مولا بال بال میزدم و با همان شرایط به دوستان اطلاع دادم و با خارج شدن از صحن حضرت فاطمه زهرا(س) به سمت حرم حضرت علی(ع) رفتم ولی بدلیل انجامِ عملِ جراحی  به صحن مولا ورود نکردم و از بیرون یک دور حرم مطهر را طواف کردم و چون جای مناسبی جهت خواندن دعا و زیارات نداشتم و یا پیدا نکردم  درحین طواف زیارات را خواندم و مجددا به محل اسکان دوستان برگشتم تا با استراحت مختصر مجدداً به زیارت شبانه بروم. ولی چون کمی نگران شرایطم بودم بعد از ساعت ۲ صبح روز دوشنبه مورخه 22/07/98 مجدداً به دمپایی لنگه به لنگه به زیارت رفتم که در راه حاج اقا مولوی را دیدم و از احوالات و شلوغی و خلوتی حرم سوال کردم که حاج آقا گفتند تا حالا خلوت بود ولیکن داره شلوغ میشود. با رسیدن نزدیک فضای اطراف صحن و ورود از در باب طبرسی با سلام مختصر به مولا و خواندن اذن دخول { أَ أَدْخُلُ يَا نَبِيَّ اللَّهِ، أَ أَدْخُلُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ، أَ أَدْخُلُ يَا فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ سَيِّدَةَ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ، أَ أَدْخُلُ يَا مَوْلايَ الْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ، أَ أَدْخُلُ يَا مَوْلايَ الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ، أَ أَدْخُلُ يَا مَوْلايَ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ، أَ أَدْخُلُ يَا مَوْلايَ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ، أَ أَدْخُلُ يَا مَوْلايَ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ، أَ أَدْخُلُ يَا مَوْلايَ مُوسَى بْنَ جَعْفَر،ٍ أَ أَدْخُلُ يَا مَوْلايَ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى، أَ أَدْخُلُ يَا مَوْلايَ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ، أَ أَدْخُلُ يَا مَوْلايَ يَا أَبَا الْحَسَنِ عَلِيَّ بْنَ مُحَمَّدٍ، أَ أَدْخُلُ يَا مَوْلايَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ الْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ، أَ أَدْخُلُ يَا مَلائِكَةَ اللَّهِ الْمُوَكَّلِينَ بِهَذَا الْحَرَمِ الشَّرِيفِ. آیا وارد شوم اى پیامبر خدا، آیا وارد شوم اى امیر مؤمنان، آیا وارد شوم اى فاطمه زهرا، سرور بانوان جهانیان آیا وارد شوم اى مولایم حسن بن على، آیا وارد شوم اى مولایم حسین بن على، آیا وارد شوم اى مولایم علی بن الحسین، آیا وارد شوم اى مولایم محمّد بن على، آیا وارد شوم اى مولایم جعفر بن محمّد، آیا وارد شوم اى مولایم موسى بن جعفر، آیا وارد شوم اى مولایم على بن موسى، آیا وارد شوم اى مولایم محمّد بن علی آیا وارد شوم اى مولایم اى ابا الحسن على بن محمّد، آیا وارد شوم اى مولایم اى ابا محمّد حسن بن علی آیا وارد شوم اى فرشتگان خدا، اى گماشتگان به آستان این حرم شریف.} به مسجد بالا سر رفتم و شروع به خواندن زیارات و ادعیه از جمله : زیارت امین الله { علاّمه مجلسى (ره) فرموده: این زیارت از جهت متن و سند از بهترین زیارات است و باید در تمام روضه هاى ائمه بر آن مواظبت نمایند، درباره این زیارت به سندهاى معتبر از جابر، از امام باقر علیه السّلام روایت شده: حضرت زین العابدین علیه السّلام به زیارت امیر المؤمنین علیه السّلام آمد، و در کنار قبر آن حضرت ایستاد و گریست و چنین گفت: السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَمِينَ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ، وَ حُجَّتَهُ عَلَى عِبَادِهِ، (السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ) ، أَشْهَدُ أَنَّكَ جَاهَدْتَ فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ، وَ عَمِلْتَ بِكِتَابِهِ، وَ اتَّبَعْتَ سُنَنَ نَبِيِّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، حَتَّى دَعَاكَ اللَّهُ إِلَى جِوَارِهِ، فَقَبَضَكَ إِلَيْهِ بِاخْتِيَارِهِ، وَ أَلْزَمَ أَعْدَاءَكَ الْحُجَّةَ مَعَ مَا لَكَ مِنَ الْحُجَجِ الْبَالِغَةِ عَلَى جَمِيعِ خَلْقِهِ، اللَّهُمَّ فَاجْعَلْ نَفْسِي مُطْمَئِنَّةً بِقَدَرِكَ، رَاضِيَةً بِقَضَائِكَ، مُولَعَةً بِذِكْرِكَ وَ دُعَائِكَ، مُحِبَّةً لِصَفْوَةِ أَوْلِيَائِكَ، مَحْبُوبَةً فِي أَرْضِكَ وَ سَمَائِكَ، صَابِرَةً عَلَى نُزُولِ بَلائِكَ، [شَاكِرَةً لِفَوَاضِلِ نَعْمَائِكَ، ذَاكِرَةً لِسَوَابِغِ آلائِكَ] ، مُشْتَاقَةً إِلَى فَرْحَةِ لِقَائِكَ، مُتَزَوِّدَةً التَّقْوَى لِيَوْمِ جَزَائِكَ، مُسْتَنَّةً بِسُنَنِ أَوْلِيَائِكَ، مُفَارِقَةً لِأَخْلاقِ أَعْدَائِكَ، مَشْغُولَةً عَنِ الدُّنْيَا بِحَمْدِكَ وَ ثَنَائِكَ، سلام بر تو ای امین خدا بر روی زمینش، و حجّت او بر بندگانش، سلام بر تو ای امیر مؤمنان [اگر این زیارت برای امام دیگر خوانده شود، «السلام علیک یا امیرالمؤمنین» گفته نمی شود مؤلف] شهادت می دهم که تو در راه خدا آن چنان که باید جهاد کردی، و به کتابش عمل نمودی، و روش های پیامبرش (درود خدا بر او خاندانش) را پیروی کردی، تا خدا تو را به جوارش خواند، و با اختیاراتش تو را به جانب خود قبض روح نمود، و دشمنانت را ملزم به حجّت کرد، با آنچه تو راست از حجّت های رسا بر همه مخلوقاتش، خدایا قرار ده نفسم را آرام در برابر تقدیرت، خشنود به قضاوتت، حریص به ذکر و دعایت، عاشق به برگزیده دوستانت، محبوب در زمین و آسمانت، شکیبا بر نزول بلایت، سپاسگزار بر فزونی نعمت هایت، یادکننده کامل عطاهایت، مشتاق به شادی دیدارت، توشه برگیرنده تقوا برای روز پاداشت، پیرو روش های اولیایت، جداکننده از اخلاق دشمنانت، غافل از دنیا به سپاس و ثنایت،پس روى مبارک خود را بر قبر گذاشت و گفت: اللَّهُمَّ إِنَّ قُلُوبَ الْمُخْبِتِينَ إِلَيْكَ وَالِهَةٌ، وَ سُبُلَ الرَّاغِبِينَ إِلَيْكَ شَارِعَةٌ، وَ أَعْلامَ الْقَاصِدِينَ إِلَيْكَ وَاضِحَةٌ، وَ أَفْئِدَةَ الْعَارِفِينَ مِنْكَ فَازِعَةِ، وَ أَصْوَاتَ الدَّاعِينَ إِلَيْكَ صَاعِدَةٌ، وَ أَبْوَابَ الْإِجَابَةِ لَهُمْ مُفَتَّحَةٌ، وَ دَعْوَةَ مَنْ نَاجَاكَ مُسْتَجَابَةٌ، وَ تَوْبَةَ مَنْ أَنَابَ إِلَيْكَ مَقْبُولَةٌ، وَ عَبْرَةَ مَنْ بَكَى مِنْ خَوْفِكَ مَرْحُومَةٌ، وَ الْإِغَاثَةَ لِمَنِ اسْتَغَاثَ بِكَ مَوْجُودَةٌ [مَبْذُولَةٌ] ، وَ الْإِعَانَةَ لِمَنِ اسْتَعَانَ بِكَ مَبْذُولَةٌ [مَوْجُودَةٌ] ، وَ عِدَاتِكَ لِعِبَادِكَ مُنْجَزَةٌ، وَ زَلَلَ مَنِ اسْتَقَالَكَ مُقَالَةٌ، وَ أَعْمَالَ الْعَامِلِينَ لَدَيْكَ مَحْفُوظَةٌ، وَ أَرْزَاقَكَ إِلَى الْخَلائِقِ مِنْ لَدُنْكَ نَازِلَةٌ، وَ عَوَائِدَ الْمَزِيدِ إِلَيْهِمْ وَاصِلَةٌ، وَ ذُنُوبَ الْمُسْتَغْفِرِينَ مَغْفُورَةٌ، وَ حَوَائِجَ خَلْقِكَ عِنْدَكَ مَقْضِيَّةٌ، وَ جَوَائِزَ السَّائِلِينَ عِنْدَكَ مُوَفَّرَةٌ، وَ عَوَائِدَ الْمَزِيدِ مُتَوَاتِرَةٌ، وَ مَوَائِدَ الْمُسْتَطْعِمِينَ مُعَدَّةٌ، وَ مَنَاهِلَ الظِّمَاءِ [لَدَيْكَ ] مُتْرَعَةٌ، اللَّهُمَّ فَاسْتَجِبْ دُعَائِي، وَ اقْبَلْ ثَنَائِي، وَ اجْمَعْ بَيْنِي وَ بَيْنَ أَوْلِيَائِي، بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ، إِنَّكَ وَلِيُّ نَعْمَائِي، وَ مُنْتَهَى مُنَايَ، وَ غَايَةُ رَجَائِي فِي مُنْقَلَبِي وَ مَثْوَايَ. خدایا دل های فروتنان، سرگردان به سوی توست، و راه های مشتاقان به درگاهت نمایان است، و نشانه های قاصدان کوی ات پیداست، و دل های عارفان از تو هراسان است، و صدای خوانندگان به جانب تو بلند است، و درهای اجابت به رویشان گشوده، و دعای آنکه با تو مناجات کرد مستجاب است، و توبه کسی که به سوی تو بازگشت پذیرفته است، و اشک کسی که از ترس تو گریه کرد مورد رحم است، و فریادرسی برای کسی که از تو فریاد خواست آماده است، و کمک برای کسی که از تو کمک خواست رایگان است، و وعده هایت برای بندگانت وفا شده، و لغزش آن که از تو پوزش خواست نادیده گرفته شده، و اعمال عمل کنندگان نزد تو محفوظ است، و روزی هایت از جانب تو به سوی مخلوقات فرود آینده است، و بهره های فزون به سویشان پیوسته است، و گناهان آمرزش جویان آمرزیده است، و حاجات خلق نزد تو برآورده است، و جایزه های خواستاران پیش تو کامل گشته است، و عایدات افزون پیاپی است، و سفره های خواهندگان طعام آماده، و حوضهای تشنگان لبریز است، خدایا دعایم را مستجاب کن، و ستایشم را بپذیر، و بین من و اولیایم جمع کن، به حق محمّد و علی و فاطمه و حسن و حسین، تو ولی نعمت و نهایت آرزو و هدف امید منی در بازگشتگاه و محلّ اقامتم.

در کتاب «کامل الزیارات» پس از متن زیارت این جملات آمده است:أَنْتَ إِلَهِي وَ سَيِّدِي وَ مَوْلايَ، اغْفِرْ لِأَوْلِيَائِنَا، وَ كُفَّ عَنَّا أَعْدَاءَنَا، وَ اشْغَلْهُمْ عَنْ أَذَانَا، وَ أَظْهِرْ كَلِمَةَ الْحَقِّ وَ اجْعَلْهَا الْعُلْيَا، وَ أَدْحِضْ كَلِمَةَ الْبَاطِلِ وَ اجْعَلْهَا السُّفْلَى، إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْ ءٍ قَدِيرٌ، تو معبود و آقا و مولای منی، دوستانمان را بیامرز، دشمنانمان را از ما بازدار، و از آزار ما غافلشان گردان، و کلمه حق را نمایان و آن را برتر کن، و کلمه باطل را بلغزان و آن را پست تر قرار ده، تو بر هرچیز توانایی.
آنگاه امام باقر علیه السّلام فرمود: هرکه از شیعیان ما این زیارت و دعا را در کنار قبر امیر المؤمنین علیه السّلام، یا نزد قبر یکى از ائمه علیهم السّلام بخواند، البته حق تعالى این زیارت و دعاى او را در نامه اى از نور بالا برد و مهر حضرت محمّد صلّى اللّه و علیه و آله را بر آن بزند و به این صورت محفوظ باشد، تا به قائم آل محمّد (عج) تسلیم کنند، پس صاحبش را به بشارت و تحیّت و کرامت استقبال نماید ان شاء اللّه تعالى.} ، زیارت عاشورا{  اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ ، (السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا خِيَرَةَ اللَّهِ وَ ابْنَ خِيَرَتِهِ) ، السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ، وَ ابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيِّينَ ، السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ فَاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ ، السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ثَارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثَارِهِ، وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَ، السَّلاَمُ عَلَيْكَ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ، عَلَيْكُمْ مِنِّي جَمِيعاً سَلاَمُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِيتُ وَ بَقِيَ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ، سلام بر تو ای ابا عبد الله، سلام بر تو ای فرزند رسول خدا، سلام بر تو ای فرزند امیر مؤمنان، و فرزند سرور جانشینان، سلام بر تو ای فرزند فاطمه سرور بانوان جهانیان، سلام بر تو ای خون خدا، و فرزند خون خدا، و ای تنهای مظلوم، سلام بر تو و جان هایی که به درگاهت فرود آمدند، از جانب من بر همگی شما سلام خدا برای همیشه، تا هستم و تا شب و روز باقی است، }، زیارت جامعه کبیره{}، زیارت ال یس{}، دعای صباح امیرالمومنین(ع) { بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
اللّهُمَّ يَا مَنْ دَلَعَ لِسانَ الصَّباحِ بِنُطْقِ تَبَلُّجِهِ ، وَسَرَّحَ قِطَعَ اللَّيْلِ الْمُظْلِمِ بِغَيَاهِبِ تَلَجْلُجِهِ ، وَأَتْقَنَ صُنْعَ الْفَلَكِ الدَّوَّارِ فِى مَقَادِيرِ تَبَرُّجِهِ ، وَشَعْشَعَ ضِيَاءَ الشَّمْسِ بِنُورِ تَأَجُّجِهِ ، يَا مَنْ دَلَّ عَلَى ذَاتِهِ بِذَاتِهِ ، وَتَنَزَّهَ عَنْ مُجَانَسَةِ مَخْلُوقَاتِهِ ، وَجَلَّ عَنْ مُلائَمَةِ كَيْفِيَّاتِهِ ، يَا مَنْ قَرُبَ مِنْ خَطَراتِ الظُّنُونِ ، وَبَعُدَ عَنْ لَحَظَاتِ الْعُيُونِ ، وَعَلِمَ بِمَا كَانَ قَبْلَ أَنْ يَكُونَ ، يَا مَنْ أَرْقَدَنِى فِى مِهَادِ أَمْنِهِ وَأَمَانِهِ ، وَأَيْقَظَنِى إِلى مَا مَنَحَنِى بِهِ مِنْ مِنَنِهِ وَ إِحْسَانِهِ ، وَكَفَّ أَكُفَّ السُّوءِ عَنِّى بِيَدِهِ وَسُلْطَانِهِ؛به نام خدا که رحمتش بسیار و مهربانی‌اش همیشگی است؛ خدایا، ای آن‌که زبان صبح را به گویایی تابش و روشنایی‌اش برآورد و قطعه‌های شب تار را با تیرگی‌های شدید به‌هم پیچیده‌اش به اطراف جهان فرستاد و ساختمان سپهر گردون را در اندازه‌های زیبایش محکم نمود و پرتو خورشید را به روشنایی شعله‌ورش در همه‌جا برافروزد، ای آن‌که بر ذاتش دلیل است و از شباهت و همگونگی با آفریدگانش منزّه است و شأنش از سازگاری با کیفیات مخلوقاتش برتر است، ای آن‌که به باورهای گذرا بر دل نزدیک و از چشم‌انداز دیدگان سر دور است و آنچه را هستی یافت پیش از آنکه پدید آید می‌داند، ای آن‌که در گاهواره امن و امانش خوابانید مرا و به‌جانب آنچه از نعمت‌ها و احسانش که بی‌دریغ به من بخشید، بیدارم کرد و دست‌های حوادث و آفات را با دست لطف و قدرتش از من بازداشت؛صَلِّ اللّهُمَّ عَلَى الدَّلِيلِ إِلَيْكَ فِى اللَّيْلِ الْأَلْيَلِ ، وَالْمَاسِكِ مِنْ أَسْبَابِكَ بِحَبْلِ الشَّرَفِ الْأَطْوَلِ ، وَالنَّاصِعِ الْحَسَبِ فِى ذِرْوَةِ الْكَاهِلِ الْأَعْبَلِ ، وَالثَّابِتِ الْقَدَمِ عَلَى زَحالِيفِها فِى الزَّمَنِ الْأَوَّلِ ، وَعَلَى آلِهِ الْأَخْيَارِ الْمُصْطَفَيْنَ الْأَبْرارِ ، وَافْتَحِ اللّهُمَّ لَنَا مَصَارِيعَ الصَّباحِ بِمَفَاتِيحِ الرَّحْمَةِ وَالْفَلَاحِ ، وَأَلْبِسْنِى اللّهُمَّ مِنْ أَفْضَلِ خِلَعِ الْهِدَايَةِ وَالصَّلَاحِ ، وَأَغْرِسِ اللّهُمَّ بِعَظَمَتِكَ فِى شِرْبِ جَنانِى يَنَابِيعَ الْخُشُوعِ ، وَأَجْرِ اللّهُمَّ لِهَيْبَتِكَ مِنْ آمَاقِى زَفَرَاتِ الدُّمُوعِ ، وَأَدِّبِ اللّهُمَّ نَزَقَ الْخُرْقِ مِنِّى بِأَزِمَّةِ الْقُنُوعِ؛خدایا، درود فرست به آن راهنمای به سویت در شب تیره و تار جاهلیت و آن چنگ زننده از میان ریسمان‌هایت به بلندترین رشته‌ی شرف و آن دارنده‌ی حسب پاک و ناب که برگرده استوارترین روش شرافت قرار دارد و آن ثابت قدم در لغزشگاه‌های دوران پیش از بعثت و نیز بر خاندان او که بهترین انتخاب‌شدگان و برگزیدگان و نیکانند. خدایا! درهای روز را با کلیدهای رحمت و رستگاری به روی ما بگشا و بر من از بهترین لباس‌های هدایت و صلاح بپوشان، به عظمتت در آبشخور قلبم چشمه‌های فروتنی را بجوشان و در برابر هیبتت از گوشه‌های دیدگانم رودهای اشک سوزان جاری ساز و مرا از بی‌پروایی و نادانی به مهارهای قناعت و خواری ادب فرما؛إِلهِى إِنْ لَمْ تَبْتَدِئْنِى الرَّحْمَةُ مِنْكَ بِحُسْنِ التَّوْفِيقِ ، فَمَنِ السَّالِكُ بِى إِلَيْكَ فِى واضِحِ الطَّرِيقِ ؟ وَ إِنْ أَسْلَمَتْنِى أَنَاتُكَ لِقائِدِ الْأَمَلِ وَالْمُن فَمَنِ الْمُقِيلُ عَثَرَاتِى مِنْ كَبَوَاتِ الْهَوى ؟ وَ إِنْ خَذَلَنِى نَصْرُكَ عِنْدَ مُحارَبَةِ النَّفْسِ وَالشَّيْطانِ ، فَقَدْ وَكَلَنِى خِذْلانُكَ إِلى حَيْثُ النَّصَبِ وَالْحِرْمانِ؛خدایا اگر رحمت تو با توفیق نیکو از ابتدا شامل حال من نبود چه کسی رهنمای من به سویت در این راه روشن می‌بود؟ و اگر مهلتت مرا تسلیم آمال و آرزوهای باطل کند، آنگاه چه کسی لغزش‌هایم را از فروافتادن در هوای نفس جبران می‌کند؟ و اگر به هنگام جنگ با نفس و شیطان یاریت مرا واگذارد، این یاری نکردنت مرا در آغوش رنج و محرومیت اندازد؛إِلهِى أَتَرَانِى مَا أَتَيْتُكَ إِلّا مِنْ حَيْثُ الْآمالِ، أَمْ عَلِقْتُ بِأَطْرَافِ حِبَالِكَ إِلّا حِينَ باعَدَتْنِى ذُنُوبِى عَنْ دَارِ الْوِصَالِ ، فَبِئْسَ الْمَطِيَّةُ الَّتِى امْتَطَتْ نَفْسِى مِنْ هَوَاها ، فَوَاهاً لَهَا لِمَا سَوَّلَتْ لَهَا ظُنُونُها وَمُنَاها ، وَتَبّاً لَها لِجُرْأَتِها عَلَى سَيِّدِها وَمَوْلاها . إِلهِى قَرَعْتُ بَابَ رَحْمَتِكَ بِيَدِ رَجَائِى ، وَهَرَبْتُ إِلَيْكَ لَاجِئاً مِنْ فَرْطِ أَهْوَائِى ، وَعَلَّقْتُ بِأَطْرَافِ حِبَالِكَ أَنامِلَ وَلَاٰئِى ، فَاصْفَحِ اللّهُمَّ عَمَّا كُنْتُ أَجْرَمْتُهُ مِنْ زَلَلِى وَخَطَائِى ، وَأَقِلْنِى مِنْ صَرْعَةِ رِدَائِى ، فَإِنَّكَ سَيِّدِى وَمَوْلاىَ وَمُعْتَمَدِى وَرَجَائِى؛خدای من، می‌بینی که به پیشگاهت نیامدم مگر از جهتی که نسبت به رحمتت آرزوها داشتم، یا چنگ نزدم به اطراف رشته‌ی استوارت مگر آنگاه‌که گناهانم مرا از خانه وصال تو دور ساخت، پس چه بد مرکبی است مرکب خواسته‌های باطل که نفسم بر آن سوار شده، وای بر این نفس که گمان‌های بی‌مورد و آرزوهای نابجایش با همه زشتی در برابرش زیبا جلوه کرده! و مرگ بر او که سرور و مولایش جرأت نموده! خدایا با دست امید در رحمتت را کوبیدم و از کثرت هوسرانی‌ام به پناهندگی به سویت گریختم و به کناره‌های رشته استوارت انگشتان محبّتم را آویختم. بار خدایا ازآنچه در گذشته مرتکب شدم، از لغزش و خطایم چشم‌پوشی کن و از درافتادن به جامه تنگ گناه رهایم ساز که به یقین تویی سرور و مولا و پشتیبان و امید من؛وَأَنْتَ غايَةُ مَطْلُوبِى وَمُنَاىَ فِى مُنْقَلَبِى وَمَثْوَاىَ . إِلٰهِى كَيْفَ تَطْرُدُ مِسْكِيناً الْتَجَأَ إِلَيْكَ مِنَ الذُّنُوبِ هارِبَاً ؟ أَمْ كَيْفَ تُخَيِّبُ مُسْتَرْشِداً قَصَدَ إِلَى جَنَابِكَ سَاعِياً ؟ أَمْ كَيْفَ تَرُدُّ ظَمْآناً وَرَدَ إِلىٰ حِيَاضِكَ شَارِباً ؟ كَلَّا وَحِيَاضُكَ مُتْرَعَةٌ فِى ضَنْكِ الْمُحُولِ ، وَبَابُكَ مَفْتُوحٌ لِلطَّلَبِ وَالْوُغُولِ ، وَأَنْتَ غايَةُ الْمَسْؤُولِ وَنِهَايَةُ الْمَأْمُولِ . إِلٰهِى هَذِهِ أَزِمَّةُ نَفْسِى عَقَلْتُها بِعِقَالِ مَشِيَّتِكَ ، وَهٰذِهِ أَعْبَاءُ ذُنُوبِى دَرَأْتُها بِعَفْوِكَ وَرَحْمَتِكَ ، وَهَذِهِ أَهْوَائِىَ الْمُضِلَّةُ وَكَلْتُها إِلَىٰ جَنَابِ لُطْفِكَ وَرَأْفَتِكَ؛و تویی منتهای خواسته و آرزوی من، در دنیا و آخرت، خدای من چسان درمانده‌ای را که در حال گریز از گناهان خویش به تو پناه جسته از خود می‌رانی؟ یا چگونه ره‌جویی را که شتابان قصد آستانت نموده ناامید می‌کنی؟ یا چگونه تشنه‌ای را باز می‌گردانی که وارد حوض‌هایت شده؟ البته که چنین نخواهی کرد زیرا حوض‌های رحمتت در سخت‌ترین خشک‌سالی‌ها لبریز و درگاه لطفت همواره برای درخواست وارد شدن باز است، تویی منتهای خواسته و نهایت آرزو. خدای من، این مهار نفس من است که به پایبند مشیتت بستم و این بارهای سنگین گناهان من است که به پیشگاه عفو و رحمتت انداختم و این هوس‌های گمراه‌کننده‌ی من است که به درگاه لطف و مهرت واگذاشتم؛فَاجْعَلِ اللّٰهُمَّ صَبَاحِى هٰذا نَازِلاً عَلَىَّ بِضِيَاءِ الْهُدىٰ ، وَبِالسَّلامَةِ فِى الدِّينِ وَالدُّنْيا ، وَمَسَائِى جُنَّةً مِنْ كَيْدِ الْعِدَىٰ وَوِقايَةً مِنْ مُرْدِياتِ الْهَوَىٰ ، إِنَّكَ قادِرٌ عَلَىٰ ما تَشاءُ ، ﴿تُؤْتِى الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ ، وَتَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ ، وَتُعِزُّ مَنْ تَشاءُ ، وَتُذِلُّ مَنْ تَشاءُ ، بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍ قَدِيرٌ ، تُولِجُ اللَّيْلَ فِى النَّهارِ ، وَتُولِجُ النَّهارَ فِى اللَّيْلِ ، وَتُخْرِجُ الْحَىَّ مِنَ الْمَيِّتِ ، وَتُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ ، وَتَرْزُقُ مَنْ تَشاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ ﴾، لَاإِلٰهَ إِلّا أَنْتَ سُبْحانَكَ اللّٰهُمَّ وَبِحَمْدِكَ ، مَنْ ذَا يَعْرِفُ قَدْرَكَ فَلَا يَخافُكَ، وَمَنْ ذَا يَعْلَمُ مَا أَنْتَ فَلَا يَهابُكَ؛بار خدایا! این صبح مرا آن‌گونه آغاز کن که با پرتو هدایت و با سلامت دین و دنیا همراه باشد و شبم را سپری ساز از نیرنگ دشمنان و نگاهبانی گردان از هلاکت‌های هوای نفس که به یقین تو به هر چه بخواهی توانایی، فرمانروایی را به هر که بخواهی عنایت می‌کنی و از هر که بخواهی بازمی‌ستانی و به هرکه بخواهی عزت می‌بخشی و هرکه را اراده کنی به ذلت می‌نشانی، خوبی به دست توست، همانا تو بر همه‌چیز توانایی، شب را در روز درمی‌آوری و روز را در شب، زنده را از مرده بیرون می‌آوری و مرده را از زنده و هر که را بخواهی بی‌حساب روزی می‌دهی. معبودی جز تو نیست. بار خدایا! تنها تو را منزّه می‌دارم و سپاس و ستایش می‌گویم، کیست که قدر تو را بشناسد و از مقام تو نترسد؟ و کیست که بداند تو کیستی آنگاه از تو نهراسد؟أَلَّفْتَ بِقُدْرَتِكَ الْفِرَقَ ، وَفَلَقْتَ بِلُطْفِكَ الْفَلَقَ ، وَأَنَرْتَ بِكَرَمِكَ دَياجِىَ الْغَسَقِ ، وَأَنْهَرْتَ الْمِيَاهَ مِنَ الصُّمِّ الصَّياخِيدِ عَذْباً وَأُجَاجاً ، وَأَنْزَلْتَ مِنَ الْمُعْصِراتِ ماءً ثَجَّاجاً ، وَجَعَلْتَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ لِلْبَرِيَّةِ سِراجاً وَهَّاجاً ، مِنْ غَيْرِ أَنْ تُمَارِسَ فِيَما ابْتَدَأْتَ بِهِ لُغُوباً وَلَا عِلاجاً ، فَيا مَنْ تَوَحَّدَ بِالْعِزِّ وَالْبَقَاءِ ، وَقَهَرَ عِبَادَهُ بِالْمَوْتِ وَالْفَناءِ ، صَلِّ عَلىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الْأَتْقِيَاءِ ، وَاسْمَعْ نِدَائِى؛با قدرت خود پراکنده را الفت بخشیدی و با مهربانی‌ات سپیده‌دم را شکافتی و با کرمت تاریکی‌های شب را روشن نمودی و آب‌های شیرین و شور را از دل سنگ‌های سخت و خارا جاری کردی و از ابرهای گران بارانی فراوان فروریختی و خورشید و ماه را برای مردمان چراغی فروزان قرار دادی، بی‌آنکه در آنچه آغازگر پیدایشش بودی دچار خستگی و ناتوانی و چاره‌جویی شوی، ای آن‌که در عزت و بقا یگانه است و بندگانش را به مرگ و فنا مقهور خود ساخته است، درود فرست بر محمّد و خاندان پرهیزگارش و ندای مرا بشنو؛وَاسْتَجِبْ دُعَائِى ، وَحَقِّقْ بِفَضْلِكَ أَمَلِى وَرَجَائِى ، يَا خَيْرَ مَنْ دُعِىَ لِكَشْفِ الضُّرِّ ، وَالْمَأْمُولِ لِكُلِّ عُسْرٍ وَيُسْرٍ ، بِكَ أَنْزَلْتُ حاجَتِى فَلَا تَرُدَّنِى مِنْ سَنِيِّ مَوَاهِبِكَ خائِباً ، يَا كَرِيمُ يَا كَرِيمُ يَا كَرِيمُ ، بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ ، وَصَلَّى اللّهُ عَلى خَيْرِ خَلْقِهِ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ أَجْمَعِينَ.دعایم را اجابت گو به فضل خود و آرزو و امیدم را محقّق فرما، ای بهترین کسی که برای برطرف ساختن هر بدحالی خوانده و برای هر سختی و آسانی آرزو شدی، نیازم را به پیشگاه تو فرود آوردم، پس از موهبت‌های بلندپایه خود ناامیدانه ردّم مکن ای بزرگوار، ای بزرگوار، ای بزرگوار، به رحمتت ای مهربان‌ترین مهربانان و درود خدا بر بهترین آفریده‌اش محمّد و اهل‌بیت او همه.

