عنوان بنر
عنوان بنر
شهدا
26 ژانویه 2020


 
نوشته شده توسط : admin

مشهد رفتن رفقا از منطقه شوشتر

 

       یادم هست از منطقه جنوب و فاو برگشته بودیم به شوشتر جهت استراحت و انگار بوی مرخصی از منطقه هم می­آمد که کلاً به دی برگردیم. فصل امتحان­ها در منطقه بود و من کتابهای امتحانی را از قبل تحویل گرفته بودم و فعلاً مشغول درس خواندن جهت امتحان تاریخ و ادبیات بودم. که اطلاع دادن تجهیزاتی که نزد خود دارید را تحویل دهید و برای سفر به مشهد الرضا(ع) با اتوبوسهایی که ساعتی دیگر می­آیند، آماده شوید. تعداد زیادی از گردان وسایل خود را در سوله تسلیحات تحویل دادند. این سفر هم با زمان امتحان دو درس من یکی شده بود. و چون من تاکید بر خواندن درس داشتم، با خود گفتم من که دارم درس می­خوانم که امتحان بدهم پس قید سفر را می­زنم. همرزمان مشغول جمع­ آوری وسایل شخصی مختصر خود شدند و در میدان صبحگاه حاضر شدند. یکی دوتایی از دوستان که دیدند من درون سوله با حضور اندک بسیجیان نشسته­ام و مشغول درس هستم گفتند پاشو همه دارند آماده می شوند بروند مشهد تو چرا آماده نمی­شوی، گفتم من امتحان دارم. گفتند این زیارت را می خواهی از دست بدهی. من گفتم چه وقتی زمان حرکت است، آنها گفتند اتوبوسها آمده­اند و دوستان به دستور معاون گردان، دارند سوار می­شوند. گفتم که فعلاً امتحان و تحصیل واجب تر از زیارت است چون من به پدر و مادرم قول داده­ام که با حضور در جبهه درسم را هم بخوانم و از آن غافل نشوم و به درس خواندن ادامه دادم (یکی ،دو ساعت دیگر وقت دو امتحان پی در پی بود ). دوستم که همشهری هم بود اصرار کرد اگر تو نیایی من هم به زیارت نمی­روم و گفت در نوبت دیگر امتحان بده، حالا بیا تا با هم برویم. گفتم اگر امتحانم را دادم و اتوبوسی برای سوار شدن بود من هم با کمال میل می­آیم. دوستم که توجه من را به درس دید ( با اینکه فاصله­ای کمتر از یک کیلو متر تا محل امتحان بود ) گفت من با موتور می آیم در کنار نمازخانه گردان و در محل امتحان و به محض اینکه امتحانت را دادی به گردان برمی گردیم تا به اتوبوسها سوار شویم. من چون اصرار همرزم را دیدم بعد از اعلام تصمیم آن من هم قبول کردم. من در فرصتی که داشتم وسایل و جمع کردم و کیفم را تحویل دوستم دادم و پیاده کتاب بدست به سوی محل امتحان رفتم. با گذشت حدود 15 دقیقه از شروع امتحان و حین نوشتن امتحان تاریخ، شندیم یکی از پشت در نمازخانه من را به اسم صدا می­زند. سر را به سمت در نماز خانه برگرداندم و متوجه دوستم شدم و در جواب دستم را تکان دادم. در این مدت برگزاری امتحان مداوم می­گفت زود باش رفتند. بالاخره دو امتحان را در زمان بیش از 45 دقیقه­ای دادم و از نماز خانه با عجله بیرون آمده و سوار بر موتور آماده حرکت شدم. همینکه رسیدیم تنها از چهار اتوبوس یکی از آنها هنوز آنجا بود. دیدم تند و سریع رفت و وسایلم که پیش خودش بود را آورد. ایشان با دوستی دیگر هم صحبت کرده بود که به اتفاق هم به این سفر برویم . چهار نفری رفتیم وارد اتوبوس آخر بشویم که گفتند پرشده است. دوستم به راننده گفت: آقای راننده کف ماشین ، رو بوفه و … راننده گفت: نه آقا جا نیست.  من دردل نارحت شدم و گفتم این همه به شما گفتم بروید من امتحان دارم پی حرف من نرفتید تا شما هم از سفر باز ماندید. دوستم رفت سراغ حاج داوود( معاون گردان ) و به حاجی گفت که ماهم می­خواهیم برویم زیارت ولی اتوبوس جا ندارد. حاجی یک بازدیدی کرد و گفت شما با من بیایید. دوست ما با حاجی رفتند که به او مقداری پول به مبلغ 2000 تومان دادند و با راننده ماشین تویوتا مخصوص تدارکات سفر به مشهد که بار چون تن ماهی و کنسرو و … داشت، هماهنگ کردند تا ما چهار نفر را تا شهر اندیمشک ببرد. آن دوستمان که برای انجام این سفر تلاش می­کرد و بگونه­ای سن­شان بیشتر بود، سرگروه ما سه نفر شده بود. ما قبل از رسیدن به شهر 3 عدد کنسرو ماهی و مقداری نان جهت ناهار و احتمالاً شام از ماشین تدارکات برداشتیم و در شهر اندیمشک از تویوتا پیاده شدیم و به پیشنهاد سرگروه به ایستگاه قطار آن شهر رفتیم تا درصورت امکان از آنجا با قطار به تهران و از تهران به مشهد برویم. سرگروه بدنبال و پیگیری تهیه بلیط قطار به تهران بود. ایشان موفق شد با مبلغ نفری 34 (43) هزار تومان بلیط را تهیه کرده بود و با خوشحالی آنها را به ما نشان داد. چیزی نگذشت که ما به کوپه قطار درجه 3 وارد شدیم و در کنار دو آقای دیگر جای گرفتیم. و با گذشت یکی دو ساعت با تاریک شدن هوا وقت استراحت رسید و با مشورت هم کوپه­ای­ها با جابجایی وسایل شخصی دو نفر از شش نفر در محل جا گذاری وسایل که نسبتاً بزرگ و میله میله­ای هم بود با پهن کردن کارتن در کف آنها و دو نفر هم در کف کوپه و دو نفر دیگر نیز بر روی صندلی­های کوپه با شرایط متفاوت تا به صبح خوابیدیم. یادم نیست نماز مغرب و عشاء و همچنین صبح را چگونه و کجا خواندیم. بالاخره صبح فردا به تهران رسیدیم. سرگروه پیشنهاد دادند که پیگیری کنیم اگر توانستیم بلیط هواپیما و یا قطار تهیه کنیم. ولی با جستجو و پرسش در ترمینال جنوب تهران و مراکز فروش بلیط هواپیما و قطار، با آن شرایط موفق به تهیه بلیط هواپیما و یا قطار از تهران به مشهد نشدیم و به پیشنهاد سرگروه به محل استقرار اتوبوسهای مشهد در ترمینال جنوب رفتیم و از آنجا بلافاصله با تهیه بلیط مشهد، به اتوبوس به مقصد مشهد سوار شدیم. همینطور به هم دیگر می­گفتیم برادران گٌردانمان( زائرین امام رضا(ع) ) حالا کجا هستند و ای کاش ما براحتی همدیگر را پیدا کنیم چون آنها در مشهد جا و مکان برای استراحت دارند. و ما هم می­توانیم در کنار آنها راحت باشیم. بالاخره در بامداد فردا به شهر مشهد رسیدیم. و بعد تصمیم گرفتیم جهت پیدا کردن همرزمان به نزدیک حرم آقا برویم. و با پیدا کردن دوستان به محل استقرار دوستان برویم و بعد از گرفتن یک دوش جهت سلام به آقا به حضور امام رضا(ع) شرفیاب شویم. ما چهار نفر به نزدیک حرم آقا رفتیم ولی به سلامی نسبتاً از دور با مشاهده گنبد و گلدسته آقا بسنده کردیم. ضمناً کمی از مبلغی را که به ما داده بودند در این یکی دو روز خرج کردیم. حال در صحنهای حرم آقا به جستجوی همرزمان بودیم ولی حتی در طول روز یکی از همرزمانمان را ندیدیم. ما دلمان می­خواست با غسل زیارت به حضور امام رضا(ع) برسیم ولی بدلیل فراهم نبودن امکانات به اجبار با همین شرایط خاکولی و جبهه­ای با وجود وسایل شخصی به صورت انفرادی به زیارت مولایمان امام رضا(ع) رفتیم و شب را تا به صبح در صحن و سرای آقا در خواب و بیداری استراحت کردیم و روز بعد با نگرانی از احوالات دوستان به جستجو ادامه دادیم. یعنی چه؟ یعنی از مسافران 4 دستگاه اتوبوس نباید یک نفر دیده شود؟ ولی باز هم تا وقت مغرب موفق به دیدار همرزمان نشدیم. بعد از وقت مغرب بالاخره یکی دوتا از همرزمان توسط سرگروه ما دیده شدند که ما بعد از زیارت به اتفاق آنها به محل استراحت­شان رفتیم و علت دیر رسیدن آنها را به شهر مشهد جویا شدیم که گفتند تعدادی از بچه ها در مسیر گرما زده شدند و ما مجبور شدیم آنها را به بیمارستان منتقل و حتی بعضی از همرزمان را بستری کنیم که عده­ای از همرزمان هم در کنار آنها برای مراقبت ایستادند و نتوانستند به سفر زیارتی ادامه دهند. بالاخره یکی دو روز دیگر در مشهد بودیم و بعد به واسطه جای خالی تعدادی از همرزمان گرمازده که در بیمارستان بستری شده بودند و همچنین دوستان همراه ایثارگرشان، برنامه ریزی شد که ما هم به اتفاق دوستان به شهرمان بازگردیم. دوستان با تماسهای مختلف از احوالات همرزمان بستری شده مطلع ­شدند. ما از مبلغ 2000 تومانی که در منطقه به ما داده بودند حدود 180 تومان اضافه آوردیم. بالاخره یکی از آن اتوبوسها ما را به شهرمان فرخ شهر بازگرداند و سفر زیارتی بدون تعدادی از همرزمان به پایان رسید. که دیگر دوستان هم بعد از 3 روز  به وطن برگشتند و موجبات خوشحالی دوستان و خانواده­ها شدند.

 

{ یا رب الحسین(ع)، بحق الحسین(ع)، بظهور الحجه(عج) }

 

{ خدا قسمت کند(لیاقت بدهد) در تعهدی که به خدا و امام (عج)… و

شهداء داریم همچنان استوار باشیم }

 

نوشته شده در روز چهار شنبه مورخه  2/2/88 ساعت 9:25



:: موضوعات مرتبط : خاطرات جبهه
تاریخ انتشار : یکشنبه, 26 ژانویه 2020 | بدون دیدگاه
نوشته شده توسط : admin



:: موضوعات مرتبط : تصاویر شهدا
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه, 23 ژانویه 2020 | بدون دیدگاه
نوشته شده توسط : admin

 



:: موضوعات مرتبط : دسته‌بندی نشده
تاریخ انتشار : چهارشنبه, 22 ژانویه 2020 | بدون دیدگاه
نوشته شده توسط : admin


:: موضوعات مرتبط : تصاویر شهدا
تاریخ انتشار : دوشنبه, 20 ژانویه 2020 | بدون دیدگاه
نوشته شده توسط : admin

مقدمه
جمهوری اسلامی ایران برای پاسخ گویی به بمباران و موشک باران مناطق مسکونی شهرها و احقاق حقوق خود در مجامع بین المللی، با تغییر منطقه عملیاتی از جنوب به غرب، در صدد برآمد تا قدرت رزمندگان اسلامی را بار دیگر به جهانیان نشان دهد.

بدین منظور عملیات گسترده ای در غرب کشور در دشت های سلیمانیه عراق هم زمان با مبعث رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم به نام والفجر 10، آغاز شد. این عملیات در روز سه شنبه 25/12/1366، شروع و در 5 مرحله به اجرا در آمد.

منطقه حلبچه و خرمال، اگرچه از گذشته مورد توجه طراحان نظامی سپاه پاسداران بود و هر از چند گاهی در مقاطع مختلف جنگ مورد بررسی آنان واقع می شد، لیکن با توجه به این که تلاش اصلی همواره در جبهه جنوب صورت می گرفت، انجام عملیات در منطقه مذکورهیچ گاه به طور جدی طرح نمی گردید. به دنبال اصلی شدن جنگ در جبهه شمالی – که در پی پیدایش مشکلات و معضلات بسیار بر سر راه انجام عملیات در جبهه جنوبی ایجاد شد – و نیز توقف عملیات در منطقه بیت المقدس 2، توجه بیشتری به منطقه حلبچه مبذول گردید. طراحی عملیات والفجر 10 در حالی انجام شد که دشمن اگر چه منطقه عملیاتی بیت المقدس 2 – را به دلیل احتمال هجوم قوای ایران – مسدود نموده بود، لیکن تهاجم اصلی را در جبهه جنوب محتمل می دانست. به این ترتیب عملیات بزرگ سال 66 در منطقه عمومی حلبچه طراحی و اجرا شد.

اهداف عملیات
در این عملیات، علاوه بر اهداف سیاسی، سه هدف عمده نظامی مورد نظر بود:

1. آزاد سازی شهرهای حلبچه، خرمال، دوجیله، بیاره و طویله.
2. فراهم سازی مقدمات تصرف سد دربندیخان.
3. انسداد عقبه اصلی دشمن در استان سلیمانیه.

منطقه عملیات
منطقه عمومی حلبچه به جز در غرب و شمال که دریاچه سد دربندیخان در آن واقع است، توسط ارتفاعات بلند و صعب العبوری محصور شده است که هر یک از این ارتفاعات از اهمیت زیادی برخوردار است؛ به طوری که بالامبو و شاخ آن بر دریاچه دربندیخان و دشت و ارتفاعات تمورژنان مسلط است. شاخ تمورژنان نیز بر شاخ شمیران، سد دربندیخان، تونل جاده سلیمانیه – بغداد تسلط دارد.

علاوه بر ارتفاعات فوق الذکر، می توان از ارتفاعات و ناهمواری های دیگر منطقه نام برد که مهم ترین آن ها عبارتند از: ارتفاعات پرونیه، توانیر، پنج قله، شینه روی، تپه چناره، سه تپه، خورنوازان، تپه هانی قول، تپه سزام و شاخ دارزین.

هم چنین شیارهای موجود در منطقه نقش موثری در اختفاء نیروهای خودی داشته و بعضاً به عنوان معابر وصولی مورد استفاده قرار گرفته اند. از جمله این شیارها می توان از دره گلان، شیار زلم، شیار سورمر، شیار سازان، دره خورنوازان، شیار بالای روستای خورد و شیار وشکنام نام برد.

مهم ترین تاسیسات اقتصادی منطقه، سد دربندیخان است که علاوه بر پرورش ماهی و کشاورزی، در تامین برق قسمت و سیعی از عراق نقش مهمی دارد. پادگان حلبچه، پادگان لشکر 27 در کانی مانگا، مقر فرماندهی نیروهای دفاع الوطنی سپاه یکم در منطقه روداژه و پایگاه های موشکی سام 2 و سام 7 نیز از جمله تاسیسات نظامی در این منطقه می باشند.

شهرهای مهم عراق در این منطقه نیز به ترتیب وسعت و اهمیت عبارتند از: حلبچه، خرمال و دوجیله.

استعداد دشمن
منطقه عملیاتی، تحت مسئولیت سپاه یکم عراق قرار داشت. پدافند این منطقه قبلاً برعهده نیروهای جاش (مزدوران کرد عراقی) بود و آن ها علاوه بر حفظ خطوط پدافندی، ماموریت مقابله با کردهای معارض را نیز بر عهده داشتند. با شروع فعالیت هایی همچون آماده سازی زمین، تردد خودروها و … از سوی قوای خودی در این منطقه، دشمن نیز به اقداماتی از قبیل جایگزینی نیروهای نظامی با جاش ها، تقویت منطقه با تیپ های جدید و … مبادرت ورزید. در مجموع یگان هایی که از قبل و نیز در جریان عملیات در منطقه حضور یافتند، عبارت بودند از:

* تیپ های 96، 606، 39، 14، 402، 602، 506، 422، 420، 72، 13، 707، 702، 95 و 433 پیاده.
* تیپ های 80، 17 و 50 زرهی.
* تیپ های 24، 27 و 46 مکانیزه.
* تیپ های 65، 66 و 68 نیروی مخصوص.
* تیپ 1 کماندویی سپاه چهارم، تیپ 2 کماندویی سپاه سوم و تیپ 2 کماندویی سپاه یکم.

قوای خودی
قرارگاه خاتم الانبیاءصلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم به عنوان قرارگاه مرکزی عمل می کرد.

الف – قرارگاه قدس تحت فرماندهی قرارگاه خاتم الانبیاء صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم هدایت نیروهای زیر را به عهده داشت:

* لشکر 7 ولی عصر (عج) با 6 گردان.
* لشکر 33 المهدی (عج) با 6 گردان.
* لشکر 25 کربلا با 10 گردان.
* لشکر 19 فجر با 6 گردان .
* لشکر 17 علی ابن ابی طالب علیه‌السلام با 6 گردان.
* لشکر 41 ثارالله با 7 گردان.
* تیپ مستقل 39 بیت المقدس با 4 گردان.

ب – قرارگاه ثامن الائمه علیه‌السلام تحت فرماندهی قرارگاه خاتم الانبیاء صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم هدایت نیروهای زیر را به عهده داشت:

* لشکر 9 بدر با 8 گردان.
* لشکر 55 ویژه شهدا با 6 گردان.
* تیپ مستقل 36 انصار المهدی با 4 گردان.
* تیپ مستقل 75 ظفر با 2 گردان.
* تیپ مستقل 29 نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم با 6 گردان.
* سپاه چهارم باختران با 6 گردان.

ج – قرارگاه فتح تحت فرماندهی قرارگاه خاتم الانبیاء صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم هدایت نیروهای زیر را به عهده داشت:

* لشکر 8 نجف اشرف با 5 گردان.
* لشکر 14 امام حسین علیه‌السلام با 5 گردان.
* لشکر 11 امیر المومنین با 4 گردان.
* تیپ مستقل 82 صاحب الامر با 3 گردان.
* تیپ مستقل 91 بقیة الله (عج) با 3 گردان.
* تیپ مستقل 44 قمربنی هاشم با 3 گردان.
* تیپ مستقل 100 انصارالرسول با 3 گردان.

طرح عملیات
به علت وجود ارتفاعات سرکوب سورن در شرق منطقه عملیاتی و دریاچه دربندیخان در غرب آن، در حد فاصل انتهای شمال شرقی دریاچه تا ارتفاعات سورن تنگه ای به عرض 10 کیلومتر ایجاد شده است که در مباحث طرح مانور، تضمین موفقیت عملیات را در گرو انسداد این تنگه با الحاق از دو محور می دانستند. این عمل می بایست در محور شمال از مله خور به طرف خرمال و در محور جنوبی از غرب بالامبو در امتداد تمورژنان با تصرف سرپل احتمالی در کمر دریاچه و سرانجام الحاق دو بازو در تنگه و محاصره دشمن انجام می شد.

به منظور تحقق طرح مانور یادشده، قرارگاه قدس در محور شمالی مامور بستن تنگه و تصرف پل گردکو (عقبه اصلی دشمن به کل منطقه) شد. قرارگاه فتح در محورجنوبی می بایست ضمن تصرف بالامبو و تمورژنان با تامین سرپل در کمردریاچه، برای مقابله با حرکت احتمالی دشمن، با احداث پل از آمادگی لازم برخوردار باشد. قرارگاه ثامن الائمهعلیه‌السلام نیز در محور میانی مامور شد تا در منطقه گوزیل – دشت سازان به طرف حلبچه پیشروی کند و در مرحله دوم جاده بیاره – طویله – نوسود را تصرف و آزاد نماید. هم چنین، قرارگاه رمضان ماموریت یافت علاوه بر فعالیت های شناسایی، با مشارکت تیپ 75 ظفر و کردهای معارض ضمن تصرف شهر، توپخانه دشمن رامنهدم سازد.
شرح عملیات
عملیات در ساعت 2 بامداد 24/12/1366 با رمز مبارک یا محمد ابن عبدالله صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم آغاز شد. سرعت عمل یگان ها به گونه ای بود که اغلب آن ها توانستند تمامی اهداف خود در مرحله اول را به تصرف در آوردند. به غیر از واکنش دشمن در شاخ سورمر و شاخ شمیران تحرک دیگری از نیروهای عراقی مشاهده نشده و تعداد زیادی از آن ها که در خواب بودند، کشته و اسیر شدند.

رزمندگان اسلام پس از عبور از موانع سخت و ایذایی دشمن موفق شدند حدود 20 روستا واقع در شمال و جنوب و غرب شهر خرمال را آزاد نمایند.

رزمندگان روز بعد نیز توانستند مقاومت نیروهای دشمن را در هم شکسته و پیروزمندانه وارد شهر خرمال عراق شده و شهر را کاملا پاکسازی نمایند. در دروازه شهر گروهی از مردم به استقبال رزمندگان اسلام آمدند.

در محور قرارگاه قدس، پس از تصرف مله خور و ارتفاعات چناره، خرنوازان، هانی فتح، اگر چه بالامبو و تنگه به تصرف درآمد، لیکن به دلیل توقف قرارگاه قدس و نیز واکنش دشمن در جناح چپ عملیات،نیروها روی شاخ سورمر و شاخ شمیران متوقف شدند. در محور قرارگاه ثامن الائمهعلیه‌السلام، نیروهای عمل کننده ارتفاعات مگر از سلسله ارتفاعات بالامبو و نیمی از شیندروی را تصرف کردند و به رغم روشن شدن آسمان، برای الحاق روی یال ارتباطی شامل دشت سازان و سپس نیمی دیگر از ارتفاعات شیندروی، به پیشروی خود ادامه دادند. قرارگاه رمضان نیز در این مرحله تنها توانست پمپ بنزین شهر حلبچه را به آتش بکشد.

قابل ذکر است که نیروهای جهادگر با احداث جاده های مناسب در ارتفاعات سر به فلک کشیده و زدن پل های حیاتی، نقش مهمی در تسریع حرکت نیروهای عمل کننده ایفا کردند، تا جایی که نیروهای به اسارت گرفته شده در عملیات والفجر 10 از سرعت عمل نیروهای عمل کننده در این منطقه صعب العبور ابراز شگفتی می کردند. سرهنگ پیاده کوکب محمد امین از تیپ کماندویی لشکر 34 عراق می گوید: «باوجود موانع سخت و طبیعی و ایذایی، به ذهن ما خطور نمی کرد که رزمندگان اسلام بتوانند به ما نزدیک شوند، از این رو ما زمانی از آغاز عملیات با خبر شدیم که در محاصره کامل قرار داشتیم.»
با گذشت ساعت ها از آغاز عملیات و تصرف شهر خرمال وده ها روستا در استان سلیمانیه، طارق عزیز وزیر امور خارجه عراق طی مصاحبه ای در لندن اعلام کرد: «اخبار مربوط به عملیات ایران در جبهه ها تنها یک شایعه است.»

در حالی که نیروهای خودی از روحیه خوبی برخوردار بودند و تلفات آنان نیز بسیار اندک بود، از هم گسیختگی قوای دشمن و عدم حضور جدی آنها در منطقه موجب شد تا بر تسریع آغاز مرحله دوم عملیات تاکیدشود. دشمن بنابر تصوری که در مورد عملیات داشت، ستون های متعدد و طویلی را با عبور از پل های ملاویسی و زلم به طرف دوجیله و سپس حلبچه کرد.

مرحله دوم عملیات
بعد از ظهر چهارشنبه 26/12/1366، دلیرمردان سپاه با پیشروی در غرب شهر خرمال، روستاهای تپه کالاری، حاجی رقه، تپه توکه، کپه کول و … را توانستند، آغاز کنند. با آزاد سازی این روستاها ارتباط شمال و جنوب استان سلیمانیه قطع شد و شهر مهم دوجیله و بیش از 20 روستای اطراف آن آزاد شد.
مرحله سوم عملیات
در بامداد پنج شنبه27/12/1366، آغاز و پس از عبور از رودخانه های خروشان سیران، زیمکان و آب لیله، مواضع، پایگاه و استحکامات دشمن را در سلسله ارتفاعات بالمبو و گزیل و بیش از 24 ارتفاع دیگر در جنوب استان سلیمانیه عراق در هم کوبیدند و بر بیش از 90 روستای منطقه عمومی حلبچه تسلط پیدا کردند و روستاهای حد فاصل شهر دوجیله و دریاچه دربندیخان عراق آزاد شد و نیروی دریایی سپاه با استقرار در شرق دریاچه، تحرکات دشمن در آن سوی دریاچه را زیر نظر گرفت و پیشروی به سوی شهر حلبچه از چندین جناح ادامه، و این شهر به محاصره در آمد و سرانجام رزم آوران اسلام موفق شدند، در زیر بمباران های شدید هوایی و شیمیایی دشمن، شهر 70 هزار نفری حلبچه را آزادنمایند.

مرحله چهارم عملیات
این مرحله از نیمه شب پنج شنبه 27/12/1366، آغاز و رزمندگان اسلام، پس از تثبیت مناطق آزاد شده، موفق شدند شهر مرزی و کردنشین نوسود را که بیش از 7 سال زیر سلطه دشمن قرار داشت و بغداد آن را به عنوان پایگاهی برای ضد انقلابیون و منافقین وابسته تبدیل کرده بود، از تیررس دشمن خارج سازند.

با استقرار کامل نیروها در شهر نوسود موفق شدند دو شهر نظامی طویله و بیاره و بیش از 8 روستای اطراف آن در نزدیکی نوار مرزی را آزاد کنند.

دشمن در روز جمعه 28/12/1366، در محورهای شمالی عملیات والفجر 10 اقدام به پاتک کرد که با هوشیاری و آمادگی رزمندگان اسلام دفع شد و دشمن پس از به جای گذاشتن ده ها کشته، زخمی و اسیر، ناگزیر به عقب نشینی شده و مواضع قبلی خود را نیز از دست داد.

مرحله پنجم عملیات
مرحله پنجم در شب چهارشنبه 3/1/1366 آغاز و حماسه آفرینان بسیجی و پاسدار، به دشمن حمله کردند تا به جنایت بعثی ها در بمباران شیمیایی شهر حلبچه پاسخ گویند. در این عملیات که در محور خرمال به سید صادق در استان سلیمانیه انجام شد، 19 ارتفاع حساس منطقه، از جمله ارتفاعات 1058 (وربشن) مشرف بر شهر سید صادق و چندین روستای دیگر استان سلیمانیه آزاد شد.

پیام امام خمینی (ره) به مناسبت عملیات والفجر 10

امام (ره) در پاسخ به نامه فرمانده کل سپاه پاسداران چنین اظهار فرمودند:

… اخبار پیروزی ها و حماسه های دلاوران اسلام نه تنها دل ملت ما، که قلب همه مستضعفان و محرومان را شادمان نمود و صدام و عفلقیان و حامیان و اربابان او، خصوصا آمریکا و اسرائیل را عزادار کرد. سلام خالصانه مرا به همه فرماندهان عزیز و شجاع و رزمندگان ظفرمند پیروز سپاه و بسیج و ارتش و هوانیروز و نیروی هوایی و جهادگران دلاور و گمنام و امدادگران و کلیه نیروهای مردمی و کُرد ابلاغ کنید و سلام و تشکر ملت ایران را به مردم شهرهای آزاد شده عراقی که بدون این که حتی یک گلوله هم به طرف آنان و شهرهای آنان شلیک شود، با آغوش باز و فریاد الله اکبر از رزمندگان ما استقبال نمودند، برسانید و به آن ها بگویید که می بینید صدام چگونه دیوانه وار شما و شهرهایتان را بمباران خوشه ای و شیمیایی می کند، و خواهیم دید که جهان خواران چگونه در تبلیغات مسموم خود از کنار این پیروزی های بزرگ و جنایت صدام خواهند گذشت…

نتایج عملیات

* آزاد سازی منطقه ای به وسعت حدود 1200 کیلومتر مربع شامل شهرهای حلبچه، خرمال، بیاره، طویله و هم چنین نوسود از شهرهای ایران.
* کاهش خط پدافندی خودی.
* گشودن جبهه ای جدید برای دشمن وانتقال توان عمده ای از ارتش عراق به جبهه شمالی.
* به اسارت درآوردن 5440 نفر از نیروهای دشمن.
* انهدام 270 تانک و نفربر، 60 توپ صحرایی، 20 ضدهوایی، 40 خمپاره انداز، 13 دستگاه مهندسی، 230 خودرو و 750 اسلحه انفرادی و آرپی جی هفت.
* به غنیمت گرفته شدن 90 تانک و نفربر، 100 توپ صحرایی، 20 توپ ضد هوایی، 20 خمپاره انداز، 15 دستگاه مهندسی، 800 خودرو و 6110 اسلحه انفرادی و آرپی جی هفت.

 



:: موضوعات مرتبط : نقشه های عملیات
تاریخ انتشار : دوشنبه, 20 ژانویه 2020 | بدون دیدگاه
نوشته شده توسط : admin

با بازگشت از کربلا بعد از عرفه، آهنگ کربلا و پیاده روی اربعین در ذهن ها تداعی شد. با وارد شدن به ماه محرم الحرام، این عزم و تصمیم دوستان بیشتر نمایان شد و سوالات مختلفی از شرایط کنونی و این سفر معنوی می­شد. من یادم افتاد به سال گذشته که با چند تن از همکاران همسفر کربلا شدیم و در آخر پیاده روی مشکل و درد زانو پیدا کردم و از طرفی درد شکمم را چگونه مداوا کنم که در سفر با لطف خدا و ائمه با مشکل خاصی مواجه نشوم و از این سفر جا نمانم. من در روز ­شنبه مورخه 16/06/98 به سرگروه همکاران سفر به کربلا مراجعه کردم و از پیاده روی اربعین و درخصوص سفر به کربلا سوال کردم. که ایشان گفتند از صفحه اول پاسپورت عکس بگیر و بگذار در گروه اربعین 98 تا براساس آن ثبت نام را در گروه انجام دهم. که من با اعلام آمادگی از اتاق کار سرگروه خارج شدم و برای انجام وظیفه به محل کارم رفتم. تا بعد از وقت اداری و شب که به خانه رسیدم پاسپورتم را سردست گذاشتم تا در اولین فرصت از آن عکس بگیرم و در گروه بگذارم. بالاخره این کار به اتفاق دیگر دوستان انجام شد.در گروه اجتماعی با نام “راهیان کربلا، اربعین 98 ” اعلام شد 40 روز تا اربعین و دل ما رفت به/ در مسیر کربلا. تب و تاب دهه عاشورا در کوی و برزن و مساجد و حسینه های شهر به اوج خود رسید و شهر در سیاهی و حزن، تاسوعا و عاشورای حسینی را با عزاداریهای دسته های عزا و محافل عزا سپری شد. و در روز چهارشنبه مورخه 20/06/98 برای انجام وظیفه به اداره رفتم و در اولین فرصت از سرگروه جویای ثبت نام و چگونگی دریافت دینار عراقی شدم که ایشان در لابلای اُمورش یک تلفنی به دوستان زد و از احوال و اوضاع دینار خبر گرفت که در نهایت این خرید را به دوستش محول کرد و گفت که در این خصوص با شما صحبت خواهد کرد. من به جهت جلوگیری از اتلاف وقت اداری با اُمور شخصی سریعاً از اتاق بیرون آمدم و در پی انجام وظیفه شدم. بعد از سه روزی سرگروه زنگ زد و شماره تلفن و شماره کارتی برای خرید دینار برای من ارسال کرد که من پیگیری کردم و تا چند ساعتی نسبت به ارسال 1400 هزار تومان ایشان زحمت کشیدند و 150 هزار دینار با دیناری معادل 9800 تومان، برای من و دخترم خریدند که مابقی آن را بعداً به ایشان بدهم.حال که شرایط برای این سفر معنوی در طی کردن مسیر فرآیندش بود فکرم به انجام عمل جراحی و رفع مشکلم مشغول شد که با پرس و جو در روز یکشنبه مورخه 31/06/98 بعد از وقت اداری به مطب دکتر متخصص و جراح مراجعه کردم و با گرفتن نوبت در صف قرار گرفتم. یکدفعه یادم افتاد نمازظهر و عصرم را نخوانده ام که با توجه به اینکه هنوز پزشک نیامده بود از منشی زمان حضور احتمالی پزشک و ویزیت خودم را سوال کردم و بلافاصله از مطب و طبقات ساختمان پزشکان خارج شدم و با رفتن به مغازه ساندویجی به اجبار سفارش ساندویج همبرگر بعنوان ناهار را دادم و با ورود به خیابان در فکر حضور در مسجد جهت نماز شدم. در ابتدا فکر کردم مسیر تا مسجد آن محل نزدیک است که مسیر یک خیابان را طی کردم ولی حداقل یک خیابان دیگر را باید میرفتم تا به مسجد بروم ولی چاره ای نبود و مسیر را تا به مسجد با حدود 15 ای 20 دقیقه ای طی کردم و با تجدید وضو نماز ظهر و عصر را در مسجد صاحب الزمان(عج) خواندم. ساعت به 16و 45 رسید و من مسیر برگشت را طی کردم و تا اینکه در ساعت 17 و 10 به مطب رسیدم و مجدداً در صف انتظار قرار گرفتم. تنها چیزی که مرا آزار میداد و اشک چشم مرا درآورد کم حجابی منشی و تعدادی از خانمهای حاضر در مطب و راهروهای مطب دیگر پزشکان بود که به هرکجا نظر میافتاد متاسفانه از این گروه افراد چشم مشاهده می­کرد و اشک چشم هم یارای حذف این نگاه نبود. من در آن مطب تعداد مراجعین را شمرم که 12 نفر نشسته و 5 نفر ایستاده بودند و از این جمع 10 نفر خانم بودند که تنها سه نفر آنها دارای حجاب خوب و چادری بودند و مابقی کم حجاب و شل حجاب بودند. این شد که بغض در گلویم بیشتر شد و اشک از چشمانم سرازیر شد که من سعی کردم این حالت که دست خودم هم نبود را بگونه ای مخفی کنم و چون هرکسی در حال و احوالات خویش بود متوجه این حالت من نشد ولی همچنان دلم در این احوالات می­لرزید. ” خدایا ما مخلوق تو (بندگانت) مسیر را گم کرده ایم و روز به روز بر این مسیر اشتباه پای می­فشاریم، خدایا ما را در مسیر حق و حقیقت رهنمود و استوار گردان” چون جای نشستن نبود من ایستاده  بودم تا نوبتم شود. بالاخره با ویزیت تعدادی از بیماران من هم بر صندلی نشستم وکم کم خواب بر من غلبه کرد و چندباری چرت کوتاهی زدم تا اینکه در ساعت 17 و 40 مرا صدا زد و من با دریافت دفترچه ام در پشت درِ اتاق دکتر رفتم و در زمان 6 دقیقه ای به اتاق دکتر وارد شدم و با سلام به دکتر ظاهراً مرا شناخت و تحویلم گرفت بگونه ای که از جای برخاست و با دست دادن، بعد از احوالپرسی، با سوالات مختلف به معاینه من پرداخت و بعد با صدا کردن منشی پول ویزیت خودش را رایگان کرد و به من گفت دو هفته آینده برای عمل بیا که من گفتم میخواهم بروم کربلا، که دکتر گفت پس چهارشنبه همین هفته بیا عمل. برای من در دفترچه بیمه ام نوشت 02/07/98 مراجعه به بیمارستان و 03/07/98 جهت عمل که من خوشحال شدم و با تشکر از دکتر از مطبش بیرون رفتم و راهی بیمارستان آیت الله کاشانی شدم و با حضور در کنار دوستان IT مستقر در بیمارستان از فرآیند ثبت و انجام عمل سوال کردم و با راهنمایی به بخش جراحی مردان رفتم و با ارائه دفترچه درخواستم را مطرح کردم ولی چون از ساعت 18 گذشته بود ثبت عملها در کامپیوتر بسته شده بود و مرا جهت این فرآیند به روز بعد راهنمایی کردند. من هم دفترچه بیمه را جهت امورمذکور به همکاران در بیمارستان سپردم و از بیمارستان به منزل راهی شدم. با رسیدن به منزل اهل خانه را از کارهای انجام شده مطلع کردم که دخترم از این مورد خوشحال نشد و از من خواست که عمل را انجام ندهم ولی من چاره ای نداشتم و مسئله را توجیه کردم. در آن شب بسیج هم برای سازماندهی و برنامه ریزی جهت برگزاری یادواره شهدای سمیع با عنوان ” آبروی کوچه و افتخار محله” بعد از نماز مغرب و عشاء دعوت کرده بودند که من با کمی تاخیر بدلیل حضور در نماز جماعت و قرار با دخترم برای خرید کفش مدرسه و همچنین معرفی و هماهنگی پدر یکی از دوستانش برای همراهی در سفر و پیاده روی اربعین و پرداخت هزینه های اولیه و خرید نان به جلسه وارد شدم. در آن جلسه درخصوص برنامه ریزی های مورد نیاز ازجمله: تعیین مجری، تعیین افراد خاطره گوی از شهدای سمیع به تعداد 8 شهید، دعوت از خانواده های شهدا، تعیین و آماده سازی فضای برنامه، چگونگی فضا سازی، اضافه کردن شهدای دیگر از آن محله از جمله: شهید داریوش آذری، شهاب الدین کاووسی، شهیدان یاور در برنامه و …  بحث و تبادل نظر شد. فردای آن روز یعنی، روز دوشنبه 01/07/98 همکارم براساس دفترچه ثبت عمل را انجام داده بود و به من پیام داد که برای پرِ بیهوشی حتماً تا ساعت 10 به کلینیک بیمارستان مراجعه کنم و مقدمات کار و عمل را انجام دهم ولی من بدلیل حجم بالای کار موفق به رفتن و چک آپ قبل از عمل نشدم و کار موکول به فردا شد. ظاهراً نوبت عمل را برای من روز سه شنبه ثبت کرده بودند ولی من براساس نظر و ویزیت دکتر روز چهارشنبه عمل داشتم. درنهایت با گرفتن پاس شخصی در روز سه شنبه به کلینیک بیمارستان رفتم و با کمک و راهنمایی همکاران چک های قبل از عمل را اعم از :  نوار قلب، خون، اسپیرومتری، … را انجام دادم و نتایج را بردم و تحویل پرستاران بخش جراحی دادم. که آنها گفتند روز چهارشنبه تعداد عمل زیاد است و شما را نمی توانیم در صف عمل بگذاریم ولی من گفتم که همکارم من را در عملهای روز چهارشنبه با هماهنگی شما گفته که ثبت کرده است. ولی با کنجکاوی آنها متوجه شدیم که اشتباهاً انجام عمل سه شنبه ثبت شده است که من درخواست کردم ان را به روز چهارشنبه منتقل کنند و من صبح همان روز به بیمارستان مراجعه کنم که با مخالفت روبرو شد و به من گفتند که همین امروز در ساعت 17 تا 18 بایستی برای عمل فردا بستری شوی که من از بیمارستان خارج و برای انجام وظیفه و امور جاریه به اداره رفتم. تا ساعت 16 و 35 هم مشغول کار اداری بودم و همچنان پیگیر امور و هماهنگیهای لازم جهت روزهای بعدی بودم و از طرفی بایستی به بیمارستان مراجعه کنم. بالاخره در ساعت 17 به منزل رسیدم و با خوردن ناهار و کمی استراحت در ساعت 18 با بدرقه عیال و فرزندان به بیمارستان رفتم و با حضور در بخش جراحی مردان آمادگی خود را برای بستری اعلام کردم که متاسفانه بدلیل عدم تخت خالی، پیشنهاد شد من به منزل برگردم و فردا صبح راهی بیمارستان شوم. که من از راه برگشت مستقیماً به خانه پدرم رفتم و با پدر و مادرم از جزئیات اتفاقات صحبت شد. مادرم و حتی پدرم مرا به عدم حضور در راهپیمایی اربعین بعد از این عمل گوشزد کردند، که من در ابتدا گفتم، مادرم من دارم به این عمل تن می­دهم که خدای ناکرده هنگام پیاده روی اربعین با مشکلی مواجه نشوم و ما نباید از امام حسین(ع) غافل باشیم که مادرم با حالتی خاص و آرام گفت : البته که، چِرا. در ادامه پدرم که تعدادی سبد انگور برای بستن و کشمش شدن خریده بود پیگیر شد که سبدها امشب بسته شوند و کار به فردا که زمان عملم است موکول نشود. در آن حال من به اتفاق مادرم خوشه­های انگور را با ریسمان بستیم و پدرم آنها را به اتاق دیگر میبرد و به میخ­های تیر چوبی سقف آویزان می­کردند. همین که تمام شدند قرار شد فردا صبح من و پدرم با همدیگر به بیمارستان برویم. ساعت حدود 21 به منزل برگشتم که عیال و فرزندانم از آمدن من تعجب کردند و علت را مطلع شدند. صبح روز چهارشنبه مورخه 03/07/98 فرا رسید و من به اتفاق پدرم به بیمارستان آیت الله کاشانی رفتیم. همچنان تخت خالی نبود و پرونده با دریافت جواب آزمایش خون از آزمایشگاه و عکس از قفسه سینه تکمیل شد و با برگه دریافت لباس اتاق عمل و بستری فرآیند عمل در جریان افتاد و با پوشیدن لباس اتاق عمل در صف انتظار عمل قرار گرفتم. من نفر سوم صف عمل بودم که در آن فاصله در راهرو بخش در حرکت بودم و جواب زنگهای موبایل را غالباً درخصوص امور اداره بودند را می­دادم. که تا ساعت 11 و 30 انتظار کشیدم و بعد با صدا زدن فامیلی از سوی اتاق عمل، من به اتاق عملی که ظاهراً با حداقل سه پزشک متخصص و جراح پوشش داده می­شد وارد شدم که در پذیرش آنجا با پر کردن فرم دیگر و گرفتن رضایت از پدرم جهت عمل، پرونده من تکمیل تر شد و با بُردنم به اتاق عمل شرایط اولیه برای عمل آغاز را شروع کردند و با حضور پزشک بیهوشی به شوخی و جدی، حرف آخر مرا خواستند که من درجواب گفتم راضی هستیم به رضای خداوند متعال. که با اجازه دکتر بیهوشی عملاً دیگر متوجه اوضاع و احوالات اطراف نشدم تا اینکه در زمان 10 دقیقه به ساعت 15 در ریکاوری صداهای اطراف را شنیدم و کم کم هوشیاری من بیشتر میشد که بعد از چندی (حدود 15 دقیقه) مرا از اتاق عمل به یک اتاق دو تخته در بخش منتقل کردند. حال با تزریق سِرُم جبران تغذیه و وضعیت مرا کنترل میکردند. من از دیشب ساعت 21 به دستور پرستار هیچ چیزی را نخورده بودم و مدام معده ام سر و صدا میکرد. بیمارستان هم به همراه غذا نداده بود ولی همراهان بیمار که شرایط را این چنین دیده بودند پدر را مهمان غذای موجود خود کرده بودند که با حضور من در بخش و همکاران پرستار با مراقبتهای لازم، من جهت خواندن نماز از پدرم درخواست کردم سنگ 20 در 20 سانتیمتری موجود در نماز خانه بخش را برای تیمم کردن بیاورد که پدرم گفت من خودم نمازم را می­خوانم و بعد برای شما سنگ را می­آورم. پدرم وضو را گرفتند و نماز را خواندند و سنگ تیمم را مثل کتاب زیر بغل گرفته به پیش تخت من آوردند که در این حین من خیلی از ایشان بخاطر این درخواست تشکر کردم و با گرفتن تیمم طلب برای تامین شام مختصر به بیرون مُهر کردم که مُهر اختصاصی خودشان را از جیب کُت شان در آوردند و به من دادند. ولی تخت استراحت روبه قبله نیود و من با درخواست تغییر سمت تخت از پدرم خواستم که سمت تخت را تغییر دهد که این امکان به راحتی محقق نشد و من با زحمت تا حد امکان با تغییر جهت خودم بر روی تخت سعی در قرار گرفتن در سمت قبله شدم. هنوز داروهای بیهوشی اجازه حال خوب و تمرکز در اقامه نماز را به من نمی­داد ولی بر حسب وظیفه با هر شکل ممکن نماز ظهر و عصر را به صورت درازکش و طاق باز خواندم. پدرم با گفتگوی مختصری از اتاق بیمارستان خارج شدند و بعد از 10 الی 15 دقیقه ای با مقداری نان و انگور که خریداری کرده بودند به اتاق بستری من آمدند تا با آنها رفع گرسنگی کنند. پدرم از اینکه در اتاق جداگانه ای (شماره 20) و دور از همراهان بیماران اتاق 11 که به تازگی با آنها آشنا شده بود ابراز ناراحتی کرد ولی من چون شرایط مناسبی نداشتم و نمی­توانستم برای ایشان توضیح دهم چیزی نگفتم ولی در دلم گفتم که خواست من بود که اتاق بستری من بعد از عمل یک اتاق تک تخته باشد که من و پدرم راحتر باشیم. کم کم هوا رو به تاریکی و شب بود و صدای اذان از گوشی موبایلم به گوش رسید و من هم همنوا با صدای موبایل اذان را گفتم. من درحالیکه برایم طلب چیزی کردن برایم سخت بود ولی از پدرم جهت تیمم کردن درخواست آوردن سنگ کردم که پدرم بلافاصله گفتند ابتدا من نمازم را می­خوانم و بعد برای شما سنگ را می­آورم. خودشان تجدید وضو کردند و نماز مغرب و عشاء را خوانده و زحمت کشیدند آن سنگ را برای من آوردند. من تیمم را به کمک پدرم انجام دادم و با گرفتن مُهر نماز را شروع کردم و در آن شرایط خواص و تاثیر داروهای بیهوشی به هر شکل ممکن به سختی و با درد پایین شکم، با چرخش تقریبی رو به قبله و به صورت طاق باز خواندم.  پدر گرسنه شده بود و من هم چنین ولی امکان خوردن برای من نبود که با صحبتهای یکطرفه که از جانب پدر انجام می­شد و من یارای هم صحبتی با ایشان را نداشتم، در همانجا پدرم گفت: ما حرف خدا و پیغمبر را گوش نمی­کنیم ولی حرف دکتر را تا حد امکان قبول می­کنیم و انجام می­دهیم ! ! . پدر شروع به خوردن نان انگور بعنوان شام کردند و با خوردن شام مختصر دو نفر از دوستان برای عیادت من آمدند و همچنان من با دهان خشکیده و بیحالی با آنها همراهی کردم. چند نفری هم تلفن زدند و از احوالات من جویا شدند. من خیلی تلاش می­کردم زیارت عاشورایی بخوانم ولی در آن شرایط اصلاً امکان نگاه به متن زیارت بر روی موبایل نبود و من تنها به ذکر و سلام بر ائمه در زمانهای مختلف بدون تلکم و در دل بسنده می­کردم. بدنم آنقدر توان لازم را  نداشت بگونه ای که بعضی از مواقع در زمان کوتاهی ناخودآگاه به خواب می­رفتم. در آن شب پنج شنبه، با شرایط سخت عمل جراحی و خستگی اعضا و جوارح از زمان اتاق عمل و بستری، امکان تکان خوردن و جابجایی خیلی راحت نبود و راهی جُز تحمل هم نبود ولی انتظارم از خودم این بود که بتوانم اذکاری، دعایی بر زبان داشته باشم که به سادگی امکانپذیر نبود. پدرم بدنبال استراحت شبانه بود که با وجود تخت دیگر بستر استراحت را فراهم کرد و در آن شرایط خوابید. و من سِرُم به دست، لحظه به لحظه گاهی چَشم به سِرُم­های متوالی و گاهی به سقف اتاق، گاهی به ذکر و دعا و گاهی در خواب که با حرکت و جابجایی مختصر بدن (معمولاً چرخش به سمت راست) آن شب را طی کردیم. باتوجه به اینکه موبایلم در دسترس نبود و پدرم در خواب بود حس کردم به اذان صبح نزدیک شده ایم که دوست داشتم نمازهای نافله ام را در آن فاصله بخوانم ولی چون امکانش فراهم نبود با همان شرایط ذکر و صلوات و سلام بر ائمه را همچنان در دل می­گفتم تا اینکه صدای اذان صبح از موبایلم به گوش رسید و پدرم لحظه ای بیدار شد و باز به خواب رفت. دلم می­خواست سر وقت نماز صبحم را بخوانم ولی پدرم در خواب بود و امکان تجدید تیمم برایم فراهم نبود و من منتظر بیدار شدن پدرم شدم. پدرم ساعتی بعد برای نماز بیدار شد و مثل قبل خوش نماز را خواند و سنگ را برای تیمم من آورد. با آوردن سنگ گفت که خانم پرستار از من سوال کرد این سنگ برای چیست؟ که پدر جواب داده بود برای تیمم است. پدرم از این سوال ابراز نگرانی و مرا نیز ناراحت کرد و گفت اینها که مقید به این مسائل نباشند … . پدرم سنگ را بعد از تیمم برد و یک قرآن با خود به اتاق آورد و با زدن عینکهایش با صدایی نه چندان بلند شروع به خواندن قرآن کرد. ساعت به 6 و 20 صبح رسیده بود و خانم پرستار برای تعویض سِرُم آمد و صدای قرآن پدرم را شنید و با تعویض سِرُم گفت یادم به پدرم افتادم که هر روز با صدای قرآن خواندنش از خواب بیدار می­شدم و دلم برایش تنگ شده است. حال با شوهر و بچه دیگر … . که من در حالی که داشت از اتاق خارج می­شد بهش گفتم همین حالا با پدرت تماس بگیر و احوالش را بپرس تا از دلتنگی ایشان خارج شوی. او دستی بلند کرد و رفت. بعد از ساعتی سرپرستار بخش آمد و شرایط و وضعیتم را بررسی کرد و از احوالاتم سوال کرد که ما هم از ایشان به خاطر خدماتش به بیماران تشکر کردیم. سِرُم در حال تمام شدن بود و به علت عدم خوردن غذا (ناهار، شام، صبحانه، ناهار، شام و صبحانهِ امروز) معده­ام سر و صدا می­کرد. من و پدرم به فکر ترخیص از بیمارستان، تا اینکه پزشکی آمد و وضعیت من و پرونده را بررسی کرد و با سوال و جوابهای مختصر امکان زیاد ترخیص را به ما خبر داد. سِرُم تمام شد که پرستار هم آمد و آنرا از برانول جدا کرد. بعد از چندی دو پزشک دیگر آمدند و با پرس و جو از احوالات من و بررسی پرونده ترخیص مرا اعلام کردند و گفتند که کم کم چای کم رنگ، آب یا آبمیوه بخور و از تخت بلند شو و با نشستن بر روی لبه تخت تا نیم ساعتی، اگر مشکلی نداشتی میتوانی راه رفتن را شروع کنی و تا زمان خروج کارهای ترخیص را انجام داده و از بیمارستان با سلامتی خارج شوی. پدرم با شنیدن این موضوع سریعاً به برادرم زنگ زد و گفت ما امروز مرخصیم و اگر شما میتوانی بیا ما را با ماشینی که آمدیم به منزل ببر. که ایشان هم قبول کردند و گفتند هر وقت زمان ترخیص رسید اطلاع یدهید تا بیایم. من به دستور پزشک به سختی و کمک پدرم و نیروی خدمه بخش از تخت بلند شدم و در لبه تخت نشستم. کم کم سرگیجه سراغم آمد و مرا نگران کرد ولی براساس نظر پزشکان این سرگیجه که بی ارتباط با داروهای بیهوشی نبود در مرتبه اول ذهنم را درگیر کرد که مجدداً بر روی تخت بخوابم ولی از آنجایی که این کار هم بعد از عمل سخت بود باعث شد من این شرایط را تحمل کنم تا ببینم وضعیت بدنم به حالت عادی و عمومی برمی­گردد یا نه؟ بالاخره بعد از نیم ساعتی شرایط بدنم بهتر شد و کم کم به کمک پدرم از تخت جدا شدم و به سختی راه رفتن را به کندی در راهرو بخش شروع کردم.حال نوبت من بود که هم بخشی ها که در حین بستری به من سر زده بودند حالامن به سراغ تک تک آنها بروم و جویای احوالاتشان بشوم. حال مناسبی نداشتم ولی با راه و مسیر مختصری که طی میکردم انجام وظیفه میکردم. کم کم موبایلم را از حالت بیصدا خارج کردم که موبایل شروع به سر و صدا کرد و با جواب دادن من، کار من مجدداً آغاز شد و در این دو الی سه ساعت تا ترخیص من همچنان موبایل به دست اًمور جاریه اعم از: حضور در جلسات، پیگیری نامه ها، نظارت ها و … را پیگیری می­کردم. با صدا کردن فامیلی “سمیع” توسط پرستار، پدرم بدنبال ادامه فرآینده ترخیص رفت و من هم سعی کردم وسایل را جمع و جور کنم. همینکه برگ ترخیص را در ساعت 11 و 20 گرفتیم پدرم مجدداً به برادرم زنگ زد و از او خواست که به بیمارستان بیاید و ما را به منزل ببرد. برادرم که دور از دسترس بود ولی قبول کرد و بعد از 30 دقیقه به ما رسید و به اتفاق ما که در حیاط بیمارستان منتظر بودیم سوار ماشین شدیم و در ساعت 12 به منزل رسیدیم. دخترم با دیدن شرایط من برایم ناراحت شد ولی با مختصر صحبتی که با ایشان انجام دادم سعی کردم آن نگرانی را مرتفع کنم. کم کم صدای اذان ظهر به گوش رسید و من با گرفتن وضو در اولین فرصت رو به قبله با نشستن بر روی مبل و گرفتن مُهر بر دست، نماز ظهر و عصر را به زحمت خواندم. ولی نمی­شد از سلام ائمه بعد از نماز بگذرم پس دست بر سینه سلام را شروع کردم { السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا رسول الله، السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا فاطمه الزهرا، السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا امیر المومنین، یا علی ابن ابیطالب، السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا  حسن ابن علی، السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا حسین ابن علی، السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا زین العابدین، السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا … } هنوز داروهای بیهوشی مرا آزار می­داد و تمرکز خوبی بر روی اُمورم نداشتم ولی سعی در انجام کارها به نحو شایسته داشتم. با خوردن ناهار مختصر استراحت کردم. همچنان ناخوداگاه به خواب لحظه­ای می­رفتم و با رفت و آمد خانواده­ام در اطرافم بیدار می­شدم و با یک یاحسین(ع) دیگر اعلام بیداری میکردم. برخی از مواقع با ذکر حسین(ع) اشک در چشمانم حلقه می­خورد ولی آرامشی به همراه می­آورد که دردم را از یادم می­برد. یادم رفته بود که داروهای نسخه شده را بگیرم که این کار را به پسرم سپردم و قرار شد زمانی که برای نماز جماعت به مسجد می­رود زحمتش را بکشد. شب جمعه بود و بی حالی من، دخترم حدیث شریف کساء را از روی گوشی خواند و من به یاد قطعه، قطعه حدیث، نتوانستم از قطعات آن بهره برداری کنم ولی به اندازه بضاعتم لحظه­ای همراه شدم. تکه­های دعای کمیل بر دلم جاری شد { یارب، یا رب ، یا رب، یا غیاث المستغیثین، یا من اسمه دواء و ذکره شفاء } کم کم تلفن اقوام و جویای احوالات من بیشتر و بیشتر می­شد. در آن شب من به یاد یادواره شهدای سمیع با عنوان “آبروی کوچه و افتخار محله”  افتادم که قرار شد در روز شنبه شب برگزار گردد. من تا توانستم پیامک برای دوستان و آشنایان دادم ولی دوست داشتم که خودم هم در این مجلس شهدا حاضر شوم که با این شرایط جسمی امکان حضور بعید به نظر می­رسید. در آن شب من به سختی حرکت میکردم ولی در اولین فرصت نماز مغرب و عشاء را با تجدید وضو، نشسته و با گذاشتن مُهر بر پیشانی، خواندم . و همراه با خانواده شام را خوردیم و حال وقت استراحت شبانه رسید که خانواده خوابیدند و من ماندم و درد عمل همراه با بی­خوابی شبانه و سختی جابجایی بدنم بر روی تخت و سرفه مزاحم و … . تقریباً هر 5 تا 10 دقیقه به دلیل ضعف بدنم و اثر داروهای بیهوشی از حال میرفتم و به دلایل مختلف هم بیدار می­شدم ولی امکان بلند شدن از روی تخت بدون درد محل عمل و بدون کمک دیگران را نداشتم. تنها چیزی که مرا آزار می­داد عدم امکان و استفاده از این شب حال برای عبادت و یا برای ذکر دعا بود. برخی از مواقع بدلیل پیش آمدن سرفه مجبور میشدم به صورت خوابیده کمی آب بنوشم و با نوشیدن آب ناخودآگاه دست برسینه می­رفت و سلامی بر امام حسین(ع) بر لب جاری و اشک در چشم حلقه می­شد. { من را همین بس که ذکر حسین تا به صبح چندین بار بر دل جاری شد و این چیزی نیست جز لطف خداوند متعال (الحمدالله رب العالمین) }. صبح روز جمعه مورخه 05/07/98 اذان صبح فرا رسید و تنها با ذکر مختصر منتظر خانواده شدم تا برای نماز بیدار شوند و من با کمک آنها بتوانم وضو بگیرم و نماز صبح را بخوانم. بالاخره آنها هم بیدار شدند و من با کمک آنها به دستشویی رفتم و با تجدید وضو، نماز را نشسته و بر روی تخت خواندم ولی همچنان خواب بر جسمم غالب بود ولی خواب راحتی نداشتم و در آن زمان بعضی از وقتها، به نوای دعای ندبه که از تلویزیون پخش می­شد، گوشم آشنا می­شد. روز جمعه و پیگیریهای لازم از طرف بسیجیان و دوست و خانواده جهت برنامه فردا شب “یادواره شهداء” با موضوع ” آبروی کوچه و افتخار محله” انجام می­شد. من مجدداً به آن جلسه دعوت شدم ولی با آن شرایط جسمانی امکان حضور در آن جلسه که میزبانش خود شهداء بودند وجود نداشت. با گفتگوهای خانوادگی پیاده روی اربعین حسینی هم یادآوری شد و پسرم از من پرسید: بابا با این حال باز هم میخواهی اربعین بروی؟ من در مقابل سکوت خانواده با لبخند گفتم: اگر امام حسین(ع) خود ما را طلب کند و لیاقت پای بوسی را بدهد. که عیالم یی درنگ گفت: ایشان رفتند عمل کنند که بتوانند به اربعین بروند. مگر نمی­بینید که با هر بار دیدن جمعیت پباده رو اربعین در تلویزیون چهارچشمی محو آن میشه. { آخه پیاده روی و زیارت در اربعین معنویت و جاذبه خاصی به همراه دارد که افراد عاشق را از تمام کشورهای دنیا به سوی خود میکشد و … . حسین(ع)، کربلا، مغناطیس عالَم. حسین تو را میخواند. این لشکر زائر حسینی، لشکر همراه صاحب الزمان(عج) هستند.} روز جمعه و نماز جمعه که من توفیق در حضورش را نداشتم و با اذکار مختلف و دیدار اقوام در منزل آن روز سپری شد و با وارد شدن به شب کم کم حالم بهتر بود ولی درد عمل همچنان وجود داشت. روز شنبه مورخه 06/07/98 فرا رسید و مقدمات برنامه ریزی شده برای یاده واره شهدا به مرحله عمل رسید و من دوست داشتم حداقل سایتی که برای شهدای فرخ شهر داشتم آماده می­کردم تا امشب آماده شده باشد و در این یادواره رونمایی گردد که متأسفانه این هم بدلیل عدم تایید دامنه­اش با نام “mokhlasin.ir” توسط سازمان مجری، عملیاتی نشد. در اینجا اشکال از من بود که مداوم این موضوع را پیگیری کردم ولی از خود شهداء می­خواستم که فرآیند را تکمیل کنند که من از این مسئله غافل شدم. { الان که متن را می­نویسم “عطسه” صبر آمد و من مطمئنم که آنها در این کار همراهی خواهند کرد } ظاهراً برادرم برای گفتن خاطره و دعوت کننده به خاطره از برادر شهیدم مأمور شده بود که من یکی از دوستانش و یا همرزمش را پیشنهاد دادم و با پیگیری بدست آوردن شماره موبایلش ایشان موافقت کردند که در آن جلسه خاطره­ای را بیان کنند. با توجه به اینکه در گستره استان تعداد افراد کمی از شرایط من مطلع بودند از ساعت حدود 8 صبح من هم درگیر زنگهای موبایلم در وقت اداری بودم که عملاً امور و وظایف اداری را از طریق موبایل هماهنگ می­کردم. آن یادوارده هم برگزار شد ومن همینطور از جزئیات آن از اعضاء خانواده سؤال میکردم. { الحمدالله خوب برگزار شده بود چون خود شهداء میزبان مجلس بودند. } شبها خواب کاملی نداشتم و بیش از 10 بار بدلایل مختلف از خواب بیدار می­شدم و بعضی از مواقع به فکر پیاده روی اربعین می­افتادم که آیا تا زمان حرکت شرایط جسمی خوب می­شود ولی باز با خود می­گفتم حالا بیش از 10 الی 12 روز دیگر هست و خود امام حسین(ع) کمک خواهد کرد و دست بر سینه گرفتم و گفتم :  { السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ ، عَلَيْكَ مِنِّي سَلاَمُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِيتُ وَ بَقِيَ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ، وَ لاَ جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّي لِزِيَارَتِكُمْ ، السَّلاَمُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلَى أَوْلاَدِ الْحُسَيْنِ وَ عَلَى أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ } {سلام بر تو ای ابا عبد الله، و بر جان هایی که به درگاهت فرود آمدند، از جانب من سلام خدا بر تو باد همیشه تا هستم و تا شب و روز باقی است، و خدا زیارت شما را آخرین زیارت از سوی من قرار ندهد، سلام بر حسین و بر علی بن الحسین و فرزندان حسین و یاران حسین }

بعضی مواقع می­گفتم ای کاش آقا یک دستی بر شکمم و زانوهایم می­کشید و صبح که بیدار می­شدم خانواده می­دیدند که شرایط جسسمانی من خوب است و دیگر نگران راهپیمایی اربعین من نبودند. هر وقت برای نماز آماده می­شدم یادم به شرایط سخت امام خمینی(ره) در روزهای آخر عمر شریفش می­افتادم که چگونه با اتصال به کیسه خون و سِرُم و با همراهی دو نفر نماز اول وقتش را ایستاده اقامه می­کرد. در این روزها تا روز سه شنبه مورخه 09/07/98 بگونه ای شد که از باب مسئولیت، اسنپ گرفتم و در ساعت 8 صبح اداره رفتم و تعدادی از امور که در اولویت بودند را پیگیری و یا واگذار کردم. در بدو ورودم گفتم حال یک الی دو ساعت به اداره می­روم و به منزل برمی­گردم با اینکه نشستن بر روی صندلی اداری برایم سخت بود ولی این نظر محقق نشد و من تا ساعت 14 و 30 همچنان در اداره و مشغول انجام وظیفه شدم. مانند روز چهارشنبه همانند روز سه شنبه اتفاق افتاد ولی تعدادی از همکاران از آن شرایط جسمی من شاکی بودند و مرا از این حضور منع می­کردند که در آخر وقت دیدم که یکی از همشهری­های همکار دارند از اداره خارج می­شوند و من با موبایل به ایشان زنگ زدم و به همراه ایشان به منزل برگشتم. در بعد از ظهر آن روز از دوستان همشهری خبری آمد که روز چهارشنبه 10 مهر تعدادی از بچه های مسجد راهی سفر کربلا برای برپایی موکب ایرانی و پیاده روی اربعین هستند که … آیا من هم جزء لیست زوّار اباعبدالله الحسین(ع) خواهم بود؟ { دل پَر می­کشد به سویت یا اباعبدالله الحسین(ع) } { سر امام حسین(ع) بر سر نیزه قرآن می­خواند یعنی درسته سَرَم از تنم جدا شده ولی سَرَم از قرآن جدا نیست.} {ا بوالفضل العباس(س) از آبی که بدنش نیاز داشت خودش را منع کرد و دیگران را بر خود ترجیح داد این چیزی جز مشق عشق امام حسین(ع) و شناخت حضرت(س) نیست} { کربلا دانشگاه است بچه 13 ساله به کربلا آمده قاسم ابن الحسن(ع) وظیفه ای نداشت که کمک عموش کند ولی مرگ را شیرین تر از عسل میداند کربلا مربوط به عرب و عجم نیست کربلا دانشگاه است} { کربلا یک محل جغرافیایی است ولی حد و مرزی ندارد } { مقاومت نتیجه کربلا است. در کربلا زیر سُم اسب می­رویم ولی زیر بار ظلم نمی­رویم } {در کربلا به امام حسین(ع) 30 تا تیر زدند ولی به نماز عشق می­ورزید } { کربلا عبرتکده است . دانشگاهی است که استادش امام حسین(ع) است }

{ من نگریم به عزایت که بهشتم بدهند     گر بهشتم بدهند از کرم توست حسین(ع) }

{ اجتماع و راهپیمایی شیعیان در مسیر نجف تا کربلا از برای نزدیک شدن دلها براساس زندگی جمعی است که در اربعین حسینی اتفاق می­افتد و آخرین مرحله شیعه در قبل از ظهور مولا (عج) یافتن قدرت اجتماعی که ایت قدرت با امثال اجتماع اربعین قابل دسترسی است. حال اربعین یعنی: تمام شیعیان تک تک خوبیهایشان را با جمع کنند و در جهت مسیر واحد “اصبروا” همه صبر کنند و”صابروا” باهم صبر کنند و ” رابطوا” خوبیها را باهم، هم افزایی کنند که البته اتفاق این موضوع  سخت است چرا که اختلافها و سلیقه­ها رو شده و اصلاح و هم افزایی آنها نیاز به تلاش مضاعف دارد }

{ عاشورا و طرح فرهنگ عاشورا برای اصلاح دین بود که زمانی اتفاق افتاد که بدعتها در دین اسلام خود نمایی می­کرد و بویی از اسلام نبود و تنها نامی از اسلام بود. ظهور مولا(عج) هم وقتی رخ می­دهد که هرچه می­خواهند به دین اسلام می­چسبانند و از دین چیزی باقی نمانده است که با قیام امام عصر(عج) شروع دین و زندگی اتفاق می­افتد و در آن زمان انسانهای صاف و ناصاف مشخص می­شوند همانطور که در عاشورا نمایان شد.}

{ این راهپیمایی هم تولی است و هم تبراء است چرا که دشمن را به غیض می­آورد و از طرفی محبت به ائمه اطهار خصوصاً در این مسیر محبت به امام حسین(ع) را نمایان می­کند}

{ الا ان الحسین باب الجنه : بدرستیکه امام حسین راه ورود به بهشت }

{ بوی کربلا می­آید …. }

{ حب الحسین تمام عالَم، کل اسلام را از پاکستان، هند، تایلند، آذربایجان، دول عربی، نیجریه، آمریکا، سوریه، ترکیه، فلیپین، افغانستان، تاجیکستان، … را دور هم جمع می­کند که اگر با رنگ پرچمها می­توان حدس زد زائرین از کدام منطقه جغرافیایی دور هم جمع شده اند ولی این بیرقها همه راه آزادگی امام حسین(ع) را صدا می­زنند و همه باهم هم قدمند و اگر به چهره شان بنگری شکفته هستند و لحظه به لحظه شکفته تر می­شوند }

{ چون این مسیر مسیر شناخت آقا است، مسیر یادگیری هم هست پس هرکسی در این راه قدم بردارد چیزیهای دیگر و نوی را خواهی دید که باید با قلب آنها را حس کرد}

{ شاید طعامی را در این مسیر می­خوری تمام هستی میزبانان زائرین حسین باشد ( که غالباً اینطور است) ولی ذوقی در دل دارند که همه را زائرین حسین(ع) که حماسه حسینی را ایجاده کرده اند، می­بینند}

{ حب الحسین یجمعنا، از بین برنده همه اختلافها است چون موجب صفا، مهربانی، بخشش، تمرین برای ثبت نام لحظه به لحظه در کلاس ظهور امام عصر(عج) می­باشد}

{ المهدی منا اهل البیت (پیامبر) }

{ افکنده­ای بر گردنم ریسمان عشق  تو کی می­رسانی   ای بوسفی که یوسف کنعان اسیر توست  }

{ آجرک الله یا بقیه الله}

{ سلام الله علی الطفله رقیه }

{ … }

من همچنان نکران شرایطم به واسطه عمل جراحی و کمتر درد زانویم بودم ولی چون عملم از روش لاپروسکوپی بود به گونه ای مرا از برای پیاده روی منع نمیکرد. از طرفی من به هیچ وجه نمیتوانستم خود را از عدم حضور در این زیارت اربعین مجاب کنم و در حقیقت این نگرانیها همراه با اشک در چشمان اصولاً به حاشیه میرفت و جایگاهی نداشت. در روزهای پنج شنبه و جمعه کم کم نمازم را از حالت نشسته به ایستاده تبدیل کردم و روزهای اداری از شنبه مورخه 13/07/98 دیگر خودم با ماشین به اداره رفتم و سعی میکردم کارهای اداری را در ساعات اداری پیش ببرم و هماهنگیهای لازم را با کارشناسان و واحدهای مختلف پیش از پیش انجام دهم تا در روزهای سفر دوستان و همکاران راحت تر مجموعه را مدیریت کنند ولی امکان اضافه کاری را بخوبی نداشتم پس بعد از وقت اداری از اداره خارج می­شدم. همچنان در شبها و زمان استراحتم با شرایط متفاوتم، ذهنم به سفر مشغول می­شد و هر لحظه از شبها که بیدار می­شدم تا چند زمانی فکرم متوجه سفر، کربلا، نجف، سامرا، کاظمین، وادی السلام، دجله و فرات، علقمه، عاشورا، امام حسسین(ع)، ابوالفضل العباس()، علی اصغر(ع)، زینب(س)، علی اکبر(ع)،  و … بگونه ای که نادخودآگاه مثل اینکه کسی مرا از جا بلند می­کند بلند میشدم و با وضو گرفتن و سلام دادن از رسول الله(ص)، حضرت فاطمه(س)، حضرت علی(ع)، … ، حضرت حجه ابن حسن(ع)، حضرت فاطمه معصومه(س)، حضرت ابوالفضل(س) { السَّلامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا خَيْرَ خَلْقِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا صَفِيَّ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا مُحَمَّدَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ خَاتَمَ النَّبِيِّينَ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ وَصِيَّ رَسُولِ اللَّهِ، السَّلامُ عَلَيْكِ يَا فَاطِمَةُ سَيِّدَةَ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ، السَّلامُ عَلَيْكُمَا يَا سِبْطَيْ نَبِيِّ الرَّحْمَةِ وَ سَيِّدَيْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ سَيِّدَ الْعَابِدِينَ وَ قُرَّةَ عَيْنِ النَّاظِرِينَ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ بَاقِرَ الْعِلْمِ بَعْدَ النَّبِيِّ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ الصَّادِقَ الْبَارَّ الْأَمِينَ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ الطَّاهِرَ الطُّهْرَ، سپس رو به سمت مشهد نموده و می خوانید: السَّلامُ عَلَيْكَ يَا عَلِيَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا الْمُرْتَضَى، سپس رو به قبله نموده و می خوانید: السَّلامُ عَلَيْكَ يَا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ التَّقِيَّ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا عَلِيَّ بْنَ مُحَمَّدٍ النَّقِيَّ النَّاصِحَ الْأَمِينَ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا حَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ، السَّلامُ عَلَى الْوَصِيِّ مِنْ بَعْدِهِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى نُورِكَ وَ سِرَاجِكَ وَ وَلِيِّ وَلِيِّكَ وَ وَصِيِّ وَصِيِّكَ وَ حُجَّتِكَ عَلَى خَلْقِكَ. سلام بر تو اى رسول خدا سلام بر تو اى بهترين خلق خدا، سلام بر تو اى برگزيده خدا، سلام بر تو اى محمد بن عبد اللّه خاتم پيامبران، سلام بر تو اى امير مؤمنان على بن ابيطالب، جانشين رسول خدا، سلام بر تو اى فاطمه سرور بانوان جهانيان، سلام بر شما اى دو فرزندزاده پيامبر رحمت، و دو سرور جوانان اهل بهشت، سلام بر تو اى على بن الحسين، سرور عبادت كنندگان، و روشنى چشم بينندگان، سلام بر تو اى محمد بن على، شكافنده دانش پس از پيامبر،سلام بر تو اى جعفر بن محمد، راستگوى نيكوكار امين، سلام بر تو اى موسى بن جعفر، امام پاك و پاكيزه، سلام بر تو اى على بن موسی الرضا امام پسنديده، سلام بر تو اى محمد بن على تقى، سلام بر تو اى على بن محمّد نقی اندرزگوى امين، سلام بر تو اى حسن بن على، سلام بر وصى پس از او. خدايا درود فرست بر نورت، و چراغت، و نماينده نماينده ات، و جانشين جانشينت، حجّتت بر آفريدگانت. السَّلامُ عَلَيْكَ يَا اباالفضل العباس، السَّلامُ عَلَيْكِ يَا زِینَبِ کُبری، السَّلامُ عَلَيْكِ يَا فاطِمهِ مَعصومِه } و با خواندن چند رکعت نماز، حس سبک شدن پیدا میکردم و مجدداً استراحت میکردم.