آنگاه به سجده رود و بگوید:إِلهِى قَلْبِى مَحْجُوبٌ ، وَنَفْسِى مَعْيُوبٌ ، وَعَقْلِى مَغْلُوبٌ ، وَهَوَائِى غَالِبٌ ، وَطَاعَتِى قَلِيلٌ ، وَمَعْصِيَتِى كَثِيرٌ ، وَ لِسَانِى مُقِرٌّ بِالذُّنُوبِ ، فَكَيْفَ حِيلَتِى يَا سَتَّارَ الْعُيُوبِ ، وَيَا عَلَّامَ الْغُيُوبِ ، وَيَا كَاشِفَ الْكُرُوبِ ؟ اغْفِرْ ذُنُوبِى كُلَّها بِحُرْمَةِ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ ، يَا غَفَّارُ يَا غَفَّارُ يَا غَفَّارُ ، بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ.خدای من، دلم در پرده‌های ظلمت پوشیده شده و جانم دچار کاستی گشته و عقلم مغلوب هوای نفسم شده و هوای نفسم بر من چیره آمده و طاعتم اندک و نافرمانیم بسیار و زبانم اقرارکننده به گناهان است، چاره من چیست ای پرده‌پوش عیب‌ها؟ ای دانای نهان‌ها، ای برطرف‌کننده غم‌ها، همه گناهان مرا بیامرز، به احترام محمّد و خاندان محمّد، ای آمرزنده، ای آمرزنده، ای آمرزنده به مهربانی‌ات، ای مهربان‌ترین مهربانان.}، دعای عهد{}کردم. نمازهای مستحبی و نوافل تا اذان صبح که نماز صبح هم در آنجا به جماعت برگزار شد و ما هم در جماعت قرار گرفتین و به سختی در کنار صندلیهای نماز جا پیدا کردم و نماز را خواندیم بعد به سوی حرم مطهر رفتیم و با مختصر نیایش با مولا از آقا وداع گرفتیم و به اتفاق تعدادی از همسفران از مسجد بالا سر خارج شدیم.

{ یادآور شد روز دوشنبه متعلق به امام حسین (علیه السّلام) است پس زیارت مولا را به شرح ذیل خواندیم. السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللّهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ، أَشْهَدُ أَنَّكَ أَقَمْتَ الصَّلاةَ وَ آتَيْتَ الزَّكَاةَ، وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَيْتَ عَنِ الْمُنْكَرِ، وَ عَبَدْتَ اللّهَ مُخْلِصاً، وَ جَاهَدْتَ فِي اللّهِ حَقَّ جِهَادِهِ حَتَّى أَتَاكَ الْيَقِينُ، فَعَلَيْكَ السَّلامُ مِنِّي مَا بَقِيتُ وَ بَقِيَ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ، وَ عَلَى آلِ بَيْتِكَ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ، سلام بر تو ای فرزند رسول خدا، سلام بر تو ای فرزند امیر مؤمنان، سلام بر تو ای فرزند سرور زنان جهانیان، گواهی می دهم که تو نماز را بپا داشتی و زکات را پرداختی، و امر به معروف و نهی از منکر نمودی، و خدا را خالصانه عبادت کردی، و در راه خدا به نحو شایسته به جهاد برخاستی تا مرگ تو را دربر گرفت، از من بر تو سلام تا هستم و تا شب و روز باقی است، و سلام بر خاندان پاک و پاکیزه‌ات، أَنَا يَا مَوْلايَ مَوْلًى لَكَ وَ لِآلِ بَيْتِكَ، سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمْ، وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمْ، مُؤْمِنٌ بِسِرِّكُمْ وَ جَهْرِكُمْ وَ ظَاهِرِكُمْ وَ بَاطِنِكُمْ، لَعَنَ اللّهُ أَعْدَاءَكُمْ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ، وَ أَنَا أَبْرَأُ إِلَى اللّهِ تَعَالَى مِنْهُمْ، يَا مَوْلايَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ، يَا مَوْلايَ يَا أَبَا عَبْدِ اللّهِ، هَذَا يَوْمُ الْإِثْنَيْنِ وَ هُوَ يَوْمُكُمَا وَ بِاسْمِكُمَا، وَ أَنَا فِيهِ ضَيْفُكُمَا فَأَضِيفَانِي وَ أَحْسِنَا ضِيَافَتِي، فَنِعْمَ مَنِ اسْتُضِيفَ بِهِ أَنْتُمَا، وَ أَنَا فِيهِ مِنْ جِوَارِكُمَا فَأَجِيرَانِي، فَإِنَّكُمَا مَأْمُورَانِ بِالضِّيَافَةِ وَ الْإِجَارَةِ، فَصَلَّى اللّهُ عَلَيْكُمَا وَ آلِكُمَا الطَّيِّبِينَ. ای مولای من، من دل بسته تو و خاندان تو هستم، در صلحم با آن که با شما در صلح است، و در جنگم با آن که با شما در جنگ است، من به نهان و آشکار و ظاهر و باطن شما ایمان دارم، لعنت خدا بر دشمنانتان از گذشتگان و آیندگان، من از آنان به سوی خدا بیزاری می جویم، ای مولای من ای ابا محمّد، ای سرور من ای ابا عبد الله، امروز روز دوشنبه است و روز شما دو بزرگوار و به نام شماست، و من در این روز مهمان شما هستم، پذیرای من باشید و نیکو پذیرایی کنید، چه خوشبخت میهمانی است آن که شما میزبانش باشید، و من در این روز از پناهندگان به شمایم، پس مرا پناه دهید، به یقین شما از سوی خدا مأمور به پذیرایی نمودن و پناه دادنید، خدا بر شما و خاندان پاکتان درود فرستد.}

قرار این بود که بعد از نماز صبح به محل استقرار برگردیم و با خوردن صبحانه مختصر از آن محل و شهر نجف خارج شده و به شهرکوفه برویم. ولی با برگشت در محل هنوز تعدادی از دوستان سر قرار نبودند و ما را منتظر نگهداشتند. تا اینکه ساعت به حدود ۶ و ۴۵ رسید و دوستان صبحانه را با موجودی کاکُلی، عسل، روغن حیوانی و میوه شروع کردند تا که من و دوستان رسماً از خواب بیدار شدیم و آن دوستان هم از زیارت برگشتند. بالاخره در ساعت ۸ و ۳۵  از آن محل و حرم امیرالمومنین(ع) فاصله گرفتیم و بعد از خرید آب میوه برای همسفران توسط سرگروه، در شهر نجف به راه ادامه دادیم که با کلی پیاده روی به پل امام علی(ع) رسیدیم. جمعیت زیادی در آن مسیر و فضای کنار پل حضور داشتند که اکثراً آماده و در مسیر برای پیاده روی از نجف اشرف به کربلا معلی بودند. از مسجد امام علی (ع) گذشتیم ولی باز هم باید به جلوتر میرفتیم تا به ماشینهای در مسیر کوفه برسیم. که با پرس و جو از ماشین­ها و سه چرخه­ها، همه­ی راننده ها می­گفتند که تا کوفه نفری ۱۰۰۰۰ تومان می­گیرند. ولی با جستجوی بیشتر با یک ماشین ون و نفری ۵۰۰۰ تومان به نزدیک مسجد کوفه رفتیم و با کمی پیاده روی به مسجدکوفه رسیدیم. با تلفن حاج آقا به آقای جبار از ساکنین شهر کوفه و یکی از موکب داران شهر کوفه، اعلام حضور کردند که در ساعت  ۱۱ با گذر از کوچه هایی به موکب جبار رسیدیم و با تجدید وضو و استراحت کوتاه در چادُر موکب که دو کولر آبی در ورودی آن روشن بودند و محیط را خنک کرده بود، زمان به وقت نماز ظهر و عصر وارد شد و همگی نماز را به جماعت در چادر  موکب خواندیم. آقای جبار جهت استراحت شبانه یکی از خانه های همسایه که نامش ابوجواد بود معرفی کرد و جهت صرف ناهار ما را به خانه یکی دیگر از همسایه ها راهنمایی و بُرد. که جمعیت دو چادر بزرگ به راه اُفتادند بگونه ای که حتی در منزل جای کافی نبود و کوچه هم با وجود پهن بودن حسیر، جهت جمعیت حاضر جای کافی نبود و ما با نظر دوستان غذا را که برنج و ماهی و نان بود را گرفتیم و با خود به چادر موکب بردیم و در آنجا خوردیم . با خوردن ناهار فضای استراحت از قبل تعیین شده به خانه­ی ابوجواد که یک کوچه آنطرف­تر بود، رفتیم که با استقبال صاحب خانه و فرزندان پسر و جوانان محل روبرو شدیم که با راهنمایی آنها به اتاق میهانی­شان رفتیم و با گذاشتن وسایل، بدنبال محل استحمام بودیم، تعدادی از دوستان استراحت و تعدادی به شارژ کردن کوشیهای موبایل و صحبت با فرزند خانواده به صورت دست و پا شکسته مشغول شدند و در زمانی حتی با پذیرایی مختصر از فرزند میزبان عراقی مثل: تخمه، کشمش، مغزگردو و … و مشاهده کتاب زبان انگلیسی با ایشان همراه شدند. با پرس و جو و پیگیری استحمام متوجه شدیم که حمام هم در پشت دستشویی قرار دارد و آن خانواده برای تفکیک محل زندگی خودشان و میهمانان، یک پرده پارچه­ای زده بودند و تعدادی به نوبت به حمام رفتند. دو الی سه نفر از پسرهای جوان از لحظه ورود ما همینطور در کنار ما بودند و چندین بار با پارچ شیشه­ای آب سرد آوردند. آن فرزند کوچکتر خانواده که سال نهم و دبیرستانی بود. زمانی که از اتاق خارج شد ظاهراً به دوستان داخل کوچه خبر از خوردن تخمه با میهمانانشان داده بود که یکی از آنها به نمایندگی از دوستانش به عربی درخواست تخمه کرد که ابتدا من نفهمیدم و بعداً متوجه درخواست تخمه از ما شدند که من به دوستان اطلاع دادم و دوستان هرچه تخمه موجود بود در اختیار من قراردادند تا به آنها بدهم. من همه­ی تخمه ها را به ایشان تحویل دادم که از گرفتن کامل آنها امتناع کرد ولی من با اسرار همه­ی تخمه­ها را در نزدیک درِ منزل تحویل به آنها دادم. که ایشان و دوستان جوانش که سه الی چهار نفر بودند خوشحال و مشغول آنها شدند. تا اینکه ساعت 17 تصمیم گرفتم به سوی مسجد کوفه بروم که با گذر از دو کوچه که دارای فضا سازی موکب و استراحت و پخت غذا بود از درِ باب الثُعبان(اژدها) وارد مسجد کوفه شدم و با شروع اعمال در مقامات مسجد کوفه از مقام ابراهیم تا مقام نوح و آدم و مسجد کوفه و… وحضور در کنار قبر هانی، مختار و … در صحن مختار کنار زنان و مردان لبنانی که زائران امام حسین(ع) بودند استراحت مختصری کردم. در هنگام ترک لبنانی­ها از آن محل سه جوان از آنها در خصوص ایرانی بودن من و شباهت من به سردار حاج قاسم سلیمانی و دوست داری ایشان و همچنین حسن نصرالله را  با زبان عربی و انگلیسی و حتی علامت دست و کلام به من اعلام کردند و من تنها با لبخند توانستم به آنها تایید این دوستی و علاقه را نشان دهم که آنها با دست دادن از من خداحافظی گرفتند و به همراه کاروان خود از آن محل فاصله گرفتند. من در فشردگی جمعیت حاضرکم کم به مسجد کوفه وارد شدم و به سختی جای تنگی را برای خواندن نماز پیدا کردن و با آن شرایط ایستادم و بالاخره نمازهای مستحبی را حتّی به نیابت خواندم. تا اینکه اذان مغرب شد و نماز مغرب و عشاء را در مسجد کوفه به جماعت خواندیم. و با خروج از مسجد براساس قرار به محل استراحت رفتم. دو تا از دوستان آمده بودند و مننتظر دیگران بودیم. تا نیم ساعت بعد همه آمدند که تا آمدن دیگر دوستان، بطور مدام میزبان پیگیر پهن کردن سفره و آوردن شام بود. بعد از لحظه­ای سفره شام پهن شد و  شام که مرغ، برنج، نان، ترشی، آب مرغ، سبزی و … بود خوردیم و سفره با کمک پسران عراقی جمع آوری شد. و بساط چایی توسط پسران میزبان با قوری چایی، آب جوش، استکان، سینی، قند در اتاق به اتاق آورده شد و با چایی از همه پذیرایی شد.  با مشورت دوستان قرار شد وسایل را قبل از خواب جمع آوری کرده و ساعت 3 صبح از خواب بیدار شویم و به سمت مسجد سهله برویم. کم کم دوستان به اتفاق پسران میزبان تُشَکها را جهت خواب زائرین پهن کردند و روشنایی اتاق را کم کردند و تعدادی از دوستان به خواب رفتند در این حین صاحب خانه وارد اتاق شد و عبارتهای عربی گفت: که کسی حتی دوستان طلبه هم متوجه صحبت میزبان نشدند و فکر کردند که با وجود پزشک متخصص قلب ایشان انتظار معاینه دارند ولی با حضور پسر یزرگ خانواده متوجه شدیم که ایشان می­گویند: من نتوانسته­ام به نحو احسن در خدمت شما باشم از این مسئله ناراحت بودند که هسفر طلبه ما از این میزبانی زائرین به اشکال مختلف تشکر کردند. میزبان که شرایط دوستان را دیدند از از جا بلند شدند و با خداحافظی از اتاق خارج شدند. براساس قرار ابتدا دو نفر از همسفران ساعت ۳ صبح روز سه­شنبه  مورخه 23/07/98 با صدای زنگ موبایل بیدار شدند و تا نیم ساعت بعد با تجدید وضو و با جمع کردن وسایل کوله­ها، همگی آماده شدند و  با گذر از دو کوچه به خیابان اصلی در راه و مسیر مسجد سهله رفتیم و با گذشتن از چند موکب نه چندان فعال، درساعت ۴  و ۳۸ به مسجد سهله رسیدیم و با گذاشتن وسایل  پیش یکی از همسفران در مقابل مسجد، برای خواندن نماز صبح، نوافل و نماز مقامات (7 مقام ) در ورودی مسجد حاضر شدیم.

که چون وارد صحن اول مسجد شدیم، نزد درگاه ورودی ایستادیم و دعای مسجد را به شرح و سفارش ذیل خواندیم :  { بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ مِنَ اللَّهِ وَ إِلَى اللَّهِ وَ مَا شَاءَ اللَّهُ وَ خَيْرُ الْأَسْمَاءِ لِلَّهِ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي مِنْ عُمَّارِ مَسَاجِدِكَ وَ بُيُوتِكَ اللَّهُمَّ إِنِّي أَتَوَجَّهُ إِلَيْكَ بِمُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أُقَدِّمُهُمْ بَيْنَ يَدَيْ حَوَائِجِي فَاجْعَلْنِي اللَّهُمَّ بِهِمْ عِنْدَكَ وَجِيهاً فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ اللَّهُمَّ اجْعَلْ صَلاتِي بِهِمْ مَقْبُولَةً وَ ذَنْبِي بِهِمْ مَغْفُوراً وَ رِزْقِي بِهِمْ مَبْسُوطاً وَ دُعَائِي بِهِمْ مُسْتَجَاباً وَ حَوَائِجِي بِهِمْ مَقْضِيَّةً وَ انْظُرْ إِلَيَّ بِوَجْهِكَ الْكَرِيمِ نَظْرَةً رَحِيمَةً أَسْتَوْجِبُ بِهَا الْكَرَامَةَ عِنْدَكَ ثُمَّ لا تَصْرِفْهُ عَنِّي أَبَداً بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ يَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ ثَبِّتْ قَلْبِي عَلَى دِينِكَ وَ دِينِ نَبِيِّكَ وَ وَلِيِّكَ وَ لا تُزِغْ قَلْبِي بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنِي وَ هَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ اللَّهُمَّ إِلَيْكَ تَوَجَّهْتُ وَ مَرْضَاتَكَ طَلَبْتُ وَ ثَوَابَكَ ابْتَغَيْتُ وَ بِكَ آمَنْتُ وَ عَلَيْكَ تَوَكَّلْتُ اللَّهُمَّ فَأَقْبِلْ بِوَجْهِكَ إِلَيَّ وَ أَقْبِلْ بِوَجْهِي إِلَيْكَ. به نام خدا و به خدا و از خدا، و به سوى خدا و آنچه خدا خواست، و بهترین نامها از آن خداست، بر خدا توکل کردم و جنبش و نیرویى نیست مگر به خداى والاى بزرگ. خدایا مرا از آبادکنندگان مساجد و خانه هایت قرار ده. خدایا من به وسیله محمّد و خاندان محمّد به تو رو مى کنم و آنان را پیشاپیش حوایجم پیش مى اندازم خدایا به حق آنان مرا در پیشگاهت آبرومند دنیا و آخرت و از مقرّبان قرار ده. خدایا به حق آنان قرار ده نمازم را پذیرفته و گناهم را آمرزیده و روزى ام را گسترده، و دعایم را مستجاب، و حاجاتم را برآورده ساز، و به حق ذاتت به من نظر کن نظرى رحیمانه، که به سبب آن در پیشگاهت مستحق کرامت شوم، سپس آن نظر را هیچگاه از من باز نگردان، اى مهربان ترین مهربانان، اى زیر و روکننده دلها و دیده ها، دلم را بر دینت و دین پیامبرت و ولىّ ات پابرجا کن، و قلبم را پس از این که هدایتم نمودى منحرف مساز، و از نزد خویش به من رحمتى ببخش، که تو بسیار بخشنده اى. خدایا به جانب تو رو کردم و خشنودى ات را طلبیدم، و پاداشت را جستم، و به تو ایمان آوردم و بر تو توکّل کردم. خدایا رویت را به سویم کن، و رویم را به جانبت قرار ده.

سپس (آیة الکرسى) و سوره (فلق) و سوره (ناس) را بخوان و خدا را هفت مرتبه تسبیح و هفت مرتبه حمد و هفت مرتبه تهلیل و هفت مرتبه تکبیر بگو یعنى هریک از سبحان اللّه و الحمد للّه و لا اله الاّ اللّه و اللّه اکبر را هفت مرتبه بگو و بخوان : اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ عَلَى مَا هَدَيْتَنِي وَ لَكَ الْحَمْدُ عَلَى مَا فَضَّلْتَنِي وَ لَكَ الْحَمْدُ عَلَى مَا شَرَّفْتَنِي وَ لَكَ الْحَمْدُ عَلَى كُلِّ بَلاءٍ حَسَنٍ ابْتَلَيْتَنِي اللَّهُمَّ تَقَبَّلْ صَلاتِي وَ دُعَائِي وَ طَهِّرْ قَلْبِي وَ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَ تُبْ عَلَيَّ إِنَّكَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ. خدایا تو را سپاس بر اینکه مرا هدایت کردى، و تو را سپاس بر اینکه به من برترى دادى، و تو را سپاس بر اینکه به من شرافت بخشیدى، و تو را سپاس بر هر پیش آمد نیکویى که مرا با آن آزمودى. خدایا نماز و دعایم را بپذیر، و دلم را پاک کن و سینه ام را بازگردان، و توبه ام را بپذیر که تو بسیار توبه پذیر مهربانى.

همین که وارد مسجد شدى نافله آن را بجا آور، آنگاه دو رکعت نماز تحیّت مسجد قربة الى اللّه بخوان، چون فارغ شدى دستها را به جانب آسمان بلند کن و بگو: أَنْتَ اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ مُبْدِئُ الْخَلْقِ وَ مُعِيدُهُمْ وَ أَنْتَ اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ خَالِقُ الْخَلْقِ وَ رَازِقُهُمْ وَ أَنْتَ اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ الْقَابِضُ الْبَاسِطُ وَ أَنْتَ اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ مُدَبِّرُ الْأُمُورِ وَ بَاعِثُ مَنْ فِي الْقُبُورِ أَنْتَ وَارِثُ الْأَرْضِ وَ مَنْ عَلَيْهَا أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الْمَخْزُونِ الْمَكْنُونِ الْحَيِّ الْقَيُّومِ وَ أَنْتَ اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ عَالِمُ السِّرِّ وَ أَخْفَى أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذِي إِذَا دُعِيتَ بِهِ أَجَبْتَ وَ إِذَا سُئِلْتَ بِهِ أَعْطَيْتَ وَ أَسْأَلُكَ بِحَقِّكَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ وَ بِحَقِّهِمُ الَّذِي أَوْجَبْتَهُ عَلَى نَفْسِكَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَقْضِيَ لِي حَاجَتِي السَّاعَةَ السَّاعَةَ يَا سَامِعَ الدُّعَاءِ يَا سَيِّدَاهْ يَا مَوْلاهْ يَا غِيَاثَاهْ أَسْأَلُكَ بِكُلِّ اسْمٍ سَمَّيْتَ بِهِ نَفْسَكَ أَوِ اسْتَأْثَرْتَ بِهِ فِي عِلْمِ الْغَيْبِ عِنْدَكَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تُعَجِّلَ فَرَجَنَا السَّاعَةَ يَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ يَا سَمِيعَ الدُّعَاءِ. تویى خدا، معبودى جز تو نیست، آغازکننده خلق و بازگرداننده آنهایى و تویى خدا، معبودى جز تو نیست آفریننده خلق و روزى دهنده آنانى، و تویى خدا، معبودى جز تو نیست، گیرنده و گسترنده ای و تویى خدا، معبودى جز تو نیست، تدبیرکننده امورى، و برانگیزاننده کسانى که در گورهایند، تویى وارث زمین و هرکه روى آن است از تو درخواست مى کنم به حق نام محفوظ و مستور و زنده و پاینده ات، و تویى خدا، معبودى جز تو نیست، داناى پنهان و پنهان ترى. از تو درخواست مى کنم به حق نامت که چون به آن خوانده شوى اجابت کنى، و هرگاه به آن درخواست شوى عطا نمایى و از تو درخواست مى کنم به حقّت بر محمّد و اهل بیتش، و به حق آنان که آن را بر خود واجب نموده اى، اینکه بر محمّد و خاندان محمّد درود فرستى، و در همین ساعت و همین ساعت حاجتم را برآورى، اى شنونده دعا اى آقاى من، اى مولاى من، اى فریادرس من، از تو درخواست مى کنم به هر نامى که خودت را به آن نام نامیدى، یا در علم غیب نزد خود آن نام را تنها براى خود برگزیدى، اینکه بر محمّد و خاندان محمّد درود فرستى، و در گشایش کار ما در همین ساعت شتاب نمایى، اى زیروروکننده دل ها و دیده ها، اى شنونده دعا.

سپس به سجده برو و خشوع کن، و خدا را به جهت هرچه خواهى بخوان پس از آن دو رکعت نماز در گوشه اى که طرف مغرب و شمال است بخوان، که آن محل خانه حضرت ابراهیم علیه السّلام است، چون از نماز و تسبیح حضرت زهرا (علیها السّلام) فارغ شدى چنین بگو: اللَّهُمَّ بِحَقِّ هَذِهِ الْبُقْعَةِ الشَّرِيفَةِ وَ بِحَقِّ مَنْ تَعَبَّدَ لَكَ فِيهَا قَدْ عَلِمْتَ حَوَائِجِي فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اقْضِهَا وَ قَدْ أَحْصَيْتَ ذُنُوبِي فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهَا اللَّهُمَّ أَحْيِنِي مَا [إِذَا] كَانَتِ الْحَيَاةُ خَيْراً لِي وَ أَمِتْنِي [تَوَفَّنِي ] إِذَا كَانَتِ الْوَفَاةُ خَيْرا لِي عَلَى مُوَالاةِ أَوْلِيَائِكَ وَ مُعَادَاةِ أَعْدَائِكَ وَ افْعَلْ بِي مَا أَنْتَ أَهْلُهُ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ . خدایا به حق این بقعه شریف، و به حق کسانى که تو را در آن عبادت کردند، به یقین حوائجم را دانسته اى پس بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست و آنها را برآور، و گناهانم را شمرده اى، پس بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست و آنها را بیامرز. خدایا زنده ام بدار تا وقتى که زنده بودن برایم خیر است، و بمیران آن هنگام که مردن برایم خیر باشد براساس دوستى با دوستانت، و دشمنى با دشمنانت، و با من آن کن که شایسته آنى، اى اى مهربان ترین مهربانان.

پس در گوشه اى دیگر که سمت مغرب و قبله است دو رکعت نماز بگذار، و دستها را بردار و بگو: اللَّهُمَّ إِنِّي صَلَّيْتُ هَذِهِ الصَّلاةَ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِكَ وَ طَلَبَ نَائِلِكَ وَ رَجَاءَ رِفْدِكَ وَ جَوَائِزِكَ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ تَقَبَّلْهَا مِنِّي بِأَحْسَنِ قَبُولٍ وَ بَلِّغْنِي بِرَحْمَتِكَ الْمَأْمُولَ وَ افْعَلْ بِي مَا أَنْتَ أَهْلُهُ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ. خدایا من این نماز را خواندم براى جستن خشنودى ات و طلب عطایت، و امید کمک و هدایایت، پس بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست، و به نیکو پذیرفتن از من بپذیر و به رحمتت مرا به آرزویم برسان و با من آن کن که شایسته آنى. ای مهربان ترین مهربانان.

سپس به سجده برو، و دو طرف صورت خویش را به خاک بگذار، آنگاه به گوشه اى که بر طرف مشرق است برو، و در آنجا دو رکعت نماز بخوان و دست هایت را بگشا و بگو: اللَّهُمَّ إِنْ كَانَتِ الذُّنُوبُ وَ الْخَطَايَا قَدْ أَخْلَقَتْ وَجْهِي عِنْدَكَ فَلَمْ تَرْفَعْ لِي إِلَيْكَ صَوْتا وَ لَمْ تَسْتَجِبْ لِي دَعْوَةً فَإِنِّي أَسْأَلُكَ بِكَ يَا اللَّهُ فَإِنَّهُ لَيْسَ مِثْلَكَ أَحَدٌ وَ أَتَوَسَّلُ إِلَيْكَ بِمُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تُقْبِلَ إِلَيَّ [عَلَيَ ] بِوَجْهِكَ الْكَرِيمِ وَ تُقْبِلَ بِوَجْهِي [إِلَيْكَ ] وَ لا تُخَيِّبَنِي حِينَ أَدْعُوكَ وَ لا تَحْرِمَنِي حِينَ أَرْجُوكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ. خدایا اگر گناهان و خطاها مرا نزد تو بى آبرو ساخته و در اثر آن نگذاشتى ناله ام به سویت بلند شود، و دعایم را مستجاب نکردى، از تو درخواست مى کنم اى خدایى که احدى همانندت نیست، و به محمّد و خاندان محمّد به تو توسل مى جویم، و از تو مى خواهم که بر محمّد و خاندان محمّد درود فرستى، و با روى کریمانه ات به من روى آورى، و رویم را به سویت بگردانى، و هنگامى که تو را مى خوانم ناامیدم نسازى و وقتى به تو امید مى بندم محرومم نکنى، اى مهربان ترین مهربانان.

پس از آن مى­روى به گوشه اى دیگر که در جانب مشرق قرار گرفته، و در آنجا دو رکعت نماز مى خوانى و میگویى: اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا اللَّهُ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَجْعَلَ خَيْرَ عُمُرِي آخِرَهُ وَ خَيْرَ أَعْمَالِي خَوَاتِيمَهَا وَ خَيْرَ أَيَّامِي يَوْمَ أَلْقَاكَ فِيهِ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْ ءٍ قَدِيرٌ. اللَّهُمَّ تَقَبَّلْ دُعَائِي وَ اسْمَعْ نَجْوَايَ يَا عَلِيُّ يَا عَظِيمُ يَا قَادِرُ يَا قَاهِرُ يَا حَيّاً لا يَمُوتُ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي بَيْنِي وَ بَيْنَكَ وَ لا تَفْضَحْنِي عَلَى رُءُوسِ الْأَشْهَادِ وَ احْرُسْنِي بِعَيْنِكَ الَّتِي لا تَنَامُ وَ ارْحَمْنِي بِقُدْرَتِكَ عَلَيَّ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ يَا رَبَّ الْعَالَمِينَ. خدایا از تو درخواست مى کنم به حق نامت که بر محمّد و خاندان محمّد درود فرستى، و قرار دهى بهترین زمان عمرم را پایانش، و بهترین اعمالم را سرانجامش، و بهترین ایّامم را روزى که تو را در آن ملاقات مى کنم تو بر هرچیز توانایى. خدایا دعایم را بپذیر، و رازم را بشنو، اى والا، اى بزرگ، اى توانا، اى چیره، اى زنده اى که هرگز نمى میرد، بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست، و گناهانى را که میان من و توست بیامرز، و در حضور مردم رسوایم مکن، و به دیده ات که هرگز نمى خوابد نگهبانى ام فرما، و با قدرتت به من رحم کن، اى مهربان ترین مهربانان، و درود خدا بر آقاى ما محمّد و اهل بیت پاکش اى پروردگار جهانیان.

پس از آن دو رکعت نماز در خانه اى که میان مسجد است بجا مى آورى و مى گویى: يَا مَنْ هُوَ أَقْرَبُ إِلَيَّ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ يَا فَعَّالاً لِمَا يُرِيدُ يَا مَنْ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ حُلْ بَيْنَنَا وَ بَيْنَ مَنْ يُؤْذِينَا بِحَوْلِكَ وَ قُوَّتِكَ يَا كَافِي مِنْ كُلِّ شَيْ ءٍ وَ لا يَكْفِي مِنْهُ شَيْ ءٌ اكْفِنَا الْمُهِمَّ مِنْ أَمْرِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ.
اى آن که به من از رگ گردن نزدیک تر است، اى که انجام دهنده است، آنچه را که مى خواهد، اى که پرده مى شود میان انسان و دلش، بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست، و پرده شو میان ما و کسانى که ما را آزار مى دهند، به حول ونیرویت اى کفایت کننده از هرچیز که کفایت نمى کند از تو چیزى، مهم ترین کارهاى دنیا و آخرت ما را کفایت کن، اى مهربان ترین مهربانان.

سپس دو طرف صورت خود را بر خاک بگذار.

{ در بخش‌های مختلف صحن مسجد سهله، مکان‌هایی منسوب به پیامبران و اهل بیت(ع) هست که در اصطلاح، مقام خوانده می‌شوند. این مقام‌ها عبارتند از:

  1. مقامابراهیم(ع)، در شمال غربی و بین دیوار غربی و شمالی.
  2. مقامیونس(ع)، در جنوب غربی و بین دیوار جنوبی و غربی.
  3. مقامادریس(ع)، در بین دیوار شرقی و شمالی. آن را مقام عیسی(ع) و همچنین «بیت الخضر» هم می‌نامند.
  4. مقامصالح(ع)، در سمت شرقی بین دیوار جنوبی و شرقی. به مقام صالحین، انبیا و مرسلین معروف است.
  5. مقامامام سجاد(ع)، در میانه مسجد، کمی مایل به سمت شرقی.
  6. مقامامام صادق(ع)، درست در وسط مسجد. براساس روایات تاریخی، امام جعفر صادق(ع) مدتی در آنجا اقامت کرده و به عبادت و دعا مشغول بوده است.
  7. مقامامام زمان، در قسمت میانی مسجد، کمی مایل به سمت جنوب، در بین مقام‌های امام سجاد(ع) و یونس (ع) . }

بعد از نمازهای مستحبی، نوافل و نماز جماعت صبح، در ساعت 5 و 24 از مسجد خارج شده و به محل استقرار وسایل برگشتیم و با حضور دوستان و تجدید وضو تعدادی از دوستان در ساعت 5 و 57  در رو به روی مسجد، آماده پیاده روی اربعین شدیم.  صدای بلندگو از سخنرانی حاج آقا پناهیان تا نیم ساعت دیگر خبر می­داد و ما هم با توصیه های حاج آقا جعفری نیت کردیم و در مسیر پیاده روی زائران امام حسین(ع) قرار گرفتیم. دلم بی تاب بود و از طرفی نگران شرایط جسمیم بودم و با خود همی­گفتم: از خداوند و ائمه­اش چون امام حسین(ع) و یاری آقا ولی­عصر(عج) غافل مباش که همه دست دردست هم، مَنِ حقیر را قطعاً یاری خواهند کرد. با روشن شدن هوا زیارت عاشورا را به صورت دسته جمعی و با صد لعن و صد سلام شروع کردیم. {  اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ ، (السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا خِيَرَةَ اللَّهِ وَ ابْنَ خِيَرَتِهِ) ، السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ، وَ ابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيِّينَ ، السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ فَاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ ، السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ثَارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثَارِهِ، وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَ، السَّلاَمُ عَلَيْكَ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ، عَلَيْكُمْ مِنِّي جَمِيعاً سَلاَمُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِيتُ وَ بَقِيَ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ، سلام بر تو ای ابا عبد الله، سلام بر تو ای فرزند رسول خدا، سلام بر تو ای فرزند امیر مؤمنان، و فرزند سرور جانشینان، سلام بر تو ای فرزند فاطمه سرور بانوان جهانیان، سلام بر تو ای خون خدا، و فرزند خون خدا، و ای تنهای مظلوم، سلام بر تو و جان هایی که به درگاهت فرود آمدند، از جانب من بر همگی شما سلام خدا برای همیشه، تا هستم و تا شب و روز باقی است، يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ، وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصِيبَةُ بِكَ (بِكُمْ) عَلَيْنَا، وَ عَلَى جَمِيعِ أَهْلِ الْإِسْلاَمِ ، وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصِيبَتُكَ فِي السَّمَاوَاتِ عَلَى جَمِيعِ أَهْلِ السَّمَاوَاتِ ، فَلَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً أَسَّسَتْ أَسَاسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ ، وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقَامِكُمْ، وَ أَزَالَتْكُمْ عَنْ مَرَاتِبِكُمُ الَّتِي رَتَّبَكُمُ اللَّهُ فِيهَا، وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً قَتَلَتْكُمْ، ای ابا عبد الله، هرآینه عزایت بزرگ و سنگین شد، و مصیبت تو بر ما و بر همه اهل اسلام بس بزرگ گشت، و سنگین و بزرگ شد مصیبتت در آسمان ها بر همه اهل آسمان، خدا لعنت کند امّتی را که بنای ستم و بی داد را بر شما اهل بیت بنیان نهادند، و خدا لعنت کند قومی را که شما را از مقامتان دور کرد، و از مرتبه هایتان برکنار نمود، مرتبه هایی که خدا شما را در آن ها جای داد و خدا لعنت کند امّتی را که شما را کشتند، … }.

با پیاده روی حدود دو کیلومتری از مسجد سهله در دو راهی واقع شدیم که دوستان براساس رای و نظر اکثریت مسیر علما (طریق العلماء) را  جهت پیاده روی به سمت کربلا انتخاب کردند. به نخلستانها وارد شدیم و در مسیر حاج آقا با آقای جبار تماس گرفتند و از میزبانی دیروز و دیشب تشکّر و خداحافظی کردند. یکی از همسفران برای پسر احمد سعید که سال قبل در زمان اربعین در هندیه میهمانش شده بودیم یک پیراهن خریده بود و در این سفر با خود همراه داشت تا به آن خانواده هدیه­اش را تحویل دهد. در این مسیر که نخلستانها و آب فرات بیشترین چشم انداز را به خود اختصاص می­داد. ولی عجیب حسی در این مسیر بود. بایستی باشیم که واقعیت و عظمت این حرکت و پیاده روی را در مسیر عشق بفهمیم. کوچک و بزرگ، زن و مرد، دوست و غریب، ایرانی و عراقی، لبنانی و ترکیه، سوریه­ای و کویتی، کانادایی و آمریکایی، هندی و پاکستانی، آذربایجانی و … در اربعین حسینی همراه هستند. این چه عشقی است که با جاذبه خود مسیر ظهور را انشاالله آماده خواهد کرد. من قدم به قدم این مسیر را دلم می­خواست عکس برداری و فیلم برداری کنم چرا که لحظه به لحظه این مسیر عشق و علاقه را به ائمه خصوصاً آقا امام حسین(ع) و مولا امام مهدی(ع) را نشان می­دهند. { الحمدالله رب العالمین }

در ساعت حدود 10 و 38 دوستان در مسیر زیر سایه نخلها و بر روی صندلیهای موجود برای استراحت مختصر نشستند. تعدادی از دوستان اجازه گرفتند و به کنار آب فرات رفتند و با حضور در کنار آب و با مشاهده تعدادی از ایرانیان در آب فرات شنا می­کردند ابتدا دونفر به آب وارد شدند و بعد دونفر دیگر از همسفران به آب وارد شدند و براساس قرار تنها حدود 10 دقیقه در آب شنا و در نهایت غسل زیارت کردند و به جمع دوستان منتظر وارد شدند و به راه ادامه دادند. در مسیر جذاب دوستان به اتفاق با موبایلهایشان عکس انفرادی و دسته جمعی همراه با آب فرات و نخلستانهای اطراف می­گرفتند. گاهی از دوستان جدا می­شدم و بحول و قوه خداوند متعال و ائمه اطهار با چشمان اشک آلود، حال و هوای خاصی با اذکار و سلام و زیارتنامه­های متعدد پیش می­آمد که با هیچ چیزی قابل وصف و حتی تعویض نیست. در مسیر از اسکله و حسینیه اسکله فرات گذشتیم و چون تا اذان ظهر حدود 20 دقیقه باقیمانده بود همچنان به راه ادامه دادیم و با گذر از موکب دیگر که ایرانیان میزبان ما را به ناهار دعوت میکردند مسیر را تا زمان اذان ظهر طی کردیم. و در زمان نماز ظهر، نماز ظهر و عصر ……….  را به جماعت خواندیم. بالاخره در ساعت 16 و 35 به پل شهر کفل رسیدیم و براساس تجربه سالهای قبل از کنار مسیر انشعابی از فرات و در خیابان آسفالته به مسیر ادامه دادیم. تا اینکه آفتاب رو به غروب رفت و هوا کم کم تاریک شد و زمان اذان مغرب نزدیک بود که با تصمیم دوستان در یکی از موکبهای آن منطقه وارد شدیم و با بررسی وضعیت آن موکب عملاً در آنجا مستقر شدیم و با تجدید وضو نماز مغرب و عشاء را به جماعت خواندیم. بعدی از چندی سفره برای زائرین که حدود 130 الی 150 نفر بودند پهن شد و شام که برنج و لوبیا و نان بود در بشقابهای میلامین به زائرین داده شد.  من در آنجا تنها از برنج و نان میزبان صرف کردم. هوا کمی سرد بود ولی با پتوهای موجود و کمتر از تعداد مورد نیاز زائرین، تعدادی از زائرین در محل مسقف که نسبتاً گرم بود استراحت کردند و تعدادی دیگر ترجیح دادند در بیرون و محیط باز استراحت شبانه کنند. من از خستگی راه که براساس گفته دوستان از مسجد سهله تا به اینجا 31.7 کیلومتر راه رفته بودیم، حدود 20 دقیقه در کنار دوستان خوابم برد ولی از سرمای هوا بیدار شدم و با تغییر و ترتیب وضعیت زیرانداز و به صورت مشترک دوستان خوابیدند ولی من خوابم نبرد و با وجود کیسه خواب در کوله­ام، کیسه خواب را بیرون آوردم و با باز کردن آن و وارد شدن بهش سعی کردم در چند مرحله بخوابم که بی­خوابی داشتم و خوابم نمی برد. با این شرایط از کیسه خواب جدا شدم و با باز کردن کامل کیسه خواب آن را زیر انداز کردم و بوسیله موبایل شروع به خواندن زیارتنامه و زیارت عاشورا و نماز امام زمان (عج) و نوافل و اذکار مختلف کردم. در این فرصت شبانه تعدادی از زائرین پیاده رو به افراد حاضر در موکب اضافه می­شدند و با جستجوی پتو و پشتی در محیط موکب در گوشه ای می­خوابیدند و میزبانان عراقی هم با حضور میهمانانشان تعدادی تشک و پشتی و پتو از منازل خود به موکب می­آوردند و تا پاسی از شب بطور مداوم به زائرین در خواب سرکشی میکردند و پتو بر روی آنها می­انداختند و یا اضافه میکردند تا زائرین در آن هوای سرد سرما نخورند و به عبارتی میزبانی زائرین امام حسین(ع) را به نحو احسن انجام دهند. { خداوند به آنها توفیق دهد که همیشه در این مسیر … }

من تا ساعت 1 و 25 صبح روز چهارشنبه مورخه 24/07/98 به دلیل بی­خوابی بیدار بودم ولی از طرفی هم نگران بیداری و قرارمان در ساعت 3 صبح بودم که بعد از 1 و 30 به کیسه خواب وارد شدم و تا ساعت قرار خوابیدم. ساعت دوستان بیدار شدند و همسفران را بیدار کردند تعدادی از دوستان از این فرصت آماده شدن دیگر همسفران استفاده کردند و نماز شب را خواندند. و با آمادگی دوستان در ساعت حدود 3 و 55 از موکب خارج شدیم و در مسیر راه پیمایی قرار گرفتیم. کم کم زمان به اذان صبح نزدیک شد و دوستان با تجدید وضو آماده نماز جماعت صبح شدند و نماز صبح به جماعت خوانده شد. در طی مسیر حرکت هوا داشت روشن می­شد که حاج آقا زیارت عاشورا را به صورت دسته جمعی با صدای بلند شروع کرد {  اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ ، (السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا خِيَرَةَ اللَّهِ وَ ابْنَ خِيَرَتِهِ) ، السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ، وَ ابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيِّينَ ، السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ فَاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ ، السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ثَارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثَارِهِ، وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَ، السَّلاَمُ عَلَيْكَ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ، عَلَيْكُمْ مِنِّي جَمِيعاً سَلاَمُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِيتُ وَ بَقِيَ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ، سلام بر تو ای ابا عبد الله، سلام بر تو ای فرزند رسول خدا، سلام بر تو ای فرزند امیر مؤمنان، و فرزند سرور جانشینان، سلام بر تو ای فرزند فاطمه سرور بانوان جهانیان، سلام بر تو ای خون خدا، و فرزند خون خدا، و ای تنهای مظلوم، سلام بر تو و جان هایی که به درگاهت فرود آمدند، از جانب من بر همگی شما سلام خدا برای همیشه، تا هستم و تا شب و روز باقی است، يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ، وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصِيبَةُ بِكَ (بِكُمْ) عَلَيْنَا، وَ عَلَى جَمِيعِ أَهْلِ الْإِسْلاَمِ ، وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصِيبَتُكَ فِي السَّمَاوَاتِ عَلَى جَمِيعِ أَهْلِ السَّمَاوَاتِ ، فَلَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً أَسَّسَتْ أَسَاسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ ، وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقَامِكُمْ، وَ أَزَالَتْكُمْ عَنْ مَرَاتِبِكُمُ الَّتِي رَتَّبَكُمُ اللَّهُ فِيهَا، وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً قَتَلَتْكُمْ، ای ابا عبد الله، هرآینه عزایت بزرگ و سنگین شد، و مصیبت تو بر ما و بر همه اهل اسلام بس بزرگ گشت، و سنگین و بزرگ شد مصیبتت در آسمان ها بر همه اهل آسمان، خدا لعنت کند امّتی را که بنای ستم و بی داد را بر شما اهل بیت بنیان نهادند، و خدا لعنت کند قومی را که شما را از مقامتان دور کرد، و از مرتبه هایتان برکنار نمود، مرتبه هایی که خدا شما را در آن ها جای داد و خدا لعنت کند امّتی را که شما را کشتند، …} و با رسیدن به صد لعن با گفتن یکبار لعن، 99 لعن { اللَّهُمَّ الْعَنْ أَوَّلَ ظَالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ آخِرَ تَابِعٍ لَهُ عَلَى ذَلِكَ، اللَّهُمَّ الْعَنِ الْعِصَابَةَ الَّتِي (الَّذِينَ) جَاهَدَتِ الْحُسَيْنَ، وَ شَايَعَتْ وَ بَايَعَتْ وَ تَابَعَتْ (تَايَعَتْ) عَلَى قَتْلِهِ، اللَّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمِيعاً. خدایا لعنت کن نخستین ستمکاری را که به حق محمّد و خاندان محمّد ستم کرد، و آخرین کسی را که در این ستم از او پیروی نمود. خدایا لعنت کن جمعیتی را که با حسین پیکار کردند، و همراهی نمودند و پیمان بستند و پیروی کردند بر کشتن آن حضرت، خدایا همه آنان را لعنت کن. } و صد سلام {  السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ ، عَلَيْكَ مِنِّي سَلاَمُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِيتُ وَ بَقِيَ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ، وَ لاَ جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّي لِزِيَارَتِكُمْ (لِزِيَارَتِكَ) ، السَّلاَمُ عَلَى الْحُسَيْنِ، وَ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ، (وَ عَلَى أَوْلاَدِ الْحُسَيْنِ ) ، وَ عَلَى أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ ، سلام بر تو ای ابا عبد الله، و بر جان هایی که به درگاهت فرود آمدند، از جانب من سلام خدا بر تو باد همیشه تا هستم و تا شب و روز باقی است، و خدا زیارت شما را آخرین زیارت از سوی من قرار ندهد، سلام بر حسین و بر علی بن الحسین و فرزندان حسین، و یاران حسین.

آنگاه می گویی: اللَّهُمَّ خُصَّ أَنْتَ أَوَّلَ ظَالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنِّي، وَ ابْدَأْ بِهِ أَوَّلاً ثُمَّ (الْعَنِ) الثَّانِيَ، وَ الثَّالِثَ وَ الرَّابِعَ ، اللَّهُمَّ الْعَنْ يَزِيدَ خَامِساً، وَ الْعَنْ عُبَيْدَ اللَّهِ بْنَ زِيَادٍ وَ ابْنَ مَرْجَانَةَ، وَ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ شِمْراً، وَ آلَ أَبِي سُفْيَانَ وَ آلَ زِيَادٍ وَ آلَ مَرْوَانَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ، خدایا اختصاص ده اوّلین ستمکار را از جانب من به لعنت، و آغاز کن به آن لعنت اولین را، سپس دومین و سومین و چهارمین را، خدایا یزید، پنجم آنان را لعنت کن، و لعنت کن عبید الله بن زیاد و پسر مرجانه و عمر بن سعد و شمر و خاندان ابوسفیان و خاندان زیاد و خاندان مروان را تا روز قیامت . } و ادامه زیارت عاشورا در مسیر به صورت انفرادی گفته شد و درآخر با سر بر سجده { اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشَّاكِرِينَ لَكَ عَلَى مُصَابِهِمْ، الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى عَظِيمِ رَزِيَّتِي ، اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي شَفَاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُرُودِ، وَ ثَبِّتْ لِي قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ مَعَ الْحُسَيْنِ وَ أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ، الَّذِينَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَيْنِ عليه السلام .خدایا سپاس تو را سپاس شکرگزارانِ از تو بر مصیبت زدگی آنان، خدای را سپاس بر بزرگی عزایم، خدایا شفاعت حسین را در روز ورود [به قیامت] نصیبم کن، و ثابت بدار قدم صدق مرا نزد خود به همراه حسین و یاران حسین، آنان که جانشان را در دفاع از حسین (درود بر او) بخشیدند. } قرائت شد و نماز زیارت را هم در فرصت استراحت دوستان خواندیم. { الحمدالله رب شاکرین }

روز چهارشنبه متعلق به حضرت موسى بن جعفر، حضرت رضا، حضرت جواد و حضرت هادى (علیهم السّلام) است. ما که در این سفر توفیق زیارت امام موسی ِکاظم(ع) و امام جواد(ع) مدفون در شهر کاظمین و امام هادی(ع) مدفون در شهر سامرا را نداشتیم ولی زیارتنامه امامین(علیهم السّلام) را با عبارت زیر از راه نه چندان دور خواندیم : السَّلامُ عَلَيْكُمْ يَا أَوْلِيَاءَ اللّهِ، السَّلامُ عَلَيْكُمْ يَا حُجَجَ اللّهِ، السَّلامُ عَلَيْكُمْ يَا نُورَ اللّهِ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ، السَّلامُ عَلَيْكُمْ، صَلَوَاتُ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَ عَلَى آلِ بَيْتِكُمْ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ، بِأَبِي أَنْتُمْ وَ أُمِّي، لَقَدْ عَبَدْتُمُ اللّهَ مُخْلِصِينَ، وَ جَاهَدْتُمْ فِي اللّهِ حَقَّ جِهَادِهِ حَتَّى أَتَاكُمُ الْيَقِينُ، فَلَعَنَ اللّهُ أَعْدَاءَكُمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ أَجْمَعِينَ، وَ أَنَا أَبْرَأُ إِلَى اللّهِ وَ إِلَيْكُمْ مِنْهُمْ، يَا مَوْلايَ يَا أَبَا إِبْرَاهِيمَ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ، يَا مَوْلايَ يَا أَبَا الْحَسَنِ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى، يَا مَوْلايَ يَا أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ، يَا مَوْلايَ يَا أَبَا الْحَسَنِ عَلِيَّ بْنَ مُحَمَّدٍ، أَنَا مَوْلًى لَكُمْ، مُؤْمِنٌ بِسِرِّكُمْ وَ جَهْرِكُمْ، مُتَضَيِّفٌ بِكُمْ فِي يَوْمِكُمْ هَذَا وَ هُوَ يَوْمُ الْأَرْبِعَاءِ، وَ مُسْتَجِيرٌ بِكُمْ فَأَضِيفُونِي وَ أَجِيرُونِي بِآلِ بَيْتِكُمُ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ. سلام بر شما ای دوستان خدا، سلام بر شما ای حجتّ های خدا، سلام بر شما ای نور خدا در تاریکی های زمین، سلام بر شما، درودهای خدا بر شما و بر خاندان پاکیزه و پاکتان، پدر و مادرم فدایتان، به راستی خدا را خالصانه پرستیدید، و در راه خدا آنچنان که شایسته بود جهاد نمودید تا مرگ شما را دربر گرفت، لعنت خدا بر دشمنانتان از تمام پریان و آدمیان، من به سوی خدا و به سوی شما از دشمنانتان بیزاری می جویم، ای سرور من یا ابا ابراهیم موسی بن جعفر، ای سرور من یا ابا الحسن علی بن موسی، ای سرور من یا ابا جعفر محمّد بن علی، ای سرور من یا ابا الحسن علی بن محمّد، من دل بسته شما هستم، ایمان دارم به نهان و آشکار شما، در این روز شما که روز چهارشنبه است از شما درخواست پذیرایی دارم، و به بارگاه شما پناه می جویم، پس مرا پذیرا باشید و پناهم دهید، به حقّ خاندان پاکیزه و پاکتان. { وقتی در معانی زیارتنامه دقت می­شود ناخودآگاه اشک چشمان جاری می­شود و شانه­ها می­لرزد }

ساعت حدود 11 بود. تعدادی از همسفران در اربعین سال پیش به خانه یکی از عراقیها در کنار مسیر پیاده روی و حدود مقابل عمود 738  به نام …. رفته بودند. امسال هم نیت داشتند که عرض ادب و احترامی به خاطر زحمتهای سال پیش داشته باشند و احوالات آن خانواده مطلع گردند به همین خاطر حاج آقا فرزندشان را جهت اطلاع جلو فرستادند تا از وضعیت و شرایط اهل منزل مطلع گردند. در حالی که دوستان منتظر نتیجه بودند حاج آقا در آنطرف نهر مجاور مسیر پیاده رو ما را به منزل میزبان دعوت کرد و همگی بجز یکنفر از جمع که در پیش از همسفران در مسیر پیاده روی رفته بود به منزل میزبان رفتیم و که مورد استقبال پسران و فرزندان برادر میزبان عراقی قرار گرفتیم و در حالی که در غیاب پدر که به کربلای معلی رفته بود مادر خانه در کنار دربِ منزل ایستاده بود و بگونه ای از جمع درخواست حضور در منزل را داشت که بعد از پذیرایی ما  با آب خنک و شربت و با اسرار و برداشتن وسایل سفر، ما را به منزل خود دعوت کردند. پسر میزبان ما را به اتاق 4 * 6 که کفش موزائیک و اطراف آن از فرش 80 الی 90 سانتی متری فرش شده بود راهنمایی کرد. مشتاقان حمام از موقعیت حمام سوال میکردند. دوستان درسدد یافتن همسفر جدا شده از جمع بودند که ایشان هم به جمع اضافه شود. تصمیم گرفته شد براساس پیگیریهای تلفنی انجام شده پسر حاج آقا به موقعیت سَیّد برود و با ایشان برگردند. که پسر حاج آقا رفت و ایشان را پیدا کرد ولی سید نپذیرفته بود و تنها برگشت. دوستان در صف حمام قرار گرفتند. کم کم از طرف پسر میزبان ندا آمد اگر لباسی جهت شستشو دارید به من بسپارید تا با لباسشوی دوقلو موجود در حیاط آنها را بشوئیم. انواع لباسها بود که از 16 نفر پیاده رو اربعین با عرق و شوره زده نمایان در لباسهای مشکی، از کوله­ها و تن جمع خارج می­شد و به پسر خانواده تحویل داده می­شد. پسر خانواده آنها را در لباسشویی ریخت و با آبگیری و اضافه کردن تاید و همچنین صابون، لباسشویی را روشن کرد. من متوجه سنگینی این کار از طرف پسر خانواده شدم و با حضور در کنار ایشان مشغول کمک و تخلیه و آبگیری مجدد در حیاط خانه شدم. مادر هم علاوه براینکه با خانمهای دیگر و دختران،کودکان و حتی خوردسالان حاضر در منزل بود در حین تهیه ناهار، مراقب امور خانه و فعالیت فرزندانش در میزبانی منزل بود. { آنها با اخلاص تمام حتی در غیاب پدرشان این فرهنگ میزبانی را به نحو شایسته حتی به جوانان و فرزندان خوردسال خود انتقال داده اند که با تمام سادگی به نحو احسن انجام گردد }

لباسها را یکی یکی با کمک محمد… از لباسشویی خارج می­کردیم و با شیلنگ لباسها را آبکشی می­کردیم و با گذاشتن در سبد لباس و تحویل به دوستان آنها را روی بند آویزان می­کردند. یک لحظه خواستم تعدادی از لباسها را خشک کن لباسشویی بریزم و تا حد امکان آب لباسها گرفته شود که پسر خانواده با اشاره گفتند که خشک کن لباسشوی خراب است. تعداد لباسها خیلی زیاد بود و جای کافی برای آویزان کردن لباسها نبود. مادر خانواده که چندجانبه به امور خانواده نظارت میکردند و می­دیدند که ما به کمک دوستان لباسها را با دست فشرده و آبگیری می­کردیم. به عربی گفتند: که لباسها را در سبد بگزارید تا به خانه همسایه ببریم و آنها را آبگیری کنیم. من اول متوجه نشدم و کارم را ادامه دادم. یکدفعه دیدم مادر خانه که بچه به دست بود. بچه را به زمین گذاشت و تعدادی از لباسهایی که روی بند پهن شده بودند را جمع کرد و در سبد لباس گذاشت و ما هم موجودی در لباسشویی را در سبد اضافه کردیم که ایشان بلافاصله سبد لباسها را به خانه همسایه برد و عملاً کار ما تمام شد. با بازگشتش به خانه یک بند بلند دیگری به بندهای موجود در حیاط اضافه کرد. تا تمام لباسها را به خوبی بتواند در زیر نور و گرمای آفتاب آویزان کند. دوستان همچنان به نوبت حمام می­کردند و آماده برای نماز ظهر و عصر می­شدند. { این خانواده بگونه ای با ما همکاری و رفتار می­کردند که ما هیچ احساس غریبی با خانواده عراقی میزبان نداشتیم }

وقت نماز رسید و یکی از  همسفران اذان را گفت و پسر همسایه به ازای هر نفر یک سجاده روبه قبله و روی موزائیکهای کف اتاق پهن و کمبود سجاده را از محل اقامت خانواده آورد. نماز ظهر و عصر با صفای خاصی خوانده شد. با جمع کردن سجاده­های نماز وقت به ناهار رسید و پسر و پسر عموی خانواده و کودکان حاضر در آن منزل شروع به آوردن سفره و غذا که شامل: مرغ با آب، نان، سبزی، خرمای تازه، ترشی و میوه (خیار قاچ شده، سیب، پرتقال و اَنار) کردند و دوستان هم در اطراف سفره مشغول صرف ناهار شدند. در این هنگام خودشان از غذا نخوردند و همواره به سفره نگاه می­کردند تا اگر کمبودی احساس شد سفره را تکمیل کنند ولی آنقدر غذا و مخلفات در سفره بود که اگر تعدادی دیگر به جمع ما اضافه می­شد با هم غذا برای آنها هم موجود بود. ناهار خورده شده و باز وقت جمع کردن غذا همه­ی اهل خانه از کوچک و بزرگ سفره را جمع کردند و بلافاصله کتری چای و آب جوش و همچنین سینی استکان و قند را جهت پذیرایی آوردند. پسر خانواده در وسط اتاق نشست و شروع به ریختن چایی کرد و پسر عمو با سینی چایی را با سادگی خاصی به پیش دوستان می­برد. تعدادی دیگر از دوستان هم بعد از ناهار به حمام رفتند و تعدادی استراحت مختصری کردند تا ساعت به 2 و 35 بعد از ظهر رسید و دوستان برپا را اعلام کردند و با جمع آوری لباسها و وسایل و همچنین تجدید وضو بالاخره در ساعت 3 و 13  با دادن سوغات از مشهد امام رضا(ع) و خداحافظی از خانواده به جمع پیاده روها پیوستیم و در کنار دسته­های عزاداری همراه زائرین حسینی شدیم. تعدادی از دوستان نظر داشتند در ادامه به سمت مسیر اصلی حرکت زائران کربلا بروند ولی با تاکید دوستان بر رساندن هدیه فرزند احمد سعید به هر شکل ممکن امسال هم به خانه ایشان برویم. تلفنی با احمد سعید ارتباط گرفتند و به ایشان گفتند که امشب به دیدار شما خواهیم آمد. با این ارتباط دوستان آدرس و مسافت تا منزل ایشان را جویا شدند ولی کسی اطلاع دقیقی از آدرس و حتی شماره عمود نزدیک به منزل در منطقه هندیه را نداشت که با تماس های مکرر و مشکل دار در آن منطقه بالاخره مشخص شد منزلشان با فاصله حدود یک کیلومتری از راه گذر زائرین به سمت نخلستانها و با شماره عمود 450 می­باشد. در این روز ما از گذر دوم(کفل) و گذر سوم(نزد طویریج) یعنی مسیر ارتباطی (میانبُر) به جاده اصلی گذشته بودیم و باتوجه به نظر دوستان که به منزل احمد سعید برویم تصمیم گرفته شد که به گذر چهارم که رسیدیم براساس شرایط، تصمیم بر ادامه مسیر به سمت هندیه و یا جاده اصلی گرفته شود. کم کم هوا رو به تاریکی بود و زمان به اذان مغرب نزدیک می­شد. به حسینیه ای رسیدیم دوستان به اتفاق جهت تجدید وضو به حسینیه وارد شدند ( حسینیه ای بود که سال پیش به اتفاق سه همسفر در اربعین در آنجا به جماعت یکی از دوستان نماز مغرب و عشاء را خوانده بودیم ) و با استراحت مختصر در حیاط ورودی حسینیه، دوستان تجدید وضو کردند و به اتفاق دو عراقی حسیر و سجاده­های نماز را پهن کردیم و با وارد شدن به وقت نماز، نماز مغرب و عشاء به اتفاق تعدادی از زائرین حسینی به جماعت خواندیم. یکی از ایرانی­های حاضر در آن حسینیه شرایط جسمی مناسبی نداشت و وقتی متوجه شد که در گروه ما دکتر هم هست. شرح حال خود را برای سه پزشک گفت و پزشکان برای ایشان تجویز دارو و حتی تحویل دارو موجود و دستور مصرف دارو را دادند. با خداحافظی از چند نفر عراقی و ایرانی

در شب همراه دیگر زائرین به راه  پیمایی ادامه دادیم. در این حین مجدداً صحبت از رفتن به خانه احمد سعید شد و رفتن به مسیر اصلی تا کربلاء معلی، ولی تعدادی از دوستان نظر بر ادامه مسیر در همین طریق را داشتند. پس ادامه مسیر دادیم تا به گذر چهارم در شهر هندیه رسیدیم که احتمالاً انشعابی از آب فرات در آنجا جاری بود و حاج آقا گفت همینجا منتظر دوستان دیگر بایستیم تا همه گروه جمع شوند. دو نیروی نظامی عراقی و یک دکّه کوچک اختصاصی آنها آنجا بودند که حاج آقا از آنها سوالاتی کرد ازجمله اینکه از اینجا تا کربلا چقدر فاصله است؟ (22 کیلومتر) از این گذر تا جاده اصلی مسیر کربلا چقدر فاصله است؟ (8 کیلومتر) حاج اقا از من پرسید که شما که سال گذشته در این راه بودید چقدر تا خانه احمد سعید فاصله است و من چون اطلاعات خوبی نداشتم گفتم نمی­دانم. چند نفری از دوستان که مسّن­تر بودند از راهپیمایی طولانی امروز خیلی خسته شده بودند به حدی که به سختی راه می­رفتند. آنها نظر داشتند که ماشین بگیرند و تا منزل احمد سعید با ماشین بروند ولی همچنان شماره عمود و آدرس مشخص نبود که با تلفنهایی که به احمد سعید زده شد معلوم شد که باید تا نزدیکی عمود شماره 450 برویم و بعد از آن با ورود به کوچه سمت چپ با پیاده روی مختصری در نخلستانها به منزلشان برسیم. ما در نزدیکی عمود 578 بودیم و حدود 72  عمود دیگر( یعنی بیش از سه کیلومتر) باید طی میکردیم تا به مقصد امشب برسیم. 3 نفر از دوستان جلو رفته بودند و امکان ارتباط تلفنی با آنها در آن شرایط و شلوغی نبود. چند نفری از دوستان گفتند که ما پیاده مسیر را میرویم اگر شما میخواهید با ماشین بروید. حاج آقا چون چاره ای ندید به ما گفت که شما بروید ما هم به طریقی خود را به عمود 450 میرسانیم. ماه به راه افتادیم و تعدادی از دوستان بعد از ما سوار ماشین شدند و از کنار ما با سرعت رفتند تا اینکه به گذر مرکز شهر هندیه رسیدیم و دیدیم دوستان آنجا نشسته اند و منتظر ما هستند. علت را سوال کردیم چرا اینجا؟ گفتند که ماشین ما را اینجا پیاده کرد و رفت. اکثر دوستان دیگر خسته بودند و پیاده روی برایشان سخت بود. با صحبت و مشورت آنها باز درسدد ادامه مسیر با ماشین بودند ولی ما چند نفر با اتفاق حاج آقا پیاده روی را ترجیح دادیم و آنها منتظر ماشین شدند و ما به راه ادامه دادیم. تقریباً بیش از 1.7 کیلومتر دیگر باقیمانده بود که دوستان منتظر ماشین با ماشین ادامه مسیر کردند و ما با پای پیاده مسیر را عمود 450 را طی کردیم. با نزدیک شدن ما به عمود 450 پسر احمد سعید با ماشین آمده بود و دنبال گروه می­گشت. سرگروه ایشان را شناخت و با مصافحه و احوالپرسی تعدادی از دوستان را به منزل برد و مجدداً برای بردن مابقی افراد برگشت و تعداد کمی هم پیاده تا منزل میزبان را طی کردند. بالاخره ما در ساعت 21 و 25 به منزل (مقصد امشب) رسیدیم. با رسیدن دوستان و دیدار احمد سعید، ایشان ما را به منزل پسرشان بردند و با خستگی زیاد همسفران تعدادی از افراد در استراحت مختصر بصورت نشسته در حال خواب و یا خوابشان برد. با ورود به منزل ایشان متوجه حضور تعدادی دیگر از زائرین حسینی شدیم که با چهار نفر از همسفران ما هم مسجدی و حتی هم شهری بودند و در اتاقی دیگر به آنها جای داده شده بود. دوستانی بعد از احوالپرسی، براساس اطلاعات داده شده از احوالات احمد سعید در زمان جنگ ایران و عراق و چند سال اسارت ایشان در ایران، مجدداً از ایشان سوالاتی همچون زمان اسارت، عملیات، لشکر، سمت و … را می­پرسیدندو ایشان هم جواب میدادند. شوش در سال ۶۱ ،  عملیات فتح المبین، لشکر یکم، راننده تانک و … .