{ قیامت بی حسین معنا ندارد   شفاعت بی حسین معنا ندارد   اربعین آمد و اشکم زبصر می­آید  گوئیا زینب محزون زسفر میآید }

{ اصلاً حسین ع جنس غمش فرق میکند …. }

{ الاجابه تحت قبه }  منبع

تعدادی کمی از همکاران در جریان انجام عملم قرار گرفتند و با توجه به این شرایط جسمی مرا از این سفر معنوی منع مبکردند ولی همچنان فکرم به حضور در پیاده روی اربعین بود و در زمانهای مختلف این سوال در زهنم نقش می­بست که آیا لیاقت این زیارت برای من هم بدست میآید؟ در این فرصت من از پزشکان همکار در خصوص شرایط جسمیم و نظرشان در خصوص پیاده روی اربعین سوال کردم ولی جوابی یکسان نگرفتم و من تنها راه اطمینان از این تصمیم را مراجعه به چزشک متخصص عمل کننده ام دانستم و در روز یکشنبه مورخه 14/07/98 بعد از وقت اداری به مطب دکتر متخصص و جراح مراجعه کردم و با گرفتن نوبت با توضیح منشی دکتر که چرا از قبل نوبت نگرفتی و حال نوبت میخواهی و … بالاخره در لسیت و صف دکتر قرار گرفتم. متاسفانه در زمان اداری جهت خواندن نماز ظهر و عصر وضو گرفتم ولی کارهای اداری اجازه حضور در صف جماعت را به من نداد و در آخر وقت اداری تصمیم گرفتم با خروج از اداره ابتدا نوبت پزشک را بگیرم و در فرصت انتظار نمازظهر و عصرم را بخوانم. حال با توجه به اینکه هنوز پزشک نیامده بود از منشی زمان حضور احتمالی پزشک و ویزیت خودم را سوال کردم و بلافاصله از مطب و طبقات ساختمان پزشکان خارج شدم و با رفتن به مغازه ساندویجی به اجبار سفارش ساندویج همبرگر بعنوان ناهار را دادم و با ورود به خیابان در فکر حضور در مکانی برای خواندن نماز شدم. در ابتدا باتوجه به تجربه قبلی ، مسجدی در آن نزدیکی نیست و ترجیح دادم به مکانی که به نام امام صادق(ع) مزین است بروم و اگر اجازه دادند در آنجا نماز بخوانم. وارد آن محل شدم و با اجازه گرفتن از خادم آنجا وضو گرفتم و با رفتن به طبقه سوم ساختمان با وجود شرایطم پله به پله و به آرامی، به نمازخانه وارد شدم و دو نماز را خواندم. ساعت به 16و 15 رسید و من مسیر کوتاه تا مطب را طی کردم و مجدداً به انتظار دکتر ایستادم. بالاخره دکتر آمد و من جزء چند نفر اول صف بودم و بعد از چندی در صف پشت در قرار کرفتم و با سلام به اتاق دکتر وارد شدم. دکتر مجدداً مرا تحویل گرفت و حین سوالات و معاینه و پرسشهای متعدد در دفترچه بیمه آمپول نروبیون را نوشت. من تنها سوالی که کردم این بود که من میخواهم بروم پیاده روی کربلا آیا مشکلی نیست؟ در آن لحظه دکتر جواب داد که اشکالی ندارد. من در آنحال خوشحال شدم و از خوشحالی بال در آوردم و خیالم راحت شد. ولی دکتر هم درد دلی داشت که مرا دعوت به نشستن کرد و با خوردن چاییش چند لحظه ای من به درد و دل دکتر گوش کردم بگونه ای که منشی دکتر وارد اتاق شد و اعلام کرد که بیماران در پشت در منتظر هستند که بعد با سر تکان دادن دکتر و بلند شدن من از جای از دکتر خداحافظی کردم و از مطب خارج شدم. آنقدر از اجازه دکتر برای قدم گذاشتن در پیاده روی اربعین خوشحال شدم که یادم رفت از دکتر مرخصی استعلاجی بگیرم و با نشان دادن جای عمل و زمان باز کردن بخیه های عمل را سوال کنم.  در روز سه شنبه عملم را به سرگروه اطلاع دادم و آن با شرایطم از حضورم در سفر اربعین سوال کرد که گفتم من میخواهم همچنان در این سفر باشم. ایشان در آن روز براساس تعداد افراد همسفر و تعداد ماشین موردنیاز چند تلفن زدند و برنامه ریزی را تقریباً تکمیل و روز عزیمت را شنبه مورخه 20/07/98 ساعت 14 اعلام کردند. من در روزهای قبل از حرکت با دردهای متفرقه جای عمل و نظر پدر، مادرم و … از حضور در سفرکمی مردد شدم و میخواستم در زمانهای مختلف استخاره بگیرم که باز به دلایل مختلف از این تصمیم منصرف شدم. در روز چهارشنبه مورخه 17/07/98 بعد از وقت اداری برای خرید لیوان سفر و کیسه خواب به بازار رفتم ولی مغازه خرید لوازم شکاری و کیسه خواب بسته بود با تماس با صاحب مغازه گفتند بعد از ساعت 16 و 30 می­آیم و چون فاصله تا امامزادگان حلیمه وحکیمه خاتون شهرکرد فاصله ی زیادی نبود به سمت انجا رفتم و در راه جهت رفع گرسنگی به ساندویجی رفتم و بعد از صرف مختصر ناهار به صحن امامزادگان رفتم و با تجدید وضو به زیارت آنها رفتم و با خواندن نماز ظهر و عصر و نماز شکر به سمت مغازه های مسیر برگشتم و با جستجوی لیوان در آن مغازه ها بالاخره لیوان سفر را به مبلغ 15000 تومان خریدم و به درِ مغازه لوازم شکاری و کوهنوردی رفتم ولی همچنان مغازه بسته بود و من منتظر شدم که در این حین یکی از دوستان همسفر کربلا را دیدم که با مصافحه و احوالپرسی و زمان قرار برای حرکت به سمت مرز چذابه را گفتند. کمتر از ساعتی صاحب مغازه آمد و با کیسه های خواب موجود بالاخره کیسه خواب به مبلغ 670000 تومان را با تخفیف 70000 تومان با اعلام که انشاءالله در سفرهای کربلا بارها و بارها استفاده کنی، خریداری کردم و از با خداحافظی برای برگشت به منزل به اتفاق دخترم به دخترم زنگ زدم که آن هم درخواست داشت که اگر ممکن است من که نماز مغرب و عشا را در اتحادیه میخوانم شما هم به امامزادگان برو و بعد از نماز من هم به امامزادگان می­آیم وبه اتفاق به منزل میرویم. من مجدداً به امامزادگان رفتم و با تجدید وضو به زیارت رفتم تا اینکه اذان زنده از بلندگوها بگوش رسید و با حضور امام جماعت، نماز مغرب و عشاء به اتفاق برادران و خواهران حاضر در آن مکان  خواندیم و با خارج شدن از حسینیه دخترم منتظرم بود که به اتفاق مسیر را تا محل پارک ماشین طی کردیم و به قصد منزل حرکت کردیم. دخترم که با دوستانش مهیای سفر کربلا بود از قبل هماهنگ شده بود روز جمعه حرکتشان را آغاز کنند که با تجدید نظر زمان حرکت را به یک روز قبل قرار دادند. دخترم هم وسایل خودش را آماده کرده بود و در روز پنج شنبه مورخه 18/07/98 ساعت حدود 15 به اتفاق همسفرانش بدرقه و زائر امام حسین(ع) شد. { الحمدلله رب العالمین }

شب جمعه خانواده و اقوام جایی دعوت برای خواندن سوره انعام به مناسبت بازگشت خانواده ای از سفر کربلا شدیم که آنجا از احولاتم و از حضورم در سفر کربلا سوال شد و خیلی­ها هم از سفر دخترم در این سفر معنوی خوشحال و میگفتند خوشا بحالش که در این سفر پای گذاشته است و من هم از حس و حال این سفر و پیاده رویش برایشان میگفتم که در صورت امکان در این سفر حضور پیدا کنند. ولی موانعی بود که به آنها اجازه حضور را نمی­داد ولی آنها دوست داشتند که به هر شکل ممکن حاضر شوند. دوستان و خانواده منتظرم بودند که مجبور شدم از آن جمع خارج شدم و با خداحافظی به منزل برگشتیم. آن شب دعای کمیل را هم خواندم و با تجدید وضو به استراحت شبانه رفتم. ولی فکر حضور دلم را نوازش می­داد و همواره خواب را از من گرفته بود بالاخره با سلام شبانه یعنی: { السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا رسول الله، السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا فاطمه الزهرا، السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا امیر المومنین، یا علی ابن ابیطالب، السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا  حسن ابن علی، السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا حسین ابن علی، السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا زین العابدین، السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا …} و اشک چَشم و تجسم قبور ائمه اطهار و زمزمه شبانه، بعد از ساعتی به خوابم رفت.  صبح روز جمعه مورخه 19/07/98 فرا رسید و با خواندن نماز صبح و بیدار کردن اهل خانه جهت این فریضه بعد از لحظاتی با دعای ندبه تلویزیون همراه شدیم ولی همچنان فکرم برای لیاقت حضور در پیاده روی اربعین بود و هر لحظه می­خواستم از حاج آقا درخواست استخاره کنم که باز به عللی این کار به تعویق می­افتاد و من آن روز با شرایط جسمانی به نماز جمعه نرفتم و نماز ظهر و عصر را در منزل خواندم. کم کم وسایلی را که برای سفر لیست کرده بودم آماده و در کوله مختصر جاسازی و مرتب می­کردم. تنها چیزی که مرا آزار میداد این بود که مبادا این سفر معنوی از من گرفته شود و من با مشاهده زائرین و مسافرین اربعین در تلویزیون چگونه میتوانم هفته متصل به اربعین را طی کنم؟ خیلی خیلی برای من سخت است و تنها از خودش میخواستم که من گنه کار و حقیر را در این مسیر و طی مسیر نجف تا کربلا با پای پیاده قرار دهد. البته با گفتار همچنان اعتقاد قلبی به مولا داشتم که خود آقا مسیر را برای زائرینش هموار میکند و اصلاً جای نگرانی نیست. روز شنبه 20/07/98 فرا رسید. تصمیم گرفتم با ماشین وسایل سفر را به محل کار ببرم و بعد خواندن نماز ظهر و عصر و بعد از ساعت 12و 30  آماده حرکت شوم پس اول صبح از خانواده خداحافظی کردم و راهی اداره شدم. کارهای اداری و جلسات صبح را همراهی کردم ولی یک جلسه نسبتاً         مهمی در ساعت 14 بود که دیگر نمی­توانستم در آن جلسه حاضر باشم یکی از کارشناسان را نماینده خود قراردادم و سفارشات لازم را به همکاران داشتم و حتی در آن روز بایستی جهت سفر دخترم به مدرسه میرفتم و فرم سفر به کربلا را پر می­کردم که در زمان 11 تا 11 و 35 را این مسئولیت را انجام دادم و در این حین از دوستان خواستم که یک نیمچه ناهاری با ساندویج یا پیتزا براساس نظر دوستان هم اتاقی سفارش بدهند تا اینکه من هم یک ناهار مختصری قبل از سفر خورده باشم. که این کار انجام شد و بعد از ناهار از دوستان و همکاران خداحافظی کردم و با یکی از همکاران پیش ماشین رفتیم و با برداشتن وسایل سفر از داخل ماشین کلید ماشین را جهت تحویل به نگهبانی به ایشان دادم تا در وقت بازگشت کلید ماشین در دسترس باشد.

با جمع آوری وسایل سفر به داخل نگهبانی رفتم و منتظر دوستان همسفر شدم که با تلفن زدن و پیگیری لازم بالاخره ساعت 13 و 25 بدنبالم آمدند و با همراه شدن به سمت محلِ از قبل تعیین شده رفتیم و منتظر دیگر دوستان شدیم. کم کم چهار ماشین شخصی با 15 نفر همسفر که مقرر شده بود آمدند. یکی از دوستان که در این سفر موفق به همراهی نشده بود به بدرقه دوستان آمد و با التماس دعا از همه خداحافظی گرفت و رفت. که بعد از هماهنگی اولیه، سر گروه (معلم) با ماشین خودش در ساعت 14 و 28 حرکت کرد و دیگر دوستان هم بدنبال ایشان حرکت کردند و از مسیر شهرکرد – فرخ شهر – بروجن – لردگان – اهواز – بستان و مرز چذابه ادامه حرکت دادند. من در ماشین نشستم ولی همچنان من نگران زانوهایم و درد احتمالی محل عملم بودم و شرایط موجود جهت پیاده روی در این  معنوی اخه دل کندن و جدا شدن از این موضوع اصلاً توجیهی نداشت  و ما باید در این سفر با حضور خود به ظاهر هم که شده در بین جمعیت همراه حضرت مهدی(عج، ) باشیم. در ساعت 14 و 50 پمپ بنزین فرخ شهر بودیم که یکی از دوستان نماز ظهر و عصرش را در آنجا خواند و آخر نفر همسفر را که قرار گذاشته بودیم آنجا سوار کردیم و حرکت کردیم. در ساعت 15و 30  شهر گندمان بودیم و در ساعت 17 و 30  شهر دهدز و در ساعت 18 و 20 به سد کارون ۳ رسیدیم که زمان به اذان مغرب رسید و تصمیم گرفته شد در مسجد سد نماز مغرب وعشا را به جماعت بخوانیم که با تجدید وضو نماز را در آن محل که نسبتاً گرم هم بود به جماعت خواندیم و با خروج در ساعت ۱۸ و ۵۷  به سمت باغملک رفتیم و در ساعت ۱۹ و ۳۴  ایذه و در ساعت ۲۰ و ۲۵   جهت شام به باغملک رسیدیم و در کنار خیابان کباب شامی که سرگروه آماده کرده بود را با بزی، ترشی، نان، نوشابه خوردیم و با جمع کردن سفره در ادامه مسیر در ساعت ۲۲و ۴۰ به اول اهواز و در ساعت ۲۳ و ۴۰  به اهواز رسیدیم و در مسجد الرحمن تجدید وضو کردیم و به سمت سوسنگرد که ۶۰  کیلومتر مانده و تا بستان ۳۰ کیلومتر و تا حمیدیه ۱۰ کیلومتر که در ساعت  ۲۴ رسیدیم به تابلویی که نشان می­داد تا سوسنگرد ۵ کیلومترو تا چذابه ۶۵ کیلومتر و درساعت ۱۵ دقیقه تابلویی بود که تا کربلا ۵۰۵  کیلومترو تا نجف ۴۴۰  کیلومتر و در ساعت 1 صبح روز یکشنبه مورخه 21/07/98 در ورودی شهر بستان و چای اول صبح درساعت ۱ و ۱۰ و با هماهنگی با صاحب منزل جهت جای دادن ماشینها که با گرفتن آدرس به آن محل و منزل رفتیم و با استقبال خانواده از کوچک و بزرگ خانواده با شیرینی و شربت و بعد پارک ماشینها و برداشتن وسایل زمان به ساعت ۱ و ۴۰ رسید که با هماهنگی انجام شده مینی بوسی جهت رفتن به مرز چذابه، سوار مینی بوس شدیم و به حد مشخص جهت اتومبیلهای عمومی نزدیک مرز چذابه با نفری ۵۰۰۰ تومان رسیدیم و بعد از پیاده شدن تاکسیهای موجود ادامه مسیر را نفری ۵۰۰۰ تومان را اعلام میکردند که با چند متری جلوتر با اتوبوسهای رایگان تا نزدیک مرز رفتیم و در ساعت 2 صبح به ورودی مرز ایران رسیدیم و با تجدید وضو وسایل را در مسیر کنترل وسایل گذاشتیم و به راحتی و بدون توقف، چک اولیه پاسپورت و چک دوم با مهر خروج از ایران انجام شد که جهت انتقال دو گذر ایران و عراق هم اتوبوسهایی تدارک دیده شده بودند با اتوبوس بین دو گذر را طی کردیم و با کنترل اولیه نیروهای عراقی و با قرار گرفتن دوستان همسفر در صفهای یکی یا دو نفره ، کنترل دوم و مهر ورود کشور عراق انجام شد. که سرگروه عملاً تا ساعت ۳  دنبال ماشین ون و مینی­بوس تا نجف یا کاظمین با قیمتهای متفاوت و غالباً نفری ۲۰۰۰۰ دینار بود. دوستان مشورت گرفتند که آیا برویم کاظمین و سامرا و بعد به نجف اشرف برویم و یا مستقیم به نجف اشرف برویم.  که بالاخره تصمیم شد با مینی­بوس تویوتای ۲۴ نفره و با کرایه نفری ۲000۰ دینار تا به شهر نجف اشرف برویم. ولی راننده نظر بر پرشدن مینی­بوس بود که بالاخره تا ساعت ۴ دو نفری به مسافرها اضافه شده و حرکت آغاز شد. در مسیر دوستان تذکر نماز اول وقت را به راننده عراقی میدادند که آن هم با حداقل 10 دقیقه قبل از وقت اول نماز صبح، در کنار موکبی که نماز خانه اش فضای تمیزی نداشت نگه­داشت و جمع همسفر با تجدید وضو، نماز صبح را به جماعت با شرایط فضای آزاد، با فرش و حسیر و قالی تکه ای به حاج آقا مولوی خواندند. و با گرفتن تعداد کم آب بسته بندی، سوار مینی­بوس شدیم که در ادامه مسیر جمعیت مسافر ماشین تکمیل شد. ساعت ۸ صبح موکب جهت خوردن صبحانه و تجدید وضو ایستاد که تنها آش شولی نخود در آنجا به زائرین می­دادند و ما با موجودی آذوقه خودمان مانند: کاکُلی، انگور، پنیر،  نان، خیار و سیب  با دوستان و مسافرین مینی­بوس خوردیم و در ساعت ۸ و ۵۰  ادامه مسیر دادیم که در ساعت  ۱۰ و ۳۵ عکف به سمت دیوانیه و بعد ساعت ۱۱ و ۲۴ تا دیوانیه 8 کیلومتر و تا نجف ۵۵  کیلومترباقیمانده بود. مسیر حرکت موکبهایی مشاهده شدند که روزهای قبل فعال بودند و بواسطه گذشتن زائرین از این مسیر فعلاً  موکبها دیگر خدماتی نداشتند و احتمالاً خادمین آتها خود در پیاده روی شرکت کرده بودند و کمتر موکبی در این روز فعال و زائر در این بین دیده می­شد. در ساعت ۱۱ و ۳۸ به شامیه رسیدیم که در آنجا جمعیت پیاده رو به سمت نجف اشرف و صدای بلندگوهای موکب­ها نمایان شد و همچنین ترافیک روبه افزایش بود. ماشینها به کندی در حرکت بودند که در ساعت ۱۲ و ۲۲ صدای اذان ظهر به گوش رسید که با تاکید دوستان بر نماز اول وقت ماشین در ساعت ۱۲و ۴۰ در کنار موکبی بعد از شامیه ابستاد و تعدادی از زائرین نماز را به جماعت خواندند. ولی من و تعدادی بدلیل شلوغی دستشویی  ها به جماعت نرسیدم و نماز را فرادا خواندیم و برای صرف ناهار به موکب مراجعه  کردیم که خبری از ناهار نبود و تنها یک چای عراقی با مقداری خرما و خارک خوردیم و مجددا سوار ماشین به سمت نجف شدیم که در ساعت ۱۴ و ۲۰ به شهر نجف اشرف رسیدیم و با پیاده روی در کوچه های پر از زباله و شُل و گِل و میانبر، ساعت ۱۵  به اطراف حرم مطهر رسیدیم که دو نفر از دوستان جهت بررسی وضعیت صحن حضرت فاطمه(س) و اطراف حرم امام علی(ع) از جمع همسفر جدا شدند که اطراف حرم امیرالمومنین(ع) شلوغ بود و طبقه دوم اطراف صحن حضرت فاطمه(س) که جهت مردان تعیین شده بود امکان اقامت را داشت. پس تصمیم شد به آن مکان و در کنار گنبد قابل مشاهده حضرت (ع) برویم. ما با شرایط گرما و آفتاب تعدادی از دوستان تا مغرب استراحت کردند و تعدادی از دوستان به زیارت مولا رفتند و بعد نماز و مغرب و عشاء برگشتند. ما نماز مغرب را در لابلای جمعیت در حال استراحت به جماعت خواندیم ولی یکی مامورین آنجا به نماز جماعت در آن مکان ایراد گرفت که با نظر حاج آقا ما نماز عشاء را به صورت فرادا خواندیم ولی بعد از تمام شدن نماز عشاء دیدیم کمی آنطرف­تر جمعیت دیگری نماز جماعت میخوانند و ما متوجه این ممانعت از خواندن نماز جماعت در آن محل نشدیم. من منتظر کفش و دم پایی تا به تا شدم ولیکن دوستان دیر آمدند. ولی من برای زیارت مولا بال بال میزدم و با همان شرایط به دوستان اطلاع دادم و با خارج شدن از صحن حضرت فاطمه زهرا(س) به سمت حرم حضرت علی(ع) رفتم ولی بدلیل انجامِ عملِ جراحی  به صحن مولا ورود نکردم و از بیرون یک دور حرم مطهر را طواف کردم و چون جای مناسبی جهت خواندن دعا و زیارات نداشتم و یا پیدا نکردم  درحین طواف زیارات را خواندم و مجددا به محل اسکان دوستان برگشتم تا با استراحت مختصر مجدداً به زیارت شبانه بروم. ولی چون کمی نگران شرایطم بودم بعد از ساعت ۲ صبح روز دوشنبه مورخه 22/07/98 مجدداً به دمپایی لنگه به لنگه به زیارت رفتم که در راه حاج اقا مولوی را دیدم و از احوالات و شلوغی و خلوتی حرم سوال کردم که حاج آقا گفتند تا حالا خلوت بود ولیکن داره شلوغ میشود. با رسیدن نزدیک فضای اطراف صحن و ورود از در باب طبرسی با سلام مختصر به مولا و خواندن اذن دخول { أَ أَدْخُلُ يَا نَبِيَّ اللَّهِ، أَ أَدْخُلُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ، أَ أَدْخُلُ يَا فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ سَيِّدَةَ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ، أَ أَدْخُلُ يَا مَوْلايَ الْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ، أَ أَدْخُلُ يَا مَوْلايَ الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ، أَ أَدْخُلُ يَا مَوْلايَ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ، أَ أَدْخُلُ يَا مَوْلايَ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ، أَ أَدْخُلُ يَا مَوْلايَ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ، أَ أَدْخُلُ يَا مَوْلايَ مُوسَى بْنَ جَعْفَر،ٍ أَ أَدْخُلُ يَا مَوْلايَ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى، أَ أَدْخُلُ يَا مَوْلايَ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ، أَ أَدْخُلُ يَا مَوْلايَ يَا أَبَا الْحَسَنِ عَلِيَّ بْنَ مُحَمَّدٍ، أَ أَدْخُلُ يَا مَوْلايَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ الْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ، أَ أَدْخُلُ يَا مَلائِكَةَ اللَّهِ الْمُوَكَّلِينَ بِهَذَا الْحَرَمِ الشَّرِيفِ. آیا وارد شوم اى پیامبر خدا، آیا وارد شوم اى امیر مؤمنان، آیا وارد شوم اى فاطمه زهرا، سرور بانوان جهانیان آیا وارد شوم اى مولایم حسن بن على، آیا وارد شوم اى مولایم حسین بن على، آیا وارد شوم اى مولایم علی بن الحسین، آیا وارد شوم اى مولایم محمّد بن على، آیا وارد شوم اى مولایم جعفر بن محمّد، آیا وارد شوم اى مولایم موسى بن جعفر، آیا وارد شوم اى مولایم على بن موسى، آیا وارد شوم اى مولایم محمّد بن علی آیا وارد شوم اى مولایم اى ابا الحسن على بن محمّد، آیا وارد شوم اى مولایم اى ابا محمّد حسن بن علی آیا وارد شوم اى فرشتگان خدا، اى گماشتگان به آستان این حرم شریف.} به مسجد بالا سر رفتم و شروع به خواندن زیارات و ادعیه از جمله : زیارت امین الله { علاّمه مجلسى (ره) فرموده: این زیارت از جهت متن و سند از بهترین زیارات است و باید در تمام روضه هاى ائمه بر آن مواظبت نمایند، درباره این زیارت به سندهاى معتبر از جابر، از امام باقر علیه السّلام روایت شده: حضرت زین العابدین علیه السّلام به زیارت امیر المؤمنین علیه السّلام آمد، و در کنار قبر آن حضرت ایستاد و گریست و چنین گفت: السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَمِينَ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ، وَ حُجَّتَهُ عَلَى عِبَادِهِ، (السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ) ، أَشْهَدُ أَنَّكَ جَاهَدْتَ فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ، وَ عَمِلْتَ بِكِتَابِهِ، وَ اتَّبَعْتَ سُنَنَ نَبِيِّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، حَتَّى دَعَاكَ اللَّهُ إِلَى جِوَارِهِ، فَقَبَضَكَ إِلَيْهِ بِاخْتِيَارِهِ، وَ أَلْزَمَ أَعْدَاءَكَ الْحُجَّةَ مَعَ مَا لَكَ مِنَ الْحُجَجِ الْبَالِغَةِ عَلَى جَمِيعِ خَلْقِهِ، اللَّهُمَّ فَاجْعَلْ نَفْسِي مُطْمَئِنَّةً بِقَدَرِكَ، رَاضِيَةً بِقَضَائِكَ، مُولَعَةً بِذِكْرِكَ وَ دُعَائِكَ، مُحِبَّةً لِصَفْوَةِ أَوْلِيَائِكَ، مَحْبُوبَةً فِي أَرْضِكَ وَ سَمَائِكَ، صَابِرَةً عَلَى نُزُولِ بَلائِكَ، [شَاكِرَةً لِفَوَاضِلِ نَعْمَائِكَ، ذَاكِرَةً لِسَوَابِغِ آلائِكَ] ، مُشْتَاقَةً إِلَى فَرْحَةِ لِقَائِكَ، مُتَزَوِّدَةً التَّقْوَى لِيَوْمِ جَزَائِكَ، مُسْتَنَّةً بِسُنَنِ أَوْلِيَائِكَ، مُفَارِقَةً لِأَخْلاقِ أَعْدَائِكَ، مَشْغُولَةً عَنِ الدُّنْيَا بِحَمْدِكَ وَ ثَنَائِكَ، سلام بر تو ای امین خدا بر روی زمینش، و حجّت او بر بندگانش، سلام بر تو ای امیر مؤمنان [اگر این زیارت برای امام دیگر خوانده شود، «السلام علیک یا امیرالمؤمنین» گفته نمی شود مؤلف] شهادت می دهم که تو در راه خدا آن چنان که باید جهاد کردی، و به کتابش عمل نمودی، و روش های پیامبرش (درود خدا بر او خاندانش) را پیروی کردی، تا خدا تو را به جوارش خواند، و با اختیاراتش تو را به جانب خود قبض روح نمود، و دشمنانت را ملزم به حجّت کرد، با آنچه تو راست از حجّت های رسا بر همه مخلوقاتش، خدایا قرار ده نفسم را آرام در برابر تقدیرت، خشنود به قضاوتت، حریص به ذکر و دعایت، عاشق به برگزیده دوستانت، محبوب در زمین و آسمانت، شکیبا بر نزول بلایت، سپاسگزار بر فزونی نعمت هایت، یادکننده کامل عطاهایت، مشتاق به شادی دیدارت، توشه برگیرنده تقوا برای روز پاداشت، پیرو روش های اولیایت، جداکننده از اخلاق دشمنانت، غافل از دنیا به سپاس و ثنایت،پس روى مبارک خود را بر قبر گذاشت و گفت: اللَّهُمَّ إِنَّ قُلُوبَ الْمُخْبِتِينَ إِلَيْكَ وَالِهَةٌ، وَ سُبُلَ الرَّاغِبِينَ إِلَيْكَ شَارِعَةٌ، وَ أَعْلامَ الْقَاصِدِينَ إِلَيْكَ وَاضِحَةٌ، وَ أَفْئِدَةَ الْعَارِفِينَ مِنْكَ فَازِعَةِ، وَ أَصْوَاتَ الدَّاعِينَ إِلَيْكَ صَاعِدَةٌ، وَ أَبْوَابَ الْإِجَابَةِ لَهُمْ مُفَتَّحَةٌ، وَ دَعْوَةَ مَنْ نَاجَاكَ مُسْتَجَابَةٌ، وَ تَوْبَةَ مَنْ أَنَابَ إِلَيْكَ مَقْبُولَةٌ، وَ عَبْرَةَ مَنْ بَكَى مِنْ خَوْفِكَ مَرْحُومَةٌ، وَ الْإِغَاثَةَ لِمَنِ اسْتَغَاثَ بِكَ مَوْجُودَةٌ [مَبْذُولَةٌ] ، وَ الْإِعَانَةَ لِمَنِ اسْتَعَانَ بِكَ مَبْذُولَةٌ [مَوْجُودَةٌ] ، وَ عِدَاتِكَ لِعِبَادِكَ مُنْجَزَةٌ، وَ زَلَلَ مَنِ اسْتَقَالَكَ مُقَالَةٌ، وَ أَعْمَالَ الْعَامِلِينَ لَدَيْكَ مَحْفُوظَةٌ، وَ أَرْزَاقَكَ إِلَى الْخَلائِقِ مِنْ لَدُنْكَ نَازِلَةٌ، وَ عَوَائِدَ الْمَزِيدِ إِلَيْهِمْ وَاصِلَةٌ، وَ ذُنُوبَ الْمُسْتَغْفِرِينَ مَغْفُورَةٌ، وَ حَوَائِجَ خَلْقِكَ عِنْدَكَ مَقْضِيَّةٌ، وَ جَوَائِزَ السَّائِلِينَ عِنْدَكَ مُوَفَّرَةٌ، وَ عَوَائِدَ الْمَزِيدِ مُتَوَاتِرَةٌ، وَ مَوَائِدَ الْمُسْتَطْعِمِينَ مُعَدَّةٌ، وَ مَنَاهِلَ الظِّمَاءِ [لَدَيْكَ ] مُتْرَعَةٌ، اللَّهُمَّ فَاسْتَجِبْ دُعَائِي، وَ اقْبَلْ ثَنَائِي، وَ اجْمَعْ بَيْنِي وَ بَيْنَ أَوْلِيَائِي، بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ، إِنَّكَ وَلِيُّ نَعْمَائِي، وَ مُنْتَهَى مُنَايَ، وَ غَايَةُ رَجَائِي فِي مُنْقَلَبِي وَ مَثْوَايَ. خدایا دل های فروتنان، سرگردان به سوی توست، و راه های مشتاقان به درگاهت نمایان است، و نشانه های قاصدان کوی ات پیداست، و دل های عارفان از تو هراسان است، و صدای خوانندگان به جانب تو بلند است، و درهای اجابت به رویشان گشوده، و دعای آنکه با تو مناجات کرد مستجاب است، و توبه کسی که به سوی تو بازگشت پذیرفته است، و اشک کسی که از ترس تو گریه کرد مورد رحم است، و فریادرسی برای کسی که از تو فریاد خواست آماده است، و کمک برای کسی که از تو کمک خواست رایگان است، و وعده هایت برای بندگانت وفا شده، و لغزش آن که از تو پوزش خواست نادیده گرفته شده، و اعمال عمل کنندگان نزد تو محفوظ است، و روزی هایت از جانب تو به سوی مخلوقات فرود آینده است، و بهره های فزون به سویشان پیوسته است، و گناهان آمرزش جویان آمرزیده است، و حاجات خلق نزد تو برآورده است، و جایزه های خواستاران پیش تو کامل گشته است، و عایدات افزون پیاپی است، و سفره های خواهندگان طعام آماده، و حوضهای تشنگان لبریز است، خدایا دعایم را مستجاب کن، و ستایشم را بپذیر، و بین من و اولیایم جمع کن، به حق محمّد و علی و فاطمه و حسن و حسین، تو ولی نعمت و نهایت آرزو و هدف امید منی در بازگشتگاه و محلّ اقامتم.

در کتاب «کامل الزیارات» پس از متن زیارت این جملات آمده است:أَنْتَ إِلَهِي وَ سَيِّدِي وَ مَوْلايَ، اغْفِرْ لِأَوْلِيَائِنَا، وَ كُفَّ عَنَّا أَعْدَاءَنَا، وَ اشْغَلْهُمْ عَنْ أَذَانَا، وَ أَظْهِرْ كَلِمَةَ الْحَقِّ وَ اجْعَلْهَا الْعُلْيَا، وَ أَدْحِضْ كَلِمَةَ الْبَاطِلِ وَ اجْعَلْهَا السُّفْلَى، إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْ ءٍ قَدِيرٌ، تو معبود و آقا و مولای منی، دوستانمان را بیامرز، دشمنانمان را از ما بازدار، و از آزار ما غافلشان گردان، و کلمه حق را نمایان و آن را برتر کن، و کلمه باطل را بلغزان و آن را پست تر قرار ده، تو بر هرچیز توانایی.
آنگاه امام باقر علیه السّلام فرمود: هرکه از شیعیان ما این زیارت و دعا را در کنار قبر امیر المؤمنین علیه السّلام، یا نزد قبر یکى از ائمه علیهم السّلام بخواند، البته حق تعالى این زیارت و دعاى او را در نامه اى از نور بالا برد و مهر حضرت محمّد صلّى اللّه و علیه و آله را بر آن بزند و به این صورت محفوظ باشد، تا به قائم آل محمّد (عج) تسلیم کنند، پس صاحبش را به بشارت و تحیّت و کرامت استقبال نماید ان شاء اللّه تعالى.} ، زیارت عاشورا{  اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ ، (السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا خِيَرَةَ اللَّهِ وَ ابْنَ خِيَرَتِهِ) ، السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ، وَ ابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيِّينَ ، السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ فَاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ ، السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ثَارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثَارِهِ، وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَ، السَّلاَمُ عَلَيْكَ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ، عَلَيْكُمْ مِنِّي جَمِيعاً سَلاَمُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِيتُ وَ بَقِيَ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ، سلام بر تو ای ابا عبد الله، سلام بر تو ای فرزند رسول خدا، سلام بر تو ای فرزند امیر مؤمنان، و فرزند سرور جانشینان، سلام بر تو ای فرزند فاطمه سرور بانوان جهانیان، سلام بر تو ای خون خدا، و فرزند خون خدا، و ای تنهای مظلوم، سلام بر تو و جان هایی که به درگاهت فرود آمدند، از جانب من بر همگی شما سلام خدا برای همیشه، تا هستم و تا شب و روز باقی است، }، زیارت جامعه کبیره{}، زیارت ال یس{}، دعای صباح امیرالمومنین(ع) { بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
اللّهُمَّ يَا مَنْ دَلَعَ لِسانَ الصَّباحِ بِنُطْقِ تَبَلُّجِهِ ، وَسَرَّحَ قِطَعَ اللَّيْلِ الْمُظْلِمِ بِغَيَاهِبِ تَلَجْلُجِهِ ، وَأَتْقَنَ صُنْعَ الْفَلَكِ الدَّوَّارِ فِى مَقَادِيرِ تَبَرُّجِهِ ، وَشَعْشَعَ ضِيَاءَ الشَّمْسِ بِنُورِ تَأَجُّجِهِ ، يَا مَنْ دَلَّ عَلَى ذَاتِهِ بِذَاتِهِ ، وَتَنَزَّهَ عَنْ مُجَانَسَةِ مَخْلُوقَاتِهِ ، وَجَلَّ عَنْ مُلائَمَةِ كَيْفِيَّاتِهِ ، يَا مَنْ قَرُبَ مِنْ خَطَراتِ الظُّنُونِ ، وَبَعُدَ عَنْ لَحَظَاتِ الْعُيُونِ ، وَعَلِمَ بِمَا كَانَ قَبْلَ أَنْ يَكُونَ ، يَا مَنْ أَرْقَدَنِى فِى مِهَادِ أَمْنِهِ وَأَمَانِهِ ، وَأَيْقَظَنِى إِلى مَا مَنَحَنِى بِهِ مِنْ مِنَنِهِ وَ إِحْسَانِهِ ، وَكَفَّ أَكُفَّ السُّوءِ عَنِّى بِيَدِهِ وَسُلْطَانِهِ؛به نام خدا که رحمتش بسیار و مهربانی‌اش همیشگی است؛ خدایا، ای آن‌که زبان صبح را به گویایی تابش و روشنایی‌اش برآورد و قطعه‌های شب تار را با تیرگی‌های شدید به‌هم پیچیده‌اش به اطراف جهان فرستاد و ساختمان سپهر گردون را در اندازه‌های زیبایش محکم نمود و پرتو خورشید را به روشنایی شعله‌ورش در همه‌جا برافروزد، ای آن‌که بر ذاتش دلیل است و از شباهت و همگونگی با آفریدگانش منزّه است و شأنش از سازگاری با کیفیات مخلوقاتش برتر است، ای آن‌که به باورهای گذرا بر دل نزدیک و از چشم‌انداز دیدگان سر دور است و آنچه را هستی یافت پیش از آنکه پدید آید می‌داند، ای آن‌که در گاهواره امن و امانش خوابانید مرا و به‌جانب آنچه از نعمت‌ها و احسانش که بی‌دریغ به من بخشید، بیدارم کرد و دست‌های حوادث و آفات را با دست لطف و قدرتش از من بازداشت؛صَلِّ اللّهُمَّ عَلَى الدَّلِيلِ إِلَيْكَ فِى اللَّيْلِ الْأَلْيَلِ ، وَالْمَاسِكِ مِنْ أَسْبَابِكَ بِحَبْلِ الشَّرَفِ الْأَطْوَلِ ، وَالنَّاصِعِ الْحَسَبِ فِى ذِرْوَةِ الْكَاهِلِ الْأَعْبَلِ ، وَالثَّابِتِ الْقَدَمِ عَلَى زَحالِيفِها فِى الزَّمَنِ الْأَوَّلِ ، وَعَلَى آلِهِ الْأَخْيَارِ الْمُصْطَفَيْنَ الْأَبْرارِ ، وَافْتَحِ اللّهُمَّ لَنَا مَصَارِيعَ الصَّباحِ بِمَفَاتِيحِ الرَّحْمَةِ وَالْفَلَاحِ ، وَأَلْبِسْنِى اللّهُمَّ مِنْ أَفْضَلِ خِلَعِ الْهِدَايَةِ وَالصَّلَاحِ ، وَأَغْرِسِ اللّهُمَّ بِعَظَمَتِكَ فِى شِرْبِ جَنانِى يَنَابِيعَ الْخُشُوعِ ، وَأَجْرِ اللّهُمَّ لِهَيْبَتِكَ مِنْ آمَاقِى زَفَرَاتِ الدُّمُوعِ ، وَأَدِّبِ اللّهُمَّ نَزَقَ الْخُرْقِ مِنِّى بِأَزِمَّةِ الْقُنُوعِ؛خدایا، درود فرست به آن راهنمای به سویت در شب تیره و تار جاهلیت و آن چنگ زننده از میان ریسمان‌هایت به بلندترین رشته‌ی شرف و آن دارنده‌ی حسب پاک و ناب که برگرده استوارترین روش شرافت قرار دارد و آن ثابت قدم در لغزشگاه‌های دوران پیش از بعثت و نیز بر خاندان او که بهترین انتخاب‌شدگان و برگزیدگان و نیکانند. خدایا! درهای روز را با کلیدهای رحمت و رستگاری به روی ما بگشا و بر من از بهترین لباس‌های هدایت و صلاح بپوشان، به عظمتت در آبشخور قلبم چشمه‌های فروتنی را بجوشان و در برابر هیبتت از گوشه‌های دیدگانم رودهای اشک سوزان جاری ساز و مرا از بی‌پروایی و نادانی به مهارهای قناعت و خواری ادب فرما؛إِلهِى إِنْ لَمْ تَبْتَدِئْنِى الرَّحْمَةُ مِنْكَ بِحُسْنِ التَّوْفِيقِ ، فَمَنِ السَّالِكُ بِى إِلَيْكَ فِى واضِحِ الطَّرِيقِ ؟ وَ إِنْ أَسْلَمَتْنِى أَنَاتُكَ لِقائِدِ الْأَمَلِ وَالْمُن فَمَنِ الْمُقِيلُ عَثَرَاتِى مِنْ كَبَوَاتِ الْهَوى ؟ وَ إِنْ خَذَلَنِى نَصْرُكَ عِنْدَ مُحارَبَةِ النَّفْسِ وَالشَّيْطانِ ، فَقَدْ وَكَلَنِى خِذْلانُكَ إِلى حَيْثُ النَّصَبِ وَالْحِرْمانِ؛خدایا اگر رحمت تو با توفیق نیکو از ابتدا شامل حال من نبود چه کسی رهنمای من به سویت در این راه روشن می‌بود؟ و اگر مهلتت مرا تسلیم آمال و آرزوهای باطل کند، آنگاه چه کسی لغزش‌هایم را از فروافتادن در هوای نفس جبران می‌کند؟ و اگر به هنگام جنگ با نفس و شیطان یاریت مرا واگذارد، این یاری نکردنت مرا در آغوش رنج و محرومیت اندازد؛إِلهِى أَتَرَانِى مَا أَتَيْتُكَ إِلّا مِنْ حَيْثُ الْآمالِ، أَمْ عَلِقْتُ بِأَطْرَافِ حِبَالِكَ إِلّا حِينَ باعَدَتْنِى ذُنُوبِى عَنْ دَارِ الْوِصَالِ ، فَبِئْسَ الْمَطِيَّةُ الَّتِى امْتَطَتْ نَفْسِى مِنْ هَوَاها ، فَوَاهاً لَهَا لِمَا سَوَّلَتْ لَهَا ظُنُونُها وَمُنَاها ، وَتَبّاً لَها لِجُرْأَتِها عَلَى سَيِّدِها وَمَوْلاها . إِلهِى قَرَعْتُ بَابَ رَحْمَتِكَ بِيَدِ رَجَائِى ، وَهَرَبْتُ إِلَيْكَ لَاجِئاً مِنْ فَرْطِ أَهْوَائِى ، وَعَلَّقْتُ بِأَطْرَافِ حِبَالِكَ أَنامِلَ وَلَاٰئِى ، فَاصْفَحِ اللّهُمَّ عَمَّا كُنْتُ أَجْرَمْتُهُ مِنْ زَلَلِى وَخَطَائِى ، وَأَقِلْنِى مِنْ صَرْعَةِ رِدَائِى ، فَإِنَّكَ سَيِّدِى وَمَوْلاىَ وَمُعْتَمَدِى وَرَجَائِى؛خدای من، می‌بینی که به پیشگاهت نیامدم مگر از جهتی که نسبت به رحمتت آرزوها داشتم، یا چنگ نزدم به اطراف رشته‌ی استوارت مگر آنگاه‌که گناهانم مرا از خانه وصال تو دور ساخت، پس چه بد مرکبی است مرکب خواسته‌های باطل که نفسم بر آن سوار شده، وای بر این نفس که گمان‌های بی‌مورد و آرزوهای نابجایش با همه زشتی در برابرش زیبا جلوه کرده! و مرگ بر او که سرور و مولایش جرأت نموده! خدایا با دست امید در رحمتت را کوبیدم و از کثرت هوسرانی‌ام به پناهندگی به سویت گریختم و به کناره‌های رشته استوارت انگشتان محبّتم را آویختم. بار خدایا ازآنچه در گذشته مرتکب شدم، از لغزش و خطایم چشم‌پوشی کن و از درافتادن به جامه تنگ گناه رهایم ساز که به یقین تویی سرور و مولا و پشتیبان و امید من؛وَأَنْتَ غايَةُ مَطْلُوبِى وَمُنَاىَ فِى مُنْقَلَبِى وَمَثْوَاىَ . إِلٰهِى كَيْفَ تَطْرُدُ مِسْكِيناً الْتَجَأَ إِلَيْكَ مِنَ الذُّنُوبِ هارِبَاً ؟ أَمْ كَيْفَ تُخَيِّبُ مُسْتَرْشِداً قَصَدَ إِلَى جَنَابِكَ سَاعِياً ؟ أَمْ كَيْفَ تَرُدُّ ظَمْآناً وَرَدَ إِلىٰ حِيَاضِكَ شَارِباً ؟ كَلَّا وَحِيَاضُكَ مُتْرَعَةٌ فِى ضَنْكِ الْمُحُولِ ، وَبَابُكَ مَفْتُوحٌ لِلطَّلَبِ وَالْوُغُولِ ، وَأَنْتَ غايَةُ الْمَسْؤُولِ وَنِهَايَةُ الْمَأْمُولِ . إِلٰهِى هَذِهِ أَزِمَّةُ نَفْسِى عَقَلْتُها بِعِقَالِ مَشِيَّتِكَ ، وَهٰذِهِ أَعْبَاءُ ذُنُوبِى دَرَأْتُها بِعَفْوِكَ وَرَحْمَتِكَ ، وَهَذِهِ أَهْوَائِىَ الْمُضِلَّةُ وَكَلْتُها إِلَىٰ جَنَابِ لُطْفِكَ وَرَأْفَتِكَ؛و تویی منتهای خواسته و آرزوی من، در دنیا و آخرت، خدای من چسان درمانده‌ای را که در حال گریز از گناهان خویش به تو پناه جسته از خود می‌رانی؟ یا چگونه ره‌جویی را که شتابان قصد آستانت نموده ناامید می‌کنی؟ یا چگونه تشنه‌ای را باز می‌گردانی که وارد حوض‌هایت شده؟ البته که چنین نخواهی کرد زیرا حوض‌های رحمتت در سخت‌ترین خشک‌سالی‌ها لبریز و درگاه لطفت همواره برای درخواست وارد شدن باز است، تویی منتهای خواسته و نهایت آرزو. خدای من، این مهار نفس من است که به پایبند مشیتت بستم و این بارهای سنگین گناهان من است که به پیشگاه عفو و رحمتت انداختم و این هوس‌های گمراه‌کننده‌ی من است که به درگاه لطف و مهرت واگذاشتم؛فَاجْعَلِ اللّٰهُمَّ صَبَاحِى هٰذا نَازِلاً عَلَىَّ بِضِيَاءِ الْهُدىٰ ، وَبِالسَّلامَةِ فِى الدِّينِ وَالدُّنْيا ، وَمَسَائِى جُنَّةً مِنْ كَيْدِ الْعِدَىٰ وَوِقايَةً مِنْ مُرْدِياتِ الْهَوَىٰ ، إِنَّكَ قادِرٌ عَلَىٰ ما تَشاءُ ، ﴿تُؤْتِى الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ ، وَتَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ ، وَتُعِزُّ مَنْ تَشاءُ ، وَتُذِلُّ مَنْ تَشاءُ ، بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍ قَدِيرٌ ، تُولِجُ اللَّيْلَ فِى النَّهارِ ، وَتُولِجُ النَّهارَ فِى اللَّيْلِ ، وَتُخْرِجُ الْحَىَّ مِنَ الْمَيِّتِ ، وَتُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ ، وَتَرْزُقُ مَنْ تَشاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ ﴾، لَاإِلٰهَ إِلّا أَنْتَ سُبْحانَكَ اللّٰهُمَّ وَبِحَمْدِكَ ، مَنْ ذَا يَعْرِفُ قَدْرَكَ فَلَا يَخافُكَ، وَمَنْ ذَا يَعْلَمُ مَا أَنْتَ فَلَا يَهابُكَ؛بار خدایا! این صبح مرا آن‌گونه آغاز کن که با پرتو هدایت و با سلامت دین و دنیا همراه باشد و شبم را سپری ساز از نیرنگ دشمنان و نگاهبانی گردان از هلاکت‌های هوای نفس که به یقین تو به هر چه بخواهی توانایی، فرمانروایی را به هر که بخواهی عنایت می‌کنی و از هر که بخواهی بازمی‌ستانی و به هرکه بخواهی عزت می‌بخشی و هرکه را اراده کنی به ذلت می‌نشانی، خوبی به دست توست، همانا تو بر همه‌چیز توانایی، شب را در روز درمی‌آوری و روز را در شب، زنده را از مرده بیرون می‌آوری و مرده را از زنده و هر که را بخواهی بی‌حساب روزی می‌دهی. معبودی جز تو نیست. بار خدایا! تنها تو را منزّه می‌دارم و سپاس و ستایش می‌گویم، کیست که قدر تو را بشناسد و از مقام تو نترسد؟ و کیست که بداند تو کیستی آنگاه از تو نهراسد؟أَلَّفْتَ بِقُدْرَتِكَ الْفِرَقَ ، وَفَلَقْتَ بِلُطْفِكَ الْفَلَقَ ، وَأَنَرْتَ بِكَرَمِكَ دَياجِىَ الْغَسَقِ ، وَأَنْهَرْتَ الْمِيَاهَ مِنَ الصُّمِّ الصَّياخِيدِ عَذْباً وَأُجَاجاً ، وَأَنْزَلْتَ مِنَ الْمُعْصِراتِ ماءً ثَجَّاجاً ، وَجَعَلْتَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ لِلْبَرِيَّةِ سِراجاً وَهَّاجاً ، مِنْ غَيْرِ أَنْ تُمَارِسَ فِيَما ابْتَدَأْتَ بِهِ لُغُوباً وَلَا عِلاجاً ، فَيا مَنْ تَوَحَّدَ بِالْعِزِّ وَالْبَقَاءِ ، وَقَهَرَ عِبَادَهُ بِالْمَوْتِ وَالْفَناءِ ، صَلِّ عَلىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الْأَتْقِيَاءِ ، وَاسْمَعْ نِدَائِى؛با قدرت خود پراکنده را الفت بخشیدی و با مهربانی‌ات سپیده‌دم را شکافتی و با کرمت تاریکی‌های شب را روشن نمودی و آب‌های شیرین و شور را از دل سنگ‌های سخت و خارا جاری کردی و از ابرهای گران بارانی فراوان فروریختی و خورشید و ماه را برای مردمان چراغی فروزان قرار دادی، بی‌آنکه در آنچه آغازگر پیدایشش بودی دچار خستگی و ناتوانی و چاره‌جویی شوی، ای آن‌که در عزت و بقا یگانه است و بندگانش را به مرگ و فنا مقهور خود ساخته است، درود فرست بر محمّد و خاندان پرهیزگارش و ندای مرا بشنو؛وَاسْتَجِبْ دُعَائِى ، وَحَقِّقْ بِفَضْلِكَ أَمَلِى وَرَجَائِى ، يَا خَيْرَ مَنْ دُعِىَ لِكَشْفِ الضُّرِّ ، وَالْمَأْمُولِ لِكُلِّ عُسْرٍ وَيُسْرٍ ، بِكَ أَنْزَلْتُ حاجَتِى فَلَا تَرُدَّنِى مِنْ سَنِيِّ مَوَاهِبِكَ خائِباً ، يَا كَرِيمُ يَا كَرِيمُ يَا كَرِيمُ ، بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ ، وَصَلَّى اللّهُ عَلى خَيْرِ خَلْقِهِ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ أَجْمَعِينَ.دعایم را اجابت گو به فضل خود و آرزو و امیدم را محقّق فرما، ای بهترین کسی که برای برطرف ساختن هر بدحالی خوانده و برای هر سختی و آسانی آرزو شدی، نیازم را به پیشگاه تو فرود آوردم، پس از موهبت‌های بلندپایه خود ناامیدانه ردّم مکن ای بزرگوار، ای بزرگوار، ای بزرگوار، به رحمتت ای مهربان‌ترین مهربانان و درود خدا بر بهترین آفریده‌اش محمّد و اهل‌بیت او همه.

آنگاه به سجده رود و بگوید:إِلهِى قَلْبِى مَحْجُوبٌ ، وَنَفْسِى مَعْيُوبٌ ، وَعَقْلِى مَغْلُوبٌ ، وَهَوَائِى غَالِبٌ ، وَطَاعَتِى قَلِيلٌ ، وَمَعْصِيَتِى كَثِيرٌ ، وَ لِسَانِى مُقِرٌّ بِالذُّنُوبِ ، فَكَيْفَ حِيلَتِى يَا سَتَّارَ الْعُيُوبِ ، وَيَا عَلَّامَ الْغُيُوبِ ، وَيَا كَاشِفَ الْكُرُوبِ ؟ اغْفِرْ ذُنُوبِى كُلَّها بِحُرْمَةِ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ ، يَا غَفَّارُ يَا غَفَّارُ يَا غَفَّارُ ، بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ.خدای من، دلم در پرده‌های ظلمت پوشیده شده و جانم دچار کاستی گشته و عقلم مغلوب هوای نفسم شده و هوای نفسم بر من چیره آمده و طاعتم اندک و نافرمانیم بسیار و زبانم اقرارکننده به گناهان است، چاره من چیست ای پرده‌پوش عیب‌ها؟ ای دانای نهان‌ها، ای برطرف‌کننده غم‌ها، همه گناهان مرا بیامرز، به احترام محمّد و خاندان محمّد، ای آمرزنده، ای آمرزنده، ای آمرزنده به مهربانی‌ات، ای مهربان‌ترین مهربانان.}، دعای عهد{}کردم. نمازهای مستحبی و نوافل تا اذان صبح که نماز صبح هم در آنجا به جماعت برگزار شد و ما هم در جماعت قرار گرفتین و به سختی در کنار صندلیهای نماز جا پیدا کردم و نماز را خواندیم بعد به سوی حرم مطهر رفتیم و با مختصر نیایش با مولا از آقا وداع گرفتیم و به اتفاق تعدادی از همسفران از مسجد بالا سر خارج شدیم.

{ یادآور شد روز دوشنبه متعلق به امام حسین (علیه السّلام) است پس زیارت مولا را به شرح ذیل خواندیم. السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللّهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ، أَشْهَدُ أَنَّكَ أَقَمْتَ الصَّلاةَ وَ آتَيْتَ الزَّكَاةَ، وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَيْتَ عَنِ الْمُنْكَرِ، وَ عَبَدْتَ اللّهَ مُخْلِصاً، وَ جَاهَدْتَ فِي اللّهِ حَقَّ جِهَادِهِ حَتَّى أَتَاكَ الْيَقِينُ، فَعَلَيْكَ السَّلامُ مِنِّي مَا بَقِيتُ وَ بَقِيَ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ، وَ عَلَى آلِ بَيْتِكَ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ، سلام بر تو ای فرزند رسول خدا، سلام بر تو ای فرزند امیر مؤمنان، سلام بر تو ای فرزند سرور زنان جهانیان، گواهی می دهم که تو نماز را بپا داشتی و زکات را پرداختی، و امر به معروف و نهی از منکر نمودی، و خدا را خالصانه عبادت کردی، و در راه خدا به نحو شایسته به جهاد برخاستی تا مرگ تو را دربر گرفت، از من بر تو سلام تا هستم و تا شب و روز باقی است، و سلام بر خاندان پاک و پاکیزه‌ات، أَنَا يَا مَوْلايَ مَوْلًى لَكَ وَ لِآلِ بَيْتِكَ، سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمْ، وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمْ، مُؤْمِنٌ بِسِرِّكُمْ وَ جَهْرِكُمْ وَ ظَاهِرِكُمْ وَ بَاطِنِكُمْ، لَعَنَ اللّهُ أَعْدَاءَكُمْ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ، وَ أَنَا أَبْرَأُ إِلَى اللّهِ تَعَالَى مِنْهُمْ، يَا مَوْلايَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ، يَا مَوْلايَ يَا أَبَا عَبْدِ اللّهِ، هَذَا يَوْمُ الْإِثْنَيْنِ وَ هُوَ يَوْمُكُمَا وَ بِاسْمِكُمَا، وَ أَنَا فِيهِ ضَيْفُكُمَا فَأَضِيفَانِي وَ أَحْسِنَا ضِيَافَتِي، فَنِعْمَ مَنِ اسْتُضِيفَ بِهِ أَنْتُمَا، وَ أَنَا فِيهِ مِنْ جِوَارِكُمَا فَأَجِيرَانِي، فَإِنَّكُمَا مَأْمُورَانِ بِالضِّيَافَةِ وَ الْإِجَارَةِ، فَصَلَّى اللّهُ عَلَيْكُمَا وَ آلِكُمَا الطَّيِّبِينَ. ای مولای من، من دل بسته تو و خاندان تو هستم، در صلحم با آن که با شما در صلح است، و در جنگم با آن که با شما در جنگ است، من به نهان و آشکار و ظاهر و باطن شما ایمان دارم، لعنت خدا بر دشمنانتان از گذشتگان و آیندگان، من از آنان به سوی خدا بیزاری می جویم، ای مولای من ای ابا محمّد، ای سرور من ای ابا عبد الله، امروز روز دوشنبه است و روز شما دو بزرگوار و به نام شماست، و من در این روز مهمان شما هستم، پذیرای من باشید و نیکو پذیرایی کنید، چه خوشبخت میهمانی است آن که شما میزبانش باشید، و من در این روز از پناهندگان به شمایم، پس مرا پناه دهید، به یقین شما از سوی خدا مأمور به پذیرایی نمودن و پناه دادنید، خدا بر شما و خاندان پاکتان درود فرستد.}

قرار این بود که بعد از نماز صبح به محل استقرار برگردیم و با خوردن صبحانه مختصر از آن محل و شهر نجف خارج شده و به شهرکوفه برویم. ولی با برگشت در محل هنوز تعدادی از دوستان سر قرار نبودند و ما را منتظر نگهداشتند. تا اینکه ساعت به حدود ۶ و ۴۵ رسید و دوستان صبحانه را با موجودی کاکُلی، عسل، روغن حیوانی و میوه شروع کردند تا که من و دوستان رسماً از خواب بیدار شدیم و آن دوستان هم از زیارت برگشتند. بالاخره در ساعت ۸ و ۳۵  از آن محل و حرم امیرالمومنین(ع) فاصله گرفتیم و بعد از خرید آب میوه برای همسفران توسط سرگروه، در شهر نجف به راه ادامه دادیم که با کلی پیاده روی به پل امام علی(ع) رسیدیم. جمعیت زیادی در آن مسیر و فضای کنار پل حضور داشتند که اکثراً آماده و در مسیر برای پیاده روی از نجف اشرف به کربلا معلی بودند. از مسجد امام علی (ع) گذشتیم ولی باز هم باید به جلوتر میرفتیم تا به ماشینهای در مسیر کوفه برسیم. که با پرس و جو از ماشین­ها و سه چرخه­ها، همه­ی راننده ها می­گفتند که تا کوفه نفری ۱۰۰۰۰ تومان می­گیرند. ولی با جستجوی بیشتر با یک ماشین ون و نفری ۵۰۰۰ تومان به نزدیک مسجد کوفه رفتیم و با کمی پیاده روی به مسجدکوفه رسیدیم. با تلفن حاج آقا به آقای جبار از ساکنین شهر کوفه و یکی از موکب داران شهر کوفه، اعلام حضور کردند که در ساعت  ۱۱ با گذر از کوچه هایی به موکب جبار رسیدیم و با تجدید وضو و استراحت کوتاه در چادُر موکب که دو کولر آبی در ورودی آن روشن بودند و محیط را خنک کرده بود، زمان به وقت نماز ظهر و عصر وارد شد و همگی نماز را به جماعت در چادر  موکب خواندیم. آقای جبار جهت استراحت شبانه یکی از خانه های همسایه که نامش ابوجواد بود معرفی کرد و جهت صرف ناهار ما را به خانه یکی دیگر از همسایه ها راهنمایی و بُرد. که جمعیت دو چادر بزرگ به راه اُفتادند بگونه ای که حتی در منزل جای کافی نبود و کوچه هم با وجود پهن بودن حسیر، جهت جمعیت حاضر جای کافی نبود و ما با نظر دوستان غذا را که برنج و ماهی و نان بود را گرفتیم و با خود به چادر موکب بردیم و در آنجا خوردیم . با خوردن ناهار فضای استراحت از قبل تعیین شده به خانه­ی ابوجواد که یک کوچه آنطرف­تر بود، رفتیم که با استقبال صاحب خانه و فرزندان پسر و جوانان محل روبرو شدیم که با راهنمایی آنها به اتاق میهانی­شان رفتیم و با گذاشتن وسایل، بدنبال محل استحمام بودیم، تعدادی از دوستان استراحت و تعدادی به شارژ کردن کوشیهای موبایل و صحبت با فرزند خانواده به صورت دست و پا شکسته مشغول شدند و در زمانی حتی با پذیرایی مختصر از فرزند میزبان عراقی مثل: تخمه، کشمش، مغزگردو و … و مشاهده کتاب زبان انگلیسی با ایشان همراه شدند. با پرس و جو و پیگیری استحمام متوجه شدیم که حمام هم در پشت دستشویی قرار دارد و آن خانواده برای تفکیک محل زندگی خودشان و میهمانان، یک پرده پارچه­ای زده بودند و تعدادی به نوبت به حمام رفتند. دو الی سه نفر از پسرهای جوان از لحظه ورود ما همینطور در کنار ما بودند و چندین بار با پارچ شیشه­ای آب سرد آوردند. آن فرزند کوچکتر خانواده که سال نهم و دبیرستانی بود. زمانی که از اتاق خارج شد ظاهراً به دوستان داخل کوچه خبر از خوردن تخمه با میهمانانشان داده بود که یکی از آنها به نمایندگی از دوستانش به عربی درخواست تخمه کرد که ابتدا من نفهمیدم و بعداً متوجه درخواست تخمه از ما شدند که من به دوستان اطلاع دادم و دوستان هرچه تخمه موجود بود در اختیار من قراردادند تا به آنها بدهم. من همه­ی تخمه ها را به ایشان تحویل دادم که از گرفتن کامل آنها امتناع کرد ولی من با اسرار همه­ی تخمه­ها را در نزدیک درِ منزل تحویل به آنها دادم. که ایشان و دوستان جوانش که سه الی چهار نفر بودند خوشحال و مشغول آنها شدند. تا اینکه ساعت 17 تصمیم گرفتم به سوی مسجد کوفه بروم که با گذر از دو کوچه که دارای فضا سازی موکب و استراحت و پخت غذا بود از درِ باب الثُعبان(اژدها) وارد مسجد کوفه شدم و با شروع اعمال در مقامات مسجد کوفه از مقام ابراهیم تا مقام نوح و آدم و مسجد کوفه و… وحضور در کنار قبر هانی، مختار و … در صحن مختار کنار زنان و مردان لبنانی که زائران امام حسین(ع) بودند استراحت مختصری کردم. در هنگام ترک لبنانی­ها از آن محل سه جوان از آنها در خصوص ایرانی بودن من و شباهت من به سردار حاج قاسم سلیمانی و دوست داری ایشان و همچنین حسن نصرالله را  با زبان عربی و انگلیسی و حتی علامت دست و کلام به من اعلام کردند و من تنها با لبخند توانستم به آنها تایید این دوستی و علاقه را نشان دهم که آنها با دست دادن از من خداحافظی گرفتند و به همراه کاروان خود از آن محل فاصله گرفتند. من در فشردگی جمعیت حاضرکم کم به مسجد کوفه وارد شدم و به سختی جای تنگی را برای خواندن نماز پیدا کردن و با آن شرایط ایستادم و بالاخره نمازهای مستحبی را حتّی به نیابت خواندم. تا اینکه اذان مغرب شد و نماز مغرب و عشاء را در مسجد کوفه به جماعت خواندیم. و با خروج از مسجد براساس قرار به محل استراحت رفتم. دو تا از دوستان آمده بودند و مننتظر دیگران بودیم. تا نیم ساعت بعد همه آمدند که تا آمدن دیگر دوستان، بطور مدام میزبان پیگیر پهن کردن سفره و آوردن شام بود. بعد از لحظه­ای سفره شام پهن شد و  شام که مرغ، برنج، نان، ترشی، آب مرغ، سبزی و … بود خوردیم و سفره با کمک پسران عراقی جمع آوری شد. و بساط چایی توسط پسران میزبان با قوری چایی، آب جوش، استکان، سینی، قند در اتاق به اتاق آورده شد و با چایی از همه پذیرایی شد.  با مشورت دوستان قرار شد وسایل را قبل از خواب جمع آوری کرده و ساعت 3 صبح از خواب بیدار شویم و به سمت مسجد سهله برویم. کم کم دوستان به اتفاق پسران میزبان تُشَکها را جهت خواب زائرین پهن کردند و روشنایی اتاق را کم کردند و تعدادی از دوستان به خواب رفتند در این حین صاحب خانه وارد اتاق شد و عبارتهای عربی گفت: که کسی حتی دوستان طلبه هم متوجه صحبت میزبان نشدند و فکر کردند که با وجود پزشک متخصص قلب ایشان انتظار معاینه دارند ولی با حضور پسر یزرگ خانواده متوجه شدیم که ایشان می­گویند: من نتوانسته­ام به نحو احسن در خدمت شما باشم از این مسئله ناراحت بودند که هسفر طلبه ما از این میزبانی زائرین به اشکال مختلف تشکر کردند. میزبان که شرایط دوستان را دیدند از از جا بلند شدند و با خداحافظی از اتاق خارج شدند. براساس قرار ابتدا دو نفر از همسفران ساعت ۳ صبح روز سه­شنبه  مورخه 23/07/98 با صدای زنگ موبایل بیدار شدند و تا نیم ساعت بعد با تجدید وضو و با جمع کردن وسایل کوله­ها، همگی آماده شدند و  با گذر از دو کوچه به خیابان اصلی در راه و مسیر مسجد سهله رفتیم و با گذشتن از چند موکب نه چندان فعال، درساعت ۴  و ۳۸ به مسجد سهله رسیدیم و با گذاشتن وسایل  پیش یکی از همسفران در مقابل مسجد، برای خواندن نماز صبح، نوافل و نماز مقامات (7 مقام ) در ورودی مسجد حاضر شدیم.

که چون وارد صحن اول مسجد شدیم، نزد درگاه ورودی ایستادیم و دعای مسجد را به شرح و سفارش ذیل خواندیم :  { بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ مِنَ اللَّهِ وَ إِلَى اللَّهِ وَ مَا شَاءَ اللَّهُ وَ خَيْرُ الْأَسْمَاءِ لِلَّهِ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي مِنْ عُمَّارِ مَسَاجِدِكَ وَ بُيُوتِكَ اللَّهُمَّ إِنِّي أَتَوَجَّهُ إِلَيْكَ بِمُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أُقَدِّمُهُمْ بَيْنَ يَدَيْ حَوَائِجِي فَاجْعَلْنِي اللَّهُمَّ بِهِمْ عِنْدَكَ وَجِيهاً فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ اللَّهُمَّ اجْعَلْ صَلاتِي بِهِمْ مَقْبُولَةً وَ ذَنْبِي بِهِمْ مَغْفُوراً وَ رِزْقِي بِهِمْ مَبْسُوطاً وَ دُعَائِي بِهِمْ مُسْتَجَاباً وَ حَوَائِجِي بِهِمْ مَقْضِيَّةً وَ انْظُرْ إِلَيَّ بِوَجْهِكَ الْكَرِيمِ نَظْرَةً رَحِيمَةً أَسْتَوْجِبُ بِهَا الْكَرَامَةَ عِنْدَكَ ثُمَّ لا تَصْرِفْهُ عَنِّي أَبَداً بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ يَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ ثَبِّتْ قَلْبِي عَلَى دِينِكَ وَ دِينِ نَبِيِّكَ وَ وَلِيِّكَ وَ لا تُزِغْ قَلْبِي بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنِي وَ هَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ اللَّهُمَّ إِلَيْكَ تَوَجَّهْتُ وَ مَرْضَاتَكَ طَلَبْتُ وَ ثَوَابَكَ ابْتَغَيْتُ وَ بِكَ آمَنْتُ وَ عَلَيْكَ تَوَكَّلْتُ اللَّهُمَّ فَأَقْبِلْ بِوَجْهِكَ إِلَيَّ وَ أَقْبِلْ بِوَجْهِي إِلَيْكَ. به نام خدا و به خدا و از خدا، و به سوى خدا و آنچه خدا خواست، و بهترین نامها از آن خداست، بر خدا توکل کردم و جنبش و نیرویى نیست مگر به خداى والاى بزرگ. خدایا مرا از آبادکنندگان مساجد و خانه هایت قرار ده. خدایا من به وسیله محمّد و خاندان محمّد به تو رو مى کنم و آنان را پیشاپیش حوایجم پیش مى اندازم خدایا به حق آنان مرا در پیشگاهت آبرومند دنیا و آخرت و از مقرّبان قرار ده. خدایا به حق آنان قرار ده نمازم را پذیرفته و گناهم را آمرزیده و روزى ام را گسترده، و دعایم را مستجاب، و حاجاتم را برآورده ساز، و به حق ذاتت به من نظر کن نظرى رحیمانه، که به سبب آن در پیشگاهت مستحق کرامت شوم، سپس آن نظر را هیچگاه از من باز نگردان، اى مهربان ترین مهربانان، اى زیر و روکننده دلها و دیده ها، دلم را بر دینت و دین پیامبرت و ولىّ ات پابرجا کن، و قلبم را پس از این که هدایتم نمودى منحرف مساز، و از نزد خویش به من رحمتى ببخش، که تو بسیار بخشنده اى. خدایا به جانب تو رو کردم و خشنودى ات را طلبیدم، و پاداشت را جستم، و به تو ایمان آوردم و بر تو توکّل کردم. خدایا رویت را به سویم کن، و رویم را به جانبت قرار ده.

سپس (آیة الکرسى) و سوره (فلق) و سوره (ناس) را بخوان و خدا را هفت مرتبه تسبیح و هفت مرتبه حمد و هفت مرتبه تهلیل و هفت مرتبه تکبیر بگو یعنى هریک از سبحان اللّه و الحمد للّه و لا اله الاّ اللّه و اللّه اکبر را هفت مرتبه بگو و بخوان : اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ عَلَى مَا هَدَيْتَنِي وَ لَكَ الْحَمْدُ عَلَى مَا فَضَّلْتَنِي وَ لَكَ الْحَمْدُ عَلَى مَا شَرَّفْتَنِي وَ لَكَ الْحَمْدُ عَلَى كُلِّ بَلاءٍ حَسَنٍ ابْتَلَيْتَنِي اللَّهُمَّ تَقَبَّلْ صَلاتِي وَ دُعَائِي وَ طَهِّرْ قَلْبِي وَ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَ تُبْ عَلَيَّ إِنَّكَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ. خدایا تو را سپاس بر اینکه مرا هدایت کردى، و تو را سپاس بر اینکه به من برترى دادى، و تو را سپاس بر اینکه به من شرافت بخشیدى، و تو را سپاس بر هر پیش آمد نیکویى که مرا با آن آزمودى. خدایا نماز و دعایم را بپذیر، و دلم را پاک کن و سینه ام را بازگردان، و توبه ام را بپذیر که تو بسیار توبه پذیر مهربانى.