شام بعد از نیم ساعت آماده شد و تعدادی از دوستان از خستگی حاضر بودند بدون شام بخوابند ولی ادب اقتضا نمی کرد که سر سفره امام حسین(ع) حاضر نشویم. سفره توسط پدر و پسر بزرگ مدیریت و توسط دیگر پسران خانواده در حیاط خانه پهن و آماده پذیرایی شد. غذا که شامل برنج و مرغ در 8 سینی بزرگ جهت صرف مشترکی برای 17 + 5 نفر، نان، خورشت لوبیا، ماست بود در سفر چیده شد و دوستان شام را خوردند. و بعد با خوردن چایی و تجدید وضو و همچنین زدن مسواک سریعاً تُشکها را پهن کردند و خوابیدند. حاج آقا برای هماهنگی به صاحب خانه گفتند که ما صبح زود از منزل خارج میشویم و ممکن است شما را نبینیم. ما را حلال کنید و التماس دعا. دوستان متوجه همان ساعت 3 صبح و قرار این چند روز صبح شدند ولیکن چون دیروز حدود 43.8 کیلومتر راه را طی کرده بودند احتمالاً کمی بیشتر استراحت کنند. ولی صاحب­خانه گفتند ما صبحانه را برای شما آماده میکنیم شما صبحانه را بخورید و بعد بروید. کولر و پنکه اتاق کار میکرد که دوستان کولر را خاموش و با چرخش آرام پنکه سقفی و خاموشی برق اتاق خوابیدند. ساعت 2 و 37 روز پنج شنبه مورخه 25/07/98 از خواب بیدار شدم و دیدم تعدادی از دوستان در حیاط منزل مشغول نماز شب و نوافل هستند. من هم تجدید وضو کردم و در اتاق و جای خوابم  مشغول نماز شب شدم و برای استراحت مجدد دراز کشیدم ولی دیگر خوابم نبرد تا اینکه دیگر دوستان هم با صدای زنگ موبایل و رفت آمد دوستان و همچنین روشن شدن برق اتاق بیدار شدند و بعد از تجدید وضو، وسایل هم جمع و جور شد. کم کم زمان اذان صبح یعنی ساعت 4 و 50 فرا رسید و همگی در همان منزل نماز صبح را به جماعت خواندیم. ولی صاحب­خانه و خانواده­اش که از برنامه حرکت ما در آن شب اطلاع داشت بعد از نماز اجازه خارج شدن از خانه را ندادند و سریعاً فضا را برای پهن کردن سفره صبحانه آماده کردند و در ساعت حدود 5 و 54 با گذاشتن پنیر، کره، شیرمحلی، قیماق محلی، خامه، عسل، مربا و نان در سفره همه را به صرف صبحانه دعوت کرد. با خوردن صبحانه و صرف چایی، در ساعت 6 و 25 به قصد خروج از منزل دوستان آماده شدند ولی یکی از همسفران چندجای از کف دو پایش تاول زده بود و درگیر تمیز کردن و باند پیچی پاهایش شدکه زمانی از دوستان را گرفت. در آن حین پسر بزرگ خانواده که با لباس نظامی و مسلح به خانه وارد شد و با لب خندان و سلامی دسته جمعی موتور پارک شده در حیاط خانه را برداشت و با خداحافظی از خانه خارج شد. صاحبخانه هم به موکب محلی­شان برای آماده کردن وسایل پذیرایی و … رفته بودند. تا اینکه دوستان آماده شدند میزبان هم آمد و با تشکر از ایشان و وابستگانش و گرفتن چند عکس دسته جمعی و دو نفره از ایشان و خانواده اش خداحافظی کردیم و در ساعت 6 و 50 از مسیر پشت منزل یعنی نخلستانها به راه افتادیم. هوا روشن شده بود و حاج آقا زیارت عاشورا را به صورت دسته جمعی در مسیر آرام نخلستانها شروع کرد{  اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ ، (السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا خِيَرَةَ اللَّهِ وَ ابْنَ خِيَرَتِهِ) ، السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ، وَ ابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيِّينَ ، السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ فَاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ ، السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ثَارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثَارِهِ، وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَ، السَّلاَمُ عَلَيْكَ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ، عَلَيْكُمْ مِنِّي جَمِيعاً سَلاَمُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِيتُ وَ بَقِيَ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ، سلام بر تو ای ابا عبد الله، سلام بر تو ای فرزند رسول خدا، سلام بر تو ای فرزند امیر مؤمنان، و فرزند سرور جانشینان، سلام بر تو ای فرزند فاطمه سرور بانوان جهانیان، سلام بر تو ای خون خدا، و فرزند خون خدا، و ای تنهای مظلوم، سلام بر تو و جان هایی که به درگاهت فرود آمدند، از جانب من بر همگی شما سلام خدا برای همیشه، تا هستم و تا شب و روز باقی است، يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ، وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصِيبَةُ بِكَ (بِكُمْ) عَلَيْنَا، وَ عَلَى جَمِيعِ أَهْلِ الْإِسْلاَمِ ، وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصِيبَتُكَ فِي السَّمَاوَاتِ عَلَى جَمِيعِ أَهْلِ السَّمَاوَاتِ ، فَلَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً أَسَّسَتْ أَسَاسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ ، وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقَامِكُمْ، وَ أَزَالَتْكُمْ عَنْ مَرَاتِبِكُمُ الَّتِي رَتَّبَكُمُ اللَّهُ فِيهَا، وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً قَتَلَتْكُمْ، … ، ای ابا عبد الله، هرآینه عزایت بزرگ و سنگین شد، و مصیبت تو بر ما و بر همه اهل اسلام بس بزرگ گشت، و سنگین و بزرگ شد مصیبتت در آسمان ها بر همه اهل آسمان، خدا لعنت کند امّتی را که بنای ستم و بی داد را بر شما اهل بیت بنیان نهادند، و خدا لعنت کند قومی را که شما را از مقامتان دور کرد، و از مرتبه هایتان برکنار نمود، مرتبه هایی که خدا شما را در آن ها جای داد و خدا لعنت کند امّتی را که شما را کشتند، … ،}. تا اینکه درساعت 7 صبح به جاده پیاده روی زائرین حسینی در هندیه رسیدیم و زیارت عاشورا هم به صد لعن رسید و همسفران در جمعیت عاشق حسین(ع) به صورت انفرادی دنباله زیارت عاشورا را با عشق به امام حسین و همچنین اهل بیت علیه­السّلام در حرکت به سوی کربلای معلی خواندند. { اللَّهُمَّ الْعَنْ أَوَّلَ ظَالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ آخِرَ تَابِعٍ لَهُ عَلَى ذَلِكَ، اللَّهُمَّ الْعَنِ الْعِصَابَةَ الَّتِي (الَّذِينَ) جَاهَدَتِ الْحُسَيْنَ، وَ شَايَعَتْ وَ بَايَعَتْ وَ تَابَعَتْ (تَايَعَتْ) عَلَى قَتْلِهِ، اللَّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمِيعاً. خدایا لعنت کن نخستین ستمکاری را که به حق محمّد و خاندان محمّد ستم کرد، و آخرین کسی را که در این ستم از او پیروی نمود. خدایا لعنت کن جمعیتی را که با حسین پیکار کردند، و همراهی نمودند و پیمان بستند و پیروی کردند بر کشتن آن حضرت، خدایا همه آنان را لعنت کن. } و صد سلام {  السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ ، عَلَيْكَ مِنِّي سَلاَمُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِيتُ وَ بَقِيَ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ، وَ لاَ جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّي لِزِيَارَتِكُمْ (لِزِيَارَتِكَ) ، السَّلاَمُ عَلَى الْحُسَيْنِ، وَ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ، (وَ عَلَى أَوْلاَدِ الْحُسَيْنِ ) ، وَ عَلَى أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ ، سلام بر تو ای ابا عبد الله، و بر جان هایی که به درگاهت فرود آمدند، از جانب من سلام خدا بر تو باد همیشه تا هستم و تا شب و روز باقی است، و خدا زیارت شما را آخرین زیارت از سوی من قرار ندهد، سلام بر حسین و بر علی بن الحسین و فرزندان حسین، و یاران حسین.} { الحمدالله رب العالمین }

اکنون حدود 20 کیلومتر دیگر تا شهرکربلا داشتیم. هر چه به کربلا نزدیکتر می­شدیم، جمعیت و دسته­های عزاداری بیشتر و بیشتر می­شدند و هماهنگی بیشتر بین دوستان با پرچمدار گروه بیشتر احساس می­شد. در ساعت 7 و 24 به یک سه راهی رسیدیم که مسیر فرعی پیاده روی گروه ما به خیابان دو طرفه سه بانده که این طرف آن برای رفت و برگشت ماشینها و آن طرف دیگر برای پیاده روی زائرین حسینی در نظر گرفته شده بود. جمع تا 7 و 40 بر سر سه راهی با پرچم ایستادند تا همه افراد گروه آمدند. چند نیروی نظامی عراقی در این مکان جهت نظم دادن مسیر و عبور دادن زائرین از این مسیر به جاده اصلی مشغول بودند. شماره عمود مشاهده شده در خیابان شماره 340 بود. ما هم به جمعیت عظیم اضافه شدیم و قرار عمود 300 را گذاشتیم. در سمت راست مسیر موکبهای فراوانی که پذیرای زائرین بودند و سمت چپ که بلواری با درختان نسبتاً بلند و تیر برق های شماره گذاری شده بود به چشم می­خورد. صدای دسته های عزاداری از ایرانی و عراقی با باند و بلندگو در مسیر مشاهده می­شد که جمعیت اطراف در حال حرکت هم با آنها همراهی و عزاداری می­کردند. در ساعت 8 و 36 دقیقه صبح همگی به تیربرق شماره 300 رسیدیم و تعدادی از دوستان تجدید وضو کردند و با تاخیر 20 دقیقه­ای، قرار بر عمود 250 شد. در دو الی سه کیلومتر اول پیاده روی امروز، زیارت عاشورا با صد لعن و صد سلام تمام شد. و در بعد از سلام بر مولا خواندیم: { اللَّهُمَّ خُصَّ أَنْتَ أَوَّلَ ظَالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنِّي، وَ ابْدَأْ بِهِ أَوَّلاً ثُمَّ (الْعَنِ) الثَّانِيَ، وَ الثَّالِثَ وَ الرَّابِعَ ، اللَّهُمَّ الْعَنْ يَزِيدَ خَامِساً، وَ الْعَنْ عُبَيْدَ اللَّهِ بْنَ زِيَادٍ وَ ابْنَ مَرْجَانَةَ، وَ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ شِمْراً، وَ آلَ أَبِي سُفْيَانَ وَ آلَ زِيَادٍ وَ آلَ مَرْوَانَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ، خدایا اختصاص ده اوّلین ستمکار را از جانب من به لعنت، و آغاز کن به آن لعنت اولین را، سپس دومین و سومین و چهارمین را، خدایا یزید، پنجم آنان را لعنت کن، و لعنت کن عبید الله بن زیاد و پسر مرجانه و عمر بن سعد و شمر و خاندان ابوسفیان و خاندان زیاد و خاندان مروان را تا روز قیامت . } و در حین استراحت مختصر دوستان در محل قرار، در یکی از موکبهای مستقر و متوالی در کنار جاده با سر بر سجده گذاشتن بر مُهر، ذکر آخر زیارت عاشورا را خواندیم.{ اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشَّاكِرِينَ لَكَ عَلَى مُصَابِهِمْ، الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى عَظِيمِ رَزِيَّتِي ، اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي شَفَاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُرُودِ، وَ ثَبِّتْ لِي قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ مَعَ الْحُسَيْنِ وَ أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ، الَّذِينَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَيْنِ عليه السلام .خدایا سپاس تو را سپاس شکرگزارانِ از تو بر مصیبت زدگی آنان، خدای را سپاس بر بزرگی عزایم، خدایا شفاعت حسین را در روز ورود [به قیامت] نصیبم کن، و ثابت بدار قدم صدق مرا نزد خود به همراه حسین و یاران حسین، آنان که جانشان را در دفاع از حسین (درود بر او) بخشیدند.  } و دو رکعت نماز زیارت عاشورا را هم خواندیم و به را افتادیم. پرچمدار جلوی گروه در حرکت بود و گروه هم به صورت پراکنده در جمعیت در طی مسیر بودند. دو نفر از دوستان که مشکلی برایشان حادث شده بود با هماهنگی حاج آقا از جمع جدا شدند و با ماشین به سمت شهر کربلا رفتند تا درمان شوند. در ساعت 9 و 24 به عمود 250 رسیدیم و با پذیرایی دوستان با مقداری کَشک، بادام زمینی و کِشمِش، ما به جوانان عراقی که همجوارمان نشسته بودند تعارف کردیم ولی آنها اصلاً کشک را نمی­شناختند و آن را بعد از برداشتن به دور انداختند ولی از کِشمِش و بادام زمینی خوردند و حتی باز طالب بادام زمینی برای دیگر دوستان و همسفرانشان بودند که ما هم موجودی را بین آنها تقسیم و با آنها هم عکس گرفتیم. قرار عمود 205 شد. در ساعت 10 و 38 تابلوی سبز رنگی با عنوان: محافظه کربلاء المقدسه ترحب بزوارها الکرام، Welcome in Holy Karbala Province را مشاهده کردیم. دوستان در لابلای جمعیت رو به افزایش با نگاهی به پرچم مسیر را طی کردند تا در ساعت 10 و 57 به عمود 205 رسیدیم.

در ساعت 10 و 25 و نزدیک عمود 183 و به سیطریه اول کربلا رسیدیم.

در ساعت 11 و 41 تابلو سبز رنگ نشاندهنده  تا مرقد مولا 6000  متر باقی است را با عنوان :{ مرقد امام الحسین(ع)، Imam Hussain Shrine 6000m } را دیدیم.

چون تا وقت اذان ظهر چند دقیقه ای باقی بود و تجربه سال گذشته فضای دانشگاه امام صادق(ع) بسیار شلوغ بود ترجیح دادیم که به مسیر ادامه بدهیم.

در ساعت 12 عمود 110 و در ساعت 12 و 15 عمود 100 رسیدیم و کم­کم وقت اذان ظهر نزدیک بود و منتظر جمع دوستان شدیم که قرار شد یکی از همسفران برای اقامه نماز یک اطلاعی از داخل “مجمع العلقمی زائرین” بگیرند و به ما اطلاع بدهند. که ایشان رفتند ولی بخاطر گرفتن وضو دیر آمدند و زمان به اذان وارد شد و ما با تصمیم ورود به آن مکان به نماز ظهر نرسیدیم و نماز ظهر و عصر را با نماز کامل آنها خواندیم. دو چادور بلند در آن مکان قرار داشت که بسیاری از زائرین حاضر در زیر آنها مشغول نماز و استراحت بودند. وقتی نماز تمام شد. امام جماعت به عربی اعلام کرد که غذای امام حسین(ع) آماده است و تعدادی از زائرین پذیرایی خواهند کرد. سفره های غذا در بین صفوف جمعیت پهن شد و پذیرایی که برنج، لوبیا، نان و دوغ بود بین جمعیت بالغ بر 6000 الی 7000 نفری توزیع شد و سفره در ساعت 13 و 10 جمع آوری شد. دوستان با وجود گرمی هوا و گرمی زیر چادورها ترجیح دادند ساعتی را استراحت کنند.  دوستان تا ساعت 14 استراحت کردند و بعد با تجدید وضو ساعت 14 و 20 از آن مکان خارج شدند و قرار عمود 50  (که احتمالاً براساس تجربه سال پیش هلال احمر ایران در آنجا به زوار خدمت رسانی می­کند) شد. در ساعت 14 و 57 و عمود 59 به نزدیک میدان ورودی شهر کربلا با عنوان : “ساحه الشهید العلامه نِمر باقر النِمر” ور در ساعت 15 و 10 به عمود 50 رسیدیم. تا ساعت 15 و 20 منتظر دیگر دوستان شدیم و به راه ادامه دادیم تا به پل رو گذر شهر کربلا رسیدیم. دوستان تصمیم گرفتند که به حسینیه قاسم در نزدیکی حرم بروند و مستقر شوند که با گذر از بازار و کوچه های همجوار در ساعت 3 و 50 به حسینیه وارد شده و به علت جمعیت مستقر در آنجا دوستان به صورت پراکنده وسایل را گذاشتند و استراحت کردند. حال دوستان با شماره گیری همسفرانی که با ماشین به کربلا آمده بودند را جستجو می کردند که با زحمت بسیار بعد از 40 الی 50 دقیقه بعد توانستند از محل دوستان مطلع گردند. حاج آقا مولوی که از موکب داری همشهریانش اطلاع داشت بعد از درمان نیم بند رفیقش ایشان را به محل اقامت همشهریانش در کربلا می­برد و در آن زمان از ما خواست که حسینیه قاسم را ترک کنیم و به محل اقامت همشهریانش برویم. که ایشان به اتفاق یکی از همشهریانش به حسینیه قاسم آمدند و ما را با گذر از بازار و پل … و همچنین خیابان … و چند کوچه در مدت زمان 30 الی 40 دقیقه ای به محل اقامت وردنجانی­ها و تعدادی دیگر از زائرین امام حسین(ع) برد. ولی دوستان باتوجه به خستگی این مسیر را مناسب برای بهره برداری از زمان اندک زیارت نمی­دانستند ولی تصمیم جمع بود. حال در ساعت 5 و 6 به وقت نماز مغرب و عشاء نزدیک می­شدیم. من برای تجدید وضو به حسینیه مقابل رفتم ولی آنجا با مشکل قطعی آب و فشار خیلی کم آب روبرو بود به گونه ای که برای تجدید وضو حدوداً 25 دقیقه معطل شدم تا وضو گرفتم و به محل اقامت برگشتم. تا من رسیدم اذان داده شده بود و نماز جماعت هم با وجود سه تن از علماء شروع شده بود. نماز را خواندیم. تعدادی استراحت کردند و تعدادی به گفتگو نشستند تا اینکه در ساعت 6 و 50 سفره شام پهن شد و با برنج خورشت سبزی از زائرین حاضر پذیرایی شد. یکی از دوستان که بیمار شده بود دکتر برایش سرم تجویز کرده بود ولی بدلیل جمعیت مراجعه کننده به درمانگاه و عدم فضای مناسب برای جمعیت نیازمند به درمان ایشان سِرُم و متعلقات را با خود آورده بود تا با وجود پزشکان گروه سِرُم را استفاده کند. در آن حین دوستان دست به کار شدند و سِرُم را با آمپول تجویز شده در همان مکان به ایشان تزریق کردند.

امشب، شب جمعه بود و زیارت مولا امام حسین(ع)، ابوالفضل العباس(س)، علی اکبر(ع)، علی اصغر(ع) و یاران با وفایش در فکر من بود. دئ نفر از دوستان الآن را جهت زیارت در نظر گرفتند و تعدادی از دوستان نظر داشتند که ساعت 2 صبح فردا بیدار شوند و به زیارت بروند. ولی من نظر داشتم امشب را تا به صبح در کنار امام حسین(ع)، …  حاضر باشم پس با سرگروه صحبت کردم و برنامه فردا را جهت هماهنگی از ایشان گرفتم وبرنامه خود را به آنها اعلام کردم و در ساعت 8 و 45 از آن محل خارج شدم. با گذر از کوچه­ها و خیابان و همچنین بازار به حسینیه رسیدم و با گذاشتن کوله­ام و برداشتن موبایل و پاسپورتم از حسینیه به سمت حرمین شریف خارج شدم. من در ساعت 21 و22 روبروی باب القبله و سمت یا ساقی العطاشی حضرت ابوالفضل العباس بودم. با سلامی مختصر ولی با چشمانی اشک آلود و همچنین حمد وثنای خداوند متعال و تشکر از مهمان نوازی مولایم، ابتدا زیارت امام حسین (علیه السّلام) را رو به حرم مولا به شرح ذیل خواندم. السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللّهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ، أَشْهَدُ أَنَّكَ أَقَمْتَ الصَّلاةَ وَ آتَيْتَ الزَّكَاةَ، وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَيْتَ عَنِ الْمُنْكَرِ، وَ عَبَدْتَ اللّهَ مُخْلِصاً، وَ جَاهَدْتَ فِي اللّهِ حَقَّ جِهَادِهِ حَتَّى أَتَاكَ الْيَقِينُ، فَعَلَيْكَ السَّلامُ مِنِّي مَا بَقِيتُ وَ بَقِيَ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ، وَ عَلَى آلِ بَيْتِكَ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ، سلام بر تو ای فرزند رسول خدا، سلام بر تو ای فرزند امیر مؤمنان، سلام بر تو ای فرزند سرور زنان جهانیان، گواهی می دهم که تو نماز را بپا داشتی و زکات را پرداختی، و امر به معروف و نهی از منکر نمودی، و خدا را خالصانه عبادت کردی، و در راه خدا به نحو شایسته به جهاد برخاستی تا مرگ تو را دربر گرفت، از من بر تو سلام تا هستم و تا شب و روز باقی است، و سلام بر خاندان پاک و پاکیزه‌ات، أَنَا يَا مَوْلايَ مَوْلًى لَكَ وَ لِآلِ بَيْتِكَ، سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمْ، وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمْ، مُؤْمِنٌ بِسِرِّكُمْ وَ جَهْرِكُمْ وَ ظَاهِرِكُمْ وَ بَاطِنِكُمْ، لَعَنَ اللّهُ أَعْدَاءَكُمْ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ، وَ أَنَا أَبْرَأُ إِلَى اللّهِ تَعَالَى مِنْهُمْ، يَا مَوْلايَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ، يَا مَوْلايَ يَا أَبَا عَبْدِ اللّهِ، هَذَا يَوْمُ الْإِثْنَيْنِ وَ هُوَ يَوْمُكُمَا وَ بِاسْمِكُمَا، وَ أَنَا فِيهِ ضَيْفُكُمَا فَأَضِيفَانِي وَ أَحْسِنَا ضِيَافَتِي، فَنِعْمَ مَنِ اسْتُضِيفَ بِهِ أَنْتُمَا، وَ أَنَا فِيهِ مِنْ جِوَارِكُمَا فَأَجِيرَانِي، فَإِنَّكُمَا مَأْمُورَانِ بِالضِّيَافَةِ وَ الْإِجَارَةِ، فَصَلَّى اللّهُ عَلَيْكُمَا وَ آلِكُمَا الطَّيِّبِينَ. ای مولای من، من دل بسته تو و خاندان تو هستم، در صلحم با آن که با شما در صلح است، و در جنگم با آن که با شما در جنگ است، من به نهان و آشکار و ظاهر و باطن شما ایمان دارم، لعنت خدا بر دشمنانتان از گذشتگان و آیندگان، من از آنان به سوی خدا بیزاری می جویم، ای مولای من ای ابا محمّد، ای سرور من ای ابا عبد الله، امروز روز دوشنبه است و روز شما دو بزرگوار و به نام شماست، و من در این روز مهمان شما هستم، پذیرای من باشید و نیکو پذیرایی کنید، چه خوشبخت میهمانی است آن که شما میزبانش باشید، و من در این روز از پناهندگان به شمایم، پس مرا پناه دهید، به یقین شما از سوی خدا مأمور به پذیرایی نمودن و پناه دادنید، خدا بر شما و خاندان پاکتان درود فرستد.}

من در فاصله عمود 17 و 18 در کناری ایستادم با حضرت زمزمه و بعد زیارت حضرت عباس(س) بن علی بن ابیطالب علیه­السّلام را به شرح و سفارش زیر خواندم : { سَلامُ اللَّهِ وَ سَلامُ مَلائِكَتِهِ الْمُقَرَّبِينَ وَ أَنْبِيَائِهِ الْمُرْسَلِينَ وَ عِبَادِهِ الصَّالِحِينَ وَ جَمِيعِ الشُّهَدَاءِ وَ الصِّدِّيقِينَ [وَ] الزَّاكِيَاتُ الطَّيِّبَاتُ فِيمَا تَغْتَدِي وَ تَرُوحُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ أَشْهَدُ لَكَ بِالتَّسْلِيمِ وَ التَّصْدِيقِ وَ الْوَفَاءِ وَ النَّصِيحَةِ لِخَلَفِ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ الْمُرْسَلِ وَ السِّبْطِ الْمُنْتَجَبِ وَ الدَّلِيلِ الْعَالِمِ وَ الْوَصِيِّ الْمُبَلِّغِ وَ الْمَظْلُومِ الْمُهْتَضَمِ فَجَزَاكَ اللَّهُ عَنْ رَسُولِهِ وَ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ عَنِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ أَفْضَلَ الْجَزَاءِ بِمَا صَبَرْتَ ، سلام خدا و سلام فرشتگان مقرّبش، و پیامبران مرسلش، و بندگان شایسته اش، و همه شهیدان و صدّیقان و درودهاى پاک و پاکیزه در آنچه مى آید و می رود بر تو باد اى فرزند امیر مؤمنان، شهادت می دهم براى حضرتت به تسلیم و تصدیق و وفا، و خیرخواهى، براى یادگار پیامبر مرسل (درود خدا بر او و خاندانش باد) ، و فرزندزاده برگزیده، و راهنمای دانا، و جانشین تبلیغ گر، و ستمدیده غارت زده، خدا از جانب پیامبر و امیر مؤمنان و حسن و حسین (درود خدا بر ایشان) جزایت دهد برترین جزا به خاطر این که صبر کردى. وَ احْتَسَبْتَ وَ أَعَنْتَ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ قَتَلَكَ وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ جَهِلَ بِحَقِّكَ وَ اسْتَخَفَّ بِحُرْمَتِكَ وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ حَالَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَ مَاءِ الْفُرَاتِ أَشْهَدُ أَنَّكَ قُتِلْتَ مَظْلُوماً وَ أَنَّ اللَّهَ مُنْجِزٌ لَكُمْ مَا وَعَدَكُمْ جِئْتُكَ يَا ابْنَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَافِداً إِلَيْكُمْ وَ قَلْبِي مُسَلِّمٌ لَكُمْ وَ تَابِعٌ وَ أَنَا لَكُمْ تَابِعٌ وَ نُصْرَتِي لَكُمْ مُعَدَّةٌ حَتَّى يَحْكُمَ اللَّهُ وَ هُوَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ فَمَعَكُمْ مَعَكُمْ لا مَعَ عَدُوِّكُمْ إِنِّي بِكُمْ وَ بِإِيَابِكُمْ [وَ بِآبَائِكُمْ ] مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ بِمَنْ خَالَفَكُمْ وَ قَتَلَكُمْ مِنَ الْكَافِرِينَ قَتَلَ اللَّهُ أُمَّةً قَتَلَتْكُمْ بِالْأَيْدِي وَ الْأَلْسُنِ. و کار خویش را تنها به حساب خدا گذاشتى، و یارى نمودى پس چه نیکو سرانجامى است خانه آخرت. خدا لعنت کند کند کسى که تو را کشت، و لعنت کند کسى را که جاهل بود به حقّت، و حرمتت را سبک شمرد، و خدا لعنت کند کسى را که بین تو و آب فرات پرده شد، شهادت مى دهم که تو مظلومانه کشته شدى، و خدا به وعده اى که به شما داده وفا مى کند، به سوى تو آمدم اى فرزند امیر مؤمنان دارد در محضر شما آیم دلم تسلیم و پیرو شماست، و خود نیز پیرو شمایم، یارى ام براى شما مهیّاست، تا خدا حکم کند، و او بهترین حکم کنندگان است، پس با شمایم تنها با شما نه با دشمن شما، من به شما و بازگشت تان مؤمن، و به آنان که با شما مخالفت کردند، و شمار را کشتند کافرم، خدا بکشد امّتى را که شما را با دست ها و زبان هایشان کشتند.

سپس وارد روضه شو، و خود را به ضریح بچسبان و بگو: [در همان حال سمت قبله] السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْعَبْدُ الصَّالِحُ الْمُطِيعُ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ سَلَّمَ السَّلامُ عَلَيْكَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ وَ مَغْفِرَتُهُ وَ رِضْوَانُهُ وَ عَلَى رُوحِكَ وَ بَدَنِكَ أَشْهَدُ وَ أُشْهِدُ اللَّهَ أَنَّكَ مَضَيْتَ عَلَى مَا مَضَى بِهِ الْبَدْرِيُّونَ وَ الْمُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ الْمُنَاصِحُونَ لَهُ فِي جِهَادِ أَعْدَائِهِ الْمُبَالِغُونَ فِي نُصْرَةِ أَوْلِيَائِهِ الذَّابُّونَ عَنْ أَحِبَّائِهِ فَجَزَاكَ اللَّهُ أَفْضَلَ الْجَزَاءِ وَ أَكْثَرَ الْجَزَاءِ وَ أَوْفَرَ الْجَزَاءِ وَ أَوْفَى جَزَاءِ أَحَدٍ مِمَّنْ وَفَى بِبَيْعَتِهِ وَ اسْتَجَابَ لَهُ دَعْوَتَهُ وَ أَطَاعَ وُلاةَ أَمْرِهِ، سلام بر تو اى بنده شایسته فرمانبر خدا و رسول خدا، و امیر مؤمنان و حسن و حسین (درود خدا بر آنان باد) ، سلام و رحمت خدا و برکات و مغفرت و رضوانش بر تو بر روان و تن تو، شهادت می دهم و خدا را شاهد مى گیرم، که تو به همان مسیرى رفتى که اهل بدر رفتند، و در آن راه از دنیا گذشتند، آن مجاهدان در راه خدا، و خیرخواهان براى خدا، در مبارزه با دشمنان خدا، و تلاش گران در یارى اولیایش، آن دفاع کنندگان از عاشقانش، خدا پاداشت دهد، به برترین و بیشترین، و کامل ترین پاداش، و وفاکننده ترین پاداش، یکى از آنان که به بیعت او وفا کرد، و دعوتش را اجابت نمود، و از والیان امر اطاعت کرد. أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ بَالَغْتَ فِي النَّصِيحَةِ وَ أَعْطَيْتَ غَايَةَ الْمَجْهُودِ فَبَعَثَكَ اللَّهُ فِي الشُّهَدَاءِ وَ جَعَلَ رُوحَكَ مَعَ أَرْوَاحِ السُّعَدَاءِ وَ أَعْطَاكَ مِنْ جِنَانِهِ أَفْسَحَهَا مَنْزِلاً وَ أَفْضَلَهَا غُرَفاً وَ رَفَعَ ذِكْرَكَ فِي عِلِّيِّينَ [فِي الْعَالَمِينَ ] وَ حَشَرَكَ مَعَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَدَاءِ وَ الصَّالِحِينَ وَ حَسُنَ أُولَئِكَ رَفِيقاً أَشْهَدُ أَنَّكَ لَمْ تَهِنْ وَ لَمْ تَنْكُلْ وَ أَنَّكَ مَضَيْتَ عَلَى بَصِيرَةٍ مِنْ أَمْرِكَ مُقْتَدِيا بِالصَّالِحِينَ وَ مُتَّبِعا لِلنَّبِيِّينَ فَجَمَعَ اللَّهُ بَيْنَنَا وَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَ رَسُولِهِ وَ أَوْلِيَائِهِ فِي مَنَازِلِ الْمُخْبِتِينَ فَإِنَّهُ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ. شهادت مى دهم، که در خیرخواهى کوشیدى، و نهایت تلاش را انجام دادى، خدا تو را در زمره شهیدان برانگیزد و روحت را در کنار ارواح نیک بختان قرار دهد، و از بهشتش وسیع ترین منزل را به تو عطا کند، و برترین غرفه ها را ارزانى نماید، و نامت را در بالاترین درجات بالا برد، و با پیامبران و صدّیقان و شهدا و شایستگان مشحور نماید، آنها خوب رفیقانى هستند، شهادت مى دهم که تو سستى نورزیدى، و باز نایستادى، و بر آگاهى از کارت از دنیا رفتى، در حال پیروى از شایستگان، و پیروى از پیامبران پس خدا بین ما و رسول خود و اولیایش در جایگاه هاى فروتنان گرد آورد که او مهربان ترین مهربانان است.