همین که وارد مسجد شدى نافله آن را بجا آور، آنگاه دو رکعت نماز تحیّت مسجد قربة الى اللّه بخوان، چون فارغ شدى دستها را به جانب آسمان بلند کن و بگو: أَنْتَ اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ مُبْدِئُ الْخَلْقِ وَ مُعِيدُهُمْ وَ أَنْتَ اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ خَالِقُ الْخَلْقِ وَ رَازِقُهُمْ وَ أَنْتَ اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ الْقَابِضُ الْبَاسِطُ وَ أَنْتَ اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ مُدَبِّرُ الْأُمُورِ وَ بَاعِثُ مَنْ فِي الْقُبُورِ أَنْتَ وَارِثُ الْأَرْضِ وَ مَنْ عَلَيْهَا أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الْمَخْزُونِ الْمَكْنُونِ الْحَيِّ الْقَيُّومِ وَ أَنْتَ اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ عَالِمُ السِّرِّ وَ أَخْفَى أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذِي إِذَا دُعِيتَ بِهِ أَجَبْتَ وَ إِذَا سُئِلْتَ بِهِ أَعْطَيْتَ وَ أَسْأَلُكَ بِحَقِّكَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ وَ بِحَقِّهِمُ الَّذِي أَوْجَبْتَهُ عَلَى نَفْسِكَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَقْضِيَ لِي حَاجَتِي السَّاعَةَ السَّاعَةَ يَا سَامِعَ الدُّعَاءِ يَا سَيِّدَاهْ يَا مَوْلاهْ يَا غِيَاثَاهْ أَسْأَلُكَ بِكُلِّ اسْمٍ سَمَّيْتَ بِهِ نَفْسَكَ أَوِ اسْتَأْثَرْتَ بِهِ فِي عِلْمِ الْغَيْبِ عِنْدَكَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تُعَجِّلَ فَرَجَنَا السَّاعَةَ يَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ يَا سَمِيعَ الدُّعَاءِ. تویى خدا، معبودى جز تو نیست، آغازکننده خلق و بازگرداننده آنهایى و تویى خدا، معبودى جز تو نیست آفریننده خلق و روزى دهنده آنانى، و تویى خدا، معبودى جز تو نیست، گیرنده و گسترنده ای و تویى خدا، معبودى جز تو نیست، تدبیرکننده امورى، و برانگیزاننده کسانى که در گورهایند، تویى وارث زمین و هرکه روى آن است از تو درخواست مى کنم به حق نام محفوظ و مستور و زنده و پاینده ات، و تویى خدا، معبودى جز تو نیست، داناى پنهان و پنهان ترى. از تو درخواست مى کنم به حق نامت که چون به آن خوانده شوى اجابت کنى، و هرگاه به آن درخواست شوى عطا نمایى و از تو درخواست مى کنم به حقّت بر محمّد و اهل بیتش، و به حق آنان که آن را بر خود واجب نموده اى، اینکه بر محمّد و خاندان محمّد درود فرستى، و در همین ساعت و همین ساعت حاجتم را برآورى، اى شنونده دعا اى آقاى من، اى مولاى من، اى فریادرس من، از تو درخواست مى کنم به هر نامى که خودت را به آن نام نامیدى، یا در علم غیب نزد خود آن نام را تنها براى خود برگزیدى، اینکه بر محمّد و خاندان محمّد درود فرستى، و در گشایش کار ما در همین ساعت شتاب نمایى، اى زیروروکننده دل ها و دیده ها، اى شنونده دعا.

سپس به سجده برو و خشوع کن، و خدا را به جهت هرچه خواهى بخوان پس از آن دو رکعت نماز در گوشه اى که طرف مغرب و شمال است بخوان، که آن محل خانه حضرت ابراهیم علیه السّلام است، چون از نماز و تسبیح حضرت زهرا (علیها السّلام) فارغ شدى چنین بگو: اللَّهُمَّ بِحَقِّ هَذِهِ الْبُقْعَةِ الشَّرِيفَةِ وَ بِحَقِّ مَنْ تَعَبَّدَ لَكَ فِيهَا قَدْ عَلِمْتَ حَوَائِجِي فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اقْضِهَا وَ قَدْ أَحْصَيْتَ ذُنُوبِي فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهَا اللَّهُمَّ أَحْيِنِي مَا [إِذَا] كَانَتِ الْحَيَاةُ خَيْراً لِي وَ أَمِتْنِي [تَوَفَّنِي ] إِذَا كَانَتِ الْوَفَاةُ خَيْرا لِي عَلَى مُوَالاةِ أَوْلِيَائِكَ وَ مُعَادَاةِ أَعْدَائِكَ وَ افْعَلْ بِي مَا أَنْتَ أَهْلُهُ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ . خدایا به حق این بقعه شریف، و به حق کسانى که تو را در آن عبادت کردند، به یقین حوائجم را دانسته اى پس بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست و آنها را برآور، و گناهانم را شمرده اى، پس بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست و آنها را بیامرز. خدایا زنده ام بدار تا وقتى که زنده بودن برایم خیر است، و بمیران آن هنگام که مردن برایم خیر باشد براساس دوستى با دوستانت، و دشمنى با دشمنانت، و با من آن کن که شایسته آنى، اى اى مهربان ترین مهربانان.

پس در گوشه اى دیگر که سمت مغرب و قبله است دو رکعت نماز بگذار، و دستها را بردار و بگو: اللَّهُمَّ إِنِّي صَلَّيْتُ هَذِهِ الصَّلاةَ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِكَ وَ طَلَبَ نَائِلِكَ وَ رَجَاءَ رِفْدِكَ وَ جَوَائِزِكَ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ تَقَبَّلْهَا مِنِّي بِأَحْسَنِ قَبُولٍ وَ بَلِّغْنِي بِرَحْمَتِكَ الْمَأْمُولَ وَ افْعَلْ بِي مَا أَنْتَ أَهْلُهُ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ. خدایا من این نماز را خواندم براى جستن خشنودى ات و طلب عطایت، و امید کمک و هدایایت، پس بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست، و به نیکو پذیرفتن از من بپذیر و به رحمتت مرا به آرزویم برسان و با من آن کن که شایسته آنى. ای مهربان ترین مهربانان.

سپس به سجده برو، و دو طرف صورت خویش را به خاک بگذار، آنگاه به گوشه اى که بر طرف مشرق است برو، و در آنجا دو رکعت نماز بخوان و دست هایت را بگشا و بگو: اللَّهُمَّ إِنْ كَانَتِ الذُّنُوبُ وَ الْخَطَايَا قَدْ أَخْلَقَتْ وَجْهِي عِنْدَكَ فَلَمْ تَرْفَعْ لِي إِلَيْكَ صَوْتا وَ لَمْ تَسْتَجِبْ لِي دَعْوَةً فَإِنِّي أَسْأَلُكَ بِكَ يَا اللَّهُ فَإِنَّهُ لَيْسَ مِثْلَكَ أَحَدٌ وَ أَتَوَسَّلُ إِلَيْكَ بِمُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تُقْبِلَ إِلَيَّ [عَلَيَ ] بِوَجْهِكَ الْكَرِيمِ وَ تُقْبِلَ بِوَجْهِي [إِلَيْكَ ] وَ لا تُخَيِّبَنِي حِينَ أَدْعُوكَ وَ لا تَحْرِمَنِي حِينَ أَرْجُوكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ. خدایا اگر گناهان و خطاها مرا نزد تو بى آبرو ساخته و در اثر آن نگذاشتى ناله ام به سویت بلند شود، و دعایم را مستجاب نکردى، از تو درخواست مى کنم اى خدایى که احدى همانندت نیست، و به محمّد و خاندان محمّد به تو توسل مى جویم، و از تو مى خواهم که بر محمّد و خاندان محمّد درود فرستى، و با روى کریمانه ات به من روى آورى، و رویم را به سویت بگردانى، و هنگامى که تو را مى خوانم ناامیدم نسازى و وقتى به تو امید مى بندم محرومم نکنى، اى مهربان ترین مهربانان.

پس از آن مى­روى به گوشه اى دیگر که در جانب مشرق قرار گرفته، و در آنجا دو رکعت نماز مى خوانى و میگویى: اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا اللَّهُ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَجْعَلَ خَيْرَ عُمُرِي آخِرَهُ وَ خَيْرَ أَعْمَالِي خَوَاتِيمَهَا وَ خَيْرَ أَيَّامِي يَوْمَ أَلْقَاكَ فِيهِ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْ ءٍ قَدِيرٌ. اللَّهُمَّ تَقَبَّلْ دُعَائِي وَ اسْمَعْ نَجْوَايَ يَا عَلِيُّ يَا عَظِيمُ يَا قَادِرُ يَا قَاهِرُ يَا حَيّاً لا يَمُوتُ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي بَيْنِي وَ بَيْنَكَ وَ لا تَفْضَحْنِي عَلَى رُءُوسِ الْأَشْهَادِ وَ احْرُسْنِي بِعَيْنِكَ الَّتِي لا تَنَامُ وَ ارْحَمْنِي بِقُدْرَتِكَ عَلَيَّ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ يَا رَبَّ الْعَالَمِينَ. خدایا از تو درخواست مى کنم به حق نامت که بر محمّد و خاندان محمّد درود فرستى، و قرار دهى بهترین زمان عمرم را پایانش، و بهترین اعمالم را سرانجامش، و بهترین ایّامم را روزى که تو را در آن ملاقات مى کنم تو بر هرچیز توانایى. خدایا دعایم را بپذیر، و رازم را بشنو، اى والا، اى بزرگ، اى توانا، اى چیره، اى زنده اى که هرگز نمى میرد، بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست، و گناهانى را که میان من و توست بیامرز، و در حضور مردم رسوایم مکن، و به دیده ات که هرگز نمى خوابد نگهبانى ام فرما، و با قدرتت به من رحم کن، اى مهربان ترین مهربانان، و درود خدا بر آقاى ما محمّد و اهل بیت پاکش اى پروردگار جهانیان.

پس از آن دو رکعت نماز در خانه اى که میان مسجد است بجا مى آورى و مى گویى: يَا مَنْ هُوَ أَقْرَبُ إِلَيَّ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ يَا فَعَّالاً لِمَا يُرِيدُ يَا مَنْ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ حُلْ بَيْنَنَا وَ بَيْنَ مَنْ يُؤْذِينَا بِحَوْلِكَ وَ قُوَّتِكَ يَا كَافِي مِنْ كُلِّ شَيْ ءٍ وَ لا يَكْفِي مِنْهُ شَيْ ءٌ اكْفِنَا الْمُهِمَّ مِنْ أَمْرِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ.
اى آن که به من از رگ گردن نزدیک تر است، اى که انجام دهنده است، آنچه را که مى خواهد، اى که پرده مى شود میان انسان و دلش، بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست، و پرده شو میان ما و کسانى که ما را آزار مى دهند، به حول ونیرویت اى کفایت کننده از هرچیز که کفایت نمى کند از تو چیزى، مهم ترین کارهاى دنیا و آخرت ما را کفایت کن، اى مهربان ترین مهربانان.

سپس دو طرف صورت خود را بر خاک بگذار.

{ در بخش‌های مختلف صحن مسجد سهله، مکان‌هایی منسوب به پیامبران و اهل بیت(ع) هست که در اصطلاح، مقام خوانده می‌شوند. این مقام‌ها عبارتند از:

  1. مقامابراهیم(ع)، در شمال غربی و بین دیوار غربی و شمالی.
  2. مقامیونس(ع)، در جنوب غربی و بین دیوار جنوبی و غربی.
  3. مقامادریس(ع)، در بین دیوار شرقی و شمالی. آن را مقام عیسی(ع) و همچنین «بیت الخضر» هم می‌نامند.
  4. مقامصالح(ع)، در سمت شرقی بین دیوار جنوبی و شرقی. به مقام صالحین، انبیا و مرسلین معروف است.
  5. مقامامام سجاد(ع)، در میانه مسجد، کمی مایل به سمت شرقی.
  6. مقامامام صادق(ع)، درست در وسط مسجد. براساس روایات تاریخی، امام جعفر صادق(ع) مدتی در آنجا اقامت کرده و به عبادت و دعا مشغول بوده است.
  7. مقامامام زمان، در قسمت میانی مسجد، کمی مایل به سمت جنوب، در بین مقام‌های امام سجاد(ع) و یونس (ع) . }

بعد از نمازهای مستحبی، نوافل و نماز جماعت صبح، در ساعت 5 و 24 از مسجد خارج شده و به محل استقرار وسایل برگشتیم و با حضور دوستان و تجدید وضو تعدادی از دوستان در ساعت 5 و 57  در رو به روی مسجد، آماده پیاده روی اربعین شدیم.  صدای بلندگو از سخنرانی حاج آقا پناهیان تا نیم ساعت دیگر خبر می­داد و ما هم با توصیه های حاج آقا جعفری نیت کردیم و در مسیر پیاده روی زائران امام حسین(ع) قرار گرفتیم. دلم بی تاب بود و از طرفی نگران شرایط جسمیم بودم و با خود همی­گفتم: از خداوند و ائمه­اش چون امام حسین(ع) و یاری آقا ولی­عصر(عج) غافل مباش که همه دست دردست هم، مَنِ حقیر را قطعاً یاری خواهند کرد. با روشن شدن هوا زیارت عاشورا را به صورت دسته جمعی و با صد لعن و صد سلام شروع کردیم. {  اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ ، (السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا خِيَرَةَ اللَّهِ وَ ابْنَ خِيَرَتِهِ) ، السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ، وَ ابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيِّينَ ، السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ فَاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ ، السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ثَارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثَارِهِ، وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَ، السَّلاَمُ عَلَيْكَ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ، عَلَيْكُمْ مِنِّي جَمِيعاً سَلاَمُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِيتُ وَ بَقِيَ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ، سلام بر تو ای ابا عبد الله، سلام بر تو ای فرزند رسول خدا، سلام بر تو ای فرزند امیر مؤمنان، و فرزند سرور جانشینان، سلام بر تو ای فرزند فاطمه سرور بانوان جهانیان، سلام بر تو ای خون خدا، و فرزند خون خدا، و ای تنهای مظلوم، سلام بر تو و جان هایی که به درگاهت فرود آمدند، از جانب من بر همگی شما سلام خدا برای همیشه، تا هستم و تا شب و روز باقی است، يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ، وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصِيبَةُ بِكَ (بِكُمْ) عَلَيْنَا، وَ عَلَى جَمِيعِ أَهْلِ الْإِسْلاَمِ ، وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصِيبَتُكَ فِي السَّمَاوَاتِ عَلَى جَمِيعِ أَهْلِ السَّمَاوَاتِ ، فَلَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً أَسَّسَتْ أَسَاسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ ، وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقَامِكُمْ، وَ أَزَالَتْكُمْ عَنْ مَرَاتِبِكُمُ الَّتِي رَتَّبَكُمُ اللَّهُ فِيهَا، وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً قَتَلَتْكُمْ، ای ابا عبد الله، هرآینه عزایت بزرگ و سنگین شد، و مصیبت تو بر ما و بر همه اهل اسلام بس بزرگ گشت، و سنگین و بزرگ شد مصیبتت در آسمان ها بر همه اهل آسمان، خدا لعنت کند امّتی را که بنای ستم و بی داد را بر شما اهل بیت بنیان نهادند، و خدا لعنت کند قومی را که شما را از مقامتان دور کرد، و از مرتبه هایتان برکنار نمود، مرتبه هایی که خدا شما را در آن ها جای داد و خدا لعنت کند امّتی را که شما را کشتند، … }.

با پیاده روی حدود دو کیلومتری از مسجد سهله در دو راهی واقع شدیم که دوستان براساس رای و نظر اکثریت مسیر علما (طریق العلماء) را  جهت پیاده روی به سمت کربلا انتخاب کردند. به نخلستانها وارد شدیم و در مسیر حاج آقا با آقای جبار تماس گرفتند و از میزبانی دیروز و دیشب تشکّر و خداحافظی کردند. یکی از همسفران برای پسر احمد سعید که سال قبل در زمان اربعین در هندیه میهمانش شده بودیم یک پیراهن خریده بود و در این سفر با خود همراه داشت تا به آن خانواده هدیه­اش را تحویل دهد. در این مسیر که نخلستانها و آب فرات بیشترین چشم انداز را به خود اختصاص می­داد. ولی عجیب حسی در این مسیر بود. بایستی باشیم که واقعیت و عظمت این حرکت و پیاده روی را در مسیر عشق بفهمیم. کوچک و بزرگ، زن و مرد، دوست و غریب، ایرانی و عراقی، لبنانی و ترکیه، سوریه­ای و کویتی، کانادایی و آمریکایی، هندی و پاکستانی، آذربایجانی و … در اربعین حسینی همراه هستند. این چه عشقی است که با جاذبه خود مسیر ظهور را انشاالله آماده خواهد کرد. من قدم به قدم این مسیر را دلم می­خواست عکس برداری و فیلم برداری کنم چرا که لحظه به لحظه این مسیر عشق و علاقه را به ائمه خصوصاً آقا امام حسین(ع) و مولا امام مهدی(ع) را نشان می­دهند. { الحمدالله رب العالمین }

در ساعت حدود 10 و 38 دوستان در مسیر زیر سایه نخلها و بر روی صندلیهای موجود برای استراحت مختصر نشستند. تعدادی از دوستان اجازه گرفتند و به کنار آب فرات رفتند و با حضور در کنار آب و با مشاهده تعدادی از ایرانیان در آب فرات شنا می­کردند ابتدا دونفر به آب وارد شدند و بعد دونفر دیگر از همسفران به آب وارد شدند و براساس قرار تنها حدود 10 دقیقه در آب شنا و در نهایت غسل زیارت کردند و به جمع دوستان منتظر وارد شدند و به راه ادامه دادند. در مسیر جذاب دوستان به اتفاق با موبایلهایشان عکس انفرادی و دسته جمعی همراه با آب فرات و نخلستانهای اطراف می­گرفتند. گاهی از دوستان جدا می­شدم و بحول و قوه خداوند متعال و ائمه اطهار با چشمان اشک آلود، حال و هوای خاصی با اذکار و سلام و زیارتنامه­های متعدد پیش می­آمد که با هیچ چیزی قابل وصف و حتی تعویض نیست. در مسیر از اسکله و حسینیه اسکله فرات گذشتیم و چون تا اذان ظهر حدود 20 دقیقه باقیمانده بود همچنان به راه ادامه دادیم و با گذر از موکب دیگر که ایرانیان میزبان ما را به ناهار دعوت میکردند مسیر را تا زمان اذان ظهر طی کردیم. و در زمان نماز ظهر، نماز ظهر و عصر ……….  را به جماعت خواندیم. بالاخره در ساعت 16 و 35 به پل شهر کفل رسیدیم و براساس تجربه سالهای قبل از کنار مسیر انشعابی از فرات و در خیابان آسفالته به مسیر ادامه دادیم. تا اینکه آفتاب رو به غروب رفت و هوا کم کم تاریک شد و زمان اذان مغرب نزدیک بود که با تصمیم دوستان در یکی از موکبهای آن منطقه وارد شدیم و با بررسی وضعیت آن موکب عملاً در آنجا مستقر شدیم و با تجدید وضو نماز مغرب و عشاء را به جماعت خواندیم. بعدی از چندی سفره برای زائرین که حدود 130 الی 150 نفر بودند پهن شد و شام که برنج و لوبیا و نان بود در بشقابهای میلامین به زائرین داده شد.  من در آنجا تنها از برنج و نان میزبان صرف کردم. هوا کمی سرد بود ولی با پتوهای موجود و کمتر از تعداد مورد نیاز زائرین، تعدادی از زائرین در محل مسقف که نسبتاً گرم بود استراحت کردند و تعدادی دیگر ترجیح دادند در بیرون و محیط باز استراحت شبانه کنند. من از خستگی راه که براساس گفته دوستان از مسجد سهله تا به اینجا 31.7 کیلومتر راه رفته بودیم، حدود 20 دقیقه در کنار دوستان خوابم برد ولی از سرمای هوا بیدار شدم و با تغییر و ترتیب وضعیت زیرانداز و به صورت مشترک دوستان خوابیدند ولی من خوابم نبرد و با وجود کیسه خواب در کوله­ام، کیسه خواب را بیرون آوردم و با باز کردن آن و وارد شدن بهش سعی کردم در چند مرحله بخوابم که بی­خوابی داشتم و خوابم نمی برد. با این شرایط از کیسه خواب جدا شدم و با باز کردن کامل کیسه خواب آن را زیر انداز کردم و بوسیله موبایل شروع به خواندن زیارتنامه و زیارت عاشورا و نماز امام زمان (عج) و نوافل و اذکار مختلف کردم. در این فرصت شبانه تعدادی از زائرین پیاده رو به افراد حاضر در موکب اضافه می­شدند و با جستجوی پتو و پشتی در محیط موکب در گوشه ای می­خوابیدند و میزبانان عراقی هم با حضور میهمانانشان تعدادی تشک و پشتی و پتو از منازل خود به موکب می­آوردند و تا پاسی از شب بطور مداوم به زائرین در خواب سرکشی میکردند و پتو بر روی آنها می­انداختند و یا اضافه میکردند تا زائرین در آن هوای سرد سرما نخورند و به عبارتی میزبانی زائرین امام حسین(ع) را به نحو احسن انجام دهند. { خداوند به آنها توفیق دهد که همیشه در این مسیر … }

من تا ساعت 1 و 25 صبح روز چهارشنبه مورخه 24/07/98 به دلیل بی­خوابی بیدار بودم ولی از طرفی هم نگران بیداری و قرارمان در ساعت 3 صبح بودم که بعد از 1 و 30 به کیسه خواب وارد شدم و تا ساعت قرار خوابیدم. ساعت دوستان بیدار شدند و همسفران را بیدار کردند تعدادی از دوستان از این فرصت آماده شدن دیگر همسفران استفاده کردند و نماز شب را خواندند. و با آمادگی دوستان در ساعت حدود 3 و 55 از موکب خارج شدیم و در مسیر راه پیمایی قرار گرفتیم. کم کم زمان به اذان صبح نزدیک شد و دوستان با تجدید وضو آماده نماز جماعت صبح شدند و نماز صبح به جماعت خوانده شد. در طی مسیر حرکت هوا داشت روشن می­شد که حاج آقا زیارت عاشورا را به صورت دسته جمعی با صدای بلند شروع کرد {  اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ ، (السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا خِيَرَةَ اللَّهِ وَ ابْنَ خِيَرَتِهِ) ، السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ، وَ ابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيِّينَ ، السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ فَاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ ، السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ثَارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثَارِهِ، وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَ، السَّلاَمُ عَلَيْكَ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ، عَلَيْكُمْ مِنِّي جَمِيعاً سَلاَمُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِيتُ وَ بَقِيَ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ، سلام بر تو ای ابا عبد الله، سلام بر تو ای فرزند رسول خدا، سلام بر تو ای فرزند امیر مؤمنان، و فرزند سرور جانشینان، سلام بر تو ای فرزند فاطمه سرور بانوان جهانیان، سلام بر تو ای خون خدا، و فرزند خون خدا، و ای تنهای مظلوم، سلام بر تو و جان هایی که به درگاهت فرود آمدند، از جانب من بر همگی شما سلام خدا برای همیشه، تا هستم و تا شب و روز باقی است، يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ، وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصِيبَةُ بِكَ (بِكُمْ) عَلَيْنَا، وَ عَلَى جَمِيعِ أَهْلِ الْإِسْلاَمِ ، وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصِيبَتُكَ فِي السَّمَاوَاتِ عَلَى جَمِيعِ أَهْلِ السَّمَاوَاتِ ، فَلَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً أَسَّسَتْ أَسَاسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ ، وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقَامِكُمْ، وَ أَزَالَتْكُمْ عَنْ مَرَاتِبِكُمُ الَّتِي رَتَّبَكُمُ اللَّهُ فِيهَا، وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً قَتَلَتْكُمْ، ای ابا عبد الله، هرآینه عزایت بزرگ و سنگین شد، و مصیبت تو بر ما و بر همه اهل اسلام بس بزرگ گشت، و سنگین و بزرگ شد مصیبتت در آسمان ها بر همه اهل آسمان، خدا لعنت کند امّتی را که بنای ستم و بی داد را بر شما اهل بیت بنیان نهادند، و خدا لعنت کند قومی را که شما را از مقامتان دور کرد، و از مرتبه هایتان برکنار نمود، مرتبه هایی که خدا شما را در آن ها جای داد و خدا لعنت کند امّتی را که شما را کشتند، …} و با رسیدن به صد لعن با گفتن یکبار لعن، 99 لعن { اللَّهُمَّ الْعَنْ أَوَّلَ ظَالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ آخِرَ تَابِعٍ لَهُ عَلَى ذَلِكَ، اللَّهُمَّ الْعَنِ الْعِصَابَةَ الَّتِي (الَّذِينَ) جَاهَدَتِ الْحُسَيْنَ، وَ شَايَعَتْ وَ بَايَعَتْ وَ تَابَعَتْ (تَايَعَتْ) عَلَى قَتْلِهِ، اللَّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمِيعاً. خدایا لعنت کن نخستین ستمکاری را که به حق محمّد و خاندان محمّد ستم کرد، و آخرین کسی را که در این ستم از او پیروی نمود. خدایا لعنت کن جمعیتی را که با حسین پیکار کردند، و همراهی نمودند و پیمان بستند و پیروی کردند بر کشتن آن حضرت، خدایا همه آنان را لعنت کن. } و صد سلام {  السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ ، عَلَيْكَ مِنِّي سَلاَمُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِيتُ وَ بَقِيَ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ، وَ لاَ جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّي لِزِيَارَتِكُمْ (لِزِيَارَتِكَ) ، السَّلاَمُ عَلَى الْحُسَيْنِ، وَ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ، (وَ عَلَى أَوْلاَدِ الْحُسَيْنِ ) ، وَ عَلَى أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ ، سلام بر تو ای ابا عبد الله، و بر جان هایی که به درگاهت فرود آمدند، از جانب من سلام خدا بر تو باد همیشه تا هستم و تا شب و روز باقی است، و خدا زیارت شما را آخرین زیارت از سوی من قرار ندهد، سلام بر حسین و بر علی بن الحسین و فرزندان حسین، و یاران حسین.

آنگاه می گویی: اللَّهُمَّ خُصَّ أَنْتَ أَوَّلَ ظَالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنِّي، وَ ابْدَأْ بِهِ أَوَّلاً ثُمَّ (الْعَنِ) الثَّانِيَ، وَ الثَّالِثَ وَ الرَّابِعَ ، اللَّهُمَّ الْعَنْ يَزِيدَ خَامِساً، وَ الْعَنْ عُبَيْدَ اللَّهِ بْنَ زِيَادٍ وَ ابْنَ مَرْجَانَةَ، وَ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ شِمْراً، وَ آلَ أَبِي سُفْيَانَ وَ آلَ زِيَادٍ وَ آلَ مَرْوَانَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ، خدایا اختصاص ده اوّلین ستمکار را از جانب من به لعنت، و آغاز کن به آن لعنت اولین را، سپس دومین و سومین و چهارمین را، خدایا یزید، پنجم آنان را لعنت کن، و لعنت کن عبید الله بن زیاد و پسر مرجانه و عمر بن سعد و شمر و خاندان ابوسفیان و خاندان زیاد و خاندان مروان را تا روز قیامت . } و ادامه زیارت عاشورا در مسیر به صورت انفرادی گفته شد و درآخر با سر بر سجده { اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشَّاكِرِينَ لَكَ عَلَى مُصَابِهِمْ، الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى عَظِيمِ رَزِيَّتِي ، اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي شَفَاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُرُودِ، وَ ثَبِّتْ لِي قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ مَعَ الْحُسَيْنِ وَ أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ، الَّذِينَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَيْنِ عليه السلام .خدایا سپاس تو را سپاس شکرگزارانِ از تو بر مصیبت زدگی آنان، خدای را سپاس بر بزرگی عزایم، خدایا شفاعت حسین را در روز ورود [به قیامت] نصیبم کن، و ثابت بدار قدم صدق مرا نزد خود به همراه حسین و یاران حسین، آنان که جانشان را در دفاع از حسین (درود بر او) بخشیدند. } قرائت شد و نماز زیارت را هم در فرصت استراحت دوستان خواندیم. { الحمدالله رب شاکرین }

روز چهارشنبه متعلق به حضرت موسى بن جعفر، حضرت رضا، حضرت جواد و حضرت هادى (علیهم السّلام) است. ما که در این سفر توفیق زیارت امام موسی ِکاظم(ع) و امام جواد(ع) مدفون در شهر کاظمین و امام هادی(ع) مدفون در شهر سامرا را نداشتیم ولی زیارتنامه امامین(علیهم السّلام) را با عبارت زیر از راه نه چندان دور خواندیم : السَّلامُ عَلَيْكُمْ يَا أَوْلِيَاءَ اللّهِ، السَّلامُ عَلَيْكُمْ يَا حُجَجَ اللّهِ، السَّلامُ عَلَيْكُمْ يَا نُورَ اللّهِ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ، السَّلامُ عَلَيْكُمْ، صَلَوَاتُ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَ عَلَى آلِ بَيْتِكُمْ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ، بِأَبِي أَنْتُمْ وَ أُمِّي، لَقَدْ عَبَدْتُمُ اللّهَ مُخْلِصِينَ، وَ جَاهَدْتُمْ فِي اللّهِ حَقَّ جِهَادِهِ حَتَّى أَتَاكُمُ الْيَقِينُ، فَلَعَنَ اللّهُ أَعْدَاءَكُمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ أَجْمَعِينَ، وَ أَنَا أَبْرَأُ إِلَى اللّهِ وَ إِلَيْكُمْ مِنْهُمْ، يَا مَوْلايَ يَا أَبَا إِبْرَاهِيمَ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ، يَا مَوْلايَ يَا أَبَا الْحَسَنِ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى، يَا مَوْلايَ يَا أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ، يَا مَوْلايَ يَا أَبَا الْحَسَنِ عَلِيَّ بْنَ مُحَمَّدٍ، أَنَا مَوْلًى لَكُمْ، مُؤْمِنٌ بِسِرِّكُمْ وَ جَهْرِكُمْ، مُتَضَيِّفٌ بِكُمْ فِي يَوْمِكُمْ هَذَا وَ هُوَ يَوْمُ الْأَرْبِعَاءِ، وَ مُسْتَجِيرٌ بِكُمْ فَأَضِيفُونِي وَ أَجِيرُونِي بِآلِ بَيْتِكُمُ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ. سلام بر شما ای دوستان خدا، سلام بر شما ای حجتّ های خدا، سلام بر شما ای نور خدا در تاریکی های زمین، سلام بر شما، درودهای خدا بر شما و بر خاندان پاکیزه و پاکتان، پدر و مادرم فدایتان، به راستی خدا را خالصانه پرستیدید، و در راه خدا آنچنان که شایسته بود جهاد نمودید تا مرگ شما را دربر گرفت، لعنت خدا بر دشمنانتان از تمام پریان و آدمیان، من به سوی خدا و به سوی شما از دشمنانتان بیزاری می جویم، ای سرور من یا ابا ابراهیم موسی بن جعفر، ای سرور من یا ابا الحسن علی بن موسی، ای سرور من یا ابا جعفر محمّد بن علی، ای سرور من یا ابا الحسن علی بن محمّد، من دل بسته شما هستم، ایمان دارم به نهان و آشکار شما، در این روز شما که روز چهارشنبه است از شما درخواست پذیرایی دارم، و به بارگاه شما پناه می جویم، پس مرا پذیرا باشید و پناهم دهید، به حقّ خاندان پاکیزه و پاکتان. { وقتی در معانی زیارتنامه دقت می­شود ناخودآگاه اشک چشمان جاری می­شود و شانه­ها می­لرزد }

ساعت حدود 11 بود. تعدادی از همسفران در اربعین سال پیش به خانه یکی از عراقیها در کنار مسیر پیاده روی و حدود مقابل عمود 738  به نام …. رفته بودند. امسال هم نیت داشتند که عرض ادب و احترامی به خاطر زحمتهای سال پیش داشته باشند و احوالات آن خانواده مطلع گردند به همین خاطر حاج آقا فرزندشان را جهت اطلاع جلو فرستادند تا از وضعیت و شرایط اهل منزل مطلع گردند. در حالی که دوستان منتظر نتیجه بودند حاج آقا در آنطرف نهر مجاور مسیر پیاده رو ما را به منزل میزبان دعوت کرد و همگی بجز یکنفر از جمع که در پیش از همسفران در مسیر پیاده روی رفته بود به منزل میزبان رفتیم و که مورد استقبال پسران و فرزندان برادر میزبان عراقی قرار گرفتیم و در حالی که در غیاب پدر که به کربلای معلی رفته بود مادر خانه در کنار دربِ منزل ایستاده بود و بگونه ای از جمع درخواست حضور در منزل را داشت که بعد از پذیرایی ما  با آب خنک و شربت و با اسرار و برداشتن وسایل سفر، ما را به منزل خود دعوت کردند. پسر میزبان ما را به اتاق 4 * 6 که کفش موزائیک و اطراف آن از فرش 80 الی 90 سانتی متری فرش شده بود راهنمایی کرد. مشتاقان حمام از موقعیت حمام سوال میکردند. دوستان درسدد یافتن همسفر جدا شده از جمع بودند که ایشان هم به جمع اضافه شود. تصمیم گرفته شد براساس پیگیریهای تلفنی انجام شده پسر حاج آقا به موقعیت سَیّد برود و با ایشان برگردند. که پسر حاج آقا رفت و ایشان را پیدا کرد ولی سید نپذیرفته بود و تنها برگشت. دوستان در صف حمام قرار گرفتند. کم کم از طرف پسر میزبان ندا آمد اگر لباسی جهت شستشو دارید به من بسپارید تا با لباسشوی دوقلو موجود در حیاط آنها را بشوئیم. انواع لباسها بود که از 16 نفر پیاده رو اربعین با عرق و شوره زده نمایان در لباسهای مشکی، از کوله­ها و تن جمع خارج می­شد و به پسر خانواده تحویل داده می­شد. پسر خانواده آنها را در لباسشویی ریخت و با آبگیری و اضافه کردن تاید و همچنین صابون، لباسشویی را روشن کرد. من متوجه سنگینی این کار از طرف پسر خانواده شدم و با حضور در کنار ایشان مشغول کمک و تخلیه و آبگیری مجدد در حیاط خانه شدم. مادر هم علاوه براینکه با خانمهای دیگر و دختران،کودکان و حتی خوردسالان حاضر در منزل بود در حین تهیه ناهار، مراقب امور خانه و فعالیت فرزندانش در میزبانی منزل بود. { آنها با اخلاص تمام حتی در غیاب پدرشان این فرهنگ میزبانی را به نحو شایسته حتی به جوانان و فرزندان خوردسال خود انتقال داده اند که با تمام سادگی به نحو احسن انجام گردد }

لباسها را یکی یکی با کمک محمد… از لباسشویی خارج می­کردیم و با شیلنگ لباسها را آبکشی می­کردیم و با گذاشتن در سبد لباس و تحویل به دوستان آنها را روی بند آویزان می­کردند. یک لحظه خواستم تعدادی از لباسها را خشک کن لباسشویی بریزم و تا حد امکان آب لباسها گرفته شود که پسر خانواده با اشاره گفتند که خشک کن لباسشوی خراب است. تعداد لباسها خیلی زیاد بود و جای کافی برای آویزان کردن لباسها نبود. مادر خانواده که چندجانبه به امور خانواده نظارت میکردند و می­دیدند که ما به کمک دوستان لباسها را با دست فشرده و آبگیری می­کردیم. به عربی گفتند: که لباسها را در سبد بگزارید تا به خانه همسایه ببریم و آنها را آبگیری کنیم. من اول متوجه نشدم و کارم را ادامه دادم. یکدفعه دیدم مادر خانه که بچه به دست بود. بچه را به زمین گذاشت و تعدادی از لباسهایی که روی بند پهن شده بودند را جمع کرد و در سبد لباس گذاشت و ما هم موجودی در لباسشویی را در سبد اضافه کردیم که ایشان بلافاصله سبد لباسها را به خانه همسایه برد و عملاً کار ما تمام شد. با بازگشتش به خانه یک بند بلند دیگری به بندهای موجود در حیاط اضافه کرد. تا تمام لباسها را به خوبی بتواند در زیر نور و گرمای آفتاب آویزان کند. دوستان همچنان به نوبت حمام می­کردند و آماده برای نماز ظهر و عصر می­شدند. { این خانواده بگونه ای با ما همکاری و رفتار می­کردند که ما هیچ احساس غریبی با خانواده عراقی میزبان نداشتیم }

وقت نماز رسید و یکی از  همسفران اذان را گفت و پسر همسایه به ازای هر نفر یک سجاده روبه قبله و روی موزائیکهای کف اتاق پهن و کمبود سجاده را از محل اقامت خانواده آورد. نماز ظهر و عصر با صفای خاصی خوانده شد. با جمع کردن سجاده­های نماز وقت به ناهار رسید و پسر و پسر عموی خانواده و کودکان حاضر در آن منزل شروع به آوردن سفره و غذا که شامل: مرغ با آب، نان، سبزی، خرمای تازه، ترشی و میوه (خیار قاچ شده، سیب، پرتقال و اَنار) کردند و دوستان هم در اطراف سفره مشغول صرف ناهار شدند. در این هنگام خودشان از غذا نخوردند و همواره به سفره نگاه می­کردند تا اگر کمبودی احساس شد سفره را تکمیل کنند ولی آنقدر غذا و مخلفات در سفره بود که اگر تعدادی دیگر به جمع ما اضافه می­شد با هم غذا برای آنها هم موجود بود. ناهار خورده شده و باز وقت جمع کردن غذا همه­ی اهل خانه از کوچک و بزرگ سفره را جمع کردند و بلافاصله کتری چای و آب جوش و همچنین سینی استکان و قند را جهت پذیرایی آوردند. پسر خانواده در وسط اتاق نشست و شروع به ریختن چایی کرد و پسر عمو با سینی چایی را با سادگی خاصی به پیش دوستان می­برد. تعدادی دیگر از دوستان هم بعد از ناهار به حمام رفتند و تعدادی استراحت مختصری کردند تا ساعت به 2 و 35 بعد از ظهر رسید و دوستان برپا را اعلام کردند و با جمع آوری لباسها و وسایل و همچنین تجدید وضو بالاخره در ساعت 3 و 13  با دادن سوغات از مشهد امام رضا(ع) و خداحافظی از خانواده به جمع پیاده روها پیوستیم و در کنار دسته­های عزاداری همراه زائرین حسینی شدیم. تعدادی از دوستان نظر داشتند در ادامه به سمت مسیر اصلی حرکت زائران کربلا بروند ولی با تاکید دوستان بر رساندن هدیه فرزند احمد سعید به هر شکل ممکن امسال هم به خانه ایشان برویم. تلفنی با احمد سعید ارتباط گرفتند و به ایشان گفتند که امشب به دیدار شما خواهیم آمد. با این ارتباط دوستان آدرس و مسافت تا منزل ایشان را جویا شدند ولی کسی اطلاع دقیقی از آدرس و حتی شماره عمود نزدیک به منزل در منطقه هندیه را نداشت که با تماس های مکرر و مشکل دار در آن منطقه بالاخره مشخص شد منزلشان با فاصله حدود یک کیلومتری از راه گذر زائرین به سمت نخلستانها و با شماره عمود 450 می­باشد. در این روز ما از گذر دوم(کفل) و گذر سوم(نزد طویریج) یعنی مسیر ارتباطی (میانبُر) به جاده اصلی گذشته بودیم و باتوجه به نظر دوستان که به منزل احمد سعید برویم تصمیم گرفته شد که به گذر چهارم که رسیدیم براساس شرایط، تصمیم بر ادامه مسیر به سمت هندیه و یا جاده اصلی گرفته شود. کم کم هوا رو به تاریکی بود و زمان به اذان مغرب نزدیک می­شد. به حسینیه ای رسیدیم دوستان به اتفاق جهت تجدید وضو به حسینیه وارد شدند ( حسینیه ای بود که سال پیش به اتفاق سه همسفر در اربعین در آنجا به جماعت یکی از دوستان نماز مغرب و عشاء را خوانده بودیم ) و با استراحت مختصر در حیاط ورودی حسینیه، دوستان تجدید وضو کردند و به اتفاق دو عراقی حسیر و سجاده­های نماز را پهن کردیم و با وارد شدن به وقت نماز، نماز مغرب و عشاء به اتفاق تعدادی از زائرین حسینی به جماعت خواندیم. یکی از ایرانی­های حاضر در آن حسینیه شرایط جسمی مناسبی نداشت و وقتی متوجه شد که در گروه ما دکتر هم هست. شرح حال خود را برای سه پزشک گفت و پزشکان برای ایشان تجویز دارو و حتی تحویل دارو موجود و دستور مصرف دارو را دادند. با خداحافظی از چند نفر عراقی و ایرانی

در شب همراه دیگر زائرین به راه  پیمایی ادامه دادیم. در این حین مجدداً صحبت از رفتن به خانه احمد سعید شد و رفتن به مسیر اصلی تا کربلاء معلی، ولی تعدادی از دوستان نظر بر ادامه مسیر در همین طریق را داشتند. پس ادامه مسیر دادیم تا به گذر چهارم در شهر هندیه رسیدیم که احتمالاً انشعابی از آب فرات در آنجا جاری بود و حاج آقا گفت همینجا منتظر دوستان دیگر بایستیم تا همه گروه جمع شوند. دو نیروی نظامی عراقی و یک دکّه کوچک اختصاصی آنها آنجا بودند که حاج آقا از آنها سوالاتی کرد ازجمله اینکه از اینجا تا کربلا چقدر فاصله است؟ (22 کیلومتر) از این گذر تا جاده اصلی مسیر کربلا چقدر فاصله است؟ (8 کیلومتر) حاج اقا از من پرسید که شما که سال گذشته در این راه بودید چقدر تا خانه احمد سعید فاصله است و من چون اطلاعات خوبی نداشتم گفتم نمی­دانم. چند نفری از دوستان که مسّن­تر بودند از راهپیمایی طولانی امروز خیلی خسته شده بودند به حدی که به سختی راه می­رفتند. آنها نظر داشتند که ماشین بگیرند و تا منزل احمد سعید با ماشین بروند ولی همچنان شماره عمود و آدرس مشخص نبود که با تلفنهایی که به احمد سعید زده شد معلوم شد که باید تا نزدیکی عمود شماره 450 برویم و بعد از آن با ورود به کوچه سمت چپ با پیاده روی مختصری در نخلستانها به منزلشان برسیم. ما در نزدیکی عمود 578 بودیم و حدود 72  عمود دیگر( یعنی بیش از سه کیلومتر) باید طی میکردیم تا به مقصد امشب برسیم. 3 نفر از دوستان جلو رفته بودند و امکان ارتباط تلفنی با آنها در آن شرایط و شلوغی نبود. چند نفری از دوستان گفتند که ما پیاده مسیر را میرویم اگر شما میخواهید با ماشین بروید. حاج آقا چون چاره ای ندید به ما گفت که شما بروید ما هم به طریقی خود را به عمود 450 میرسانیم. ماه به راه افتادیم و تعدادی از دوستان بعد از ما سوار ماشین شدند و از کنار ما با سرعت رفتند تا اینکه به گذر مرکز شهر هندیه رسیدیم و دیدیم دوستان آنجا نشسته اند و منتظر ما هستند. علت را سوال کردیم چرا اینجا؟ گفتند که ماشین ما را اینجا پیاده کرد و رفت. اکثر دوستان دیگر خسته بودند و پیاده روی برایشان سخت بود. با صحبت و مشورت آنها باز درسدد ادامه مسیر با ماشین بودند ولی ما چند نفر با اتفاق حاج آقا پیاده روی را ترجیح دادیم و آنها منتظر ماشین شدند و ما به راه ادامه دادیم. تقریباً بیش از 1.7 کیلومتر دیگر باقیمانده بود که دوستان منتظر ماشین با ماشین ادامه مسیر کردند و ما با پای پیاده مسیر را عمود 450 را طی کردیم. با نزدیک شدن ما به عمود 450 پسر احمد سعید با ماشین آمده بود و دنبال گروه می­گشت. سرگروه ایشان را شناخت و با مصافحه و احوالپرسی تعدادی از دوستان را به منزل برد و مجدداً برای بردن مابقی افراد برگشت و تعداد کمی هم پیاده تا منزل میزبان را طی کردند. بالاخره ما در ساعت 21 و 25 به منزل (مقصد امشب) رسیدیم. با رسیدن دوستان و دیدار احمد سعید، ایشان ما را به منزل پسرشان بردند و با خستگی زیاد همسفران تعدادی از افراد در استراحت مختصر بصورت نشسته در حال خواب و یا خوابشان برد. با ورود به منزل ایشان متوجه حضور تعدادی دیگر از زائرین حسینی شدیم که با چهار نفر از همسفران ما هم مسجدی و حتی هم شهری بودند و در اتاقی دیگر به آنها جای داده شده بود. دوستانی بعد از احوالپرسی، براساس اطلاعات داده شده از احوالات احمد سعید در زمان جنگ ایران و عراق و چند سال اسارت ایشان در ایران، مجدداً از ایشان سوالاتی همچون زمان اسارت، عملیات، لشکر، سمت و … را می­پرسیدندو ایشان هم جواب میدادند. شوش در سال ۶۱ ،  عملیات فتح المبین، لشکر یکم، راننده تانک و … .

شام بعد از نیم ساعت آماده شد و تعدادی از دوستان از خستگی حاضر بودند بدون شام بخوابند ولی ادب اقتضا نمی کرد که سر سفره امام حسین(ع) حاضر نشویم. سفره توسط پدر و پسر بزرگ مدیریت و توسط دیگر پسران خانواده در حیاط خانه پهن و آماده پذیرایی شد. غذا که شامل برنج و مرغ در 8 سینی بزرگ جهت صرف مشترکی برای 17 + 5 نفر، نان، خورشت لوبیا، ماست بود در سفر چیده شد و دوستان شام را خوردند. و بعد با خوردن چایی و تجدید وضو و همچنین زدن مسواک سریعاً تُشکها را پهن کردند و خوابیدند. حاج آقا برای هماهنگی به صاحب خانه گفتند که ما صبح زود از منزل خارج میشویم و ممکن است شما را نبینیم. ما را حلال کنید و التماس دعا. دوستان متوجه همان ساعت 3 صبح و قرار این چند روز صبح شدند ولیکن چون دیروز حدود 43.8 کیلومتر راه را طی کرده بودند احتمالاً کمی بیشتر استراحت کنند. ولی صاحب­خانه گفتند ما صبحانه را برای شما آماده میکنیم شما صبحانه را بخورید و بعد بروید. کولر و پنکه اتاق کار میکرد که دوستان کولر را خاموش و با چرخش آرام پنکه سقفی و خاموشی برق اتاق خوابیدند. ساعت 2 و 37 روز پنج شنبه مورخه 25/07/98 از خواب بیدار شدم و دیدم تعدادی از دوستان در حیاط منزل مشغول نماز شب و نوافل هستند. من هم تجدید وضو کردم و در اتاق و جای خوابم  مشغول نماز شب شدم و برای استراحت مجدد دراز کشیدم ولی دیگر خوابم نبرد تا اینکه دیگر دوستان هم با صدای زنگ موبایل و رفت آمد دوستان و همچنین روشن شدن برق اتاق بیدار شدند و بعد از تجدید وضو، وسایل هم جمع و جور شد. کم کم زمان اذان صبح یعنی ساعت 4 و 50 فرا رسید و همگی در همان منزل نماز صبح را به جماعت خواندیم. ولی صاحب­خانه و خانواده­اش که از برنامه حرکت ما در آن شب اطلاع داشت بعد از نماز اجازه خارج شدن از خانه را ندادند و سریعاً فضا را برای پهن کردن سفره صبحانه آماده کردند و در ساعت حدود 5 و 54 با گذاشتن پنیر، کره، شیرمحلی، قیماق محلی، خامه، عسل، مربا و نان در سفره همه را به صرف صبحانه دعوت کرد. با خوردن صبحانه و صرف چایی، در ساعت 6 و 25 به قصد خروج از منزل دوستان آماده شدند ولی یکی از همسفران چندجای از کف دو پایش تاول زده بود و درگیر تمیز کردن و باند پیچی پاهایش شدکه زمانی از دوستان را گرفت. در آن حین پسر بزرگ خانواده که با لباس نظامی و مسلح به خانه وارد شد و با لب خندان و سلامی دسته جمعی موتور پارک شده در حیاط خانه را برداشت و با خداحافظی از خانه خارج شد. صاحبخانه هم به موکب محلی­شان برای آماده کردن وسایل پذیرایی و … رفته بودند. تا اینکه دوستان آماده شدند میزبان هم آمد و با تشکر از ایشان و وابستگانش و گرفتن چند عکس دسته جمعی و دو نفره از ایشان و خانواده اش خداحافظی کردیم و در ساعت 6 و 50 از مسیر پشت منزل یعنی نخلستانها به راه افتادیم. هوا روشن شده بود و حاج آقا زیارت عاشورا را به صورت دسته جمعی در مسیر آرام نخلستانها شروع کرد{  اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ ، (السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا خِيَرَةَ اللَّهِ وَ ابْنَ خِيَرَتِهِ) ، السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ، وَ ابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيِّينَ ، السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ فَاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ ، السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ثَارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثَارِهِ، وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَ، السَّلاَمُ عَلَيْكَ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ، عَلَيْكُمْ مِنِّي جَمِيعاً سَلاَمُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِيتُ وَ بَقِيَ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ، سلام بر تو ای ابا عبد الله، سلام بر تو ای فرزند رسول خدا، سلام بر تو ای فرزند امیر مؤمنان، و فرزند سرور جانشینان، سلام بر تو ای فرزند فاطمه سرور بانوان جهانیان، سلام بر تو ای خون خدا، و فرزند خون خدا، و ای تنهای مظلوم، سلام بر تو و جان هایی که به درگاهت فرود آمدند، از جانب من بر همگی شما سلام خدا برای همیشه، تا هستم و تا شب و روز باقی است، يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ، وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصِيبَةُ بِكَ (بِكُمْ) عَلَيْنَا، وَ عَلَى جَمِيعِ أَهْلِ الْإِسْلاَمِ ، وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصِيبَتُكَ فِي السَّمَاوَاتِ عَلَى جَمِيعِ أَهْلِ السَّمَاوَاتِ ، فَلَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً أَسَّسَتْ أَسَاسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ ، وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقَامِكُمْ، وَ أَزَالَتْكُمْ عَنْ مَرَاتِبِكُمُ الَّتِي رَتَّبَكُمُ اللَّهُ فِيهَا، وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً قَتَلَتْكُمْ، … ، ای ابا عبد الله، هرآینه عزایت بزرگ و سنگین شد، و مصیبت تو بر ما و بر همه اهل اسلام بس بزرگ گشت، و سنگین و بزرگ شد مصیبتت در آسمان ها بر همه اهل آسمان، خدا لعنت کند امّتی را که بنای ستم و بی داد را بر شما اهل بیت بنیان نهادند، و خدا لعنت کند قومی را که شما را از مقامتان دور کرد، و از مرتبه هایتان برکنار نمود، مرتبه هایی که خدا شما را در آن ها جای داد و خدا لعنت کند امّتی را که شما را کشتند، … ،}. تا اینکه درساعت 7 صبح به جاده پیاده روی زائرین حسینی در هندیه رسیدیم و زیارت عاشورا هم به صد لعن رسید و همسفران در جمعیت عاشق حسین(ع) به صورت انفرادی دنباله زیارت عاشورا را با عشق به امام حسین و همچنین اهل بیت علیه­السّلام در حرکت به سوی کربلای معلی خواندند. { اللَّهُمَّ الْعَنْ أَوَّلَ ظَالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ آخِرَ تَابِعٍ لَهُ عَلَى ذَلِكَ، اللَّهُمَّ الْعَنِ الْعِصَابَةَ الَّتِي (الَّذِينَ) جَاهَدَتِ الْحُسَيْنَ، وَ شَايَعَتْ وَ بَايَعَتْ وَ تَابَعَتْ (تَايَعَتْ) عَلَى قَتْلِهِ، اللَّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمِيعاً. خدایا لعنت کن نخستین ستمکاری را که به حق محمّد و خاندان محمّد ستم کرد، و آخرین کسی را که در این ستم از او پیروی نمود. خدایا لعنت کن جمعیتی را که با حسین پیکار کردند، و همراهی نمودند و پیمان بستند و پیروی کردند بر کشتن آن حضرت، خدایا همه آنان را لعنت کن. } و صد سلام {  السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ ، عَلَيْكَ مِنِّي سَلاَمُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِيتُ وَ بَقِيَ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ، وَ لاَ جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّي لِزِيَارَتِكُمْ (لِزِيَارَتِكَ) ، السَّلاَمُ عَلَى الْحُسَيْنِ، وَ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ، (وَ عَلَى أَوْلاَدِ الْحُسَيْنِ ) ، وَ عَلَى أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ ، سلام بر تو ای ابا عبد الله، و بر جان هایی که به درگاهت فرود آمدند، از جانب من سلام خدا بر تو باد همیشه تا هستم و تا شب و روز باقی است، و خدا زیارت شما را آخرین زیارت از سوی من قرار ندهد، سلام بر حسین و بر علی بن الحسین و فرزندان حسین، و یاران حسین.} { الحمدالله رب العالمین }

اکنون حدود 20 کیلومتر دیگر تا شهرکربلا داشتیم. هر چه به کربلا نزدیکتر می­شدیم، جمعیت و دسته­های عزاداری بیشتر و بیشتر می­شدند و هماهنگی بیشتر بین دوستان با پرچمدار گروه بیشتر احساس می­شد. در ساعت 7 و 24 به یک سه راهی رسیدیم که مسیر فرعی پیاده روی گروه ما به خیابان دو طرفه سه بانده که این طرف آن برای رفت و برگشت ماشینها و آن طرف دیگر برای پیاده روی زائرین حسینی در نظر گرفته شده بود. جمع تا 7 و 40 بر سر سه راهی با پرچم ایستادند تا همه افراد گروه آمدند. چند نیروی نظامی عراقی در این مکان جهت نظم دادن مسیر و عبور دادن زائرین از این مسیر به جاده اصلی مشغول بودند. شماره عمود مشاهده شده در خیابان شماره 340 بود. ما هم به جمعیت عظیم اضافه شدیم و قرار عمود 300 را گذاشتیم. در سمت راست مسیر موکبهای فراوانی که پذیرای زائرین بودند و سمت چپ که بلواری با درختان نسبتاً بلند و تیر برق های شماره گذاری شده بود به چشم می­خورد. صدای دسته های عزاداری از ایرانی و عراقی با باند و بلندگو در مسیر مشاهده می­شد که جمعیت اطراف در حال حرکت هم با آنها همراهی و عزاداری می­کردند. در ساعت 8 و 36 دقیقه صبح همگی به تیربرق شماره 300 رسیدیم و تعدادی از دوستان تجدید وضو کردند و با تاخیر 20 دقیقه­ای، قرار بر عمود 250 شد. در دو الی سه کیلومتر اول پیاده روی امروز، زیارت عاشورا با صد لعن و صد سلام تمام شد. و در بعد از سلام بر مولا خواندیم: { اللَّهُمَّ خُصَّ أَنْتَ أَوَّلَ ظَالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنِّي، وَ ابْدَأْ بِهِ أَوَّلاً ثُمَّ (الْعَنِ) الثَّانِيَ، وَ الثَّالِثَ وَ الرَّابِعَ ، اللَّهُمَّ الْعَنْ يَزِيدَ خَامِساً، وَ الْعَنْ عُبَيْدَ اللَّهِ بْنَ زِيَادٍ وَ ابْنَ مَرْجَانَةَ، وَ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ شِمْراً، وَ آلَ أَبِي سُفْيَانَ وَ آلَ زِيَادٍ وَ آلَ مَرْوَانَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ، خدایا اختصاص ده اوّلین ستمکار را از جانب من به لعنت، و آغاز کن به آن لعنت اولین را، سپس دومین و سومین و چهارمین را، خدایا یزید، پنجم آنان را لعنت کن، و لعنت کن عبید الله بن زیاد و پسر مرجانه و عمر بن سعد و شمر و خاندان ابوسفیان و خاندان زیاد و خاندان مروان را تا روز قیامت . } و در حین استراحت مختصر دوستان در محل قرار، در یکی از موکبهای مستقر و متوالی در کنار جاده با سر بر سجده گذاشتن بر مُهر، ذکر آخر زیارت عاشورا را خواندیم.{ اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشَّاكِرِينَ لَكَ عَلَى مُصَابِهِمْ، الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى عَظِيمِ رَزِيَّتِي ، اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي شَفَاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُرُودِ، وَ ثَبِّتْ لِي قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ مَعَ الْحُسَيْنِ وَ أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ، الَّذِينَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَيْنِ عليه السلام .خدایا سپاس تو را سپاس شکرگزارانِ از تو بر مصیبت زدگی آنان، خدای را سپاس بر بزرگی عزایم، خدایا شفاعت حسین را در روز ورود [به قیامت] نصیبم کن، و ثابت بدار قدم صدق مرا نزد خود به همراه حسین و یاران حسین، آنان که جانشان را در دفاع از حسین (درود بر او) بخشیدند.  } و دو رکعت نماز زیارت عاشورا را هم خواندیم و به را افتادیم. پرچمدار جلوی گروه در حرکت بود و گروه هم به صورت پراکنده در جمعیت در طی مسیر بودند. دو نفر از دوستان که مشکلی برایشان حادث شده بود با هماهنگی حاج آقا از جمع جدا شدند و با ماشین به سمت شهر کربلا رفتند تا درمان شوند. در ساعت 9 و 24 به عمود 250 رسیدیم و با پذیرایی دوستان با مقداری کَشک، بادام زمینی و کِشمِش، ما به جوانان عراقی که همجوارمان نشسته بودند تعارف کردیم ولی آنها اصلاً کشک را نمی­شناختند و آن را بعد از برداشتن به دور انداختند ولی از کِشمِش و بادام زمینی خوردند و حتی باز طالب بادام زمینی برای دیگر دوستان و همسفرانشان بودند که ما هم موجودی را بین آنها تقسیم و با آنها هم عکس گرفتیم. قرار عمود 205 شد. در ساعت 10 و 38 تابلوی سبز رنگی با عنوان: محافظه کربلاء المقدسه ترحب بزوارها الکرام، Welcome in Holy Karbala Province را مشاهده کردیم. دوستان در لابلای جمعیت رو به افزایش با نگاهی به پرچم مسیر را طی کردند تا در ساعت 10 و 57 به عمود 205 رسیدیم.

در ساعت 10 و 25 و نزدیک عمود 183 و به سیطریه اول کربلا رسیدیم.

در ساعت 11 و 41 تابلو سبز رنگ نشاندهنده  تا مرقد مولا 6000  متر باقی است را با عنوان :{ مرقد امام الحسین(ع)، Imam Hussain Shrine 6000m } را دیدیم.

چون تا وقت اذان ظهر چند دقیقه ای باقی بود و تجربه سال گذشته فضای دانشگاه امام صادق(ع) بسیار شلوغ بود ترجیح دادیم که به مسیر ادامه بدهیم.

در ساعت 12 عمود 110 و در ساعت 12 و 15 عمود 100 رسیدیم و کم­کم وقت اذان ظهر نزدیک بود و منتظر جمع دوستان شدیم که قرار شد یکی از همسفران برای اقامه نماز یک اطلاعی از داخل “مجمع العلقمی زائرین” بگیرند و به ما اطلاع بدهند. که ایشان رفتند ولی بخاطر گرفتن وضو دیر آمدند و زمان به اذان وارد شد و ما با تصمیم ورود به آن مکان به نماز ظهر نرسیدیم و نماز ظهر و عصر را با نماز کامل آنها خواندیم. دو چادور بلند در آن مکان قرار داشت که بسیاری از زائرین حاضر در زیر آنها مشغول نماز و استراحت بودند. وقتی نماز تمام شد. امام جماعت به عربی اعلام کرد که غذای امام حسین(ع) آماده است و تعدادی از زائرین پذیرایی خواهند کرد. سفره های غذا در بین صفوف جمعیت پهن شد و پذیرایی که برنج، لوبیا، نان و دوغ بود بین جمعیت بالغ بر 6000 الی 7000 نفری توزیع شد و سفره در ساعت 13 و 10 جمع آوری شد. دوستان با وجود گرمی هوا و گرمی زیر چادورها ترجیح دادند ساعتی را استراحت کنند.  دوستان تا ساعت 14 استراحت کردند و بعد با تجدید وضو ساعت 14 و 20 از آن مکان خارج شدند و قرار عمود 50  (که احتمالاً براساس تجربه سال پیش هلال احمر ایران در آنجا به زوار خدمت رسانی می­کند) شد. در ساعت 14 و 57 و عمود 59 به نزدیک میدان ورودی شهر کربلا با عنوان : “ساحه الشهید العلامه نِمر باقر النِمر” ور در ساعت 15 و 10 به عمود 50 رسیدیم. تا ساعت 15 و 20 منتظر دیگر دوستان شدیم و به راه ادامه دادیم تا به پل رو گذر شهر کربلا رسیدیم. دوستان تصمیم گرفتند که به حسینیه قاسم در نزدیکی حرم بروند و مستقر شوند که با گذر از بازار و کوچه های همجوار در ساعت 3 و 50 به حسینیه وارد شده و به علت جمعیت مستقر در آنجا دوستان به صورت پراکنده وسایل را گذاشتند و استراحت کردند. حال دوستان با شماره گیری همسفرانی که با ماشین به کربلا آمده بودند را جستجو می کردند که با زحمت بسیار بعد از 40 الی 50 دقیقه بعد توانستند از محل دوستان مطلع گردند. حاج آقا مولوی که از موکب داری همشهریانش اطلاع داشت بعد از درمان نیم بند رفیقش ایشان را به محل اقامت همشهریانش در کربلا می­برد و در آن زمان از ما خواست که حسینیه قاسم را ترک کنیم و به محل اقامت همشهریانش برویم. که ایشان به اتفاق یکی از همشهریانش به حسینیه قاسم آمدند و ما را با گذر از بازار و پل … و همچنین خیابان … و چند کوچه در مدت زمان 30 الی 40 دقیقه ای به محل اقامت وردنجانی­ها و تعدادی دیگر از زائرین امام حسین(ع) برد. ولی دوستان باتوجه به خستگی این مسیر را مناسب برای بهره برداری از زمان اندک زیارت نمی­دانستند ولی تصمیم جمع بود. حال در ساعت 5 و 6 به وقت نماز مغرب و عشاء نزدیک می­شدیم. من برای تجدید وضو به حسینیه مقابل رفتم ولی آنجا با مشکل قطعی آب و فشار خیلی کم آب روبرو بود به گونه ای که برای تجدید وضو حدوداً 25 دقیقه معطل شدم تا وضو گرفتم و به محل اقامت برگشتم. تا من رسیدم اذان داده شده بود و نماز جماعت هم با وجود سه تن از علماء شروع شده بود. نماز را خواندیم. تعدادی استراحت کردند و تعدادی به گفتگو نشستند تا اینکه در ساعت 6 و 50 سفره شام پهن شد و با برنج خورشت سبزی از زائرین حاضر پذیرایی شد. یکی از دوستان که بیمار شده بود دکتر برایش سرم تجویز کرده بود ولی بدلیل جمعیت مراجعه کننده به درمانگاه و عدم فضای مناسب برای جمعیت نیازمند به درمان ایشان سِرُم و متعلقات را با خود آورده بود تا با وجود پزشکان گروه سِرُم را استفاده کند. در آن حین دوستان دست به کار شدند و سِرُم را با آمپول تجویز شده در همان مکان به ایشان تزریق کردند.

امشب، شب جمعه بود و زیارت مولا امام حسین(ع)، ابوالفضل العباس(س)، علی اکبر(ع)، علی اصغر(ع) و یاران با وفایش در فکر من بود. دئ نفر از دوستان الآن را جهت زیارت در نظر گرفتند و تعدادی از دوستان نظر داشتند که ساعت 2 صبح فردا بیدار شوند و به زیارت بروند. ولی من نظر داشتم امشب را تا به صبح در کنار امام حسین(ع)، …  حاضر باشم پس با سرگروه صحبت کردم و برنامه فردا را جهت هماهنگی از ایشان گرفتم وبرنامه خود را به آنها اعلام کردم و در ساعت 8 و 45 از آن محل خارج شدم. با گذر از کوچه­ها و خیابان و همچنین بازار به حسینیه رسیدم و با گذاشتن کوله­ام و برداشتن موبایل و پاسپورتم از حسینیه به سمت حرمین شریف خارج شدم. من در ساعت 21 و22 روبروی باب القبله و سمت یا ساقی العطاشی حضرت ابوالفضل العباس بودم. با سلامی مختصر ولی با چشمانی اشک آلود و همچنین حمد وثنای خداوند متعال و تشکر از مهمان نوازی مولایم، ابتدا زیارت امام حسین (علیه السّلام) را رو به حرم مولا به شرح ذیل خواندم. السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللّهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ، أَشْهَدُ أَنَّكَ أَقَمْتَ الصَّلاةَ وَ آتَيْتَ الزَّكَاةَ، وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَيْتَ عَنِ الْمُنْكَرِ، وَ عَبَدْتَ اللّهَ مُخْلِصاً، وَ جَاهَدْتَ فِي اللّهِ حَقَّ جِهَادِهِ حَتَّى أَتَاكَ الْيَقِينُ، فَعَلَيْكَ السَّلامُ مِنِّي مَا بَقِيتُ وَ بَقِيَ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ، وَ عَلَى آلِ بَيْتِكَ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ، سلام بر تو ای فرزند رسول خدا، سلام بر تو ای فرزند امیر مؤمنان، سلام بر تو ای فرزند سرور زنان جهانیان، گواهی می دهم که تو نماز را بپا داشتی و زکات را پرداختی، و امر به معروف و نهی از منکر نمودی، و خدا را خالصانه عبادت کردی، و در راه خدا به نحو شایسته به جهاد برخاستی تا مرگ تو را دربر گرفت، از من بر تو سلام تا هستم و تا شب و روز باقی است، و سلام بر خاندان پاک و پاکیزه‌ات، أَنَا يَا مَوْلايَ مَوْلًى لَكَ وَ لِآلِ بَيْتِكَ، سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمْ، وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمْ، مُؤْمِنٌ بِسِرِّكُمْ وَ جَهْرِكُمْ وَ ظَاهِرِكُمْ وَ بَاطِنِكُمْ، لَعَنَ اللّهُ أَعْدَاءَكُمْ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ، وَ أَنَا أَبْرَأُ إِلَى اللّهِ تَعَالَى مِنْهُمْ، يَا مَوْلايَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ، يَا مَوْلايَ يَا أَبَا عَبْدِ اللّهِ، هَذَا يَوْمُ الْإِثْنَيْنِ وَ هُوَ يَوْمُكُمَا وَ بِاسْمِكُمَا، وَ أَنَا فِيهِ ضَيْفُكُمَا فَأَضِيفَانِي وَ أَحْسِنَا ضِيَافَتِي، فَنِعْمَ مَنِ اسْتُضِيفَ بِهِ أَنْتُمَا، وَ أَنَا فِيهِ مِنْ جِوَارِكُمَا فَأَجِيرَانِي، فَإِنَّكُمَا مَأْمُورَانِ بِالضِّيَافَةِ وَ الْإِجَارَةِ، فَصَلَّى اللّهُ عَلَيْكُمَا وَ آلِكُمَا الطَّيِّبِينَ. ای مولای من، من دل بسته تو و خاندان تو هستم، در صلحم با آن که با شما در صلح است، و در جنگم با آن که با شما در جنگ است، من به نهان و آشکار و ظاهر و باطن شما ایمان دارم، لعنت خدا بر دشمنانتان از گذشتگان و آیندگان، من از آنان به سوی خدا بیزاری می جویم، ای مولای من ای ابا محمّد، ای سرور من ای ابا عبد الله، امروز روز دوشنبه است و روز شما دو بزرگوار و به نام شماست، و من در این روز مهمان شما هستم، پذیرای من باشید و نیکو پذیرایی کنید، چه خوشبخت میهمانی است آن که شما میزبانش باشید، و من در این روز از پناهندگان به شمایم، پس مرا پناه دهید، به یقین شما از سوی خدا مأمور به پذیرایی نمودن و پناه دادنید، خدا بر شما و خاندان پاکتان درود فرستد.}

من در فاصله عمود 17 و 18 در کناری ایستادم با حضرت زمزمه و بعد زیارت حضرت عباس(س) بن علی بن ابیطالب علیه­السّلام را به شرح و سفارش زیر خواندم : { سَلامُ اللَّهِ وَ سَلامُ مَلائِكَتِهِ الْمُقَرَّبِينَ وَ أَنْبِيَائِهِ الْمُرْسَلِينَ وَ عِبَادِهِ الصَّالِحِينَ وَ جَمِيعِ الشُّهَدَاءِ وَ الصِّدِّيقِينَ [وَ] الزَّاكِيَاتُ الطَّيِّبَاتُ فِيمَا تَغْتَدِي وَ تَرُوحُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ أَشْهَدُ لَكَ بِالتَّسْلِيمِ وَ التَّصْدِيقِ وَ الْوَفَاءِ وَ النَّصِيحَةِ لِخَلَفِ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ الْمُرْسَلِ وَ السِّبْطِ الْمُنْتَجَبِ وَ الدَّلِيلِ الْعَالِمِ وَ الْوَصِيِّ الْمُبَلِّغِ وَ الْمَظْلُومِ الْمُهْتَضَمِ فَجَزَاكَ اللَّهُ عَنْ رَسُولِهِ وَ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ عَنِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ أَفْضَلَ الْجَزَاءِ بِمَا صَبَرْتَ ، سلام خدا و سلام فرشتگان مقرّبش، و پیامبران مرسلش، و بندگان شایسته اش، و همه شهیدان و صدّیقان و درودهاى پاک و پاکیزه در آنچه مى آید و می رود بر تو باد اى فرزند امیر مؤمنان، شهادت می دهم براى حضرتت به تسلیم و تصدیق و وفا، و خیرخواهى، براى یادگار پیامبر مرسل (درود خدا بر او و خاندانش باد) ، و فرزندزاده برگزیده، و راهنمای دانا، و جانشین تبلیغ گر، و ستمدیده غارت زده، خدا از جانب پیامبر و امیر مؤمنان و حسن و حسین (درود خدا بر ایشان) جزایت دهد برترین جزا به خاطر این که صبر کردى. وَ احْتَسَبْتَ وَ أَعَنْتَ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ قَتَلَكَ وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ جَهِلَ بِحَقِّكَ وَ اسْتَخَفَّ بِحُرْمَتِكَ وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ حَالَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَ مَاءِ الْفُرَاتِ أَشْهَدُ أَنَّكَ قُتِلْتَ مَظْلُوماً وَ أَنَّ اللَّهَ مُنْجِزٌ لَكُمْ مَا وَعَدَكُمْ جِئْتُكَ يَا ابْنَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَافِداً إِلَيْكُمْ وَ قَلْبِي مُسَلِّمٌ لَكُمْ وَ تَابِعٌ وَ أَنَا لَكُمْ تَابِعٌ وَ نُصْرَتِي لَكُمْ مُعَدَّةٌ حَتَّى يَحْكُمَ اللَّهُ وَ هُوَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ فَمَعَكُمْ مَعَكُمْ لا مَعَ عَدُوِّكُمْ إِنِّي بِكُمْ وَ بِإِيَابِكُمْ [وَ بِآبَائِكُمْ ] مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ بِمَنْ خَالَفَكُمْ وَ قَتَلَكُمْ مِنَ الْكَافِرِينَ قَتَلَ اللَّهُ أُمَّةً قَتَلَتْكُمْ بِالْأَيْدِي وَ الْأَلْسُنِ. و کار خویش را تنها به حساب خدا گذاشتى، و یارى نمودى پس چه نیکو سرانجامى است خانه آخرت. خدا لعنت کند کند کسى که تو را کشت، و لعنت کند کسى را که جاهل بود به حقّت، و حرمتت را سبک شمرد، و خدا لعنت کند کسى را که بین تو و آب فرات پرده شد، شهادت مى دهم که تو مظلومانه کشته شدى، و خدا به وعده اى که به شما داده وفا مى کند، به سوى تو آمدم اى فرزند امیر مؤمنان دارد در محضر شما آیم دلم تسلیم و پیرو شماست، و خود نیز پیرو شمایم، یارى ام براى شما مهیّاست، تا خدا حکم کند، و او بهترین حکم کنندگان است، پس با شمایم تنها با شما نه با دشمن شما، من به شما و بازگشت تان مؤمن، و به آنان که با شما مخالفت کردند، و شمار را کشتند کافرم، خدا بکشد امّتى را که شما را با دست ها و زبان هایشان کشتند.

سپس وارد روضه شو، و خود را به ضریح بچسبان و بگو: [در همان حال سمت قبله] السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْعَبْدُ الصَّالِحُ الْمُطِيعُ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ سَلَّمَ السَّلامُ عَلَيْكَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ وَ مَغْفِرَتُهُ وَ رِضْوَانُهُ وَ عَلَى رُوحِكَ وَ بَدَنِكَ أَشْهَدُ وَ أُشْهِدُ اللَّهَ أَنَّكَ مَضَيْتَ عَلَى مَا مَضَى بِهِ الْبَدْرِيُّونَ وَ الْمُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ الْمُنَاصِحُونَ لَهُ فِي جِهَادِ أَعْدَائِهِ الْمُبَالِغُونَ فِي نُصْرَةِ أَوْلِيَائِهِ الذَّابُّونَ عَنْ أَحِبَّائِهِ فَجَزَاكَ اللَّهُ أَفْضَلَ الْجَزَاءِ وَ أَكْثَرَ الْجَزَاءِ وَ أَوْفَرَ الْجَزَاءِ وَ أَوْفَى جَزَاءِ أَحَدٍ مِمَّنْ وَفَى بِبَيْعَتِهِ وَ اسْتَجَابَ لَهُ دَعْوَتَهُ وَ أَطَاعَ وُلاةَ أَمْرِهِ، سلام بر تو اى بنده شایسته فرمانبر خدا و رسول خدا، و امیر مؤمنان و حسن و حسین (درود خدا بر آنان باد) ، سلام و رحمت خدا و برکات و مغفرت و رضوانش بر تو بر روان و تن تو، شهادت می دهم و خدا را شاهد مى گیرم، که تو به همان مسیرى رفتى که اهل بدر رفتند، و در آن راه از دنیا گذشتند، آن مجاهدان در راه خدا، و خیرخواهان براى خدا، در مبارزه با دشمنان خدا، و تلاش گران در یارى اولیایش، آن دفاع کنندگان از عاشقانش، خدا پاداشت دهد، به برترین و بیشترین، و کامل ترین پاداش، و وفاکننده ترین پاداش، یکى از آنان که به بیعت او وفا کرد، و دعوتش را اجابت نمود، و از والیان امر اطاعت کرد. أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ بَالَغْتَ فِي النَّصِيحَةِ وَ أَعْطَيْتَ غَايَةَ الْمَجْهُودِ فَبَعَثَكَ اللَّهُ فِي الشُّهَدَاءِ وَ جَعَلَ رُوحَكَ مَعَ أَرْوَاحِ السُّعَدَاءِ وَ أَعْطَاكَ مِنْ جِنَانِهِ أَفْسَحَهَا مَنْزِلاً وَ أَفْضَلَهَا غُرَفاً وَ رَفَعَ ذِكْرَكَ فِي عِلِّيِّينَ [فِي الْعَالَمِينَ ] وَ حَشَرَكَ مَعَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَدَاءِ وَ الصَّالِحِينَ وَ حَسُنَ أُولَئِكَ رَفِيقاً أَشْهَدُ أَنَّكَ لَمْ تَهِنْ وَ لَمْ تَنْكُلْ وَ أَنَّكَ مَضَيْتَ عَلَى بَصِيرَةٍ مِنْ أَمْرِكَ مُقْتَدِيا بِالصَّالِحِينَ وَ مُتَّبِعا لِلنَّبِيِّينَ فَجَمَعَ اللَّهُ بَيْنَنَا وَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَ رَسُولِهِ وَ أَوْلِيَائِهِ فِي مَنَازِلِ الْمُخْبِتِينَ فَإِنَّهُ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ. شهادت مى دهم، که در خیرخواهى کوشیدى، و نهایت تلاش را انجام دادى، خدا تو را در زمره شهیدان برانگیزد و روحت را در کنار ارواح نیک بختان قرار دهد، و از بهشتش وسیع ترین منزل را به تو عطا کند، و برترین غرفه ها را ارزانى نماید، و نامت را در بالاترین درجات بالا برد، و با پیامبران و صدّیقان و شهدا و شایستگان مشحور نماید، آنها خوب رفیقانى هستند، شهادت مى دهم که تو سستى نورزیدى، و باز نایستادى، و بر آگاهى از کارت از دنیا رفتى، در حال پیروى از شایستگان، و پیروى از پیامبران پس خدا بین ما و رسول خود و اولیایش در جایگاه هاى فروتنان گرد آورد که او مهربان ترین مهربانان است.

و بعد دو رکعت نماز بخوان، وپس از نماز بگو: اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ لا تَدَعْ لِي فِي هَذَا الْمَكَانِ الْمُكَرَّمِ وَ الْمَشْهَدِ الْمُعَظَّمِ ذَنْباً إِلا غَفَرْتَهُ وَ لا هَمّاً إِلّا فَرَّجْتَهُ وَ لا مَرَضا إِلّا شَفَيْتَهُ وَ لا عَيْباً إِلّا سَتَرْتَهُ وَ لا رِزْقاً إِلا بَسَطْتَهُ وَ لا خَوْفا إِلّا آمَنْتَهُ وَ لا شَمْلاً إِلّا جَمَعْتَهُ وَ لا غَائِباً إِلّا حَفِظْتَهُ وَ أَدْنَيْتَهُ وَ لا حَاجَةً مِنْ حَوَائِجِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ لَكَ فِيهَا رِضًى وَ لِي فِيهَا صَلاحٌ إِلا قَضَيْتَهَا يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ. خدایا درود فرست بر محمّد و خاندان محمّد، و در این مکان مکرّم، و زیارتگاه بزرگ، براى من گناهى مگذار جز آن که بیامرزى، و نه اندوهى جز آن که برطرف نمایى، و نه بیمارى جز آن که شفا دهى، و نه عیبى جز آن که بپوشانى، و نه رزقى جز آن که بگسترانى، و نه ترسى جز آن که ایمنى دهى، و نه پراکندگى جز آن که گرد آورى، و نه دور از نظرى جز آن که حفظ کنى و دیدارش را نزدیک نمایى، و نه حاجتى از حاجت هاى دنیا و آخرت، که تو را در آن رضایت و مرا در آن مصلحت است جز آن که برآورى، اى مهربان ترین مهربانان.

بعد به جانب ضریح بازگرد، و نزد پاهاى مبارک بایست و بگو:السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا الْفَضْلِ الْعَبَّاسَ ابْنَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيِّينَ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ أَوَّلِ الْقَوْمِ إِسْلاماً وَ أَقْدَمِهِمْ إِيمَاناً وَ أَقْوَمِهِمْ بِدِينِ اللَّهِ وَ أَحْوَطِهِمْ عَلَى الْإِسْلامِ أَشْهَدُ لَقَدْ نَصَحْتَ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِأَخِيكَ فَنِعْمَ الْأَخُ الْمُوَاسِي فَلَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً قَتَلَتْكَ وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً ظَلَمَتْكَ وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً اسْتَحَلَّتْ مِنْكَ الْمَحَارِمَ وَ انْتَهَكَتْ حُرْمَةَ الْإِسْلامِ فَنِعْمَ الصَّابِرُ الْمُجَاهِدُ الْمُحَامِي النَّاصِرُ وَ الْأَخُ الدَّافِعُ عَنْ أَخِيهِ ، سلام بر تو اى ابا الفضل العباس فرزند امیر مؤمنان، سلام بر تو اى فرزند سرور جانشینان، سلام بر تو اى فرزند اولین نفر امت در اسلام آوردن، و پیش ترین شان در ایمان و استوارترین شان در پایبندى به دین خدا، و با احتیاط ترین شان بر اسلام، شهادت می دهم که تو براى خدا و رسولش و برادرت خیرخواهى نمودى، پس چه خوب برادر همدردى بودى، خدا لعنت کند امتى را که تو را کشت، و لعنت کند امتى را که به تو ستم روا داشت، و لعنت کند امتى را که حرمت هاى تو را حلال شمرد، و پرده احترام اسلام را درید، پس چه نیکو صبرکننده، جهادگر حامى، یارى دهنده و برادر دفاع کننده از برادرش بودى، الْمُجِيبُ إِلَى طَاعَةِ رَبِّهِ الرَّاغِبُ فِيمَا زَهِدَ فِيهِ غَيْرُهُ مِنَ الثَّوَابِ الْجَزِيلِ وَ الثَّنَاءِ الْجَمِيلِ وَ أَلْحَقَكَ [فَأَلْحَقَكَ ] اللَّهُ بِدَرَجَةِ آبَائِكَ فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ اللَّهُمَّ إِنِّي تَعَرَّضْتُ لِزِيَارَةِ أَوْلِيَائِكَ رَغْبَةً فِي ثَوَابِكَ وَ رَجَاءً لِمَغْفِرَتِكَ وَ جَزِيلِ إِحْسَانِكَ فَأَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ وَ أَنْ تَجْعَلَ رِزْقِي بِهِمْ دَارّا وَ عَيْشِي بِهِمْ قَارّا وَ زِيَارَتِي بِهِمْ مَقْبُولَةً وَ حَيَاتِي بِهِمْ طَيِّبَةً وَ أَدْرِجْنِي إِدْرَاجَ الْمُكْرَمِينَ وَ اجْعَلْنِي مِمَّنْ يَنْقَلِبُ مِنْ زِيَارَةِ مَشَاهِدِ أَحِبَّائِكَ مُفْلِحاً مُنْجِحا قَدِ اسْتَوْجَبَ غُفْرَانَ الذُّنُوبِ وَ سَتْرَ الْعُيُوبِ وَ كَشْفَ الْكُرُوبِ إِنَّكَ أَهْلُ التَّقْوَى وَ أَهْلُ الْمَغْفِرَةِ، و پاسخ دهنده طاعت پروردگارش، و علاقه مند به آنچه دیگران به بى رغبت شدند، که همان پاداش بزرگ، و ستایش زیباست، و خدا تو را به درجه پدرانت، در بهشت های پرنعمت ملحق کرد. خدایا متعرض زیارت اولیایت شدم به خاطر رغبت در پاداشت، و امید به آمرزشت، و احسان فراوانت، پس از تو مى خواهم که بر محمّد و خاندان پاکش درود فرستى، و روزى ام را به خاطر ایشان زیاد نمایی و زندگى ام را به خاطر آنان برقرار دارى، و زیارتم را به حق آنان مقبول قرار دهى، و حیاتم را دلپسند فرمایى، و مرا با گروه اهل کرامت همراه نمایی و از کسانى قرار دهى که از زیارت زیارتگاه هاى عاشقانت رستگار و کامیاب بازمى گردند، درحالی که مستوجب آمرزش گناهان، و پوشیدن عیب ها، و برطرف شدن گرفتاری ها شده باشد، به راستى تو اهل پروا و آمرزشى.

پس براى خود، و براى پدر و مادر و مؤمنان و مسلمانان دعا کن، و از دعاها هر دعایى را که مى خواهى اختیار کن.
مؤلّف گوید: در خبرى از حضرت سجاد علیه السّلام آنچه حاصلش این است روایت شده: خدا رحمت کند عباس علیه السّلام را که نسبت به برادر خود ایثار کرد، و جانش را فداى آن حضرت نمود، تا این که در راه یارى او دو دستش را از بدن جدا کردند و خدا به جاى دو دست او دو بال به آن جناب عنایت فرمود، که مانند جعفر بن ابى طالب با آن دو بال همراه فرشتگان در بهشت پرواز میکند، و براى عباس در قیامت نزد خدا مقامى است که مورد غبطه همه شهداست، و تمام شهیدان را آرزوى مقام اوست، }

زیارت عاشورا را به نیت امام زمان(عج)، شهداء، امام شهداء، پدر و مادرم، خانواده­ام، اقوام و ملتمسین به دعا با صد لعن و صد سلام و همچنین با زمزمه هایی با مولایم امام حسین(ع) و اشک شوق شروع کردم. { اَعْظَمَ اللّهُ اُجُورَنا وَاُجورَكُمْ بِمُصابِنا بِالْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ، وَجَعَلَنا وَاِيّاكُمْ مِنَ الطّالِبينَ بِثارِهِ مَعَ وَلِيِّهِ الاِْمامِ الْمَهْدِىِّ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِمُ السَّلامُ. خدای بزرگ فرماید اجرهایمان را به مصیبتمان بر حسین (درود بر او) ، و ما و شما را از خواهندگان خون او همراه با ولیّ اش امام مهدی از خاندان محمّد (درود بر ایشان) قرار دهد.

اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ ، (السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا خِيَرَةَ اللَّهِ وَ ابْنَ خِيَرَتِهِ) ، السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ، وَ ابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيِّينَ ، السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ فَاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ ، السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ثَارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثَارِهِ، وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَ، السَّلاَمُ عَلَيْكَ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ، عَلَيْكُمْ مِنِّي جَمِيعاً سَلاَمُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِيتُ وَ بَقِيَ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ، سلام بر تو ای ابا عبد الله، سلام بر تو ای فرزند رسول خدا، سلام بر تو ای فرزند امیر مؤمنان، و فرزند سرور جانشینان، سلام بر تو ای فرزند فاطمه سرور بانوان جهانیان، سلام بر تو ای خون خدا، و فرزند خون خدا، و ای تنهای مظلوم، سلام بر تو و جان هایی که به درگاهت فرود آمدند، از جانب من بر همگی شما سلام خدا برای همیشه، تا هستم و تا شب و روز باقی است، يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ، وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصِيبَةُ بِكَ (بِكُمْ) عَلَيْنَا، وَ عَلَى جَمِيعِ أَهْلِ الْإِسْلاَمِ ، وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصِيبَتُكَ فِي السَّمَاوَاتِ عَلَى جَمِيعِ أَهْلِ السَّمَاوَاتِ ، فَلَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً أَسَّسَتْ أَسَاسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ ، وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقَامِكُمْ، وَ أَزَالَتْكُمْ عَنْ مَرَاتِبِكُمُ الَّتِي رَتَّبَكُمُ اللَّهُ فِيهَا، وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً قَتَلَتْكُمْ، ای ابا عبد الله، هرآینه عزایت بزرگ و سنگین شد، و مصیبت تو بر ما و بر همه اهل اسلام بس بزرگ گشت، و سنگین و بزرگ شد مصیبتت در آسمان ها بر همه اهل آسمان، خدا لعنت کند امّتی را که بنای ستم و بی داد را بر شما اهل بیت بنیان نهادند، و خدا لعنت کند قومی را که شما را از مقامتان دور کرد، و از مرتبه هایتان برکنار نمود، مرتبه هایی که خدا شما را در آن ها جای داد و خدا لعنت کند امّتی را که شما را کشتند، … ، سپس صد مرتبه می گویى: اللَّهُمَّ الْعَنْ أَوَّلَ ظَالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ آخِرَ تَابِعٍ لَهُ عَلَى ذَلِكَ، اللَّهُمَّ الْعَنِ الْعِصَابَةَ الَّتِي (الَّذِينَ) جَاهَدَتِ الْحُسَيْنَ، وَ شَايَعَتْ وَ بَايَعَتْ وَ تَابَعَتْ (تَايَعَتْ) عَلَى قَتْلِهِ، اللَّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمِيعاً، خدایا لعنت کن نخستین ستمکاری را که به حق محمّد و خاندان محمّد ستم کرد، و آخرین کسی را که در این ستم از او پیروی نمود. خدایا لعنت کن جمعیتی را که با حسین پیکار کردند، و همراهی نمودند و پیمان بستند و پیروی کردند بر کشتن آن حضرت، خدایا همه آنان را لعنت کن.}

از عمود ۱۹ و ۲۰ که کف العباس(س) است گذشتم و در خیابان گِرد حرمین به راه افتادم و زیارت عاشورا را ادامه دادم از عمود ۳۵ یعنی نزدیک اعلام گمشدگان  و روبروی درِ وسط بین الحرمین گذشتم، تا به نزدیکی حرم امام حسین(ع) و به درِ، با سَر درِ “السلام علیک یابن زمزم و الصفا” در کنار عمود ۳۷ رسیدم. { و صد مرتبه سلام: السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ ، عَلَيْكَ مِنِّي سَلاَمُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِيتُ وَ بَقِيَ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ، وَ لاَ جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّي لِزِيَارَتِكُمْ (لِزِيَارَتِكَ) ، السَّلاَمُ عَلَى الْحُسَيْنِ، وَ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ، (وَ عَلَى أَوْلاَدِ الْحُسَيْنِ ) ، وَ عَلَى أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ ، سلام بر تو ای ابا عبد الله، و بر جان هایی که به درگاهت فرود آمدند، از جانب من سلام خدا بر تو باد همیشه تا هستم و تا شب و روز باقی است، و خدا زیارت شما را آخرین زیارت از سوی من قرار ندهد، سلام بر حسین و بر علی بن الحسین و فرزندان حسین، و یاران حسین،

آنگاه می گویی: اللَّهُمَّ خُصَّ أَنْتَ أَوَّلَ ظَالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنِّي، وَ ابْدَأْ بِهِ أَوَّلاً ثُمَّ (الْعَنِ) الثَّانِيَ، وَ الثَّالِثَ وَ الرَّابِعَ ، اللَّهُمَّ الْعَنْ يَزِيدَ خَامِساً، وَ الْعَنْ عُبَيْدَ اللَّهِ بْنَ زِيَادٍ وَ ابْنَ مَرْجَانَةَ، وَ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ شِمْراً، وَ آلَ أَبِي سُفْيَانَ وَ آلَ زِيَادٍ وَ آلَ مَرْوَانَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ، خدایا اختصاص ده اوّلین ستمکار را از جانب من به لعنت، و آغاز کن به آن لعنت اولین را، سپس دومین و سومین و چهارمین را، خدایا یزید، پنجم آنان را لعنت کن، و لعنت کن عبید الله بن زیاد و پسر مرجانه و عمر بن سعد و شمر و خاندان ابوسفیان و خاندان زیاد و خاندان مروان را تا روز قیامت.} هوا همچنان گرم بود و در آن محل پنکه بزرگی کار میکرد و فضا را خنک می­کرد من به سختی فضایی بر روی جدول کنار خیابان پیدا کردم و با گذاشتن تکیه ای کارتن آنجا نشستم. با به آخر رسیدن زیارت عاشورا چون فضای مناسب برای سجده رفتن نبود با گذاشتن مهر بر پیشانی، دعای انتهایی یعنی: { اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشَّاكِرِينَ لَكَ عَلَى مُصَابِهِمْ، الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى عَظِيمِ رَزِيَّتِي ، اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي شَفَاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُرُودِ، وَ ثَبِّتْ لِي قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ مَعَ الْحُسَيْنِ وَ أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ، الَّذِينَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَيْنِ عليه السلام . خدایا سپاس تو را سپاس شکرگزارانِ از تو بر مصیبت زدگی آنان، خدای را سپاس بر بزرگی عزایم، خدایا شفاعت حسین را در روز ورود [به قیامت] نصیبم کن، و ثابت بدار قدم صدق مرا نزد خود به همراه حسین و یاران حسین، آنان که جانشان را در دفاع از حسین (درود بر او) بخشیدند. } را خواندم. جمعیت فشرده­ای از زائرین از کشورهای مختلف دنیا همچون: هند، لبنان، کویت، آذربایجان، افغانستان، سوریه­ای، پاکستان، ترکیه و … در خیابان اطراف حرمین در رفت و آمد بودند. { اِنگار اینجا در کَرب و بَلاء همه عالَم از جنّ و اِنس و حتی مَلائک در سوگ چهلم امام حسین(ع) هستند. این معادله با مجهولات متعدد، از جنس معادلات دنیایی نیست و جنس معادله­اش فرق می­کند، همانطور که جنس غَمَش فرق می­کند} سپس زیارت ناحیه مُقدسه { زیارت ناحیه مقدسه زیارتی است که به امام حسین (ع) اختصاص دارد. این زیارت ابتدا از «ناحیه مقدسه» امام زمان(عج) صادر و به یکی از نایبان خاص داده شده است. آنگاه از طریق ایشان به یکی از مشایخ شیخ مفید و سپس به دست این بزرگوار، آنگاه به دست سید مرتضی و ابن مشهدی رسیده است.

أَلسَّلامُ عَلى ادَمَ صِفْوَةِ اللهِ مِنْ خَلیقَتِهِ ، سلام بر آدم یارِ مخلص خدا از بینِ آفریدگانش، أَلسَّلامُ عَلى شَیْث وَلِىِّ اللهِ وَ خِیَرَتِهِ ، درود بر شیث ولىّ خدا و بهترینِ بندگانش ، أَلسَّلامُ عَلى إِدْریسَ الْقــآئِمِ للهِ بِحُـجَّتِهِ ، سلام بر ادریس که براى خدا حجّتِ او را بپا داشت ، أَلسَّلامُ عَلى نُوح الْمُجابِ فی دَعْوَتِهِ ، درود بـر نـوح که دعـایش قرینِ اجابـت بود ، أَلسَّلامُ عَلى هُود الْمَمْدُودِ مِنَ اللهِ بِمَعُونَتِهِ ، سـلام بر هـود که کمـک و یارىِ خـدا مَـدَدِ او بود، أَلسَّلامُ عَلى صالِـح الَّذی تَـوَّجَهُ اللهُ بِکَرامَتِهِ ، درود بر صـالح که خـداوند تاج کـرامت بر سـرش نهاد ، أَلسَّلامُ عَلى إِبْراهیمَ الَّذی حَباهُ اللهُ بِخُلَّتِهِ ، سـلام بر ابراهـیم که خـدا مقـامِ خُلّـت و رفاقـت رابه او عـطا نمود ، أَلسَّلامُ عَلى إِسْمعیلَ الَّذی فَداهُ اللهُ بِذِبْــح عَظیم مِنْ جَنَّتِهِ ، درود بـر اسمـاعیل کـه خـداوند ذبـحى عظـیم از بهشت را فـداىِ او نمود ، … ، أَللّـهُمَّ لاتَدَعْ لی فی هذَاالْمَشْهَدِ الْمُعَظَّمِ ، وَالْمَحَلِّ الْمُـکَرَّمِ ذَنْباً إِلاّ غَفَرْتَهُ، وَ لاعَیْباً إِلاّ سَتَرْتَهُ، وَ لاغَمّاً إِلاّ کَشَفْتَهُ، وَ لارِزْقاً إِلاّ بَسَطْتَهُ، وَ لاجاهاً إلاّ عَمَرْتَهُ، وَ لافَساداً إِلاّ أَصْلَحْتَهُ ، وَ لاأَمَلا إِلاّ بَلَّغْتَهُ ، وَ لادُعآءً إِلاّ أَجَبْتَهُ ، وَ لامَضیقاً إِلاّ فَرَّجْتَهُ ، وَ لاشَمْلا إِلاّ جَمَعْتَهُ ، وَ لاأَمْراً إِلاّ أَتْمَمْتَهُ ، وَ لامالا إِلاّ کَثَّرْتَهُ ، وَ لاخُلْقاً إِلاّ حَسَّنْتَهُ ، وَ لاإِنْفاقاً إِلاّ أَخْلَفْتَهُ ، وَ لاحالا إِلاّ عَمَرْتَهُ ، وَ لاحَسُوداً إِلاّ قَمَعْتَهُ ، وَ لاعَدُوّاً إِلاّ أَرْدَیْتَهُ ، وَ لاشَرّاً إِلاّ کَفَیْتَهُ ، وَ لامَرَضاً إِلاّ شَفَیْتَهُ ، وَ لابَعیداً إِلاّ أَدْنَیْتَهُ ، وَ لاشَعَثاً إِلاّ لَمَمْتَهُ ، وَ لا سُؤالا سُؤْلا إِلاّ أَعْطَیْتَهُ ، بارخدایا در این مشهدِوالامقام و در این محلّ گرامى، برایم وامَگُذار گناهى را مگرآنکه ببخشى، و نه عیبى را مگر آنکه مستورنمائى، و نه غم وغصّه اى را مگربرطرف فرمائى، و نه رزقى را مگر گسترش دهى ، ونه قدر و منزلتى را مگر باقى بدارى، ونه فسادى را مگر اصـلاح فـرمائى، ونه آرزوئى را مگرنائل کنى، ونه دعائى را مگر اجابت فرمائى، ونه تنگنائى را مگر بگشائى، ونه امور مُتشتّتى را مگر جمع و برقرار نمائى، ونه امرى را مگر تمام فرمائى، ونه مالى را مگر فراوانى بخشى، ونه خُلق وصفتى را مگرنیکوگردانى، ونه انفاقى را مگرجایگزین فرمائى، ونه حالى را مگر آباد فرمائى، ونه حسودى را مگر ذلیل نمائى، ونه دشمنى را مگر هلاک گردانى، ونه شرّى را مگر منع فرمائى، ونه بیماریى رامگرشفابخشى، ونه(امرِ)دورى را مگر نزدیک فرمائى(ودردسترسم قراردهى)، ونه تفرّق واختلالى رامگرجمع (و اصلاح)نمائى، ونه خواهشى خواسته اى را مگر عطا فرمائى، أَللّهُمَّ إِنّی أَسْئَلُک َ خَیْرَ الْعاجِلَةِ ، وَ ثَوابَ الاْجِلَةِ ، أَللّهُمَّ أَغْنِنی بِحَلالِک َ عَنِ الْحَرامِ، وَ بِفَضْلِک َ عَنْ جَمیعِ الاَنامِ ، أَللّهُمَّ إِنّی أَسْئَلُک َ عِلْماً نافِعاً ،وَ قَلْباً خاشِعاً ، وَ یَقیناً شافِیاً ، وَ عَمَلا زاکِیاً ، وَ صَبْراً جَمیلا، وَ أَجْراً جَزیلا ، بارخدایا! من از تودرخواست میکنم خیرِ دنیا و ثوابِ آخرت را، بارخدایا! مرا به سبب حلالت از حرام مستغنى کن، وبه فضل و احسانـت از جمیع خلق بى نیاز فرما، بارخدایا! از تو درخواست میکنم دانشى مفید، قلبى خاشع، یقینى سلامت بخش ، عملى صالح و پاک ، صبرى زیبا ، و اجرى عظیم را ، أَللّهُمَّ ارْزُقْنی شُکْرَ نِعْمَتِک َ عَلَىَّ ، وَ زِدْ فی إِحْسانِک َ وَ کَرَمِک َ إِلَىَّ ، وَاجْعَلْ قَوْلی فِى النّاسِ مَسْمُوعاً ، وَ عَمَلی عِنْدَک َ مَرْفُوعاً ، وَ أَثَری فِى الْخَیْراتِ مَتْبُوعاً ، وَ عَدُوّی مَقْمُوعاً ، بارالها! شکر نعمتت برمن را روزیَم کن ، و احسان و کَرَمَت برمن زیاد فرما ، و گفته مرا درمیان مردم شنوده نما ، و عمل مرا به نزد خویش بالا بَر،و سنّت باقیمانده مرا در امورِ خیر مورد پیروى قرارده ، و دشمنم را خوار و ذلیل گردان، أَللّـهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّدالاْخْیارِ ، فی اناءِ اللَّیْلِ وَ أَطْرافِ النَّهارِ ، وَاکْفِنی شَرَّ الاَشْرارِ ، وَ طَهِّرْنی مِنَ الــذُّنُوبِ وَ الاَوْزارِ ، وَ أَجِرْنی مِنَ النّـارِ ، وَ أَحِلَّنی دارَالْقَرارِ ، وَ اغْفِرْلی وَ لِجَمیعِ إِخْوانی فیک َ وَ أَخَواتِىَ الْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ ، بِرَحْمَتِک َ یا أَرْحَمَ الرّاحِمینَ. بارخدایا! بر محمّدوآلِ او که نیکانند، درتمامى لحظات شبانه روز رحمت فرست، و مرا از شرّ بَدان محفوظ بدار، و از (کثافاتِ) گناهان و سنگینىِ وِزر و وَبال پاک و مبرّا گردان، واز آتش (عذابت) پناهم ده، و در سراى جاوید واردفرما، و(گناهانِ) مرا و تمامى خواهران و برادران مؤمنِ مرا ببخشاى، به رحمتت اى مهربانترین مهربانان. }، دعای تَوسل { علاّمه مجلسی فرموده است: در بعضی از کتاب‌های معتبر از محمّد بن بابویه نقل کرده‌اند که این دعا را از امامان(علیهم‌السلام) روایت کرده و گفته است: در هیچ امری آن را نخواندم مگر آنکه به زودی اثر اجابت آن را یافتم؛ و دعا این است: اللّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ وَأَتَوَجَّهُ إِلَيْكَ بِنَبِيِّكَ نَبِيِّ الرَّحْمَةِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ ، يَا أَبَا الْقاسِمِ ، يَا رَسُولَ اللّهِ ، يَا إِمامَ الرَّحْمَةِ ، يَا سَيِّدَنا وَمَوْلَانَا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ إِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَيْ حَاجاتِنا ، يَا وَجِيهاً عِنْدَ اللّهِ اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ؛ خدایا از تو درخواست دارم و به‌سویت روی آوردم به وسیله پیامبرت، پیامبر رحمت محمّد (درود خدا بر او و خاندانش) ای ابا القاسم، ای فرستاده خدا، ای پیشوای رحمت، ای آقا و مولای ما، به تو رو آوردیم و تو را واسطه قرار دادیم و به‌سوی خدا تو را وسیله ساختیم و تو را پیش روی حاجاتمان نهادیم، ای آبرومند نزد خدا، برای ما نزد خدا شفاعت کن؛ يَا أَبَا الْحَسَنِ ، يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ، يَا عَلِىَّ بْنَ أَبِى طالِبٍ ، يَا حُجَّةَ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ ، يَا سَيِّدَنا وَمَوْلانا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ إِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَيْ حاجاتِنا ، يا وَجِيهاً عِنْدَ اللّهِ اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ؛ ای ابا الحسن، ای امیرالمؤمنین، ای علی بن ابیطالب، ای حجّت خدا بر بندگان، ای آقا و مولای ما، به تو روی آوردیم و تو را واسطه قرار دادیم و به‌سوی خدا به تو توسّل جستیم و تو را پیش روی حاجاتمان نهادیم، ای آبرومند نزد خدا، برای ما نزد خدا شفاعت کن؛ يا فاطِمَةُ الزَّهْراءُ ، يَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ ، يَا قُرَّةَ عَيْنِ الرَّسُولِ ، يَا سَيِّدَتَنا وَمَوْلاتَنا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكِ إِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناكِ بَيْنَ يَدَيْ حاجاتِنا ، يَا وَجِيهَةً عِنْدَ اللّهِ اشْفَعِي لَنا عِنْدَ اللّهِ؛ ای فاطمه زهرا، ای دختر دلبند محمّد، ای نور چشم رسول خدا، ای سرور و بانوی ما، به تو روی آوردیم و تو را واسطه قرار دادیم و به‌سوی خدا به تو توسّل جستیم و تو را پیش روی حاجاتمان نهادیم، ای آبرومند نزد خدا، برای ما نزد خدا شفاعت کن؛ يَا أَبا مُحَمَّدٍ ، يَا حَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ ، أَيُّهَا الْمُجْتَبى ، يَا ابْنَ رَسُولِ اللّهِ ، يَا حُجَّةَ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ ، يَا سَيِّدَنا وَمَوْلانا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ إِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَيْ حاجاتِنا ، يَا وَجِيهاً عِنْدَ اللّهِ اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ؛ ای ابا محمّد، ای حسن بن علی‌، ای برگزیده‌، ای فرزند فرستاده خدا، ای حجّت خدا بر بندگان، ای آقا و مولای ما، به تو روی آوردیم و تو را واسطه قرار دادیم و به‌سوی خدا به تو توسّل جستیم و تو را پیش روی حاجاتمان نهادیم، ای آبرومند نزد خدا، برای ما نزد خدا شفاعت کن؛ …، يَا وَصِىَّ الْحَسَنِ ، وَالْخَلَفُ الْحُجَّةُ ، أَيُّهَا الْقائِمُ الْمُنْتَظَرُ الْمَهْدِىُّ ، يَا ابْنَ رَسُولِ اللّهِ ، يَا حُجَّةَ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ ، يَا سَيِّدَنا وَمَوْلانا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ إِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَيْ حاجاتِنا ، يَا وَجِيهاً عِنْدَ اللّهِ اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ.ای جانشین حسن، ای یادگار شایسته، ای پایدار مورد امید، ای مهدی‌، ای فرزند فرستاده خدا، ای حجّت خدا بر بندگان، ای آقا و مولای ما، به تو روی آوردیم و تو را واسطه قرار دادیم و به‌سوی خدا به تو توسّل جستیم و تو را پیش روی حاجاتمان نهادیم، ای آبرومند نزد خدا، برای ما نزد خدا شفاعت کن. و در روایت دیگری وارد شده است که بعد از خواندن دعا چنین گوید: يَا سادَتِى وَمَوالِىَّ ، إِنِّى تَوَجَّهْتُ بِكُمْ أَئِمَّتِى وَعُدَّتِى لِيَوْمِ فَقْرِى وَحاجَتِى إِلَى اللّهِ ، وَتَوَسَّلْتُ بِكُمْ إِلَى اللّهِ ، وَاسْتَشْفَعْتُ بِكُمْ إِلَى اللّهِ ، فَاشْفَعُوا لِى عِنْدَ اللّهِ ، وَاسْتَنْقِذُونِى مِنْ ذُنُوبِى عِنْدَ اللّهِ ، فَإِنَّكُمْ وَسِيلَتِى إِلَى اللّهِ ، وَبِحُبِّكُمْ وَبِقُرْبِكُمْ أَرْجُو نَجاةً مِنَ اللّهِ ، فَكُونُوا عِنْدَ اللّهِ رَجائِى ، يَا سادَتِى يَا أَوْلِياءَ اللّهِ ، صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ ، وَلَعَنَ اللّهُ أَعْداءَ اللّهِ ظالِمِيهِمْ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَالْآخِرِينَ ، آمِينَ رَبَّ الْعالَمِينَ. ای آقایان و سرورانم، من به شما پیشوایان و توشه‌هایم برای روز تنگدستی روی آوردم و نیازم به‌سوی خداست و توسّل جستم به‌سوی خدا، پس در نزد خدا واسطه من شوید و مرا پیش خدا از گناهانم رهایی بخشید که تنها شما وسیله من به‌جانب خدا هستید، من با دوستی با شما و نزدیک شدن به شما امیدوار نجات از جانب خدا هستم، پس نزد خدا امید من باشید، ای آقایان من و دوستداران خدا، خدا بر همه آنان درود فرست و لعنت خدا بر دشمنان خدا، آن ستمگران به محمّد و خاندان محمّد، از پیشینیان و پسینیان، دعایم را اجابت کن ای پروردگار جهانیان. }، حدیث کَساء { بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ، به نام خداوند بخشنده مهربان،  عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْراَّءِ عَلَیهَا السَّلامُ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ، از فاطمه زهرا سلام اللّه علیها دختر رسول خدا صلی اللّه علیه، وَآلِهِ قالَ سَمِعْتُ فاطِمَةَ اَنَّها قالَتْ دَخَلَ عَلَی اَبی رَسُولُ اللَّهِ فی، و آله، جابر گوید شنیدم از فاطمه زهرا که فرمود: وارد شد بر من پدرم رسول خدا در، بَعْضِ الاْیامِ فَقالَ السَّلامُ عَلَیک یا فاطِمَةُ فَقُلْتُ عَلَیک السَّلامُ قالَ، بعضی از روزها و فرمود: سلام بر تو ای فاطمه در پاسخش گفتم: بر تو باد سلام فرمود:، اِنّی اَجِدُ فی بَدَنی ضُعْفاً فَقُلْتُ لَهُ اُعیذُک بِاللَّهِ یا اَبَتاهُ مِنَ الضُّعْفِ، من در بدنم سستی و ضعفی درک می کنم، گفتم: پناه می دهم تو را به خدا ای پدرجان از سستی و ضعف، فَقَالَ یا فاطِمَةُ ایتینی بِالْکساَّءِ الْیمانی فَغَطّینی بِهِ فَاَتَیتُهُ بِالْکساَّءِ، فرمود: ای فاطمه بیاور برایم کساء یمانی را و مرا بدان بپوشان من کساء یمانی را برایش آوردم، الْیمانی فَغَطَّیتُهُ بِهِ وَصِرْتُ اَنْظُرُ اِلَیهِ وَاِذا وَجْهُهُ یتَلاَلَؤُ کاَنَّهُ الْبَدْرُ، و او را بدان پوشاندم و هم چنان بدو می نگریستم و در آن حال چهره اش می درخشید همانند ماه، فی لَیلَةِ تَمامِهِ وَکمالِهِ فَما کانَتْ اِلاّ ساعَةً وَاِذا بِوَلَدِی الْحَسَنِ قَدْ، شب چهارده پس ساعتی نگذشت که دیدم فرزندم حسن وارد شد و، اَقْبَلَ وَقالَ السَّلامُ عَلَیک یا اُمّاهُ فَقُلْتُ وَعَلَیک السَّلامُ یا قُرَّةَ عَینی، گفت سلام بر تو ای مادر گفتم: بر تو باد سلام ای نور دیده ام، وَثَمَرَةَ فُؤ ادی فَقالَ یا اُمّاهُ اِنّی اَشَمُّ عِنْدَک راَّئِحَةً طَیبَةً کاَنَّها راَّئِحَةُ، و میوه دلم گفت: مادرجان من در نزد تو بوی خوشی استشمام می کنم گویا بوی، جَدّی رَسُولِ اللَّهِ فَقُلْتُ نَعَمْ اِنَّ جَدَّک تَحْتَ الْکساَّءِ فَاَقْبَلَ الْحَسَنُ، جدم رسول خدا است گفتم: آری همانا جد تو در زیر کساء است پس حسن بطرف، نَحْوَ الْکساَّءِ وَقالَ السَّلامُ عَلَیک یا جَدّاهُ یا رَسُولَ اللَّهِ اَتَاْذَنُ لی اَنْ، کساء رفت و گفت: سلام بر تو ای جد بزرگوار ای رسول خدا آیا به من اذن می دهی، اَدْخُلَ مَعَک تَحْتَ الْکساَّءِ فَقالَ وَعَلَیک السَّلامُ یا وَلَدی وَیا، که وارد شوم با تو در زیر کساء؟ فرمود: بر تو باد سلام ای فرزندم و ای، صاحِبَ حَوْضی قَدْ اَذِنْتُ لَک فَدَخَلَ مَعَهُ تَحْتَ الْکساَّءِ فَما کانَتْ، صاحب حوض من اذنت دادم پس حسن با آن جناب بزیر کساء رفت، اِلاّ ساعَةً وَاِذا بِوَلَدِی الْحُسَینِ قَدْ اَقْبَلَ وَقالَ السَّلامُ عَلَیک یا اُمّاهُ، ساعتی نگذشت که فرزندم حسین وارد شد و گفت: سلام بر تو ای مادر، فَقُلْتُ وَعَلَیک السَّلامُ یا وَلَدی وَیا قُرَّةَ عَینی وَثَمَرَةَ فُؤ ادی فَقالَ، گفتم: بر تو باد سلام ای فرزند من و ای نور دیده ام و میوه دلم فرمود:، لی یا اُمّاهُ اِنّی اَشَمُّ عِنْدَک راَّئِحَةً طَیبَةً کاَنَّها راَّئِحَةُ جَدّی رَسُولِ، مادر جان من در نزد تو بوی خوشی استشمام می کنم گویا بوی جدم رسول، اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ فَقُلْتُ نَعَمْ اِنَّ جَدَّک وَاَخاک تَحْتَ الْکساَّءِ، خدا (ص)است گفتم آری همانا جد تو و برادرت در زیر کساء هستند، فَدَنَی الْحُسَینُ نَحْوَ الْکساَّءِ وَقالَ السَّلامُ عَلَیک یا جَدّاهُ اَلسَّلامُ، حسین نزدیک کساء رفته گفت: سلام بر تو ای جد بزرگوار، سلام، عَلَیک یا مَنِ اخْتارَهُ اللَّهُ اَتَاْذَنُ لی اَنْ اَکونَ مَعَکما تَحْتَ الْکساَّءِ، بر تو ای کسی که خدا او را برگزید آیا به من اذن می دهی که داخل شوم با شما در زیر کساء، فَقالَ وَعَلَیک السَّلامُ یا وَلَدی وَیا شافِعَ اُمَّتی قَدْ اَذِنْتُ لَک فَدَخَلَ، فرمود: و بر تو باد سلام ای فرزندم و ای شفاعت کننده امتم به تو اذن دادم پس او نیز با، مَعَهُما تَحْتَ الْکساَّءِ فَاَقْبَلَ عِنْدَ ذلِک اَبُوالْحَسَنِ عَلِی بْنُ اَبی طالِبٍ، آن دو در زیر کساء وارد شد در این هنگام ابوالحسن علی بن ابیطالب وارد شد، وَقالَ السَّلامُ عَلَیک یا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ فَقُلْتُ وَعَلَیک السَّلامُ یا اَبَا، و فرمود سلام بر تو ای دختر رسول خدا گفتم: و بر تو باد سلام ای ابا، الْحَسَنِ وَ یا اَمیرَ الْمُؤْمِنینَ فَقالَ یا فاطِمَةُ اِنّی اَشَمُّ عِنْدَک رائِحَةً، الحسن و ای امیر مؤ منان فرمود: ای فاطمه من بوی خوشی نزد تو استشمام می کنم، طَیبَةً کاَنَّها راَّئِحَةُ اَخی وَابْنِ عَمّی رَسُولِ اللَّهِ فَقُلْتُ نَعَمْ ها هُوَ مَعَ، گویا بوی برادرم و پسر عمویم رسول خدا است؟ گفتم: آری این او است که، وَلَدَیک تَحْتَ الْکساَّءِ فَاَقْبَلَ عَلِی نَحْوَ الْکساَّءِ وَقالَ السَّلامُ عَلَیک، با دو فرزندت در زیر کساء هستند پس علی نیز بطرف کساء رفت و گفت سلام بر تو، یا رَسُولَ اللَّهِ اَتَاْذَنُ لی اَنْ اَکونَ مَعَکمْ تَحْتَ الْکساَّءِ قالَ لَهُ وَعَلَیک، ای رسول خدا آیا اذن می دهی که من نیز با شما در زیر کساء باشم رسول خدا به او فرمود: و بر تو، السَّلامُ یا اَخی یا وَصِیی وَخَلیفَتی وَصاحِبَ لِواَّئی قَدْ اَذِنْتُ لَک، باد سلام ای برادر من و ای وصی و خلیفه و پرچمدار من به تو اذن دادم، فَدَخَلَ عَلِی تَحْتَ الْکساَّءِ ثُمَّ اَتَیتُ نَحْوَ الْکساَّءِ وَقُلْتُ اَلسَّلامُ، پس علی نیز وارد در زیر کساء شد، در این هنگام من نیز بطرف کساء رفتم و عرض کردم سلام، عَلَیک یا اَبَتاهُ یا رَسُولَ اللَّهِ اَتَاْذَنُ لی اَن اَکونَ مَعَکمْ تَحْتَ الْکساَّءِ، بر تو ای پدرجان ای رسول خدا آیا به من هم اذن می دهی که با شما در زیر کساء باشم؟، قالَ وَعَلَیک السَّلامُ یا بِنْتی وَیا بَضْعَتی قَدْ اَذِنْتُ لَک فَدَخَلْتُ تَحْتَ، فرمود: و بر تو باد سلام ای دخترم و ای پاره تنم به تو هم اذن دادم، پس من نیز به زیر، الْکساَّءِ فَلَمَّا اکتَمَلْنا جَمیعاً تَحْتَ الْکساَّءِ اَخَذَ اَبی رَسُولُ اللَّهِ، کساء رفتم، و چون همگی در زیر کساء جمع شدیم پدرم رسول خدا، بِطَرَفَی الْکساَّءِ وَاَوْمَئَ بِیدِهِ الْیمْنی اِلَی السَّماَّءِ وَقالَ اَللّهُمَّ اِنَّ، دو طرف کساء را گرفت و با دست راست بسوی آسمان اشاره کرد و فرمود: خدایا، هؤُلاَّءِ اَهْلُ بَیتی وَخاَّصَّتی وَحاَّمَّتی لَحْمُهُمْ لَحْمی وَدَمُهُمْ دَمی، اینانند خاندان من و خواص ونزدیکانم گوشتشان گوشت من و خونشان خون من است، یؤْلِمُنی ما یؤْلِمُهُمْ وَیحْزُنُنی ما یحْزُنُهُمْ اَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَهُمْ، می آزارد مرا هرچه ایشان را بیازارد وبه اندوه می اندازد مراهرچه ایشان را به اندوه در آورد من در جنگم با هر که با ایشان بجنگد، وَسِلْمٌ لِمَنْ سالَمَهُمْ وَعَدُوُّ لِمَنْ عاداهُمْ وَمُحِبُّ لِمَنْ اَحَبَّهُمْ اِنَّهُمْ، و در صلحم با هر که با ایشان درصلح است ودشمنم باهرکس که با ایشان دشمنی کند و دوستم با هر کس که ایشان را دوست دارد، مِنّی وَاَ نَا مِنْهُمْ فَاجْعَلْ صَلَواتِک وَبَرَکاتِک وَرَحْمَتَک وَغُفْرانَک، اینان از منند و من از ایشانم پس بفرست درودهای خود و برکتهایت و مهرت و آمرزشت، وَرِضْوانَک عَلَی وَعَلَیهِمْ وَاَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَطَهِّرْهُمْ تَطْهیراً، و خوشنودیت را بر من و بر ایشان و دور کن از ایشان پلیدی را و پاکیزه شان کن بخوبی، فَقالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ یا مَلاَّئِکتی وَیا سُکانَ سَمواتی اِنّی ما خَلَقْتُ، پس خدای عزوجل فرمود: ای فرشتگان من و ای ساکنان آسمانهایم براستی که من نیافریدم، سَماَّءً مَبْنِیةً وَلا اَرْضاً مَدْحِیةً وَلا قَمَراً مُنیراً وَلا شَمْساً مُضِیئَةً وَلا، آسمان بنا شده و نه زمین گسترده و نه ماه تابان و نه مهر درخشان و نه، فَلَکاً یدُورُ وَلا بَحْراً یجْری وَلا فُلْکاً یسْری اِلاّ فی مَحَبَّةِ هؤُلاَّءِ، فلک چرخان و نه دریای روان و نه کشتی در جریان را مگر بخاطر دوستی این، الْخَمْسَةِ الَّذینَ هُمْ تَحْتَ الْکساَّءِ فَقالَ الامینُ جِبْراَّئیلُ یا رَبِّ وَمَنْ، پنج تن اینان که در زیر کسایند پس جبرئیل امین عرض کرد: پروردگارا کیانند، تَحْتَ الْکساَّءِ فَقالَ عَزَّوَجَلَّ هُمْ اَهْلُ بَیتِ النُّبُوَّةِ وَمَعْدِنُ الرِّسالَةِ، در زیر کساء؟ خدای عزوجل فرمود: آنان خاندان نبوت و کان رسالتند:، هُمْ فاطِمَةُ وَاَبُوها وَبَعْلُها وَبَنُوها فَقالَ جِبْراَّئیلُ یا رَبِّ اَتَاْذَنُ لی اَنْ، آنان فاطمه است و پدرش و شوهر و دو فرزندش جبرئیل عرض کرد: پروردگارا آیا به من هم اذن می دهی، اَهْبِطَ اِلَی الارْضِ لاِکونَ مَعَهُمْ سادِساً فَقالَ اللَّهُ نَعَمْ قَدْ اَذِنْتُ لَک، که به زمین فرود آیم تا ششمین آنها باشم خدا فرمود: آری به تو اذن دادم، فَهَبَطَ الامینُ جِبْراَّئیلُ وَقالَ السَّلامُ عَلَیک یا رَسُولَ اللَّهِ الْعَلِی، پس جبرئیل امین به زمین آمد و گفت: سلام بر تو ای رسول خدا، (پروردگار) علی، الاعْلی یقْرِئُک السَّلامَ وَیخُصُّک بِالتَّحِیةِ وَالاکرامِ وَیقُولُ لَک، اعلی سلامت می رساند و تو را به تحیت و اکرام مخصوص داشته و می فرماید:، وَعِزَّتی وَجَلالی اِنّی ما خَلَقْتُ سَماَّءً مَبْنِیةً وَلا اَرْضاً مَدْحِیةً وَلا، به عزت و جلالم سوگند که من نیافریدم آسمان بنا شده و نه زمین گسترده و نه، قَمَراً مُنیراً وَلا شَمْساً مُضَّیئَةً وَلا فَلَکاً یدُورُ وَلا بَحْراً یجْری وَلا، ماه تابان و نه مهر درخشان و نه فلک چرخان و نه دریای روان و نه کشتی در، فُلْکاً یسْری اِلاّ لاَجْلِکمْ وَمَحَبَّتِکمْ وَقَدْ اَذِنَ لی اَنْ اَدْخُلَ مَعَکمْ، جریان را مگر برای خاطر شما و محبت و دوستی شما و به من نیز اذن داده است که با شما، فَهَلْ تَاْذَنُ لی یا رَسُولَ اللَّهِ فَقالَ رَسُولُ اللَّهِ وَعَلَیک السَّلامُ یا، در زیر کساء باشم پس آیا تو هم ای رسول خدا اذنم می دهی؟ رسول خدا(ص ) فرمود و بر تو باد سلام ای، اَمینَ وَحْی اللَّهِ اِنَّهُ نَعَمْ قَدْ اَذِنْتُ لَک فَدَخَلَ جِبْراَّئیلُ مَعَنا تَحْتَ، امین وحی خدا آری به تو هم اذن دادم پس جبرئیل با ما وارد در زیر، الْکساَّءِ فَقالَ لاَبی اِنَّ اللَّهَ قَدْ اَوْحی اِلَیکمْ یقُولُ اِنَّما یریدُ اللَّهُ، کساء شد و به پدرم گفت: همانا خداوند بسوی شما وحی کرده و می فرماید: ((حقیقت این است که خدا می خواهد، لِیذْهِبَ عَنْکمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیتِ وَیطَهِّرَکمْ تَطْهیراً فَقالَ عَلِی لآَبی، پلیدی (و ناپاکی ) را از شما خاندان ببرد و پاکیزه کند شما را پاکیزگی کامل )) علی علیه السلام به پدرم گفت:، یا رَسُولَ اللَّهِ اَخْبِرْنی ما لِجُلُوسِنا هذا تَحْتَ الْکساَّءِ مِنَ الْفَضْلِ عِنْدَ، ای رسول خدا به من بگو این جلوس (و نشستن ) ما در زیر کساء چه فضیلتی (و چه شرافتی ) نزد، اللَّهِ فَقالَ النَّبِی وَالَّذی بَعَثَنی بِالْحَقِّ نَبِیاً وَاصْطَفانی بِالرِّسالَةِ نَجِیاً، خدا دارد؟ پیغمبر(ص ) فرمود: سوگند بدان خدائی که مرا به حق به پیامبری برانگیخت و به رسالت و نجات دادن (خلق )، ما ذُکرَ خَبَرُنا هذا فی مَحْفِلٍ مِنْ مَحافِلِ اَهْلِ الآَرْضِ وَفیهِ جَمْعٌ مِنْ، برگزید که ذکر نشود این خبر (و سرگذشت ) ما در انجمن و محفلی از محافل مردم زمین که در آن گروهی از، شَیعَتِنا وَمُحِبّینا اِلاّ وَنَزَلَتْ عَلَیهِمُ الرَّحْمَةُ وَحَفَّتْ بِهِمُ الْمَلاَّئِکةُ، شیعیان و دوستان ما باشند جز آنکه نازل شود بر ایشان رحمت (حق ) و فرا گیرند ایشان را فرشتگان، وَاسْتَغْفَرَتْ لَهُمْ اِلی اَنْ یتَفَرَّقُوا فَقالَ عَلِی اِذاً وَاللَّهِ فُزْنا وَ فازَ شیعَتُنا، و برای آنها آمرزش خواهند تا آنگاه که از دور هم پراکنده شوند، علی (که این فضیلت را شنید) فرمود: با این ترتیب به خدا سوگند ما، وَرَبِّ الْکعْبَةِ فَقالَ النَّبِی ثانِیاً یا عَلِی وَالَّذی بَعَثَنی بِالْحَقِّ نَبِیاً، رستگار شدیم و سوگند به پروردگار کعبه که شیعیان ما نیز رستگار شدند، دوباره پیغمبر فرمود: ای علی سوگند بدانکه مرا بحق به نبوت، وَاصْطَفانی بِالرِّسالَةِ نَجِیاً ما ذُکرَ خَبَرُنا هذا فی مَحْفِلٍ مِنْ مَحافِلِ، برانگیخت و به رسالت و نجات دادن (خلق ) برگزید ذکر نشود این خبر (و سرگذشت ) ما درانجمن ومحفلی از محافل، اَهْلِ الاَرْضِ وَفیهِ جَمْعٌ مِنْ شیعَتِنا وَمُحِبّینا وَفیهِمْ مَهْمُومٌ اِلاّ، مردم زمین که در آن گروهی از شیعیان و دوستان ما باشند و در میان آنها اندوهناکی باشد جز، وَفَرَّجَ اللَّهُ هَمَّهُ وَلا مَغْمُومٌ اِلاّ وَکشَفَ اللَّهُ غَمَّهُ وَلا طالِبُ حاجَةٍ اِلاّ، آنکه خدا اندوهش را برطرف کند و نه غمناکی جز آنکه خدا غمش را بگشاید و نه حاجتخواهی باشد جز آنکه، وَقَضَی اللّهُ حاجَتَهُ فَقالَ عَلِی اِذاً وَاللَّهِ فُزْنا وَسُعِدْنا وَکذلِک، خدا حاجتش را برآورد، علی گفت: بدین ترتیب به خدا سوگند ما کامیاب و سعادتمند شدیم و هم چنین، شیعَتُنا فازُوا وَسُعِدُوا فِی الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ وَرَبِّ الْکعْبَة، سوگند به پروردگار کعبه که شیعیان ما نیز رستگار شدند. }، دعای مُجیر { این دعا در بین دعاها از جایگاه بلندی برخوردار است و از حضرت رسول(صلی‌الله‌علیه‌وآله) روایت شده و دعایی است که جبرئیل برای آن حضرت هنگامی که در مقام ابراهیم مشغول نماز بودند آورد و کفعمی در «بلد الامین» و «مصباح» این دعا را ذکر نموده است. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ،
سُبْحانَكَ يَا اللّهُ ، تَعالَيْتَ يَا رَحْمنُ ، أَجِرْنا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ . سُبْحانَكَ يَارَحِيمُ ، تَعالَيْتَ يَا كَرِيمُ ، أَجِرْنا مِنَ النَّارِ يَا مُجِير . سُبْحانَكَ يَا مَلِكُ ، تَعالَيْتَ يَامالِكُ ، أَجِرْنا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ . سُبْحانَكَ يَا قُدُّوسُ، تَعالَيْتَ يَا سَلامُ ، أَجِرْنا مِنَ النَّارِ يَامُجِيرُ . سُبْحانَكَ يَامُؤْمِنُ ، تَعالَيْتَ يَامُهَيْمِنُ ، أَجِرْنا مِنَ النَّارِ يَامُجِيرُ. سُبْحانَكَ يَاعَزِيزُ، تَعالَيْتَ يَاجَبَّارُ، أَجِرْنا مِنَ النَّارِ يَامُجِيرُ . سُبْحانَكَ يَامُتَكَبِّرُ، تَعالَيْتَ يَامُتَجَبِّرُ، أَجِرْنا مِنَ النَّارِ يَامُجِيرُ؛ منزّهی تو ای خدا، بلندمرتبه هستی‌ ای بخشنده، ما را از آتش پناه ده ای پناه‌دهنده، منزّهی تو ای مهربان، بلندمرتبه هستی‌ ای کریم، ما را از آتش پناه ده ای پناه‌دهنده، منزّهی تو ای فرمانروا، بلندمرتبه هستی‌ ای مالک، ما را از آتش پناه ده ای پناه‌دهنده، منزّهی تو ای بری از هر عیب، بلندمرتبه هستی‌ ای سلام، ما را از آتش پناه ده ای پناه‌دهنده، منزّهی تو ای ایمن‌بخش، بلندمرتبه هستی‌ ای چیره بر هستی، ما را از آتش پناه ده ای پناه‌دهنده، منزّهی تو ای عزّتمند، بلندمرتبه هستی‌ ای جبّار، ما را از آتش پناه ده ای پناه‌دهنده، منزّهی تو ای بزرگ‌منش، بلندمرتبه هستی‌ ای بزرگ‌منش، ما را از آتش پناه ده ای پناه‌دهنده؛ سُبْحانَكَ يَاخالِقُ ، تَعالَيْتَ يَابارِئُ ، أَجِرْنا مِنَ النَّارِ يَامُجِيرُ . سُبْحانَكَ يَامُصَوِّرُ ، تَعالَيْتَ يَامُقَدِّرُ ، أَجِرْنا مِنَ النَّارِ يَامُجِيرُ . سُبْحانَكَ يَاهادِى ، تَعالَيْتَ يَاباقِى ، أَجِرْنا مِنَ النَّارِ يَامُجِيرُ . سُبْحانَكَ يَاوَهَّابُ ، تَعالَيْتَ يَاتَوَّابُ ، أَجِرْنا مِنَ النَّارِ يَامُجِيرُ . سُبْحانَكَ يَافَتَّاحُ ، تَعالَيْتَ يَامُرْتاحُ ، أَجِرْنا مِنَ النَّارِ يَامُجِيرُ . سُبْحانَكَ يَاسَيِّدِى ، تَعالَيْتَ يَامَوْلاىَ ، أَجِرْنا مِنَ النَّارِ يَامُجِيرُ . سُبْحانَكَ يَاقَرِيبُ ، تَعالَيْتَ يَارَقِيبُ ، أَجِرْنا مِنَ النَّارِ يَامُجِيرُ . سُبْحانَكَ يَامُبْدِئُ ، تَعالَيْتَ يَامُعِيدُ ، أَجِرْنا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ . سُبْحانَكَ يَا حَمِيدُ ، تَعالَيْتَ يَامَجِيدُ ، أَجِرْنا مِنَ النّارِ يَامُجِيرُ؛ منزّهی تو ای آفریننده، بلندمرتبه هستی‌ ای آفرینش‌گر، ما را از آتش پناه ده ای پناه‌دهنده، منزّهی تو ای صورت آفرین، بلندمرتبه هستی‌ ای تقدیر کننده، ما را از آتش پناه ده ای پناده‌دهنده، منزّهی تو ای راهنما، بلندمرتبه هستی‌ ای ماندگار، ما را از آتش پناه ده ای پناه‌دهنده، منزّهی تو ای بخشایشگر، بلندمرتبه هستی‌ ای بسیار توبه‌پذیر، ما را از آتش پناه ده ای پناه‌دهنده، منزّهی تو ای گشایشگر، بلندمرتبه هستی‌ ای خستگی‌ناپذیر، ما را از آتش پناه ده ای پناده‌دهنده، منزّهی تو ای سرورم، بلندمرتبه هستی‌ ای مولایم، ما از آتش پناه ده ای پناه‌دهنده، منزّهی تو ای نزدیک، بلندمرتبه هستی‌ ای نگاهبان، ما را از آتش پناه ده ای پناه دهنده، منزّهی تو ای پدیدآورنده، بلندمرتبه هستی‌ ای بازگرداننده، ما را از آتش پناه ده ای پناه‌دهنده، منزّهی تو ای ستوده، بلندمرتبه‌ای ای دارای عظمت، ما را از آتش پناه ده ای پناه‌دهنده؛ …، سُبْحانَكَ يَا واسِعُ ، تَعالَيْتَ يَا مُوَسِّعُ ، أَجِرْنا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ ، سُبْحانَكَ يَا رَؤُوفُ ، تَعالَيْتَ يَا عَطُوفُ ، أَجِرْنا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ. سُبْحانَكَ يَا فَرْدُ ، تَعالَيْتَ يَا وِتْرُ ، أَجِرْنا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ . سُبْحانَكَ يَا مُقِيتُ ، تَعالَيْتَ يَا مُحِيطُ ، أَجِرْنا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ . سُبْحانَكَ يَا وَكِيلُ ، تَعالَيْتَ يَاعَدْلُ ، أَجِرْنا مِنَ النّارِ يَا مُجِيرُ . سُبْحانَكَ يَا مُبِينُ ، تَعالَيْتَ يَا مَتِينُ ، أَجِرْنا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ . سُبْحانَكَ يَا بَرُّ ، تَعالَيْتَ يَا وَدُودُ ، أَجِرْنا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ ، سُبْحانَكَ يَا رَشِيدُ ، تَعالَيْتَ يَا مُرْشِدُ ، أَجِرْنا مِنَ النَّارِ يا مُجِيرُ ، سُبْحانَكَ يَانُورُ ، تَعالَيْتَ يَا مُنَوِّرُ ، أَجِرْنا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ؛ منزّهی تو ای بسیار عطابخش، بلندمرتبه هستی‌ ای عطاگستر، ما را از آتش پناه ده ای پناه‌دهنده، منزّهی تو ای پرمهر، بلندمرتبه هستی‌ ای نوازشگر، ما را از آتش پناه ده ای پناه‌دهنده، منزّهی تو ای یگانه، بلندمرتبه هستی‌ ای بی‌همتا، ما را از آتش پناه ده ای پناه‌دهنده، منزّهی تو ای روزی‌بخش، بلندمرتبه هستی‌ ای فراگیر، ما را از آتش پناه ده ای پناه‌دهنده، منزّهی تو ای وکیل، بلندمرتبه هستی‌ ای عدالت محض، ما را از آتش پناه ده ای پناه‌دهنده، منزّهی تو ای آشکار، بلندمرتبه هستی‌ ای استوار، ما را از آتش پناه ده ای پناه‌دهنده، منزّهی تو ای نیکو، بلندمرتبه هستی‌ ای مهروز، ما را از آتش پناه ده ای پناه‌دهنده، منزهی تو ای راهنما، بلندمرتبه هستی‌ ای راهبر، ما را از آتش پناه ده ای پناه‌دهنده، منزّهی تو ای روشنایی، بلندمرتبه هستی‌ ای روشنی‌بخش، ما را از آتش پناه ده ای پناه‌دهنده؛ سُبْحانَكَ يَا نَصِيرُ ، تَعالَيْتَ يَا نَاصِرُ، أَجِرْنا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ . سُبْحانَكَ يَا صَبُورُ، تَعالَيْتَ يَا صَابِرُ، أَجِرْنا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ. سُبْحانَكَ يَا مُحْصِى، تَعالَيْتَ يَا مُنْشِئُ ، أَجِرْنا مِنَ النَّارِ يَامُجِيرُ . سُبْحَانَكَ يَا سُبْحَانُ، تَعالَيْتَ يَا دَيَّانُ، أَجِرْنا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ سُبْحانَكَ يَا مُغِيثُ ، تَعالَيْتَ يَا غِياثُ، أَجِرْنا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ . سُبْحانَكَ يَافَاطِرُ، تَعالَيْتَ يَا حَاضِرُ ، أَجِرْنا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ . سُبْحانَكَ يَا ذَا الْعِزِّ وَالْجَمَالِ، تَبارَكْتَ يَا ذَا الْجَبَرُوتِ وَالْجَلَالِ ، سُبْحانَكَ لَاإِلهَ إِلّا أَنْتَ، سُبْحانَكَ إِنِّى كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَنَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَكَذٰلِكَ نُنْجِى الْمُؤْمِنِينَ، وَصَلَّى اللّهُ عَلى سَيِّدِنا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ أَجْمَعِينَ، وَالْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ، وَحَسْبُنا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ، وَلَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلّا بِاللّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ. منزّهی تو ای یاری‌رسان، بلندمرتبه هستی‌ ای یاور، ما را از آتش پناه ده ای پناه‌دهنده، منزّهی تو ای بردبار، بلندمرتبه هستی‌ ای شکیبا، ما را از آتش پناه ده ای پناه‌دهنده، منزّهی تو ای شمارشگر، بلندمرتبه هستی‌ ای آفرینشگر، ما را از آتش پناه ده ای پناه‌دهنده، منزّهی تو ای پاک و منزّه، بلندمرتبه هستی‌ ای جزادهنده، ما را از آتش پناه ده ای پناه‌دهنده، منزّهی تو ای فریادرس، بلندمرتبه هستی‌ ای پناه، ما را از آتش پناه ده ای پناه‌دهنده، منزّهی تو ای آفریننده، بلندمرتبه هستی‌ ای حاضر، ما را از آتش پناه ده ای پناه‌دهنده، منزّهی تو ای صاحب شکوه و زیبایی، بلندمرتبه هستی‌ ای دارای جبروت و جلال، منزّهی تو، معبودی جز تو نیست، منزّهی تو، همانا من از ستمکاران بودم، پس دعایش را اجابت کردیم و او را از اندوه رهانیدیم و این‌چنین اهل ایمان را رهایی بخشیم و درود خدا بر آقای ما محمّد و خاندان او همه و سپاس خدا را پروردگار جهانیان و خدا ما را بس است و چه نیکو وکیلی است و جنبش و نیرویی نیست، جز به عنایت خدای والای بزرگ. }، دعای توسل { اللّٰهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ وَأَتَوَجَّهُ إِلَيْكَ بِنَبِيِّكَ نَبِيِّ الرَّحْمَةِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ ، يَا أَبَا الْقاسِمِ ، يَا رَسُولَ اللّٰهِ ، يَا إِمامَ الرَّحْمَةِ ، يَا سَيِّدَنا وَمَوْلَانَا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ إِلَى اللّٰهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَيْ حَاجاتِنا ، يَا وَجِيهاً عِنْدَ اللّٰهِ اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّٰهِ؛ خدایا از تو درخواست دارم و به‌سویت روی آوردم به وسیله پیامبرت، پیامبر رحمت محمّد (درود خدا بر او و خاندانش) ای ابا القاسم، ای فرستاده خدا، ای پیشوای رحمت، ای آقا و مولای ما، به تو رو آوردیم و تو را واسطه قرار دادیم و به‌ سوی خدا تو را وسیله ساختیم و تو را پیش روی حاجاتمان نهادیم، ای آبرومند نزد خدا، برای ما نزد خدا شفاعت کن؛ يَا أَبَا الْحَسَنِ ، يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ، يَا عَلِىَّ بْنَ أَبِى طالِبٍ ، يَا حُجَّةَ اللّٰهِ عَلىٰ خَلْقِهِ ، يَا سَيِّدَنا وَمَوْلانا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ إِلَى اللّٰهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَيْ حاجاتِنا ، يا وَجِيهاً عِنْدَ اللّٰهِ اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّٰهِ؛ ای ابا الحسن، ای امیرالمؤمنین، ای علی بن ابیطالب، ای حجّت خدا بر بندگان، ای آقا و مولای ما، به تو روی آوردیم و تو را واسطه قرار دادیم و به‌سوی خدا به تو توسّل جستیم و تو را پیش روی حاجاتمان نهادیم، ای آبرومند نزد خدا، برای ما نزد خدا شفاعت کن؛ يا فاطِمَةُ الزَّهْراءُ ، يَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ ، يَا قُرَّةَ عَيْنِ الرَّسُولِ ، يَا سَيِّدَتَنا وَمَوْلاتَنا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكِ إِلَى اللّٰهِ وَقَدَّمْناكِ بَيْنَ يَدَيْ حاجاتِنا ، يَا وَجِيهَةً عِنْدَ اللّٰهِ اشْفَعِي لَنا عِنْدَ اللّٰهِ؛ای فاطمه زهرا، ای دختر دلبند محمّد، ای نور چشم رسول خدا، ای سرور و بانوی ما، به تو روی آوردیم و تو را واسطه قرار دادیم و به‌سوی خدا به تو توسّل جستیم و تو را پیش روی حاجاتمان نهادیم، ای آبرومند نزد خدا، برای ما نزد خدا شفاعت کن؛ يَا أَبا مُحَمَّدٍ ، يَا حَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ ، أَيُّهَا الْمُجْتَبى، يَا ابْنَ رَسُولِ اللّهِ ، يَا حُجَّةَ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ ، يَا سَيِّدَنا وَمَوْلانا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ إِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَيْ حاجاتِنا ، يَا وَجِيهاً عِنْدَ اللّهِ اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ؛ ای ابا محمّد، ای حسن بن علی‌، ای برگزیده‌، ای فرزند فرستاده خدا، ای حجّت خدا بر بندگان، ای آقا و مولای ما، به تو روی آوردیم و تو را واسطه قرار دادیم و به‌سوی خدا به تو توسّل جستیم و تو را پیش روی حاجاتمان نهادیم، ای آبرومند نزد خدا، برای ما نزد خدا شفاعت کن؛يَا أَبا عَبْدِاللّهِ ، يَا حُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ ، أَيُّهَا الشَّهِيدُ ، يَا ابْنَ رَسُولِ اللّهِ ، يَا حُجَّةَ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ ، يَا سَيِّدَنا وَمَوْلانا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ إِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَيْ حاجاتِنا ، يَا وَجِيهاً عِنْدَ اللّهِ ، اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ؛ ای ابا عبدالله، ای حسین بن علی، ای شهید، ای فرزند فرستاده خدا، ای حجّت خدا بر بندگان، ای آقا و مولای ما، به تو روی آوردیم و تو را واسطه قرار دادیم و به‌سوی خدا به تو توسّل جستیم و تو را پیش روی حاجاتمان نهادیم، ای آبرومند نزد خدا، برای ما نزد خدا شفاعت کن؛يا اَبَا الْحَسَنِ، يا عَلِىَّ بْنَ الْحُسَيْنِ، يَا زَيْنَ الْعابِدِينَ ، يَا ابْنَ رَسُولِ ، اللّٰهِ يَا حُجَّةَ اللّٰهِ عَلىٰ خَلْقِهِ ، يَا سَيِّدَنا وَمَوْلانا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ إِلَى اللّٰهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَيْ حاجاتِنا ، يَا وَجِيهاً عِنْدَ اللّٰهِ اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّٰهِ؛ای ابا الحسن، ای علی بن الحسین، ای زین‌العابدین، ای فرزند فرستاده خدا، ای حجّت خدا بر بندگان، ای آقا و مولای ما، به تو روی آوردیم و تو را واسطه قرار دادیم و به‌سوی خدا به تو توسّل جستیم و تو را پیش روی حاجاتمان نهادیم، ای آبرومند نزد خدا، برای ما نزد خدا شفاعت کن؛يَا أَبا جَعْفَرٍ ، يَا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ ، أَيُّهَا الْباقِرُ ، يَا ابْنَ رَسُولِ اللّٰهِ ، يَا حُجَّةَ اللّٰهِ عَلىٰ خَلْقِهِ ، يَا سَيِّدَنا وَمَوْلانا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ إِلَى اللّٰهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَيْ حَاجَاتِنا ، يَا وَجِيهاً عِنْدَ اللّٰهِ اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّٰهِ؛ ای ابا جعفر، ای محمّد بن علی، ای باقر، ای فرزند فرستاده خدا، ای حجّت خدا بر بندگان، ای آقا و مولای ما، به تو روی آوردیم و تو را واسطه قرار دادیم و به‌سوی خدا به تو توسّل جستیم و تو را پیش روی حاجاتمان نهادیم، ای آبرومند نزد خدا، برای ما نزد خدا شفاعت کن؛يَا أَبا عَبْدِ اللّٰهِ ، يَا جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ ، أَيُّهَا الصَّادِقُ ، يَا ابْنَ رَسُولِ اللّٰهِ ، يَا حُجَّةَ اللّٰهِ عَلىٰ خَلْقِهِ ، يَا سَيِّدَنا وَمَوْلانَا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ إِلَى اللّٰهِ وَقَدَمْناكَ بَيْنَ يَدَيْ حاجاتِنا ، يَا وَجِيهاً عِنْدَ اللّٰهِ اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّٰهِ؛ای اباعبدالله، ای جعفر بن محمّد، ای صادق، ای فرزند رسول خدا، ای حجّت خدا بر بندگان، ای آقا و مولای ما، به تو روی آوردیم و تو را واسطه قرار دادیم و به‌سوی خدا به تو توسّل جستیم و تو را پیش روی حاجاتمان نهادیم، ای آبرومند نزد خدا، برای ما نزد خدا شفاعت کن؛يَا أَبَا الْحَسَنِ ، يَا مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ ، أَيُّهَا الْكاظِمُ ، يَا ابْنَ رَسُولِ اللّٰهِ ، يَا حُجَّةَ اللّٰهِ عَلىٰ خَلْقِهِ ، يَا سَيِّدَنا وَمَوْلانَا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ إِلَى اللّٰهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَيْ حَاجَاتِنا ، يَا وَجِيهاً عِنْدَ اللّٰهِ اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّٰهِ؛ ای ابا الحسن، ای موسی بن جعفر، ای کاظم، ای فرزند فرستاده خدا، ای حجّت خدا بر بندگان، ای آقا و مولای ما، به تو روی آوردیم و تو را واسطه قرار دادیم و به‌سوی خدا به تو توسّل جستیم و تو را پیش روی حاجاتمان نهادیم، ای آبرومند نزد خدا، برای ما نزد خدا شفاعت کن؛يَا أَبَا الْحَسَنِ يَا عَلِىَّ بْنَ مُوسىٰ ، أَيُّهَا الرِّضا ، يَا ابْنَ رَسُولِ اللّٰهِ ، يَا حُجَّةَ اللّٰهِ عَلىٰ خَلْقِهِ ، يَا سَيِّدَنا وَمَوْلانا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ إِلَى اللّٰهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَيْ حَاجَاتِنا ، يَا وَجِيهاً عِنْدَ اللّٰهِ اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّٰهِ؛ ای ابا الحسن، ای علی بن موسی، ای رضا، ای فرزند فرستاده خدا، ای حجّت خدا بر بندگان، ای آقا و مولای ما، به تو روی آوردیم و تو را واسطه قرار دادیم و به‌سوی خدا به تو توسّل جستیم و تو را پیش روی حاجاتمان نهادیم، ای آبرومند نزد خدا، برای ما نزد خدا شفاعت کن؛ يَا أَبا جَعْفَرٍ يَا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ ، أَيُّهَا التَّقِىُّ الْجَوادُ ، يَا ابْنَ رَسُولِ اللّٰهِ ، يَا حُجَّةَ اللّٰهِ عَلىٰ خَلْقِهِ ، يَا سَيِّدَنا وَمَوْلانَا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ إِلَى اللّٰهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَيْ حَاجَاتِنا ، يَا وَجِيهاً عِنْدَ اللّٰهِ اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّٰهِ؛ ای ابا جعفر، ای محمّد بن علی‌، ای تقی جواد، ای فرزند فرستاده خدا، ای حجّت خدا بر بندگان، ای آقا و مولای ما، به تو روی آوردیم و تو را واسطه قرار دادیم و به‌سوی خدا به تو توسّل جستیم و تو را پیش روی حاجاتمان نهادیم، ای آبرومند نزد خدا، برای ما نزد خدا شفاعت کن؛ يَا أَبَا الْحَسَنِ ، يَا عَلِىَّ بْنَ مُحَمَّدٍ ، أَيُّهَا الْهادِى النَّقِىُّ ، يَا ابْنَ رَسُولِ اللّٰهِ ، يَا حُجَّةَ اللّٰهِ عَلىٰ خَلْقِهِ ، يَا سَيِّدَنا وَمَوْلانا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ إِلَى اللّٰهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَيْ حاجاتِنا ، يَا وَجِيهاً عِنْدَ اللّٰهِ اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّٰهِ؛ ای ابا الحسن، ای علی بن محمّد، ای هادی نقی، ای فرزند فرستاده خدا، ای حجّت خدا بر بندگان، ای آقا و مولای ما، به تو روی آوردیم و تو را واسطه قرار دادیم و به‌سوی خدا به تو توسّل جستیم و تو را پیش روی حاجاتمان نهادیم، ای آبرومند نزد خدا، برای ما نزد خدا شفاعت کن؛ يَا أَبا مُحَمَّدٍ ، يَا حَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ أَيُّهَا الزَّكِىُّ الْعَسْكَرِىُّ ، يَا ابْنَ رَسُولِ اللّٰهِ ، يَا حُجَّةَ اللّٰهِ عَلىٰ خَلْقِهِ ، يَا سَيِّدَنا وَمَوْلانا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ إِلَى اللّٰهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَيْ حاجاتِنا ، يَا وَجِيهاً عِنْدَ اللّهِ اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّٰهِ؛ ای ابا محمّد، ای حسن بن علی، ای پاک‌نهاد عسگری، ای فرزند فرستاده خدا، ای حجّت خدا بر بندگان، ای آقا و مولای ما، به تو روی آوردیم و تو را واسطه قرار دادیم و به‌سوی خدا به تو توسّل جستیم و تو را پیش روی حاجاتمان نهادیم، ای آبرومند نزد خدا، برای ما نزد خدا شفاعت کن؛ يَا وَصِىَّ الْحَسَنِ ، وَالْخَلَفُ الْحُجَّةُ ، أَيُّهَا الْقائِمُ الْمُنْتَظَرُ الْمَهْدِىُّ، يَا ابْنَ رَسُولِ اللّهِ ، يَا حُجَّةَ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ، يَا سَيِّدَنا وَمَوْلانا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ إِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَيْ حاجاتِنا، يَا وَجِيهاً عِنْدَ اللّهِ اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ . ای جانشین حسن، ای یادگار شایسته، ای پایدار مورد امید، ای مهدی‌، ای فرزند فرستاده خدا، ای حجّت خدا بر بندگان، ای آقا و مولای ما، به تو روی آوردیم و تو را واسطه قرار دادیم و به‌سوی خدا به تو توسّل جستیم و تو را پیش روی حاجاتمان نهادیم، ای آبرومند نزد خدا، برای ما نزد خدا شفاعت کن.