و بعد دو رکعت نماز بخوان، وپس از نماز بگو: اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ لا تَدَعْ لِي فِي هَذَا الْمَكَانِ الْمُكَرَّمِ وَ الْمَشْهَدِ الْمُعَظَّمِ ذَنْباً إِلا غَفَرْتَهُ وَ لا هَمّاً إِلّا فَرَّجْتَهُ وَ لا مَرَضا إِلّا شَفَيْتَهُ وَ لا عَيْباً إِلّا سَتَرْتَهُ وَ لا رِزْقاً إِلا بَسَطْتَهُ وَ لا خَوْفا إِلّا آمَنْتَهُ وَ لا شَمْلاً إِلّا جَمَعْتَهُ وَ لا غَائِباً إِلّا حَفِظْتَهُ وَ أَدْنَيْتَهُ وَ لا حَاجَةً مِنْ حَوَائِجِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ لَكَ فِيهَا رِضًى وَ لِي فِيهَا صَلاحٌ إِلا قَضَيْتَهَا يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ. خدایا درود فرست بر محمّد و خاندان محمّد، و در این مکان مکرّم، و زیارتگاه بزرگ، براى من گناهى مگذار جز آن که بیامرزى، و نه اندوهى جز آن که برطرف نمایى، و نه بیمارى جز آن که شفا دهى، و نه عیبى جز آن که بپوشانى، و نه رزقى جز آن که بگسترانى، و نه ترسى جز آن که ایمنى دهى، و نه پراکندگى جز آن که گرد آورى، و نه دور از نظرى جز آن که حفظ کنى و دیدارش را نزدیک نمایى، و نه حاجتى از حاجت هاى دنیا و آخرت، که تو را در آن رضایت و مرا در آن مصلحت است جز آن که برآورى، اى مهربان ترین مهربانان.

بعد به جانب ضریح بازگرد، و نزد پاهاى مبارک بایست و بگو:السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا الْفَضْلِ الْعَبَّاسَ ابْنَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيِّينَ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ أَوَّلِ الْقَوْمِ إِسْلاماً وَ أَقْدَمِهِمْ إِيمَاناً وَ أَقْوَمِهِمْ بِدِينِ اللَّهِ وَ أَحْوَطِهِمْ عَلَى الْإِسْلامِ أَشْهَدُ لَقَدْ نَصَحْتَ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِأَخِيكَ فَنِعْمَ الْأَخُ الْمُوَاسِي فَلَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً قَتَلَتْكَ وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً ظَلَمَتْكَ وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً اسْتَحَلَّتْ مِنْكَ الْمَحَارِمَ وَ انْتَهَكَتْ حُرْمَةَ الْإِسْلامِ فَنِعْمَ الصَّابِرُ الْمُجَاهِدُ الْمُحَامِي النَّاصِرُ وَ الْأَخُ الدَّافِعُ عَنْ أَخِيهِ ، سلام بر تو اى ابا الفضل العباس فرزند امیر مؤمنان، سلام بر تو اى فرزند سرور جانشینان، سلام بر تو اى فرزند اولین نفر امت در اسلام آوردن، و پیش ترین شان در ایمان و استوارترین شان در پایبندى به دین خدا، و با احتیاط ترین شان بر اسلام، شهادت می دهم که تو براى خدا و رسولش و برادرت خیرخواهى نمودى، پس چه خوب برادر همدردى بودى، خدا لعنت کند امتى را که تو را کشت، و لعنت کند امتى را که به تو ستم روا داشت، و لعنت کند امتى را که حرمت هاى تو را حلال شمرد، و پرده احترام اسلام را درید، پس چه نیکو صبرکننده، جهادگر حامى، یارى دهنده و برادر دفاع کننده از برادرش بودى، الْمُجِيبُ إِلَى طَاعَةِ رَبِّهِ الرَّاغِبُ فِيمَا زَهِدَ فِيهِ غَيْرُهُ مِنَ الثَّوَابِ الْجَزِيلِ وَ الثَّنَاءِ الْجَمِيلِ وَ أَلْحَقَكَ [فَأَلْحَقَكَ ] اللَّهُ بِدَرَجَةِ آبَائِكَ فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ اللَّهُمَّ إِنِّي تَعَرَّضْتُ لِزِيَارَةِ أَوْلِيَائِكَ رَغْبَةً فِي ثَوَابِكَ وَ رَجَاءً لِمَغْفِرَتِكَ وَ جَزِيلِ إِحْسَانِكَ فَأَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ وَ أَنْ تَجْعَلَ رِزْقِي بِهِمْ دَارّا وَ عَيْشِي بِهِمْ قَارّا وَ زِيَارَتِي بِهِمْ مَقْبُولَةً وَ حَيَاتِي بِهِمْ طَيِّبَةً وَ أَدْرِجْنِي إِدْرَاجَ الْمُكْرَمِينَ وَ اجْعَلْنِي مِمَّنْ يَنْقَلِبُ مِنْ زِيَارَةِ مَشَاهِدِ أَحِبَّائِكَ مُفْلِحاً مُنْجِحا قَدِ اسْتَوْجَبَ غُفْرَانَ الذُّنُوبِ وَ سَتْرَ الْعُيُوبِ وَ كَشْفَ الْكُرُوبِ إِنَّكَ أَهْلُ التَّقْوَى وَ أَهْلُ الْمَغْفِرَةِ، و پاسخ دهنده طاعت پروردگارش، و علاقه مند به آنچه دیگران به بى رغبت شدند، که همان پاداش بزرگ، و ستایش زیباست، و خدا تو را به درجه پدرانت، در بهشت های پرنعمت ملحق کرد. خدایا متعرض زیارت اولیایت شدم به خاطر رغبت در پاداشت، و امید به آمرزشت، و احسان فراوانت، پس از تو مى خواهم که بر محمّد و خاندان پاکش درود فرستى، و روزى ام را به خاطر ایشان زیاد نمایی و زندگى ام را به خاطر آنان برقرار دارى، و زیارتم را به حق آنان مقبول قرار دهى، و حیاتم را دلپسند فرمایى، و مرا با گروه اهل کرامت همراه نمایی و از کسانى قرار دهى که از زیارت زیارتگاه هاى عاشقانت رستگار و کامیاب بازمى گردند، درحالی که مستوجب آمرزش گناهان، و پوشیدن عیب ها، و برطرف شدن گرفتاری ها شده باشد، به راستى تو اهل پروا و آمرزشى.

پس براى خود، و براى پدر و مادر و مؤمنان و مسلمانان دعا کن، و از دعاها هر دعایى را که مى خواهى اختیار کن.
مؤلّف گوید: در خبرى از حضرت سجاد علیه السّلام آنچه حاصلش این است روایت شده: خدا رحمت کند عباس علیه السّلام را که نسبت به برادر خود ایثار کرد، و جانش را فداى آن حضرت نمود، تا این که در راه یارى او دو دستش را از بدن جدا کردند و خدا به جاى دو دست او دو بال به آن جناب عنایت فرمود، که مانند جعفر بن ابى طالب با آن دو بال همراه فرشتگان در بهشت پرواز میکند، و براى عباس در قیامت نزد خدا مقامى است که مورد غبطه همه شهداست، و تمام شهیدان را آرزوى مقام اوست، }

زیارت عاشورا را به نیت امام زمان(عج)، شهداء، امام شهداء، پدر و مادرم، خانواده­ام، اقوام و ملتمسین به دعا با صد لعن و صد سلام و همچنین با زمزمه هایی با مولایم امام حسین(ع) و اشک شوق شروع کردم. { اَعْظَمَ اللّهُ اُجُورَنا وَاُجورَكُمْ بِمُصابِنا بِالْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ، وَجَعَلَنا وَاِيّاكُمْ مِنَ الطّالِبينَ بِثارِهِ مَعَ وَلِيِّهِ الاِْمامِ الْمَهْدِىِّ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِمُ السَّلامُ. خدای بزرگ فرماید اجرهایمان را به مصیبتمان بر حسین (درود بر او) ، و ما و شما را از خواهندگان خون او همراه با ولیّ اش امام مهدی از خاندان محمّد (درود بر ایشان) قرار دهد.

اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ ، (السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا خِيَرَةَ اللَّهِ وَ ابْنَ خِيَرَتِهِ) ، السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ، وَ ابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيِّينَ ، السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ فَاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ ، السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ثَارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثَارِهِ، وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَ، السَّلاَمُ عَلَيْكَ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ، عَلَيْكُمْ مِنِّي جَمِيعاً سَلاَمُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِيتُ وَ بَقِيَ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ، سلام بر تو ای ابا عبد الله، سلام بر تو ای فرزند رسول خدا، سلام بر تو ای فرزند امیر مؤمنان، و فرزند سرور جانشینان، سلام بر تو ای فرزند فاطمه سرور بانوان جهانیان، سلام بر تو ای خون خدا، و فرزند خون خدا، و ای تنهای مظلوم، سلام بر تو و جان هایی که به درگاهت فرود آمدند، از جانب من بر همگی شما سلام خدا برای همیشه، تا هستم و تا شب و روز باقی است، يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ، وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصِيبَةُ بِكَ (بِكُمْ) عَلَيْنَا، وَ عَلَى جَمِيعِ أَهْلِ الْإِسْلاَمِ ، وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصِيبَتُكَ فِي السَّمَاوَاتِ عَلَى جَمِيعِ أَهْلِ السَّمَاوَاتِ ، فَلَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً أَسَّسَتْ أَسَاسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ ، وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقَامِكُمْ، وَ أَزَالَتْكُمْ عَنْ مَرَاتِبِكُمُ الَّتِي رَتَّبَكُمُ اللَّهُ فِيهَا، وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً قَتَلَتْكُمْ، ای ابا عبد الله، هرآینه عزایت بزرگ و سنگین شد، و مصیبت تو بر ما و بر همه اهل اسلام بس بزرگ گشت، و سنگین و بزرگ شد مصیبتت در آسمان ها بر همه اهل آسمان، خدا لعنت کند امّتی را که بنای ستم و بی داد را بر شما اهل بیت بنیان نهادند، و خدا لعنت کند قومی را که شما را از مقامتان دور کرد، و از مرتبه هایتان برکنار نمود، مرتبه هایی که خدا شما را در آن ها جای داد و خدا لعنت کند امّتی را که شما را کشتند، … ، سپس صد مرتبه می گویى: اللَّهُمَّ الْعَنْ أَوَّلَ ظَالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ آخِرَ تَابِعٍ لَهُ عَلَى ذَلِكَ، اللَّهُمَّ الْعَنِ الْعِصَابَةَ الَّتِي (الَّذِينَ) جَاهَدَتِ الْحُسَيْنَ، وَ شَايَعَتْ وَ بَايَعَتْ وَ تَابَعَتْ (تَايَعَتْ) عَلَى قَتْلِهِ، اللَّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمِيعاً، خدایا لعنت کن نخستین ستمکاری را که به حق محمّد و خاندان محمّد ستم کرد، و آخرین کسی را که در این ستم از او پیروی نمود. خدایا لعنت کن جمعیتی را که با حسین پیکار کردند، و همراهی نمودند و پیمان بستند و پیروی کردند بر کشتن آن حضرت، خدایا همه آنان را لعنت کن.}

از عمود ۱۹ و ۲۰ که کف العباس(س) است گذشتم و در خیابان گِرد حرمین به راه افتادم و زیارت عاشورا را ادامه دادم از عمود ۳۵ یعنی نزدیک اعلام گمشدگان  و روبروی درِ وسط بین الحرمین گذشتم، تا به نزدیکی حرم امام حسین(ع) و به درِ، با سَر درِ “السلام علیک یابن زمزم و الصفا” در کنار عمود ۳۷ رسیدم. { و صد مرتبه سلام: السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ ، عَلَيْكَ مِنِّي سَلاَمُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِيتُ وَ بَقِيَ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ، وَ لاَ جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّي لِزِيَارَتِكُمْ (لِزِيَارَتِكَ) ، السَّلاَمُ عَلَى الْحُسَيْنِ، وَ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ، (وَ عَلَى أَوْلاَدِ الْحُسَيْنِ ) ، وَ عَلَى أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ ، سلام بر تو ای ابا عبد الله، و بر جان هایی که به درگاهت فرود آمدند، از جانب من سلام خدا بر تو باد همیشه تا هستم و تا شب و روز باقی است، و خدا زیارت شما را آخرین زیارت از سوی من قرار ندهد، سلام بر حسین و بر علی بن الحسین و فرزندان حسین، و یاران حسین،

آنگاه می گویی: اللَّهُمَّ خُصَّ أَنْتَ أَوَّلَ ظَالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنِّي، وَ ابْدَأْ بِهِ أَوَّلاً ثُمَّ (الْعَنِ) الثَّانِيَ، وَ الثَّالِثَ وَ الرَّابِعَ ، اللَّهُمَّ الْعَنْ يَزِيدَ خَامِساً، وَ الْعَنْ عُبَيْدَ اللَّهِ بْنَ زِيَادٍ وَ ابْنَ مَرْجَانَةَ، وَ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ شِمْراً، وَ آلَ أَبِي سُفْيَانَ وَ آلَ زِيَادٍ وَ آلَ مَرْوَانَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ، خدایا اختصاص ده اوّلین ستمکار را از جانب من به لعنت، و آغاز کن به آن لعنت اولین را، سپس دومین و سومین و چهارمین را، خدایا یزید، پنجم آنان را لعنت کن، و لعنت کن عبید الله بن زیاد و پسر مرجانه و عمر بن سعد و شمر و خاندان ابوسفیان و خاندان زیاد و خاندان مروان را تا روز قیامت.} هوا همچنان گرم بود و در آن محل پنکه بزرگی کار میکرد و فضا را خنک می­کرد من به سختی فضایی بر روی جدول کنار خیابان پیدا کردم و با گذاشتن تکیه ای کارتن آنجا نشستم. با به آخر رسیدن زیارت عاشورا چون فضای مناسب برای سجده رفتن نبود با گذاشتن مهر بر پیشانی، دعای انتهایی یعنی: { اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشَّاكِرِينَ لَكَ عَلَى مُصَابِهِمْ، الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى عَظِيمِ رَزِيَّتِي ، اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي شَفَاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُرُودِ، وَ ثَبِّتْ لِي قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ مَعَ الْحُسَيْنِ وَ أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ، الَّذِينَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَيْنِ عليه السلام . خدایا سپاس تو را سپاس شکرگزارانِ از تو بر مصیبت زدگی آنان، خدای را سپاس بر بزرگی عزایم، خدایا شفاعت حسین را در روز ورود [به قیامت] نصیبم کن، و ثابت بدار قدم صدق مرا نزد خود به همراه حسین و یاران حسین، آنان که جانشان را در دفاع از حسین (درود بر او) بخشیدند. } را خواندم. جمعیت فشرده­ای از زائرین از کشورهای مختلف دنیا همچون: هند، لبنان، کویت، آذربایجان، افغانستان، سوریه­ای، پاکستان، ترکیه و … در خیابان اطراف حرمین در رفت و آمد بودند. { اِنگار اینجا در کَرب و بَلاء همه عالَم از جنّ و اِنس و حتی مَلائک در سوگ چهلم امام حسین(ع) هستند. این معادله با مجهولات متعدد، از جنس معادلات دنیایی نیست و جنس معادله­اش فرق می­کند، همانطور که جنس غَمَش فرق می­کند} سپس زیارت ناحیه مُقدسه { زیارت ناحیه مقدسه زیارتی است که به امام حسین (ع) اختصاص دارد. این زیارت ابتدا از «ناحیه مقدسه» امام زمان(عج) صادر و به یکی از نایبان خاص داده شده است. آنگاه از طریق ایشان به یکی از مشایخ شیخ مفید و سپس به دست این بزرگوار، آنگاه به دست سید مرتضی و ابن مشهدی رسیده است.