پس از خواندن دعا، حاجات خود را بخواهد که به خواست خدا برآورده می‌شود؛ و در روایت دیگری وارد شده است که بعد از خواندن دعا چنین گوید:يَا سادَتِى وَمَوالِىَّ ، إِنِّى تَوَجَّهْتُ بِكُمْ أَئِمَّتِى وَعُدَّتِى لِيَوْمِ فَقْرِى وَحاجَتِى إِلَى اللّٰهِ ، وَتَوَسَّلْتُ بِكُمْ إِلَى اللّٰهِ ، وَاسْتَشْفَعْتُ بِكُمْ إِلَى اللّٰهِ ، فَاشْفَعُوا لِى عِنْدَ اللّٰهِ ، وَاسْتَنْقِذُونِى مِنْ ذُنُوبِى عِنْدَ اللّٰهِ ، فَإِنَّكُمْ وَسِيلَتِى إِلَى اللّٰهِ ، وَبِحُبِّكُمْ وَبِقُرْبِكُمْ أَرْجُو نَجاةً مِنَ اللّٰهِ ، فَكُونُوا عِنْدَ اللّٰهِ رَجائِى ، يَا سادَتِى يَا أَوْلِياءَ اللّٰهِ ، صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ ، وَلَعَنَ اللّٰهُ أَعْداءَ اللّٰهِ ظالِمِيهِمْ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَالْآخِرِينَ ، آمِينَ رَبَّ الْعالَمِينَ. ای آقایان و سرورانم، من به شما پیشوایان و توشه‌هایم برای روز تنگدستی روی آوردم و نیازم به‌سوی خداست و توسّل جستم به‌سوی خدا، پس در نزد خدا واسطه من شوید و مرا پیش خدا از گناهانم رهایی بخشید که تنها شما وسیله من به‌جانب خدا هستید، من با دوستی با شما و نزدیک شدن به شما امیدوار نجات از جانب خدا هستم، پس نزد خدا امید من باشید، ای آقایان من و دوستداران خدا، خدا بر همه آنان درود فرست و لعنت خدا بر دشمنان خدا، آن ستمگران به محمّد و خاندان محمّد، از پیشینیان و پسینیان، دعایم را اجابت کن ای پروردگار جهانیان. }، دعای جوشن کَبیر { بِسم اللهِ الرَحمنِ الرَحيم

﴿١﴾ اللّٰهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا اللّٰهُ ، يَا رَحْمٰنُ ، يَا رَحِيمُ ، يَا كَرِيمُ ، يَامُقِيمُ ، يَا عَظِيمُ ، يَا قَدِيمُ ، يَا عَلِيمُ ، يَا حَلِيمُ ، يَا حَكِيمُ ، سُبْحانَكَ يَا لَاإِلٰهَ إِلّا أَنْتَ ، الْغَوْثَ الْغَوْثَ ، خَلِّصْنا مِنَ النَّارِ يَا رَبِّ. به نام خدا که رحمتش بسیار و مهربانی‌اش همیشگی است. (١)خدایا از تو خواستارم به نامت، ای خدا، ای بخشنده، ای مهربان، ای گرامی، ای پایدار، ای بزرگ، ای دیرینه‌، ای دانا، ای شکیبا، ای فرزانه، منزّهی تو ای که معبودی جز تو نیست، فریادرس فریادرس، ما را از آتش برهان ای پروردگار من.﴿٢﴾ يَا سَيِّدَ السَّاداتِ ، يَا مُجِيبَ الدَّعَواتِ ، يَا رَافِعَ الدَّرَجَاتِ ، يَا وَلِىَّ الْحَسَناتِ ، يَا غَافِرَ الْخَطِيئاتِ ، يَا مُعْطِىَ الْمَسْأَلاتِ ، يَا قابِلَ التَّوْباتِ ، يَا سَامِعَ الْأَصْواتِ ، يَا عَالِمَ الْخَفِيِّاتِ ، يَا دَافِعَ الْبَلِيِّاتِ.(٢) ای سرور سروران، ای برآورنده دعاها، ای بلندی‌بخش جایگاه‌ها، ای سرچشمه نیکی‌ها، ای درگذرنده از خطاها، ای عطابخش خواسته‌ها، ای پذیرنده توبه‌ها، ای شنونده نداها، ای دانای رازها، ای دورکننده بلاها.﴿٣﴾ يَا خَيْرَ الْغافِرِينَ ، يَا خَيْرَ الْفاتِحِينَ ، يَا خَيْرَ النَّاصِرِينَ ، يَا خَيْرَ الْحَاكِمِينَ ، يَا خَيْرَ الرَّازِقِينَ ، يَا خَيْرَ الْوَارِثِينَ ، يَا خَيْرَ الْحَامِدِينَ ، يَا خَيْرَ الذَّاكِرِينَ ، يَا خَيْرَ الْمُنْزِلِينَ ، يَا خَيْرَ الْمُحْسِنِينَ.(٣) ای بهترین آمرزگاران، ای بهترین گشایش گران، ای بهترین یاوران، ای بهترین داوران، ای بهترین روزی دهان، ای بهترین وارثان، ای بهترین ستایشگران، ای بهترین یادآوران، ای بهترین عطابخشان، ای بهترین نیکوکاران.﴿۴﴾ يَا مَنْ لَهُ الْعِزَّةُ وَالْجَمالُ ، يَا مَنْ لَهُ الْقُدْرَةُ وَالْكَمالُ ، يَا مَنْ لَهُ الْمُلْكُ وَالْجَلالُ، يَا مَنْ هُوَ الْكَبِيرُ الْمُتَعالِ ، يَا مُنْشِئَ السَّحابِ الثِّقالِ ، يَا مَنْ هُوَ شَدِيدُ الْمِحالِ ، يَا مَنْ هُوَ سَرِيعُ الْحِسابِ ، يَا مَنْ هُوَ شَدِيدُ الْعِقابِ ، يَا مَنْ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوابِ ، يَا مَنْ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ.﴿۴﴾ ای آن‌که شکوه و زیبایی تنها از آن اوست، ای آن‌که توانایی و برازندگی تنها از آن اوست، ای آن‌که فرمانروایی و شوکت تنها از آن اوست، ای آنکه اوست بزرگ و برتر، ای پدیدآورنده ابرهای پرباران، ای آن‌که نیرومند و پرتوان است، ای آن‌که حسابرسی چالاک است، ای آن‌که کیفرش سخت و شدید است، ای آن‌که پاداش نیک تنها نزد اوست، ای آن‌که دفتر هستی پیش روی اوست.﴿۵﴾ اللّٰهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا حَنَّانُ ، يَا مَنَّانُ ، يَا دَيَّانُ ، يَا بُرْهانُ ، يَا سُلْطانُ ، يَا رِضْوانُ ، يَا غُفْرانُ ، يَا سُبْحانُ ، يَا مُسْتَعانُ ، يَا ذَا الْمَنِّ وَالْبَيانِ .﴿5﴾ خدایا! از تو خواستارم به نامت ای پرمهر، ای بخشایشگر، ای جزا دهنده، ای روشنی خرد، ای فرمانروا، ای خشنودی، ای آمرزش، ای پاک، ای پشتوانه، ای صاحب نعمت و بیان، … ، ﴿٩٨﴾ يَا مَنْ عِلْمُهُ سابِقٌ ، يَا مَنْ وَعْدُهُ صادِقٌ ، يَا مَنْ لُطْفُهُ ظاهِرٌ ، يَا مَنْ أَمْرُهُ غالِبٌ ، يَا مَنْ كِتابُهُ مُحْكَمٌ ، يَا مَنْ قَضاؤُهُ كائِنٌ ، يَا مَنْ قُرْآنُهُ مَجِيدٌ ، يَا مَنْ مُلْكُهُ قَدِيمٌ ، يَا مَنْ فَضْلُهُ عَمِيمٌ ، يَا مَنْ عَرْشُهُ عَظِيمٌ.(٩٨) ای آن‌که علمش پیش است، ای آن‌که وعده‌اش راست است، ای آن‌که لطفش آشکار است، ای آن‌که فرمانش چیره است، ای آن‌که کتابش استوار است، ای آن‌که حکمش شدنی است، ای آن‌که قرآنش باشکوه است، ای آن‌که فرمانروایی‌اش دیرین است، ای آن‌که بخششش فراگیر است، ای آن‌که پایگاهش بس بزرگ است.﴿٩٩﴾ يَا مَنْ لَايَشْغَلُهُ سَمْعٌ عَنْ سَمْعٍ ، يَا مَنْ لَايَمْنَعُهُ فِعْلٌ عَنْ فِعْلٍ ، يَا مَنْ لَايُلْهِيهِ قَوْلٌ عَنْ قَوْلٍ ، يَا مَنْ لَايُغَلِّطُهُ سُؤالٌ عَنْ سُؤالٍ ، يَا مَنْ لَايَحْجُبُهُ شَىْءٌ عَنْ شَىْءٍ ، يَا مَنْ لَايُبْرِمُهُ إِلْحاحُ الْمُلِحِّينَ ، يَا مَنْ هُوَ غايَةُ مُرادِ الْمُرِيدِينَ ، يَا مَنْ هُوَ مُنْتَهىٰ هِمَمِ الْعارِفِينَ ، يَا مَنْ هُوَ مُنْتَهىٰ طَلَبِ الطَّالِبِينَ ، يَا مَنْ لَايَخْفىٰ عَلَيْهِ ذَرَّةٌ فِى الْعالَمِينَ.(٩٩) ای آن‌که شنیدنی از شنیدن دیگر بازش ندارد، ای آن‌که کاری از کار دیگر منعش نکند، ای آن‌که گفتاری از گفتار دیگر سرگرمش نکند، ای آن‌که درخواستی از درخواست دیگر او را به اشتباه نیافکند، ای آن‌که چیزی از چیز دیگر پرده‌اش نشود، ای آن‌که اصرار اصرارکنندگان او را به ستوه نیاورد، ای آن‌که آرمان واپسین جویندگان است، ای آن‌که نهایت همّت عارفان است، ای آن‌که پایان جستجوی جویندگان است، ای آن‌که غباری در سراسر هستی بر او پوشیده نیست.﴿١٠٠﴾ يَا حَلِيماً لَايَعْجَلُ ، يَا جَوَاداً لَايَبْخَلُ ، يَا صادِقاً لَا يُخْلِفُ ، يَا وَهَّاباً لَايَمَلُّ ، يَا قاهِراً لَايُغْلَبُ ، يَا عَظِيماً لَايُوصَفُ ، يَا عَدْلاً لَا يَحِيفُ ، يَا غَنِيّاً لَايَفْتَقِرُ ، يَا كَبِيراً لَايَصْغُرُ ، يَا حافِظاً لَايَغْفُلُ ، سُبْحانَكَ يَا لَا إِلٰهَ إِلّا أَنْتَ ، الْغَوْثَ الْغَوْثَ خَلِّصْنا مِنَ النَّارِ يَا رَبِّ.(١٠٠) ای بردباری که شتاب نکند، ای بخشنده‌ای که بخل نورزد، ای راست‌گویی که تخلّف نکند، ای عطاکننده‌ای که خستگی نپذیرد، ای چیره‌ای که شکست ‌ناپذیر است، ای بزرگی که به وصف در نیاید، ای دادگری که ستم ننماید، ای توانگری که نیازمند نشود، ای بزرگی که کوچک نگردد، ای نگهداری که غفلت ننماید، منزّهی تو ای که معبودی جز تو نیست، فریادرس، فریادرس، ما را از آتش رهایی بخش پروردگارا. }، دعای امام زَمان { إِلٰهِى عَظُمَ الْبَلاءُ ، وَبَرِحَ الْخَفاءُ ، وَانْكَشَفَ الْغِطاءُ ، وَانْقَطَعَ الرَّجاءُ ، وَضاقَتِ الْأَرْضُ ، وَمُنِعَتِ السَّماءُ ، وَأَنْتَ الْمُسْتَعانُ ، وَ إِلَيْكَ الْمُشْتَكىٰ ، وَعَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَالرَّخاءِ . اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ أُولِى الْأَمْرِ الَّذِينَ فَرَضْتَ عَلَيْنا طاعَتَهُمْ ، وَعَرَّفْتَنا بِذَلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ ، فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلاً قَرِيباً كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ . يَا مُحَمَّدُ يَا عَلِىُّ ، يَا عَلِىُّ يَا مُحَمَّدُ اكْفِيانِى فَإِنَّكُما كافِيانِ ، وَانْصُرانِى فَإِنَّكُما ناصِرانِ . يَا مَوْلانا يَا صاحِبَ الزَّمانِ ، الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ ، أَدْرِكْنِى أَدْرِكْنِى أَدْرِكْنِى ، السَّاعَةَ السَّاعَةَ السّاعَةَ ، الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ ، يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ.خدایا گرفتاری بزرگ شد و پوشیده بر ملأ گشت و پرده کنار رفت و امید بریده گشت و زمین تنگ شد و خیرات آسمان دریغ شد و پشتیبان تویی و شکایت تنها به جانب تو است، در سختی و آسانی تنها بر تو اعتماد است، خدایا! بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست آن صاحبان فرمانی که اطاعتشان را بر ما فرض نمودی و به این سبب مقامشان را به ما شناساندی، پس به حق ایشان به ما گشایش ده، گشایشی زود و نزدیک همچون چشم بر هم نهادن یا زودتر، ای محمّد و ای علی، ای علی و ای محمّد، مرا کفایت کنید که تنها شما کفایت‌کنندگان منید و یاری‌ام دهید که تنها شما یاری‌کنندگان منید، ای مولای ما ای صاحب زمان، فریادرس، فریادرس، فریادرس، مرا دریاب، مرا دریاب، مرا دریاب، اکنون، اکنون، اکنون، با شتاب، با شتاب، با شتاب، ای مهربان‌ترین مهربانان به حق محمّد و خاندان پاک او.  }، دعای کُمیل { اللّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ بِرَحْمَتِكَ الَّتِى وَسِعَتْ كُلَّ شَىْءٍ ، وَبِقُوَّتِكَ الَّتِى قَهَرْتَ بِها كُلَّ شَىْءٍ ، وَخَضَعَ لَها كُلُّ شَىْءٍ ، وَذَلَّ لَها كُلُّ شَىْءٍ ، وَبِجَبَرُوتِكَ الَّتِى غَلَبْتَ بِها كُلَّ شَىْءٍ ، وَبِعِزَّتِكَ الَّتِى لَايَقُومُ لَها شَىْءٌ ، وَ بِعَظَمَتِكَ الَّتِى مَلَأَتْ كُلَّ شَىْءٍ ، وَ بِسُلْطانِكَ الَّذِى عَلَا كُلَّ شَىْءٍ ، وَ بِوَجْهِكَ الْباقِى بَعْدَ فَنَاءِ كُلِّ شَىْءٍ ، وَبِأَسْمَائِكَ الَّتِى مَلَأَتْ أَرْكَانَ كُلِّ شَىْءٍ ، وَبِعِلْمِكَ الَّذِى أَحَاطَ بِكُلِّ شَىْءٍ ، وَبِنُورِ وَجْهِكَ الَّذِى أَضَاءَ لَهُ كُلُّ شَىْءٍ؛ خدایا از تو درخواست می‌کنم، به رحمتت که همه‌چیز را فراگرفته و به نیرویت که با آن بر هر چیز چیره گشتی و در برابر آن هر چیز فروتنی نموده و همه‌چیز خوار شده و به جبروتت که با آن بر همه‌چیزی فائق آمدی و به عزّتت که چیزی در برابرش تاب نیاورد و به بزرگی‌ات که همه‌چیز را پر کرده و به پادشاهی‌ات که برتر از همه‌چیز قرار گرفته و به جلوه‌ات که پس از نابودی همه‌چیز باقی است و به نام‌هایت که پایه‌های همه‌چیز را انباشته و به علمت که بر همه‌چیز احاطه نموده و به نور ذاتت که همه‌چیز در پرتو آن تابنده گشته؛ يَا نُورُ يَا قُدُّوسُ ، يَا أَوَّلَ الْأَوَّلِينَ ، وَيَا آخِرَ الْآخِرِينَ. اللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتِى تَهْتِكُ الْعِصَمَ . اللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتِى تُنْزِلُ النِّقَمَ . اللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتِى تُغَيِّرُ النِّعَمَ . اللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتِى تَحْبِسُ الدُّعَاءَ . اللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتِى تُنْزِلُ الْبَلَاءَ؛ ای نور، ای پاک از هر عیب، ای آغاز هر آغاز و ای پایان هر پایان، خدایا! بیامرز برای من آن گناهانی را که پرده حرمتم می‌درد، خدایا! بیامرز برای من آن گناهانی را که کیفرها را فرو می‌بارند، خدایا! بیامرز برایم گناهانی را که نعمت‌ها را دگرگون می‌سازند، خدایا! بیامرز برایم آن گناهانی را که دعا را بازمی‌دارند، خدایا! بیامرز برایم گناهانی که بلا را نازل می‌کند، … ، وَاحْفَظْنِى بِرَحْمَتِكَ ، وَاجْعَلْ لِسانِى بِذِكْرِكَ لَهِجاً ، وَقَلْبِى بِحُبِّكَ مُتَيَّماً ، وَمُنَّ عَلَىَّ بِحُسْنِ إِجابَتِكَ ، وَأَقِلْنِى عَثْرَتِى ، وَاغْفِرْ زَلَّتِى ، فَإِنَّكَ قَضَيْتَ عَلى عِبادِكَ بِعِبادَتِكَ ، وَأَمَرْتَهُمْ بِدُعائِكَ ، وَضَمِنْتَ لَهُمُ الْإِجابَةَ ، فَإِلَيْكَ يارَبِّ نَصَبْتُ وَجْهِى ، وَ إِلَيْكَ يَا رَبِّ مَدَدْتُ يَدِى ، فَبِعِزَّتِكَ اسْتَجِبْ لِى دُعائِى ، وَبَلِّغْنِى مُناىَ ، وَلَا تَقْطَعْ مِنْ فَضْلِكَ رَجائِى ، وَاكْفِنِى شَرَّ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ مِنْ أَعْدائِى؛ و با رحمتت مرا نگاهدار و زبانم را به ذکرت گویا کن و دلم را به محبتت شیفته و شیدا فرما و بر من منّت گذار با پاسخ نیکویت و لغزشم را نادیده انگار و گناهم را ببخش، زیرا تو بندگانت را به بندگی فرمان دادی و به دعا و درخواست از خود امر کردی و اجابت دعا را برای آنان ضامن شدی، پس ای پروردگار من تنها روی به‌سوی تو داشتم و دستم را تنها به جانب تو دراز کردم، پس تو را به عزّتت سوگند می‌دهم که دعایم را اجابت کنی و مرا به آرزویم برسانی و امیدم را از فضلت ناامید نکنی و شرّ دشمنانم را از پری و آدمی از من کفایت کنی؛ يَا سَرِيعَ الرِّضا ، اغْفِرْ لِمَنْ لَايَمْلِكُ إِلّا الدُّعاءَ ، فَإِنَّكَ فَعَّالٌ لِما تَشَاءُ ، يَا مَنِ اسْمُهُ دَوَاءٌ ، وَذِكْرُهُ شِفاءٌ ، وَطَاعَتُهُ غِنىً ، ارْحَمْ مَنْ رَأْسُ مالِهِ الرَّجاءُ ، وَسِلاحُهُ الْبُكَاءُ ، يَا سَابِغَ النِّعَمِ ، يَا دَافِعَ النِّقَمِ ، يَا نُورَ الْمُسْتَوْحِشِينَ فِى الظُّلَمِ ، يَا عَالِماً لَايُعَلَّمُ ، صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ ، وَافْعَلْ بِى مَا أَنْتَ أَهْلُهُ ، وَصَلَّى اللّهُ عَلى رَسُو لِهِ وَالْأَئِمَّةِ الْمَيامِينَ مِنْ آلِهِ وَسَلَّمَ تَسْلِيماً كَثِيراً. ای خدایی که زود از بنده‌ات خشنود می‌شوی، بیامرز آن را که جز دعا چیزی ندارد، همانا تو هرچه بخواهی انجام می‌دهی، ای آن‌که نامش دوا و یادش شفا و طاعتش توانگری است، رحم کن به کسی که سرمایه‌اش امید و سازوبرگش اشک‌ریزان است، ای فروریزنده‌ی نعمت‌ها، ای دورکننده‌ی بلاها، ای روشنی‌بخش وحشت زدگان در تاریکی‌ها، ای دانای ناآموخته، بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست و با من چنان کن که تو را شاید و درود و سلام فراوان خدا بر پیامبرش و بر امامان خجسته از خاندانش.  }، سوره اَنعام {  ]شماره سوره  6    نام سوره  انعام   تعداد آيات  165   مکي [ بِسمِ­اللهِ الرّحمن الرّحیم الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَجَعَلَ الظُّلُمَاتِ وَالنُّورَ ۖ ثُمَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ ﴿٨ ﴾ هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ طِينٍ ثُمَّ قَضَىٰ أَجَلًا ۖ وَأَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَهُ ۖ ثُمَّ أَنْتُمْ تَمْتَرُونَ ﴿٢﴾ وَهُوَ اللَّهُ فِي السَّمَاوَاتِ وَفِي الْأَرْضِ ۖ يَعْلَمُ سِرَّكُمْ وَجَهْرَكُمْ وَيَعْلَمُ مَا تَكْسِبُونَ ﴿٣﴾ وَمَا تَأْتِيهِمْ مِنْ آيَةٍ مِنْ آيَاتِ رَبِّهِمْ إِلَّا كَانُوا عَنْهَا مُعْرِضِينَ ﴿٤﴾ فَقَدْ كَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمَّا جَاءَهُمْ ۖ فَسَوْفَ يَأْتِيهِمْ أَنْبَاءُ مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ ﴿٥﴾ أَلَمْ يَرَوْا كَمْ أَهْلَكْنَا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ مَا لَمْ نُمَكِّنْ لَكُمْ وَأَرْسَلْنَا السَّمَاءَ عَلَيْهِمْ مِدْرَارًا وَجَعَلْنَا الْأَنْهَارَ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهِمْ فَأَهْلَكْنَاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَأَنْشَأْنَا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْنًا آخَرِينَ ﴿٦﴾ وَلَوْ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ كِتَابًا فِي قِرْطَاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَيْدِيهِمْ لَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هَٰذَا إِلَّا سِحْرٌ مُبِينٌ ﴿٧﴾ وَقَالُوا لَوْلَا أُنْزِلَ عَلَيْهِ مَلَكٌ ۖ وَلَوْ أَنْزَلْنَا مَلَكًا لَقُضِيَ الْأَمْرُ ثُمَّ لَا يُنْظَرُونَ ﴿٨﴾ ]صفحه 128 [ …، …  به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است و مهربانی‌اش همیشگی همۀ ستایش ها ویژۀ خداوندی است که آسمان ها و زمین را آفرید، و تاریکی ها و روشنی را پدید آورد. [با این نشانه ها که شاهد بر یکتایی و ربوبیت اوست] باز کافران برای پروردگارشان [معبودهای باطل و بُت های بی هویت را] شریک و همتا قرار می دهند «1» اوست که شما را از گِلی ناچیز آفرید، آن گاه [برای زندگی شما در زمین] مدتی معین مقرر کرد، و مدتِ غیر قابل تغییر نزد اوست، [شگفتا! که] باز شما [در یکتایی و ربوبیت او] شک می کنید !«2» اوست که در آسمان ها و زمین معبود یکتاست، نهان و آشکار شما را می داند، و به آنچه [از خیر و شرّ] به دست می آورید داناست «3» هیچ آیه و معجزه ای از آیات و معجزات پروردگارشان برای آنان نیامد مگر آن که از آن روی گردانند «4» آنان حق را هنگامی که به سویشان آمد منکر شدند، پس به زودی [ظهور و تحقق] اخباری که همواره به مسخره می گرفتند به آنان می رسد «5» آیا ندانسته اند که پیش از اینان چه بسیار از امت ها را نابود کردیم، [امت هایی که] به آنان در پهنۀ زمین نعمت ها و امکاناتی دادیم که به شما نداده ایم، و باران های پی درپی و پُرریزش برای آنان فرستادیم، و نهرهایی از زیر پایشان جاری ساختیم، [ولی شدیداً ناسپاسی کردند،] در نتیجه همه را به کیفر گناهانشان نابود کردیم، و پس از آنان امت های دیگری را پدید آوردیم «6» اگر ما نوشته ای را بر صفحه ای [برای هدایت اینان] بر تو نازل می کردیم که آن را با دست های خود لمس می کردند باز کافرانِ [متکبّرِ لجوج] می گفتند: این جز سِحری آشکار نیست!«7» گفتند: چرا فرشته ای [که ما او را با چشم خود ببینیم] بر او نازل نشده است؟ اگر فرشته ای [که او را ببینند] می فرستادیم کار [نابودی این بهانه جویان] تمام می شد، و لحظه ای [برای توبه و اصلاح] مهلتشان نمی دادند «8»]صفحه 128 [ … ، …

هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ تَأْتِيَهُمُ الْمَلَائِكَةُ أَوْ يَأْتِيَ رَبُّكَ أَوْ يَأْتِيَ بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ ۗ يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ لَا يَنْفَعُ نَفْسًا إِيمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمَانِهَا خَيْرًا ۗ قُلِ انْتَظِرُوا إِنَّا مُنْتَظِرُونَ ﴿١٥٨﴾ إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعًا لَسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيْءٍ ۚ إِنَّمَا أَمْرُهُمْ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِمَا كَانُوا يَفْعَلُونَ ﴿١٥٩﴾ مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا ۖ وَمَنْ جَاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلَا يُجْزَىٰ إِلَّا مِثْلَهَا وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ ﴿١٦٠﴾ قُلْ إِنَّنِي هَدَانِي رَبِّي إِلَىٰ صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ دِينًا قِيَمًا مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا ۚ وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ ﴿١٦١﴾ قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ ﴿١٦٢﴾ لَا شَرِيكَ لَهُ ۖ وَبِذَٰلِكَ أُمِرْتُ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ ﴿١٦٣﴾ قُلْ أَغَيْرَ اللَّهِ أَبْغِي رَبًّا وَهُوَ رَبُّ كُلِّ شَيْءٍ ۚ وَلَا تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ إِلَّا عَلَيْهَا ۚ وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَىٰ ۚ ثُمَّ إِلَىٰ رَبِّكُمْ مَرْجِعُكُمْ فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ ﴿١٦٤﴾ وَهُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلَائِفَ الْأَرْضِ وَرَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِيَبْلُوَكُمْ فِي مَا آتَاكُمْ ۗ إِنَّ رَبَّكَ سَرِيعُ الْعِقَابِ وَإِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِيمٌ ﴿١٦٥﴾  ]صفحه 150 [ آیا [برای ایمان آوردن به قرآن] جز این [مسائل را به عنوان محرّکِ ایمان آوردن] انتظار دارندکه فرشتگان به سویشان آیند، یا پروردگارت [آشکارا] تجلی کند، یا برخی از نشانه های پروردگارت [مانند قیامت، هم اکنون] تحقق یابد؟! [معلوم است که با بهانه کردنِ این خواسته ها می خواهند از ایمان به قرآن همواره رویگردان باشند.] روزی که برخی از نشانه های پروردگارت [چون قیامت وآثارش] ظاهر شود ایمان آوردنِ کسی که پیش از آن ایمان نیاورده، یا در حال ایمان داشتن عمل شایسته ای انجام نداده سودی نخواهد داشت، بگو: [با این بهانه تراشی ها] منتظر [عذاب] باشید، ما هم منتظریم [که به عذاب دچار شوید] «158» بی تردید کسانی که دینشان را بخش بخش کردند [تا به بخشی که مطابق میلشان باشد عمل کنند و بخش دیگر را واگذارند]، و در نتیجه گروه گروه شدند تو را هیچ پیوند و کاری با آنان نیست [؛ زیرا از امت تو به حساب نمی آیند،] کار آنان فقط با خداست، آن گاه به اعمالی که همواره انجام می دادند آگاهشان می کند «159» هر کس کارِ نیکو [به پیشگاه ما] بیاورد پاداشش ده برابر است، و آنان که کارِ بد بیاورند جز به مانند آن مجازات نشوند و مورد ستم قرار نمی گیرند «160» بگو: مسلّماً پروردگارم مرا به سوی راه مستقیم هدایت کرده؛ [راه مستقیمی] که دین ثابت و استوار است؛ همان دین ابراهیمِ یکتاپرست؛ که از مشرکان نبود «161» بگو: نمازم، عبادتم، زندگی ام و مرگم فقط برای خداوند یکتا پروردگار جهانیان است «162» او را شریکی نیست، به این [یگانه دانستنِ او] مأمورم، و نخستین کسی [از بین شما] هستم که تسلیم [خداوند] هستم «163» بگو: آیا جز خدای یکتا پروردگار و مدبّری بطلبم؟ درحالی که او پروردگار و مدبّر همۀ امور است، و هیچ کس جز به زیان خود [عمل زشتی] مرتکب نمی شود، و هیچ سنگین باری، بارِ گناه دیگری را [به دوش خود] برنمی دارد، سپس بازگشت همۀ شما به سوی پروردگارتان خواهد بود، نهایتاً شما را به [حقانیت] آنچه دربارۀ آن اختلاف می کردید آگاه می کند «164» او کسی است که شما را در زمین جانشین [نسل های گذشته] قرار داد، و [مرتبۀ معنوی و مادّی] برخی از شما را بر بعضی دیگر به درجاتی بالا برد تا شما را در آنچه عطایتان کرده بیازماید، مسلّماً پروردگارت زودکیفر، و یقیناً بسیار آمرزنده و مهربان است «165» }، چندین صفحه از قرآن { … }، دعای اَبوحمزه ثُمالی {  اِلهِى لَاتُؤَدِّبْنِى بِعُقُوبَتِكَ ، وَلَا تَمْكُرْ بِى فِى حِيلَتِكَ ، مِنْ أَيْنَ لِىَ الْخَيْرُ يَا رَبِّ وَلَا يُوجَدُ إِلّا مِنْ عِنْدِكَ ؟ وَمِنْ أَيْنَ لِىَ النَّجاةُ وَلا تُسْتَطاعُ إِلّا بِكَ ؟ لَا الَّذِى أَحْسَنَ اسْتَغْنى عَنْ عَوْنِكَ وَرَحْمَتِكَ ، وَلَا الَّذِى أَساءَ وَاجْتَرَأَ عَلَيْكَ وَلَمْ يُرْضِكَ خَرَجَ عَنْ قُدْرَتِكَ ، يَا رَبِّ يَا رَبِّ يَا رَبِّ ]آنقدر بگوید تا نفس قطع گردد[خدایا، مرا به کیفرت ادب منما و با نقشه‌ای با من نیرنگ مکن، پروردگارا از کجا برایم خیری هست، درحالی‌که جز نزد تو یافت نمی‌شود و از کجا برایم نجاتی است، درحالی‌که جز به تو فراهم نمی‌گردد، نه آن‌که نیکی کرد از کمک و رحمتت بی‌نیاز شد و نه آن‌که بدی کرد و بر تو گستاخی روا داشت و تو را خشنود نساخت از عرصه قدرتت بیرون رفت؛ پروردگارا، پروردگارا، پروردگارا؛ بِكَ عَرَفْتُكَ وَأَنْتَ دَلَلْتَنِى عَلَيْكَ وَدَعَوْتَنِى إِلَيْكَ ، وَلَوْلا أَنْتَ لَمْ أَدْرِ مَا أَنْتَ . الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِى أَدْعُوهُ فَيُجِيبُنِى وَ إِنْ كُنْتُ بَطِيئاً حِينَ يَدْعُونِى ، وَالْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِى أَسْأَلُهُ فَيُعْطِينِى وَ إِنْ كُنْتُ بَخِيلاً حِينَ يَسْتَقْرِضُنِى ، وَالْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِى أُنادِيهِ كُلَّما شِئْتُ لِحاجَتِى وَأَخْلُو بِهِ حَيْثُ شِئْتُ لِسِرِّى بِغَيْرِ شَفِيعٍ فَيَقْضِى لِى حاجَتِى؛ تو را به تو شناختم و تو مرا بر هستی خود راهنمایی فرمودی و به‌سوی خود خواندی و اگر راهنمایی تو نبود، من نمی‌دانستم تو که هستی، سپاس خدای را که می‌خوانمش و او جوابم را می‌دهد، گرچه سستی می‌کنم گاهی که او مرا می‌خواند و سپاس خدای را که از او درخواست می‌کنم و او به من عطا می‌نماید، گرچه بخل می‌ورزم هنگامی که از من قرض بخواهد و سپاس خدای را که هرگاه خواهم برای رفع حاجتم صدایش کنم و هر جا که خواهم برای رازونیاز با او بی‌پرده خلوت کنم و او حاجتم را برآورد؛ الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِى لَاأَدْعُو غَيْرَهُ وَلَوْ دَعَوْتُ غَيْرَهُ لَمْ يَسْتَجِبْ لِى دُعائِى ، وَالْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِى لَاأَرْجُو غَيْرَهُ وَلَوْ رَجَوْتُ غَيْرَهُ لَأَخْلَفَ رَجائِى ، وَالْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِى وَكَلَنِى إِلَيْهِ فَأَكْرَمَنِى وَلَمْ يَكِلْنِى إِلَى النَّاسِ فَيُهِينُونِى ، وَالْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِى تَحَبَّبَ إِلَىَّ وَهُوَ غَنِيٌّ عَنِّي ، وَالْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِى يَحْلُمُ عَنِّى حَتَّىٰ كَأَ نِّى لَاذَنْبَ لِى ، فَرَبِّى أَحْمَدُ شَىْءٍ عِنْدِى وَأَحَقُّ بِحَمْدِى؛سپاس خدای را که غیر او را نمی‌خوانم که اگر غیر او را می‌خواندم دعایم را مستجاب نمی‌کرد و سپاس خدای را که به غیر او امید نبندم که اگر جز به او امید می‌بستم ناامیدم می‌نمود و سپاس خدای را که مرا بخویش وا‌گذاشت، ازاین‌رو اکرامم نمود و به مردم وا‌نگذاشت تا مرا خوار کنند و سپاس خدای را که با من دوستی ورزید، درحالی‌که از من بی‌نیاز است و سپاس خدای را که بر من بردباری می‌کند تا آنجا که گویی مرا گناهی نیست! پروردگارم ستوده‌ترین موجود نزد من بوده و به ستایش من سزاوارتر است، … ، اللّهُمَّ إِنَّكَ أَنْزَلْتَ فِى كِتابِكَ أَنْ نَعْفُوَ عَمَّنْ ظَلَمَنا وَقَدْ ظَلَمْنا أَنْفُسَنا فَاعْفُ عَنَّا فَإِنَّكَ أَوْلى بِذلِكَ مِنَّا ، وَأَمَرْتَنا أَنْ لَانَرُدَّ سائِلاً عَنْ أَبْوابِنا وَقَدْ جِئْتُكَ سائِلاً فَلَا تَرُدَّنِى إِلّا بِقَضاءِ حاجَتِى ، وَأَمَرْتَنا بِالْإِحْسانِ إِلى مَا مَلَكَتْ أَيْمانُنا وَنَحْنُ أَرِقَّاؤُكَ فَأَعْتِقْ رِقابَنا مِنَ النَّارِ ، يَا مَفْزَعِى عِنْدَ كُرْبَتِى ، وَيَا غَوْثِى عِنْدَ شِدَّتِى، إِلَيْكَ فَزِعْتُ ، وَبِكَ اسْتَغَثْتُ وَلُذْتُ ، لَاأَلُوذُ بِسِواكَ ، وَلَا أَطْلُبُ الْفَرَجَ إِلّا مِنْكَ ، فَأَغِثْنِى وَفَرِّجْ عَنِّى يَا مَنْ يَفُكُّ الْأَسِيرَ وَيَعْفُو عَنِ الْكَثِيرِ، اقْبَلْ مِنِّى الْيَسِيرَ وَاعْفُ عَنِّى الْكَثِيرَ ، إِنَّكَ أَنْتَ الرَّحِيمُ الْغَفُورُ. اللّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ إِيماناً تُباشِرُ بِهِ قَلْبِى ، وَيَقِيناً صادِقاً حَتَّى أَعْلَمَ أَنَّهُ لَنْ يُصِيبَنِى إِلّا مَا كَتَبْتَ لِى ، وَرَضِّنِى مِنَ الْعَيْشِ بِمَا قَسَمْتَ لِى، يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ. خدایا؛ تو خود در قرآن فرمودی که از کسی که به ما ستم روا داشته گذشت کنیم و ما بر خود ستم ورزیدیم، پس از ما درگذر که حضرتت به گذشت از ما، شایسته‌تر از ماست و هم فرمان دادی که فقیری را دست خالی از در خانه‌هایمان نرانیم و من اکنون به گدایی از تو به درگاهت آمدم، پس مرا جز با روا شدن حاجتم باز نگردان و نیز به نیکی درباره بردگانمان امر فرمودی و هم اینک ما بردگان توییم، پس ما را از آتش دوزخ برهان، ای پناهگاهم به‌وقت غم و اندوه، ای فریادرس به هنگام سختی، به تو پناه آوردم و از تو فریادرسی خواستم، به تو پناه آوردم و جز به تو پناه نمی‌آورم و جز از تو درخواست گشایش نمی‌کنم، پس به فریادم رس و گشایشی در کارم قرار ده، ای که اسیر را آزاد می‌کنی و از گناه فراوان می‌گذری، از من عمل اندک را بپذیر و از گناه بسیارم درگذر، همانا تو مهربان و آمرزنده‌ای. خدایا ایمانی از تو می‌خواهم که دلم با آن همراه شود و باور صادقانه‌ای که بدانم هرگز چیزی به من نمی‌رسد، مگر آنچه تو برایم ثبت کردی و مرا از زندگی به آنچه نصیبم فرمودی خشنود بدار، ای مهربان‌ترین مهربانان. }،  مناجات اَمیرالمومنین {   } و … را پیوسته خواندم و هر وقت خسته می­شدم در زمان کوتاهی از جا بلند می­شدم و مجدداً بر جای می­نشستم. ساعت به 3 و 45 صبح رسید و آن محل را ترک کردم و به سمت خیمه گاه رفتم و با کمی تأمل در کنار خیمه­گاه به سمت حرم ادامه مسیر دادم که در بین راه موکبهای ایرانی از شهرستان مازندران، قزوین و …  با کیک، آب و آش رشته از زائرین پذیرایی میکردند ما هم از آن سفره امام حسین(ع) بهره مند شدیم. بعد برای تجدید وضو رفتم و در مسیر با زائرین ایرانی که مشغول روضه امام حسین(ع) و ابوالفضل العباس (س) بودند همراه شدم و باز در کنار خیابان حرم حضرت ابوالفضل العباس رفتم. همینکه ساعت حرمین زمان 4 و 49 را نشان داد وقت اذان صبح شد و چون با تراکم زیاد جمعیت امکان حضور در صفوف نماز جماعت در حرمین نبود، چفیه را پهن کردم که نماز بخوانم ولی خادمین ابتدا اجازه ایستادن در آن محل را ندادند که با اضافه شدن نمازگزاران، نماز صبح را در خیابان بصورت فُرادا خواندیم.

۳ و ۳۵ عراق و ۴ و ۵ —

ساعت به 5 صبح نزدیک شد و بایستی براساس قرار ساعت 5 و 30  به نزدیک پل … می­رفتم پس زیارت اربعین را در نزدیک باب القبله حضرت ابوالفضل(س) خواندم و با سلام مجدد از مولایم، آقایم، امام حسین(ع) و ابوالفضل العباس(س) خدا حافظی کردم { و این جملات را که در روایت ذکر کرده اند خواندم : أَسْتَوْدِعُكَ اللَّهَ وَ أَسْتَرْعِيكَ وَ أَقْرَأُ عَلَيْكَ السَّلامَ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ وَ بِكِتَابِهِ وَ بِمَا جَاءَ بِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ اللَّهُمَّ فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ اللَّهُمَّ لا تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ زِيَارَتِي قَبْرَ ابْنِ أَخِي رَسُولِكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ ارْزُقْنِي زِيَارَتَهُ أَبَدا مَا أَبْقَيْتَنِي وَ احْشُرْنِي مَعَهُ وَ مَعَ آبَائِهِ فِي الْجِنَانِ وَ عَرِّفْ بَيْنِي وَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ رَسُولِكَ وَ أَوْلِيَائِكَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ تَوَفَّنِي عَلَى الْإِيمَانِ بِكَ وَ التَّصْدِيقِ بِرَسُولِكَ وَ الْوِلايَةِ لِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ وَ الْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِهِ عَلَيْهِمُ السَّلامُ وَ الْبَرَاءَةِ مِنْ عَدُوِّهِمْ فَإِنِّي قَدْ رَضِيتُ يَا رَبِّي بِذَلِكَ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ. تو را به خدا مى سپارم و خواستار رعایت توأم، و بر تو سلام مى فرستم، ایمان آوردیم به خدا و رسول و کتابش، و به آنچه پیامبر از پیش خدا آورد، خدایا ما را با گواهان این حوادث بنویس، خدا آن را آخر عهد من از زیارت قبر فرزند برادر رسولت (درود خدا بر او و خاندانش باد) قرار مده، و زیارتش را همواره تا زنده ام می دارى روزى من فرما، و مرا با او و با پدرانش در بهشت محشور گردان، و میان من و او و رسول و اولیایت شناسایى ایجاد کن. خدایا بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست، و مرا بمیران، بر پایه ایمان به خود، و باور نسبت به پیامبرت، و ولایت امیر مؤمنان و امامان از فرزندانش (درود بر آنان باد) و بیزارى از دشمنانشان، که من اى پروردگارم همانا به این امر خشنودم، و درود خدا بر محمّد و خاندان محمّد.} و باز گذر از بازار و دو کوچه به سمت حسبنیه امام قاسم رفتم و با بررسی کوله و آن را برداشتم و از لابلای جمعیت و بازار در ساعت ۵ و35 به محل قرار رسیدم. در آنجا دکتر ویسی، آقای خدادادی و دکتر مسعودی حاضر بودند. خواب چشمان مرا گرفته بود که  یک تکه کارتن را پیدا کردم و کوله را زیر سرم گذاشتم و سریعاً خوابم برد. بعد از چند دقیقه­ای حاج آقا و دیگر همسفران هم آمدند. دو نفر از دوستان پیش از ما به ترمینال رفته بودند تا در این انبوه جمعیت خروجی از شهر کربلا ماشین بگیرند که معطلی دوستان برای برگشت کمتر باشد. ابتدا گفته شد که تا عمود 41 به محل ماشینها برویم و اگر آنجا خبری از وسیله نقلیه نبود تا عمود 57 و ترمینال کربلا برویم.

رفتن سید به ترمینال جهت ماشین  گرفتن ون و نفر ی ۲۵۰۰۰۰  تت چذتبه¶

ساعت 6 و 43 برگشت را از کنار پل … شروع کردیم. با دقت در جمعیت حاضر، در آن زمان جمعیت رفت و برگشت زائرین به میزان هم دیده می­شد. { اِنگار همه­ی اُمور را کسی رهبری می­کند که بدون اجبار و با اختیار کامل، زائرین محترم در ورودی و خروجی به و ازکربلا، همه­ی موارد براساس برنامه­ریزی انجام می­شود } ما تا عمود ۴۱ در جمعیت نیمه فشرده طی کردیم که در آنجا به دلیل جمعیت زیاد و برنام ریزی انجام شده هیچ ماشینی نبود و ما تا عمود ۵۷  و میدان ورودی کربلا رفتیم تا به ترمینال رسیدیم. با تماس تلفنی در ساعت 7 و 32 با دوستان، آنها دو دستگاه وَن گرفته بودند. که با هماهنگی و گذشت زمان 15 الی 20 دقیقه، دوستان را در کنار عمود 59 دیدیم و با مشخص کردن محل دو وَن، دوستان به سمت آنها با فاصله حدود 200 الی 250 متری رفتند و با گذاشتن کوله ها و وسایل بر باربند وَن­ها، دوستان سوار شدند و بالاخره در ساعت 8 و 10 ماشینها در خیابان شلوغ کنار ترمینال حرکت کردند. در شهرکربلا تا ۱۵ کیلومتر همچنان ترافیک ماشین و جمعیت زائر بود. ازکربلا به هندیه وحلّه رفتیم و در ساعت۱۰ و ۲۵  در کنار موکبی ایستاد که بعد از تجدید وضو و از خرما، آب معدنی و غذای بادمجان و برنج که برای ما میان وعده صبحانه و ناهار بود خوردیم. در ساعت 12 به عکف رسیدیم که میزبان یک سرای بیابانی با چند درخت، برای ناهار جلو ماشین را گرفتند و راننده­ها ایستادند. تعدادی زائر هم مشغول خوردن ناهار بودند و جمع ما با تجدید وضو نماز  ظهر را با کمی از تأخیر از وقت اذان یعنی در ساعت ۱۲ و ۳۰   به جماعت خواندند . در آنجا یک خانم و یک آقا و چند بچه در کمال صداقت و اخلاص غذا را که برنج و لوبیا بود در ظرفهای استیل برای میهمانان خود می­ریختند بگونه ای که بسیاری از دوستان به این مسئله اذعان داشتند. من به دوستان گفتم ما که غذا خورده ایم، به میزبان بگوییم و برویم. برویم؟ دوستان گفتند اینها درکمال اخلاص ما را به این ناهار دعوت کرده اند نمی­توانیم دست رد به احسان آنها بزنیم. سفره در ساعت 12 و 47 پهن شد و دوستان به گرد سفره نشستند و به غیر از من که سیر بودم از غذای میزبان خوردند. و با خوردن آب از میزبان تشکر کردیم و کم کم سوار ماشینها شدیم.  از مسیر دیوانیه بعد در ساعت 3 و 50 العماره  و در ساعت 5 به لبِ مرز چذابه سمت عراق رسیدیم. با خروج راحت در صف ۵ نفره سمت عراق و با اتوبوس رایگان بین دو حد و ورود به ایران بدون صف و همچنین اتوبوس رایگان دوم  تا سرحد عمومی. تابلو سبز رنگ تا بستان ۱۰ کیلومتر و تا سوسنگرد ۴۰ کیلومتر. و سوار شدن به مینی­بوس تا بستان با مبلغ نفری ۱۰۰۰۰ تومان تا منزل فرزند معاوی محل استقرار ماشینها و گذاشتن وسایل و تجدید وضو و خواندن نماز مغرب و عشاء در یکی از اتاق های همان منزل. با نظر دوستان قرار شد جهت خوردن شام یک رستوران در شهر اهواز پیدا کنیم و به آنجا برویم. در ساعت 20 و 42 به سوسنگرد و در ساعت 21 و 30  به شهر اهواز رسیدیم و دوستان به پرس و جوی یک رستوران در ورودی شهر بودند که یک جوانی که از زائر بودن دوستان مطلع شد ما را به مسجدی در شهر که برای زائرین میزبانی می­کردند و مزین به نام صاحب الزمان بود، برد. ساعت ۲۱ و ۵0 که دوستان با پارک ماشینها در خیابان مجاور مسجد و تجدید وضو میزبان ما را به داخل مسجد راهنمایی کرد و سفره را پهن کرد و با پذیرای شام عدس پلو با ماست از دوستان و دیگر زائرین ما را به استراحت شبانه در طبقه اول مسجد دعوت کرد. که با تصمیم دوستان مقرر شد تا ساعت 3 صبح بخوابیم و بعد به راه ادامه دهیم. پس دوستان وسایل مورد نیاز را از ماشین برداشتند و در طبقه اول مسجد با وجود گرمی هوا ولی در کنار کولر به اتفاق دیگر زائرین استراحت کردند. در زمانهای متفاوت بیدار شدم تا ساعت به ۳ صبح روز شنبه مورخه 27/07/98 مصادف با روز اربعین حسینی رسید. دوستان یکی از پس از دیگری با صدا کردن آنها بیدار شدند و با برداشتن وسایل به پایین و طبقه همکف مسجد رفتند و برای تجدید وضو به سرویس­ها رفتند که با قطعی آب برخورد کردیم. و به ناچار از از خادمین مسجد برای فراهم کردن آب سوال کردیم که ما را به بخشی دیگر از مسجد راهنمایی کردند که با جستجوی بطری آب در فضا و اتاقهای اطراف مسجد دو بطری را از سمت سرویس خانمها آب کردم و با خود به سرویسها بردم و تجدید وضو کردم. با وارد شدن به مسجد، آنقدر مسجد با کولر فعال سرد بود که شرایط را برای حضور در آنجا سخت بود و موجب شد نماز شب را در ورودی و کنار جا کفشیها بخوانیم. بعد از خواندن نوافل از مسجد خارج و سوار وسایل نقلیه شدیم و با رسیدن به ورودی یا خروجی اهواز و موکب مستقر در آنجا دوستان چایی خوردند و با آب جوش کردن فلاکسهای چای تا به زمان نماز صبح که حدود ساعت 5 صبح بود به حرکت ادامه دادیم. و با شنیدن اذان صبح در ماشین، سرگروه ایستاد و دیگر دوستان نیز که در ابتداء علت ایستادن را نمی دانستند با موبایل زنگ زدند و متوجه شدند که جهت افامه نماز صبح ایستادند. دوستانی که وضو نداشتند با آب موجود در ماشین وضو گرفتند و با مشخص کردن قبله زیر انداز و چفیه پهن کردند و نماز صبح را در کنار جاده به جماعت خواندیم. در ساعت 6 و 25 به باغملک رسیدیم و در موکب کنار پارک آنجا چایی و صبحانه که حلیم، شکر و نان بود خوردیم. دیگر در کشور ایران بودیم و … .  در ساعت ۷ و ۱1 به سمت ایذه حرکت کردیم و در ساعت ۷ و ۴1 ایذه و در کنار سد کارون ۳، توقف کوتاهی در ساعت ۸ و ۱8 و در ساعت ۹ و ۴ به دهدز رسیدیم و بعد از دهدز بنزین زدیم و در ساعت ۱۰ و ۱۳ به لردگان رسیدیم و دربین راه قبل از گندمان در ساعت 11 و 15 لاستیک جلو سمت راننده پنچر شد و با تعویض لاستیک در ساعت ۱۱ و ۴۰ به گندمان رسیدیم و با رفع مشکل و پنچری ماشین لاستیک اصلی را زیر ماشین انداختند و به راه ادامه دادیم. درساعت 12 و 30 به بروجن رسیدیم ولی دوستان که جلو ما بودند از احولات ما مطلع شدند و با طلب حلالیت از یکدیگر بوسیله تلفن از یکدیگر خداحافظی کردیم که بالاخره در ساعت 12 و 35 به فرخ شهر رسیدیم و من هم از ماشین پیاده شدم و به منزل رفتم.

 

 



:: موضوعات مرتبط : اربعین
تاریخ انتشار : دوشنبه, 20 ژانویه 2020 | بدون دیدگاه
نوشته شده توسط : admin

 

با یاد آوری روز عرفه و کربلا ، من به فکر سفر به کربلا شدم و یادم افتاد به سال گذشته که چند تن از همکاران همسفر کربلا در روز عرفه به کربلا رفته بودند و من از این سفر جا مانده بودم. من در روز یکشنبه مورخه 06/05/98 به سرگروه همکاران سفر به کربلا مراجعه کردم و از سفرشان به کربلا سوال کردم و درخواست همسفر شدن به کربلا را در روز عرفه داشتم. که ایشان گفتند ما 5 نفریم که برنامه ریزی کردیم با یک ماشین برویم. ولی اگر شما هم اضافه شویم با یک ماشین نمی توانیم برویم وبایستی یک ماشین دیگر را ببریم. که من اعلام امادگی برای آوردن ماشین دوم کردم و ایشان هم پیشنهاد دادند که یک نفر دیگر به جمع اضافه شود تا تعداد همسفران به 7 نفر برسیم.  همانجا سرگروه به نفر هفتم زنگ زد و پیگیر دریافت پاسپورتش شد و به من هم گفت: شما هم پاسپورتت را بیار و به من بده تا کارهای ابتدایی سفر را انجام بدهم. من با خوشحالی از اتاق همکارم خارج شدم و با انرژی خاصی آن روز را شوق خاصی از اداره تا به منزل طی کردم. تا به خانه رسیدم خبر سفر را به خانواده ام دادم و پاسپورتم را سردست گذاشتم تا فرداد در اولین فرصت به اداره ببرم و تحویل سرگروه سفر ببریم. یکی از همسفران بعد از مطلع شدن از حضور بنده در جمع شان مرا  به گروه اجتماعی تشکیل داده با نام “راهیان کربلا، عرفه 98 ” عضو  کردند. همینکه در روز دوشنبه مورخه 07/05/98 برای انجام وظیفه به اداره رفتم و در اولین فرصت پاسپورتم را روی میز کارم گذاشتم و کار اداری را شروع کردم. تا ساعاتی مشغول کار و وظایف بودم ولی آنقدر مشغول کار بودم که تحویل پاسپورت به آخر ساعت اداری حدود ساعت 14 رسید و من هنوز موفق به تحویل پاسپورت نشدم و بالاخره پاسپورت را در زمان کوتاهی تحویل دادم و از سفر و وسایل مورد نیاز در سفر سوال کردم و با گرفتن جواب مختصر و خبر از هماهنگی با نفر هفتم سفر از اتاق کار همکارم خارج شدم و به اتاق کارم برای انجام وظیفه برگشتم. در ابتدا قرار بود گروه ابتدایی 5 نفره با ماشین شخصی به کشور عراق بروند و برنامه ریزی لازم را انجام داده بودند ولی با حضور من و نفر هفتم تصمیم برای بردن ماشین به کشور عراق منصرف شدند و تصمیم گرفته شد با ماشین شخصی تا مرز مهران برویم و براساس هماهنگیهای انجام شده توسط سرگروه با گذاشتن ماشینها در مرکز جامع سلامت مهران به مرز ایران عراق رفته و ادامه سفر را با ماشینهای عراقی طی کنیم. من کمی نگران درد زانویم بودم ولی چون عملاً پیاده روی نداشت این نگرانیم اصولاً جایگاهی نداشت. من سعی میکردم کارهای اداری را در ساعات اضافه از موظفی پیش ببرم و هماهنگیهای لازم را با کارشناسان و واحدهای مختلف پیش از پیش انجام دهم تا در روزهای سفر دوستان و همکاران راحت تر مجموعه را مدیریت کنند. در شبها و زمان استراحتم ناخوداگاه ذهنم به سفر مشغول می­شد و هر لحظه از شبها که بیدار می­شدم تا چند زمانی فکرم متوجه سفر، کربلا، نجف، سامرا، کاظمین، وادی السلام، دجله و فرات، علقمه، عاشورا، امام حسسین(ع)، ابوالفضل العباس، علی اصغر، علی اکبر،  و … بگونه ای که نادخودآگاه مثل اینکه کسی مرا از جا بلند می­کند بلند میشدم و با وضو گرفتن و سلام دادن از رسول الله(ص)، حضرت فاطمه(س)، حضرت علی(ع)، … ، حضرت حجه ابن حسن(ع)، حضرت فاطمه معصومه(س)، حضرت ابوالفضل(س) و با خواندن چند رکعت نماز، حس سبک شدن پیدا میکردم و مجدداً استراحت میکردم. روزهای آینده درصورتیکه سرگروه را در جلسات، نمازخانه یا محلهای مختلف می­دیدم از ایشان از سفر به کربلا را سوال می­کردم. نهایتاً طبق برنامه ریزی سرگروه قرارشده بود بعد از ظهر روز چهارشنبه مورخه 16/05/98 سفر را آغاز کنیم که یکی از همسفران امکان همراهی با ما را در آنروز نداشت و قرار شروع سفر یک روز یعنی به روز پنج شنبه مورخه 17/05/98 به تعویق افتاد. و در زمانهای مختلف دوستان از شرایط و آمادگی ماشینم سوال کردند که من هم با پیگیریهای انجام شده در خصوص ماشین آمادگی فنی را اعلام می­کردم. بالاخره روز چهارشنبه توصیه های لازم به همکاران و تفویض اختیار هم به یکی از همکاران انجام شد و خداحافظی هم انجام شد. سرگروه قرار حرکت در روز پنج شنبه را با پرس و جوی من، به من اعلام کرد ولی خود درگیر مسئله ای بود که مرا نگران کرد. با این حال خودش از فوت یکی از اقوام شیخ شبانی اطلاع داد و گفت شاید باز به تاخیر در سفر بیانجامد. ولی با هماهنگیهای انجام شده کلیه امور آن سفر کرده در روز و شب چهارشنبه انجام شده بود و قرار ما ساعت 14 روز پنج شنبه در میدان امام حسین(ع) شهرکرد با سوار کردن حاجی از ابتدای شهرکرد بود. من در روز پنج شنبه مورخه 17/05/98 تازه شروع کردم به لیست برداری و جمع آوری وسایل مورد نیاز و اعلام شده همچون 2 عدد کنسرو ماهی و2 عدد کنسرو لوبیا در سفر که با خریدشان، آنها در کوله مدرسه ای دخترم گذاشتم. سرگروه در ساعت 12 مجدداً به من زنگ زد و اعلام زمان و مکان قرار را گذاشت. من همچنان در پی تکمیل وسایل سفر بودم و در اخرین لحظات با ورود خانواده به لیست وسایل تعدادی به وسایل سفر اضافه شد و مقداری از وقت برنامه ریزی شده مرا به خود اختصاص داد و موجب شد کمی از زمان عقب بیفتم و نهایتاً با یخ کردن قلاکس کوچک آب جهت ماشین من در ساعت 14 و 10 از فرخ شهر به سمت شهرکرد رفتم و یکی از همسفران را در ساعت 14 و 20 تا 25 دقیقه سوار کردم و در ساعت  14 و 38 خود را به قرار رساندم. دوستان منتظرما دو نفر بودند. که ما هم از ماشین پیاده شدیم و با احوالپرسی از دوستان متوجه شدیم که یکی از دوستان بدلایل مسئولیت از این سفر انصرف داده است و در این مسیر با ما همراه نخواهد بود. که با خداحافظی از نفر انصرف داده به دو گروه سه نفره تقسیم شدیم و مسیر را از شهرکرد به سمت شیخ شبان شروع کردیم. که در ساعت 15 شهرستان بن و ساعت 15 و ۲۰ جهت شرکت در مراسم آن مرحومه که از اقوام سرگروه سفر کربلا بود در شیخ شبان رفتیم و با دیدار دوستان و همرزمان زمان جنگ (سید تقی) و قرائت قرآن و فاتحه در ساعت  15 و ۳۵  از مراسم خارج شدیم و راه را به سمت داران پیش گرفتیم که در ساعت 17 بوئین شهر و در ساعت 17 و ۳۵ الیگودرز، 18 و ۲۰ درود، ۱۹ و ۲۰ خرم اباد، ۱۹ و ۵۰ دو راهی به پلدختر، کوهدشت 20 و ۹ وضو تا 20 و ۳۰، کوهدشت ۲۱ و ۳۶ و در ساعت 23 ادامه تا اسلام اباد غرب، ایلام سه راهی تا مهران ساعت ۲ و ۴۰ صبح روز جمعه 18/05/98 به مهران رسیدیم و با هماهنگی انجام شده وسایل را از دو ماشین پیاده کردیم و دو راننده ماشینها را به مرکز جامع سلامت مهران با فاصله یک خیابان پارک کردند و پیاده بازگشتند. در این فرصت جمعیت متفرقه از از زائرین اباعبدالله الحسین(ع) آنجا بودند و حتی تعداد زائر دیگری به جمعیت حاضر اضافه می­شدند ولی ماشین برای رفتن به مرز مهران نبود. یکبار یک تاکسی شهری آمد و چند نفر را سوار کرد و برد. تا دو همسفر راننده آمدند، دو اتوبوس آمدند و تمامی جمعیت حاضر را به مرز بردند. ولی دوستان ما کمی دیرتر آمدند و ما با یک سواری 6 نفره با کرایه هر نفر 5000 تومان تا مرز مهران رفتیم و با تجدید وضو در ساعت ۳ و ۲۰ به خروجی ایران رسیدیم که در صف 7 نفره قرار گرفتیم. ولی با رسیدن نوبت به من و تحویل پاسپورت جهت خروج از ایران و یکی از دیگر دوستان ظاهراً ثبت و هزینه خروج در سیستم رایانه انجام نشده بود و سرگروه برای حل و فصل این مورد سریعاً وارد شد و با گرفتن پاسپورت ما مسئله را حل کرد و با حاضر شدن مجدد در صف دو و سه نفره بالاخره با تاخیر چند دقیقه ای انتقال اطلاعات در بروز شدن سامانه  ما از مسئول و اپراتور گذر ایران مهر خروجی گرفتیم. با پیاده روی مختصری به سمت ورودی عراق رفتیم و در ساعت ۴ و ۱۰ به ورودی کشور عراق رسیدیم و با گذر از ورودی اول و ایستادن در صف های 20 نفره در آن گذر عراق متاسفانه آنقدر صف به کندی پیش می­رفت که تا ساعت  ۵ و ۲۰ ما در این گذر سرپا و در محلی خاکی و کثیف بدلایل مختلف از جمله: مشکل شبکه رایانه ای و سامانه و سیستمهای آنها که بایستی بدلایل نا معلوم رایانه ها از سامانه خارج می­شدند و کسی بایستی پسورد کاربری را برای رایانه های گذرها مجدداً وارد می­کردند و یا رایانه ها بایستی خاموش و روشن می­شدند و دیگر دلایل تاخیر و زحمت ایرانیان، ورود عراقیها به وطن خودشان بدون توجه به صف ورود ایرانیان به کشور عراق و راه انداختن عراقیهای حاضر در کیشه گذرها بدون توجه به صف ایرانیان. با وارد شدن به عراق یا گذر از ورودی عراق با کمی تامل جهت جمع شدن دوستان همسفر، اذان صبح به گوش رسید و نماز صبح را در ساعت ۵ و29 با پهن کردن چفیه هایمان خواندیم و به سمت ترمینال کشور عراق رفتیم و با جستجو و گرفتن قیمت هزینه ها توسط سرگروه بالاخره در ساعت ۶ و ۱۵ جهت حرکت به سمت امامزاده سید محمد، سامرا و کاظمین به وَن عراقی با مبلغ نفری ۳۵۰۰۰۰ تومان سوار شدیم. در ساعت ۱۱ به امامزاده سید محمد رسیدیم و با قرار راننده مقرر شد ساعت ۱۱ و ۵۰ برگردیم و جهت رفتن به سامرا ادامه طریق کنیم. در ساعت ۱۳ به سامرا رسیدیم و که با قرار با راننده مقرر شد که ساعت 14 و 30 به محل وَن برگردیم ولی با تجدید وضو به گذرگاه سوم یعنی نزدیکترین گذرگاه به حرمین رسیدم که یکی از دوستان خواست موبایلش را به امانتی بدهد ولی صف آنجا زمانبر بود و دوهمسفر دیگر موبایل را با خودشان از گذرگاه عبور کردند ولی آن همسفر به هر صورت موبایل را به امانتی تحویل داد و بعد از ما به حرمین آمد. و ما با گذاشتن کفشها در زنبیل کفش و تحویل به کفشداری بعد از سلام مختصر، در گرمای شدید و زمین داغ، به صحن و حرمین مطهر وارد شدیم و زیارتنامه را خواندیم.

{ که در زیارتنامه مشترک حضرت امام موسى بن جعفر(ع)، حضرت امام رضا(ع)، حضرت امام جواد(ع) و حضرت امام هادى (علیهم السّلام) خواندیم : السَّلامُ عَلَيْكُمْ يَا أَوْلِيَاءَ اللّهِ، السَّلامُ عَلَيْكُمْ يَا حُجَجَ اللّهِ، السَّلامُ عَلَيْكُمْ يَا نُورَ اللّهِ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ، السَّلامُ عَلَيْكُمْ، صَلَوَاتُ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَ عَلَى آلِ بَيْتِكُمْ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ، بِأَبِي أَنْتُمْ وَ أُمِّي، لَقَدْ عَبَدْتُمُ اللّهَ مُخْلِصِينَ، وَ جَاهَدْتُمْ فِي اللّهِ حَقَّ جِهَادِهِ حَتَّى أَتَاكُمُ الْيَقِينُ، فَلَعَنَ اللّهُ أَعْدَاءَكُمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ أَجْمَعِينَ، وَ أَنَا أَبْرَأُ إِلَى اللّهِ وَ إِلَيْكُمْ مِنْهُمْ، يَا مَوْلايَ يَا أَبَا إِبْرَاهِيمَ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ، يَا مَوْلايَ يَا أَبَا الْحَسَنِ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى، يَا مَوْلايَ يَا أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ، يَا مَوْلايَ يَا أَبَا الْحَسَنِ عَلِيَّ بْنَ مُحَمَّدٍ، أَنَا مَوْلًى لَكُمْ، مُؤْمِنٌ بِسِرِّكُمْ وَ جَهْرِكُمْ، مُتَضَيِّفٌ بِكُمْ فِي يَوْمِكُمْ هَذَا وَ هُوَ يَوْمُ الْأَرْبِعَاءِ، وَ مُسْتَجِيرٌ بِكُمْ فَأَضِيفُونِي وَ أَجِيرُونِي بِآلِ بَيْتِكُمُ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ.
سلام بر شما ای دوستان خدا، سلام بر شما ای حجتّ های خدا، سلام بر شما ای نور خدا در تاریکی های زمین، سلام بر شما، درودهای خدا بر شما و بر خاندان پاکیزه و پاکتان، پدر و مادرم فدایتان، به راستی خدا را خالصانه پرستیدید، و در راه خدا آنچنان که شایسته بود جهاد نمودید تا مرگ شما را دربر گرفت، لعنت خدا بر دشمنانتان از تمام پریان و آدمیان، من به سوی خدا و به سوی شما از دشمنانتان بیزاری می جویم، ای سرور من یا ابا ابراهیم موسی بن جعفر، ای سرور من یا ابا الحسن علی بن موسی، ای سرور من یا ابا جعفر محمّد بن علی، ای سرور من یا ابا الحسن علی بن محمّد، من دل بسته شما هستم، ایمان دارم به نهان و آشکار شما، در این روز شما که روز چهارشنبه است از شما درخواست پذیرایی دارم، و به بارگاه شما پناه می جویم، پس مرا پذیرا باشید و پناهم دهید، به حقّ خاندان پاکیزه و پاکتان.