أَلسَّلامُ عَلى ادَمَ صِفْوَةِ اللهِ مِنْ خَلیقَتِهِ ، سلام بر آدم یارِ مخلص خدا از بینِ آفریدگانش، أَلسَّلامُ عَلى شَیْث وَلِىِّ اللهِ وَ خِیَرَتِهِ ، درود بر شیث ولىّ خدا و بهترینِ بندگانش ، أَلسَّلامُ عَلى إِدْریسَ الْقــآئِمِ للهِ بِحُـجَّتِهِ ، سلام بر ادریس که براى خدا حجّتِ او را بپا داشت ، أَلسَّلامُ عَلى نُوح الْمُجابِ فی دَعْوَتِهِ ، درود بـر نـوح که دعـایش قرینِ اجابـت بود ، أَلسَّلامُ عَلى هُود الْمَمْدُودِ مِنَ اللهِ بِمَعُونَتِهِ ، سـلام بر هـود که کمـک و یارىِ خـدا مَـدَدِ او بود، أَلسَّلامُ عَلى صالِـح الَّذی تَـوَّجَهُ اللهُ بِکَرامَتِهِ ، درود بر صـالح که خـداوند تاج کـرامت بر سـرش نهاد ، أَلسَّلامُ عَلى إِبْراهیمَ الَّذی حَباهُ اللهُ بِخُلَّتِهِ ، سـلام بر ابراهـیم که خـدا مقـامِ خُلّـت و رفاقـت رابه او عـطا نمود ، أَلسَّلامُ عَلى إِسْمعیلَ الَّذی فَداهُ اللهُ بِذِبْــح عَظیم مِنْ جَنَّتِهِ ، درود بـر اسمـاعیل کـه خـداوند ذبـحى عظـیم از بهشت را فـداىِ او نمود ، … ، أَللّـهُمَّ لاتَدَعْ لی فی هذَاالْمَشْهَدِ الْمُعَظَّمِ ، وَالْمَحَلِّ الْمُـکَرَّمِ ذَنْباً إِلاّ غَفَرْتَهُ، وَ لاعَیْباً إِلاّ سَتَرْتَهُ، وَ لاغَمّاً إِلاّ کَشَفْتَهُ، وَ لارِزْقاً إِلاّ بَسَطْتَهُ، وَ لاجاهاً إلاّ عَمَرْتَهُ، وَ لافَساداً إِلاّ أَصْلَحْتَهُ ، وَ لاأَمَلا إِلاّ بَلَّغْتَهُ ، وَ لادُعآءً إِلاّ أَجَبْتَهُ ، وَ لامَضیقاً إِلاّ فَرَّجْتَهُ ، وَ لاشَمْلا إِلاّ جَمَعْتَهُ ، وَ لاأَمْراً إِلاّ أَتْمَمْتَهُ ، وَ لامالا إِلاّ کَثَّرْتَهُ ، وَ لاخُلْقاً إِلاّ حَسَّنْتَهُ ، وَ لاإِنْفاقاً إِلاّ أَخْلَفْتَهُ ، وَ لاحالا إِلاّ عَمَرْتَهُ ، وَ لاحَسُوداً إِلاّ قَمَعْتَهُ ، وَ لاعَدُوّاً إِلاّ أَرْدَیْتَهُ ، وَ لاشَرّاً إِلاّ کَفَیْتَهُ ، وَ لامَرَضاً إِلاّ شَفَیْتَهُ ، وَ لابَعیداً إِلاّ أَدْنَیْتَهُ ، وَ لاشَعَثاً إِلاّ لَمَمْتَهُ ، وَ لا سُؤالا سُؤْلا إِلاّ أَعْطَیْتَهُ ، بارخدایا در این مشهدِوالامقام و در این محلّ گرامى، برایم وامَگُذار گناهى را مگرآنکه ببخشى، و نه عیبى را مگر آنکه مستورنمائى، و نه غم وغصّه اى را مگربرطرف فرمائى، و نه رزقى را مگر گسترش دهى ، ونه قدر و منزلتى را مگر باقى بدارى، ونه فسادى را مگر اصـلاح فـرمائى، ونه آرزوئى را مگرنائل کنى، ونه دعائى را مگر اجابت فرمائى، ونه تنگنائى را مگر بگشائى، ونه امور مُتشتّتى را مگر جمع و برقرار نمائى، ونه امرى را مگر تمام فرمائى، ونه مالى را مگر فراوانى بخشى، ونه خُلق وصفتى را مگرنیکوگردانى، ونه انفاقى را مگرجایگزین فرمائى، ونه حالى را مگر آباد فرمائى، ونه حسودى را مگر ذلیل نمائى، ونه دشمنى را مگر هلاک گردانى، ونه شرّى را مگر منع فرمائى، ونه بیماریى رامگرشفابخشى، ونه(امرِ)دورى را مگر نزدیک فرمائى(ودردسترسم قراردهى)، ونه تفرّق واختلالى رامگرجمع (و اصلاح)نمائى، ونه خواهشى خواسته اى را مگر عطا فرمائى، أَللّهُمَّ إِنّی أَسْئَلُک َ خَیْرَ الْعاجِلَةِ ، وَ ثَوابَ الاْجِلَةِ ، أَللّهُمَّ أَغْنِنی بِحَلالِک َ عَنِ الْحَرامِ، وَ بِفَضْلِک َ عَنْ جَمیعِ الاَنامِ ، أَللّهُمَّ إِنّی أَسْئَلُک َ عِلْماً نافِعاً ،وَ قَلْباً خاشِعاً ، وَ یَقیناً شافِیاً ، وَ عَمَلا زاکِیاً ، وَ صَبْراً جَمیلا، وَ أَجْراً جَزیلا ، بارخدایا! من از تودرخواست میکنم خیرِ دنیا و ثوابِ آخرت را، بارخدایا! مرا به سبب حلالت از حرام مستغنى کن، وبه فضل و احسانـت از جمیع خلق بى نیاز فرما، بارخدایا! از تو درخواست میکنم دانشى مفید، قلبى خاشع، یقینى سلامت بخش ، عملى صالح و پاک ، صبرى زیبا ، و اجرى عظیم را ، أَللّهُمَّ ارْزُقْنی شُکْرَ نِعْمَتِک َ عَلَىَّ ، وَ زِدْ فی إِحْسانِک َ وَ کَرَمِک َ إِلَىَّ ، وَاجْعَلْ قَوْلی فِى النّاسِ مَسْمُوعاً ، وَ عَمَلی عِنْدَک َ مَرْفُوعاً ، وَ أَثَری فِى الْخَیْراتِ مَتْبُوعاً ، وَ عَدُوّی مَقْمُوعاً ، بارالها! شکر نعمتت برمن را روزیَم کن ، و احسان و کَرَمَت برمن زیاد فرما ، و گفته مرا درمیان مردم شنوده نما ، و عمل مرا به نزد خویش بالا بَر،و سنّت باقیمانده مرا در امورِ خیر مورد پیروى قرارده ، و دشمنم را خوار و ذلیل گردان، أَللّـهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّدالاْخْیارِ ، فی اناءِ اللَّیْلِ وَ أَطْرافِ النَّهارِ ، وَاکْفِنی شَرَّ الاَشْرارِ ، وَ طَهِّرْنی مِنَ الــذُّنُوبِ وَ الاَوْزارِ ، وَ أَجِرْنی مِنَ النّـارِ ، وَ أَحِلَّنی دارَالْقَرارِ ، وَ اغْفِرْلی وَ لِجَمیعِ إِخْوانی فیک َ وَ أَخَواتِىَ الْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ ، بِرَحْمَتِک َ یا أَرْحَمَ الرّاحِمینَ. بارخدایا! بر محمّدوآلِ او که نیکانند، درتمامى لحظات شبانه روز رحمت فرست، و مرا از شرّ بَدان محفوظ بدار، و از (کثافاتِ) گناهان و سنگینىِ وِزر و وَبال پاک و مبرّا گردان، واز آتش (عذابت) پناهم ده، و در سراى جاوید واردفرما، و(گناهانِ) مرا و تمامى خواهران و برادران مؤمنِ مرا ببخشاى، به رحمتت اى مهربانترین مهربانان. }، دعای تَوسل { علاّمه مجلسی فرموده است: در بعضی از کتاب‌های معتبر از محمّد بن بابویه نقل کرده‌اند که این دعا را از امامان(علیهم‌السلام) روایت کرده و گفته است: در هیچ امری آن را نخواندم مگر آنکه به زودی اثر اجابت آن را یافتم؛ و دعا این است: اللّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ وَأَتَوَجَّهُ إِلَيْكَ بِنَبِيِّكَ نَبِيِّ الرَّحْمَةِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ ، يَا أَبَا الْقاسِمِ ، يَا رَسُولَ اللّهِ ، يَا إِمامَ الرَّحْمَةِ ، يَا سَيِّدَنا وَمَوْلَانَا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ إِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَيْ حَاجاتِنا ، يَا وَجِيهاً عِنْدَ اللّهِ اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ؛ خدایا از تو درخواست دارم و به‌سویت روی آوردم به وسیله پیامبرت، پیامبر رحمت محمّد (درود خدا بر او و خاندانش) ای ابا القاسم، ای فرستاده خدا، ای پیشوای رحمت، ای آقا و مولای ما، به تو رو آوردیم و تو را واسطه قرار دادیم و به‌سوی خدا تو را وسیله ساختیم و تو را پیش روی حاجاتمان نهادیم، ای آبرومند نزد خدا، برای ما نزد خدا شفاعت کن؛ يَا أَبَا الْحَسَنِ ، يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ، يَا عَلِىَّ بْنَ أَبِى طالِبٍ ، يَا حُجَّةَ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ ، يَا سَيِّدَنا وَمَوْلانا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ إِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَيْ حاجاتِنا ، يا وَجِيهاً عِنْدَ اللّهِ اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ؛ ای ابا الحسن، ای امیرالمؤمنین، ای علی بن ابیطالب، ای حجّت خدا بر بندگان، ای آقا و مولای ما، به تو روی آوردیم و تو را واسطه قرار دادیم و به‌سوی خدا به تو توسّل جستیم و تو را پیش روی حاجاتمان نهادیم، ای آبرومند نزد خدا، برای ما نزد خدا شفاعت کن؛ يا فاطِمَةُ الزَّهْراءُ ، يَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ ، يَا قُرَّةَ عَيْنِ الرَّسُولِ ، يَا سَيِّدَتَنا وَمَوْلاتَنا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكِ إِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناكِ بَيْنَ يَدَيْ حاجاتِنا ، يَا وَجِيهَةً عِنْدَ اللّهِ اشْفَعِي لَنا عِنْدَ اللّهِ؛ ای فاطمه زهرا، ای دختر دلبند محمّد، ای نور چشم رسول خدا، ای سرور و بانوی ما، به تو روی آوردیم و تو را واسطه قرار دادیم و به‌سوی خدا به تو توسّل جستیم و تو را پیش روی حاجاتمان نهادیم، ای آبرومند نزد خدا، برای ما نزد خدا شفاعت کن؛ يَا أَبا مُحَمَّدٍ ، يَا حَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ ، أَيُّهَا الْمُجْتَبى ، يَا ابْنَ رَسُولِ اللّهِ ، يَا حُجَّةَ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ ، يَا سَيِّدَنا وَمَوْلانا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ إِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَيْ حاجاتِنا ، يَا وَجِيهاً عِنْدَ اللّهِ اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ؛ ای ابا محمّد، ای حسن بن علی‌، ای برگزیده‌، ای فرزند فرستاده خدا، ای حجّت خدا بر بندگان، ای آقا و مولای ما، به تو روی آوردیم و تو را واسطه قرار دادیم و به‌سوی خدا به تو توسّل جستیم و تو را پیش روی حاجاتمان نهادیم، ای آبرومند نزد خدا، برای ما نزد خدا شفاعت کن؛ …، يَا وَصِىَّ الْحَسَنِ ، وَالْخَلَفُ الْحُجَّةُ ، أَيُّهَا الْقائِمُ الْمُنْتَظَرُ الْمَهْدِىُّ ، يَا ابْنَ رَسُولِ اللّهِ ، يَا حُجَّةَ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ ، يَا سَيِّدَنا وَمَوْلانا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ إِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَيْ حاجاتِنا ، يَا وَجِيهاً عِنْدَ اللّهِ اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ.ای جانشین حسن، ای یادگار شایسته، ای پایدار مورد امید، ای مهدی‌، ای فرزند فرستاده خدا، ای حجّت خدا بر بندگان، ای آقا و مولای ما، به تو روی آوردیم و تو را واسطه قرار دادیم و به‌سوی خدا به تو توسّل جستیم و تو را پیش روی حاجاتمان نهادیم، ای آبرومند نزد خدا، برای ما نزد خدا شفاعت کن. و در روایت دیگری وارد شده است که بعد از خواندن دعا چنین گوید: يَا سادَتِى وَمَوالِىَّ ، إِنِّى تَوَجَّهْتُ بِكُمْ أَئِمَّتِى وَعُدَّتِى لِيَوْمِ فَقْرِى وَحاجَتِى إِلَى اللّهِ ، وَتَوَسَّلْتُ بِكُمْ إِلَى اللّهِ ، وَاسْتَشْفَعْتُ بِكُمْ إِلَى اللّهِ ، فَاشْفَعُوا لِى عِنْدَ اللّهِ ، وَاسْتَنْقِذُونِى مِنْ ذُنُوبِى عِنْدَ اللّهِ ، فَإِنَّكُمْ وَسِيلَتِى إِلَى اللّهِ ، وَبِحُبِّكُمْ وَبِقُرْبِكُمْ أَرْجُو نَجاةً مِنَ اللّهِ ، فَكُونُوا عِنْدَ اللّهِ رَجائِى ، يَا سادَتِى يَا أَوْلِياءَ اللّهِ ، صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ ، وَلَعَنَ اللّهُ أَعْداءَ اللّهِ ظالِمِيهِمْ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَالْآخِرِينَ ، آمِينَ رَبَّ الْعالَمِينَ. ای آقایان و سرورانم، من به شما پیشوایان و توشه‌هایم برای روز تنگدستی روی آوردم و نیازم به‌سوی خداست و توسّل جستم به‌سوی خدا، پس در نزد خدا واسطه من شوید و مرا پیش خدا از گناهانم رهایی بخشید که تنها شما وسیله من به‌جانب خدا هستید، من با دوستی با شما و نزدیک شدن به شما امیدوار نجات از جانب خدا هستم، پس نزد خدا امید من باشید، ای آقایان من و دوستداران خدا، خدا بر همه آنان درود فرست و لعنت خدا بر دشمنان خدا، آن ستمگران به محمّد و خاندان محمّد، از پیشینیان و پسینیان، دعایم را اجابت کن ای پروردگار جهانیان. }، حدیث کَساء { بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ، به نام خداوند بخشنده مهربان،  عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْراَّءِ عَلَیهَا السَّلامُ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ، از فاطمه زهرا سلام اللّه علیها دختر رسول خدا صلی اللّه علیه، وَآلِهِ قالَ سَمِعْتُ فاطِمَةَ اَنَّها قالَتْ دَخَلَ عَلَی اَبی رَسُولُ اللَّهِ فی، و آله، جابر گوید شنیدم از فاطمه زهرا که فرمود: وارد شد بر من پدرم رسول خدا در، بَعْضِ الاْیامِ فَقالَ السَّلامُ عَلَیک یا فاطِمَةُ فَقُلْتُ عَلَیک السَّلامُ قالَ، بعضی از روزها و فرمود: سلام بر تو ای فاطمه در پاسخش گفتم: بر تو باد سلام فرمود:، اِنّی اَجِدُ فی بَدَنی ضُعْفاً فَقُلْتُ لَهُ اُعیذُک بِاللَّهِ یا اَبَتاهُ مِنَ الضُّعْفِ، من در بدنم سستی و ضعفی درک می کنم، گفتم: پناه می دهم تو را به خدا ای پدرجان از سستی و ضعف، فَقَالَ یا فاطِمَةُ ایتینی بِالْکساَّءِ الْیمانی فَغَطّینی بِهِ فَاَتَیتُهُ بِالْکساَّءِ، فرمود: ای فاطمه بیاور برایم کساء یمانی را و مرا بدان بپوشان من کساء یمانی را برایش آوردم، الْیمانی فَغَطَّیتُهُ بِهِ وَصِرْتُ اَنْظُرُ اِلَیهِ وَاِذا وَجْهُهُ یتَلاَلَؤُ کاَنَّهُ الْبَدْرُ، و او را بدان پوشاندم و هم چنان بدو می نگریستم و در آن حال چهره اش می درخشید همانند ماه، فی لَیلَةِ تَمامِهِ وَکمالِهِ فَما کانَتْ اِلاّ ساعَةً وَاِذا بِوَلَدِی الْحَسَنِ قَدْ، شب چهارده پس ساعتی نگذشت که دیدم فرزندم حسن وارد شد و، اَقْبَلَ وَقالَ السَّلامُ عَلَیک یا اُمّاهُ فَقُلْتُ وَعَلَیک السَّلامُ یا قُرَّةَ عَینی، گفت سلام بر تو ای مادر گفتم: بر تو باد سلام ای نور دیده ام، وَثَمَرَةَ فُؤ ادی فَقالَ یا اُمّاهُ اِنّی اَشَمُّ عِنْدَک راَّئِحَةً طَیبَةً کاَنَّها راَّئِحَةُ، و میوه دلم گفت: مادرجان من در نزد تو بوی خوشی استشمام می کنم گویا بوی، جَدّی رَسُولِ اللَّهِ فَقُلْتُ نَعَمْ اِنَّ جَدَّک تَحْتَ الْکساَّءِ فَاَقْبَلَ الْحَسَنُ، جدم رسول خدا است گفتم: آری همانا جد تو در زیر کساء است پس حسن بطرف، نَحْوَ الْکساَّءِ وَقالَ السَّلامُ عَلَیک یا جَدّاهُ یا رَسُولَ اللَّهِ اَتَاْذَنُ لی اَنْ، کساء رفت و گفت: سلام بر تو ای جد بزرگوار ای رسول خدا آیا به من اذن می دهی، اَدْخُلَ مَعَک تَحْتَ الْکساَّءِ فَقالَ وَعَلَیک السَّلامُ یا وَلَدی وَیا، که وارد شوم با تو در زیر کساء؟ فرمود: بر تو باد سلام ای فرزندم و ای، صاحِبَ حَوْضی قَدْ اَذِنْتُ لَک فَدَخَلَ مَعَهُ تَحْتَ الْکساَّءِ فَما کانَتْ، صاحب حوض من اذنت دادم پس حسن با آن جناب بزیر کساء رفت، اِلاّ ساعَةً وَاِذا بِوَلَدِی الْحُسَینِ قَدْ اَقْبَلَ وَقالَ السَّلامُ عَلَیک یا اُمّاهُ، ساعتی نگذشت که فرزندم حسین وارد شد و گفت: سلام بر تو ای مادر، فَقُلْتُ وَعَلَیک السَّلامُ یا وَلَدی وَیا قُرَّةَ عَینی وَثَمَرَةَ فُؤ ادی فَقالَ، گفتم: بر تو باد سلام ای فرزند من و ای نور دیده ام و میوه دلم فرمود:، لی یا اُمّاهُ اِنّی اَشَمُّ عِنْدَک راَّئِحَةً طَیبَةً کاَنَّها راَّئِحَةُ جَدّی رَسُولِ، مادر جان من در نزد تو بوی خوشی استشمام می کنم گویا بوی جدم رسول، اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ فَقُلْتُ نَعَمْ اِنَّ جَدَّک وَاَخاک تَحْتَ الْکساَّءِ، خدا (ص)است گفتم آری همانا جد تو و برادرت در زیر کساء هستند، فَدَنَی الْحُسَینُ نَحْوَ الْکساَّءِ وَقالَ السَّلامُ عَلَیک یا جَدّاهُ اَلسَّلامُ، حسین نزدیک کساء رفته گفت: سلام بر تو ای جد بزرگوار، سلام، عَلَیک یا مَنِ اخْتارَهُ اللَّهُ اَتَاْذَنُ لی اَنْ اَکونَ مَعَکما تَحْتَ الْکساَّءِ، بر تو ای کسی که خدا او را برگزید آیا به من اذن می دهی که داخل شوم با شما در زیر کساء، فَقالَ وَعَلَیک السَّلامُ یا وَلَدی وَیا شافِعَ اُمَّتی قَدْ اَذِنْتُ لَک فَدَخَلَ، فرمود: و بر تو باد سلام ای فرزندم و ای شفاعت کننده امتم به تو اذن دادم پس او نیز با، مَعَهُما تَحْتَ الْکساَّءِ فَاَقْبَلَ عِنْدَ ذلِک اَبُوالْحَسَنِ عَلِی بْنُ اَبی طالِبٍ، آن دو در زیر کساء وارد شد در این هنگام ابوالحسن علی بن ابیطالب وارد شد، وَقالَ السَّلامُ عَلَیک یا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ فَقُلْتُ وَعَلَیک السَّلامُ یا اَبَا، و فرمود سلام بر تو ای دختر رسول خدا گفتم: و بر تو باد سلام ای ابا، الْحَسَنِ وَ یا اَمیرَ الْمُؤْمِنینَ فَقالَ یا فاطِمَةُ اِنّی اَشَمُّ عِنْدَک رائِحَةً، الحسن و ای امیر مؤ منان فرمود: ای فاطمه من بوی خوشی نزد تو استشمام می کنم، طَیبَةً کاَنَّها راَّئِحَةُ اَخی وَابْنِ عَمّی رَسُولِ اللَّهِ فَقُلْتُ نَعَمْ ها هُوَ مَعَ، گویا بوی برادرم و پسر عمویم رسول خدا است؟ گفتم: آری این او است که، وَلَدَیک تَحْتَ الْکساَّءِ فَاَقْبَلَ عَلِی نَحْوَ الْکساَّءِ وَقالَ السَّلامُ عَلَیک، با دو فرزندت در زیر کساء هستند پس علی نیز بطرف کساء رفت و گفت سلام بر تو، یا رَسُولَ اللَّهِ اَتَاْذَنُ لی اَنْ اَکونَ مَعَکمْ تَحْتَ الْکساَّءِ قالَ لَهُ وَعَلَیک، ای رسول خدا آیا اذن می دهی که من نیز با شما در زیر کساء باشم رسول خدا به او فرمود: و بر تو، السَّلامُ یا اَخی یا وَصِیی وَخَلیفَتی وَصاحِبَ لِواَّئی قَدْ اَذِنْتُ لَک، باد سلام ای برادر من و ای وصی و خلیفه و پرچمدار من به تو اذن دادم، فَدَخَلَ عَلِی تَحْتَ الْکساَّءِ ثُمَّ اَتَیتُ نَحْوَ الْکساَّءِ وَقُلْتُ اَلسَّلامُ، پس علی نیز وارد در زیر کساء شد، در این هنگام من نیز بطرف کساء رفتم و عرض کردم سلام، عَلَیک یا اَبَتاهُ یا رَسُولَ اللَّهِ اَتَاْذَنُ لی اَن اَکونَ مَعَکمْ تَحْتَ الْکساَّءِ، بر تو ای پدرجان ای رسول خدا آیا به من هم اذن می دهی که با شما در زیر کساء باشم؟، قالَ وَعَلَیک السَّلامُ یا بِنْتی وَیا بَضْعَتی قَدْ اَذِنْتُ لَک فَدَخَلْتُ تَحْتَ، فرمود: و بر تو باد سلام ای دخترم و ای پاره تنم به تو هم اذن دادم، پس من نیز به زیر، الْکساَّءِ فَلَمَّا اکتَمَلْنا جَمیعاً تَحْتَ الْکساَّءِ اَخَذَ اَبی رَسُولُ اللَّهِ، کساء رفتم، و چون همگی در زیر کساء جمع شدیم پدرم رسول خدا، بِطَرَفَی الْکساَّءِ وَاَوْمَئَ بِیدِهِ الْیمْنی اِلَی السَّماَّءِ وَقالَ اَللّهُمَّ اِنَّ، دو طرف کساء را گرفت و با دست راست بسوی آسمان اشاره کرد و فرمود: خدایا، هؤُلاَّءِ اَهْلُ بَیتی وَخاَّصَّتی وَحاَّمَّتی لَحْمُهُمْ لَحْمی وَدَمُهُمْ دَمی، اینانند خاندان من و خواص ونزدیکانم گوشتشان گوشت من و خونشان خون من است، یؤْلِمُنی ما یؤْلِمُهُمْ وَیحْزُنُنی ما یحْزُنُهُمْ اَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَهُمْ، می آزارد مرا هرچه ایشان را بیازارد وبه اندوه می اندازد مراهرچه ایشان را به اندوه در آورد من در جنگم با هر که با ایشان بجنگد، وَسِلْمٌ لِمَنْ سالَمَهُمْ وَعَدُوُّ لِمَنْ عاداهُمْ وَمُحِبُّ لِمَنْ اَحَبَّهُمْ اِنَّهُمْ، و در صلحم با هر که با ایشان درصلح است ودشمنم باهرکس که با ایشان دشمنی کند و دوستم با هر کس که ایشان را دوست دارد، مِنّی وَاَ نَا مِنْهُمْ فَاجْعَلْ صَلَواتِک وَبَرَکاتِک وَرَحْمَتَک وَغُفْرانَک، اینان از منند و من از ایشانم پس بفرست درودهای خود و برکتهایت و مهرت و آمرزشت، وَرِضْوانَک عَلَی وَعَلَیهِمْ وَاَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَطَهِّرْهُمْ تَطْهیراً، و خوشنودیت را بر من و بر ایشان و دور کن از ایشان پلیدی را و پاکیزه شان کن بخوبی، فَقالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ یا مَلاَّئِکتی وَیا سُکانَ سَمواتی اِنّی ما خَلَقْتُ، پس خدای عزوجل فرمود: ای فرشتگان من و ای ساکنان آسمانهایم براستی که من نیافریدم، سَماَّءً مَبْنِیةً وَلا اَرْضاً مَدْحِیةً وَلا قَمَراً مُنیراً وَلا شَمْساً مُضِیئَةً وَلا، آسمان بنا شده و نه زمین گسترده و نه ماه تابان و نه مهر درخشان و نه، فَلَکاً یدُورُ وَلا بَحْراً یجْری وَلا فُلْکاً یسْری اِلاّ فی مَحَبَّةِ هؤُلاَّءِ، فلک چرخان و نه دریای روان و نه کشتی در جریان را مگر بخاطر دوستی این، الْخَمْسَةِ الَّذینَ هُمْ تَحْتَ الْکساَّءِ فَقالَ الامینُ جِبْراَّئیلُ یا رَبِّ وَمَنْ، پنج تن اینان که در زیر کسایند پس جبرئیل امین عرض کرد: پروردگارا کیانند، تَحْتَ الْکساَّءِ فَقالَ عَزَّوَجَلَّ هُمْ اَهْلُ بَیتِ النُّبُوَّةِ وَمَعْدِنُ الرِّسالَةِ، در زیر کساء؟ خدای عزوجل فرمود: آنان خاندان نبوت و کان رسالتند:، هُمْ فاطِمَةُ وَاَبُوها وَبَعْلُها وَبَنُوها فَقالَ جِبْراَّئیلُ یا رَبِّ اَتَاْذَنُ لی اَنْ، آنان فاطمه است و پدرش و شوهر و دو فرزندش جبرئیل عرض کرد: پروردگارا آیا به من هم اذن می دهی، اَهْبِطَ اِلَی الارْضِ لاِکونَ مَعَهُمْ سادِساً فَقالَ اللَّهُ نَعَمْ قَدْ اَذِنْتُ لَک، که به زمین فرود آیم تا ششمین آنها باشم خدا فرمود: آری به تو اذن دادم، فَهَبَطَ الامینُ جِبْراَّئیلُ وَقالَ السَّلامُ عَلَیک یا رَسُولَ اللَّهِ الْعَلِی، پس جبرئیل امین به زمین آمد و گفت: سلام بر تو ای رسول خدا، (پروردگار) علی، الاعْلی یقْرِئُک السَّلامَ وَیخُصُّک بِالتَّحِیةِ وَالاکرامِ وَیقُولُ لَک، اعلی سلامت می رساند و تو را به تحیت و اکرام مخصوص داشته و می فرماید:، وَعِزَّتی وَجَلالی اِنّی ما خَلَقْتُ سَماَّءً مَبْنِیةً وَلا اَرْضاً مَدْحِیةً وَلا، به عزت و جلالم سوگند که من نیافریدم آسمان بنا شده و نه زمین گسترده و نه، قَمَراً مُنیراً وَلا شَمْساً مُضَّیئَةً وَلا فَلَکاً یدُورُ وَلا بَحْراً یجْری وَلا، ماه تابان و نه مهر درخشان و نه فلک چرخان و نه دریای روان و نه کشتی در، فُلْکاً یسْری اِلاّ لاَجْلِکمْ وَمَحَبَّتِکمْ وَقَدْ اَذِنَ لی اَنْ اَدْخُلَ مَعَکمْ، جریان را مگر برای خاطر شما و محبت و دوستی شما و به من نیز اذن داده است که با شما، فَهَلْ تَاْذَنُ لی یا رَسُولَ اللَّهِ فَقالَ رَسُولُ اللَّهِ وَعَلَیک السَّلامُ یا، در زیر کساء باشم پس آیا تو هم ای رسول خدا اذنم می دهی؟ رسول خدا(ص ) فرمود و بر تو باد سلام ای، اَمینَ وَحْی اللَّهِ اِنَّهُ نَعَمْ قَدْ اَذِنْتُ لَک فَدَخَلَ جِبْراَّئیلُ مَعَنا تَحْتَ، امین وحی خدا آری به تو هم اذن دادم پس جبرئیل با ما وارد در زیر، الْکساَّءِ فَقالَ لاَبی اِنَّ اللَّهَ قَدْ اَوْحی اِلَیکمْ یقُولُ اِنَّما یریدُ اللَّهُ، کساء شد و به پدرم گفت: همانا خداوند بسوی شما وحی کرده و می فرماید: ((حقیقت این است که خدا می خواهد، لِیذْهِبَ عَنْکمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیتِ وَیطَهِّرَکمْ تَطْهیراً فَقالَ عَلِی لآَبی، پلیدی (و ناپاکی ) را از شما خاندان ببرد و پاکیزه کند شما را پاکیزگی کامل )) علی علیه السلام به پدرم گفت:، یا رَسُولَ اللَّهِ اَخْبِرْنی ما لِجُلُوسِنا هذا تَحْتَ الْکساَّءِ مِنَ الْفَضْلِ عِنْدَ، ای رسول خدا به من بگو این جلوس (و نشستن ) ما در زیر کساء چه فضیلتی (و چه شرافتی ) نزد، اللَّهِ فَقالَ النَّبِی وَالَّذی بَعَثَنی بِالْحَقِّ نَبِیاً وَاصْطَفانی بِالرِّسالَةِ نَجِیاً، خدا دارد؟ پیغمبر(ص ) فرمود: سوگند بدان خدائی که مرا به حق به پیامبری برانگیخت و به رسالت و نجات دادن (خلق )، ما ذُکرَ خَبَرُنا هذا فی مَحْفِلٍ مِنْ مَحافِلِ اَهْلِ الآَرْضِ وَفیهِ جَمْعٌ مِنْ، برگزید که ذکر نشود این خبر (و سرگذشت ) ما در انجمن و محفلی از محافل مردم زمین که در آن گروهی از، شَیعَتِنا وَمُحِبّینا اِلاّ وَنَزَلَتْ عَلَیهِمُ الرَّحْمَةُ وَحَفَّتْ بِهِمُ الْمَلاَّئِکةُ، شیعیان و دوستان ما باشند جز آنکه نازل شود بر ایشان رحمت (حق ) و فرا گیرند ایشان را فرشتگان، وَاسْتَغْفَرَتْ لَهُمْ اِلی اَنْ یتَفَرَّقُوا فَقالَ عَلِی اِذاً وَاللَّهِ فُزْنا وَ فازَ شیعَتُنا، و برای آنها آمرزش خواهند تا آنگاه که از دور هم پراکنده شوند، علی (که این فضیلت را شنید) فرمود: با این ترتیب به خدا سوگند ما، وَرَبِّ الْکعْبَةِ فَقالَ النَّبِی ثانِیاً یا عَلِی وَالَّذی بَعَثَنی بِالْحَقِّ نَبِیاً، رستگار شدیم و سوگند به پروردگار کعبه که شیعیان ما نیز رستگار شدند، دوباره پیغمبر فرمود: ای علی سوگند بدانکه مرا بحق به نبوت، وَاصْطَفانی بِالرِّسالَةِ نَجِیاً ما ذُکرَ خَبَرُنا هذا فی مَحْفِلٍ مِنْ مَحافِلِ، برانگیخت و به رسالت و نجات دادن (خلق ) برگزید ذکر نشود این خبر (و سرگذشت ) ما درانجمن ومحفلی از محافل، اَهْلِ الاَرْضِ وَفیهِ جَمْعٌ مِنْ شیعَتِنا وَمُحِبّینا وَفیهِمْ مَهْمُومٌ اِلاّ، مردم زمین که در آن گروهی از شیعیان و دوستان ما باشند و در میان آنها اندوهناکی باشد جز، وَفَرَّجَ اللَّهُ هَمَّهُ وَلا مَغْمُومٌ اِلاّ وَکشَفَ اللَّهُ غَمَّهُ وَلا طالِبُ حاجَةٍ اِلاّ، آنکه خدا اندوهش را برطرف کند و نه غمناکی جز آنکه خدا غمش را بگشاید و نه حاجتخواهی باشد جز آنکه، وَقَضَی اللّهُ حاجَتَهُ فَقالَ عَلِی اِذاً وَاللَّهِ فُزْنا وَسُعِدْنا وَکذلِک، خدا حاجتش را برآورد، علی گفت: بدین ترتیب به خدا سوگند ما کامیاب و سعادتمند شدیم و هم چنین، شیعَتُنا فازُوا وَسُعِدُوا فِی الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ وَرَبِّ الْکعْبَة، سوگند به پروردگار کعبه که شیعیان ما نیز رستگار شدند. }، دعای مُجیر { این دعا در بین دعاها از جایگاه بلندی برخوردار است و از حضرت رسول(صلی‌الله‌علیه‌وآله) روایت شده و دعایی است که جبرئیل برای آن حضرت هنگامی که در مقام ابراهیم مشغول نماز بودند آورد و کفعمی در «بلد الامین» و «مصباح» این دعا را ذکر نموده است. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ،
سُبْحانَكَ يَا اللّهُ ، تَعالَيْتَ يَا رَحْمنُ ، أَجِرْنا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ . سُبْحانَكَ يَارَحِيمُ ، تَعالَيْتَ يَا كَرِيمُ ، أَجِرْنا مِنَ النَّارِ يَا مُجِير . سُبْحانَكَ يَا مَلِكُ ، تَعالَيْتَ يَامالِكُ ، أَجِرْنا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ . سُبْحانَكَ يَا قُدُّوسُ، تَعالَيْتَ يَا سَلامُ ، أَجِرْنا مِنَ النَّارِ يَامُجِيرُ . سُبْحانَكَ يَامُؤْمِنُ ، تَعالَيْتَ يَامُهَيْمِنُ ، أَجِرْنا مِنَ النَّارِ يَامُجِيرُ. سُبْحانَكَ يَاعَزِيزُ، تَعالَيْتَ يَاجَبَّارُ، أَجِرْنا مِنَ النَّارِ يَامُجِيرُ . سُبْحانَكَ يَامُتَكَبِّرُ، تَعالَيْتَ يَامُتَجَبِّرُ، أَجِرْنا مِنَ النَّارِ يَامُجِيرُ؛ منزّهی تو ای خدا، بلندمرتبه هستی‌ ای بخشنده، ما را از آتش پناه ده ای پناه‌دهنده، منزّهی تو ای مهربان، بلندمرتبه هستی‌ ای کریم، ما را از آتش پناه ده ای پناه‌دهنده، منزّهی تو ای فرمانروا، بلندمرتبه هستی‌ ای مالک، ما را از آتش پناه ده ای پناه‌دهنده، منزّهی تو ای بری از هر عیب، بلندمرتبه هستی‌ ای سلام، ما را از آتش پناه ده ای پناه‌دهنده، منزّهی تو ای ایمن‌بخش، بلندمرتبه هستی‌ ای چیره بر هستی، ما را از آتش پناه ده ای پناه‌دهنده، منزّهی تو ای عزّتمند، بلندمرتبه هستی‌ ای جبّار، ما را از آتش پناه ده ای پناه‌دهنده، منزّهی تو ای بزرگ‌منش، بلندمرتبه هستی‌ ای بزرگ‌منش، ما را از آتش پناه ده ای پناه‌دهنده؛ سُبْحانَكَ يَاخالِقُ ، تَعالَيْتَ يَابارِئُ ، أَجِرْنا مِنَ النَّارِ يَامُجِيرُ . سُبْحانَكَ يَامُصَوِّرُ ، تَعالَيْتَ يَامُقَدِّرُ ، أَجِرْنا مِنَ النَّارِ يَامُجِيرُ . سُبْحانَكَ يَاهادِى ، تَعالَيْتَ يَاباقِى ، أَجِرْنا مِنَ النَّارِ يَامُجِيرُ . سُبْحانَكَ يَاوَهَّابُ ، تَعالَيْتَ يَاتَوَّابُ ، أَجِرْنا مِنَ النَّارِ يَامُجِيرُ . سُبْحانَكَ يَافَتَّاحُ ، تَعالَيْتَ يَامُرْتاحُ ، أَجِرْنا مِنَ النَّارِ يَامُجِيرُ . سُبْحانَكَ يَاسَيِّدِى ، تَعالَيْتَ يَامَوْلاىَ ، أَجِرْنا مِنَ النَّارِ يَامُجِيرُ . سُبْحانَكَ يَاقَرِيبُ ، تَعالَيْتَ يَارَقِيبُ ، أَجِرْنا مِنَ النَّارِ يَامُجِيرُ . سُبْحانَكَ يَامُبْدِئُ ، تَعالَيْتَ يَامُعِيدُ ، أَجِرْنا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ . سُبْحانَكَ يَا حَمِيدُ ، تَعالَيْتَ يَامَجِيدُ ، أَجِرْنا مِنَ النّارِ يَامُجِيرُ؛ منزّهی تو ای آفریننده، بلندمرتبه هستی‌ ای آفرینش‌گر، ما را از آتش پناه ده ای پناه‌دهنده، منزّهی تو ای صورت آفرین، بلندمرتبه هستی‌ ای تقدیر کننده، ما را از آتش پناه ده ای پناده‌دهنده، منزّهی تو ای راهنما، بلندمرتبه هستی‌ ای ماندگار، ما را از آتش پناه ده ای پناه‌دهنده، منزّهی تو ای بخشایشگر، بلندمرتبه هستی‌ ای بسیار توبه‌پذیر، ما را از آتش پناه ده ای پناه‌دهنده، منزّهی تو ای گشایشگر، بلندمرتبه هستی‌ ای خستگی‌ناپذیر، ما را از آتش پناه ده ای پناده‌دهنده، منزّهی تو ای سرورم، بلندمرتبه هستی‌ ای مولایم، ما از آتش پناه ده ای پناه‌دهنده، منزّهی تو ای نزدیک، بلندمرتبه هستی‌ ای نگاهبان، ما را از آتش پناه ده ای پناه دهنده، منزّهی تو ای پدیدآورنده، بلندمرتبه هستی‌ ای بازگرداننده، ما را از آتش پناه ده ای پناه‌دهنده، منزّهی تو ای ستوده، بلندمرتبه‌ای ای دارای عظمت، ما را از آتش پناه ده ای پناه‌دهنده؛ …، سُبْحانَكَ يَا واسِعُ ، تَعالَيْتَ يَا مُوَسِّعُ ، أَجِرْنا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ ، سُبْحانَكَ يَا رَؤُوفُ ، تَعالَيْتَ يَا عَطُوفُ ، أَجِرْنا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ. سُبْحانَكَ يَا فَرْدُ ، تَعالَيْتَ يَا وِتْرُ ، أَجِرْنا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ . سُبْحانَكَ يَا مُقِيتُ ، تَعالَيْتَ يَا مُحِيطُ ، أَجِرْنا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ . سُبْحانَكَ يَا وَكِيلُ ، تَعالَيْتَ يَاعَدْلُ ، أَجِرْنا مِنَ النّارِ يَا مُجِيرُ . سُبْحانَكَ يَا مُبِينُ ، تَعالَيْتَ يَا مَتِينُ ، أَجِرْنا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ . سُبْحانَكَ يَا بَرُّ ، تَعالَيْتَ يَا وَدُودُ ، أَجِرْنا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ ، سُبْحانَكَ يَا رَشِيدُ ، تَعالَيْتَ يَا مُرْشِدُ ، أَجِرْنا مِنَ النَّارِ يا مُجِيرُ ، سُبْحانَكَ يَانُورُ ، تَعالَيْتَ يَا مُنَوِّرُ ، أَجِرْنا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ؛ منزّهی تو ای بسیار عطابخش، بلندمرتبه هستی‌ ای عطاگستر، ما را از آتش پناه ده ای پناه‌دهنده، منزّهی تو ای پرمهر، بلندمرتبه هستی‌ ای نوازشگر، ما را از آتش پناه ده ای پناه‌دهنده، منزّهی تو ای یگانه، بلندمرتبه هستی‌ ای بی‌همتا، ما را از آتش پناه ده ای پناه‌دهنده، منزّهی تو ای روزی‌بخش، بلندمرتبه هستی‌ ای فراگیر، ما را از آتش پناه ده ای پناه‌دهنده، منزّهی تو ای وکیل، بلندمرتبه هستی‌ ای عدالت محض، ما را از آتش پناه ده ای پناه‌دهنده، منزّهی تو ای آشکار، بلندمرتبه هستی‌ ای استوار، ما را از آتش پناه ده ای پناه‌دهنده، منزّهی تو ای نیکو، بلندمرتبه هستی‌ ای مهروز، ما را از آتش پناه ده ای پناه‌دهنده، منزهی تو ای راهنما، بلندمرتبه هستی‌ ای راهبر، ما را از آتش پناه ده ای پناه‌دهنده، منزّهی تو ای روشنایی، بلندمرتبه هستی‌ ای روشنی‌بخش، ما را از آتش پناه ده ای پناه‌دهنده؛ سُبْحانَكَ يَا نَصِيرُ ، تَعالَيْتَ يَا نَاصِرُ، أَجِرْنا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ . سُبْحانَكَ يَا صَبُورُ، تَعالَيْتَ يَا صَابِرُ، أَجِرْنا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ. سُبْحانَكَ يَا مُحْصِى، تَعالَيْتَ يَا مُنْشِئُ ، أَجِرْنا مِنَ النَّارِ يَامُجِيرُ . سُبْحَانَكَ يَا سُبْحَانُ، تَعالَيْتَ يَا دَيَّانُ، أَجِرْنا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ سُبْحانَكَ يَا مُغِيثُ ، تَعالَيْتَ يَا غِياثُ، أَجِرْنا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ . سُبْحانَكَ يَافَاطِرُ، تَعالَيْتَ يَا حَاضِرُ ، أَجِرْنا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ . سُبْحانَكَ يَا ذَا الْعِزِّ وَالْجَمَالِ، تَبارَكْتَ يَا ذَا الْجَبَرُوتِ وَالْجَلَالِ ، سُبْحانَكَ لَاإِلهَ إِلّا أَنْتَ، سُبْحانَكَ إِنِّى كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَنَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَكَذٰلِكَ نُنْجِى الْمُؤْمِنِينَ، وَصَلَّى اللّهُ عَلى سَيِّدِنا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ أَجْمَعِينَ، وَالْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ، وَحَسْبُنا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ، وَلَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلّا بِاللّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ. منزّهی تو ای یاری‌رسان، بلندمرتبه هستی‌ ای یاور، ما را از آتش پناه ده ای پناه‌دهنده، منزّهی تو ای بردبار، بلندمرتبه هستی‌ ای شکیبا، ما را از آتش پناه ده ای پناه‌دهنده، منزّهی تو ای شمارشگر، بلندمرتبه هستی‌ ای آفرینشگر، ما را از آتش پناه ده ای پناه‌دهنده، منزّهی تو ای پاک و منزّه، بلندمرتبه هستی‌ ای جزادهنده، ما را از آتش پناه ده ای پناه‌دهنده، منزّهی تو ای فریادرس، بلندمرتبه هستی‌ ای پناه، ما را از آتش پناه ده ای پناه‌دهنده، منزّهی تو ای آفریننده، بلندمرتبه هستی‌ ای حاضر، ما را از آتش پناه ده ای پناه‌دهنده، منزّهی تو ای صاحب شکوه و زیبایی، بلندمرتبه هستی‌ ای دارای جبروت و جلال، منزّهی تو، معبودی جز تو نیست، منزّهی تو، همانا من از ستمکاران بودم، پس دعایش را اجابت کردیم و او را از اندوه رهانیدیم و این‌چنین اهل ایمان را رهایی بخشیم و درود خدا بر آقای ما محمّد و خاندان او همه و سپاس خدا را پروردگار جهانیان و خدا ما را بس است و چه نیکو وکیلی است و جنبش و نیرویی نیست، جز به عنایت خدای والای بزرگ. }، دعای توسل { اللّٰهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ وَأَتَوَجَّهُ إِلَيْكَ بِنَبِيِّكَ نَبِيِّ الرَّحْمَةِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ ، يَا أَبَا الْقاسِمِ ، يَا رَسُولَ اللّٰهِ ، يَا إِمامَ الرَّحْمَةِ ، يَا سَيِّدَنا وَمَوْلَانَا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ إِلَى اللّٰهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَيْ حَاجاتِنا ، يَا وَجِيهاً عِنْدَ اللّٰهِ اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّٰهِ؛ خدایا از تو درخواست دارم و به‌سویت روی آوردم به وسیله پیامبرت، پیامبر رحمت محمّد (درود خدا بر او و خاندانش) ای ابا القاسم، ای فرستاده خدا، ای پیشوای رحمت، ای آقا و مولای ما، به تو رو آوردیم و تو را واسطه قرار دادیم و به‌ سوی خدا تو را وسیله ساختیم و تو را پیش روی حاجاتمان نهادیم، ای آبرومند نزد خدا، برای ما نزد خدا شفاعت کن؛ يَا أَبَا الْحَسَنِ ، يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ، يَا عَلِىَّ بْنَ أَبِى طالِبٍ ، يَا حُجَّةَ اللّٰهِ عَلىٰ خَلْقِهِ ، يَا سَيِّدَنا وَمَوْلانا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ إِلَى اللّٰهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَيْ حاجاتِنا ، يا وَجِيهاً عِنْدَ اللّٰهِ اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّٰهِ؛ ای ابا الحسن، ای امیرالمؤمنین، ای علی بن ابیطالب، ای حجّت خدا بر بندگان، ای آقا و مولای ما، به تو روی آوردیم و تو را واسطه قرار دادیم و به‌سوی خدا به تو توسّل جستیم و تو را پیش روی حاجاتمان نهادیم، ای آبرومند نزد خدا، برای ما نزد خدا شفاعت کن؛ يا فاطِمَةُ الزَّهْراءُ ، يَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ ، يَا قُرَّةَ عَيْنِ الرَّسُولِ ، يَا سَيِّدَتَنا وَمَوْلاتَنا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكِ إِلَى اللّٰهِ وَقَدَّمْناكِ بَيْنَ يَدَيْ حاجاتِنا ، يَا وَجِيهَةً عِنْدَ اللّٰهِ اشْفَعِي لَنا عِنْدَ اللّٰهِ؛ای فاطمه زهرا، ای دختر دلبند محمّد، ای نور چشم رسول خدا، ای سرور و بانوی ما، به تو روی آوردیم و تو را واسطه قرار دادیم و به‌سوی خدا به تو توسّل جستیم و تو را پیش روی حاجاتمان نهادیم، ای آبرومند نزد خدا، برای ما نزد خدا شفاعت کن؛ يَا أَبا مُحَمَّدٍ ، يَا حَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ ، أَيُّهَا الْمُجْتَبى، يَا ابْنَ رَسُولِ اللّهِ ، يَا حُجَّةَ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ ، يَا سَيِّدَنا وَمَوْلانا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ إِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَيْ حاجاتِنا ، يَا وَجِيهاً عِنْدَ اللّهِ اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ؛ ای ابا محمّد، ای حسن بن علی‌، ای برگزیده‌، ای فرزند فرستاده خدا، ای حجّت خدا بر بندگان، ای آقا و مولای ما، به تو روی آوردیم و تو را واسطه قرار دادیم و به‌سوی خدا به تو توسّل جستیم و تو را پیش روی حاجاتمان نهادیم، ای آبرومند نزد خدا، برای ما نزد خدا شفاعت کن؛يَا أَبا عَبْدِاللّهِ ، يَا حُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ ، أَيُّهَا الشَّهِيدُ ، يَا ابْنَ رَسُولِ اللّهِ ، يَا حُجَّةَ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ ، يَا سَيِّدَنا وَمَوْلانا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ إِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَيْ حاجاتِنا ، يَا وَجِيهاً عِنْدَ اللّهِ ، اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ؛ ای ابا عبدالله، ای حسین بن علی، ای شهید، ای فرزند فرستاده خدا، ای حجّت خدا بر بندگان، ای آقا و مولای ما، به تو روی آوردیم و تو را واسطه قرار دادیم و به‌سوی خدا به تو توسّل جستیم و تو را پیش روی حاجاتمان نهادیم، ای آبرومند نزد خدا، برای ما نزد خدا شفاعت کن؛يا اَبَا الْحَسَنِ، يا عَلِىَّ بْنَ الْحُسَيْنِ، يَا زَيْنَ الْعابِدِينَ ، يَا ابْنَ رَسُولِ ، اللّٰهِ يَا حُجَّةَ اللّٰهِ عَلىٰ خَلْقِهِ ، يَا سَيِّدَنا وَمَوْلانا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ إِلَى اللّٰهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَيْ حاجاتِنا ، يَا وَجِيهاً عِنْدَ اللّٰهِ اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّٰهِ؛ای ابا الحسن، ای علی بن الحسین، ای زین‌العابدین، ای فرزند فرستاده خدا، ای حجّت خدا بر بندگان، ای آقا و مولای ما، به تو روی آوردیم و تو را واسطه قرار دادیم و به‌سوی خدا به تو توسّل جستیم و تو را پیش روی حاجاتمان نهادیم، ای آبرومند نزد خدا، برای ما نزد خدا شفاعت کن؛يَا أَبا جَعْفَرٍ ، يَا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ ، أَيُّهَا الْباقِرُ ، يَا ابْنَ رَسُولِ اللّٰهِ ، يَا حُجَّةَ اللّٰهِ عَلىٰ خَلْقِهِ ، يَا سَيِّدَنا وَمَوْلانا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ إِلَى اللّٰهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَيْ حَاجَاتِنا ، يَا وَجِيهاً عِنْدَ اللّٰهِ اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّٰهِ؛ ای ابا جعفر، ای محمّد بن علی، ای باقر، ای فرزند فرستاده خدا، ای حجّت خدا بر بندگان، ای آقا و مولای ما، به تو روی آوردیم و تو را واسطه قرار دادیم و به‌سوی خدا به تو توسّل جستیم و تو را پیش روی حاجاتمان نهادیم، ای آبرومند نزد خدا، برای ما نزد خدا شفاعت کن؛يَا أَبا عَبْدِ اللّٰهِ ، يَا جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ ، أَيُّهَا الصَّادِقُ ، يَا ابْنَ رَسُولِ اللّٰهِ ، يَا حُجَّةَ اللّٰهِ عَلىٰ خَلْقِهِ ، يَا سَيِّدَنا وَمَوْلانَا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ إِلَى اللّٰهِ وَقَدَمْناكَ بَيْنَ يَدَيْ حاجاتِنا ، يَا وَجِيهاً عِنْدَ اللّٰهِ اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّٰهِ؛ای اباعبدالله، ای جعفر بن محمّد، ای صادق، ای فرزند رسول خدا، ای حجّت خدا بر بندگان، ای آقا و مولای ما، به تو روی آوردیم و تو را واسطه قرار دادیم و به‌سوی خدا به تو توسّل جستیم و تو را پیش روی حاجاتمان نهادیم، ای آبرومند نزد خدا، برای ما نزد خدا شفاعت کن؛يَا أَبَا الْحَسَنِ ، يَا مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ ، أَيُّهَا الْكاظِمُ ، يَا ابْنَ رَسُولِ اللّٰهِ ، يَا حُجَّةَ اللّٰهِ عَلىٰ خَلْقِهِ ، يَا سَيِّدَنا وَمَوْلانَا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ إِلَى اللّٰهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَيْ حَاجَاتِنا ، يَا وَجِيهاً عِنْدَ اللّٰهِ اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّٰهِ؛ ای ابا الحسن، ای موسی بن جعفر، ای کاظم، ای فرزند فرستاده خدا، ای حجّت خدا بر بندگان، ای آقا و مولای ما، به تو روی آوردیم و تو را واسطه قرار دادیم و به‌سوی خدا به تو توسّل جستیم و تو را پیش روی حاجاتمان نهادیم، ای آبرومند نزد خدا، برای ما نزد خدا شفاعت کن؛يَا أَبَا الْحَسَنِ يَا عَلِىَّ بْنَ مُوسىٰ ، أَيُّهَا الرِّضا ، يَا ابْنَ رَسُولِ اللّٰهِ ، يَا حُجَّةَ اللّٰهِ عَلىٰ خَلْقِهِ ، يَا سَيِّدَنا وَمَوْلانا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ إِلَى اللّٰهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَيْ حَاجَاتِنا ، يَا وَجِيهاً عِنْدَ اللّٰهِ اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّٰهِ؛ ای ابا الحسن، ای علی بن موسی، ای رضا، ای فرزند فرستاده خدا، ای حجّت خدا بر بندگان، ای آقا و مولای ما، به تو روی آوردیم و تو را واسطه قرار دادیم و به‌سوی خدا به تو توسّل جستیم و تو را پیش روی حاجاتمان نهادیم، ای آبرومند نزد خدا، برای ما نزد خدا شفاعت کن؛ يَا أَبا جَعْفَرٍ يَا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ ، أَيُّهَا التَّقِىُّ الْجَوادُ ، يَا ابْنَ رَسُولِ اللّٰهِ ، يَا حُجَّةَ اللّٰهِ عَلىٰ خَلْقِهِ ، يَا سَيِّدَنا وَمَوْلانَا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ إِلَى اللّٰهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَيْ حَاجَاتِنا ، يَا وَجِيهاً عِنْدَ اللّٰهِ اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّٰهِ؛ ای ابا جعفر، ای محمّد بن علی‌، ای تقی جواد، ای فرزند فرستاده خدا، ای حجّت خدا بر بندگان، ای آقا و مولای ما، به تو روی آوردیم و تو را واسطه قرار دادیم و به‌سوی خدا به تو توسّل جستیم و تو را پیش روی حاجاتمان نهادیم، ای آبرومند نزد خدا، برای ما نزد خدا شفاعت کن؛ يَا أَبَا الْحَسَنِ ، يَا عَلِىَّ بْنَ مُحَمَّدٍ ، أَيُّهَا الْهادِى النَّقِىُّ ، يَا ابْنَ رَسُولِ اللّٰهِ ، يَا حُجَّةَ اللّٰهِ عَلىٰ خَلْقِهِ ، يَا سَيِّدَنا وَمَوْلانا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ إِلَى اللّٰهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَيْ حاجاتِنا ، يَا وَجِيهاً عِنْدَ اللّٰهِ اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّٰهِ؛ ای ابا الحسن، ای علی بن محمّد، ای هادی نقی، ای فرزند فرستاده خدا، ای حجّت خدا بر بندگان، ای آقا و مولای ما، به تو روی آوردیم و تو را واسطه قرار دادیم و به‌سوی خدا به تو توسّل جستیم و تو را پیش روی حاجاتمان نهادیم، ای آبرومند نزد خدا، برای ما نزد خدا شفاعت کن؛ يَا أَبا مُحَمَّدٍ ، يَا حَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ أَيُّهَا الزَّكِىُّ الْعَسْكَرِىُّ ، يَا ابْنَ رَسُولِ اللّٰهِ ، يَا حُجَّةَ اللّٰهِ عَلىٰ خَلْقِهِ ، يَا سَيِّدَنا وَمَوْلانا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ إِلَى اللّٰهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَيْ حاجاتِنا ، يَا وَجِيهاً عِنْدَ اللّهِ اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّٰهِ؛ ای ابا محمّد، ای حسن بن علی، ای پاک‌نهاد عسگری، ای فرزند فرستاده خدا، ای حجّت خدا بر بندگان، ای آقا و مولای ما، به تو روی آوردیم و تو را واسطه قرار دادیم و به‌سوی خدا به تو توسّل جستیم و تو را پیش روی حاجاتمان نهادیم، ای آبرومند نزد خدا، برای ما نزد خدا شفاعت کن؛ يَا وَصِىَّ الْحَسَنِ ، وَالْخَلَفُ الْحُجَّةُ ، أَيُّهَا الْقائِمُ الْمُنْتَظَرُ الْمَهْدِىُّ، يَا ابْنَ رَسُولِ اللّهِ ، يَا حُجَّةَ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ، يَا سَيِّدَنا وَمَوْلانا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ إِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَيْ حاجاتِنا، يَا وَجِيهاً عِنْدَ اللّهِ اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ . ای جانشین حسن، ای یادگار شایسته، ای پایدار مورد امید، ای مهدی‌، ای فرزند فرستاده خدا، ای حجّت خدا بر بندگان، ای آقا و مولای ما، به تو روی آوردیم و تو را واسطه قرار دادیم و به‌سوی خدا به تو توسّل جستیم و تو را پیش روی حاجاتمان نهادیم، ای آبرومند نزد خدا، برای ما نزد خدا شفاعت کن.