و در زیارتنامه حضرت عسکرى (علیه السّلام) خواندیم : السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَلِيَّ اللّهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا حُجَّةَ اللّهِ وَ خَالِصَتَهُ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا إِمَامَ الْمُؤْمِنِينَ وَ وَارِثَ الْمُرْسَلِينَ وَ حُجَّةَ رَبِّ الْعَالَمِينَ، صَلَّى اللّهُ عَلَيْكَ وَ عَلَى آلِ بَيْتِكَ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ، يَا مَوْلايَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ الْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ، أَنَا مَوْلًى لَكَ وَ لِآلِ بَيْتِكَ، وَ هَذَا يَوْمُكَ وَ هُوَ يَوْمُ الْخَمِيسِ، وَ أَنَا ضَيْفُكَ فِيهِ وَ مُسْتَجِيرٌ بِكَ فِيهِ، فَأَحْسِنْ ضِيَافَتِي وَ إِجَارَتِي بِحَقِّ آلِ بَيْتِكَ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ. سلام بر تو ای ولیّ خدا، سلام بر تو ای حجّت حق و بنده پاک خدا، سلام بر تو ای پیشوای مؤمنان و وارث پیامبران و برهان محکم پروردگار جهانیان، درود خدا بر تو و اهل بیت پاکیزه و پاکت باد، ای سرور من یا ابا محمّد حسن بن علی، من دل بسته تو و اهل بیت توأم، این روز روز پنجشنبه و روز توست، و من در آن میهمان و پناهنده به توأم، پس به نیکی پذیرایم باش و پناهم ده، به حق خاندان پاکیزه و پاکت. }

 

زیارت مختصر را در کنار ضریح و حرمین بجای آوردیم که اذان ظهر به گوش رسید و ما به جستجوی مکان نماز جماعت رفتیم که توسط خادمین به مصلّی آن مکان مقدس راهنمایی شدیم. با حضور در صفوف نماز ظهر و عصر، نماز به جماعت برگزار شد و من جهت ادامه زیارت باز به محل حرمین رفتم و با جمعیت اندک و محیط خلوت راحت توانستم به ضریح مطهر دست بزنم و لحظه ای را در کنار حرمین مطهر باشم و بعد با حضور در فضاهای اطراف حرمین نماز زیارت دو امام را بخوانم. دوستانِ همسفر پراکنده شده بودند. من براساس قرارمان از دو ضریح مطهر فاصله گرفتم و به ایوان حرمین رفتم و خواستم به سرداب امام زمان(عج) بروم که آن مسیر و راه قبلی را بسته بودند و علّت را از خادمین جویا شدم که عملیات ساختمانی را علّت موضوع مطرح کردند و راه ورودی دیگر را که از سمت ایوان حرمین که قبل از مصلی بود را به من نشان دادند و من از آن مسیر با طی چندین پله به پایین به داخل سرداب رفتم و به همراه جمعیت زائر با زیارت و خواندن نماز مستحبی در محل زیارت سرداب، از راه رفته بازگشتم.

 

{ زیارتنامه حضرت صاحب الزّمان (عج) : السَّلامُ عَلَيْكَ يَا حُجَّةَ اللّهِ فِي أَرْضِهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا عَيْنَ اللّهِ فِي خَلْقِهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا نُورَ اللّهِ الَّذِي يَهْتَدِي بِهِ الْمُهْتَدُونَ، وَ يُفَرَّجُ بِهِ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ، السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْمُهَذَّبُ الْخَائِفُ، السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْوَلِيُّ النَّاصِحُ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا سَفِينَةَ النَّجَاةِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا عَيْنَ الْحَيَاةِ، السَّلامُ عَلَيْكَ، صَلَّى اللّهُ عَلَيْكَ وَ عَلَى آلِ بَيْتِكَ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ، السَّلامُ عَلَيْكَ، عَجَّلَ اللّهُ لَكَ مَا وَعَدَكَ مِنَ النَّصْرِ وَ ظُهُورِ الْأَمْرِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا مَوْلايَ، أَنَا مَوْلاكَ عَارِفٌ بِأُولاكَ وَ أُخْرَاكَ، أَتَقَرَّبُ إِلَى اللّهِ تَعَالَى بِكَ وَ بِآلِ بَيْتِكَ، وَ أَنْتَظِرُ ظُهُورَكَ وَ ظُهُورَ الْحَقِّ عَلَى يَدَيْكَ،سلام بر تو ای حجّت خدا در زمینش، سلام بر تو ای دیده خدا در میان مخلوقاتش، سلام بر تو ای نور خدا که رهجویان به آن نور ره می‌یابند، و به آن نور از مؤمنان اندوه و غم زدوده می‌شود، سلام بر تو ای پاک نهاد و ای هراسان از آشوب دوران، سلام بر تو ای همراه خیرخواه، سلام بر تو ای کشتی نجات، سلام بر تو ای چشمه حیات، سلام بر تو، درود خدا بر تو و بر خاندان پاکیزه و پاکت، سلام بر تو، خدا در تحقق وعده‌ای که به تو داده از نصرت و ظهور امرت شتاب فرماید، سلام بر تو ای مولای من، من دل بسته تو و آگاه به شأن دنیا و آخرت توأم، و به دوستی تو و خاندانت به سوی خدا تقرّب می‌جویم، و ظهور تو و ظهور حق را به دست تو انتظار می‌کشم، وَ أَسْأَلُ اللّهَ أَنْ يُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ أَنْ يَجْعَلَنِي مِنَ الْمُنْتَظِرِينَ لَكَ وَ التَّابِعِينَ وَ النَّاصِرِينَ لَكَ عَلَى أَعْدَائِكَ، وَ الْمُسْتَشْهَدِينَ بَيْنَ يَدَيْكَ فِي جُمْلَةِ أَوْلِيَائِكَ، يَا مَوْلايَ يَا صَاحِبَ الزَّمَانِ، صَلَوَاتُ اللّهِ عَلَيْكَ وَ عَلَى آلِ بَيْتِكَ، هَذَا يَوْمُ الْجُمُعَةِ وَ هُوَ يَوْمُكَ الْمُتَوَقَّعُ فِيهِ ظُهُورُكَ، وَ الْفَرَجُ فِيهِ لِلْمُؤْمِنِينَ عَلَى يَدَيْكَ، وَ قَتْلُ الْكَافِرِينَ بِسَيْفِكَ، وَ أَنَا يَا مَوْلايَ فِيهِ ضَيْفُكَ وَ جَارُكَ، وَ أَنْتَ يَا مَوْلايَ كَرِيمٌ مِنْ أَوْلادِ الْكِرَامِ، وَ مَأْمُورٌ بِالضِّيَافَةِ وَ الْإِجَارَةِ، فَأَضِفْنِي وَ أَجِرْنِي صَلَوَاتُ اللّهِ عَلَيْكَ وَ عَلَى أَهْلِ بَيْتِكَ الطَّاهِرِينَ. و از خدا درخواست می‌کنم بر محمّد و خاندان محمّد درود فرستد، و مرا از منتظران و پیروان و یاوران تو در برابر دشمنانت، و از شهدای در آستانت در شمار شیفتگانت قرار دهد، ای سرور من، ای صاحب زمان، درودهای خدا بر تو و برخاندانت، امروز روز جمعه و روز توست، روزی که ظهورت و گشایش کار اهل ایمان به دستت در آن روز و کشتن کافران به سلاحت امید می‌رود، و من ای آقای من در این روز میهمان و پناهنده به توأم، و تو ای مولای من بزرگواری از فرزندان بزرگواران، و از سوی خدا به پذیرایی و پناه دهی مأموری، پس مرا پذیرا باش و پناه ده، درودهای خدا بر تو و خاندان پاکیزه ات. }

{» آقا جان در هر کجا و بر سر هر خوان که حضور داری، من حقیر، میهمان توام ای صاحب الزّمان(عج)، آقا جان برای ظهورت دعا کن و اسلام و مسلمین را از این ظلم و ستم نجات بده « }

با خروج از سرداب حضرت در کنار یکی از ستونها ایوان حرمین نشستم که پیامی از خانواده به موبایل من ارسال شد و اعلام نیاز مالی کردند که من در اولین فرصت مبلغی از طریق اینترنت به کارت همسرم واریز کردم. بعد از چندی متوجه شدم دو نفر دیگر از دوستان در فاصله 5 الی 6 متری من نشسته اند و منتظر دیگر دوستان هستند. من به کنار آنها رفتم و از دیگر دوستان اطلاع گرفتم که آنها هم از دوستان اطلاع کافی نداشتند که من مامور شدم مجدداً به داخل و کنار حرمین رفتم و با زیارت مختصر مجدد با چشمم بدنبال دوستان بودم ولی آنها را پیدا نکردم و از حرم امامین، امام هادی(ع) و امام عسگری(ع) خارج شدم و با پیوستن به دو همسفر و خداحافظی از دو امام معصوم(ع) از صحن خارج شدیم و به سمت کفشداری رفتیم و سه دوست دیگر هم آنجا منتظر ما بودند که کفشهای تحویل گرفته شده را بپوشیم و به محل قرار برگردیم ولی دوستانی پیشنهاد دادند که برای دریافت غذای ناهار از مهمانخانه به پشت صحن وسرای امامین برویم. همینکه به محل رسیدیم صفی رسیدیم که منتظر بودند تعدادی از افراد مهمان شده بودند غذا را صرف کنند و با خارج شدن آنها، تعدادی دیگر که در صف هستند به مهمانخانه وارد شوند. دوستانی قرار با راننده را تذکر میدادند و از طرفی دوست داشتیم که از غذای نذری دو حضرت را صرف کنند. با صرف زمان در صف در نهایت دو نفر از دوستان به سمت قرار رفتند و ما چهار نفر در صف ماندیم و بعد از زمان حدود 20 دقیقه ای که مهمانان قبلی خارج شدند راه باز شد و تمام افراد حاضر در صف به داخل مهمانخانه وارد شدن و به ترتیب بر روی صندلیهای اطراف میزهای غذا خوری نشستند. تا غذای ناهار که برنج و ورمیشل بود در بشقاب های چینی مرتب چیده شد و با دریافت قاشق و آب بسته بندی، همگی از غذا دو حضرت بهره مند شدند. ما در پی گرفتن ناهار برای دو همسفربودیم که این امکان پذیر نشد و ما با دستانی خالی در ساعت 15 و 30 به سمت قرارمان از کنار صحن و سرای امامین جدا شدیم و با گذر از خیابان منتهی به حرمین گذشتیم و با گرفتن نذری شله زرد در سر چهار راه و خوردن آن در مسیر به سمت ماشین رفتیم و در ساعت 15 و 50 سوار ماشین شدیم و راه را به سمت کاظمین پیش گرفتیم. در آن زمان جدا شدن از امامین خیلی سخت بود و با اشک در چشمان بگونه ای خداحافظی کردیم. در حین گذر طی مسیر تا کاظمین دوستان پیشنهاد دادند که چون ماشین وَن مرتب و خوب است باهاش صحبت کنیم اگر میتواند ما را بعد از کاظمین با کرایه معقول به کربلای معلی ببرد که راننده با 120000 دینار موافقت کرد. از شهر بغداد پایتخت کشور عراق، در ساعت 16 و 30 به شهر کاظمین وارد شدیم و با هماهنگی راننده عراقی و مسئول پارکینگ شهری و عدم جای مناسب برای ماشین، بالاخره ما از ماشین در ورودی پارکینگ پیاده شدیم و با قرارمان تا ساعت 18 و ۳۰  قبل اذان مغرب، ما خواستیم از راننده فاصله بگیریم که راننده به عربی گفتند: من با شما می­آیم و ما تا پارک ماشینش در گاراج(کراج) منتظر راننده عراقی شدیم و با کمی تاخیر از میدانی به خیابانی منتهی به مسیر حرمین کاظمین از خیابان  به سمت باب الرضا(ع) وارد شدیم و با تجدید وضو، سر گروه از چند تاکسی شهر و بین شهری نرخ کاظمین تا کربلا را سوال کردند و ظاهراً قیمت نفری 5000 تا 6000 دینار را برآورد کردند. در این هنگام مجدداً با راننده جهت نرخ واقعی کاظمین تا کربلا هماهنگ کنند. که با تأخیر و کندی حرکت به سمت امامین حضرت امام کاظم(ع) و حضرت امام جواد(ع)، نهایتاً با کرایه مبلغ 95000 دینار تا کربلا موافقت شد و ما مسیر را تا حرمین کاظمین با عبور از دو گذرگاه طی کردیم. و با ورود به خیابان منتهی به باب الرضا(ع) چشمان بی رمق مان به نور دو گنبد طلایی کاظمین افتاد که دست بر سینه بر دو امام بزرگوار سلام دادیم. مسیر را در خیابان مذکور در میان رفت و آمد جمعیت زائر طی کردیم و با گذر از مسیر تفتیش به صحن امامین وارد شده و با خوردن آب سقاخانه و تحویل کفشها به صحن اصلی وارد شده و مجدداً با سلامی به صحن اصلی و با خواندن زیارتنامه به رواق دو امام (ع) وارد شدیم.

{ زیارتنامه مشترک حضرت امام موسى بن جعفر(ع)، حضرت امام رضا(ع)، حضرت امام جواد(ع) و حضرت امام هادى (علیهم السّلام) را به شرح ذیل خواندیم : السَّلامُ عَلَيْكُمْ يَا أَوْلِيَاءَ اللّهِ، السَّلامُ عَلَيْكُمْ يَا حُجَجَ اللّهِ، السَّلامُ عَلَيْكُمْ يَا نُورَ اللّهِ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ، السَّلامُ عَلَيْكُمْ، صَلَوَاتُ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَ عَلَى آلِ بَيْتِكُمْ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ، بِأَبِي أَنْتُمْ وَ أُمِّي، لَقَدْ عَبَدْتُمُ اللّهَ مُخْلِصِينَ، وَ جَاهَدْتُمْ فِي اللّهِ حَقَّ جِهَادِهِ حَتَّى أَتَاكُمُ الْيَقِينُ، فَلَعَنَ اللّهُ أَعْدَاءَكُمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ أَجْمَعِينَ، وَ أَنَا أَبْرَأُ إِلَى اللّهِ وَ إِلَيْكُمْ مِنْهُمْ، يَا مَوْلايَ يَا أَبَا إِبْرَاهِيمَ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ، يَا مَوْلايَ يَا أَبَا الْحَسَنِ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى، يَا مَوْلايَ يَا أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ، يَا مَوْلايَ يَا أَبَا الْحَسَنِ عَلِيَّ بْنَ مُحَمَّدٍ، أَنَا مَوْلًى لَكُمْ، مُؤْمِنٌ بِسِرِّكُمْ وَ جَهْرِكُمْ، مُتَضَيِّفٌ بِكُمْ فِي يَوْمِكُمْ هَذَا وَ هُوَ يَوْمُ الْأَرْبِعَاءِ، وَ مُسْتَجِيرٌ بِكُمْ فَأَضِيفُونِي وَ أَجِيرُونِي بِآلِ بَيْتِكُمُ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ.
سلام بر شما ای دوستان خدا، سلام بر شما ای حجتّ های خدا، سلام بر شما ای نور خدا در تاریکی های زمین، سلام بر شما، درودهای خدا بر شما و بر خاندان پاکیزه و پاکتان، پدر و مادرم فدایتان، به راستی خدا را خالصانه پرستیدید، و در راه خدا آنچنان که شایسته بود جهاد نمودید تا مرگ شما را دربر گرفت، لعنت خدا بر دشمنانتان از تمام پریان و آدمیان، من به سوی خدا و به سوی شما از دشمنانتان بیزاری می جویم، ای سرور من یا ابا ابراهیم موسی بن جعفر، ای سرور من یا ابا الحسن علی بن موسی، ای سرور من یا ابا جعفر محمّد بن علی، ای سرور من یا ابا الحسن علی بن محمّد، من دل بسته شما هستم، ایمان دارم به نهان و آشکار شما، در این روز شما که روز چهارشنبه است از شما درخواست پذیرایی دارم، و به بارگاه شما پناه می­جویم، پس مرا پذیرا باشید و پناهم دهید، به حقّ خاندان پاکیزه و پاکتان. }

محیط اطراف ضریح دو امام نسبتاً خَلوَت بود و امکان دسترسی به ضریح بود و با دسترسی به ضریح در چند مرحله و ایستادن در در کنار ضریح به مدت حداقل 5 الی 6 دقیقه زیارت را انجام دادم و با فاصله گرفتن از ضریح و خواندن زیارتنامه تکمیلی و قرآن و نماز زیارت در صحن اصلی، من هنوز دوستان را ندیدم و باعث شد مجدداً وارد رواق ملجا شریف شوم و مجدداً زیارتی در کنار ضریح را به مدت 10 الی 12 دقیقه ای انجام دهم و از ضریح دو امام فاصله بگیرم. با ورود به صحن اصلی سه نفر از همسفران به صورت پراکنده در آنجا مشغول زیارتنامه ، قران، نماز و … بودند. براساس قرارمان از امامین (علیها السّلام) وداع گرفتیم و با تحویل کفشها و خوردن آب سقاخانه از درِ صحن باب الرضا(ع) خارج شدیم و به سمت گاراج پارک ماشین شدیم. ما دسته جمعی به پارکینگ رسیدیم ولی راننده نیامده بود و ما منتظرش شدیم و به علت نداشتن شماره موبایلش این انتظار به طول انجامید بگونه ای که هوا رو به تاریکی بود و وقت نماز مغرب و عشاء، که دوستان میگفتند اگر میدانستیم راننده اینقدر دور میآید نماز را در همان صحن و سرای امامین (ع) به جماعت میخواندیم. حال چون امکان بازگشت به حرمین نبود به دنبال مسجد یا حسینه ای در همان نزدیکی بودیم که با راهنمایی گرفتن و تجدید وضو نماز را در حسینیه ای به صورت جماعت خواندیم و بعد به سمت ماشین یا کراج برگشتیم. حال راننده آمده بود و ماشین را از پاکینگ خارج کرده بود و 2 تا از دوستان که زودتر آمده بودند سوار شدند و منتظر4 نفر دیگر دوستان بودند. که در ساعت 21 و ۳۰ از کاظمین به سمت کربلا حرکت کردیم. راننده راه را بلد نبود و پرسان، پرسان ما را تا لحظاتی در شهر کاظمین جابجا میکرد. تا بالاخره در ساعت  بعد از نیمه شب یعنی ساعت 10 دقیقه از 24  یا 10 دقیقه از نیمه شب گذشته روز شنبه 19/05/98 ما را به کربلا رساند و همگی با تجهیزات موجود از ماشین خارج شدیم و با تسویه حساب و خداحافظی به دنبال آدرس هتل جنت ال یس که جهت استراحت هماهنگ شده بود، بودیم. مسیر و خیابان را با گوشی موبایل در نقشه آنلاین جستجو کردیم و با طی مسیرهای پیچ در پیچ کربلا و دو خیابان با صرف زمان حداقل 1 ساعت و 30 دقیقه ای بدنبال سرگروه(معلم) جهت پیدا کردن آدرس خیابان شهدا در شهرکربلا بالاخره به ابتدای خیابان شهدا رسیدیم و با پرس و جوی مجدد از ایرانیها وعراقیها با پسر جوان 14 الی 15 ساله از اهل اهوازکه مسلط به فارسی و عربی بود آشنا شدیم و ایشان با در یافت آدرس و هتل ما را به سمت هتل راهنمایی کرد. اما یکی از دوستان در آن جمعیت گم شد و ما در همان نقطه، سرگروه در پی پیدا کردنش و ما منتظرش شدیم. در آن هنگام  پدر و عموش پسر جوان آمدند و علت حضورش را در این خیابان پرسیدند که ما با سلام و احوالپرسی از راهنمایی آن جوان به ما گفتیم. آن جوان آدرس را راهنمایی کرد و آن به اتفاق پدر و عمویش رفتند و بعد از چندی برای راهنمایی مجدداً در کنار ما که منتظر دیگر دوستمان بودیم حاضر شد و گفت من هتل شما را دیدم در پشت کوچه قراردارد و نزدیک است که دوست گمشده ما هم که جهت پیدا کردن آدرس در مسیر هتل به پیش رفته بود سرو کله اش پیدا شد و با کمک آن پسر جوان تا ابتدای کوچه منتهی به هتل جنت ال یس ما را همراهی و بعد با خداحافظی و تشکر ما به گرمی از ما جدا شد. بالاخره ما در ساعت ۳ و ۲۰ صبح به هتل وارد شدیم و با فرد هماهنگ شده و هماهنگ کننده ارتباط حضوری و تلفنی گرفتیم. که مشخص شد که جا برای فردای شما در نظر گرفته شده است ولی یک جایی وجود دارد که دو خانواده قمی و اصفهانی به صورت مجزا اقامت دارند و شما هم در آن میتوانید استراحت کنید. هماهنگ شونده هتل از ما سوال کرد که شام میخورید که ماگفتیم نه میلی نداریم و ما را از طریق اتاق ظرف شویی هتل به فضای حیاط (باغ) پشتی هتل برد و در فضای ال شکل ۱۰ در ۵ و ۵ در ۴ برد و با بیدار کردن دونفر از آقایان و جابجایی محل استراحت آنها ما در آن جا سکنی داد و ما با گذاشتن وسایل بر روی مبلهای موجود در کف اتاق خوابیدیم. کولر و یک دستگاه اسپلیت مداوم کار میکرد تا ما راحت در آن فضا بخوبی بخوابیم. آن فضا دستشویی داشت ولی سمت آقایان حمام نداشت. دوستان گفتند پس تا به صبح حمام را چه کنیم؟ و خوابیدند. موبایلهای برای اذان صبح کوک شد و من قصد بیدار شدن قبل از اذان را داشتم. خوابیدیم تا اینکه با هول نماز نافله شب با اینکه خسته بودیم چند مرتبه بیدار شدم و زمان مناسب تجدید وضو کردم و حال درگیر جهت قبل شدم و نمیدانستم قبله به کدام سمت است و بالاخره با حدس و گمانم رو به جهتی ایستادم و نافله ها را خواندم تا اینکه از خستکی باز به خواب رفتم و در کمتر از 20 دقیقه اذان صبح به گوش رسید و برای تجدید وضو و خواندن نماز صبح از جا بلند شدم که یکی دیگر از همسفران نیز بیدار شد و با تجدید وضو با مسئله جهت قبله پیش آمد و ایشان عکس جهت من نماز را خواند ولی بعد با گذاشتن قبله نمای گوشی یکی از همسفران درستی قبله مشخص شد و نماز صبح را خواندیم و مجدداًدر جای خود به استراحت رفتیم. کم کم دیگر دوستان هم نماز صبح را خواندند و با استراحت مختصری در فکر حمام کردن شدند.  دوستان گفتند حال صبحانه بخوریم که وجود خانواده در آنظرف مبلها که فضا را به قسمت آقایان و خانمها تقسیم کرده بود، ما جهت صرف صبحانه به حیاط هتل رفتیم و با پهن کردن زیرانداز در تالار حیاط پشت هتل، صبحانه ای شامل: نان، خیار، گوجه و ماست پالیده شده را خوردیم. یک دختر بچه ای به نام  فاطمه از زائرین هم خوابگاهی بود که در حین صرف صبحانه ی ما،  با خروس، گربه و مرغ آزاد در حیاط سرگرم بود و همی با خطاب قراردادن دوستان، عمو عمو میگفت و دوستان هم به سوالاتش و رفتارش پاسخ میدادند. دوستان پوسته خیارها و نان ها را برای مرغ و خروس ها میرختند و آن دختر بچه با شیرین زبانی با آنها صحبت میکرد. صبحانه را خوردیم و تصمیم گرفتیم با همین شرایط به زیارت امام حسین(ع) و حضرت ابوالفضل العباس(س) برویم.  ولی با ورود به لابی هتل، مهماندار هتل از محل دو حمام انفرادی و خارج از سوئیت در دو طبقه هتل در طبقه همکف و سوم خبر داد که ما هم از خدا خواسته به ترتیب سه نفر در طبقه همکف و سه نفر در طبقه سوم به حمام رفتیم و حتی لباسهای مختصرمان را شستیم. و بر روی بند بین نخلهای خرمای داخل حیاط زیر نور خورشید آفتاب کردیم. با طی زمانی جهت خشک شدن بدنمان و پوشیدن لباس رسمی و همچنین تجدید وضو بالاخره در ساعت ۱۱ و ۲۵ از هتل خارج شده و در ساعت ۱۱و ۵۰  از سمت باب القبله حضرت عباس(ع) به حرمین نزدیک شدیم و با سلامی مختصر و تحویل کفشها به صورت جمعی در زنبیل فلزی به حرم حضرت عباس وارد شدیم. ابتدا سلام مختصر و خواندن زیارتنامه، به رواق و کنار ضریح مطهر حضرت عباس(س)وارد شدم و با وجود جمعیت نه چندان زیاد زائر، من برای اولین بار توانستم بدون زحمت دست به ضریح مطهر بکشم و از آن آقای با وفای کربلا به خاطر این توفیق تشکر کنم. { الحمدالله رب العالمین}

در اطراف حرم  زیارت را انجام دادم و زیارات و دیگر ادعیه در روبروی ضریح مطهر و با فاصله 6 الی 7 متری به صورت ایستاده خواندم.

 

{ که در بخش اولِ زیارت امام حسین (علیه السّلام) آمده است : السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللّهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ، أَشْهَدُ أَنَّكَ أَقَمْتَ الصَّلاةَ وَ آتَيْتَ الزَّكَاةَ، وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَيْتَ عَنِ الْمُنْكَرِ، وَ عَبَدْتَ اللّهَ مُخْلِصاً، وَ جَاهَدْتَ فِي اللّهِ حَقَّ جِهَادِهِ حَتَّى أَتَاكَ الْيَقِينُ، فَعَلَيْكَ السَّلامُ مِنِّي مَا بَقِيتُ وَ بَقِيَ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ، وَ عَلَى آلِ بَيْتِكَ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ،سلام بر تو ای فرزند رسول خدا، سلام بر تو ای فرزند امیر مؤمنان، سلام بر تو ای فرزند سرور زنان جهانیان، گواهی می دهم که تو نماز را بپا داشتی و زکات را پرداختی، و امر به معروف و نهی از منکر نمودی، و خدا را خالصانه عبادت کردی، و در راه خدا به نحو شایسته به جهاد برخاستی تا مرگ تو را دربر گرفت، از من بر تو سلام تا هستم و تا شب و روز باقی است، و سلام بر خاندان پاک و پاکیزه‌ات، أَنَا يَا مَوْلايَ مَوْلًى لَكَ وَ لِآلِ بَيْتِكَ، سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمْ، وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمْ، مُؤْمِنٌ بِسِرِّكُمْ وَ جَهْرِكُمْ وَ ظَاهِرِكُمْ وَ بَاطِنِكُمْ، لَعَنَ اللّهُ أَعْدَاءَكُمْ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ، وَ أَنَا أَبْرَأُ إِلَى اللّهِ تَعَالَى مِنْهُمْ، يَا مَوْلايَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ، يَا مَوْلايَ يَا أَبَا عَبْدِ اللّهِ، هَذَا يَوْمُ الْإِثْنَيْنِ وَ هُوَ يَوْمُكُمَا وَ بِاسْمِكُمَا، وَ أَنَا فِيهِ ضَيْفُكُمَا فَأَضِيفَانِي وَ أَحْسِنَا ضِيَافَتِي، فَنِعْمَ مَنِ اسْتُضِيفَ بِهِ أَنْتُمَا، وَ أَنَا فِيهِ مِنْ جِوَارِكُمَا فَأَجِيرَانِي، فَإِنَّكُمَا مَأْمُورَانِ بِالضِّيَافَةِ وَ الْإِجَارَةِ، فَصَلَّى اللّهُ عَلَيْكُمَا وَ آلِكُمَا الطَّيِّبِينَ. ای مولای من، من دل بسته تو و خاندان تو هستم، در صلحم با آن که با شما در صلح است، و در جنگم با آن که با شما در جنگ است، من به نهان و آشکار و ظاهر و باطن شما ایمان دارم، لعنت خدا بر دشمنانتان از گذشتگان و آیندگان، من از آنان به سوی خدا بیزاری می جویم، ای مولای من ای ابا محمّد، ای سرور من ای ابا عبد الله، امروز روز دوشنبه است و روز شما دو بزرگوار و به نام شماست، و من در این روز مهمان شما هستم، پذیرای من باشید و نیکو پذیرایی کنید، چه خوشبخت میهمانی است آن که شما میزبانش باشید، و من در این روز از پناهندگان به شمایم، پس مرا پناه دهید، به یقین شما از سوی خدا مأمور به پذیرایی نمودن و پناه دادنید، خدا بر شما و خاندان پاکتان درود فرستد. }

{ و در بخش دوم و در زيارت حضرت عباس بن على بن ابيطالب عليه السّلام آمده است : شیخ اجّل، جعفر بن قولویه قمى به سند معتبر از ابو حمزه ثمالى روایت کرده: امام صادق علیه السّلام فرموده: هرگاه قصد کردى که قبر عبّاس بن على علیه السّلام را زیارت کنى که در کنار فرات برابر حایر است، بر در روضه مى ایستى و میگویى : سَلامُ اللَّهِ وَ سَلامُ مَلائِكَتِهِ الْمُقَرَّبِينَ وَ أَنْبِيَائِهِ الْمُرْسَلِينَ وَ عِبَادِهِ الصَّالِحِينَ وَ جَمِيعِ الشُّهَدَاءِ وَ الصِّدِّيقِينَ [وَ] الزَّاكِيَاتُ الطَّيِّبَاتُ فِيمَا تَغْتَدِي وَ تَرُوحُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ أَشْهَدُ لَكَ بِالتَّسْلِيمِ وَ التَّصْدِيقِ وَ الْوَفَاءِ وَ النَّصِيحَةِ لِخَلَفِ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ الْمُرْسَلِ وَ السِّبْطِ الْمُنْتَجَبِ وَ الدَّلِيلِ الْعَالِمِ وَ الْوَصِيِّ الْمُبَلِّغِ وَ الْمَظْلُومِ الْمُهْتَضَمِ فَجَزَاكَ اللَّهُ عَنْ رَسُولِهِ وَ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ عَنِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ أَفْضَلَ الْجَزَاءِ بِمَا صَبَرْتَ ،سلام خدا و سلام فرشتگان مقرّبش، و پیامبران مرسلش، و بندگان شایسته اش، و همه شهیدان و صدّیقان و درودهاى پاک و پاکیزه در آنچه مى آید و می رود بر تو باد اى فرزند امیر مؤمنان، شهادت می دهم براى حضرتت به تسلیم و تصدیق و وفا، و خیرخواهى، براى یادگار پیامبر مرسل (درود خدا بر او و خاندانش باد) ، و فرزندزاده برگزیده، و راهنمای دانا، و جانشین تبلیغ گر، و ستمدیده غارت زده، خدا از جانب پیامبر و امیر مؤمنان و حسن و حسین (درود خدا بر ایشان) جزایت دهد برترین جزا به خاطر این که صبر کردى.

وَ احْتَسَبْتَ وَ أَعَنْتَ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ قَتَلَكَ وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ جَهِلَ بِحَقِّكَ وَ اسْتَخَفَّ بِحُرْمَتِكَ وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ حَالَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَ مَاءِ الْفُرَاتِ أَشْهَدُ أَنَّكَ قُتِلْتَ مَظْلُوماً وَ أَنَّ اللَّهَ مُنْجِزٌ لَكُمْ مَا وَعَدَكُمْ جِئْتُكَ يَا ابْنَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَافِداً إِلَيْكُمْ وَ قَلْبِي مُسَلِّمٌ لَكُمْ وَ تَابِعٌ وَ أَنَا لَكُمْ تَابِعٌ وَ نُصْرَتِي لَكُمْ مُعَدَّةٌ حَتَّى يَحْكُمَ اللَّهُ وَ هُوَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ فَمَعَكُمْ مَعَكُمْ لا مَعَ عَدُوِّكُمْ إِنِّي بِكُمْ وَ بِإِيَابِكُمْ [وَ بِآبَائِكُمْ ] مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ بِمَنْ خَالَفَكُمْ وَ قَتَلَكُمْ مِنَ الْكَافِرِينَ قَتَلَ اللَّهُ أُمَّةً قَتَلَتْكُمْ بِالْأَيْدِي وَ الْأَلْسُنِ.و کار خویش را تنها به حساب خدا گذاشتى، و یارى نمودى پس چه نیکو سرانجامى است خانه آخرت.خدا لعنت کند کند کسى که تو را کشت، و لعنت کند کسى را که جاهل بود به حقّت، و حرمتت را سبک شمرد، و خدا لعنت کند کسى را که بین تو و آب فرات پرده شد، شهادت مى دهم که تو مظلومانه کشته شدى، و خدا به وعده اى که به شما داده وفا مى کند، به سوى تو آمدم اى فرزند امیر مؤمنان دارد در محضر شما آیم دلم تسلیم و پیرو شماست، و خود نیز پیرو شمایم، یارى ام براى شما مهیّاست، تا خدا حکم کند، و او بهترین حکم کنندگان است، پس با شمایم تنها با شما نه با دشمن شما، من به شما و بازگشت تان مؤمن، و به آنان که با شما مخالفت کردند، و شمار را کشتند کافرم، خدا بکشد امّتى را که شما را با دست ها و زبان هایشان کشتند.

سپس وارد روضه شو، و خود را به ضریح بچسبان و بگو: [در همان حال سمت قبله]السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْعَبْدُ الصَّالِحُ الْمُطِيعُ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ سَلَّمَ السَّلامُ عَلَيْكَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ وَ مَغْفِرَتُهُ وَ رِضْوَانُهُ وَ عَلَى رُوحِكَ وَ بَدَنِكَ أَشْهَدُ وَ أُشْهِدُ اللَّهَ أَنَّكَ مَضَيْتَ عَلَى مَا مَضَى بِهِ الْبَدْرِيُّونَ وَ الْمُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ الْمُنَاصِحُونَ لَهُ فِي جِهَادِ أَعْدَائِهِ الْمُبَالِغُونَ فِي نُصْرَةِ أَوْلِيَائِهِ الذَّابُّونَ عَنْ أَحِبَّائِهِ فَجَزَاكَ اللَّهُ أَفْضَلَ الْجَزَاءِ وَ أَكْثَرَ الْجَزَاءِ وَ أَوْفَرَ الْجَزَاءِ وَ أَوْفَى جَزَاءِ أَحَدٍ مِمَّنْ وَفَى بِبَيْعَتِهِ وَ اسْتَجَابَ لَهُ دَعْوَتَهُ وَ أَطَاعَ وُلاةَ أَمْرِهِ، سلام بر تو اى بنده شایسته فرمانبر خدا و رسول خدا، و امیر مؤمنان و حسن و حسین (درود خدا بر آنان باد) ، سلام و رحمت خدا و برکات و مغفرت و رضوانش بر تو بر روان و تن تو، شهادت می دهم و خدا را شاهد مى گیرم، که تو به همان مسیرى رفتى که اهل بدر رفتند، و در آن راه از دنیا گذشتند، آن مجاهدان در راه خدا، و خیرخواهان براى خدا، در مبارزه با دشمنان خدا، و تلاش گران در یارى اولیایش، آن دفاع کنندگان از عاشقانش، خدا پاداشت دهد، به برترین و بیشترین، و کامل ترین پاداش، و وفاکننده ترین پاداش، یکى از آنان که به بیعت او وفا کرد، و دعوتش را اجابت نمود، و از والیان امر اطاعت کرد.

أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ بَالَغْتَ فِي النَّصِيحَةِ وَ أَعْطَيْتَ غَايَةَ الْمَجْهُودِ فَبَعَثَكَ اللَّهُ فِي الشُّهَدَاءِ وَ جَعَلَ رُوحَكَ مَعَ أَرْوَاحِ السُّعَدَاءِ وَ أَعْطَاكَ مِنْ جِنَانِهِ أَفْسَحَهَا مَنْزِلاً وَ أَفْضَلَهَا غُرَفاً وَ رَفَعَ ذِكْرَكَ فِي عِلِّيِّينَ [فِي الْعَالَمِينَ ] وَ حَشَرَكَ مَعَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَدَاءِ وَ الصَّالِحِينَ وَ حَسُنَ أُولَئِكَ رَفِيقاً أَشْهَدُ أَنَّكَ لَمْ تَهِنْ وَ لَمْ تَنْكُلْ وَ أَنَّكَ مَضَيْتَ عَلَى بَصِيرَةٍ مِنْ أَمْرِكَ مُقْتَدِيا بِالصَّالِحِينَ وَ مُتَّبِعا لِلنَّبِيِّينَ فَجَمَعَ اللَّهُ بَيْنَنَا وَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَ رَسُولِهِ وَ أَوْلِيَائِهِ فِي مَنَازِلِ الْمُخْبِتِينَ فَإِنَّهُ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ .شهادت مى دهم، که در خیرخواهى کوشیدى، و نهایت تلاش را انجام دادى، خدا تو را در زمره شهیدان برانگیزد و روحت را در کنار ارواح نیک بختان قرار دهد، و از بهشتش وسیع ترین منزل را به تو عطا کند، و برترین غرفه ها را ارزانى نماید، و نامت را در بالاترین درجات بالا برد، و با پیامبران و صدّیقان و شهدا و شایستگان مشحور نماید، آنها خوب رفیقانى هستند، شهادت مى دهم که تو سستى نورزیدى، و باز نایستادى، و بر آگاهى از کارت از دنیا رفتى، در حال پیروى از شایستگان، و پیروى از پیامبران پس خدا بین ما و رسول خود و اولیایش در جایگاه هاى فروتنان گرد آورد که او مهربان ترین مهربانان است. مؤلف گوید: خوب است این زیارت را، پشت سر قبر، به طرف قبله بخوانى، چنان که شیخ در «تهذیب» چنین فرموده: سپس وارد شو. و خود را با رو به قبر بیانداز، و چنین بگو درحالى که رو به جانب قبله اى: السّلام علیک ایّها العبد الصّالح و بدان که زیارت قمر بنى هاشم موافق روایت مذکور، همین بود که ذکر شد، ولى سید ابن طاووس و شیخ مفید و دیگران پس از این زیارت فرموده اند که به سمت بالا سر برو، و دو رکعت نماز بخوان، و بعد از آن هرچه خواهى نماز بجا آور، و بسیار خدا را بخوان و پس از نماز بگو:اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ لا تَدَعْ لِي فِي هَذَا الْمَكَانِ الْمُكَرَّمِ وَ الْمَشْهَدِ الْمُعَظَّمِ ذَنْباً إِلا غَفَرْتَهُ وَ لا هَمّاً إِلّا فَرَّجْتَهُ وَ لا مَرَضا إِلّا شَفَيْتَهُ وَ لا عَيْباً إِلّا سَتَرْتَهُ وَ لا رِزْقاً إِلا بَسَطْتَهُ وَ لا خَوْفا إِلّا آمَنْتَهُ وَ لا شَمْلاً إِلّا جَمَعْتَهُ وَ لا غَائِباً إِلّا حَفِظْتَهُ وَ أَدْنَيْتَهُ وَ لا حَاجَةً مِنْ حَوَائِجِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ لَكَ فِيهَا رِضًى وَ لِي فِيهَا صَلاحٌ إِلا قَضَيْتَهَا يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ .خدایا درود فرست بر محمّد و خاندان محمّد، و در این مکان مکرّم، و زیارتگاه بزرگ، براى من گناهى مگذار جز آن که بیامرزى، و نه اندوهى جز آن که برطرف نمایى، و نه بیمارى جز آن که شفا دهى، و نه عیبى جز آن که بپوشانى، و نه رزقى جز آن که بگسترانى، و نه ترسى جز آن که ایمنى دهى، و نه پراکندگى جز آن که گرد آورى، و نه دور از نظرى جز آن که حفظ کنى و دیدارش را نزدیک نمایى، و نه حاجتى از حاجت هاى دنیا و آخرت، که تو را در آن رضایت و مرا در آن مصلحت است جز آن که برآورى، اى مهربان ترین مهربانان.

بعد به جانب ضریح بازگرد، و نزد پاهاى مبارک بایست و بگو:السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا الْفَضْلِ الْعَبَّاسَ ابْنَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيِّينَ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ أَوَّلِ الْقَوْمِ إِسْلاماً وَ أَقْدَمِهِمْ إِيمَاناً وَ أَقْوَمِهِمْ بِدِينِ اللَّهِ وَ أَحْوَطِهِمْ عَلَى الْإِسْلامِ أَشْهَدُ لَقَدْ نَصَحْتَ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِأَخِيكَ فَنِعْمَ الْأَخُ الْمُوَاسِي فَلَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً قَتَلَتْكَ وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً ظَلَمَتْكَ وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً اسْتَحَلَّتْ مِنْكَ الْمَحَارِمَ وَ انْتَهَكَتْ حُرْمَةَ الْإِسْلامِ فَنِعْمَ الصَّابِرُ الْمُجَاهِدُ الْمُحَامِي النَّاصِرُ وَ الْأَخُ الدَّافِعُ عَنْ أَخِيهِ ،سلام بر تو اى ابا الفضل العباس فرزند امیر مؤمنان، سلام بر تو اى فرزند سرور جانشینان، سلام بر تو اى فرزند اولین نفر امت در اسلام آوردن، و پیش ترین شان در ایمان و استوارترین شان در پایبندى به دین خدا، و با احتیاط ترین شان بر اسلام، شهادت می دهم که تو براى خدا و رسولش و برادرت خیرخواهى نمودى، پس چه خوب برادر همدردى بودى، خدا لعنت کند امتى را که تو را کشت، و لعنت کند امتى را که به تو ستم روا داشت، و لعنت کند امتى را که حرمت هاى تو را حلال شمرد، و پرده احترام اسلام را درید، پس چه نیکو صبرکننده، جهادگر حامى، یارى دهنده و برادر دفاع کننده از برادرش بودى،الْمُجِيبُ إِلَى طَاعَةِ رَبِّهِ الرَّاغِبُ فِيمَا زَهِدَ فِيهِ غَيْرُهُ مِنَ الثَّوَابِ الْجَزِيلِ وَ الثَّنَاءِ الْجَمِيلِ وَ أَلْحَقَكَ [فَأَلْحَقَكَ ] اللَّهُ بِدَرَجَةِ آبَائِكَ فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ اللَّهُمَّ إِنِّي تَعَرَّضْتُ لِزِيَارَةِ أَوْلِيَائِكَ رَغْبَةً فِي ثَوَابِكَ وَ رَجَاءً لِمَغْفِرَتِكَ وَ جَزِيلِ إِحْسَانِكَ فَأَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ وَ أَنْ تَجْعَلَ رِزْقِي بِهِمْ دَارّا وَ عَيْشِي بِهِمْ قَارّا وَ زِيَارَتِي بِهِمْ مَقْبُولَةً وَ حَيَاتِي بِهِمْ طَيِّبَةً وَ أَدْرِجْنِي إِدْرَاجَ الْمُكْرَمِينَ وَ اجْعَلْنِي مِمَّنْ يَنْقَلِبُ مِنْ زِيَارَةِ مَشَاهِدِ أَحِبَّائِكَ مُفْلِحاً مُنْجِحا قَدِ اسْتَوْجَبَ غُفْرَانَ الذُّنُوبِ وَ سَتْرَ الْعُيُوبِ وَ كَشْفَ الْكُرُوبِ إِنَّكَ أَهْلُ التَّقْوَى وَ أَهْلُ الْمَغْفِرَةِ،و پاسخ دهنده طاعت پروردگارش، و علاقه مند به آنچه دیگران به بى رغبت شدند، که همان پاداش بزرگ، و ستایش زیباست، و خدا تو را به درجه پدرانت، در بهشت های پرنعمت ملحق کرد. خدایا متعرض زیارت اولیایت شدم به خاطر رغبت در پاداشت، و امید به آمرزشت، و احسان فراوانت، پس از تو مى خواهم که بر محمّد و خاندان پاکش درود فرستى، و روزى ام را به خاطر ایشان زیاد نمایی و زندگى ام را به خاطر آنان برقرار دارى، و زیارتم را به حق آنان مقبول قرار دهى، و حیاتم را دلپسند فرمایى، و مرا با گروه اهل کرامت همراه نمایی و از کسانى قرار دهى که از زیارت زیارتگاه هاى عاشقانت رستگار و کامیاب بازمى گردند، درحالی که مستوجب آمرزش گناهان، و پوشیدن عیب ها، و برطرف شدن گرفتاری ها شده باشد، به راستى تو اهل پروا و آمرزشى. }

زمان به اذان و نماز ظهر و عصر نزدیک میشد و من در پی جایی برای اقامه نماز جماعت بودم ولی با وجود جمعیت  زیاد حاضر در اطراف حرم مطهر من مجبور شدم به حجره های اطراف وارد شوم و نماز جماعت را در آنجا بخوانم. هنوز فرصت برای اقامه نماز بود کم کم صفها مرتب شد و اذان با لهجه عربی به زیبایی گفته شد بگونه ای که من هم ایستاده ولی با صدای آرام اذان را همراهی کردم درحالیکه زائرین ایرانی و عراقی در کنار هم در صفوف نماز ایستاده بودند. مکبّر به عربی اعلام کرد کسانی که نمازشان شکسته است در صف اول نماز نایستند ولی متأسفانه بیشتر افراد حاضر در صفوف زبان عربی نمی­دانستند و متوجه این تذکر نشدند.  نماز ظهر خوانده شد ولی تعدادی از ایرانیان حاضر در صف اول نماز ظهر را شکسته خواندند و مکبّر را به گونه­ای ناراحت کردند ولی مکبّر هم اصلاً به آنها چیزی نگفت و این مسئله را به گونه ای تحمل کرد. ولی با  توجه ای که داشتم خوشبختانه در فواصل مختلف در صفوف نماز این مسئله اتفاق افتاد و مشکل برای نماز گذاران پیش نمی­آورد و من هم در این خصوص مداخله ای نکردم و تعقیبات نماز ظهر هم توسط مکبّر به لهجه عربی خوانده شد و من از حال این نماز و تعقیباتش بسیار خوشحال شدم. نماز عصر هم با شرایط خاصی، آن هم در فضای معنوی در کنار صحن و سرای حضرت ابوالفضل العباس(س) خوانده شد.{ الحمدالله رب العالمین }

بعد از تعقیبات کم کم زائرین از آن حجره خارج و به صحن اصلی حضرت ابوالفضل(س) وارد می­شدند و غالباً برای زیارت حضرت به سمت ضریح مطهر میرفتند ولی جمعیت متراکم اجازه حرکت در این مسیر کوتاه را نمی­داد و من تصمیم گرفتم در کنار درِ یکی از تاقدیسها و روبروی ضریح مطهر حضرت بر روی سکویی بنشینم و با خواندن زیارات و ادعیه و قرآن، از آن حال و هوای روحانی و معنوی بهره بگیرم. { در خواندن زیارت وارث آمده، آنگاه تا درگاه قبّه مطهره برو، و برابر بالا سر بایست و بگو: السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ آدَمَ صَفْوَةِ اللَّهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ نُوحٍ نَبِيِّ اللَّهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلِ اللَّهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ مُوسَى كَلِيمِ اللَّهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ عِيسَى رُوحِ اللَّهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ مُحَمَّدٍ حَبِيبِ اللَّهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام [وَلِيِّ اللَّهِ ] ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ عَلِيٍّ الْمُرْتَضَى، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ خَدِيجَةَ الْكُبْرَى، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ثَارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثَارِهِ وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَ، أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلاةَ، وَ آتَيْتَ الزَّكَاةَ، وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَيْتَ عَنِ الْمُنْكَرِ، وَ أَطَعْتَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ حَتَّى أَتَاكَ الْيَقِينُ، فَلَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً قَتَلَتْكَ وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً ظَلَمَتْكَ، سلام بر تو ای وارث آدم برگزیده خدا، سلام بر تو ای وارث نوح پیامبر خدا، سلام بر تو ای وارث ابراهیم دوست خدا، سلام بر تو ای وارث موسی هم سخن خدا، سلام بر تو ای وارث عیسی روح خدا، سلام بر تو ای وارث محمّد حبیب خدا، سلام بر تو ای وارث امیر مؤمنان ولی خدا، سلام بر تو ای فرزند محمّد مصطفی، سلام بر تو ای فرزند علی مرتضی، سلام بر تو ای فرزند فاطمه زهرا، سلام بر تو ای فرزند خدیجه کبری، سلام بر تو ای خون خدا و فرزند خون خدا و تنهای ستمدیده، شهادت می دهم که تو نماز بپا داشتی، و زکات پرداختی، و امر به معروف و نهی از منکر نمودی، و خدا و رسولش را اطاعت کردی، تا مرگ تو را در رسید، خدا لعنت کند ملّتی را که تو را کشتند و لعنت کند مردمی را که به تو ستم نمودند،وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً سَمِعَتْ بِذَلِكَ فَرَضِيَتْ بِهِ، يَا مَوْلايَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، أَشْهَدُ أَنَّكَ كُنْتَ نُورا فِي الْأَصْلابِ الشَّامِخَةِ وَ الْأَرْحَامِ الْمُطَهَّرَةِ، لَمْ تُنَجِّسْكَ الْجَاهِلِيَّةُ بِأَنْجَاسِهَا، وَ لَمْ تُلْبِسْكَ مِنْ مُدْلَهِمَّاتِ ثِيَابِهَا، وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ مِنْ دَعَائِمِ الدِّينِ، وَ أَرْكَانِ الْمُؤْمِنِينَ، وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ الْإِمَامُ الْبَرُّ التَّقِيُّ الرَّضِيُّ الزَّكِيُّ الْهَادِي الْمَهْدِيُّ، وَ أَشْهَدُ أَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ وُلْدِكَ كَلِمَةُ التَّقْوَى، وَ أَعْلامُ الْهُدَى، وَ الْعُرْوَةُ الْوُثْقَى، وَ الْحُجَّةُ عَلَى أَهْلِ الدُّنْيَا، وَ أُشْهِدُ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ وَ أَنْبِيَاءَهُ وَ رُسُلَهُ أَنِّي بِكُمْ مُؤْمِنٌ، وَ بِإِيَابِكُمْ [بِآيَاتِكُمْ ] مُوقِنٌ، بِشَرَائِعِ دِينِي، وَ خَوَاتِيمِ عَمَلِيف وَ قَلْبِي لِقَلْبِكُمْ سِلْمٌ، وَ أَمْرِي لِأَمْرِكُمْ مُتَّبِعٌ، صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ، وَ عَلَى أَرْوَاحِكُمْ، وَ عَلَى أَجْسَادِكُمْ، وَ عَلَى أَجْسَامِكُمْ، وَ عَلَى شَاهِدِكُمْ، وَ عَلَى غَائِبِكُمْ، وَ عَلَى ظَاهِرِكُمْ، وَ عَلَى بَاطِنِكُمْ. و لعنت کند ملّتی را که این واقعه را شنیدند و به آن راضی شدند، ای مولای من ای ابا عبد الله، شهادت می دهم که تو نوری بودی در صلب های شامخ و رَحِم های پاکیزه، جاهلیت با ناپاکی هایش آلوده ات نکرد، و به تو نپوشاند از جامه های تیره و تارش، و شهادت می دهم که تو از ستون های دین، و پایه های مردم با ایمانی، و شهادت می دهم که تویی پیشوای نیکوکار با تقوای پسندیده پاکیزه هدایتگر و ره یافته، و شهادت می دهم که امامان از فرزندانت ریشه تقوا، و نشانه های هدایت، و دستاویز محکم، و حجّت بر اهل دنیا هستند، و گواه می گیرم خدا و فرشتگان و پیامبران و رسولانش را که من به شما ایمان دارم و بر یقین به بازگشت شمایم، براساس قوانین دینم و عواقب عملم، و دلم تسلیم دل شما، و کارم پیرو کار شماست، درود خدا بر شما و بر ارواح و اجساد و پیکرهایتان و بر حاضر و غایب و آشکار و باطنتان. پس خود را به روى قبر بینداز، و آن را ببوس و بگو:بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ، بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ، وَ جَلَّتِ الْمُصِيبَةُ بِكَ عَلَيْنَا وَ عَلَى جَمِيعِ أَهْلِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ، فَلَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً أَسْرَجَتْ وَ أَلْجَمَتْ وَ تَهَيَّأَتْ لِقِتَالِكَ، يَا مَوْلايَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ قَصَدْتُ حَرَمَكَ، وَ أَتَيْتُ إِلَى مَشْهَدِكَ، أَسْأَلُ اللَّهَ بِالشَّأْنِ الَّذِي لَكَ عِنْدَهُ، وَ بِالْمَحَلِّ الَّذِي لَكَ لَدَيْهِ، أَنْ يُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ أَنْ يَجْعَلَنِي مَعَكُمْ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ. پدر و مادرم فدایت ای فرزند رسول خدا، پدر و مادرم فدایت ای ابا عبد الله، بزرگ شد عزا و مصیبت تو بر ما و بر همه اهل آسمان ها و زمین، خدا لعنت کند قومی که اسب ها را زین کردند و دهانه زدند و آماده پیکار با تو شدند، ای مولایم ای ابا عبد الله، آهنگ حرمت نمودم، و به زیارتگاهت آمدم، از خدا درخواست می کنم به مقامی که برای تو نزد اوست، و منزلتی که برای تو پیش اوست، که درود فرستد بر محمّد و خاندان محمّد، و مرا در دنیا و آخرت همراه شما قرار دهد. آنگاه برخیز و بالاى سر دو رکعت نماز بگذار، و در آن دو رکعت پس از سوره حمد هر سوره اى را که مى خواهى بخوان، و پس از نماز بگو:اللَّهُمَّ إِنِّي صَلَّيْتُ وَ رَكَعْتُ وَ سَجَدْتُ لَكَ وَحْدَكَ لا شَرِيكَ لَكَ، لِأَنَّ الصَّلاةَ وَ الرُّكُوعَ وَ السُّجُودَ لا يَكُونُ إِلّا لَكَ، لِأَنَّكَ أَنْتَ اللَّهُ لا إِلَهَ إِلّا أَنْتَ، اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ أَبْلِغْهُمْ عَنِّي أَفْضَلَ السَّلامِ وَ التَّحِيَّةِ، وَ ارْدُدْ عَلَيَّ مِنْهُمُ السَّلامَ، اللَّهُمَّ وَ هَاتَانِ الرَّكْعَتَانِ هَدِيَّةٌ مِنِّي إِلَى مَوْلايَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَلَيْهِمَا السَّلامُ، اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عَلَيْهِ، وَ تَقَبَّلْ مِنِّي وَ أْجُرْنِي عَلَى ذَلِكَ بِأَفْضَلِ أَمَلِي وَ رَجَائِي فِيكَ وَ فِي وَلِيِّكَ يَا وَلِيَّ الْمُؤْمِنِينَ. خدایا نماز خواندم و برای تو که یگانه و بی شریکی رکوع و سجود نمودم، زیرا نماز و رکوع و سجود، نمی باشد مگر برای تو، همانا تویی خدا که معبودی جز تو نیست، خدایا درود فرست بر محمّد و خاندان محمّد، و از جانب من به آن ها بهترین سلام و تحیت را برسان، و بر من بازگردان از جانب آنان سلام را، خدایا این دو رکعت نماز هدیه ای است از سوی من به مولایم حسین بن علی (درود خدا بر آنان باد) ، خدایا بر محمّد و آن حضرت درود فرست، و از من بپذیر و پاداشم ده بر آن، براساس بهترین آرزو و امیدم درباره تو و ولی ات ای سرپرست مؤمنان.

پس برخیز، و به طرف پایین قبر آن حضرت برو، و نزد سر على بن الحسن علیه السّلام بایست و بگو:السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ نَبِيِّ اللَّهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ الْحُسَيْنِ الشَّهِيدِ، السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الشَّهِيدُ، السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْمَظْلُومُ وَ ابْنُ الْمَظْلُومِ، لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً قَتَلَتْكَ، وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً ظَلَمَتْكَ، وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً سَمِعَتْ بِذَلِكَ فَرَضِيَتْ بِهِ.
سلام بر تو اى فرزند رسول خدا، سلام بر تو اى فرزند پیامبر خدا، سلام بر تو اى فرزند امیر مؤمنان، سلام بر تو اى فرزند حسین شهید، سلام بر تو اى شهید، سلام بر تو اى ستمدیده و پسر ستمدیده، خدا لعنت کند امّتى را که تو را کشت، و خدا لعنت امّتى را که به تو ستم روا داشت، و خدا لعنت کند امّتى که این واقعه را شنید و به آن رضایت داد.

پس خود را بر قبرش بینداز، و آن را ببوس و بگو:السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَلِيَّ اللَّهِ وَ ابْنَ وَلِيِّهِ، لَقَدْ عَظُمَتِ الْمُصِيبَةُ، وَ جَلَّتِ الرَّزِيَّةُ بِكَ عَلَيْنَا وَ عَلَى جَمِيعِ الْمُسْلِمِينَ، فَلَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً قَتَلَتْكَ، وَ أَبْرَأُ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَيْكَ مِنْهُمْ. سلام بر تو اى ولىّ خدا و پسر ولیّ خدا، همانا مصیبت و عزاى تو بر ما و بر همه مسلمانان بزرگ شد، پس خدا لعنت کند امّتى را که تو را کشت، و من به جانب خدا و به سوى تو از آنان بیزارى می جویمسپس از درى که پایین پاى على بن الحسین علیهما السّلام است بیرون بیا، و به سوى شهدا متوجه شو و بگو:السَّلامُ عَلَيْكُمْ يَا أَوْلِيَاءَ اللَّهِ وَ أَحِبَّاءَهُ، السَّلامُ عَلَيْكُمْ يَا أَصْفِيَاءَ اللَّهِ وَ أَوِدَّاءَهُ، السَّلامُ عَلَيْكُمْ يَا أَنْصَارَ دِينِ اللَّهِ، السَّلامُ عَلَيْكُمْ يَا أَنْصَارَ رَسُولِ اللَّهِ، السَّلامُ عَلَيْكُمْ يَا أَنْصَارَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ، السَّلامُ عَلَيْكُمْ يَا أَنْصَارَ فَاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ، السَّلامُ عَلَيْكُمْ يَا أَنْصَارَ أَبِي مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْوَلِيِّ [الزَّكِيِ ] النَّاصِحِ، السَّلامُ عَلَيْكُمْ يَا أَنْصَارَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ، بِأَبِي أَنْتُمْ وَ أُمِّي طِبْتُمْ وَ طَابَتِ الْأَرْضُ الَّتِي [أَنْتُمْ ] فِيهَا دُفِنْتُمْ، وَ فُزْتُمْ فَوْزا عَظِيما، فَيَا لَيْتَنِي كُنْتُ مَعَكُمْ فَأَفُوزَ مَعَكُمْ . سلام بر شما اى اولیاى خدا و عاشقانش، سلام بر شما اى برگزیدگان خدا و دوستدارانش، سلام بر شما اى یاران دین خدا، سلام بر شما اى یاران رسول خدا، سلام بر شما اى یاران امیر مؤمنان، سلام بر شما اى یاران فاطمه سرور زنان جهانیان، سلام بر شما اى یاران ابى محمّد حسن بن على آن ولىّ خیرخواه، سلام بر شما اى یاران ابا عبد اللّه ، پدر و مادرم فداى شما، پاکیزه شدید، و پاکیزه شد زمینى که شما در آن دفن شدید، و به رستگارى بزرگى رسیدید، اى کاش منهم با شما بودم تا همراه شما به رستگارى می رسیدیم.

آنگاه به جانب بالاى سر امام حسین علیه السّلام برگرد، و براى خود و اهل و اولاد و پدر و مادر و برادران خود، بسیار دعا کن، زیرا در آن روضه مطهره دعاى دعاکننده، و درخواست درخواست کننده ردّ نمی شود. }

 

بعد از نماز سخنرانی توسط واعظی شروع شد ولی با زبان عربی که برای من زیاد مفهوم نبود و من با خواندن زیارتنامه، زیارت عاشورا، زیارت امین الله، { که در نهایت اعتبار مى باشد و در تمام کتابهاى زیارتى و مصابیح نقل شده. علاّمه مجلسى (ره) فرموده : این زیارت از جهت متن و سند از بهترین زیارات است و باید در تمام روضه هاى ائمه بر آن مواظبت نمایند، درباره این زیارت به سندهاى معتبر از جابر، از امام باقر علیه السّلام روایت شده: حضرت زین العابدین علیه السّلام به زیارت امیر المؤمنین علیه السّلام آمد، و در کنار قبر آن حضرت ایستاد و گریست و چنین گفت:السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَمِينَ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ، وَ حُجَّتَهُ عَلَى عِبَادِهِ، (السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ) ، أَشْهَدُ أَنَّكَ جَاهَدْتَ فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ، وَ عَمِلْتَ بِكِتَابِهِ، وَ اتَّبَعْتَ سُنَنَ نَبِيِّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، حَتَّى دَعَاكَ اللَّهُ إِلَى جِوَارِهِ، فَقَبَضَكَ إِلَيْهِ بِاخْتِيَارِهِ، وَ أَلْزَمَ أَعْدَاءَكَ الْحُجَّةَ مَعَ مَا لَكَ مِنَ الْحُجَجِ الْبَالِغَةِ عَلَى جَمِيعِ خَلْقِهِ، اللَّهُمَّ فَاجْعَلْ نَفْسِي مُطْمَئِنَّةً بِقَدَرِكَ، رَاضِيَةً بِقَضَائِكَ، مُولَعَةً بِذِكْرِكَ وَ دُعَائِكَ، مُحِبَّةً لِصَفْوَةِ أَوْلِيَائِكَ، مَحْبُوبَةً فِي أَرْضِكَ وَ سَمَائِكَ، صَابِرَةً عَلَى نُزُولِ بَلائِكَ، [شَاكِرَةً لِفَوَاضِلِ نَعْمَائِكَ، ذَاكِرَةً لِسَوَابِغِ آلائِكَ] ، مُشْتَاقَةً إِلَى فَرْحَةِ لِقَائِكَ، مُتَزَوِّدَةً التَّقْوَى لِيَوْمِ جَزَائِكَ، مُسْتَنَّةً بِسُنَنِ أَوْلِيَائِكَ، مُفَارِقَةً لِأَخْلاقِ أَعْدَائِكَ، مَشْغُولَةً عَنِ الدُّنْيَا بِحَمْدِكَ وَ ثَنَائِكَ، سلام بر تو ای امین خدا بر روی زمینش، و حجّت او بر بندگانش، سلام بر تو ای امیر مؤمنان [اگر این زیارت برای امام دیگر خوانده شود، «السلام علیک یا امیرالمؤمنین» گفته نمی شود مؤلف] شهادت می دهم که تو در راه خدا آن چنان که باید جهاد کردی، و به کتابش عمل نمودی، و روش های پیامبرش (درود خدا بر او خاندانش) را پیروی کردی، تا خدا تو را به جوارش خواند، و با اختیاراتش تو را به جانب خود قبض روح نمود، و دشمنانت را ملزم به حجّت کرد، با آنچه تو راست از حجّت های رسا بر همه مخلوقاتش، خدایا قرار ده نفسم را آرام در برابر تقدیرت، خشنود به قضاوتت، حریص به ذکر و دعایت، عاشق به برگزیده دوستانت، محبوب در زمین و آسمانت، شکیبا بر نزول بلایت، سپاسگزار بر فزونی نعمت هایت، یادکننده کامل عطاهایت، مشتاق به شادی دیدارت، توشه برگیرنده تقوا برای روز پاداشت، پیرو روش های اولیایت، جداکننده از اخلاق دشمنانت، غافل از دنیا به سپاس و ثنایت،

پس روى مبارک خود را بر قبر گذاشت و گفت: اللَّهُمَّ إِنَّ قُلُوبَ الْمُخْبِتِينَ إِلَيْكَ وَالِهَةٌ، وَ سُبُلَ الرَّاغِبِينَ إِلَيْكَ شَارِعَةٌ، وَ أَعْلامَ الْقَاصِدِينَ إِلَيْكَ وَاضِحَةٌ، وَ أَفْئِدَةَ الْعَارِفِينَ مِنْكَ فَازِعَةِ، وَ أَصْوَاتَ الدَّاعِينَ إِلَيْكَ صَاعِدَةٌ، وَ أَبْوَابَ الْإِجَابَةِ لَهُمْ مُفَتَّحَةٌ، وَ دَعْوَةَ مَنْ نَاجَاكَ مُسْتَجَابَةٌ، وَ تَوْبَةَ مَنْ أَنَابَ إِلَيْكَ مَقْبُولَةٌ، وَ عَبْرَةَ مَنْ بَكَى مِنْ خَوْفِكَ مَرْحُومَةٌ، وَ الْإِغَاثَةَ لِمَنِ اسْتَغَاثَ بِكَ مَوْجُودَةٌ [مَبْذُولَةٌ] ، وَ الْإِعَانَةَ لِمَنِ اسْتَعَانَ بِكَ مَبْذُولَةٌ [مَوْجُودَةٌ] ، وَ عِدَاتِكَ لِعِبَادِكَ مُنْجَزَةٌ، وَ زَلَلَ مَنِ اسْتَقَالَكَ مُقَالَةٌ، وَ أَعْمَالَ الْعَامِلِينَ لَدَيْكَ مَحْفُوظَةٌ، وَ أَرْزَاقَكَ إِلَى الْخَلائِقِ مِنْ لَدُنْكَ نَازِلَةٌ، وَ عَوَائِدَ الْمَزِيدِ إِلَيْهِمْ وَاصِلَةٌ، وَ ذُنُوبَ الْمُسْتَغْفِرِينَ مَغْفُورَةٌ، وَ حَوَائِجَ خَلْقِكَ عِنْدَكَ مَقْضِيَّةٌ، وَ جَوَائِزَ السَّائِلِينَ عِنْدَكَ مُوَفَّرَةٌ، وَ عَوَائِدَ الْمَزِيدِ مُتَوَاتِرَةٌ، وَ مَوَائِدَ الْمُسْتَطْعِمِينَ مُعَدَّةٌ، وَ مَنَاهِلَ الظِّمَاءِ [لَدَيْكَ ] مُتْرَعَةٌ، اللَّهُمَّ فَاسْتَجِبْ دُعَائِي، وَ اقْبَلْ ثَنَائِي، وَ اجْمَعْ بَيْنِي وَ بَيْنَ أَوْلِيَائِي، بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ، إِنَّكَ وَلِيُّ نَعْمَائِي، وَ مُنْتَهَى مُنَايَ، وَ غَايَةُ رَجَائِي فِي مُنْقَلَبِي وَ مَثْوَايَ. خدایا دل های فروتنان، سرگردان به سوی توست، و راه های مشتاقان به درگاهت نمایان است، و نشانه های قاصدان کوی ات پیداست، و دل های عارفان از تو هراسان است، و صدای خوانندگان به جانب تو بلند است، و درهای اجابت به رویشان گشوده، و دعای آنکه با تو مناجات کرد مستجاب است، و توبه کسی که به سوی تو بازگشت پذیرفته است، و اشک کسی که از ترس تو گریه کرد مورد رحم است، و فریادرسی برای کسی که از تو فریاد خواست آماده است، و کمک برای کسی که از تو کمک خواست رایگان است، و وعده هایت برای بندگانت وفا شده، و لغزش آن که از تو پوزش خواست نادیده گرفته شده، و اعمال عمل کنندگان نزد تو محفوظ است، و روزی هایت از جانب تو به سوی مخلوقات فرود آینده است، و بهره های فزون به سویشان پیوسته است، و گناهان آمرزش جویان آمرزیده است، و حاجات خلق نزد تو برآورده است، و جایزه های خواستاران پیش تو کامل گشته است، و عایدات افزون پیاپی است، و سفره های خواهندگان طعام آماده، و حوضهای تشنگان لبریز است، خدایا دعایم را مستجاب کن، و ستایشم را بپذیر، و بین من و اولیایم جمع کن، به حق محمّد و علی و فاطمه و حسن و حسین، تو ولی نعمت و نهایت آرزو و هدف امید منی در بازگشتگاه و محلّ اقامتم.

در کتاب «کامل الزیارات» پس از متن زیارت این جملات آمده است:أَنْتَ إِلَهِي وَ سَيِّدِي وَ مَوْلايَ، اغْفِرْ لِأَوْلِيَائِنَا، وَ كُفَّ عَنَّا أَعْدَاءَنَا، وَ اشْغَلْهُمْ عَنْ أَذَانَا، وَ أَظْهِرْ كَلِمَةَ الْحَقِّ وَ اجْعَلْهَا الْعُلْيَا، وَ أَدْحِضْ كَلِمَةَ الْبَاطِلِ وَ اجْعَلْهَا السُّفْلَى، إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْ ءٍ قَدِيرٌتو معبود و آقا و مولای منی، دوستانمان را بیامرز، دشمنانمان را از ما بازدار، و از آزار ما غافلشان گردان، و کلمه حق را نمایان و آن را برتر کن، و کلمه باطل را بلغزان و آن را پست تر قرار ده، تو بر هرچیز توانایی.

آنگاه امام باقر علیه السّلام فرمود: هرکه از شیعیان ما این زیارت و دعا را در کنار قبر امیر المؤمنین علیه السّلام، یا نزد قبر یکى از ائمه علیهم السّلام بخواند، البته حق تعالى این زیارت و دعاى او را در نامه اى از نور بالا برد و مهر حضرت محمّد صلّى اللّه و علیه و آله را بر آن بزند و به این صورت محفوظ باشد، تا به قائم آل محمّد (عج) تسلیم کنند، پس صاحبش را به بشارت و تحیّت و کرامت استقبال نماید ان شاء اللّه تعالى.

مؤلّف گوید: این زیارت شریفه هم از زیارات مطلقه به حساب مى آید، و هم از زیارات مخصوصه روز غدیر، و هم از زیارات جامعه، که در جمیع روضات مقدسه ائمه خوانده مى شود. }

در آن فضای معنوی و با حال و هوای خوب، تک تک آشنایان و ملتمسین به دعا و حتی همکاران و اموات را به ذهن آوردم و از جانب یکا یک آنها عبارت “السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ ، عَلَيْكَ مِنِّي سَلاَمُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِيتُ وَ بَقِيَ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ، وَ لاَ جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّي لِزِيَارَتِكُمْ (لِزِيَارَتِكَ) ، السَّلاَمُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلَى أَوْلاَدِ الْحُسَيْنِ وَ عَلَى أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ” را خواندم. واعظ محترم در آخر صحبتهایش شروع به روضه خوانی کرد  بگونه ای که حرکت و جنب و جوش جمعیت به حداقل رسید و بسیاری از زائرین و حتی خادمین در جای خود ایستادند و با کمترین حرکت به روضه گوش میدادند و با اشک چشم با واعظ همنوایی میکردند. من احتمال خروج دوستان را از صحن حضرت عباس در آن زمان کم می­دانستم و از طرفی اصلاً دلم نمی­خواست از آن محیط خارج شوم. {الحمدالله حال و هوای خوبی بود}  ولی من حضور بیش از این را شایسته ندانستم و تصمیم گرفتم با یک زیارت مختصر در کنار ضریح حضرت ابوالفضل(س) از آن محیط معنوی خارج شوم. که با زمان چند دقیقه ای زیارت را بجای آوردم و از صحن و سرای حضرت خارج شدم. حال با رفتن به سمت کفشداری حضرت، دوستان آنجا نبودند و با جستجوی در اطراف کفشداری متوجه شدم که دوستان کفشهایشان را در زنبیل فلزی بوده گرفتند و تنها کفشهای من در زنبیل مانده است و من بلافاصله از کفشدار طلب کفش بدون شماره و با اشاره به زنبیل کردم و گویا کفشدار نسبت به این مورد حضور ذهن داشت و تنها کفشهای باقیمانده در زنبیل (کفشهایم) را تحویل من دادند. من در ساعت 13 و 57 دقیقه از خیابان اطراف حرم در بین جمعیت زیاد زائر از کشورهای مختلف دنیا که در رفت و آمد بودند، با تشکر از حضرت سیدالشهداء(ع) و برادر بزرگوارش که اجازه و توفیق در محضرشان را به من حقیر دادند، فاصله گرفتم و با گفتن ذکرهای مختلف به سمت خیابان شهداء رفتم. من در ابتدای خیابان شهداء با دو تن از دوستان که در حال پرس و جو از طریق و وسایل و همچنین هزینه های رفتن به نجف اشرف از راننده های جوان عراقی بودند برخورد کردم که یکی از آنها به محض دیدن من جریان انتظارشان در کنار کفشداری تا ساعت ۱۳ و ۵۰ را به من گوشزد کردند و من تنها توجیه این ناهماهنگی را حال و هوای آن فضای معنوی عنوان کردم و از آنها عذر خواهی کردم. دوستان همگی تا زمانی منتظر من شده بودند و با طولانی شدن این انتظار، این انتظار را به دو نفر از همسفران واگذار کرده بودند که موجب زحمت آنها شد و من شرمنده همه ی آنها. ما سه نفری به هتل رسیدیم و از مسیر اتاق ظرفشوی خانهِ هتل به محل استراحتمان رفتیم. دیگر دوستان در حال استراحت بودند که در آن هنگام تصمیم گرفتیم با وجود کنسرو بادمجان و تن ماهی که از ایران با خود به عراق برده بودیم، به تعداد دو عدد تن ماهی و دو عدد کنسرو بادمجان گرم کنیم و با نان عراقی که دوستان خریده بودند ناهار را صرف کنیم. در آن موقع فاطمه بچه همسایه هم سرو کله اش پیدا شد و زبان میریخت و در جایی در حالی که به محل استراحت خانواده اش میرفت، خطاب به یکی از دوستان گفت: عمو اگر کار داشتی به من بگو از اینجا (اشاره دست به بین مبلها) تا من بیایم ولی به این محل وارد نشویدا ! همه دوستان لبخندی زدندند. ناهار صرف شد و سفره مختصر سریعاً جمع شد و دوستان برای تجدید قوا استراحت کردند (خوابیدند).  تا اینکه ساعت به 17 رسید و کم کم بیدار شدند و بالاخره در ساعت 17 و ۵۰ دوستان آماده شدند که به حرم ارباب امام حسین(ع) برویم. در بین راه تصمیم شد که کفشها را در کفشداری حضرت ابوالفضل(س) تحویل بدهیم و بعد از زیارت حضرت عباس(س)  و با گذر از بین الحرمین  به حرم حضرت امام حسین(ع) برویم و بعد از اقامه نماز مغرب و عشاء به محل کفشداری حضرت ابوالفضل(س) برگردیم.  ما با زیارت مختصر حضرت ابوالفضل العباس(س) از درِ ورودی به بین الحرمین در بین جمعیت و با فشردگی زیاد جمعیت، رفتیم و  به صورت پا برهنه قدم به قدم به صحن و حرم امام حسین(ع) وارد شدیم ولی با ورود به صحن و سرای مولا، در آن جمعیت زائر دوستان پراکنده شدند و امکان همراهی دوستان با هم نبود. من در اولین فرصت شروع به خواندن زیارتنامه کردم و با حضور در صف زائرین ضریح مطهر در چند مرحله به ضریح دست گرفتم و جهت خواندن نماز زیارت از ضریح فاصله گرفتم. در کناری به سختی ایستادم و  نماز زیارت را خواندم و جهت خواندن نماز جماعت مغرب و عشاء به صحن حضرت وارد شدم. بالاخره خودم را در جایی از جمعیت در طبقه دوم سمت بین الحرمین رواقهای مولا جا دادم و با خواندن زیارتنامه ها و قرآن منتظر زمان نماز و اذان ظهر شدم تا اینکه صدای اذان ظهر به گوش رسید که جمعیت کم کم جهت نماز آماده شدند و قرآن و زیارتنامه ها موجود در بین جمعیت زائر را دست بدست به محل نگهداری قرآن و ادعیه ها انتقال می­دادند. در آن فضای ملکوتی، نماز را به جماعت خواندیم و با زیارت مجدد مولا و حبیب ابن مظاهر از صحن آقا خارج شده و به با طی کردن بین الحرمین به صحن یار با وفای مولا(ع) وارد شدم و براساس قرار با زیارت مختصر حضرت ابوالفضل(س) از صحن خارج شدم و به کفشداری رفتم که در چند دقیقه بعد دو نفر از دوستان (دکتر و امین) به من پیوستند و منتظر دیگردوستان شدیم. کفشها تحویل گرفته شد ولی با انتظار به مدت حدود 15 تا 20 دقیقه، سه همسفر دیگر نیامدند و پیشنهاد شد یکی از دوستان منتظر بماند و دو نفر دیگر به هتل برگردند. که یکی از دوستان این انتظار را تقبل کردند و من و دکتر به هتل رفتیم و منتظر شام شدیم. که دیگر دوستان در ساعت  22 و ۳۰  با خرید خارک، میوه نارنگی، موز و … به محل استراحت رسیدند ولی خبری از شام نبود.

من اطلاع دادم که نظر دارم ساعت 1 صبح روز یکشنبه 19/05/98 {مصادف با روز عرفه} به زیارت حرمین بروم و تا از این آخرین فرصتهای طلایی استفاده کنم دوستان نظر به ساعت 2 و 30 دقیقه داشتند ولی من زنگ موبایل را برای ساعت 1 صبح کوک کردم و با تجدید وضو به اتفاق دوستان بر کف اتاق (سوئیت) خوابیدم. من چند دفعه بیدار شدم و هنوز ساعت به زمان مورد نظر نرسیده بود و بالاخره بدون صدای زنگ موبایل قبل از زمان تنظیم شده بیدار شدم و با تجدید وضو و گذر از ظرفشوخانه از هتل خارج شدم. قدم به قدمم شوقی وصف ناپذیر داشت که مرا در کمتر از 10 دقیقه به حرمین مطهر رساند. و با سلام بر مولا امام حسین (ع) و ابوالفضل العباس(س) به کفشداری رفته و با تحویل کفشهایم به صحن حضرت عباس وارد شدم و با خواندن زیارتنامه و حضور در کنار ضریح مطهرش و همچنین نماز زیارت، با برداشتن مفاتیح، قرآن و زیارتنامه در جمع زائرین حضرت در سمت چپ باب القبله نشستم و با خواندن زیارتنامه، ادعیه، نافله شب و نمازهای مستحبی دیکر، زمان به اذان صبح نزدیک می­شد و من با آب بطری که همراه داشتم خواستم خود را سیراب کنم ولی یادم به ادب سقای دشت کربلا افتاد و در محضر یار با وفای مولا امام حسین(ع) نتوانستم از آب استفاده کنم و آن را همچنان در زیر چفیه مخفی نگهداشتم. اذان نماز صبح شروع شد و جمعیت در تکاپوی آماده شدن برای نماز و برخی هم در تلاش و جستجوی فضایی برای ایستادن در صف جماعتنماز صبح. من هم با صدای اذان در محضر حضرت عباس ایستادم و با صدایی آرام با اذان همنوایی کردم. تا که نماز در آن فضای ملکوتی خوانده شد و با رفتن به کنار ضریح آن حضرت از آن التماس دعا برای فرج مولا امام زمان(عج) داشتم و عاقبت بخیری ملتمسین به دعا و جوان جهان اسلام. بالاخره در ساعت حدود 5 صبح از صحن حضرت خارج شدم و به سوی هتل راهی شدم. همی در راه میگفتم این آخرین شب است که در کنار مولا امام حسین(ع) و ابوالفضل العباس(س) هستم. آقا تو را به بزرگواریت، همچنان توفیق بده که به پابوس تو بیایم و از نزدیک عرض ادب کنم. آقا تشکر، آقا نشکر، آقا تشکر، … . من در راه هتل باتوجه به خلوتی نانوایی جهت صبحانه 10 عدد  نان عراقی خریدم و به هتل رفتم. همسایه ها خواب بودند و دوستان همسفر همگی به زیارت رفته بودند و من از بین همسایه های در خواب به آرامی به جای خودم رفتم وخوابیدم تا دوستان بیایند. صبح شد وکم کم سرو کله دوستان پیدا شد با کمی استراحت ندای خوردن صبحانه را سر دادند و با پهن کردن زیرانداز و سفره در حیاط هتل و زیر نخل خرما صبحانه شامل: پنیر، ماست پالیده، خیار، نان، تنقلات، خارک و میوه صرف شد. سفره با کمک دوستان کم کم جمع شد و سر و کله فاطمه خانم شیرین زبان پیدا شد و عمو، عموهایش و … . کمی دوستان با فاطمه سرگرم شدند و موقع برنامه ریزی امروز شد. حال با برنامه ریزی برای حمام و غسل روز عرفه، از صاحب یا نماینده هتل اجاز گرفتیم و برای بار دوم در شهر کربلا و در هتل جنت ال یس حمام رفتیم. با حمام رفتن دوستان قسمتی از روز عرفه تا به ساعت 11 طی شد که دو نفر از دوستان برای گرفتن ناها و رفتن به بیت رهبری در کربلا از هتل خارج شدند که دو دست دیگر نیز به آنها پیوستند. ما منتظر دوستان شدیم تا بلکه ناهار را بیاورند که خبری از ناهار نشد و ما دو نفر که از برنامه آنها جا ماندیم تصمیم گرفتیم به زیارت برویم و بعد از نماز ظهر و عصر به هتل برگردیم. که با تجدید وضو در ساعت 11 و 25 از هتل خارج شدیم و به سمت حرمین رفتیم.  با ورود به کفشداری حضرت عباس (س) و تحویل کفش ها به صورت جداگانه ما به گونه ای از هم جدا شدیم و هر کدام به صورت جداگانه به زیارت حضرت عباس رفتیم. ما بعد از زیارت هر دو در طبقه بالا صحن حضرت رفته بودیم و من از دکتر اطلاع نداشتم و دکتر مرا دیده بود. من هر آنچه در کتابچه زیارتنامه بود، نماز های زیارت، نمازهای مستحبی را خواندم. تا نماز برگذار شد و نماز را به جماعت خواندیم. بالاخره بعد از نماز بلا فاصله به سمت هتل برگشتیم تا بلکه ناهار را سریعتر بخوریم و مجدداً برای دعای عرفه به حرمین برویم. وقتی من به هتل رسیدم دوستان ناهار را تدارک دیده بودند و خود نیز در بیت رهبری در شهرکربلا ناهار را خورده بودند. من منتظر دکتر شدم ولی دکتر دیر کرد من هم در غیاب دکتر ناهار را خوردم که بعد از چندی دکتر نیز آمد و آن هم غذایش را خورد. من از خستگی کمی دراز کشیدم و خوابم برد ولی دوستان مرا صدا زدند و ساعت ۱۳ و ۴۰ بود. برای اینکه از فیوضات دعای عرفه جا نمانیم ما بایستی سریعتر به یکی از محلهای خواندن دعای عرفه یعنی: سرداب امام حسین(ع) و یا سرداب حضرت ابوالفضل و یا به خیمه گاه می­رفتیم. که با مشورت دوستان بدلیل شلوغی ورودی های به شارع حرمین مطهر با طی یک خیابان به سمت خیمه گاه رفتیم. در ساعت حدود 14 به خیمه گاه رسیدیم و دعای عرفه درحال خوانده شدن به صورت روان و سریع بود. در ورودی خیمه گاه حاج آقا صفی و تعدادی از هم استانیها را دیدیم که با خانواده هم مشرّف شده بودند. که بعد از احوالپرسی، مصاحفه و زیارت قبول با کمی تامل با آنها خدا حافظی کردیم و بدلیل شلوغی کفشداریها، با گذاشتن کفشها در جا کفشیهای آزاد در ورودی خیمه گاه، به خیام وارد شدیم. مداح که ایرانی بود دعا را تا نیمه  خوانده بود و با وجود حضور حداکثری ایرانیان در این محفل معنوی ولی خبری از شور و حال دعا در روز عرفه نبود. من هم با خستگی به جمع اضافه شدیم و شروع به خواندن دعای عرفه کردم. و تا زمان تمام شدن دعا توسط مداح، من هم دعا عرفه را خواندم ولی متاسفانه بهره خوبی از دعا نداشتم. { خوب هر عمل خوبی توفیق الهی را نیاز دارد و … }

{ خدایا چنانم کن که از تو بترسم گویا که تو را می بینم، و با پرهیزگاری مرا خوشبخت گردان، و به نافرمانی ات بدبختم مکن، و خیر در قضایت را برایم اختیار کن، و به من در تقدیرت برکت ده، تا تعجیل آنچه را تو به تأخیر انداختی نخواهم، و تأخیر آنچه را تو پیش انداختی میل نکنم.خدایا قرار ده، بی نیازی را در ذاتم، و یقین را در دلم، و اخلاص را در عملم، و نور را در دیده ام، و بصیرت را در دینم و مرا به اعضایم بهره مند کن، و گوش و چشمم را دو وارث من گردان، و مرا بر آن که به من ستم روا داشته پیروز فرما، و در رابطه با او انتقام و هدفم را نشانم ده، و چشمم را بدین سبب روشن گردان.خدایا گرفتاری ام را برطرف کن، و زشتی ام را بپوشان، و خطایم را بیامرز و شیطانم را بران و دینم را ادا کن،

مؤلف گوید:این دعا چون دعای موقف عرفات و بسیار طولانی بود ذکر ننمودیم و در این روزهای چهل و هفتم صحیفه کامله آن حضرت را با خشوع و دلشکستگی بخوان، که دعایی است مشتمل بر تمام مطالب دنیا و آخرت، که درود خدا بر انشاء کننده اش باد.از جمله دعاهای مشهور این روز دعای حضرت سید الشّهدا علیه السّلام است.بشر و بشیر پسران غالب اسدی روایت کرده اند، که بعد از ظهر روز عرفه در صحرای عرفات خدمت آن حضرت بودیم، پس با گروهی از اهل بیت و فرزندان و شیعیان، با نهایت خاکساری و خشوع، از خیمه خود بیرون آمدند، و در جانب چپ کوه ایستادند، و روی مبارک خویش را بسوی کعبه نمودند و دستها را برابر صورت برداشتند مانند مسکینی که طعام طلبد، و این دعا را خواندند:

اَلْحَمْدُ لله الَّذی لَیْسَ لِقَضآئِهِ دافِعٌ وَلا لِعَطائِهِ مانِعٌ وَلا کَصُنْعِهِ صُنْعُ صانِعٍ وَهُوَ الْجَوادُ الْواسِعُ فَطَرَ اَجْناسَ الْبَدائِعِ واَتْقَنَ بِحِکْمَتِهِ الصَّنائِعَ لا تَخْفی عَلَیْهِ الطَّلایِعُ وَلا تَضیعُ عِنْدَهُ الْوَدائِعُ جازی کُلِّ صانِعٍ وَرائِشُ کُلِّ قانعٍ وَراحِمُ کُلِّ ضارِعٍ وَمُنْزِلُ الْمَنافِعِ وَالْکِتابِ الْجامِعِ بِالنُّورِ السّاطِعِ وَ هُوَ لِلدَّعَواتِ سامِعٌ وَلِلْکُرُباتِ دافِعٌ وَلِلدَّرَجاتِ رافِعٌ،

خدای را سپاس که برای حکمش برگرداننده ای، و برای بخشش بازدارنده ای و همانند ساخته ای ساخته هیچ سازنده ای نیست، و او سخاوتمند وسعت بخش است، انواع مخلوقات را پدید آورد، و ساخته ها را با حکمتش محکم نمود، طلیعه ها بر او پوشیده نمی ماند، و ودیعه ها نزد او ضایع نمی شود پاداش دهنده هر سازنده، و بی نیازکننده هر قناعت گر، و رحم کننده بر هر نالان، و فرو فرستنده سودها، و نازل کننده کتاب جامع با نور درخشان است، او شنونده دعاها، و دورکننده بلاها، و بالابرنده درجات،

وَلِلْجَبابِرَةِ قامِعٌ فَلا اِلهَ غَیْرُهُ وَلا شَیْءَ یَعْدِلُهُ وَلَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ وَهُوَ السَّمیعُ الْبَصیرُاللَّطیفُ الْخَبیرُ وَهُوَ عَلی کُلِّشَیْءٍ قَدیرٌ اَللّهُمَّ اِنّی اَرْغَبُ إِلَیْکَوَاَشْهَدُ بِالرُّبُوبِیَّةِ لَکَ مُقِرّاً بِاَنَّکَ رَبّی وَ اِلَیْکَ مَرَدّی اِبْتَدَاْتَنی بِنِعْمَتِکَ قَبْلَ اَنْ اَکُونَ شَیْئاً مَذْکُورا وَخَلَقْتَنی مِنَ التُّرابِ ثُمَّ اَسْکَنْتَنِی الاَْصْلابَ آمِناً لِرَیْبِ الْمَنُونِ وَاخْتِلافِ الدُّهُورِ وَالسِّنینَ،

و کوبنده گردنکشان است، پس معبودی جز او نیست، و چیزی با او برابری نمی کند، و چیزی همانندش نیست، و اوست شنوا و بینا، و لطیف و آگاه، و بر هرچیز تواناست.خدایا به سوی تو رغبت می نمایم، و به پروردگاری تو گواهی می دهم، اقرارکننده ام که تو پروردگار منی، و بازگشت من به سوی تو است، وجودم را با نعمتت آغاز کردی پیش از انکه موجودی قابل ذکر باشم، و مرا از خاک پدید آوردی، سپس در میان صلبها جایم دادی، درحالی که از حوادث زمانه و رفت وآمد روزگار و سالها،

فَلَمْ اَزَلْ ظاعِناً مِنْ صُلْبٍ اِلی رَحِمٍ فی تَقادُمٍ مِنَ الاَْیّامِ الْماضِیَةِ وَالْقُرُونِ الْخالِیَةِ لَمْ تُخْرِجْنی لِرَاْفَتِکَ بی وَلُطْفِکَ لی وَاِحْسانِکَ اِلَیَّ فی دَوْلَةِ اَئِمَّةِ الْکُفْرِ الَّذینَ نَقَضُوا عَهْدَکَ وَکَذَّبُوا رُسُلَکَلکِنَّکَ اَخْرَجْتَنی لِلَّذی سَبَقَلی مِنَ الْهُدَی الَّذی لَهُ یَسَّرْتَنی وَفیهِ اَنْشَاءْتَنی وَمِنْ قَبْلِ ذلِکَ رَؤُفْتَ بی بِجَمیلِ صُنْعِکَ وَسَوابِغِ نِعَمِکَ فابْتَدَعْتَ خَلْقی مِنْ مَنِیٍّ یُمْنی وَاَسْکَنْتَنی فی ظُلُماتٍ ثَلاثٍ بَیْنَ لَحْمٍ وَدَمٍ وَجِلْدٍ،

ایمنی بخشیدی همواره کوچ کننده بودم از صلبی به رحمی، درگذشته از ایام و قرنهای پیشین، از باب رأفت و لطف و احسانی که به من داشتی، مرا در حکومت پیشوایان کفر، آنان که پیمانت را شکستند، و پیامبرانت را تکذیب کردند، به دنیا نیاوردی، ولی زمانی به دنیا آوردی به خاطر آنچه در علمت برایم رقم خورده بود و آن عبارت بود از هدایتی که مرا برای پذیرفتن آن آماده ساختی، و در عرصه گاهش نشود و نمایم دادی، و پیش از آن هم با رفتار زیبایت، و نعمتهای کاملت بر من مهر ورزیدی، در نتیجه وجودم را پدید آوردی از نطفه ریخته شده و در تاریکیهای سه گانه میان گوشت و خون و پوست جایم دادی،

لَمْ تُشْهِدْنی خَلْقی وَلَمْ تَجْعَلْ اِلَیَّ شَیْئاً مِنْ اَمْری ثُمَّ اَخْرَجْتَنی لِلَّذی سَبَقَ لی مِنَ الْهُدی اِلَی الدُّنْیا تآمّاً سَوِیّاً وَحَفِظْتَنی فِی الْمَهْدِ طِفْلاً صَبِیّاً وَرَزَقْتَنی مِنَ الْغِذآءِ لَبَناً مَرِیّاً وَعَطَفْتَ عَلَیَّ قُلُوبَ الْحَواضِنِ وَکَفَّلْتَنی الاُْمَّهاتِ الرَّواحِمَ وَکَلاَْتَنی مِنْ طَوارِقِ الْجآنِّ وَسَلَّمْتَنی مِنَ الزِّیادَةِ وَالنُّقْصانِفَ تَعالَیْتَ یا رَحیمُ یا رَحْمنُ حتّی اِذَا اسْتَهْلَلْتُ ناطِقاً بِالْکَلامِ،

و مرا در آفرینش وجودم گواه نگرفتی، و چیزی از کار خلقتم را به من واگذار ننمودی، سپس برای آنچه در علمت از هدایتم گذشته بود مرا کامل میانه به دنیا آوردی، و در حال کودکی و خردسالی در میان گهواره محافظت نمودی، و از بین غذاها شیر گوارا نصیبم کردی، و دل دایه ها را بر من مهربان نمودی، و مادران پرمهر را به پرستاری ام گماشتی، و از آسیبهای پریان نگهداری فرمودی، و از زیادی و کمی سالمم داشتی، پس تو برتری ای مهربان، ای بخشنده، تا آنگاه که آغاز به سخن کردم.

اَتْمَمْتَ عَلَیَّ سَوابغَ الاِْ نْعامِ وَرَبَّیْتَنی زایِداً فی کُلِّ عامٍ حَتّی إ ذَا اکْتَمَلَتْ فِطْرَتی وَاعْتَدََتْ مِرَّتی اَوْجَبْتَ عَلَیَّر پایگاه نورحدیث حُجَتَّکَ بِاَنْ اَلْهَمْتَنی مَعْرِفَتَکَ وَرَوَّعْتَنی بِعَجائِبِ حِکْمَتِکَ وَاَیْقَظْتَنی لِما ذَرَاْتَ فی سَمآئِکَوَاَرْضِکَ مِنْ بَدائِعِ خَلْقِکَ وَنَبَّهْتَنی لِشُکْرِکَ وَذِکْرِکَ وَاَوجَبْتَ عَلَیَّ طاعَتَکَ وَعِبادَتَکَ وَفَهَّمْتَنی ما جاَّءَتْ بِهِ رُسُلُکَ وَیَسَّرْتَ لی تَقَبُّلَ مَرْضاتِکَ وَمَنَنْتَ عَلَیَّ فی جَمیعِ ذلِکَ بِعَونِکَ وَلُطْفِکَ ثُمَّ اِذْ خَلَقْتَنی مِنْ خَیْرِ الثَّری،

نعمتهای کاملت را بر من تمام کردی، و مرا در هر سال با افزوده شدن به وجودم پرورش دادی، تا آفرینشم کامل شد، و تاب و توانم معتدل گشت، حجّت را بر من واجب نمودی، چنان که معرفتت را به من الهام فرمودی و با شگفتیهای حکمتت به هراسم افکندی، و به آنچه در آسمان و زمینت از پدیده های خلقت پدید آوردی بیدارم نمودی، به سپاسگذاری و یادت آگاهی ام دادی، و طاعت و عبادتت را بر من واجب نمودی، و آنچه را پیامبرانت آوردند به من فهماندی، و پذیرفتن خشنودی ات را بر من آسان کردی، و در تمام این امور به یاری و لطفت بر من منّت نهادی، سپس وقتی که مرا از بهترین خاک آفریدی،

لَمْ تَرْضَ لی یا اِلهی نِعْمَةً دُونَ اُخری وَرَزَقْتَنی مِنْ اَنواعِ الْمَعاشِ وَصُنُوفِ الرِّیاشِ بِمَنِّکَ الْعَظیمِ الاَْعْظَمِ عَلَیَّ وَاِحْسانِکَ الْقَدیمِ اِلَیَّ حَتّی اِذا اَتْمَمْتَ عَلَیَّ جَمیعَ النِّعَمِ وَصَرَفْتَ عَنّی کُلَّ النِّقَمِ لَمْ یَمْنَعْکَ جَهْلی وَجُرْاءَتی عَلَیْکَ اَنْ دَلَلْتَنی اِلی ما یُقَرِّبُنی اِلَیْکَ وَوَفَّقْتَنی لِما یُزْلِفُنی لَدَیْکَ فَاِنْ دَعَوْتُکَ اَجَبْتَنی وَاِنْ سَئَلْتُکَ اَعْطَیْتَنی وَاِنْ اَطَعْتُکَ شَکَرْتَنی وَاِنْ شَکَرْتُکَ زِدْتَنی،

برایم نپسندیدی ای معبود من نعمتی را بدون نعمتی دیگر، و از انواع وسایل زندگی، و اقسام بهره ها نصیب من فرمودی، و این بخاطر نعمت بخشی بزرگ و بزرگتر و احسان دیرینه ات بر من بود، تا جایی که همه نعمتها را بر من کامل نمودی، و تمام بلاها را از من بازگرداندی، نادانی و گستاخی ام بر تو، بازت نداشت، از این که مرا به آنچه به تو نزدیک می کند راهنمایی کردی، و به آنچه مرا به پیشگاهت مقرّب می نماید توفیق دادی، پس اگر بخوانمت، اجابتم نمایی، و اگر از تو درخواست نمایم، عطایم کنی، وحدیث مشابه در پایگاه نورحدیث اگر اطاعتت کنم قدردانی فرمایی، و اگر به شکرت برخیزم بر نعمتم بیفزایی،

حدیث مشابه در پایگاه نورحدیث کُلُّ ذلِکَ اِکْمالٌ لاَِنْعُمِکَ عَلَیَّ وَاِحْسانِکَ اِلَیَّ فَسُبْحانَکَ سُبْحانَکَ مِنْ مُبْدِئٍ مُعیدٍ حَمیدٍ مَجیدٍ تَقَدَّسَتْ اَسْمآؤُکَ وَعَظُمَتْ الاَّؤُکَ فَاءَیَُّ نِعَمِکَ ی ا اِلهی اُحْصی عَدَداً وَذِکْراً اءَمْ اَیُّ عَطایاکَ اءَقُومُ بِها شُکْراً وَهِیَ یا رَبِّ اَکْثَرُ مِنْ اَنْ یُحْصِیَهَا الْعآدّوُنَ اءَوْ یَبْلُغَ عِلْماً بِهَا الْحافِظُونَ ثُمَّ ما صَرَفْتَ وَدَرَاءْتَ عَنّی اَللّهُمَّ مِنَ الضُرِّ وَالضَّرّآءِ اءَکْثَرُ مِمّا ظَهَرَ لی مِنَ الْعافِیَةِ وَالسَّرّآءِ وَاَنا اَشْهَدُ یا اِلهی بِحَقیقَةِ ایمانی،

همه اینها کامل کردن نعمتهایت بر من و احسانت به سوی من است، پس منزّهی تو، منزّهی تو، که آفریننده ای، و بازگرداننده ای، و ستوده ای و بزرگواری، نامهایت مقدس است، و نعمتهایت بزرگ، خدایا کدامیک از نعمتهایت را به شماره آورم و یاد کنم، یا برای کدمیک از عطاهایت به سپاسگذاری برخیزم درحالی که پرورد”حدیث مشابه در پایگاه نورحدیث” گارا، بیش از آن است که شماره گران برشمارند، یا اینکه یاد دارندگان در دانش به آنها برسند، آنگاه ای خدا، آنچه از بدحالی و پریشانی از من بازگرداندی و دور کردی، از آنچه از سلامتی کامل و خوشحالی برایم نمایان شد، بیشتر است، معبودا، من گواهیی می دهم به حقیقت ایمانم،

وَعَقْدِ عَزَماتِ یَقینی وَخالِصِ صَریحِ تَوْحیدی وَباطِنِ مَکْنُونِ ضَمیری وَعَلائِقِ مَجاری نُورِ بَصَری وَاَساریرِ صَفْحَةِ جَبینی وَخُرْقِ مَسارِبِ نَفْسی وَخَذاریفِ مارِنِ عِرْنینی وَمَسارِبِ سِماخِ سَمْعی وَما ضُمَّتْ وَاَطْبَقَتْ عَلَیْهِ شَفَتایَ وَحَرَکاتِ لَفْظِ لِسانی وَمَغْرَزِ حَنَکِ فَمی وَفَکّی،

و باور تصمیمات یقینم، و یکتاپرستی بی شائبه صریحم و درون پوشیده نهادم، و آویزه های راههای نور چششم، و چینهای صفحه پیشانی ام، و روزنه های راههای نفسم، و پرّه های نرمه تیغه بینی ام، و حفره های پرده شنوایی ام، و آنچه که ضمیمه شده و بر ان بر هم نهاده دو لبم، و حرکتهای سخن زبانم، و جای فرو رفتگی سقف دهان و آرواره ام، و محل روییدن دندانهایم،

وَمَنابِتِ اَضْراسی وَمَساغِ مَطْعَمی وَمَشْرَبی وَحِمالَةِ اُمِّ رَاءْسی وَبُلُوعِ فارِغِ حَباَّئِلِ عُنُقی وَمَا اشْتَمَلَ عَلیْهِ تامُورُ صَدْری وَحمائِلِ حَبْلِ وَتینی وَنِیاطِ حِجابِ قَلْبی وَاءَفْلاذِحَواشی کَبِدی وَما حَوَتْهُ شَراسیفُ اَضْلاعی وَحِقاقُ مَفاصِلی وَقَبضُ عَوامِلی وَاَطرافُِ اَنامِلی وَلَحْمی وَدَمی وَشَعْری وَبَشَری وَعَصَبی وَقَصَبی وَعِظامی وَمُخّی وَعُرُوقی وَجَمیعُِ جَوارِحی وَمَا انْتَسَجَ عَلی ذلِکَ اَیّامَ رِضاعی وَما اَقلَّتِ الاَْرْضُ مِنّی وَنَوْمی وَیَقَظَتی وَسُکُونی وَحَرَکاتِ رُکُوعی وَسُجُودی ،

و جای گوارایی خوراک و آشامیدنی ام، و بار بر مغز سرم و رسایی رگهایی طولانی گردنم، و آنچه را قفسه سینه ام در برگرفته، و بندهای پی شاهرگم، و آویخته های پرده دلم، و قطعات کناره های کبدم، و آنچه را در برگرفته غضروفهای دنده هایم، و جایگاههای مفاصلم، و پیوستگی پاهایم، و اطراف انگشتانم، و گوشتم، و خونم، و مویم، و پوستم، و عصبم، و نایم، و استخوانم، و مغزم، و رگهایم7و تمام اعضایم، و آنچه در ایام شیرخوارگی بر آنها بافته شد، و آنچه زمین از سنگینی من برداشته، و خوابم و بیداری ام و سکونم، و حرکات رکوع و سجودم،

اَنْ لَوْ حاوَلْتُ وَاجْتَهَدْتُ مَدَی الاَْعصارِ وَالاَْحْقابِ لَوْ عُمِّرْتُها اَنْ اءُؤَدِّیَ شُکْرَ واحِدَةٍ مِنْ اءَنْعُمِکَ مَا اسْتَطَعْتُ ذلِکَ اِلاّ بِمَنِّکَ الْمُوجَبِ عَلَیَّ بِهِ شُکْرُکَ اَبَداً جَدیداً وَثَنآءً طارِفاً عَتیداً اَجَلْ وَلوْ حَرَصْتُ اَنا وَالْعآدُّونَ مِنْ اَنامِکَ اءَنْ نُحْصِیَ مَدی اِنْعامِکَ سالِفِهِ وَ انِفِهِ ما حَصَرْناهُ عَدَداً وَلا اَحْصَیناهُ اَمَداًهَیْهاتَ اءنّی ذلِکَ وَاَنْتَ الْمُخْبِرُ فی کِتابِکَ النّاطِقِ،

خلاصه با تمام این امور گواهی می دهم بر اینکه اگر به حرکت می آمدم و طول روزگاران، و زمانهای بس دراز می کوشیدم، بر فرض که آن همه زمان را عمر می کردم، که شکر یکی از نعمتهایت را بجا آورم نخواهم توانست، جز با منتّت که به سبب آن شکرت بر من واجب می شود، شکری دایم و نو، و ثنایی تازه و فراهم.آری اگر من و همه شمارش گران از آفریدگانت، حرص ورزیم که نهایت نعمتهایت، از نعمتهای سابقه دار و بی سابقه ات را برشماریم، هرگز نمی توانیم به شماره آوریم، و نه اندازه آن را حصا کنیم، چه دور است چنین چیزی چگونه ممکن است؟و حال آنکه تو در کتاب گویایت،

وَالنَّبَاءِ الصّادِقِ وَاِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ الله لا تُحْصُوها صَدَقَ کِتابُکَ اْللّهُمَّ وَاِنْبآؤُکَ وَبَلَّغَتْ اَنْبِیآؤُکَ وَرُسُلُکَ ما اَنْزَلْتَ عَلَیْهِمْ مِنْ وَحْیِکَ وَشَرَعْتَ لَهُمْ وَبِهِمْ مِنْ دینِکَ غَیْرَ اءَنّی یا اِلهی اَشْهَدُ بِجَُهْدی وَجِدّی وَمَبْلَغِ طاعَتی وَوُسْعی وَاءَقُولُ مُؤْمِناً مُوقِناً اَلْحَمْدُ لله الَّذی لَمْ یَتَّخِذْ وَلَداً فَیَکُونَ مَوْرُوثاً وَلَمْ یَکُنْ لَهُ شَریکٌ فی مُلْکِهِ فَیُضآدَُّهُ فیَما ابْتَدَعَ،

و خبر صادقانه ات اعلام کرده ای:اگر نعمتهای خدا را برشمارید، قدرت شمارش آن را ندارید.خدایا کتابت راست گفته، و اخبارت صادقانه است، و پیامبرانت و رسولانت به مردم رساندند، آنچه را از وحیت بر آنان نازل کردی.و برای آنان و به وسیله آنان از دینت شریعت ساختی، معبودا من گواهی می دهم به تلاش و کوششم، و به قدر رسایی طاعت و ظرفیتم، و از باب ایمان و یقین می گویم:سپاس خدای را که فرزندی نگرفته، تا از او ارث برند، و برای او در فرمانروایی اش شریکی نبوده تا با او در آنچه پدید آورده مخالفت کند،

وَلا وَلِیُّ مِنَ الذُّلِّ فَیُرْفِدَهُ فیما صَنَعَ فَسُبْحانَهُ سُبْحانَهُ لَوْ کانَ فیهِما الِهَةٌ اِلا الله لَفَسَدَتا وَتَفَطَّرَتا سُبْحانَ الله الْواحِدِ الاَْحَدِ الصَّمَدِ الَّذی لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ وَلَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً اَحَدٌ اَلْحَمْدُ لله حَمْداً یُعادِلُ حَمْدَ مَلاَّئِکَتِهِ الْمُقَرَّبینَ وَاَنْبِی آئِهِ الْمُرْسَلینَ وَصَلَّی الله عَلی خِیَرَتِهِ مُحَمَّدٍ خاتَمِ النَّبِیّینَ وَآلِهِ الطَّیبینَ الطاهرینَ الْمخلَصینَ وَسلَّمَ

و سرپرستی از خواری برایش نبوده، تا او را در آنچه ساخته یاری دهد، پس منزّه است او، منزّه است او، اگر در آسمان و زمین معبودهایی جز خدا بود، هر آینه هر دو تباه می شدند و متلاشی می گشتند، منزّه است خدای یگانه یکتا، و بی نیاز، که نزاده، و زاده نشده و احدی همتایش نبوده است.سپاس خدای را، سپاسی که برابری کند با سپاس فرشتگان مقرّب، و انبیای مرسلش را، و درود و سلام خدا بر بهترین برگزیده از خلقش محمّد خاتم پیامبران، و اهل بیت پاک و پاکیزه و ناب گشته او باد.

آنگاه آن حضرت، شروع به درخواست از خدا کرد، و در دعا اهتمام ورزید، و درحالی که اشک از دیده های مبارکش جاری بود، دعا را به این صورت ادامه داد:

اَللّهُمَّ اجْعَلْنی اَخْشاکَ کَانّی اَراکَ وَاَسْعِدْنی بِتَقویکَ وَلا تُشْقِنی بِمَعْصِیَتِکَ وَخِرْلی فی قَضآئِکَ وَبارِکْ لی فی قَدَرِکَ حَتّی لا اءُحِبَّ تَعْجیلَ ما اَخَّرْتَ وَلا تَاْخیرَ ما عَجَّلْتَ اَللّهُمَّ اجْعَلْ غِنایَ فی نَفْسی وَالْیَقینَ فی قَلْبی وَالاِْخْلاصَ فی عَمَلی وَالنُّورَ فی بَصَری وَالْبَصیرَةَ فی دینی وَمَتِّعْنی بِجَوارِحی وَاجْعَلْ سَمْعی وَبَصَری اَلْوارِثَیْنِ مِنّی وَانْصُرْنی عَلی مَنْ ظَلَمَنی وَاَرِنی فیهِ ثاری وَمَاءرِبی وَاَقِرَّ بِذلِکَ عَیْنی اَللَّهُمَّ اکْشِفْ کُرْبَتی وَاسْتُرْ عَوْرَتی وَاْغْفِرْ لی خَطیَّئَتی وَاخْسَاءْ شَیْطانی وَفُکَّ رِهانی،

خدایا چنانم کن که از تو بترسم گویا که تو را می بینم، و با پرهیزگاری مرا خوشبخت گردان، و به نافرمانی ات بدبختم مکن، و خیر در قضایت را برایم اختیار کن، و به من در تقدیرت برکت ده، تا تعجیل آنچه را تو به تأخیر انداختی نخواهم، و تأخیر آنچه را تو پیش انداختی میل نکنم.خدایا قرار ده، بی نیازی را در ذاتم، و یقین را در دلم، و اخلاص را در عملم، و نور را در دیده ام، و بصیرت را در دینم و مرا به اعضایم بهره مند کن، و گوش و چشمم را دو وارث من گردان، و مرا بر آن که به من ستم روا داشته پیروز فرما، و در رابطه با او انتقام و هدفم را نشانم ده، و چشمم را بدین سبب روشن گردان.خدایا گرفتاری ام را برطرف کن، و زشتی ام را بپوشان، و خطایم را بیامرز و شیطانم را بران و دینم را ادا کن،

وَاْجَعْلْ لی یا اِلهی الدَّرَجَةَ الْعُلْیا فِی الاْ خِرَهِ وَالاُْوْلی اَللّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ کَما خَلَقْتَنی فَجَعَلْتَنی سَمیعاً بَصیراً وَلَکَ الْحَمْدُ کَما خَلَقْتَنی فَجَعَلْتَنی خَلْقاً سَوِیّاً رَحْمَهً بی وَقَدْ کُنْتَ عَنْ خَلْقی غَنِیّاً رَبِّ بِما بَرَاءْتَنْی فَعَدَّلْتَ فِطْرَتی رَبِّ بِما اَنْشَاءْتَنی فَاَحْسَنْتَ صُورَتی رَبِّ بِما اَحْسَنْتَ اِلَیَّ وَفی نَفْسی عافَیْتَنی رَبِّ بِما کَلاَْتَنی وَوَفَّقْتَنی رَبِّ بِما اَنعْمَتَ عَلَیَّ فَهَدَیْتَنی رَبِّ بِما اَوْلَیْتَنی وَمِنْ کُلِّ خَیْرٍ اَعْطَیْتَنی رَبِّ بِما اَطْعَمْتَنی وَسَقَیْتَنی رَبِّ بِما اَغْنَیْتَنی وَاَقْنَیْتَنی رَبِّ بِما اَعَنْتَنی وَاَعْزَزْتَنی،

و برایم معبودا در آخرت و دنیا درجه ای برتر قرار ده، خدایا تو را سپاس، مرا آفریدی، و شنواوبینا قرار دادی، و تو را سپاس که مرا پدید آوردی، و از روی رحمت، آفریده ای متناسب قرار دادی، درحالی که از آفرینش من بی نیاز بودی، پروردگارا به اینکه مرا پدید آوردی.پس در خلقتم تناسب نهادی، پروردگارا به اینکه آفرینشم را آغاز نمودی، و صورتم را نیکو نمودی، پروردگارا به اینکه به من احسان کردی و در خویشتنم عافیت نهادی، پروردگارا به اینکه محافظتم تمودی و موّفقم داشتی، پروردگارا به اینکه بر من نعمت بخشیدی و راهنمایی ام نمودی، پروردگارا به اینکه سزاوار احسانم کردی، و از هر خیری عطایم کردی، پروردگارا به اینکه مرا خوراندی و نوشاندی، پروردگارا به اینکه بی نیازم ساختی و اندوخته ام بخشیدی، پروردگارا به اینکه یاری ام نمودی و عزّتم بخشیدی،

رَبِّ بِما اَلْبَسْتَنی مِنْ سِتْرِکَ الصّافی وَیَسَّرْتَ لی مِنْ صُنْعِکَ الْکافی صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَاَعِنّی عَلی بَواَّئِقِ الدُّهُورِ وَصُرُوفِ اللَّیالی وَالاَْیّامِ وَنَجِّنی مِنْ اَهْوالِ الدُّنْیا وَکُرُباتِ الاْ خِرَهِوَاکْفِنی شَرَّ ما یَعْمَلُ الظّالِمُونَ فِی الاَْرْضِ اَللّهُمَّ ما اَخافُ فَاکْفِنی وَما اَحْذَرُ فَقِنی وَفی نَفْسی وَدینی فَاحْرُسْنی وَفی سَفَری فَاحْفَظْنی وَفی اَهْلی وَمالی فَاخْلُفْنی وَفیما رَزَقْتَنی فَبارِکْ لی وَفی نَفْسی فَذَلِّلْنی وَفی اَعْیُنِ النّاسِ فَعَظِّمْنی وَمِنْ شَرِّ الْجِنِّ وَالاِْنْسِ فَسَلِّمْنی وَبِذُنُوبی فَلا تَفْضَحْنی وَبِسَریرَتی فَلا تُخْزِنی وَبِعَمَلی فَلا تَبْتَلِنی وَنِعَمَکَ فَلا تَسْلُبْنی وَاِلی غَیْرِکَ فَلا تَکِلْنی. اِلهی اِلی مَنْ تَکِلُنی؟

پروردگارا به اینکه به من پوشاندی، از پوشش با صفایت و بر من آسان نمودی، از رفتار کفایت کننده ات، بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست و مرا بر بلاهای روزگار، و حوادث شبها و روزها یاری ده، و از هراسهای دنیا، و گرفتاریهای آخرت نجات ده، و مرا از شرّ آنچه ستمگران در زمین انجام می دهند کفایت کن، خدایا از آنچه می ترسم مرا بس باش و از آنچه حذر می کنم نگهداری کن، و در نفسم و دینم از من نگهبانی فرما و مرا در سفرم نگهدار، و در خاندان و مالم جانشین باش، و مرا در آنچه نصیبم فرمودی برکت ده، و در نزد خویش خوارم ساز، و در دیدگان مردم بزرگم کن، و از شرّ جن و انس سالمم بدار و به گناهانم رسوایم مساز، و به باطنم سبکم منما، و به عملم دچارم مکن، و مرا از نعمتایت محروم مفرما، و به غیر خود واگذارم مکن.خدایا، مرا به که واگذار می کنی؟

اِلی قَریبٍ فَیَقْطَعُنی اَمْ اِلی بَعیدٍ فَیَتَجَهَّمُنی اَمْ اِلَی الْمُسْتَضْعَفینَ لی وَاَنْتَ رَبّی وَمَلیکُ اَمْری اَشْکُو اِلَیْکَ غُرْبَتی وَبُعْدَ داری وَهَوانی عَلی مَنْ مَلَّکْتَهُ اَمْری اِلهی فَلا تُحْلِلْ عَلَیَّ غَضَبَکَ فَاِنْ لَمْ تَکُنْ غَضِبْتَ عَلَیَّ فَلا اُبالی سُبْحانَکَ غَیْرَ اَنَّ عافِیَتَکَ اَوْسَعُ لی فَاَسْئَلُکَ یا رَبِّ بِنُورِ وَجْهِکَ الَّذی اَشْرَقَتْ لَهُ الاَْرْضُ وَالسَّمواتُوَکُشِفَتْ بِهِ الظُّلُماتُ.

به نزدیک تا با من به دشمنی برخیزد، یا به بیگانه تا با من با ترش رویی برخورد کند یا به آنان که خوارم می شمرند؟، و حال اینکه تو خدای من، و زمامدار کار منی.من به تو شکایت می کنم، از غربتم، و دوری خانه آخرتم، و سبکی ام نزد کسی که اختیار کارم را به او دادی.خدایا غضبت را بر من فرود نیاور، اگر در مقام خشم کردن بر من نباشی، از غیر تو باک ندارم، منزّهی تو، جز اینکه عافیتت بر من گسترده تر است، از تو درخواست می کنم پروردگارا به نور جمالت، که زمین و آسمانها به آن روشن گشت، و تاریکیها به آن برطرف شد،

وَصَلَُحَ بِهِ اَمْرُ الاَْوَّلینَ وَالاْ خِرینَ اَنْ لا تُمیتَنی عَلی غَضَبِکَ وَلا تُنْزِلَْ بی سَخَطَکَ لَکَ الْعُتْبی لَکَ الْعُتْبی حَتّی تَرْضی قَبْلَ ذلِک لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ رَبَّ الْبَلَدِ الْحَرامِ وَالْمَشْعَرِ الْحَرامِ وَالْبَیْتِ الْعَتیقِ الَّذی اَحْلَلْتَهُ الْبَرَکَهَ وَجَعَلْتَهُ لِلنّاسِ اَمْناً یا مَنْ عَفا عَنْ عَظیمِ الذُّنُوبِ بِحِلْمِهِ یا مَنْ اَسْبَغَ النَّعْمآءَ بِفَضْلِهِ یا مَنْ اَعْطَی الْجَزیلَ بِکَرَمِهِ یا عُدَّتی فی شِدَّتی یا صاحِبی فی وَحْدَتی یا غِیاثی فی کُرْبَتی یا وَلِیّی فی نِعْمَتی یا اِلهی وَاِلهَ آبائی اِبْراهیمَ وَاِسْماعیلَ وَاِسْحقَ وَیَعْقُوبَ وَرَبَّ جَبْرَئیلَ وَمیکائیلَ وَاِسْرافیلَ وَربَّ مُحَمَّدٍ خاتِمِ النَّبِیّینَ وَ الِهِ الْمُنْتَجَبینَ وَمُنْزِلَ التَّوریهِ وَالاِْ نْجیلِ وَالزَّبُورِ وَالْفُرْقانِ وَمُنَزِّلَ کهیَّعَّصَّ وَطه وَیسَّ وَالْقُرآنِ الْحَکیمِ

و کار گذشتگان و آیندگان به وسیله آن به اصلاح رسید، که مرا بر خشمت نمیرانی، و ناخشنودی ات را بر من فرود نیاوری، خشنودی حق توست، خشنودی حق توست، تا پیش از ان راضی شوی، معبودی جز تو نیست، پروردگار خانه محترم، و مشعر الحرام، و خانه کعبه که برکت را در آن نازل فرمودی، و آن را برای مردم ایمن ساختی، ای آن که با بردباری اش از گناهان بزرگ گذشت، ای آن که با فضلش نعمتها را کامل ساخت، ای آن که با کرمش گسترده و فراوان عطا کرد، ای توشه ام در سختیها، ای همراهم در تنهایی، ای فریادرسم در گرفتاریها، ای سرپرستم در نعمتها، ای خدای من و خدای پردانم ابراهیم و اسماعیل و اسحق و یعقوب، و پروردگار جبراییل و میکاییل و اسرافیل و پروردگار محمّد خاتم پیامبران و اهل بیت برگزیده اش و نازل کننده تورات و انجیل و زبور و قرآن و فروفرستنده کهیعص و طه و یس و قرآن حکیم

ه نورحدیث اَنْتَ کَهْفی حینَ تُعْیینِی الْمَذاهِبُ فی سَعَتِها وَتَضیقُ بِیَ الاَْرْضُ بِرُحْبِها وَلَوْلا رَحْمَتُکَ لَکُنْتُ مِنَ الْهالِکینَ وَاَنْتَ مُقیلُ عَثْرَتی وَلَوْلا سَتْرُکَ اِیّایَ لَکُنْتُ مِنَ الْمَفْضُوحینَ وَاَنْتَ مُؤَیِّدی بِالنَّصْرِ عَلی اَعْدآئی وَلَوْلا نَصْرُکَ اِیّایَ لَکُنْتُ مِنَ الْمَغْلُوبینَ یا مَنْ خَصَّ نَفْسَهُ بِالسُّمُوِّ وَالرِّفْعَهِ فَاَوْلِیآئُهُ بِعِزِّهِ یَعْتَزُّونَ یا مَنْ جَعَلَتْ لَهُ الْمُلوُکُ نیرَ الْمَذَلَّهِ عَلی اَعْناقِهِمْ فَهُمْ مِنْ سَطَواتِهِ خائِفُونَ ،

تو پناهگاه منی زمانی که راهها با همه وسعتشان درمانده ام کنند، و زمین با همه پهناوری اش بر من تنگ گیرد و اگر رحمت تو نبود، هر آینه من از هلاک شدگان بودم، و نادیده گیرنده لغزشم تویی، و اگر پرده پوشی ات بر من نبود، هرآینه من از رسواشدگان بودم، و تویی که مرا با پیروزی بر دشمنانم تأیید می کنی، و اگر یاری تو نبود هر آینه من از شکست خوردگان بودم، ای که وجودش را به بلندی و برتری اختصاص داده، در نتیجه اولیایش به عزّت او عزیز می شوند، ای آن که پادشاهان در برابرش یوغ ذلّت بر گردنهایشان گذاشته اند، در نتیجه از حملاتش ترسانند،

یَعْلَمُ خائِنَهَ الاَْعْیُنِ وَما تُخْفِی الصُّدُورُ وَ غَیْبَ ما تَاْتی بِهِ الاَْزْمِنَهُ وَالدُّهُورُ یا مَنْ لا یَعْلَمُ کَیْفَ هُوَ اِلاّ هُوَی ا مَنْ لا یَعْلَمُ م ا هُوَ اِلاّ هُوَ ی ا مَنْ لا یَعْلَمُهُ اِلاّ هُوَ ی ا مَنْ کَبَسَ الاَْرْضَ عَلَی الْمآءِ وَسَدَّ الْهَوآءَ بِالسَّمآءِ یا مَنْ لَهُ اَکْرَمُ الاَْسْمآءِ یا ذَاالْمَعْرُوفِ الَّذی لا یَنْقَطِعُ اَبَداً یا مُقَیِّضَ الرَّکْبِ لِیُوسُفَ فِی الْبَلَدِ الْقَفْرِ وَمُخْرِجَهُ مِنَ الْجُبِّ وَجاعِلَهُ بَعْدَ الْعُبُودِیَّهِ مَلِکاً یا ر ادَّهُ عَلی یَعْقُوبَ بَعْدَ اَنِ ابْیَضَّتْ عَیْناهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ کَظیمٌ یا کاشِفَ الضُّرِّ وَالْبَلْوی عَنْ اَیُّوبَ وَمُمْسِکَ یَدَیْ اِبْرهیمَ

خیانت چشمها را، و آنچه سینه ها پنهان می کنند می داند، و به پنهانیهایی که زمانها و روزگاران می آورد آگاهی دارد، ای آن که جز او نمی داند او چگونه است، ای آن که جز او نمی داند او چیست، ای آن که جز او او را نمی شناسد، ای آن که زمین را بر آب انباشت، و هوا را به آسمان بست، ای آن که او راست گرامی ترین نامها ای صاحب احسانی که هرگز قطع نگردد، ای آماده کننده کاروان برای نجات یوسف در سرزمین بی آب و گیاه، و خارج کننده اش از چاه، و قراردهنده اش بر تخت پادشاهی پس از دوره بندگی ای برگرداننده یوسف به نزد یعقوب، پس از انکه دو چشمش از اندوه نابینا شد، و دلش آکنده از غم بود، ای برطرف کننده بدحالی و گرفتاری از ایوب، ای گیرنده دستهای ابراهیم

عَنْ ذَبْحِ ابْنِهِ بَعْدَ کِبَرِ سِنِّهِ وَفَنآءِ عُمُرِهِ یا مَنِ اسْتَجابَ لِزَکَرِیّا فَوَهَبَ لَهُ یَحْیی وَلَمْ یَدَعْهُ فَرْداً وَحیداً یا مَنْ اَخْرَجَ یُونُسَ مِنْ بَطْنِ الْحُوتِ یا مَنْ فَلَقَ الْبَحْرَ لِبَنیَّ اِسْرآئی لَ فَاَنْجاهُمْ وَجَعَلَ فِرْعَوْنَ وَجُنُودَهُ مِنَ الْمُغْرَقینَ یا مَنْ اَرْسَلَ الرِّیاحَ مُبَشِّراتٍ بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ یا مَنْ لَمْ یَعْجَلْ عَلی مَنْ عَصاهُ مِنْ خَلْقِهِ یا مَنِ اسْتَنْقَذَ السَّحَرَهَ مِنْ بَعْدِ طُولِ الْجُحُودِ وَقَدْ غَدَوْا فی نِعْمَتِهِیَاْکُلُونَ رِزْقَهُ،

از بریدن سر فرزندش، پس از سنّ پیری، و به پایان آمدن عمرش ای که دعای زکرّیا را اجابت کرد و یحیی را به او بخشید و او را یگانه و تنها وا نگذاشت، ای که یونس را از دل ماهی به در آورد، ای که دریا را برای بنی اسراییل شکافت و آنان را نجات داد، و فرعون و لشگریانش را از غرق شدگان قرار داد ای که بادها را مژده دهندگانی پیشاپیش باران رحمتش فرستاد، ای که بر عذاب نافرمانان از بندگانش شتاب نورزد، ای آن که ساحران روزگار موسی را از ورطه هلاکت رهانید، پس از سالیان طولانی که در انکار حق بودند، و در عین حال تنعمّ به نعمت او رزقش را می خوردند،

وَیَعْبُدُونَ غَیْرَهُ وَقَدْ حاَّدُّوهُ وَناَّدُّوهُ وَکَذَّبُوا رُسُلَهُ یا اَلله یا اَلله یا بَدیَُّ یا بَدیعُ لا نِدَّلَکَ یا دآئِماً لا نَفادَ لَکَ یا حَیّاً حینَ لا حَیَّ یا مُحْیِیَ الْمَوْتی یا مَنْ هُوَ قآئِمٌ عَلی کُلِّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ یا مَنْ قَلَّ لَهُ شُکْری فَلَمْ یَحْرِمْنی وَعَظُمَتْ خَطیَّئَتی فَلَمْ یَفْضَحْنی وَرَ انی عَلَی الْمَعاصی فَلَمْ یَشْهَرْنی یا مَنْ حَفِظَنی فی صِغَری یا مَنْ رَزَقَنی فی کِبَری یا مَنْ اَیادیهِ عِنْدی لا تُحْصی وَنِعَمُهُ لا تُجازی یا مَنْ عارَضَنی بِالْخَیْرِ وَالاِْحْسانِ وَعارَضْتُهُ بِالاِْسائَهِ وَالْعِصْیانِ یا مَنْ هَدانی لِلاْ یمانِ مِنْ قَبْلِ اَنْ اَعْرِفَ شُکْرَ الاِْمْتِنانِ یا مَنْ دَعَوْتُهُ مَریضاً فَشَفانی،

و برای غیر او بندگی می کردند، با او مخالفت داشتند و برای او شبیه قرار داده بودند، و پیامبرانش را تکذیب کردند، ای خدا، ای خدا، ای آغازگر، ای پدیدآور، برای تو همتایی نیست، ای جاودانگی که پایانی برایت نمی باشد، ای زنده وقتی که زنده ایی نبود، ای زنده کننده مردگان، ای مراقب بر هرکس به آنچه که انجام داده، ای که شکرم برای او اندک است ولی محرومم نساخت، خطایم بزرگ شد، پس رسوایم نکرد، و مرا بر نافرمانیها دید، ولی در بین مردم رسوایم ننمود، ای که در خردسالی حفظم نمود، و در بزرگسالی رزقم داد، ای که عطاهایش نزد من شماره نشود، و نعمتهایش تلافی نگردد، ای که با من به خیر و احسان روبرو شد، و من با بدی و نافرمانی با او روبرو گشتم، ای که به ایمان هدایتم نمود، پیش از آنکه سپاس نعمتهایش را بشناسم، ای که در بیماری خواندمش، پس شفایم داد،

وَعُرْیاناً فَکَسانی وَجائِعاً فَاَشْبَعَنی وَعَطْشانَ فَاَرْوانی وَذَلیلاً فَاَعَزَّنی وَجاهِلاً فَعَرَّفَنی وَوَحیداً فَکَثَّرَنی وَغائِباً فَرَدَّنی وَمُقِلاًّ فَاَغْنانی وَمُنْتَصِراً فَنَصَرَنی وَغَنِیّاً فَلَمْ یَسْلُبْنی وَاَمْسَکْتُ عَنْ جَمیعِ ذلِکَ فَابْتَدَاَنی فَلَکَ الْحَمْدُ وَالشُّکْرُ یا مَنْ اَقالَ عَثْرَتی وَنَفَّسَ کُرْبَتی وَاَجابَ دَعْوَتی وَسَتَرَ عَوْرَتی وَغَفَرَ ذُنُوبی وَبَلَّغَنی طَلِبَتی وَنَصَرَنی عَلی عَدُوّی وَاِنْ اَعُدَّ نِعَمَکَ وَمِنَنَکَ وَکَرائِمَ مِنَحِکَ لا اُحْصیها یا مَوْلایَ ،

و در حال برهنگی پوشاند مرا، و در حال گرسنگی سیرم کرد و در حال تشنگی سیرابم نمود، و در حال خواری، عزّتم بخشید، و در حال نادانی معرفتم بخشید، و در حال تنهایی افزونم نمود، و در حال غربت، بازم گرداند، و رد حال نداری، دارایم کرد، و در یاری خواهی، یاری ام فرمود، و در ثروتمندی محرومم نکرد، و از درخواست همه اینها باز ایستادم، پس او شروع به عنایت بر من نمود، حمد و سپاس توراست، ای که لغزشم را نادیده گرفت و اندوهم را زدود، و عایم را اجابت نمود، و عیبم را پوشاند، و گناهم را آمرزید، و مرا به خواسته ام رساند و بر دشمنم پیروز گرداند، اگر نعمتها و عطاها و بخششهای باارزشت را برشمارم هرگز نمی توانم به شماره آرم، ای سرور من،

اَنْتَ الَّذی مَنَنْتَ اَنْتَ الَّذی اَنْعَمْتَ اَنْتَ الَّذی اَحْسَنْتَ اَنْتَ الَّذی اَجْمَلْتَ اَنْتَ الَّذی اَفْضَلْتَ اَنْتَ الَّذی اَکْمَلْتَ اَنْتَ الَّذی رَزَقْتَ اَنْتَ الَّذی وَفَّقْتَ اَنْتَ الَّذی اَعْطَیْتَ اَنْتَ الَّذی اَغْنَیْتَ اَنْتَ الَّذی اَقْنَیْتَ اَنْتَ الَّذی اوَیْتَ اَنْتَ الَّذی کَفَیْتَ اَنْتَ الَّذی هَدَیْتَ اَنْتَ الَّذی عَصَمْتَ اَنْتَ الَّذی سَتَرْتَ اَنْتَ الَّذی غَفَرْتَ اَنْتَ الَّذی اَقَلْتَ اَنْتَ الَّذی مَکَّنْتَ اَنْتَ الَّذی اَعْزَزْتَ اَنْتَ الَّذی اَعَنْتَ اَنْتَ الَّذی عَضَدْتَ اَنْتَ الَّذی اَیَّدْتَ اَنْتَ الَّذی نَصَرْتَ اَنْتَ الَّذی شَفَیْتَ اَنْتَ الَّذی عافَیْتَ اَنْتَ الَّذی اَکْرَمْتَ ،

تویی که عطا کردی، تویی که نعمت دادی، تویی که نیکی کردی، تویی که زیبا نمودی، تویی که افزون نمودی، تویی که کامل کردی، تویی که روزی دادی، تویی که موّفق نمودی، تویی که عطا فرمودی، تویی که بی نیاز نمودی، تویی که ثروت بخشیدی، تویی که پناه دادی، تویی که کفایت نمودی، تویی که راهنمایی فرمودی، تویی که حفظ کردی، تویی که پرده پوشی نمودی، تویی که آمرزیدی تویی که نادیده گرفتی، تویی که قدرت دادی، تویی که عزّت بخشیدی، تویی که کمک کردی، تویی که مساعدت فرمودی، تویی که تأیید نمودی، تویی که نصرت دادی، تویی که شفا بخشیدی، تویی که سلامت کامل دادی، تویی که گرامی داشتی،

تَبارَکْتَ وَتَعالَیْتَ فَلَکَ الْحَمْدُ دآئِماً وَلَکَ الشُّکْرُ واصِباً اَبَداً ثُمَّ اَنا یا اِلهیَ الْمُعْتَرِفُ بِذُنُوبی فَاغْفِرْها لی اَنا الَّذی اَسَاْتُ اَناالَّذی اَخْطَاْتُ اَناالَّذی هَمَمْتُ اَناالَّذی جَهِلْتُ اَناالَّذی غَفَلْتُ اَنا الَّذی سَهَوْتُ اَنا الَّذِی اعْتَمَدْتُ اَنا الَّذی تَعَمَّدْتُ اَنا الَّذی وَعَدْتُ وَاَناالَّذی اَخْلَفْتُ اَناالَّذی نَکَثْتُ اَنا الَّذی اَقْرَرْتُ اَنا الَّذِی اعْتَرَفْتُ بِنِعْمَتِکَ عَلَیَّ وَعِنْدی وَاَبوُءُ بِذُنُوبی فَاغْفِرْها لی یا مَنْ لا تَضُرُّهُ ذُنُوبُ عِبادِهِ وهُوَ الَغَنِیُّ عَنْ طاعَتِهِمْ وَالْمُوَفِّقُ مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْهُمْ بِمَعُونَتِهِ وَرَحْمَتِهِ فَلَکَ الْحَمْدُ اِلهی وَسَیِّدی اِلهی اَمَرْتَنی فَعَصَیْتُکَ وَنَهَیْتَنی فَارْتَکَبْتُ نَهْیَکَ،

بزرگ و برتری، حمد و شکر همیشگی توراست، سپس من معبودا اعتراف کننده به گناهانم هستم، پس مرا بیامرز، منم که بد کردم، منم که خطا کردم، منم که قصد گناه کردم، منم که نادانی نمودم، منم که غفلت ورزیدم، منم که اشتباه کردم، منم که به غیر تو اعتماد کردم، منم که در گناه تعمّد داشتم، منم که وعده کردم، منم که وعده شکستم، منم که پیمان شکنی نمودم، منم که اقرار کردم، منم که به نعمتت بر خود و پیش خود اعتراف کردم، و به گناهانم اقرار می کنم، پس مرا بیامر، ای آن که گناهان بندگانش به او زیانی نرساند، و او بی نیاز از طاعت آنان است، و توفیق دهنده کسی که از آنان به کمک و رحمتش عمل شایسته بجا آورد، تو را سپاس ای معبود من و آقای من، و خدای من، فرمان دادی فرمانت نخواندم، نهیم نمودی، مرتکب نهیت شدم،

فَاَصْبَحْتُ لا ذا بَر آءَهٍ لی فَاَعْتَذِرَُ وَلاذا قُوَّهٍ فَاَنْتَصِرَُ فَبِاءَیِّ شَیْءٍ اَسْتَقْبِلُکَ یا مَوْلایَ اَبِسَمْعی اَمْ بِبَصَری اَمْ بِلِسانی اَمْ بِیَدی اَمْ بِرِجْلی اَلیْسَ کُلُّها نِعَمَکَ عِندی وَبِکُلِّها عَصَیْتُکَ یا مَوْلایَ فَلَکَ الْحُجَّهُ وَالسَّبیلُ عَلَیَّ یا مَنْ سَتَرَنی مِنَ الاْ باءِ وَالاُْمَّهاتِ اَنْ یَزجُرُونی وَمِنَ الْعَشائِرِ وَالاِْخْوانِ اَنْ یُعَیِّرُونی وَمِنَ السَّلاطینِ اَنْ یُعاقِبُونی وَلَوِ اطَّلَعُوا یا مَوْلایَ عَلی مَا اطَّلَعْتَ عَلَیْهِ مِنّی اِذاً ما اَنْظَرُونی وَلَرَفَضُونی وَقَطَعُونی فَها اَنا ذا یا اِلهی بَیْنَ یَدَیْکَ یا سَیِّدی،

اکنون چنانم، که نه دارنده زمینه برائتم تا عذرخواهی کنم، و نه دارای قدرتم، تا یاری ستانم، ای مولای من با چه وسیله ای با تو روبرو شوم؟، آیا با گوشم، یا با دیده ام، یا با زبانم، یا با دستم، یا با پایم، آیا این همه نعمتهای تو نزد من نیست؟و من به همه اینها تو را معصیت کردم، ای مولای من، تو را بر من حجّت و راه است، ای آن که مرا از پدران و مادران پوشاند، از اینکه مرا از خود برانند، و از خویشان و برادران، از اینکه مرا سرزنش کنند، و از پادشاهان از اینکه مجازاتم نمایند، مولای من اگر اینان آگاه می شدند، بر آنچه تو بر آن از من می دانی، در این صورت مهلتم نمی دانند، و مرا تنها می گذاردند، و از من می بریدند، هم اینک ای خدای من در برابرت هستم، ای آقای من،

خاضِعٌ ذَلیلٌ حَصیرٌ حَقیرٌ لا ذُو بَر آئَهٍ فَاَعْتَذِرَُ وَلا ذُو قُوَّهٍ فَاَنْتَصِرَُ وَلا حُجَّهٍ فَاَحْتَجَُّ بِها وَلا قائِلٌ لَمْ اَجْتَرِحْ وَلَمْ اَعْمَلْ سُوَّءاً وَما عَسَی الْجُحُودَ وَلَوْ جَحَدْتُ یا مَوْلایَ یَنْفَعُنی کَیْفَ وَاَنّی ذلِکَ وَجَوارِحی کُلُّها شاهِدَهٌ عَلَیَّ بِما قَدْ عَمِلْتُ وَعَلِمْتُ یَقیناً غَیْرَ ذی شَکٍّ اَنَّکَ سآئِلی مِنْ عَظایِمِ الاُْمُورِ وَاَنَّکَ الْحَکَمُ الْعَدْلُ الَّذی لا تَجُورُ وَعَدْلُکَ مُهْلِکی وَمِنْ کُلِّ عَدْلِکَ مَهْرَبی فَاِنْ تُعَذِّبْنی یا اِلهی فَبِذُنُوبی بَعْدَ حُجَّتِکَ عَلَیَّ وَاِنْ تَعْفُ عَنّی فَبِحِلْمِکَ وَجُودِکَ وَکرَمکَ لا اِلهَ اِلاّ اَنتَ سبحانکَ اِنی کنتُ منَ الظّالِمینَ ،

فروتن و خوار، درمانده و کوچک، نه دارنده زمینه برائتم، تا عذرخواهی کنم، و نه نیروی که یاری بطلبم، و نه دلیلی که با آن احتجاج نمایم، و نه گوینده ای هستم که گناه و کار بد نکرده باشم، انکار گناه کجا؟بر فرض اگر انکار می کردم، چه سود می داد، چگونه؟و چسان این معنا ممکن شود، و حال آنکه همه اعضایم بر آنچه عمل کردم بر من گواهند به یقین دانستم بدون تردید.که تو از کارهای بزرگ من پرسنده ای، و تو حاکم عدالت پیشه ای هستی که در حکم و داوری ستم نمی کنی، و عدالت تو هلاک کننده من است، و من از همه عدالت تو گریزانم، معبودا اگر مرا عذاب کنی، به خاطر گناهان من است پس از حجّتی که بر من داری، و اگر از من درگذری، به سب بردباری و جود و کرم توست، معبودی جز تو نیست من از ستمکارانم،

لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّی کُنْتُ مِنَ الْمُسْتَغْفِرینَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّی کُنْتُ مِنَ الْمُوَحِّدینَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّی کُنْتُ مِنَ الْخاَّئِفینَ لا اِلهَ اِلاّ اَنتَ سبحانکَ اِنی کنتُ منَ الْوَجلینَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّی کُنْتُ مِنَ الرَّاجینَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّی کُنْتُ مِنَ الرّاغِبینَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّی کُنْتُ مِنَ الْمُهَلِّلینَ لا اِلهَ اِلاّ اَنتَ سبحانکَ اِنی کنتُ من الساَّئِلینَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّی کُنْتُ مِنَ الْمُسَبِّحینَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْح انَکَ اِنّی کُنْتُ مِنَ الْمُکَبِّرینَ لااِلهَاِلاّ اَنْتَ سُبْحانَکَ رَبّی وَرَبُّ اباَّئِیَ الاَْوَّلینَ،

معبودی جز تو نیست من از آمرزش خواهانم، معبودی جز تو نیست من از یکتاپرستانم، معبودی جز تو نیست من از هراسندگانم معبودی جز تو نیست، من از بیمناکانم، معبودی جز تو نیست من از امیدوارانم، معبودی جز تو نیست من از مشتاقانم، معبودی جز تو نیست من از «لا اله الّه اللّه»گویانم، معبودی جز تو نیست من از درخواست کنندگانم، معبودی جز تو نیست من از تسبیح کنندگانم، معبودی جز تو نیست منزّهی تو، من از تکبیرگویانم، معبودی جز تو نیست منزّهی تو پروردگار من و پروردگار پدران نخستین من،

اَللّهُمَّ هذا ثَنائی عَلَیْکَ مُمَجِّداً وَاِخْلاصی لِذِکْرِکَ مُوَحِّداً وَاِقْراری بِالائِکَ مُعَدِّداً وَاِنْ کُنْتُ مُقِرّاً اَنّی لَمْ اُحْصِها لِکَثْرَتِها وَسُبُوغِها وَتَظاهُرِها وَتَقادُمِها اِلی حادِثٍ ما لَمْ تَزَلْ تَتَعَهَّدُنی بِهِ مَعَها مُنْذُ خَلَقْتَنی وَبَرَاْتَنی مِنْ اَوَّلِ الْعُمْرِ مِنَ الاِْغْنآءِ مِنَ الْفَقْرِ وَکَشْفِ الضُّرِّوَتَسْبیبِ الْیُسْرِ وَدَفْعِ الْعُسْرِ وَتَفریجِ الْکَرْبِ وَالْعافِیَهِ فِی الْبَدَنِ وَالسَّلامَهِ فِی الدّینِ وَلَوْ رَفَدَنی عَلی قَدْرِ ذِکْرِ نِعْمَتِکَ جَمیعُ الْعالَمینَ مِنَ الاَْوَّلینَ وَالاْ خِرینَ ما قَدَرْتُ وَلاهُمْ عَلی ذلِکَ تَقَدَّسْتَ وَتَعالَیْتَ مِنْ رَبٍّ کَریمٍ عَظیمٍ رَحیمٍ لا تُحْصی الاَّؤُکَ،

خدایا این است ثنای من بر تو برای تعظیم تو، و اخلاصم برای یاد تو.برای یکتاپرستی، و اقرارم به نعمتهایت، در شمارش آنان، اگرچه اعتراف دارم نتوانستم آنها را شماره کنم به خاطر کثرت و کمالش و نمایائی و پیشی جستنش تاکنون، آنچه همواره مرا با آن همراه آنها سرپرستی می کردی، از هنگامی که مرا آفریدی و پدید آوردی، از آغاز عمر، و همه آنچه بر من بخشیدی از:بی نیاز گرداندنم از تهیدستی، و برطرف کردن بدحالی و فراهم کردن اسباب راحتی و دفع دشواری و گشودن گره اندوه، و تندرستی در بدن، و سلامت در دین، اگر همه جهانیان از گذشتگان و آیندگان به اندازه ای که نعمتت را ذکر کنم یاری ام دهند، نه من قدرت ذکر آن را دارم نه آنها، مقدّسی و برتری، از اینکه پروردگار کریم، بزرگ، مهربانی، عطاهایت به عدد نیابد،

وَلا یُبْلَغُ ثَنآؤُکَ وَلا تُکافی نَعْمآؤُکَ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَاَتْمِمْ عَلَیْنا نِعَمَکَ وَاَسْعِدْنا بِطاعَتِکَ سُبْحانَکَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ اَللَّهُمَّ اِنَّکَ تُجیبُ الْمُضْطَرَّ وَتَکْشِفُ السُّوَّءَوَتُغیثُ الْمَکْرُوبَ وَتَشْفِی السَّقیمَ وَتُغْنِی الْفَقیرَ وَتَجْبُرُ الْکَسیرَوَتَرْحَمُ الصَّغیرَ وَتُعینُ الْکَبیرَ وَلَیْسَ دُونَکَ ظَهیرٌ وَلا فَوْقَکَ قَدیرٌ وَاَنْتَ الْعَلِیُّ الْکَبیرُ یا مُطْلِقَ الْمُکَبَّلِ الاَْسیرِ یا رازِقَ الطِّفْلِ الصَّغیرِ یا عِصْمَهَ الْخآئِفِ الْمُسْتَجیرِ یا مَنْ لا شَریکَ لَهُ وَلا وَزیرَ،

ه ثنایت نتوان رسید.نعمتهایت تلافی نگردد، بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست و نعمتهایت را بر ما تمام کن و به طاعتت خوشبختان فرما، منزّهی تو، معبودی جز تو نیست.خدایا بیچارگان را پاسخ می دهی، و بدی را برطرف می کنی، و به فریاد گرفتاران می رسی، و بیماران را درمان می کنی، و تهیدست را بی نیاز می گردانی، و شکست را جبران می نمایی، و به خردسالان رحم می کنی، و به بزرگسالان کمک می دهی، جز تو پشتیبانی نیست، و فوق تو قدرتمندی وجود ندارد، و تو برتر و بزرگی ای رهاکننده اسیر در بند، ای روزی دهنده کودک خردسال، ای پناه هراسنده پناه خواه، ای که برایت شریک و وزیری نیست،

صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَاَعْطِنی فی هذِهِ الْعَشِیَّهِ اَفْضَلَ ما اَعْطَیْتَ وَاَنلْتَ اَحَداً مِنْ عِبادِکَ مِنْ نِعْمَهٍ تُولیها وَ الاَّءٍ تُجَدِّدُه ا وَبَلِیَّهٍ تَصْرِفُه ا وَکُرْبَهٍ تَکْشِفُها وَدَعْوَهٍ تَسْمَعُها وَحَسَنَهٍ تَتَقَبَّلُها وَسَیِّئَهٍ تَتَغَمَّدُها اِنَّکَ لَطیفٌ بِما تَشاَّءُ خَبیرٌ وَعَلی کُلِّشَیْءٍ قَدیرٌ اَللَّهُمَّ اِنَّکَ اَقْرَبُ مَنْ دُعِیَ وَاَسْرَعُ مَنْ اَجابَ وَاَکْرَمُ مَنْ عَفی وَاَوْسَعُ مَنْ اَعْطی وَاَسْمَعُ مَنْ سُئِلَ یا رَحمنَ الدُّنْیا وَالاْ خِرَهِ وَرحیمَهُما لَیْسَ کَمِثْلِکَ مَسْئُولٌ وَلا سِواکَ مَاْمُولٌ دَعَوْتُکَ فَاَجَبْتَنی وَسَئَلْتُکَ فَاَعْطَیْتَنی وَرَغِبْتُ اِلَیْکَ فَرَحِمْتَنی،

بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست، و د راین شب به من عطا کن برترین چیزی که عطا کردی و نائل نمودی یکی از بندگانت را، از نعمتی که می بخشی، و عطاهایی که تجدید می نمایی، و بلایی که برمی گردانی و رنجی که برطرف می کنی، و دعایی که می شنوی، و عمل نیکی که می پذیری، و بدی که می پوشانی، همانا به هرچه خواهی مهربان و آگاهی، و بر هرچیز توانایی.خدایا تو نزدیک ترین کسی هستی که خوانده شود، و سریعترین کسی که جواب دهد، و بزرگوارترین کسی که گذشت کند، و وسیع ترین کسی که عطا کند، و شنواترین کسی که سؤال شود، ای مهربان دنیا و آخرت، و بخشنده دنیاوآخرت، همانند تو سؤال شده ای نیست، و غیر تو آرزو شده ای وجود ندارد، خواندمت، پاسخم دادی، از تو درخواست کردم عطایم نمودی، و به سویت میل کردم، به من رحم فرمودی،

وَوَثِقْتُ بِکَ فَنَجَّیْتَنی وَفَزِعْتُ اِلَیْکَ فَکَفَیْتَنی اَللّهُمَّ فَصَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ عَبْدِکَ وَرَسُولِکَ وَنَبِیِّکَ وَعَلی الِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ اَجْمَعینَ وَتَمِّمْ لَنا نَعْمآئَکَ وَهَنِّئْنا عَطآئَکَ وَاکْتُبْنا لَکَ شاکِرینَ وَلاِ لاَّئِکَ ذ اکِرینَ امینَ امینَ رَبَّ الْعالَمینَ اَللّهُمَّ یا مَنْ مَلَکَ فَقَدَرَوَقَدَرَ فَقَهَرَ وَعُصِیَ فَسَتَرَ وَاسْتُغْفِرَ فَغَفَرَ یا غایَهَ الطّالِبینَ الرّاغِبینَ وَمُنْتَهی اَمَلِ الرّاجینَ یا مَنْ اَحاطَ بِکُلِّ شَیْءٍ عِلْماً وَوَسِعَ الْمُسْتَقیلینَ رَاْفَهً وَرَحْمَهً وَحِلْماً.