پس از خواندن دعا، حاجات خود را بخواهد که به خواست خدا برآورده می‌شود؛ و در روایت دیگری وارد شده است که بعد از خواندن دعا چنین گوید:يَا سادَتِى وَمَوالِىَّ ، إِنِّى تَوَجَّهْتُ بِكُمْ أَئِمَّتِى وَعُدَّتِى لِيَوْمِ فَقْرِى وَحاجَتِى إِلَى اللّٰهِ ، وَتَوَسَّلْتُ بِكُمْ إِلَى اللّٰهِ ، وَاسْتَشْفَعْتُ بِكُمْ إِلَى اللّٰهِ ، فَاشْفَعُوا لِى عِنْدَ اللّٰهِ ، وَاسْتَنْقِذُونِى مِنْ ذُنُوبِى عِنْدَ اللّٰهِ ، فَإِنَّكُمْ وَسِيلَتِى إِلَى اللّٰهِ ، وَبِحُبِّكُمْ وَبِقُرْبِكُمْ أَرْجُو نَجاةً مِنَ اللّٰهِ ، فَكُونُوا عِنْدَ اللّٰهِ رَجائِى ، يَا سادَتِى يَا أَوْلِياءَ اللّٰهِ ، صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ ، وَلَعَنَ اللّٰهُ أَعْداءَ اللّٰهِ ظالِمِيهِمْ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَالْآخِرِينَ ، آمِينَ رَبَّ الْعالَمِينَ. ای آقایان و سرورانم، من به شما پیشوایان و توشه‌هایم برای روز تنگدستی روی آوردم و نیازم به‌سوی خداست و توسّل جستم به‌سوی خدا، پس در نزد خدا واسطه من شوید و مرا پیش خدا از گناهانم رهایی بخشید که تنها شما وسیله من به‌جانب خدا هستید، من با دوستی با شما و نزدیک شدن به شما امیدوار نجات از جانب خدا هستم، پس نزد خدا امید من باشید، ای آقایان من و دوستداران خدا، خدا بر همه آنان درود فرست و لعنت خدا بر دشمنان خدا، آن ستمگران به محمّد و خاندان محمّد، از پیشینیان و پسینیان، دعایم را اجابت کن ای پروردگار جهانیان. }، دعای جوشن کَبیر { بِسم اللهِ الرَحمنِ الرَحيم

﴿١﴾ اللّٰهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا اللّٰهُ ، يَا رَحْمٰنُ ، يَا رَحِيمُ ، يَا كَرِيمُ ، يَامُقِيمُ ، يَا عَظِيمُ ، يَا قَدِيمُ ، يَا عَلِيمُ ، يَا حَلِيمُ ، يَا حَكِيمُ ، سُبْحانَكَ يَا لَاإِلٰهَ إِلّا أَنْتَ ، الْغَوْثَ الْغَوْثَ ، خَلِّصْنا مِنَ النَّارِ يَا رَبِّ. به نام خدا که رحمتش بسیار و مهربانی‌اش همیشگی است. (١)خدایا از تو خواستارم به نامت، ای خدا، ای بخشنده، ای مهربان، ای گرامی، ای پایدار، ای بزرگ، ای دیرینه‌، ای دانا، ای شکیبا، ای فرزانه، منزّهی تو ای که معبودی جز تو نیست، فریادرس فریادرس، ما را از آتش برهان ای پروردگار من.﴿٢﴾ يَا سَيِّدَ السَّاداتِ ، يَا مُجِيبَ الدَّعَواتِ ، يَا رَافِعَ الدَّرَجَاتِ ، يَا وَلِىَّ الْحَسَناتِ ، يَا غَافِرَ الْخَطِيئاتِ ، يَا مُعْطِىَ الْمَسْأَلاتِ ، يَا قابِلَ التَّوْباتِ ، يَا سَامِعَ الْأَصْواتِ ، يَا عَالِمَ الْخَفِيِّاتِ ، يَا دَافِعَ الْبَلِيِّاتِ.(٢) ای سرور سروران، ای برآورنده دعاها، ای بلندی‌بخش جایگاه‌ها، ای سرچشمه نیکی‌ها، ای درگذرنده از خطاها، ای عطابخش خواسته‌ها، ای پذیرنده توبه‌ها، ای شنونده نداها، ای دانای رازها، ای دورکننده بلاها.﴿٣﴾ يَا خَيْرَ الْغافِرِينَ ، يَا خَيْرَ الْفاتِحِينَ ، يَا خَيْرَ النَّاصِرِينَ ، يَا خَيْرَ الْحَاكِمِينَ ، يَا خَيْرَ الرَّازِقِينَ ، يَا خَيْرَ الْوَارِثِينَ ، يَا خَيْرَ الْحَامِدِينَ ، يَا خَيْرَ الذَّاكِرِينَ ، يَا خَيْرَ الْمُنْزِلِينَ ، يَا خَيْرَ الْمُحْسِنِينَ.(٣) ای بهترین آمرزگاران، ای بهترین گشایش گران، ای بهترین یاوران، ای بهترین داوران، ای بهترین روزی دهان، ای بهترین وارثان، ای بهترین ستایشگران، ای بهترین یادآوران، ای بهترین عطابخشان، ای بهترین نیکوکاران.﴿۴﴾ يَا مَنْ لَهُ الْعِزَّةُ وَالْجَمالُ ، يَا مَنْ لَهُ الْقُدْرَةُ وَالْكَمالُ ، يَا مَنْ لَهُ الْمُلْكُ وَالْجَلالُ، يَا مَنْ هُوَ الْكَبِيرُ الْمُتَعالِ ، يَا مُنْشِئَ السَّحابِ الثِّقالِ ، يَا مَنْ هُوَ شَدِيدُ الْمِحالِ ، يَا مَنْ هُوَ سَرِيعُ الْحِسابِ ، يَا مَنْ هُوَ شَدِيدُ الْعِقابِ ، يَا مَنْ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوابِ ، يَا مَنْ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ.﴿۴﴾ ای آن‌که شکوه و زیبایی تنها از آن اوست، ای آن‌که توانایی و برازندگی تنها از آن اوست، ای آن‌که فرمانروایی و شوکت تنها از آن اوست، ای آنکه اوست بزرگ و برتر، ای پدیدآورنده ابرهای پرباران، ای آن‌که نیرومند و پرتوان است، ای آن‌که حسابرسی چالاک است، ای آن‌که کیفرش سخت و شدید است، ای آن‌که پاداش نیک تنها نزد اوست، ای آن‌که دفتر هستی پیش روی اوست.﴿۵﴾ اللّٰهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا حَنَّانُ ، يَا مَنَّانُ ، يَا دَيَّانُ ، يَا بُرْهانُ ، يَا سُلْطانُ ، يَا رِضْوانُ ، يَا غُفْرانُ ، يَا سُبْحانُ ، يَا مُسْتَعانُ ، يَا ذَا الْمَنِّ وَالْبَيانِ .﴿5﴾ خدایا! از تو خواستارم به نامت ای پرمهر، ای بخشایشگر، ای جزا دهنده، ای روشنی خرد، ای فرمانروا، ای خشنودی، ای آمرزش، ای پاک، ای پشتوانه، ای صاحب نعمت و بیان، … ، ﴿٩٨﴾ يَا مَنْ عِلْمُهُ سابِقٌ ، يَا مَنْ وَعْدُهُ صادِقٌ ، يَا مَنْ لُطْفُهُ ظاهِرٌ ، يَا مَنْ أَمْرُهُ غالِبٌ ، يَا مَنْ كِتابُهُ مُحْكَمٌ ، يَا مَنْ قَضاؤُهُ كائِنٌ ، يَا مَنْ قُرْآنُهُ مَجِيدٌ ، يَا مَنْ مُلْكُهُ قَدِيمٌ ، يَا مَنْ فَضْلُهُ عَمِيمٌ ، يَا مَنْ عَرْشُهُ عَظِيمٌ.(٩٨) ای آن‌که علمش پیش است، ای آن‌که وعده‌اش راست است، ای آن‌که لطفش آشکار است، ای آن‌که فرمانش چیره است، ای آن‌که کتابش استوار است، ای آن‌که حکمش شدنی است، ای آن‌که قرآنش باشکوه است، ای آن‌که فرمانروایی‌اش دیرین است، ای آن‌که بخششش فراگیر است، ای آن‌که پایگاهش بس بزرگ است.﴿٩٩﴾ يَا مَنْ لَايَشْغَلُهُ سَمْعٌ عَنْ سَمْعٍ ، يَا مَنْ لَايَمْنَعُهُ فِعْلٌ عَنْ فِعْلٍ ، يَا مَنْ لَايُلْهِيهِ قَوْلٌ عَنْ قَوْلٍ ، يَا مَنْ لَايُغَلِّطُهُ سُؤالٌ عَنْ سُؤالٍ ، يَا مَنْ لَايَحْجُبُهُ شَىْءٌ عَنْ شَىْءٍ ، يَا مَنْ لَايُبْرِمُهُ إِلْحاحُ الْمُلِحِّينَ ، يَا مَنْ هُوَ غايَةُ مُرادِ الْمُرِيدِينَ ، يَا مَنْ هُوَ مُنْتَهىٰ هِمَمِ الْعارِفِينَ ، يَا مَنْ هُوَ مُنْتَهىٰ طَلَبِ الطَّالِبِينَ ، يَا مَنْ لَايَخْفىٰ عَلَيْهِ ذَرَّةٌ فِى الْعالَمِينَ.(٩٩) ای آن‌که شنیدنی از شنیدن دیگر بازش ندارد، ای آن‌که کاری از کار دیگر منعش نکند، ای آن‌که گفتاری از گفتار دیگر سرگرمش نکند، ای آن‌که درخواستی از درخواست دیگر او را به اشتباه نیافکند، ای آن‌که چیزی از چیز دیگر پرده‌اش نشود، ای آن‌که اصرار اصرارکنندگان او را به ستوه نیاورد، ای آن‌که آرمان واپسین جویندگان است، ای آن‌که نهایت همّت عارفان است، ای آن‌که پایان جستجوی جویندگان است، ای آن‌که غباری در سراسر هستی بر او پوشیده نیست.﴿١٠٠﴾ يَا حَلِيماً لَايَعْجَلُ ، يَا جَوَاداً لَايَبْخَلُ ، يَا صادِقاً لَا يُخْلِفُ ، يَا وَهَّاباً لَايَمَلُّ ، يَا قاهِراً لَايُغْلَبُ ، يَا عَظِيماً لَايُوصَفُ ، يَا عَدْلاً لَا يَحِيفُ ، يَا غَنِيّاً لَايَفْتَقِرُ ، يَا كَبِيراً لَايَصْغُرُ ، يَا حافِظاً لَايَغْفُلُ ، سُبْحانَكَ يَا لَا إِلٰهَ إِلّا أَنْتَ ، الْغَوْثَ الْغَوْثَ خَلِّصْنا مِنَ النَّارِ يَا رَبِّ.(١٠٠) ای بردباری که شتاب نکند، ای بخشنده‌ای که بخل نورزد، ای راست‌گویی که تخلّف نکند، ای عطاکننده‌ای که خستگی نپذیرد، ای چیره‌ای که شکست ‌ناپذیر است، ای بزرگی که به وصف در نیاید، ای دادگری که ستم ننماید، ای توانگری که نیازمند نشود، ای بزرگی که کوچک نگردد، ای نگهداری که غفلت ننماید، منزّهی تو ای که معبودی جز تو نیست، فریادرس، فریادرس، ما را از آتش رهایی بخش پروردگارا. }، دعای امام زَمان { إِلٰهِى عَظُمَ الْبَلاءُ ، وَبَرِحَ الْخَفاءُ ، وَانْكَشَفَ الْغِطاءُ ، وَانْقَطَعَ الرَّجاءُ ، وَضاقَتِ الْأَرْضُ ، وَمُنِعَتِ السَّماءُ ، وَأَنْتَ الْمُسْتَعانُ ، وَ إِلَيْكَ الْمُشْتَكىٰ ، وَعَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَالرَّخاءِ . اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ أُولِى الْأَمْرِ الَّذِينَ فَرَضْتَ عَلَيْنا طاعَتَهُمْ ، وَعَرَّفْتَنا بِذَلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ ، فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلاً قَرِيباً كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ . يَا مُحَمَّدُ يَا عَلِىُّ ، يَا عَلِىُّ يَا مُحَمَّدُ اكْفِيانِى فَإِنَّكُما كافِيانِ ، وَانْصُرانِى فَإِنَّكُما ناصِرانِ . يَا مَوْلانا يَا صاحِبَ الزَّمانِ ، الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ ، أَدْرِكْنِى أَدْرِكْنِى أَدْرِكْنِى ، السَّاعَةَ السَّاعَةَ السّاعَةَ ، الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ ، يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ.خدایا گرفتاری بزرگ شد و پوشیده بر ملأ گشت و پرده کنار رفت و امید بریده گشت و زمین تنگ شد و خیرات آسمان دریغ شد و پشتیبان تویی و شکایت تنها به جانب تو است، در سختی و آسانی تنها بر تو اعتماد است، خدایا! بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست آن صاحبان فرمانی که اطاعتشان را بر ما فرض نمودی و به این سبب مقامشان را به ما شناساندی، پس به حق ایشان به ما گشایش ده، گشایشی زود و نزدیک همچون چشم بر هم نهادن یا زودتر، ای محمّد و ای علی، ای علی و ای محمّد، مرا کفایت کنید که تنها شما کفایت‌کنندگان منید و یاری‌ام دهید که تنها شما یاری‌کنندگان منید، ای مولای ما ای صاحب زمان، فریادرس، فریادرس، فریادرس، مرا دریاب، مرا دریاب، مرا دریاب، اکنون، اکنون، اکنون، با شتاب، با شتاب، با شتاب، ای مهربان‌ترین مهربانان به حق محمّد و خاندان پاک او.  }، دعای کُمیل { اللّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ بِرَحْمَتِكَ الَّتِى وَسِعَتْ كُلَّ شَىْءٍ ، وَبِقُوَّتِكَ الَّتِى قَهَرْتَ بِها كُلَّ شَىْءٍ ، وَخَضَعَ لَها كُلُّ شَىْءٍ ، وَذَلَّ لَها كُلُّ شَىْءٍ ، وَبِجَبَرُوتِكَ الَّتِى غَلَبْتَ بِها كُلَّ شَىْءٍ ، وَبِعِزَّتِكَ الَّتِى لَايَقُومُ لَها شَىْءٌ ، وَ بِعَظَمَتِكَ الَّتِى مَلَأَتْ كُلَّ شَىْءٍ ، وَ بِسُلْطانِكَ الَّذِى عَلَا كُلَّ شَىْءٍ ، وَ بِوَجْهِكَ الْباقِى بَعْدَ فَنَاءِ كُلِّ شَىْءٍ ، وَبِأَسْمَائِكَ الَّتِى مَلَأَتْ أَرْكَانَ كُلِّ شَىْءٍ ، وَبِعِلْمِكَ الَّذِى أَحَاطَ بِكُلِّ شَىْءٍ ، وَبِنُورِ وَجْهِكَ الَّذِى أَضَاءَ لَهُ كُلُّ شَىْءٍ؛ خدایا از تو درخواست می‌کنم، به رحمتت که همه‌چیز را فراگرفته و به نیرویت که با آن بر هر چیز چیره گشتی و در برابر آن هر چیز فروتنی نموده و همه‌چیز خوار شده و به جبروتت که با آن بر همه‌چیزی فائق آمدی و به عزّتت که چیزی در برابرش تاب نیاورد و به بزرگی‌ات که همه‌چیز را پر کرده و به پادشاهی‌ات که برتر از همه‌چیز قرار گرفته و به جلوه‌ات که پس از نابودی همه‌چیز باقی است و به نام‌هایت که پایه‌های همه‌چیز را انباشته و به علمت که بر همه‌چیز احاطه نموده و به نور ذاتت که همه‌چیز در پرتو آن تابنده گشته؛ يَا نُورُ يَا قُدُّوسُ ، يَا أَوَّلَ الْأَوَّلِينَ ، وَيَا آخِرَ الْآخِرِينَ. اللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتِى تَهْتِكُ الْعِصَمَ . اللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتِى تُنْزِلُ النِّقَمَ . اللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتِى تُغَيِّرُ النِّعَمَ . اللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتِى تَحْبِسُ الدُّعَاءَ . اللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتِى تُنْزِلُ الْبَلَاءَ؛ ای نور، ای پاک از هر عیب، ای آغاز هر آغاز و ای پایان هر پایان، خدایا! بیامرز برای من آن گناهانی را که پرده حرمتم می‌درد، خدایا! بیامرز برای من آن گناهانی را که کیفرها را فرو می‌بارند، خدایا! بیامرز برایم گناهانی را که نعمت‌ها را دگرگون می‌سازند، خدایا! بیامرز برایم آن گناهانی را که دعا را بازمی‌دارند، خدایا! بیامرز برایم گناهانی که بلا را نازل می‌کند، … ، وَاحْفَظْنِى بِرَحْمَتِكَ ، وَاجْعَلْ لِسانِى بِذِكْرِكَ لَهِجاً ، وَقَلْبِى بِحُبِّكَ مُتَيَّماً ، وَمُنَّ عَلَىَّ بِحُسْنِ إِجابَتِكَ ، وَأَقِلْنِى عَثْرَتِى ، وَاغْفِرْ زَلَّتِى ، فَإِنَّكَ قَضَيْتَ عَلى عِبادِكَ بِعِبادَتِكَ ، وَأَمَرْتَهُمْ بِدُعائِكَ ، وَضَمِنْتَ لَهُمُ الْإِجابَةَ ، فَإِلَيْكَ يارَبِّ نَصَبْتُ وَجْهِى ، وَ إِلَيْكَ يَا رَبِّ مَدَدْتُ يَدِى ، فَبِعِزَّتِكَ اسْتَجِبْ لِى دُعائِى ، وَبَلِّغْنِى مُناىَ ، وَلَا تَقْطَعْ مِنْ فَضْلِكَ رَجائِى ، وَاكْفِنِى شَرَّ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ مِنْ أَعْدائِى؛ و با رحمتت مرا نگاهدار و زبانم را به ذکرت گویا کن و دلم را به محبتت شیفته و شیدا فرما و بر من منّت گذار با پاسخ نیکویت و لغزشم را نادیده انگار و گناهم را ببخش، زیرا تو بندگانت را به بندگی فرمان دادی و به دعا و درخواست از خود امر کردی و اجابت دعا را برای آنان ضامن شدی، پس ای پروردگار من تنها روی به‌سوی تو داشتم و دستم را تنها به جانب تو دراز کردم، پس تو را به عزّتت سوگند می‌دهم که دعایم را اجابت کنی و مرا به آرزویم برسانی و امیدم را از فضلت ناامید نکنی و شرّ دشمنانم را از پری و آدمی از من کفایت کنی؛ يَا سَرِيعَ الرِّضا ، اغْفِرْ لِمَنْ لَايَمْلِكُ إِلّا الدُّعاءَ ، فَإِنَّكَ فَعَّالٌ لِما تَشَاءُ ، يَا مَنِ اسْمُهُ دَوَاءٌ ، وَذِكْرُهُ شِفاءٌ ، وَطَاعَتُهُ غِنىً ، ارْحَمْ مَنْ رَأْسُ مالِهِ الرَّجاءُ ، وَسِلاحُهُ الْبُكَاءُ ، يَا سَابِغَ النِّعَمِ ، يَا دَافِعَ النِّقَمِ ، يَا نُورَ الْمُسْتَوْحِشِينَ فِى الظُّلَمِ ، يَا عَالِماً لَايُعَلَّمُ ، صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ ، وَافْعَلْ بِى مَا أَنْتَ أَهْلُهُ ، وَصَلَّى اللّهُ عَلى رَسُو لِهِ وَالْأَئِمَّةِ الْمَيامِينَ مِنْ آلِهِ وَسَلَّمَ تَسْلِيماً كَثِيراً. ای خدایی که زود از بنده‌ات خشنود می‌شوی، بیامرز آن را که جز دعا چیزی ندارد، همانا تو هرچه بخواهی انجام می‌دهی، ای آن‌که نامش دوا و یادش شفا و طاعتش توانگری است، رحم کن به کسی که سرمایه‌اش امید و سازوبرگش اشک‌ریزان است، ای فروریزنده‌ی نعمت‌ها، ای دورکننده‌ی بلاها، ای روشنی‌بخش وحشت زدگان در تاریکی‌ها، ای دانای ناآموخته، بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست و با من چنان کن که تو را شاید و درود و سلام فراوان خدا بر پیامبرش و بر امامان خجسته از خاندانش.  }، سوره اَنعام {  ]شماره سوره  6    نام سوره  انعام   تعداد آيات  165   مکي [ بِسمِ­اللهِ الرّحمن الرّحیم الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَجَعَلَ الظُّلُمَاتِ وَالنُّورَ ۖ ثُمَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ ﴿٨ ﴾ هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ طِينٍ ثُمَّ قَضَىٰ أَجَلًا ۖ وَأَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَهُ ۖ ثُمَّ أَنْتُمْ تَمْتَرُونَ ﴿٢﴾ وَهُوَ اللَّهُ فِي السَّمَاوَاتِ وَفِي الْأَرْضِ ۖ يَعْلَمُ سِرَّكُمْ وَجَهْرَكُمْ وَيَعْلَمُ مَا تَكْسِبُونَ ﴿٣﴾ وَمَا تَأْتِيهِمْ مِنْ آيَةٍ مِنْ آيَاتِ رَبِّهِمْ إِلَّا كَانُوا عَنْهَا مُعْرِضِينَ ﴿٤﴾ فَقَدْ كَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمَّا جَاءَهُمْ ۖ فَسَوْفَ يَأْتِيهِمْ أَنْبَاءُ مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ ﴿٥﴾ أَلَمْ يَرَوْا كَمْ أَهْلَكْنَا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ مَا لَمْ نُمَكِّنْ لَكُمْ وَأَرْسَلْنَا السَّمَاءَ عَلَيْهِمْ مِدْرَارًا وَجَعَلْنَا الْأَنْهَارَ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهِمْ فَأَهْلَكْنَاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَأَنْشَأْنَا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْنًا آخَرِينَ ﴿٦﴾ وَلَوْ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ كِتَابًا فِي قِرْطَاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَيْدِيهِمْ لَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هَٰذَا إِلَّا سِحْرٌ مُبِينٌ ﴿٧﴾ وَقَالُوا لَوْلَا أُنْزِلَ عَلَيْهِ مَلَكٌ ۖ وَلَوْ أَنْزَلْنَا مَلَكًا لَقُضِيَ الْأَمْرُ ثُمَّ لَا يُنْظَرُونَ ﴿٨﴾ ]صفحه 128 [ …، …  به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است و مهربانی‌اش همیشگی همۀ ستایش ها ویژۀ خداوندی است که آسمان ها و زمین را آفرید، و تاریکی ها و روشنی را پدید آورد. [با این نشانه ها که شاهد بر یکتایی و ربوبیت اوست] باز کافران برای پروردگارشان [معبودهای باطل و بُت های بی هویت را] شریک و همتا قرار می دهند «1» اوست که شما را از گِلی ناچیز آفرید، آن گاه [برای زندگی شما در زمین] مدتی معین مقرر کرد، و مدتِ غیر قابل تغییر نزد اوست، [شگفتا! که] باز شما [در یکتایی و ربوبیت او] شک می کنید !«2» اوست که در آسمان ها و زمین معبود یکتاست، نهان و آشکار شما را می داند، و به آنچه [از خیر و شرّ] به دست می آورید داناست «3» هیچ آیه و معجزه ای از آیات و معجزات پروردگارشان برای آنان نیامد مگر آن که از آن روی گردانند «4» آنان حق را هنگامی که به سویشان آمد منکر شدند، پس به زودی [ظهور و تحقق] اخباری که همواره به مسخره می گرفتند به آنان می رسد «5» آیا ندانسته اند که پیش از اینان چه بسیار از امت ها را نابود کردیم، [امت هایی که] به آنان در پهنۀ زمین نعمت ها و امکاناتی دادیم که به شما نداده ایم، و باران های پی درپی و پُرریزش برای آنان فرستادیم، و نهرهایی از زیر پایشان جاری ساختیم، [ولی شدیداً ناسپاسی کردند،] در نتیجه همه را به کیفر گناهانشان نابود کردیم، و پس از آنان امت های دیگری را پدید آوردیم «6» اگر ما نوشته ای را بر صفحه ای [برای هدایت اینان] بر تو نازل می کردیم که آن را با دست های خود لمس می کردند باز کافرانِ [متکبّرِ لجوج] می گفتند: این جز سِحری آشکار نیست!«7» گفتند: چرا فرشته ای [که ما او را با چشم خود ببینیم] بر او نازل نشده است؟ اگر فرشته ای [که او را ببینند] می فرستادیم کار [نابودی این بهانه جویان] تمام می شد، و لحظه ای [برای توبه و اصلاح] مهلتشان نمی دادند «8»]صفحه 128 [ … ، …

هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ تَأْتِيَهُمُ الْمَلَائِكَةُ أَوْ يَأْتِيَ رَبُّكَ أَوْ يَأْتِيَ بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ ۗ يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ لَا يَنْفَعُ نَفْسًا إِيمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمَانِهَا خَيْرًا ۗ قُلِ انْتَظِرُوا إِنَّا مُنْتَظِرُونَ ﴿١٥٨﴾ إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعًا لَسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيْءٍ ۚ إِنَّمَا أَمْرُهُمْ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِمَا كَانُوا يَفْعَلُونَ ﴿١٥٩﴾ مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا ۖ وَمَنْ جَاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلَا يُجْزَىٰ إِلَّا مِثْلَهَا وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ ﴿١٦٠﴾ قُلْ إِنَّنِي هَدَانِي رَبِّي إِلَىٰ صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ دِينًا قِيَمًا مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا ۚ وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ ﴿١٦١﴾ قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ ﴿١٦٢﴾ لَا شَرِيكَ لَهُ ۖ وَبِذَٰلِكَ أُمِرْتُ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ ﴿١٦٣﴾ قُلْ أَغَيْرَ اللَّهِ أَبْغِي رَبًّا وَهُوَ رَبُّ كُلِّ شَيْءٍ ۚ وَلَا تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ إِلَّا عَلَيْهَا ۚ وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَىٰ ۚ ثُمَّ إِلَىٰ رَبِّكُمْ مَرْجِعُكُمْ فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ ﴿١٦٤﴾ وَهُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلَائِفَ الْأَرْضِ وَرَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِيَبْلُوَكُمْ فِي مَا آتَاكُمْ ۗ إِنَّ رَبَّكَ سَرِيعُ الْعِقَابِ وَإِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِيمٌ ﴿١٦٥﴾  ]صفحه 150 [ آیا [برای ایمان آوردن به قرآن] جز این [مسائل را به عنوان محرّکِ ایمان آوردن] انتظار دارندکه فرشتگان به سویشان آیند، یا پروردگارت [آشکارا] تجلی کند، یا برخی از نشانه های پروردگارت [مانند قیامت، هم اکنون] تحقق یابد؟! [معلوم است که با بهانه کردنِ این خواسته ها می خواهند از ایمان به قرآن همواره رویگردان باشند.] روزی که برخی از نشانه های پروردگارت [چون قیامت وآثارش] ظاهر شود ایمان آوردنِ کسی که پیش از آن ایمان نیاورده، یا در حال ایمان داشتن عمل شایسته ای انجام نداده سودی نخواهد داشت، بگو: [با این بهانه تراشی ها] منتظر [عذاب] باشید، ما هم منتظریم [که به عذاب دچار شوید] «158» بی تردید کسانی که دینشان را بخش بخش کردند [تا به بخشی که مطابق میلشان باشد عمل کنند و بخش دیگر را واگذارند]، و در نتیجه گروه گروه شدند تو را هیچ پیوند و کاری با آنان نیست [؛ زیرا از امت تو به حساب نمی آیند،] کار آنان فقط با خداست، آن گاه به اعمالی که همواره انجام می دادند آگاهشان می کند «159» هر کس کارِ نیکو [به پیشگاه ما] بیاورد پاداشش ده برابر است، و آنان که کارِ بد بیاورند جز به مانند آن مجازات نشوند و مورد ستم قرار نمی گیرند «160» بگو: مسلّماً پروردگارم مرا به سوی راه مستقیم هدایت کرده؛ [راه مستقیمی] که دین ثابت و استوار است؛ همان دین ابراهیمِ یکتاپرست؛ که از مشرکان نبود «161» بگو: نمازم، عبادتم، زندگی ام و مرگم فقط برای خداوند یکتا پروردگار جهانیان است «162» او را شریکی نیست، به این [یگانه دانستنِ او] مأمورم، و نخستین کسی [از بین شما] هستم که تسلیم [خداوند] هستم «163» بگو: آیا جز خدای یکتا پروردگار و مدبّری بطلبم؟ درحالی که او پروردگار و مدبّر همۀ امور است، و هیچ کس جز به زیان خود [عمل زشتی] مرتکب نمی شود، و هیچ سنگین باری، بارِ گناه دیگری را [به دوش خود] برنمی دارد، سپس بازگشت همۀ شما به سوی پروردگارتان خواهد بود، نهایتاً شما را به [حقانیت] آنچه دربارۀ آن اختلاف می کردید آگاه می کند «164» او کسی است که شما را در زمین جانشین [نسل های گذشته] قرار داد، و [مرتبۀ معنوی و مادّی] برخی از شما را بر بعضی دیگر به درجاتی بالا برد تا شما را در آنچه عطایتان کرده بیازماید، مسلّماً پروردگارت زودکیفر، و یقیناً بسیار آمرزنده و مهربان است «165» }، چندین صفحه از قرآن { … }، دعای اَبوحمزه ثُمالی {  اِلهِى لَاتُؤَدِّبْنِى بِعُقُوبَتِكَ ، وَلَا تَمْكُرْ بِى فِى حِيلَتِكَ ، مِنْ أَيْنَ لِىَ الْخَيْرُ يَا رَبِّ وَلَا يُوجَدُ إِلّا مِنْ عِنْدِكَ ؟ وَمِنْ أَيْنَ لِىَ النَّجاةُ وَلا تُسْتَطاعُ إِلّا بِكَ ؟ لَا الَّذِى أَحْسَنَ اسْتَغْنى عَنْ عَوْنِكَ وَرَحْمَتِكَ ، وَلَا الَّذِى أَساءَ وَاجْتَرَأَ عَلَيْكَ وَلَمْ يُرْضِكَ خَرَجَ عَنْ قُدْرَتِكَ ، يَا رَبِّ يَا رَبِّ يَا رَبِّ ]آنقدر بگوید تا نفس قطع گردد[خدایا، مرا به کیفرت ادب منما و با نقشه‌ای با من نیرنگ مکن، پروردگارا از کجا برایم خیری هست، درحالی‌که جز نزد تو یافت نمی‌شود و از کجا برایم نجاتی است، درحالی‌که جز به تو فراهم نمی‌گردد، نه آن‌که نیکی کرد از کمک و رحمتت بی‌نیاز شد و نه آن‌که بدی کرد و بر تو گستاخی روا داشت و تو را خشنود نساخت از عرصه قدرتت بیرون رفت؛ پروردگارا، پروردگارا، پروردگارا؛ بِكَ عَرَفْتُكَ وَأَنْتَ دَلَلْتَنِى عَلَيْكَ وَدَعَوْتَنِى إِلَيْكَ ، وَلَوْلا أَنْتَ لَمْ أَدْرِ مَا أَنْتَ . الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِى أَدْعُوهُ فَيُجِيبُنِى وَ إِنْ كُنْتُ بَطِيئاً حِينَ يَدْعُونِى ، وَالْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِى أَسْأَلُهُ فَيُعْطِينِى وَ إِنْ كُنْتُ بَخِيلاً حِينَ يَسْتَقْرِضُنِى ، وَالْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِى أُنادِيهِ كُلَّما شِئْتُ لِحاجَتِى وَأَخْلُو بِهِ حَيْثُ شِئْتُ لِسِرِّى بِغَيْرِ شَفِيعٍ فَيَقْضِى لِى حاجَتِى؛ تو را به تو شناختم و تو مرا بر هستی خود راهنمایی فرمودی و به‌سوی خود خواندی و اگر راهنمایی تو نبود، من نمی‌دانستم تو که هستی، سپاس خدای را که می‌خوانمش و او جوابم را می‌دهد، گرچه سستی می‌کنم گاهی که او مرا می‌خواند و سپاس خدای را که از او درخواست می‌کنم و او به من عطا می‌نماید، گرچه بخل می‌ورزم هنگامی که از من قرض بخواهد و سپاس خدای را که هرگاه خواهم برای رفع حاجتم صدایش کنم و هر جا که خواهم برای رازونیاز با او بی‌پرده خلوت کنم و او حاجتم را برآورد؛ الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِى لَاأَدْعُو غَيْرَهُ وَلَوْ دَعَوْتُ غَيْرَهُ لَمْ يَسْتَجِبْ لِى دُعائِى ، وَالْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِى لَاأَرْجُو غَيْرَهُ وَلَوْ رَجَوْتُ غَيْرَهُ لَأَخْلَفَ رَجائِى ، وَالْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِى وَكَلَنِى إِلَيْهِ فَأَكْرَمَنِى وَلَمْ يَكِلْنِى إِلَى النَّاسِ فَيُهِينُونِى ، وَالْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِى تَحَبَّبَ إِلَىَّ وَهُوَ غَنِيٌّ عَنِّي ، وَالْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِى يَحْلُمُ عَنِّى حَتَّىٰ كَأَ نِّى لَاذَنْبَ لِى ، فَرَبِّى أَحْمَدُ شَىْءٍ عِنْدِى وَأَحَقُّ بِحَمْدِى؛سپاس خدای را که غیر او را نمی‌خوانم که اگر غیر او را می‌خواندم دعایم را مستجاب نمی‌کرد و سپاس خدای را که به غیر او امید نبندم که اگر جز به او امید می‌بستم ناامیدم می‌نمود و سپاس خدای را که مرا بخویش وا‌گذاشت، ازاین‌رو اکرامم نمود و به مردم وا‌نگذاشت تا مرا خوار کنند و سپاس خدای را که با من دوستی ورزید، درحالی‌که از من بی‌نیاز است و سپاس خدای را که بر من بردباری می‌کند تا آنجا که گویی مرا گناهی نیست! پروردگارم ستوده‌ترین موجود نزد من بوده و به ستایش من سزاوارتر است، … ، اللّهُمَّ إِنَّكَ أَنْزَلْتَ فِى كِتابِكَ أَنْ نَعْفُوَ عَمَّنْ ظَلَمَنا وَقَدْ ظَلَمْنا أَنْفُسَنا فَاعْفُ عَنَّا فَإِنَّكَ أَوْلى بِذلِكَ مِنَّا ، وَأَمَرْتَنا أَنْ لَانَرُدَّ سائِلاً عَنْ أَبْوابِنا وَقَدْ جِئْتُكَ سائِلاً فَلَا تَرُدَّنِى إِلّا بِقَضاءِ حاجَتِى ، وَأَمَرْتَنا بِالْإِحْسانِ إِلى مَا مَلَكَتْ أَيْمانُنا وَنَحْنُ أَرِقَّاؤُكَ فَأَعْتِقْ رِقابَنا مِنَ النَّارِ ، يَا مَفْزَعِى عِنْدَ كُرْبَتِى ، وَيَا غَوْثِى عِنْدَ شِدَّتِى، إِلَيْكَ فَزِعْتُ ، وَبِكَ اسْتَغَثْتُ وَلُذْتُ ، لَاأَلُوذُ بِسِواكَ ، وَلَا أَطْلُبُ الْفَرَجَ إِلّا مِنْكَ ، فَأَغِثْنِى وَفَرِّجْ عَنِّى يَا مَنْ يَفُكُّ الْأَسِيرَ وَيَعْفُو عَنِ الْكَثِيرِ، اقْبَلْ مِنِّى الْيَسِيرَ وَاعْفُ عَنِّى الْكَثِيرَ ، إِنَّكَ أَنْتَ الرَّحِيمُ الْغَفُورُ. اللّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ إِيماناً تُباشِرُ بِهِ قَلْبِى ، وَيَقِيناً صادِقاً حَتَّى أَعْلَمَ أَنَّهُ لَنْ يُصِيبَنِى إِلّا مَا كَتَبْتَ لِى ، وَرَضِّنِى مِنَ الْعَيْشِ بِمَا قَسَمْتَ لِى، يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ. خدایا؛ تو خود در قرآن فرمودی که از کسی که به ما ستم روا داشته گذشت کنیم و ما بر خود ستم ورزیدیم، پس از ما درگذر که حضرتت به گذشت از ما، شایسته‌تر از ماست و هم فرمان دادی که فقیری را دست خالی از در خانه‌هایمان نرانیم و من اکنون به گدایی از تو به درگاهت آمدم، پس مرا جز با روا شدن حاجتم باز نگردان و نیز به نیکی درباره بردگانمان امر فرمودی و هم اینک ما بردگان توییم، پس ما را از آتش دوزخ برهان، ای پناهگاهم به‌وقت غم و اندوه، ای فریادرس به هنگام سختی، به تو پناه آوردم و از تو فریادرسی خواستم، به تو پناه آوردم و جز به تو پناه نمی‌آورم و جز از تو درخواست گشایش نمی‌کنم، پس به فریادم رس و گشایشی در کارم قرار ده، ای که اسیر را آزاد می‌کنی و از گناه فراوان می‌گذری، از من عمل اندک را بپذیر و از گناه بسیارم درگذر، همانا تو مهربان و آمرزنده‌ای. خدایا ایمانی از تو می‌خواهم که دلم با آن همراه شود و باور صادقانه‌ای که بدانم هرگز چیزی به من نمی‌رسد، مگر آنچه تو برایم ثبت کردی و مرا از زندگی به آنچه نصیبم فرمودی خشنود بدار، ای مهربان‌ترین مهربانان. }،  مناجات اَمیرالمومنین {   } و … را پیوسته خواندم و هر وقت خسته می­شدم در زمان کوتاهی از جا بلند می­شدم و مجدداً بر جای می­نشستم. ساعت به 3 و 45 صبح رسید و آن محل را ترک کردم و به سمت خیمه گاه رفتم و با کمی تأمل در کنار خیمه­گاه به سمت حرم ادامه مسیر دادم که در بین راه موکبهای ایرانی از شهرستان مازندران، قزوین و …  با کیک، آب و آش رشته از زائرین پذیرایی میکردند ما هم از آن سفره امام حسین(ع) بهره مند شدیم. بعد برای تجدید وضو رفتم و در مسیر با زائرین ایرانی که مشغول روضه امام حسین(ع) و ابوالفضل العباس (س) بودند همراه شدم و باز در کنار خیابان حرم حضرت ابوالفضل العباس رفتم. همینکه ساعت حرمین زمان 4 و 49 را نشان داد وقت اذان صبح شد و چون با تراکم زیاد جمعیت امکان حضور در صفوف نماز جماعت در حرمین نبود، چفیه را پهن کردم که نماز بخوانم ولی خادمین ابتدا اجازه ایستادن در آن محل را ندادند که با اضافه شدن نمازگزاران، نماز صبح را در خیابان بصورت فُرادا خواندیم.

۳ و ۳۵ عراق و ۴ و ۵ —

ساعت به 5 صبح نزدیک شد و بایستی براساس قرار ساعت 5 و 30  به نزدیک پل … می­رفتم پس زیارت اربعین را در نزدیک باب القبله حضرت ابوالفضل(س) خواندم و با سلام مجدد از مولایم، آقایم، امام حسین(ع) و ابوالفضل العباس(س) خدا حافظی کردم { و این جملات را که در روایت ذکر کرده اند خواندم : أَسْتَوْدِعُكَ اللَّهَ وَ أَسْتَرْعِيكَ وَ أَقْرَأُ عَلَيْكَ السَّلامَ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ وَ بِكِتَابِهِ وَ بِمَا جَاءَ بِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ اللَّهُمَّ فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ اللَّهُمَّ لا تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ زِيَارَتِي قَبْرَ ابْنِ أَخِي رَسُولِكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ ارْزُقْنِي زِيَارَتَهُ أَبَدا مَا أَبْقَيْتَنِي وَ احْشُرْنِي مَعَهُ وَ مَعَ آبَائِهِ فِي الْجِنَانِ وَ عَرِّفْ بَيْنِي وَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ رَسُولِكَ وَ أَوْلِيَائِكَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ تَوَفَّنِي عَلَى الْإِيمَانِ بِكَ وَ التَّصْدِيقِ بِرَسُولِكَ وَ الْوِلايَةِ لِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ وَ الْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِهِ عَلَيْهِمُ السَّلامُ وَ الْبَرَاءَةِ مِنْ عَدُوِّهِمْ فَإِنِّي قَدْ رَضِيتُ يَا رَبِّي بِذَلِكَ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ. تو را به خدا مى سپارم و خواستار رعایت توأم، و بر تو سلام مى فرستم، ایمان آوردیم به خدا و رسول و کتابش، و به آنچه پیامبر از پیش خدا آورد، خدایا ما را با گواهان این حوادث بنویس، خدا آن را آخر عهد من از زیارت قبر فرزند برادر رسولت (درود خدا بر او و خاندانش باد) قرار مده، و زیارتش را همواره تا زنده ام می دارى روزى من فرما، و مرا با او و با پدرانش در بهشت محشور گردان، و میان من و او و رسول و اولیایت شناسایى ایجاد کن. خدایا بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست، و مرا بمیران، بر پایه ایمان به خود، و باور نسبت به پیامبرت، و ولایت امیر مؤمنان و امامان از فرزندانش (درود بر آنان باد) و بیزارى از دشمنانشان، که من اى پروردگارم همانا به این امر خشنودم، و درود خدا بر محمّد و خاندان محمّد.} و باز گذر از بازار و دو کوچه به سمت حسبنیه امام قاسم رفتم و با بررسی کوله و آن را برداشتم و از لابلای جمعیت و بازار در ساعت ۵ و35 به محل قرار رسیدم. در آنجا دکتر ویسی، آقای خدادادی و دکتر مسعودی حاضر بودند. خواب چشمان مرا گرفته بود که  یک تکه کارتن را پیدا کردم و کوله را زیر سرم گذاشتم و سریعاً خوابم برد. بعد از چند دقیقه­ای حاج آقا و دیگر همسفران هم آمدند. دو نفر از دوستان پیش از ما به ترمینال رفته بودند تا در این انبوه جمعیت خروجی از شهر کربلا ماشین بگیرند که معطلی دوستان برای برگشت کمتر باشد. ابتدا گفته شد که تا عمود 41 به محل ماشینها برویم و اگر آنجا خبری از وسیله نقلیه نبود تا عمود 57 و ترمینال کربلا برویم.

رفتن سید به ترمینال جهت ماشین  گرفتن ون و نفر ی ۲۵۰۰۰۰  تت چذتبه¶

ساعت 6 و 43 برگشت را از کنار پل … شروع کردیم. با دقت در جمعیت حاضر، در آن زمان جمعیت رفت و برگشت زائرین به میزان هم دیده می­شد. { اِنگار همه­ی اُمور را کسی رهبری می­کند که بدون اجبار و با اختیار کامل، زائرین محترم در ورودی و خروجی به و ازکربلا، همه­ی موارد براساس برنامه­ریزی انجام می­شود } ما تا عمود ۴۱ در جمعیت نیمه فشرده طی کردیم که در آنجا به دلیل جمعیت زیاد و برنام ریزی انجام شده هیچ ماشینی نبود و ما تا عمود ۵۷  و میدان ورودی کربلا رفتیم تا به ترمینال رسیدیم. با تماس تلفنی در ساعت 7 و 32 با دوستان، آنها دو دستگاه وَن گرفته بودند. که با هماهنگی و گذشت زمان 15 الی 20 دقیقه، دوستان را در کنار عمود 59 دیدیم و با مشخص کردن محل دو وَن، دوستان به سمت آنها با فاصله حدود 200 الی 250 متری رفتند و با گذاشتن کوله ها و وسایل بر باربند وَن­ها، دوستان سوار شدند و بالاخره در ساعت 8 و 10 ماشینها در خیابان شلوغ کنار ترمینال حرکت کردند. در شهرکربلا تا ۱۵ کیلومتر همچنان ترافیک ماشین و جمعیت زائر بود. ازکربلا به هندیه وحلّه رفتیم و در ساعت۱۰ و ۲۵  در کنار موکبی ایستاد که بعد از تجدید وضو و از خرما، آب معدنی و غذای بادمجان و برنج که برای ما میان وعده صبحانه و ناهار بود خوردیم. در ساعت 12 به عکف رسیدیم که میزبان یک سرای بیابانی با چند درخت، برای ناهار جلو ماشین را گرفتند و راننده­ها ایستادند. تعدادی زائر هم مشغول خوردن ناهار بودند و جمع ما با تجدید وضو نماز  ظهر را با کمی از تأخیر از وقت اذان یعنی در ساعت ۱۲ و ۳۰   به جماعت خواندند . در آنجا یک خانم و یک آقا و چند بچه در کمال صداقت و اخلاص غذا را که برنج و لوبیا بود در ظرفهای استیل برای میهمانان خود می­ریختند بگونه ای که بسیاری از دوستان به این مسئله اذعان داشتند. من به دوستان گفتم ما که غذا خورده ایم، به میزبان بگوییم و برویم. برویم؟ دوستان گفتند اینها درکمال اخلاص ما را به این ناهار دعوت کرده اند نمی­توانیم دست رد به احسان آنها بزنیم. سفره در ساعت 12 و 47 پهن شد و دوستان به گرد سفره نشستند و به غیر از من که سیر بودم از غذای میزبان خوردند. و با خوردن آب از میزبان تشکر کردیم و کم کم سوار ماشینها شدیم.  از مسیر دیوانیه بعد در ساعت 3 و 50 العماره  و در ساعت 5 به لبِ مرز چذابه سمت عراق رسیدیم. با خروج راحت در صف ۵ نفره سمت عراق و با اتوبوس رایگان بین دو حد و ورود به ایران بدون صف و همچنین اتوبوس رایگان دوم  تا سرحد عمومی. تابلو سبز رنگ تا بستان ۱۰ کیلومتر و تا سوسنگرد ۴۰ کیلومتر. و سوار شدن به مینی­بوس تا بستان با مبلغ نفری ۱۰۰۰۰ تومان تا منزل فرزند معاوی محل استقرار ماشینها و گذاشتن وسایل و تجدید وضو و خواندن نماز مغرب و عشاء در یکی از اتاق های همان منزل. با نظر دوستان قرار شد جهت خوردن شام یک رستوران در شهر اهواز پیدا کنیم و به آنجا برویم. در ساعت 20 و 42 به سوسنگرد و در ساعت 21 و 30  به شهر اهواز رسیدیم و دوستان به پرس و جوی یک رستوران در ورودی شهر بودند که یک جوانی که از زائر بودن دوستان مطلع شد ما را به مسجدی در شهر که برای زائرین میزبانی می­کردند و مزین به نام صاحب الزمان بود، برد. ساعت ۲۱ و ۵0 که دوستان با پارک ماشینها در خیابان مجاور مسجد و تجدید وضو میزبان ما را به داخل مسجد راهنمایی کرد و سفره را پهن کرد و با پذیرای شام عدس پلو با ماست از دوستان و دیگر زائرین ما را به استراحت شبانه در طبقه اول مسجد دعوت کرد. که با تصمیم دوستان مقرر شد تا ساعت 3 صبح بخوابیم و بعد به راه ادامه دهیم. پس دوستان وسایل مورد نیاز را از ماشین برداشتند و در طبقه اول مسجد با وجود گرمی هوا ولی در کنار کولر به اتفاق دیگر زائرین استراحت کردند. در زمانهای متفاوت بیدار شدم تا ساعت به ۳ صبح روز شنبه مورخه 27/07/98 مصادف با روز اربعین حسینی رسید. دوستان یکی از پس از دیگری با صدا کردن آنها بیدار شدند و با برداشتن وسایل به پایین و طبقه همکف مسجد رفتند و برای تجدید وضو به سرویس­ها رفتند که با قطعی آب برخورد کردیم. و به ناچار از از خادمین مسجد برای فراهم کردن آب سوال کردیم که ما را به بخشی دیگر از مسجد راهنمایی کردند که با جستجوی بطری آب در فضا و اتاقهای اطراف مسجد دو بطری را از سمت سرویس خانمها آب کردم و با خود به سرویسها بردم و تجدید وضو کردم. با وارد شدن به مسجد، آنقدر مسجد با کولر فعال سرد بود که شرایط را برای حضور در آنجا سخت بود و موجب شد نماز شب را در ورودی و کنار جا کفشیها بخوانیم. بعد از خواندن نوافل از مسجد خارج و سوار وسایل نقلیه شدیم و با رسیدن به ورودی یا خروجی اهواز و موکب مستقر در آنجا دوستان چایی خوردند و با آب جوش کردن فلاکسهای چای تا به زمان نماز صبح که حدود ساعت 5 صبح بود به حرکت ادامه دادیم. و با شنیدن اذان صبح در ماشین، سرگروه ایستاد و دیگر دوستان نیز که در ابتداء علت ایستادن را نمی دانستند با موبایل زنگ زدند و متوجه شدند که جهت افامه نماز صبح ایستادند. دوستانی که وضو نداشتند با آب موجود در ماشین وضو گرفتند و با مشخص کردن قبله زیر انداز و چفیه پهن کردند و نماز صبح را در کنار جاده به جماعت خواندیم. در ساعت 6 و 25 به باغملک رسیدیم و در موکب کنار پارک آنجا چایی و صبحانه که حلیم، شکر و نان بود خوردیم. دیگر در کشور ایران بودیم و … .  در ساعت ۷ و ۱1 به سمت ایذه حرکت کردیم و در ساعت ۷ و ۴1 ایذه و در کنار سد کارون ۳، توقف کوتاهی در ساعت ۸ و ۱8 و در ساعت ۹ و ۴ به دهدز رسیدیم و بعد از دهدز بنزین زدیم و در ساعت ۱۰ و ۱۳ به لردگان رسیدیم و دربین راه قبل از گندمان در ساعت 11 و 15 لاستیک جلو سمت راننده پنچر شد و با تعویض لاستیک در ساعت ۱۱ و ۴۰ به گندمان رسیدیم و با رفع مشکل و پنچری ماشین لاستیک اصلی را زیر ماشین انداختند و به راه ادامه دادیم. درساعت 12 و 30 به بروجن رسیدیم ولی دوستان که جلو ما بودند از احولات ما مطلع شدند و با طلب حلالیت از یکدیگر بوسیله تلفن از یکدیگر خداحافظی کردیم که بالاخره در ساعت 12 و 35 به فرخ شهر رسیدیم و من هم از ماشین پیاده شدم و به منزل رفتم.

 

 



:: موضوعات مرتبط : اربعین
:: برچسب ها :
تاریخ انتشار : دوشنبه, 20 ژانویه 2020 | بدون دیدگاه
 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *



 

خاطرات
تصاویر
وصیت نامه
نقشه های عملیات
مشخصات رزمندگان
احکام
بخش کودکان
زندگی نامه