ه تو اطمینان کردم، نجاتم دادی، و به تو پناهنده شدم، کفایتم نمودی، خدایا درود فرست بر محمّد بنده و فرستاده ات و پیامبرت، و بر همگی اهل بیت پاک و پاکیزه اش، و نعمتهایت را بر ما تمام کن، و عطاهایت را بر ما گوارا گردان، و ما را نسبت به خود از سپاسگذاران، و در نعمت هایت از یادکنندگان ثبت فرما، آمین آمین ای پروردگار جهانیان، خدایا ای که مالک شد و توانست، و توانست و چیره شد، نافرمانی شد و پوشاند، از او آمرزش خواسته شد و آمرزید، ای هدف خواستاران مشتاق، و نهایت آرزوی امیدواران ای آن که در دانش بر هرچیز احاطه دارد، و در مهربانی و رحمت و بردباری، جویندگان گذشت از گناه را فرا می گیرد،

اَللّهُمَّ اِنّا نَتَوَجَّهُ اِلَیْکَ فی هذِهِ الْعَشِیَّهِ الَّتی شَرَّفْتَها وَعَظَّمْتَها بِمُحَمَّدٍ نَبِیِّکَ وَرَسُولِکَ وَخِیَرَتِکَ مِنْ خَلْقِکَ وَاَمینِکَ عَلی وَحْیِکَ الْبَشیرِ النَّذیرِ السِّراجِ الْمُنیرِ الَّذی اَنْعَمْتَ بِهِ عَلَی الْمُسْلِمینَ وَ جَعَلْتَهُ رَحْمَهً لِلْعالَمینَ اَللّهُمَّ فَصَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ کَما مُحَمَّدٌ اَهْلٌ لِذلِکَ مِنْکَ یا عَظیمُ فَصَلِّ عَلَیْهِ وَعَلی الِهِ الْمُنْتَجَبینَ الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ اَجْمَعینَ وَتَغَمَّدْنا بِعَفْوِکَ عَنّا فَاِلَیْکَ عَجَّتِ الاَْصْواتُ بِصُنُوفِ اللُّغاتِ فَاجْعَلْ لَنَا اَللّهُمَّ فی هذِهِ الْعَشِیَّهِ نَصیباً مِنْ کُلِّ خَیْرٍ تَقْسِمُهُ بَیْنَ عِبادِکَ وَنُورٍ تَهْدی بِهِ وَرَحْمَهٍ تَنْشُرُها،

خدایا در این شب به تو رو می آوریم، شبی که آن را شرافت و عظمت دادی به محمّد پیامبرت و فرستاده ات و برگزیده از خلقت، و امین وحیت، آن مژده دهنده و ترساننده، و چراغ نوربخش، آن که به سبب او بر مسلمانان نعمت بخشیدی، و او را رحمت برای جهانیان قرار دادی.خدایا بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست، آنچنان که محمّد از جانب تو شایسته آن است، ای بزرگ، بر او بر همه خاندان نجیب و پاک و پاکیزه اش درود فرست، و ما را به گذشت از ما بپوشان، که صداها با انواع لغات به جانب تو بلند است، خدایا در این شب برای ما قرار ده، از هر خیری نصیبی که میان بندگانت تقسیم می کنی، و نوری که با آن هدایت می نمایی، و رحمتی که می گسترانی،

وَبَرَکَهٍ تُنْزِلُها وَعافِیَهٍ تُجَلِّلُها وَرِزْقٍ تَبْسُطُهُ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ اَللَّهُمَّ اَقْلِبْنا فی هذَا الْوَقْتِ مُنْجِحینَ مُفْلِحینَ مَبْرُورینَ غانِمینَ وَلاتَجْعَلْنا مِنَ الْقانِطینَ وَلا تُخْلِنا مِنْ رَحْمَتِکَ وَلا تَحْرِمْنا ما نُؤَمِّلُهُ مِنْ فَضْلِکَ وَلا تَجْعَلْنا مِنْ رَحْمَتِکَ مَحْرُومینَ وَلا لِفَضْلِ ما نُؤَمِّلُهُ مِنْ عَطآئِکَ قانِطینَ وَلا تَرُدَّنا خائِبینَ وَلا مِنْ بابِکَ مَطْرُودینَ یا اَجْوَدَ الاَْجْوَدینَ وَاَکْرَمَ الاَْکْرَمینَ اِلَیْکَ اَقْبَلْنا مُوقِنینَ وَلِبَیْتِکَ الْحَرامِ امّینَ قاصِدینَ فَاَعِنّا عَلی مَناسِکِنا وَاَکْمِلْ لَنا حَجَّنا وَاعْفُ عَنّا وَعافِنا فَقَدْ مَدَدْنا اِلَیْکَ اَیْدِیَنا فَهِیَ بِذِلَّهِ الاِْعْتِرافِ مَوْسُومَهٌ اَللّهُمَّ فَاَعْطِنا فی هذِهِ الْعَشِیَّهِ ما سَئَلْناکَ ،

و برکتی که فرو می فرستی، و عافیتی که بر اندام حیات بندگان می پوشانی، و رزقی که می گستری، ای مهربان ترین مهربانان.خدایا ما را در این وقت از پیشگاه رحمتت پیروز و رستگار و پذیرفته و بهره مند بازگردان، و ما را از ناامیدان قرار مده، و از رحمتت با دست خالی مگذار، و از آنچه از فضلت امیدواریم مبتلای به حرمان مکن، و از رحمتت محروممان منما، و از افزونی آنچه از عطایت آرزو داریم ناامید مساز، و ناکام باز مگردان، و از درگاهت مران، ای بخشنده ترین بخشندگان، و کریم ترین کریمان، یقین کنان به درگاهت رو نمودیم، و آهنگ کنان و قصدکنان به زیارت خانه ات آمده ایم، بر ادای مناسک حج یاری مان ده، و حجّمان را کامل نما، و از ما درگذر و به ما سلامت کامل بده، چرا که دستهای خود را به جانب تو دراز کرده ایم، و آن دستها به خواری اعتراف علامت دار است.خدایا آنچه را در این شب از تو خواستیم به ما عطا کن،

وَاکْفِنا مَا اسْتَکْفَیْناکَ فَلا کافِیَ لَنا سِواکَ وَلا رَبَّ لَنا غَیْرُکَ نافِذٌ فینا حُکْمُکَ مُحیطٌ بِنا عِلْمُکَ عَدْلٌ فینا قَضآؤُکَ اِقْضِ لَنَا الْخَیْرَ وَاجْعَلْنا مِنْ اَهْلِ الْخَیْرِ اَللّهُمَّ اَوْجِبْ لَنا بِجُودِکَ عَظیمَ الاَْجْرِ وَکَریمَ الذُّخْرِ وَدَوامَ الْیُسْرِ وَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا اَجْمَعینَ وَلا تُهْلِکْنا مَعَ الْهالِکینَ وَلا تَصْرِفْ عَنّا رَاْفَتَکَ وَرَحْمَتَکَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ .

و کفایت آنچه را از تو خواستین عهده دار باش، که ما را کفایت کننده ای جز تو نیست، و برای ما پروردگاری جز تو نمی باشد، قانونت بر ما نافذ است، دانشت ما را فراگیر است، قضایت درباره ما عادلانه است، خیر را برای ما حکم کن و ما را اهل خیر قرار بده.خدایا پاداش بزرگ و ذخیره کریمانه و دوام آسایش را به حق جودت بر ما لازم گردان، و گناهان همه ما را بیامرز، و با هلاک شدگان هلاکمان مکن، و مهربانی و رحمتت را از ما باز مگردان، ای مهربان ترین مهربانان،

اَللّهُمَّ اجْعَلْنا فی هذَا الْوَقْتِ مِمَّنْ سَئَلَکَ فَاَعْطَیْتَهُ وَشَکَرَکَ فَزِدْتَهُ وَتابَ اِلَیْکَ فَقَبِلْتَهُ وَتَنَصَّلَ اِلَیْکَ مِنْ ذُنُوبِهِ کُلِّها فَغَفَرْتَها لَهُ یا ذَاالْجَلالِ وَالاِْکْرامِ اَللّهُمَّ وَنَقِّنا وَسَدِّدْنا وَاقْبَلْ تَضَرُّعَنا یا خَیْرَ مَنْ سُئِلَ وَیا اَرْحَمَ مَنِ اسْتُرْحِمَ یا مَنْ لا یَخْفی عَلَیْهِ اِغْماضُ الْجُفُونِ وَلا لَحْظُ الْعُیُونِ وَلا مَا اسْتَقَرَّ فِی الْمَکْنُونِ وَلا مَا انْطَوَتْ عَلَیْهِ مُضْمَراتُ الْقُلُوبِ اَلا کُلُّ ذلِکَ قَدْ اَحْصاهُ عِلْمُکَ وَوَسِعَهُ حِلْمُکَ سُبْحانَکَ وَتَعالَیْتَ عَمّا یَقُولُ الظّالِمُونَ عُلُوّاً کَبیراً تُسَبِّحُ لَکَ السَّمواتُ السَّبْعُ وَالاَْرَضُونَ وَمَنْ فیهِنَّ وَاِنْ مِنْ شَیْءٍ اِلاّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ،

خدایا در این وقت ما را از کسانی قرار ده که از تو درخواست کردند، و تو به آنان عطا فرمودی و تو را شکر نمودند پس بر آنان افزودی و به سویت بازگشتند و آنان را پذیرفتی، و به سوی تو از همه گناهانشان بیزای جستند پس همه گناهانشان را آمرزیدی ای دارای بزرگی و بزرگواری.خدایا ما را پاک کن، و به جانب راست و درستی توجّه ده، و زاری ما را بپذیر، ای بهترین کسی که درخواست شد، و رحم کننده ترین کسی که از او رحمت خواسته شد، ای آن که بر هم نهادن پلکها، و دقت نظر چشمها بر او پوشیده نیست، و آنچه در نهان مستقرّ شده، و آنچه را پنهانیهای قلوب در برگرفته از او مخفی نیست، آری همه اینها را دانشت شماره کرده، و بردباری ات فرا گرفته، تو منزّهی و برتری، از آنچه ستمگران درباره ات می گویند، پس برتری آسمانهای هفتگانه و زمینها و هرکه در آنهاست تو را تسبیح می گویند، و هیچ موجودی نیست مگر اینکه با سپاست تسبیح می گوید،

فَلَکَ الْحَمْدُ وَالْمَجْدُ وَعُلُوُّ الْجَدِّ ی ا ذَاالْجَلا لِ وَالاِْکْرامِ وَالْفَضْلِ وَالاِْنْعامِ وَالاَْیادِی الْجِسامِ وَاَنْتَ الْجَوادُ الْکَریمُ الرَّؤُوفُ الرَّحیمُ اَللَّهُمَّ اَوْسِعْ عَلَیَّ مِنْ رِزْقِکَ الْحَلالِ وَعافِنی فی بَدَنی وَدینی وَ امِنْ خَوْفی وَاَعْتِقْ رَقَبَتی مِنَ النّارِ اَللّهُمَّ لا تَمْکُرْ بی وَلا تَسْتَدْرِجْنی وَلا تَخْدَعْنی وَادْرَءْ عَنّی شَرَّ فَسَقَهِ الْجِنِّ وَالاِْنْسِ

پس تو را سپاس و بزرگواری و بلندی مقام، ای دارنده بزرگی و کرامت و فضل و نعمت، و عطاهای بزرگ، و تویی بخشنده کریم رئوف و مهربان، خدیا از روزی عدالت بر من وسعت ده، و در تن دینم سلامت کامل بخش، و ترسم را امان ده، و وجودم را از آتش آزاد کن، خدایا بلایت را به جریمه گناهانم بر من قرار مده، و مرا به تدریج بر بدیهایم مؤاخذه مکن، و مرا در خیالات باطلم رها مساز، و شر بدکاران جن و انس را از من دور کن.

در این قسمت از دعا سر و دیده خود را به جانب آسمان برداشت، و از دیده های مبارکش مانند ریزش آب از دو مشک، اشک می ریخت، و با صدای بلند به محضر حق عرضه داشت:

یا اَسْمَعَ السّامِعینَ یا اَبْصَرَ النّاظِرینَ وَیا اَسْرَعَ الْحاسِبینَ وَیا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ السّادَهِ الْمَیامینِ وَاَسْئَلُکَ اَللّهُمَّ حاجَتِیَ الَّتی اِنْ اَعْطَیْتَنیها لَمْ یَضُرَّنی ما مَنَعْتَنی وَاِنْ مَنَعْتَنیها لَمْ یَنْفَعْنی ما اَعْطَیْتَنی اَسْئَلُکَ فَکاکَ رَقَبَتی مِنَ النّارِ لااِلهَ اِلاّ اَنْتَ وَحْدَکَ لا شَریکَ لَکَ لَکَ الْمُلْکُ وَلَکَ الْحَمْدُ وَاَنْتَ عَلی کُلِّشَیْءٍ قَدیرٌ یا رَبُِّ یا رَبُِّ.

ای شنواترین شنوایان، ای بیناترین بینایان، و ای سریعترین حسابرسان، و ای مهربان ترین مهربانان، بر محمّد و خاندان محمّد آن سروران با میمنت درود فرست، و از تو درخواست می کنم خدایا حاجتم را که اگر آن را به من عطا کنی، بی شک هرچه را از من دریغ ورزی به من ضرری نرساند، و اگر قضای حاجتم را از من دریغ نمایی، آنچه را عطایم کنی سودی نبخشد، آزادی عهده ام را از آتش از تو درخواست می کنم، معبودی جز تو نیست، یگانه ای، برایت شریک نیست، فرمانروایی و سپاس خاص توست، و تو بر هرچیز توانایی، پروردگارا پروردگارا.

پیوسته«یا ربّ»می گفت، و همه آنان که اطراف حضرت بودند به دعای حضرت گوش فرا دادند و به آمین گفتن اکتفا نمودند، در نتیجه صداهایشان با آن حضرت به گریستن بلند شد، تا آفتاب غروب کرد، سپس زادوتوشه خود را بار کرده، به سوی مشعر الحرام حرکت کردند.مؤلّف گوید:کفعمی دعای عرفه حضرت سید الشهداء علیه السّلام را در کتاب (بلد الامین)تا این قسمت ذکر کرده، و علاّمه مجلسی در«زاد العماد» این دعای شریف را موافق روایت کفعمی نقل فرموده ولی سید ابن طاووس در کتاب اقبال، پس از«یا ربّ، یا ربّ، یا رب»این اضافه را آورده:

اِلهی اَنا الْفَقیرُ فی غِنایَ فَکَیْفَ لا اَکُونُ فَقیراً فی فَقْری اِلهی اَنا الْجاهِلُ فی عِلْمی فَکَیْفَ لا اَکُونُ جَهُولاً فی جَهْلی اِلهی اِنَّ اخْتِلافَ تَدْبیرِکَ وَسُرْعَهَ طَو آءِ مَقادیرِکَ مَنَعا عِبادَکَ الْعارِفینَ بِکَ عَنْ السُّکُونِ اِلی عَطآءٍ وَالْیَاءْسِ مِنْکَ فی بَلاَّءٍ اِلهی مِنّی ما یَلیقُ بِلُؤْمی وَمِنْکَ ما یَلیقُ بِکَرَمِکَ.

خدایا، در عین توانگری تهیدستم، پس چگونه در تهیدستی تهیدست نباشم، خدایا در عین دانایی نادانم، پس چگونه در عین نادانی نادان نباشم.خدایا همانا اختلاف تدبیرت، و سرعت تغییر تقدیراتت، بندگان عارف به تو را، از اطمینان به بخشش و ناامیدی از تو در گرفتاری باز داشته است.خدایا از من است آنچه سزاوار پستی من است، و از توست آنچه شایسته بزرگواری توست.

اِلهی وَصَفْتَ نَفْسَکَ بِاللُّطْفِ وَالرَّاءْفَهِ لی قَبْلَ وُجُودِ ضَعْفی اَفَتَمْنَعُنی مِنْهُما بَعْدَ وُجُودِ ضَعْفی اِلهی اِنْ ظَهَرَتِ الْمَحاسِنُ مِنّی فَبِفَضْلِکَ وَلَکَ الْمِنَّهُ عَلَیَّ وَاِنْ ظَهَرَتِ الْمَساوی مِنّی فَبِعَدْلِکَ وَلَکَ الْحُجَّهُ عَلَیَّ اِلهی کَیْفَ تَکِلُنی وَقَدْ تَکَفَّلْتَ لی وَکَیْفَ اُضامُ وَاَنْتَ النّاصِرُ لی اَمْ کَیْفَ اَخیبُ وَاَنْتَ الْحَفِیُّ بی ها اَنا اَتَوَسَّلُ اِلَیْکَ بِفَقْری اِلَیْکَ وَکَیْفَ اَتَوَسَّلُ اِلَیْکَ بِما هُوَ مَحالٌ اَنْ یَصِلَ اِلَیْکَ اَمْ کَیْفَ اَشْکوُ اِلَیْکَ حالی وَهُوَ لا یَخْفی عَلَیْکَ اَمْ کَیْفَ اُتَرْجِمُ بِمَقالی

خدایا تو خود را با لطف و مهربانی به من توصیف کرده ای پیش از پیدایش ناتوانی من، آیا آن دو را از من دریغ ورزی پس از پدید آمدن ناتوانی ام، خدایا اگر زیبایی هایی از من نمایان شود، به فضل توست، و تو را بر من منت بسیار است، و اگر زشتیهایی از من ظاهر گردد، به عدل توست و تو را بر من حجت کامل است.خدایا چگونه مرا وا می نهی در صورتی که عهده دار من شده ای؟و چگونه مورد ستم واقع شوم و حال آنکه تو یار منی؟یا چگونه ناامید گردم، درحالی که نسبت به من سخت مهربانی اینک به نیازم به تو، متوسل به توام، و چگونه متوسل به تو شوم به آنچه که محال است به تو برسد، یا چگونه از حالم به تو شکایت کنم و حال آنکه بر تو پوشیده نیست؟یا چگونه با گفتارم ترجمه حال نمایم،

وَهُوَ مِنَکَ بَرَزٌ اِلَیْکَ اَمْ کَیْفَ تُخَیِّبُ امالی وَهِیَ قَدْ وَفَدَتْ اِلَیْکَ اَمْ کَیْفَ لا تُحْسِنُ اَحْوالی وَبِکَ قامَتْ اِلهی ما اَلْطَفَکَ بی مَعَ عَظیمِ جَهْلی وَما اَرْحَمَکَ بی مَعَ قَبیحِ فِعْلی اِلهی ما اَقْرَبَکَ مِنّی وَاَبْعَدَنی عَنْکَ وَما اَرْاَفَکَ بی فَمَا الَّذی یَحْجُبُنی عَنْکَ اِلهی عَلِمْتُ بِاخْتِلافِ الاَّْثارِ وَتَنقُّلاتِ الاَْطْوارِ اَنَّ مُرادَکَ مِنّی اَنْ تَتَعَرَّفَ اِلَیَّ فی کُلِّشَیْءٍ حَتّی لا اَجْهَلَکَ فی شَیْءٍ اِلهی کُلَّما اَخْرَسَنی لُؤْمی اَنْطَقَنی کَرَمُکَ وَکُلَّما ایَسَتْنی اَوْصافی اَطْمَعَتْنی مِنَنُکَ .

درحالی که از تو برای تو واضح است؟یا چگونه آرزوهایم را به عرصه نومیدی بری، در صورتی که به آستان تو وارد گشته؟یا چگونه احوالم را نیکو نگردانی، درحالی که احوال من استوار به توست؟خدایا چه اندازه به من لطف داری.با این نادانی فوق العاده من، و چه قدر به من مهربانی، با این عمل زشت من؟ خدایا چقدر به من نزدیکی، و من چقدر از تو دورم، و چه اندازه به من مهر می ورزی پس چیست.آنچه مرا از تو در پرده می کند؟خدایا از اختلاف آثار، و تغییرات احوال دانستم که خواسته ات از من این است که خود را در هرچیز به من بشناسانی تا در هیچ چیز نسبت به تو جاهل نباشم، خدایا هر زمان فرومایگی ام از سخن مرا بازداشت، کرم تو گویایم نمود، و هروقت اوصافم ناامیدم کرد، نعمتهایت به طمعم انداخت.

اِلهی مَنْ کانَتْ مَحاسِنُهُ مَساوِیَ فَکَیْفَ لا تَکُونُ مَساویهِ مَساوِیَ وَمَنْ کانَتْ حَقایِقُهُ دَعاوِیَ فَکَیْفَ لا تَکُونُ دَعاویهِ دَعاوِیَ اِلهی حُکْمُکَ النّافِذُوَمَشِیَّتُکَ الْقاهِرَهُ لَمْ یَتْرُکا لِذی مَقالٍ مَقالاً وَلا لِذی حالٍ حالاً اِلهی کَمْ مِنْ طاعَهٍ بَنَیْتُها وَحالَهٍ شَیَّدْتُها هَدَمَ اعْتِمادی عَلَیْها عَدْلُکَ بَلْ اَقالَنی مِنْها فَضْلُکَ اِلهی اِنَّکَ تَعْلَمُ اَنّی وَاِنْ لَمْ تَدُمِ الطّاعَهُ مِنّی فِعْلاً جَزْماً فَقَدْ دامَتْ مَحَبَّهً وَعَزْماً اِلهی کَیْفَ اَعْزِمُ وَاَنْتَ الْقاهِرُ وَکَیْفَ لا اَعْزِمُ وَاَنْتَ الاْ مِرُ.

خدایا کسی که زیباییهایش زشتی بوده، پس چگونه زشتیهایش زشتی نباشد، و کسی که حقیقت گوییهایش ادعای خالی بوده، چگونه ادعاهایش ادعا نباشد؟خدایا دستور نافذت، و مشیت چیره ات، برای صاحب سخن سخنی، و برای صاحب حال حالی نگذشته، خدایا چه بسیار طاعتی که بنا کردم، و چه بسیار حالتی که استوار نمودم.عدالتت اعتمادم را بر آنها ویران کرد، ولی فضل تو عذر مرا از آنها پذیراست.خدایا همانا می دانی هرچند طاعت از جانب من، به صورت کار جدّی ادامه نداشته، ولی به صورت محبّت و اراده ادامه داشته.خدایا چگونه تصمیم بگیرم و حال آنکه تو چیره ای؛و چگونه تصمیم نگیرم درحالی که تودستوردهنده ای،

اِلهی تَرَدُّدی فِی الاْ ثارِ یُوجِبُ بُعْدَ الْمَزارِ فَاجْمَعْنی عَلَیْکَ بِخِدْمَهٍ تُوصِلُنی اِلَیْکَ کَیْفَ یُسْتَدَلُّ عَلَیْکَ بِما هُوَ فی وُجُودِهِ مُفْتَقِرٌ اِلَیْکَ اَیَکُونُ لِغَیْرِکَ مِنَ الظُّهُورِ ما لَیْسَ لَکَ حَتّی یَکُونَ هُوَ الْمُظْهِرَ لَکَ مَتی غِبْتَ حَتّی تَحْتاجَ اِلی دَلیلٍ یَدُلُّ عَلیْکَ وَمَتی بَعُدْتَ حَتّی تَکُونَ الاْ ثارُ هِیَ الَّتی تُوصِلُ اِلَیْکَ عَمِیَتْ عَیْنٌ لا تَراکَ عَلَیْها رَقیباً وَخَسِرَتْ صَفْقَهُ عَبْدٍ لَمْ تَجْعَلْ لَهُ مِنْ حُبِّکَ نَصیباً،

خدایا مردّد شدن من در آثار موجب دوری دیدار است، پس مرا با وجودت گرد آور، به وسیله عبادتی که مرا به تو رساند، چگونه بر وجود تو استدلال شود، به موجودی که در وجودش نیازمند به توست؟آیا برای غیر تو ظهوری هست که برای تو نیست، تا آنان غیر وسیله ظهور تو باشد؟!!کی پنهان بوده ای، تا نیازمند به دلیلی باشی که بر تو دلالت کند و کی دور بوده ای، تا آثار واصل کننده به تو باشند؟کور باد دیده ای که تو را بر آن دیده بان نبیند و زیانکار باد تجارت بنده ای که از محبّتت برای او سهمی قرار نداده ای،

اِلهی اَمَرْتَ بِالرُّجُوعِ اِلَی الاْ ثارِ فَارْجِعْنی اِلَیْکَ بِکِسْوَهِ الاَْنْوارِ وَهِدایَهِ الاِْسْتِبصارِ حَتّی اَرْجِعَ اِلَیْکَ مِنْها کَما دَخَلْتُ اِلَیْکَ مِنْها مَصُونَ السِّرِّ عَنِ النَّظَرِ اِلَیْها وَمَرْفُوعَ الْهِمَّهِ عَنِ الاِْعْتِمادِ عَلَیْها اِنَّکَ عَلی کُلِّشَیٍْ قَدیرٌ اِلهی هذا ذُلّی ظاهِرٌ بَیْنَ یَدَیْکَ وَهذا حالی لا یَخْفی عَلَیْکَ مِنْکَ اَطْلُبُ الْوُصُولَ اِلَیْکَ وَبِکَ اَسْتَدِلُّ عَلَیْکَ فَاهْدِنی بِنُورِکَ اِلَیْکَ وَاَقِمْنی بِصِدْقِ الْعُبُودِیَّهِ بَیْنَ یَدَیْکَ اِلهی عَلِّمْنی مِنْ عِلْمِکَ الْمَخْزُونِ وَصُنّی بِسِتْرِکَ الْمَصُونِ.

خدایا مرا به رجوع به آثار فرمان دادی، پس مرا به پوششی از انوار و هدایتی بصیرت جو به سوی خود بازگردان، تا از آنها به سویت بازگردم همانطور که از آنها به بارگاهت بار یافتم، با نگاهداری نهادم از نگاه به آنها و برگرفتن همّتم از اعتماد بر آنها، همانا تو بر هرچیز توانایی.خدایا این خواری من است که در برابرت عیان است، و این حال من است که بر تو پوشیده نیست، از تو رسیدن به تو را می خواهم، و بر تو استدلال می کنم، پس به نورت مرا به وجودت راهنمایی کن، و در برابرت به صدق بندگی بر پا دار.خدایا از علم مخزونت به من بیاموز، و به پرده نگاهداریت حفظم کن.

اِلهی حَقِّقْنی بِحَقائِقِ اَهْلِ الْقُرْبِ وَاسْلُکْ بی مَسْلَکَ اَهْلِ الْجَذْبِ اِلهی اَغْنِنی بِتَدْبیرِکَ لی امعَنْ تَدْبیری وَبِاخْتِیارِکَ عَنِ اخْتِیاری وَاَوْقِفْنی عَلی مَراکِزِ اضْطِراری اِلهی اَخْرِجْنی مِنْ ذُلِّ نَفْسی وَطَهِّرْنی مِنْ شَکّی وَشِرْکی قَبْلَ حُلُولِ رَمْسی بِکَ اَنْتَصِرُ فَانْصُرْنی وَعَلَیْکَ اَتَوَکَّلُ فَلا تَکِلْنی وَاِیّاکَ اَسْئَلُ فَلا تُخَیِّبْنی وَفی فَضْلِکَ اَرْغَبُ فَلا تَحْرِمْنی وَبِجَنابِکَ اَنْتَسِبُ فَلا تُبْعِدْنی وَبِبابِکَ اَقِفُ فَلا تَطْرُدْنی .

خدایا مرا به حقایق اهل قرب محقق کن، و به راه و روش اهل جذب ببر، خدایا به تدبیرت نسبت به من مرا از تدبیرم، و به اختیارت از اختیارم بی نیاز گردان، و مرا به مواضع بیچارگی ام آگاه کن، خدایا مرا از خواری نفسم نجات ده، و از شک شرکم پاک کن و پیش از آنکه وارد قبر شوم، از تو یاری می جویم، پس مرا یاری ده، و بر تو توّکل می کنم، پس مرا وامگذار، و از تو درخواست می کنم.پس ناامیدم مکن، و در فضل تو رغبت می نمایم، پس محرومم مگردان، و خود را به تو منسوب می کنم، پس دورم مکن، و در آستانه تو می ایستم پس مرانم،

اِلهی تَقَدَّسَ رِضاکَ اَنْ یَکُونَ لَهُ عِلَّهٌ مِنْکَ فَکَیْفَ یَکُونُ لَهُ عِلَّهٌ مِنّی اِلهی اَنْتَ الْغَنِیُّ بِذاتِکَ اَنْ یَصِلَ اِلَیْکَ النَّفْعُ مِنْکَ فَکَیْفَ لا تَکُونُ غَنِیّاً عَنّی اِلهی اِنَّ الْقَضآءَ وَالْقَدَرَ یُمَنّینی وَاِنَّ الْهَوی بِوَثائِقِ الشَّهْوَهِ اَسَرَنی فَکُنْ اَنْتَ النَّصیرَ لی حَتّی تَنْصُرَنی وَتُبَصِّرَنی وَاَغْنِنی بِفَضْلِکَ حَتّی اَسْتَغْنِیَ بِکَ عَنْ طَلَبی اَنْتَ الَّذی اَشْرَقْتَ الاَْنْوارَ فی قُلُوبِ اَوْلِیآئِکَ حَتّی عَرَفُوکَ وَوَحَّدُوکَ وَاَنْتَ الَّذی اَزَلْتَ الاَْغْیارَ عَنْ قُلُوبِ اَحِبّائِکَ حَتّی لَمْ یُحِبُّوا سِواکَ وَلَمْ یَلْجَئُوا اِلی غَیْرِکَ اَنْتَ الْمُوْنِسُ لَهُمْ حَیْثُ اَوْحَشَتْهُمُ الْعَوالِمُ وَاَنْتَ الَّذی هَدَیْتَهُمْ حَیْثُ اسْتَبانَتْ لَهُمُ الْمَعالِمُ ماذا وَجَدَ مَنْ فَقَدَکَ وَمَا الَّذی

خدایا خشنودی تو منزّه است از اینکه علّتی از جانب تو داشته باشد، پس چگونه ممکن است برای آن علّتی از ناحیه من بوده باشد؟خدایا تو بی نیازی از اینکه نفعی از جانب خویش به حضرتت رسد، پس چگونه بی نیاز از من نباشی؟خدایا قضا و قدر مرا به آرزو انداخت، و هوای نفس مرا در بندهای شهوت اسیر کرد، پس تو یاور من باش تا پیروزم نمایی و بینایم کنی، و به فضل خود بی نیازم فرما، تا به وسیله تو از خواسته ام بی نیاز کردم، تویی که انوار را در قلوب دوستانت تاباندی، تا تو را شناختند و یگانه ات دانستند، و تویی که بیگانگان را از قلوب عاشقانت راندی تا غیر تو را دوست نداشتند، و به غیر تو پناه نبردند، تو مونس آنانی آنجا که عوالم آنان را به وحشت اندازد، تویی که آنان را هدایت نمودی، هرجا که نشانه هایی برای آنان آشکار شد، کسی که تو را گم کرده چه یافته؟ و چه گم کرده،

فَقَدَ مَنْ وَجَدَکَ لَقَدْ خابَ مَنْ رَضِیَ دُونَکَ بَدَلاً وَلَقَدْ خَسِرَ مَنْ بَغی عَنْکَ مُتَحَوِّلاً کَیْفَ یُرْجی سِواکَ وَاَنْتَ ما قَطَعْتَ الاِْحْسانَ وَکَیْفَ یُطْلَبُ مِنْ غَیْرِکَ وَاَنْتَ ما بَدَّلْتَ عادَهَ الاِْمْتِنانِ یا مَنْ اَذاقَ اَحِبّآئَهُ حَلاوَهَ الْمُؤ انَسَهِ فَقامُوا بَیْنَ یَدَیْهِ مُتَمَلِّقینَ وَیا مَنْ اَلْبَسَ اَوْلِیائَهُ مَلابِسَ هَیْبَتِهِ فَقامُوا بَیْنَ یَدَیْهِ مُسْتَغْفِرینَ اَنْتَ الذّاکِرُ قَبْلَ الذّاکِرینَ وَاَنْتَ الْبادی بِالاِْحْسانِ قَبْلَ تَوَجُّهِ الْعابِدینَ وَاَنْت الْجَوادُ بِالْعَطآءِ قَبْلَ طَلَبِ الطّالِبینَ وَاَنْتَ الْوَهّابُ،

کسی که تو را یافته، همانا محروم شد کسی که به جای تو بهدیگری راضی گشت، و زیانکار شد کسی که از تو به دیگری روی آورد، چگونه به غیر تو امید بست، و حال آن که احاسنت را بریده نساختی، و چگونه از غیر تو خواسته شود در صورتی که تو شیوه نعمت بخشی ات را تغییر نداده ای، ای که به عاشقانش شیرینی همدیم خود را چشاند، در نتیجه گویا نه در برابرش ایستادند، ای که اولیایش را جامه های هیبت پوشاند، پس آمرزش جویانه در مقابلش قرار گرفتند، تویی یاد کننده پیش از یادکنندگان، و تویی شروع کننده به احسان، پیش از توجّه بندگان، و تویی جودکننده به عطا، پیش از خواستن خواهندگان، و تویی بخشنده،

ثُمَّ لِما وَهَبْتَ لَنا مِنَ الْمُسْتَقْرِضینَ اِلهی اُطْلُبْنی بِرَحْمَتِکَ حَتّی اَصِلَ اِلَیْکَ وَاجْذِبْنی بِمَنِّکَ حَتّی اُقْبِلَ عَلَیْکَ اِلهی اِنَّ رَجآئی لا یَنْقَطِعُ عَنْکَ وَاِنْ عَصَیْتُکَ کَما اَنَّ خَوْفی لا یُزایِلُنی وَاِنْ اَطَعْتُکَ فَقَدْ دَفَعَتْنِی الْعَوالِمُ اِلَیْکَ وَقَدْ اَوْقَعَنی عِلْمی بِکَرَمِکَ عَلَیْکَ اِلهی کَیْفَ اَخیبُ وَاَنْتَ اَمَلی اَمْ کَیْفَ اُهانُ وَعَلَیْکَ مُتَّکَلی اِلهی کَیْفَ اَسْتَعِزُّ وَفِی الذِّلَّهِ اَرْکَزْتَنی اَمْکَیْفَ لا اَسْتَعِزُّ وَاِلَیْکَ نَسَبْتَنی.

و سپس آنچه را که به ما بخشیدی از ما به قرض خواهی، خدایا مرا به رحمتت بخواه تا به تو رسم، و مرا به عطایت جذ کن تا به جانب تو رو کنم.خدایا امیدم از تو قطع نشود، گرچه نافرمانی ات کردم، چنان که ترسم از تو زایل نشود، گرچه اطاعتت نمودم، همانا جهانیان مرا به جانب تو رانده اند، و دانشم به کرمت مرا به آستانه تو انداخته.خدایا من چگونه ناامید شوم و حال آنکه تو آرزوی منی، یا چگونه خوار گردم درصورتی که اعتمادم بر توست.خدایا چگونه عزّت خواهم، درحالی که در خواری ثابتم کرده ای، و چگونه عزّت نخواهم با آن که به خود نسبتم داده ای؟

اِلهی کَیْفَ لا اَفْتَقِرُ وَاَنْتَ الَّذی فِی الْفُقَرآءِ اَقَمْتَنی اَمْ کَیْفَ اَفْتَقِرُ وَاَنْتَ الَّذی بِجُودِکَ اَغْنَیْتَنی وَاَنْتَ الَّذی لا اِلهَ غَیْرُکَ تَعَرَّفْتَ لِکُلِّ شَیْءٍ فَما جَهِلَکَ شَیْءٌ وَاَنْتَ الَّذی تَعَرَّفْتَ اِلَیَّ فی کُلِّ شَیْءٍ فَرَاَیْتُکَ ظاهِراً فی کُلِّ شَیْءٍ وَاَنْتَ الظّاهِرُ لِکُلِّ شَیْءٍ یا مَنِ اسْتَوی بِرَحْمانِیَّتِهِ فَصارَ الْعَرْشُ غَیْباً فی ذاتِهِ مَحَقْتَ الاْ ثارَ بِالاْ ثارِ وَمَحَوْتَ الاَْغْیارَ بِمُحیطاتِ اَفْلاکِ الاَْنْوارِ یا مَنِ احْتَجَبَ فی سُرادِقاتِ عَرْشِهِ عَنْ اَنْ تُدْرِکَهُ الاَْبْصارُ یا مَنْ تَجَلّی بِکَمالِ بَهآئِهِ فَتَحَقَّقَتْ عَظَمَتُهُ الاِْسْتِوآءَ کَیْفَ تَخْفی وَاَنْتَ الظّاهِرُ اَمْ کَیْفَ تَغیبُ وَاَنْتَ الرَّقیبُ الْحاضِرُ اِنَّکَ عَلی کُلِّشَیْءٍ قَدیرٌ وَالْحَمْدُ لله وَحْدَهُ

خدایا چگونه نیازمند نباشم، و حال آن که مرا در نیازمندان نشاندی، یا چگونه نیازمند باشم در صورتی که تو به جودت بی نیازم کرده ای، و تویی که معبودی جز تو نیست، خود را به هرچیز شناساندی، پس چیزی جاهل به تو نیست، و تویی که خود را در هرچیز به من شناساندی، پس تو را در هرچیز نمایان دیدم، و تویی نمایان برای هرچیز، ای که به رحمانیّتش چیره شد، در نتیجه عرش در ذاتش پنهان شد، آثار را با آثار نابود کردی، و اغیار را به احاطه کنندگان افلاک انوار محو نمودی، ای که در سراپرده های عرشش پرده نشین از این شد که دیده ها او را دریابد، ای آن که به کمال زیبایی اش تجلّی کرد، پس تحقق یافت عظمتش از روی استیلا و برتری چگونه پنهان شوی و حال آن که نمایانی، یا چگونه غایب شوی و حال آن که دیده بانی و حاضری، همانا تو بر هرچیز توانایی، و سپاس تنها از آن خداست، خدای یگانه.

به هر صورت هرکه توفیق یابد و روز عرفه را در عرفات باشد، دعاها و اعمال بسیار دارد، و بهترین اعمال در این روز دعاست، و این روز شریف، در تمام روزهای سال به خاطر دعا امتیاز دارد، و برای برادران مؤمن از آنان که زنده اند یا دار فانی را وداع گفته اند دعای بسیار باید کرد، و روایت وارده در حال عبد اللّه بن جندب، در موقف عرفات و دعای او برای برادران خود مشهور است، و همچنین روایت زید نرسی، در حال ثقه جلیل القدر، معاویة بن وهب در صحرای عرفات و دعای او درباره فردفرد از اشخاصی که در آفاق بودند، و روایت او از امام صادق علیه السّلام در فضیلت این عمل، شایسته ملاحظه و توّجه است و امید واثق از برادران دینی، آنکه به این بزرگواران اقتدا کرده، و اهل ایمان را در دعا بر خود مقدّم دارند و این گنهکار روسیاه را یکی از آن اشخاص به حساب آرند، و در حال حیات و مرگ از دعای خیر فراموشم نفرمایند، و نیز در این روز زیارت جامعه سوم را قرائت کن، و در آخر روز عرفه بخوان:

یَا رَبِّ إِنَّ ذُنُوبِی لا تَضُرُّکَ وَ إِنَّ مَغْفِرَتَکَ لِی لا تَنْقُصُکَ فَأَعْطِنِی مَا لا یَنْقُصُکَ وَ اغْفِرْ لِی مَا لا یَضُرُّکَ

پروردگارا، همانا گناهان من به تو زیانی نمی رساند، و آمرزشت بر من از تو نمی کاهد، پس ببخش به من آنچه نمی کاهدت و بیامرز برایم آنچه که زیانت نرساند،

و نیز بخوان:

اللَّهُمَّ لا تَحْرِمْنِی خَیْرَ مَا عِنْدَکَ لِشَرِّ مَا عِنْدِی فَإِنْ أَنْتَ لَمْ تَرْحَمْنِی بِتَعَبِی وَ نَصَبِی فَلا تَحْرِمْنِی أَجْرَ الْمُصَابِ عَلَی مُصِیبَتِهِ

خدایا محرومم مساز از خیر آنچه نزد توست، به خاطر شرّ آنچه پیش من است، پس اگر با خستگی و واماندگی ام به من رحم نمی کنی، از پاداش مصیبت دیده بر مصیبتش محرومم مکن.

مؤلّف گوید:سیّد ابن طاووس، در ضمن دعاهای روز عرفه فرموده:چون غروب آفتاب نزدیک شود بگو:«بسم اللّه و باللّه و سبحان اللّه و الحمد لله تا آخر، و این همان دعای عشرات است که پیش از این گذشت ، پس زاوار است خواندن دعای عشرات که خواندن آن در هر صبح و شام مستحب است، در آخر روز عرفه ترک نشود، و این اذکار عشراتی را که کفعمی نقل کرده، همان ازکار آخر دعای عشرات است که سیّد ابن طاووس روایت کرده.

 

من و دکتر که برای نماز ظهر و عصر و قبل از آن در حرمین حاضر شده بودیم احساس خستگی داشتیم و دوستان همچنان نظر داشتند که در خیمه گاه بمانند و در آن فضا خواندن ادعیه و زیارات و … را ادامه دهند ما دو نفر هم از دوستان خدا حافظی گرفتیم و از خیمه گاه بیرون رفتیم و با برداشتن با گذر از مسیر چند متری بر روی زمین داغ ، کفشهایمان را پوشیدیم و سمت هتل رفتیم. ولی مسیر خیابان منتهی به خیابان شهداء را اشتباه رفتیم و با طی حدود 300 متری متوجه رفتن در مسیر اشتباه شدیم و مجبور شدیم مسیر را برگشتیم و در مسیر و خیابان درست قرار گرفتیم و با پیاده روی 10 الی 15 دقیقه به هتل و محل استراحت رسیدیم. تا اینکه دوستان بعد از 30 دقیقه ای آمدند که تصمیم گرفتیم نماز مغرب و عشاء را بخوانیم و بعد راهی شهر نجف اشرف شویم که در آنجا من درخواست داشتم که یک شب دیگر هم بمانیم ولی بدلیل برنامه ریزی دو نفر از دوستان آنها بایستی روز سه­شنبه در ایران باشند درخواست ما رد شد. ما بعد از استراحت 1 ساعت و نیم، مشتاق رفتن به حرمین بودیم و با تجدید وضو جهت زیارت و اقامه نماز و در نهایت وداع تا زیارت مجدد را داشته باشیم. در ساعت 17 و 40 دقیقه از هتل خارج شدیم و در مسیر رسیدن به حضور مولا قرار گرفتیم. من در کلیه رفت و آمدها، گرمای حداقل 35 درجه در زیر آفتاب را با خیس کردن چفیه و باز کردن بر سر، گرما را مرتفع میکردم. حال حال دیگری بود چون آخرین زیارت در این فصل و شاید عمر من بود و دلم میخواست بهتر از هر زمانی، از فضای معنوی استفاده ببرم. آنقدر غرق در این حال و احوالات بودم که با ورود به گذر تفتیش جهت حضور به شارع اطراف حرمین و روبروی باب القبله حضرت عباس(س) به آرامی گام برداشتم و یک جوان عراقی که حال و کندی مرا دید با صدای بلند و اشاره دست چند بار گفت: “تعل” و با نزدیک شدن من به تنها دست مرا کشید و با لبخند بدون تفتیش مر را از صف خارج کرد که من و دوستان در حال گذر به این اتفاق لبخند زدند ولی من یک لحظه خودم را در محضر یار با وفای مولا دیدم و سریعاً با خود گفتم: انشاالله مولا و برادر با وفایش از تمام اعمال ما راضی باشند. مجدداً به کفشداری حضرت عباس(س) رفتیم و با دادن کفشها به صورت جمعی در زنبیل فلزی این بار با زیارت حضرت عباس(س) به اتفاق دوستان به زیر زمین صحن حضرت رفتیم و با نشستن در کنار همدیگر زیارت نامه، قرآن، دعا، نماز و … را خواندیم تا اینکه صدای اذان مغرب و عشاء به گوش رسید و با مرتب شدن صفوف نماز، نماز به جماعت خوانده شد. و با خداحافظی از مولا آقا امام حسین(ع)، ابوالفضل العباس(س)، حضرت علی اصغر(ع)، حضرت علی اکبر(ع) و هفتاد و دو تن و … تا انشاالله زیارت بعدی از صحن حضرت خارج شدیم و با تحویل کفشها در مسیر هتل جنت آل یس قرار گرفتیم.

چون بخواهى آن حضرت را وداع کنى، به نزد قبر شریف برو، و این جملات را که در روایت ابو حمزه ثمالی است، و علماهم ذکر کرده اند بگو:أَسْتَوْدِعُكَ اللَّهَ وَ أَسْتَرْعِيكَ وَ أَقْرَأُ عَلَيْكَ السَّلامَ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ وَ بِكِتَابِهِ وَ بِمَا جَاءَ بِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ اللَّهُمَّ فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ اللَّهُمَّ لا تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ زِيَارَتِي قَبْرَ ابْنِ أَخِي رَسُولِكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ ارْزُقْنِي زِيَارَتَهُ أَبَدا مَا أَبْقَيْتَنِي وَ احْشُرْنِي مَعَهُ وَ مَعَ آبَائِهِ فِي الْجِنَانِ وَ عَرِّفْ بَيْنِي وَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ رَسُولِكَ وَ أَوْلِيَائِكَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ تَوَفَّنِي عَلَى الْإِيمَانِ بِكَ وَ التَّصْدِيقِ بِرَسُولِكَ وَ الْوِلايَةِ لِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ وَ الْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِهِ عَلَيْهِمُ السَّلامُ وَ الْبَرَاءَةِ مِنْ عَدُوِّهِمْ فَإِنِّي قَدْ رَضِيتُ يَا رَبِّي بِذَلِكَ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ .تو را به خدا مى سپارم و خواستار رعایت توأم، و بر تو سلام مى فرستم، ایمان آوردیم به خدا و رسول و کتابش، و به آنچه پیامبر از پیش خدا آورد، خدایا ما را با گواهان این حوادث بنویس، خدا آن را آخر عهد من از زیارت قبر فرزند برادر رسولت (درود خدا بر او و خاندانش باد) قرار مده، و زیارتش را همواره تا زنده ام می دارى روزى من فرما، و مرا با او و با پدرانش در بهشت محشور گردان، و میان من و او و رسول و اولیایت شناسایى ایجاد کن.خدایا بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست، و مرا بمیران، بر پایه ایمان به خود، و باور نسبت به پیامبرت، و ولایت امیر مؤمنان و امامان از فرزندانش (درود بر آنان باد) و بیزارى از دشمنانشان، که من اى پروردگارم همانا به این امر خشنودم، و درود خدا بر محمّد و خاندان محمّد.

پس براى خود، و براى پدر و مادر و مؤمنان و مسلمانان دعا کن، و از دعاها هر دعایى را که مى خواهى اختیار کن.

مؤلّف گوید: در خبرى از حضرت سجاد علیه السّلام آنچه حاصلش این است روایت شده: خدا رحمت کند عباس علیه السّلام را که نسبت به برادر خود ایثار کرد، و جانش را فداى آن حضرت نمود، تا این که در راه یارى او دو دستش را از بدن جدا کردند و خدا به جاى دو دست او دو بال به آن جناب عنایت فرمود، که مانند جعفر بن ابى طالب با آن دو بال همراه فرشتگان در بهشت پرواز میکند، و براى عباس در قیامت نزد خدا مقامى است که مورد غبطه همه شهداست، و تمام شهیدان را آرزوى مقام اوست، }

دوستان اطلاع دادند که برای شام، با سرگروه کاروان زیارتی از مشهد صحبت کرده اند که 6 نفر به جمعیت شامشان اضافه کنند تا ما هم شام را در هتل بخوریم و بعد آماده سفر به سمت نجف شویم. با چند لحظه استراحت بر روی مبلها در محل انتظار مسافرین جهت صرف شام به اتفاق کاروان خانوادگی مشهدیها به رستوران هتل رفتیم و با صرف چلو کوبیده گوشت و مرغ، دوغ، نان، موز و آب معدنی، به محل استراحت و وسایلمان رفتیم. ما وسایلمان را جمع و جور کردیم و با ورود به محل انتظار مسافرین و پیدا کردن هماهنگ کننده جای استراحت در هتل و تحویل هدایای درنظر گرفته برای ایشان، بعد از خوردن چای و آبجوش و برداشتن آب معدنی، از ایشان خدا حافظی کردیم و از هتل زدیم بیرون و با حضور در ترمینال محلی مجاورخیابان شهدا و در ساعت 21 و 45 دقیقه با سوار شدن به ماشین وَن قدیمی با راننده عراقی مسن به اتفاق چهار نفر زائر جوان مشهدی و 6 نفر عراقی مسافر که یکی از آنها هم روحانی و سید بود، از خیابانهای شهر کربلا عبور کردیم و در مسیر کربلا به نجف وارد شدیم که تیرهای برق شماره دار نمایان شدند. دل کندن از امام حسین(ع)، قمر منیر بنی هاشم(س)، علی اصغر(س)، علی اکبر()، … و کربلا هم سخت بود و دلتنگی به همراه داشت به گونه ای که هنوز از کربلا خارج نشده اشک در چشمان حلقه زده بود و اجازه کنترل آن از دستم خارج شده بود. { آخر … } ماشین از سمت شهرکربلا (از فرزندان ونوه ها) فاصله میگرفت و به شهر نجف (پدر) نزدیک می­شد. در مسیر گرمای داخل ماشین مسافران ایرانی را اذیت میکرد که درخواست روشن کردن “مکیّف” (کولر) را داشتند و به هرشکل ممکن متوجه شدیم که این ماشین اصولاً کولر ندارد.مجبور شدیم شیشه های ماشین را تا حد امکان باز کنیم تا کمی از گرما کاسته شود. به تیر برق 550 که رسیدیم راننده طلب کرایه کردند ولی چون در حال چُرت زدن بودند جوابی از سمت سرگروه ما و مشهدیها نگرفتند که من به سرگروه و جوانان مشهدی مطالبه را اطلاع دادم ولی آنها گفتند وقتی رسیدیم. من مقدار کرایه را سوال کردم که یکی از مسافرین عراقی با نشان دادن انگشت دست مبلغ کرایه را نفری 3 هزار و پانصد دینار و تنها پول عراقی را اعلام کردند. که با محاسبه کرایه  4 نفرجوانان مشهدی 14000 دینار و ما 6 نفر 21000 دینار معین جمع آوری شد ولی با به راننده داده نشد من به ایرانیها اعلام کردم که مسافرین عراقی کرایه شان را دادند ما هم کرایه را سریعتر به راننده بدهیم که حساسیت خاصی ایجاد نکند. بالاخره کرایه به دینار تحویل یکی از عراقیها شد که با شمردن آنها به راننده داده شد. کم کم تا نجف 10 کیلومتر و … تا اینکه در ساعت حدود  24 و 20  دقیقه صبح روز دوشنبه مورخه 20/05/98  {مصادف با روز عید قربان} مسافرین باقیمانده عراقی و ایرانی در کنار پل رو گذر از وَن پیاده شدیم ولی همچنان تا حرم حضرت فاصله زیادی بود. ما به ناچار باز سوار وَن دیگر با کرایه نفری 5000 دینار شدیم تا که ما را نزدیکی حرم مطهر ببرد. آن ماشین ما را تا حد امکان حرکت در کوچه های شهر نجف به پیش برد و در نهایت در کوچه های منتهی به خیابان رسوال الله(ص) و منتهی به حرم مطهر امیرالمومنین(ع) پیاده کرد و ما با پای پیاده در زمان 10 الی 15 دقیقه ای در دوکوچه و خیابان به حرم مطر رسیدیم و از شوق دیدار گنبد و گلدسته های حرم مولا بسیار خوشحال شدیم. ساعت به حدود 1 صبح رسید و دوستان وسایل را در کنار ستونی در حوالی صحن و سرای آقا گذاشتند و جهت تجدید وضو از آن فضا فاصله گرفتند. بعد از چندی تصمیم گرفتیم که وسایل اعم از کوله و کفش و موبایل ها را به امانتی و کفشداری بدهیم و برای عرض سلام و احترام به صحن و حرم مولا وارد شویم. به اتفاق به نزدیک دو امانتدار رفتیم و لیکن آنها از گرفتن کوله ها به خاطر کمبود فضا و پربودن قفسه های امانت خوداری کردند ولی با گذشت زمان و تحویل گرفتن بعضی از مسافرین کم کم کوله ها تحویل شد و ماند کوله من که زمان بیشتری صرف تحویل آن شد. ولی بالاخره با کمک دوستان به امانتداری دیگر سپرده شد. حال نوبت تحویل موبایلها و کفشها شد که موبایلها را دیگر تحویل نگرفتند و تنها کفشها به صورت جمعی تحویل شد. وما در ساعت 1و 40 دقیقه وارد صحن  و زیارتنامه را از سمت ایوان طلا با سلامی مختصر خواندیم. و به حرم مطهر وارد و در کنار ضریح مطهر حاضر و با دسترسی نه چندان سخت به ضریح مطهر برای اولین بار به مسجد بالا سر آقا وارد شدیم و در آن شلوغی دوستان را من ندیدم و برای خواندن ادامه زیارتنامه، ادعیه، نمازهای وارده و ائمه اطهار و … در صفوف مسجد نشستم. { الحمدالله رب العالمین }

من تا ۲ و ۱۵ دقیقه مشغول ذکر و دعا بودم ولی خواب چشمان مرا فرا گرفته بود و من مجبور شدم مسجد را ترک کرده و به رواق حضرت فاطمه(س) جهت استراحت وارد شوم. بسیاری از زائرین در آن محیط خوابیده بودند و جای مناسب دیگری برای خواب نبود و من با جستجو محلی خیلی بسته و محصور شده توسط مهمانان حضرت که خواب بودند را پیدا کردم و در آنجا تا ساعت 3 و 10 دقیقه استراحت کردم. بعد از چندی متوجه شدم دیگر دوستان هم به از دکتر که در روبروی ایوان طلامشغول دعا وزیارات شدند، آنها در آن زمان صبح در رواق حضرت فاطمه(س) استراحت کرده اند. من در ساعت ۳ و ۱۰ از جا پا شدم و جهت تجدید وضو از صحن مولا علی(ع) خارج شدم ولی کفشها تحویل کفشداری بود و من بدون شماره کفشداری. سعی کردم به دنبال دم پایی بی نشان و لنگه به لنگه بدون صاحب باشم تا بتوانم حداقل به سرویس بهداشتی بروم و با تجدید وضو به مسجد بالا سر برگردم. من در اطراف جمعیت در حال خواب و استراحت یک دوری زدم ولی دم پایی سرگردانی را ندیدم تا اینکه به ورودی برادران رسیدم و دیدم بسیار دم پایی لنگه به لنگه و بعبارتی بدون استفاده بر روی هم ریخته، که من در آن شرایط دو لنگه را به صورت لنگه به لنگه پوشیدم و به سمت سرویسها شلوغ رفتم.  و با تجدید وضو مجدداً به صحن مطهر حضرت(ع) وارد شدم وبا زیارت مجدد ضریح مولا به سمت مسجد بالا سر آقا علی ابن ابیطالب (ع) رفتم ولی در آنجا جا نبود و من با جستجوی فضا، بالاخره در محل روبروی پنجره داخل صحن و روبروی ضریح مطهر وارد شدم و نمازهای مستحبی، ادعیه و زیارات مختلف را از مفاتیح الجنان خواندم.

***********************

تا اینکه ساعت به 4 و 35 دقیقه رسید و وقت اذان و نماز صبح، من مانند دیگر زائرین در آن محل منتظر اقامه نماز جماعت بودم ولی مطلع شدیم که نماز جماعت در آن محل خوانده نمی شود و من جهت حضور در صف جماعت از آن محل خارج شدم و به صحن حرم حضرت مولا علی(ع) رفتم و با قرار گرفتن در صف نماز، نماز صبح را به جماعت خواندیم. بعد از نماز مجدداً به حرم مطهر وارد شدم و با زیارت حضرت به مسجد بالاسر مولا وارد شدم و با چشم در جستجوی همسفران بودم که دوستان را به غیر از دکتر در انتهای مسجد و در حال خواندن نماز، قرآن، دعا و زیارتنامه بودند که من هم با آنها پیوستم و بعد از 25 الی 30 دقیقه که منتظر دکتر هم شدیم ولی دکتر نیامد و ما تصمیم گرفتیم از مسجد خارج شویم و جهت دریافت کفشها به کفشداری برویم. با خارج شدن از صحن حضرت، دکتر را در نزدیکی کفشداری (که گفتند: یک ساعت هست که منتظرم) دیدیم و با دریافت کفشها به اتاقکهای امانتی رفتیم و وسایل مان را تحویل گرفتیم و کارتن نان خشکه را که بر روی صندوقچه های کلید دار (کفشها) بر داشتیم و به محل ورود اولیه به جوار حضرت رفتیم و با گذاشتن وسایل دوستان تجدید وضو کردند و با نشستن بر روی فرش 12 متری شروع به خوردن صبحانه شامل: پسته، کشمش، ماست، بادام، نان خشکه، نان جو و … شدند و کسانی که هم در اطراف بودند هم از این سفره که به واسطه لطف مولا پهن شده بود استفاده و فیض بردند. من بعد از خوردن صبحانه بهرای تجدید وضو رفتم و اصلاً یادمان به اقامه نماز عید قربان نبود همینکه من به جمع دوستان رسیدم صدای رکعت دوم نماز عید قربان که احتمالاً در داخل صحن برگزار می­شد به آهستگی به گوش رسید که گروه ما از این توفیق جا ماند و با برنامه ریزی انجام شده دیگر زمانی برای خواندن نماز عید نبود و ما با جمع بندی وسایل، از حضرت مولا خداحافظی گرفتیم و از همان خیابان رسول الله(ص) از صحن و سرای مولا فاصله گرفتیم و سرگروه به جستجوی وسیله نقلیه جهت برگشت به مرز مهران برویم. که دوستان، برادر فاضل نجفی که راننده عراقی سال گذشته ما بود را دیدند و آن هم دوستان را شناختند. که با احوالپرسی به زبان فارسی، صحبتهایی رد و بدل شد که ما را به مرز مهران ببرد. ایشان ماشین سواری داشتند که آن را در کوچه ای گذاشته بودند ولی ما به تعداد 6 نفر چگونه میتوانیم با سواری حدود 3 الی 4 ساعت تا مهران برویم. ولی ایشان گفتند این امکان هست و بعد در خصوص مبلغ کرایه صحبت شد که فاضل (راننده عراقی) مبلغ 120000 دینار را پیشنهاد دادند و با اسرار دوستان بالاخره با مبلغ ۱۰۵000 دینار توافق شد وما با گذاشتن وسایلمان در صندوق عقب ماشین چهار نفر عقب و دو نفر در کنار راننده نشستند. و در ساعت ۷  صبح روز عید قربان از شهر نجف اشرف خارج شدیم و با صحبتهای کاملاً  فارسی که دوستان با راننده عراقی در خصوص تعداد زن، بچه و خانواده و هزینه های زندگی داشتند طبق صحبتهای خودش متوجه شدیم که از یک زن پنج بچه، 3 دختر و 2 پسر دارد و در شرف ازدواج با زن دوم هستند و به ما میگفت شما تنبل هستید یک زن چیه؟ مرد باید چند زن و چندین بچه داشته باشد. با دو مرتبه توقف جهت استراحت و خرید آب معدنی و آبمیوه  از بغداد،  بارظیه و بدره گذشتیم و در ساعت ۱۱ به مرز مهران رسیدیم و با ورود به گذرگاههای خروج از عراق و طی مسافت ۵۰۰ الی ۶۰۰ متر به گذرگاههای ورودی ایران با صف 3 نفره رسیدیم و با مهر شدن پاسپورت جهت ورود به ایران،  سیم کارت اصلی موبایل را فعال کردیم. حال با رسیدن به پارکینگ مرزی مهران جهت رفتن تا به گذرگاه اولیه که تنها تاکسیهای شهری و اتوبوسها اجازه ورود داشتند، سرگروه در گرمای آفتاب با چند راننده تاکسی موجود صحبت کرد ولی آنها برخورد مناسبی برای جوابگویی و انتقال زائرین نبودند ولی علت را من متوجه نشدم. در نهایت یک اتوبوس آمد و تعداد زیادی از جمعیت را سوار کرد و با خود به گذر مجاز شهری به مبلغ نفری 5000 تومان در مهران بُرد. و با پیاده روی یک خیابان به اولین میدان بعد از گذرگاه مهران رسیدیم که مرکز شبانه روزی مهران در آنجا بود و دو نفر از دوستان دو ماشین را  آوردند و با جای گذاری وسایل در ماشینها، زمان اذان ظهر شد و ما به دنبال مسجد در شهر مهران بدیم که با پرس و جو در میدان دیگری مسجدی پیدا کردیم و نمار ظهر و عصر را به جماعت خواندیم. من در پی خرید چفیه نخی بودم که دستفروش آنجا تنها چفیه از جنس نخ و پلاستیک داشتند. با خواندن نماز دوستان در کنار دکّه­ای ایستادند که یکی از دوستان با خرید آب میوه و نوشابه و همچنین آب دوستان را مهمان کرد. حال با وجود گرمای حدود 35 درجه و داشتن کلمن آب به دنبال خرید یخ بودیم که در همان نزدیکی کارخانه یخ بود که به بخش فروش کارخانه رفتیم و با خرید نصف قالب یخ جهت دو کلمن کوچک و پرداخت مبلغ 4000 تومان، یخ را شکستیم و در فلاکسها ریختیم و به ماشینها سوار شدیم. یک اتوبوس از اراک هم انجا بود که مسافرینش به دکّه مراجعه داشتند و تنقلات را مبخریدند. آنها هم یخ خریدند. مسافربنی بودند که ماشین نداشتند و در پی ماشین پرسوجو میکردند. ما از مهران به سمت خرم آباد در حرکت شدیم. و در ساعت سه بعد از ظهر به کبابیهای حریم شهر خرم آباد رسیدیم. یکی از دوستان در پی خوردن نهار با گوشت تازه و نان داغ بود که با هماهنگی که انجام شد بالاخره در کنار کبابی­های به هم پیوسته ایستادیم و با صحبتها و کنجکاویهایی که توسط آن دوست مشتاق کباب انجام شد بالاخره در یکی از کبابی ها مهمان شدیم و آن دوستمان در کنار مرد و زن صاحب کبابی و همراه با آنها تا کمتر از نیم ساعتی کباب و نان داغ را آماده کردند. و تا پهن شدن سفره ناهار ما درخواست دوغ محلی کردیم و کمی از دوغ محلی صرف کردیم. محتوای ناهار هم آمد و ناهار صرف شد. و در ساعت 16 به حرکت ادامه دادیم. تا اینکه خواب غلبه کرد و من و دکتر در خواب رفتیم و راننده همچنان در رانندگی بود. جایی قبل از خرم آباد ایستاد و ما دو نفر از خواب بیدار شدیم که راننده گفتند: احتمالا ماشین پنچر شده است. هر سه نفر پیاده شدیم و دیدیم لاستیک عقب در مدتی بدون باد در مسیر بوده و خدا رحم کرده که مشکلی برای سرنشینها وراننده ماشین پیش نیامده است. سریعاً جک، لاستیک زاپاس و ابزار را جهت تعویض لاستیک ماشین را از صتدوق عقب خارج کردیم و حالا دنبال آچار پیچ رینگها میگردیم که آنرا  پیدا نکردیم. تا اینکه تصمیم بر ایستادن در جاده شدیم و با کمک از ماشینهای در حرکت بتوانیم آچارمناسب را گیر بیاوریم. چند تا  پژوی ایستادند ولی آچارشان به پیچها نخورد و ما با کمک از یک ال نود توانستیم آچارش را بگیریم و لاستیک را جایگزین کنیم. حال در این حین هم به همگروهیها زنگ میزدیم و در محیط کوهستانی موبایل درست خط نمی­داد و ما بالاخره موفق به تماس شدیم و مورد را به دوستان همسفر که در جلوی ما در حرکت بودند اطلاع دادیم که با سرعت کندتری حرکت کنند تا ما به آنها برسیم. ولی آنها در فاصله ببش از ۱5 الی ۲۰ کیلومتری ما بودند و گفتند در شهرجلوتر می­ایستیم تا شما بیایید. آنها در پارک بوئین شهر یعنی همان پارکی که برای رفتن در آنجا شام خوردیم رفته بودند و با خرید خربزه و تخمه مشغول استراحت و منتظر ما بودند ما با هماهنگی به آنها ملحق شدیم. و با تجدید وضو و استراحت مخثصر در حین خوردن خربزه و صحبتهای متفاوت در زمانی کمتر ۲۰ دقیقه از پارک خارج شدیم و به مسیر بازگشت ادامه دادیم. تا اینکه ساعت ۱۱ خرم آباد رسیدبم و با استراحت کوتاه بنزین زدیم و به مسیر ادامه دادیم. و در مسیر شهرهای الیگودرز، ازنا، داران، بن، وردنجان و شهرکرد را تا ساعت ۲ صبح روز سه شنبه مورخه 21/05/98 را طی کردیم و با پیاده شدن یکی از دوستان در ابتدای شهرکرد و خداحافظی و همچنین طلب حلالیت، دوستان از یکدیگر جدا شدند و من هم یکی دیگر از دوستان که در آخر شهرکرد اقامت داشتند پیاده کردم و با خداحافظی من در ساعت ۳ صبح  به فرخ شهر رسیدم  و تا اذان صبح استراحت کردم. من قصد رفتن به اداره را داشتم که دیدم اول صبح کم خوابم و حال کار در اداره را ندارم آن روز را هم استراحت کردم.  { الحمدالله رب العالمین }

قرار شد کلیه مخارج را صاحب خرج حساب کند و به دوستان همسفر اعلام نماید که در روز پنج شنبه مبلغ هزینه هر نفر۹۱۰ هزارتومان اعلام شد.

 



:: موضوعات مرتبط : کربلا
تاریخ انتشار : یکشنبه, 19 ژانویه 2020 | بدون دیدگاه
 
 
 
 

خاطرات
تصاویر
وصیت نامه
نقشه های عملیات
مشخصات رزمندگان
احکام
بخش کودکان
زندگی نامه